چه بر سر ما مي آورند؛ چه بايد بر سر آنها بياوريم!

 

آيا صداي خرد شدن استخوانهاي زنان زير چرخهاي استثمار در مزرعه و كارخانه و كارگاه، در كار طاقت فرسا و يكنواخت خانه را ميشنوي؟

آيا فريادهاي نهفته در نگاه دختري كه صاحبكار در پستوي كارگاه به او تجاوز ميكند را احساس ميكني؟

آيا ديده اي بغض و اشك دختري را كه بزور سر سفره عقد نشانده اند تا روانه جهنمش كنند؟

آيا از فروش دختران خردسال در دهات و آينده شومي كه انتظارشان را ميكشد با خبري؟ آيا جيغ دلخراش نوعروس 9 ساله روستائي كه در حجله شكنجه ميشود، پشتت را لرزانده است؟

آيا از توپ و تشرها و كتكهاي شبانه خبر داري؟ آيا مي داني هيچ شمرده شدن چقدر سنگين است؟ آيا ميداني چه دردي است توهين و تمسخر از جانب شوهر در حضور ديگران؟

آيا با اين حرفها آشنائي؟ "ضعيفه! مادر بچه ها! بتمرگ! اوهوي! با توام! خفه شو! خودتو بپوشون! تو هيچي نيستي!"

آيا خشم فروخورده زني كه به خيانت شوهرش پي برده را حس كرده اي؟ آيا با شنيدن اينكه زني، شوهر متجاوز و سركوبگر و خائن خود را مجازات كرده احساس رضايت و همبستگي كرده اي؟

آيا آن هنگام كه ميشنوي زن جواني فقط بخاطر آنكه قصد طلاق داشته بدست شوهرش روز روشن در خيابان بقتل رسيده، قلبت فشرده ميشود؟

آيا چهره بيرنگ دختري كه بخاطر "حفظ ناموس" بدست برادرش به خون غلتيد را به خاطر مي آوري؟

آيا ميتواني مانند آن زن زحمتكش افغاني، معناي زندگي ناپايدار، بي سر پناهي، تبعيض و موقعيت ستمديده ترين ستمديدگان را بفهمي؟

آيا ميتواني خودت را جاي زني بگذاري كه هيولاي فقر دست در دست شوهرش او را به تن فروشي واميدارد؛ زني كه مجبورست روح و غرورش را زير پا بگذارد تا شايد امشب فرزندانش گرسنه نخوابند؟

آيا از خود پرسيده اي بر آن مادر چه ميگذشت كه براي خلاص شدن، به كودكانش سم خوراند و خود را آتش زد؟ پرسيده اي كه چه چيزي را ميخواستند بر آن دختر جوان تحميل كنند كه خود را حلق آويز كرد و از آينده گريخت؟

آيا صداي خفه نخستين سنگي كه به جمجمه محكوم اصابت ميكند و خوني كه فواره ميزند را احساس ميكني؟ آيا تصور باران سنگ و پيكرهاي در هم شكسته، هر بار  ذهنت را سنگسار كرده است؟

آيا ميتواني ناباورانه احساس كني كه تيغ، پوست و گوشت صورتت را ميشكافد فقط براي آنكه "بدحجابي" كرده اي؟

آيا از خود پرسيده اي كه چرا؟ چرا بايد اين جنايات رخ دهد؟ از خود پرسيده اي كه مسبب كيست؟

سرچشمه اين ستمگري ها، بد ذاتي و خشونت و جنون فردي نيست. مسئله به اين مرد و آن مرد، اين اتفاق و آن اتفاق محدود نميشود. ما با نظامي اقتصادي و سياسي روبرو هستيم كه انقياد اجتماعي و شخصي زن را الزام آور ميكند. اينها همه نشانه آنست كه ما در يك جامعه طبقاتي مردسالار زندگي ميكنيم. جامعه اي كه در آن، زن بخاطر زن بودن و دختر زاييدن تحقير ميشود. از كودكي به او مي آموزند كه بايد از بدنش شرمگين باشد و آن را در كيسه بپوشاند. چنين القاء ميكنند كه فعل و انفعالات جسماني و طبيعي زنانه اش باعث خجالت است و هميشه بايد مراقب باشد و آن را پنهان سازد. دختران از معاشرت و دوست يابي محروم ميشوند؛ و بعد از ازدواج، مناسبات اجتماعي و رفت و آمد آنها با اقوام و دوستان قديمي شان محدود ميشود و گاه بصورت يك رويا درمي آيد. زن بدست شوهر يا پدر يا برادر تنبيه ميشود. هميشه مشت و لگد و كمربند در كار نيست؛ بهانه جوئي و طلبكاري دائم، زخم زبان زدن يا قهر كردن و محروم كردن زن از گفتگو به همان اندازه دردناك است. و همه اين تنبيهات انجام ميگيرد تا او هميشه در موضع دفاعي و ترس دائم باقي بماند. زن را از هرگونه كار مستقل و فكر مستقل باز ميدارند تا به كودك بزرگي تبديل شود كه حتي فكر ورود به جامعه و تصميم گيري و عمل مستقل، او را به وحشت بيندازد.

