شركت و نقش زنان در جنگ خلق نپال

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 29، اسفند 1377 – www.sarbedaran.org

 

در گذشته، رژيم ارتجاعي اهميتي براي زنان قائل نبود و باور نمي كرد كه مي توانند نقش چشمگيري در جنگ خلق بازي كنند. اما حالا خطر را احساس كرده و به زنان هيچ رحمي نمي كند. اكثر اين زنان شورشگر به كاست هاي تحتاني تعلق دارند. تا به حال 9 تشكل زنان، تحت رهبري حزب براي مبارزه عليه ستمي كه بر زنان مي رود، متحد شده اند. يكي از مطالبات آنها، حق مالكيت برابر زن و مرد است. شركت زنان در جنگ خلق، شگفت انگيز است. حتي زناني كه به لحاظ  خانوادگي به حزب كنگره وابسته اند، شورش كرده و به انقلاب مي پيوندند. بيرحمي پليس خشم زنان را برانگيخته است. دو دختر محصل در يك كالج معروف، نامه هايي از خود بجاي گذاشتند و اعلام كردند كه به جنگ خلق پيوسته اند.

در تبديل بسيج توده اي به توانايي نظامي نيز مسئله زنان اهميت بسيار دارد. زنان ديگر منتظر نمي شوند كه گروه هاي چريكي بيايند و اسلحه را از دست پليسها بربايند. آنها زماني كه احساس مي كنند تعدادشان كافي است، خودشان تفنگ را از دست افراد پليس بيرون مي كشند. يكي از وظايف سازمانهاي توده اي زنان، توليد انبوه باروت است. بدين ترتيب زنان آموزش مي يابند كه مستقيما در جنگ شركت كنند؛ به طرق مختلف در آن سهم بگيرند.

مناسبات ميان فرماندهان زن و رفقاي مرد در دسته چريكي، و نيز مناسبات ميان رفقاي زن با يكديگر، يك مسئله قابل توجه است. مردان از فرماندهان زن عموما تبعيت مي كنند؛ اما مواردي هم پيش آمده كه آنها را جدي نمي گيرند. رفقاي مرد گرايش دارند كه اين مناسبات را رو به راه تصوير كنند و مي گويند از اينكه تحت رهبري يك زن قرار دارند احساس حقارت نمي كنند. اما در بيشتر موارد واقعيت اينست كه آنها به تصميم حزب گردن گذاشته اند و رهبري زنان به آنها تحميل شده است! به همين خاطر، اعمال آتوريته فرماندهان زن كار آساني نيست؛ سماجت مي طلبد. مبارزه ايدئولوژيك معيني با رفقاي مرد در اين زمينه لازم است. از طرف ديگر، در ابتداي تشكيل دسته هاي چريكي، نوعي درگيري و عدم تحمل و رقابت در بين برخي زنان به چشم مي خورد؛ و عده اي از آنها با رفقاي مرد، برخوردي دوستانه تر داشتند تا با زنان. ريشه مسئله اين بود كه در جامعه كهن، هميشه حق برابر در مالكيت از زنان دريغ شده و آنها مجبورند از طريق مردان به حقوق خود دست يابند. آنچه در جامعه به شكل رقابت بين عروس و مادر شوهر و خواهر شوهر و امثالهم مي بينيم، از اينجا بلند مي شود؛ و ردپاي همين روابط به درون واحدهاي چريكي نيز راه يافته بود. طي مبارزات دوستانه دروني براي همه روشن شد كه در جنگ خلق و انقلاب تمام و كمالي كه جريان دارد، پايه مادي براي چنين برخوردهائي محدود مي شود؛ و با گذشت زمان و پيشبرد مبارزه ايدئولوژيك مي توان بر آنها بطور كامل غلبه كرد.

حزب در دسته هاي چريكي به مسائل ويژه بهداشتي و درماني زنان توجه مي كند. اغلب رفقاي مرد به اين جور مشكلات توجهي ندارند و به حل مسائلي نظير درد زنان به هنگام عادت ماهانه، يا نظافت و بهداشت ضروري براي پرهيز از بيماريهاي زنانه فكر نمي كنند. زنان نيز غالبا از طرح آشكار اين مسائل در جمعي كه مردان حضور دارند، اجتناب مي ورزند. حزب ضرورت مبارزه با اين بي توجهي و اين نوع برخورد را دريافته و اين بحث را به ميان رفقاي زن و مرد برده است.

اينك زناني كه در ميتينگهاي بزرگ حزب توسط دشمن شناسائي شده اند، و دانش آموزان فعال در مبارزات علني توده اي، به جنگ خلق پيوسته اند. نگاه آنها به زندگي، كاملا با ديدگاه مادرانشان فرق مي كند. زنان، پيگيرترين و پايدارترين رزمندگان جنگ خلق هستند. آنها با اميدواري انقلابي و فداكاري تكان دهنده در نبردها شركت مي جويند. هيچيك از آنها تاكنون صفوف جنگ خلق را ترك نكرده است. براي مثال، در يكي از درگيريها، 300 كماندو در تعقيب چريكها بودند. در دسته 15 نفري چريكي، دو دختر هم بودند كه تازه به جنگ خلق پيوسته بودند. در بحبوحه تلاش دسته چريكي براي شكستن حلقه محاصره و دور شدن از خطر، يكي از افراد قديمي گفت كه ديگر قادر به حركت نيست و آماده مرگ است؛ او اميد به نجات را از دست داده بود. دو دختر جوان پيشقدم شدند و گفتند كه وي را حمل خواهند كرد؛ به رفيق خود اميد بخشيدند و بالاخره توانستند حلقه محاصره را بشكنند. در جريان همين مبارزات است كه فرماندهان زن، جايگاه خويش را در دسته هاي چريكي تثبيت مي كنند و افكار كهنه كه ريشه در قرنها حاكميت مردسالاري دارد را كنار مي زنند.

 

 

www.sarbedaran.org