در اين جامعه، زن ستيزي و سلطه جوئي بر زن بعنوان يك خصلت طبيعي و پسنديده مردانه تشويق ميشود. احترام مرد در جامعه وابسته به اينست كه چقدر "مـــرررررررد" است! و كساني كه از اين خصلت بهره چنداني نبرده اند را به تحقير، "زن" يا "زن ذليل" مي نامند. مردان از كودكي توسط آداب و سنن، آموزشهاي مدني و مذهبي، رسانه هاي گروهي و خانواده مي آموزند كه بايد بر زنان مسلط باشند و چگونه اين سلطه را حفظ كنند. و زنان نيز از كودكي آموزش مي يابند كه به اين سلطه تن دهند، عصيان نكنند، درد و رنج خويش را پنهان سازند و به دنيا لبخند بزنند. چنين است كه بيست و چهار ساعته با تحقير و تهديد و بي احترامي به زنان روبروئيم؛ با دلهره و وحشت هميشگي؛ با لطمات روحي و بيماريهاي عصبي زنان بيشمار. اين نواري است كه بيست و چهار ساعته تكرار ميشود و روح را مي خراشد: "در مورد كارهاي مهم فضولي نكن! به مردان واگذار كن! پشت سر شوهرت راه برو! منتش را بكش! خودت را مردپسند كن! با نگاه حاكي از عشق و قدرداني به مردت نگاه كن! بگو كه بدون او زندگي برايم هيچ است! حسادت كن تا بيشتر احساس شخصيت كند! برايش ماشين جوجه كشي باش تا شجره پر افتخار خانوادگيش قطع نشود! جلوي پدر و مادرش بلند شو و بخاطر اين تحفه، كنيز آنها هم باش! طرف زنان ديگر را نگير كه ميگويند زير پاي آنها مي نشيني! طغيان نكن كه ميگويند زير سرت بلند شده!"

زن مجبورست هويت خود را در ارتباط با مرد و فرزندانش تعريف كند. مناسبات و ايده هاي حاكم ميگويد كه زن بايد در ارتباط با شوهر و فرزندانش هدف زندگي خود را تعيين كند و بدبختي يا خوشبختي خود را با آن محك بزند. در عين حال زنان قدرت تصميم گيري در مورد تعداد فرزند، سقط جنين و سرنوشت فرزندان خويش را ندارند.

زمانيكه بعضي زنان به خارج از خانه، به عرصه آموزش و كار راه مي يابند، نظام حاكم بحداكثر تلاش ميكند مانع رشد همه جانبه توانائيها و ابتكارات آنان شود تا مبادا از مردان جلو بزنند و به نظم امور خدشه اي وارد آيد. اگر زني هنرمند شود ميگويند فاحشه است. اگر حرفه اش را با جديت و كارداني دنبال كند ميگويند جاه طلب است. او آماج بغض و حسادت مردانه قرار ميگيرد تا "سر جاي خود" بنشيند. نظام آموزشي طوري برنامه ريزي شده كه زنان راهي رشته هاي كم اهميت شوند. دانشمنداني كه استاد جعل حقايقند "بطور علمي" ثابت ميكنند كه مغز زنان فقط پذيراي رشته هائي به اصطلاح زنانه است كه از قضا ويژگيشان كم درآمد بودنشان است!زن ستيزي و سلطه جوئي بر زن به اشكال گوناگون از تمام روزنه هاي جامعه بيرون ميزند و منظما تشويق ميشود. اين جامعه مردسالار بر پايه نابرابري و سلطه و ستمگري استوار است. سلسله مراتب قدرت از بالا تا پايين اين نظم را حفظ ميكند. هركس بايد بالاسري داشته باشد و پايين دستي. و در اينجا، زنان ستمديده ترين ستمديدگانند و در اعماق بسر ميبرند. اعمال قدرت مرد بر زن، بخشي از مناسبات قدرت سياسي حاكم است. ستم مداوم بر زن در بالاترين رده هاي دولت طرحريزي ميشود و توسط دستگاه هاي سياسي و اجرائي و مذهبي، و خانواده به عمل در مي آيد. دولت ميگويد كه جايگاه طبيعي و مقدر زن، خانه است و كارش خدمت به مرد و توليد نسل. و اكثريت مردان رضايتمندانه سكوت ميكنند. مردان تمامي طبقات ـ حاكم و محكوم ـ در اين بخش از قدرت شريكند. فقط مردان حزب اللهي و سرمايه داران و ملاكان نيستند كه افكار و اعمال سلطه گرانه و زن ستيز دارند؛ مردان طبقات تحت ستم و استثمار نيز بشدت به افكار فئودالي و بورژوائي در مورد زنان آلوده اند. در اين ميان حتي مرداني كه با ستم بر زن مخالف هستند، دامنه مخالفتشان به موارد آشكار و تكان دهنده ستمگري محدود ميشود. آنها تنها ميخواهند از خشونت زن ستيزي كاسته شود اما خود از عصيان همه جانبه زنان و زير سئوال رفتن موقعيت ممتاز مردانه شان هراس دارند. نظام ارتجاعي مرتبا امتيازات مردانه را حمايت و تشويق ميكند تا وفاداري مردان را تضمين نمايد. موقعيت فرودست زنان بخش جدائي ناپذير و حياتي مناسبات قدرت در جامعه است و استمرار آن به هر شكل و درجه اي معنائي جز تقويت و تحكيم سلسله مراتب طبقاتي و اجتماعي موجود ندارد.

نظام حاكم با ايدئولوژي و قانون، با فرهنگ و سنن ارتجاعي، و با قواي مسلح سركوبگر موقعيت فرودست زنان در جامعه را حفظ ميكند. اسلام بمثابه ايدئولوژي حاكم، تحكيم كننده و توجيه گر و مبلغ نابرابري اجتماعي و اقتصادي و سياسي زنان و بردگي جنسي زن است. قرآن كتابي مردسالارانه است كه زن را صراحتا ناقص العقل، نصف مرد و مايملك و برده جنسي مرد ميخواند و بعنوان پاداش به مردان وعده ميدهد. در ايدئولوژي اسلامي، انجام وظايف مادري و زناشوئي و كار طاقت فرسا و پايان ناپذير خانه بهترين و مناسبترين كار براي زنان محسوب ميشود. زن در نگاه اسلام "فتنه انگيز" است و طبيعتي پست تر از مرد دارد و در نتيجه جايگاه و موقعيتي نازلتر. زن در اسلام "بي اختيار" است و "اسير"؛ و در صورت نافرماني مستحق سركوب و شكنجه و مرگ. اسلام نه فقط در اين دنيا با زن مثل يك كالاي جنسي رفتار ميكند كه در خواب و خيالهاي مربوط به دنياي پس از مرگ نيز به نيكوكاران و مومنان وعده "حوريان بهشتي" را ميدهد. روايت و احاديث اسلامي بسياري وجود دارد كه به مسئله استفاده جنسي از زنان ميپردازد؛ و توجه متفكران اسلامي به اين موضوع تا بدان جاست كه برخي بدرستي گفته اند اسلام بدون پايين تنه مرد فرو ميريزد.

قوانين مدني جامعه كه تابع شرع اسلامي بوده و با آن درآميخته، نگهبان رابطه سلطه گرانه مرد بر زن و ضامن فرودستي زنان است. قانون حكم ميكند كه پدر ميتواند دختر بچه 9 ساله اش را شوهر بدهد. مرد طبق قانون و شرع ميتواند چهار زن رسمي و به تعداد نامحدود صيغه داشته باشد. قانون زن را از دستمزد برابر در مقابل كار برابر با مردان محروم ميكند؛ در مالكيتهاي ارضي دهقاني زمين به خانوار ـ و بنابراين به رئيس خانواده كه مرد است ـ تعلق دارد؛ قانون حق نگهداري فرزند را در صورت طلاق از زن مي ستاند؛ به وي سهمي نابرابر از ارث ميدهد؛ در مورد تصميم به كار و سفر، ازدواج و طلاق، زن را كاملا تابع مرد ميسازد. زن اگر بخواهد طلاق بگيرد بايد هزار بدبختي را از سر بگذراند اما مرد حتي ميتواند او را بطور غيابي طلاق دهد. تاييد و تصويب سلطه جوئي و شهوتراني مرد در قانون، با "تعزير بدحجابان" و "سنگسار زانيه" تكميل ميشود. و زمانيكه چنين قوانيني بر جامعه حاكم است، شنيعترين ستمها و تكان دهنده ترين جنايات عليه زنان ميتواند اتفاق بيفتد و آب از آب تكان نخورد. و اگر حيطه ها و مواردي باشد كه دست قوانين به آنجا نرسد، اين سنن كهنه و "افكار عمومي" عقب مانده است كه زن "خاطي" را محكوم و تنبيه ميكند.

مناسبات سلطه گرانه و نابرابر در جامعه و ايدئولوژي بردگي و قوانين ارتجاعي و تبعيض آميز، توسط نيروها و نهادهاي مسلح سركوبگر حفاظت ميشوند. از چماقداران كودني كه با شعار "يا روسري يا توسري" به تظاهرات زنان مبارز و آزاده حمله ميبردند و بصورت بي حجابان اسيد مي پاشيدند گرفته تا مزدوران گشت نهي از منكر و ثارالله كه به شكار دختران جوان و نافرمان مشغولند، از جنايتكاراني كه در شكنجه گاه به دختران نوجوان محكوم به اعدام تجاوز ميكنند گرفته تا جانور پاسداري كه در خيابان مغز دختر بدحجابي را با گلوله متلاشي ميكند، همگي به حفظ اين رابطه نابرابر و ستمگرانه خدمت كرده اند. فرودستي زنان، نابرابريهاي اجتماعي و طبقاتي، ايدئولوژي و قوانين حاكم، آداب و سنن كهنه، و گلوله و سرنيزه و زندان مرتجعين با هم پيوندي تنگاتنگ دارند. اينها جوانب و اركان مختلف يك نظام طبقاتي مردسالارند.

اما سركوب و ستم هيچگاه بر مبارزه مهر پايان ننهاده است. برعكس، ستم در همه جا به مقاومت و مبارزه پا ميدهد. اين حقيقت تاريخي در تجربه 81 سال حاكميت جمهوري اسلامي و حركت زنان ستمديده بروشني بنمايش درآمده است. به ميدان آمدن هزاران زن در ضديت با حكم حجاب اجباري در اسفند ماه 75، نخستين تودهني و مقاومت سازمان يافته توده اي در برابر ستمكاراني بود كه تازه بر مسند قدرت نشسته بودند. زنان جنگاوري كه در كردستان زنجيرهاي آداب و سنن كهنه و ارتجاعي را شكسته و به صفوف مبارزه مسلحانه پيوستند، نظام ارتجاعي مردسالار را بمصاف طلبيدند. طي اين سالها بارها مقاومت دختران در برابر تحميل حجاب و ايستادگي آنها در برابر مزدوران رژيم جرقه اعتراض و برخورد خشماگين مردم در مقابل قلدري و سركوب جمهوري اسلامي را زده است. نقش بارز زنان زحمتكش در اعتراضات محله هاي فقيرنشين، شركت دختران جوان در صف اول خيزش قهرآميز اسلامشهر، و حضور زنان قهرمان در شورش خونين كرمانشاه و جوانرود نشانه تداوم مقاومت و مبارزه زنان است.

امروز بيش از هر زمان ديگر، تب و تاب مبارزاتي و فضاي متشنج و انفجاري در ميان زنان ستمديده احساس ميشود. تضادي كه ريشه در موقعيت فرودست و نابرابر زن در جامعه و سنگيني بار ستمهاي جامعه مردسالار دارد هيچگاه به اين حدت نبوده است. مقاومتهاي فردي كه بصورت فرار از خانه پدر يا شوهر، يا قتل همسر متجاوز و مستبد انجام ميگيرد شكلي از بروز همين تضاد حاد است. حتي خودكشيهاي بيشمار در عكس العمل به همين وضعيت صورت ميگيرد. اشتياق و تلاش زنان براي حضور در همه عرصه هاي جامعه، براي روي پاي خود ايستادن و نقش گرفتن، غير قابل انكار است. آنها بيش از پيش عليه نقش سنتي و تاريخي و "طبيعي" خود كه با اطاعت و تسليم و برده مرد بودن معني ميشود، حركت ميكنند. زنان آگاه ميگويند: نميخواهيم به اين دهشت و مرگ تدريجي و زندگي ذلت بار كه مادرانمان تحمل كردند، تن دهيم. ما نميتوانيم اينگونه زندگي كنيم و نخواهيم كرد! اركان سنن و باورهاي كهنه به لرزه درآمده و تاريخ نشان داده كه اين ميتواند مقدمه شكل گيري و ظهور حركات اجتماعي بزرگ باشد. نيروئي عظيم در حال بيدار شدن است.حافظان و مدافعان نظام ارتجاعي مردسالار نيز خطر انفجار خشم زنان را احساس كرده و به چاره جويي نشسته اند. در عكس العمل به اين ظرفيت نهفته انقلابي، مرتجعين حاكم با تدابير جديد و اظهارات عوامفريبانه در مورد "حق و حقوق زن در اسلام" و "لزوم توجه بيشتر به نقش و جايگاه زن در جمهوري اسلامي" و "انجام برخي اصلاحات و رفع پاره اي اجحافات" وارد عمل شده اند. هدف آنها توهم پراكندن، به كج راه كشاندن، بي خطر كردن و مهار حركت مبارزاتي زنان است. از اينجاست كه بر تعداد نمايندگان زن در مجلس شوراي اسلامي مي افزايند، نهاد مشاوره رياست جمهوري در امور زنان ايجاد ميكنند، يك زن را به معاونت وزارت بهداشت منتصب ميكنند يا زني ديگر را در مقام شهردار يكي از نواحي تهران مي نشانند، و در مورد رنگ چادر و روپوش اسلامي و مسئله ورزش زنان بحث براه مي اندازند. و البته فراموش نكرده اند كه بايد بر تبليغات ايدئولوژيك پيرامون نقش و جايگاه مادرانه زن و وظايف "الهي" زنان بيفزايند.

بموازات اين حركت، امروز جرياني براه افتاده كه نام گمراه كننده "فمينيسم اسلامي" را يدك ميكشد. اين بيان تمايلات و اهداف بخشي از زنان طبقات حاكمه و اقشار مرفه جامعه است كه از ايدئولوژي اسلامي پيروي ميكنند و به لحاظ سياسي مبلغ جمهوري اسلامي هستند؛ اما براي همينها نيز ناخوشايند است "ناقص العقل" شمرده شدن و بخاطر احكام شرعي در امور خانوادگي، اشتغال و سياست با تبعيض روبرو گشتن. اينان در چارچوب حفظ جمهوري اسلامي حق و حقوق بيشتري ميخواهند. براي اينكار تلاش ميكنند با ارائه تفاسير "جديد" از قانون اساسي رژيم، سوره نساء و رفتار ناب محمدي در مورد زنان براي بحثهاي خود پشتوانه قانوني و ايدئولوژيك و شرعي فراهم كنند. اينان تمايل و تلاش دارند در راه تحقق اهدافشان بخشي از زنان اصلاح طلب غيرمذهبي كه با جوانبي از ستمگري مخالفت مي ورزند را با خود همراه و متحد كنند. البته هر جا صحبت از وظايف و نقش "ذاتي" زنانه به ميان آيد، "فمينيست" هاي اسلامي مباحثي مانند نابرابري در اشتغال و نقش فرودست در سياست و تبعيضات حقوقي را به جايگاهي فرعي ميرانند و پرچمدار حفظ حجاب و مبلغ "لطافت و نجابت ذاتي زن" و مشوق "روحيه مادرانه و پرستارگونه" زنان در چارچوب تعاليم اسلامي ميشوند. حركت اينان در خدمت به همان تدابيري قرار گرفته كه جمهوري اسلامي براي مهار جنبش زنان اتخاذ كرده است.

در بين مخالفان جمهوري اسلامي، مجاهدين خلق يكي از سازمانهاي مدعي مبارزه براي رهائي زن است. اين سازمان بنا به مصلحت هاي سياسي و جهت استفاده از نيروي زنان بعنوان وزنه اي مهم در عرصه سياسي، يك زن را به رياست جمهوري خويش برگزيده و ساختار شوراي رهبري و فرماندهي نظاميش را با زنان مجاهد پر نموده است. اما اگر همه اعضاي يك سازمان زن باشند هم بخودي خود نميتوان به اين نتيجه رسيد كه نگرش و سياست آنها رهائي زنان را به ارمغان خواهد آورد. مجاهدين اهداف و عملكرد خود را با ايدئولوژي اسلامي و تعاليم قرآن معنا ميكنند. جستجو در احاديث و روايات اسلامي و تلاش براي ارائه تفاسير "مدرن" از آيات قرآن، اساس تفكر عبوديت و تسليم را تغيير نميدهد. اين نيرو مدافع تمايزات طبقاتي و اجتماعي است و همين او را واميدارد كه اهداف و آرمانش را در قرآن جستجو كند. اساس "انقلاب ايدئولوژيك" مجاهدين را مسئله "مشروط بودن زنان به مردان" تشكيل ميداد. زن و مرد در جلسات و مجامع مجاهدين جدا از يكديگر مي نشينند و زنان مجاهد از حجاب اسلامي استفاده ميكنند و اسم اينكار را "آزادي در انتخاب پوشش" ميگذارند. اما اين در واقع آزادي در انتخاب پوششي است كه مظهر ايدئولوژي مردسالار و نشانه مايملك بودن زن است. مجاهدين كه ميكوشند در همه عرصه ها به دين و خرافه رنگ و لعاب امروزي بزنند و آن را مورد پسند مجامع امپرياليستي كنند، درباره حجاب نيز همين روش را در پيش گرفته اند و حجاب اسلامي را رنگين كرده اند. اما رنگ ايدئولوژي آنها تفاوت اساسي با ايدئولوژي حاكم بر جامعه مردسالار ندارد.

راه رهائي چيست؟ اين پرسش در ذهن هر زن آگاه و بيدار طنين انداخته است. به اين سئوال، پاسخهاي متفاوتي داده ميشود. گروهي از زنان، مجموعه مردان را منبع ستم بر زن معرفي ميكنند و معتقدند كه مردان را بايد آماج قرار داد.  اين بحث از پايه مادي قدرتمندي برخوردار است؛ زيرا مردسالاري در كل جامعه و بر افكار مردان طبقات مختلف كاملا حاكم است و هر مرد به شكلي ستم بر زن را نمايندگي و حفاظت ميكند. با اين وجود، اين نگرشي صحيحي نيست. زيرا ستم بر زن را جدا از منافع و سياست و ايدئولوژي طبقاتي كه پشت آن قرار دارد در نظر ميگيرد و ضرورتي براي اتكاء به يك طبقه اجتماعي در مبارزه براي پايان بخشيدن به اين ستمگري نمي بيند.

اما ستم بر زن ريشه هائي عميقتر از افكار و اعمال عقب افتاده مردان دارد. ستم بر زن بخشي از موجوديت و سيستم تنفسي جامعه اي است كه شالوده آن را تمايزات طبقاتي بر اساس مالكيت خصوصي تشكيل ميدهد. زنان در مبارزه خود براي كسب رهائي بايد به طبقه اي متكي شوند كه واقعا هيچ منفعتي در حفظ  اشكال گوناگون ستم و استثمار نداشته باشد. اين نيروي اجتماعي، طبقه كارگر است كه بطور مادي هيچ نفعي از ستمگري و مشخصا ستم بر زن نميبرد. ذهن مردان طبقه كارگر به افكار مردسالارانه آلوده است؛ اما اين طبقه سرمنشاء چنين افكاري نيست.بايد مردان را فراخواند و با آنان مبارزه كرد تا از بازي كردن نقش نگهبان و ارباب در محيط خانه و خانواده و كار دست بردارند و آگاهانه به صف مبارزه براي رهائي زنان بپيوندند. بايد از آنها خواست كه با چشم باز به مسئله رهائي و انقلاب نگاه كنند، از امتيازاتي كه نظام مردسالار براي حفظ پايه هاي خود به آنان ميدهد چشم بپوشند و بدانند كه نميتوان حقيقتا با ستمگري به مبارزه برخاست و در عين حال خود يك ستمگر حقير بود. بايد به آنها گفت كه افكار و اعمال ضد زن شما به ادامه اسارت خودتان خدمت ميكند. نظام حاكم به شما برده اي بنام زن ميدهد تا با رضايت خاطر بر ستمگريها گردن نهيد و نتوانيد نظام ستم و استثمار را ريشه كن كنيد. دست از افكار و اعمال سلطه جويانه بر زنان برداريد. بخشي از زنجيرهائي كه بدست و پاي زنان بسته است نباشيد. وگرنه مستحق خشم زنان هستيد ـ هركس ميخواهيد باشيد.اين نظام به زنان اعلان جنگ داده و بايد با شنيدن صلاي جنگ زنان به لرزه درآيد. جنگ نظام عليه زنان، بخشي از جنگ عليه همه ستمديدگان است. هدف مبارزه زنان شورشگر نيز نميتواند و نبايد فقط رهائي بخشي از زنان، يا حتي فقط رهائي زنان باشد. مسئله فقط اين نيست كه نظام طبقاتي حاكم و مشخصا رژيم جمهوري اسلامي چه بر سر زنان مي آورند؛ اين را هر زن ستمديده اي با پوست و گوشت خود هر روز و هر لحظه احساس ميكند. مسئله اينست كه زنان چه بايد بر سر آنها بياورند و چگونه؟

رهائي زنان در گرو دگرگوني ريشه اي جامعه از بالا تا پايين است؛ در گرو يك انقلاب اجتماعي ريشه اي است. انقلابي كه همه چيز را زير و رو كند؛ انقلابي كه تحت رهبري يك حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي سياست نوين، اقتصاد نوين و فرهنگ نوين را براي توده هاي تحت ستم و استثمار به همراه بياورد؛ انقلابي كه نهايتا تفكرات و احكام و آيات "مقدسي" كه افكار مردم را به زنجير جهالت ميكشد و زن را موجودي "ضعيف و بي اختيار" ميداند، به موزه تاريخ بسپارد.

چنين دگرگوني بنياديني با مقاومت شديد حافظان نظم كهن روبرو خواهد شد؛ بسيار شديدتر و خونينتر از عكس العملي كه هر روز در برابر عصيان و مبارزات زنان انجام ميگيرد. بنابراين انجام انقلاب ريشه اي جز با تكيه به نيروي قهر ميسر نيست. گره تضاد حاد و خونيني كه در بطن ستم ديرينه بر زن قرار دارد را فقط با ضربه شمشير ميتوان گشود؛ راه رهائي از لوله تفنگ ميگذرد.مقاومت و شورش محقانه در برابر مردان سلطه گر از پدر و شوهر و برادر گرفته تا ارباب و صاحبكار و مزدور حكومت، و سرپيچي از سنن و آداب ارتجاعي دست و پا گير، بسيار مهم و ارزشمند است و بايد بدون اما و اگر مورد پشتيباني و تشويق قرار بگيرد. هدف از اينكار، رقابت با مردان براي رسيدن به موقعيت برابر زير سقف زندان جامعه طبقاتي مردسالار نيست؛ بلكه اين مبارزات گام هائي ضروري در راه فرو ريختن بناي اين زندان بزرگ است.

زندگي تحت ستمهاي چند گانه، از زنان انقلابيوني ثابت قدم و سر سخت ميسازد. آنها بايد بيش از پيش قدم جلو گذارند و در جزء جزء نبرد براي رهائي سهم بگيرند. براي گسستن زنجيرهائي كه در جامعه و خانواده مانع شركت كامل زنان در همه عرصه ها بويژه حركت براي دگرگوني ريشه اي جامعه ميشود، مبارزه كنند و راه پيوستن به فعاليت متشكل انقلابي را بدين طريق هموار نمايند. از تجربه مبارزات زنان و توده هاي ستمديده سراسر جهان كه همرزم و همسرنوشت يكديگر هستند بياموزند و از آنان پشتيباني كنند. بايد هر زن ستمديده را به شورش و كسب آگاهي انقلابي فرا بخوانند و زمينه برپايي يك جنبش انقلابي گسترده و نقشه مند عليه ستم بر زنان را فراهم نمايند.

مرگ بر جمهوري اسلامي!

از مبارزات بحق زنان ستمديده دفاع كنيم!

عليه قتل و تجاوز و سنگسار، حجاب اجباري و ازدواج اجباري و هر شكل از ستم بر زن مبارزه كنيم!

رهائي زنان در گرو كسب قدرت سياسي است!

زنجيرها را بگسليم! خشم زنان را بمثابه نيروي قدرتمندي براي انقلاب رها كنيم!

اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) ـ هشتم مارس 1997(1375) 

www.sarbedaran.org