رهائي زنان در گرو كسب قدرت سياسي است

زنجيرها را بگسليم، خشم زنان را بمنزله نيروي قدرتمندي براي انقلاب رها كنيم!

 

يك زن 57 ساله در خيابان قصرالدشت تهران خود را آتش زد!

يك زن 52 ساله خود را دار زد!

در عرض 22 روز، 9 زن در ياسوج خودكشي كردند!

در عرض 14 ماه تنها در استان ايلام 139 نفر خودكشي كردند كه اكثرشان زن بودند!

در سال گذشته در استان خراسان 2530 زن (يعني تقريبا 7 زن در هر شبانه روز) با مصرف قرص خواب آور اقدام به خودكشي كردند.

در استان خراسان 59 نفر كه اكثريتشان زن بودند، در اثر خودسوزي جان سپردند!

يك دختر 14 ساله كه مي خواستند او را به زور به عقد يك مرد 50 ساله درآورند نفت روي خود ريخت و خود را سوزاند. داماد پنجاه ساله دو زن ديگر هم داشت!

زني ايراني كه در خارج از كشور از شوهرش جدا شده بود توسط وي بقتل رسيد!

يك شبكه فحشاء ايراني ـ آلماني كه به خريد زنان از ايران و فروش آنان در كشورهاي خليج مشغول بود كشف شد. ايران نيز به شبكه بين المللي فحشاء پيوست! ...

...

اينان زناني هستند كه لگدمال و تحقير شده اند. برخي از آنها شخصيت انساني خود را زير فشارهاي اقتصادي و فقر، خرد شده يافته اند و برخي ديگر اگر چه تا حدي در مقابل فقر روزافزون مقاومت كرده اند اما اخلاقيات و سنن عقب مانده؛ خرافه هاي اسلامي و بهتان ها آنها را در هم شكسته است. اگر مي خواهيد به عمق پوسيدگي جامعه اي كه در آن زندگي ميكنيد پي ببريد به اعماق قلب اين زنان بنگريد و فشارهاي اجتماعي كه مانند تار عنكبوت زنان را محاصره كرده است، ببينيد.

فشارهاي اقتصادي و اجتماعي، اخلاقيات اسارتبار مذهبي و مردسالاري قربانيان خود را از ميان زنان در خفا مي گيرد بدون اينكه توجه كسي را جلب كند. هراز چندگاهي درج اخبار خودكشي ها فقط نام قربانياني كه ديگر اميد خود به زندگي را از دست داده اند، فاش مي سازد؛ بدون اينكه اعلام شود كه چه كسي مسبب مرگ آنانست و قاتلين واقعي آنان كيانند؟ اين خودكشي ها، تنها بيان گوشه اي از زندگي زنان ايران است. اگر نظام حاكم فقط مرتكب همين چند فقره جنايت شده بود، كافي بود تا حكم بر سرنگونيش داده شود و عاملين آن هزاران بار تكه تكه شوند.

فشارهاي اقتصادي و اجتماعي، مشكلات خانوادگي، ازدواجهاي اجباري، بي احترامي، توهين و آزار، ضرب و شتم زنان توسط شوهران و ديگر اعضاي خانواده، زنان را به خودكشي مي كشاند. اين خودكشي ها نتيجه اين واقعيت است كه اين قربانيان، اميد از آينده بريده اند. قطعا مرگ كسانيكه حاضر نيستند تن به خفت و ذلت دهند و پياله بندگي و تحقير و رنج را تا به آخر بنوشند، حس همبستگي و همدردي همگان را نسبت به آنان بر مي انگيزد. اما چرا كسانيكه اين دل و جرئت را از خود نشان مي دهند كه با مرگ روبرو شوند نبايد تلاش كنند كه در جنگي انقلابي شركت كرده و عاملان و مسببين واقعي اين موقعيت شنيع و جنايتكارانه را نابود كنند، و بدين طريق براي خود و مردم جهان اميد بيافرينند.

 

چهار زنجيري كه زنان را به بند كشيده است

 در ايران، زنان بويژه زنان زحمتكش شهري و روستائي ستمديده ترين ستمديدگانند. اگر بر كل مردم ما سه كوه امپرياليسم، سرمايه داري بوروكراتيك و نيمه فئوداليسم سنگيني ميكند بر زنان ستم ديگري نيز روا مي شود. آنان تحت ستم مردان قرار دارند. اكثريت آنان مجبورند كه در جواني از پدر، پس از ازدواج از شوهر و در پيري از پسر تبعيت نمايند. زنجير مردسالاري بهمراه سه زنجير امپرياليسم، سرمايه داري بوروكراتيك و نيمه فئوداليسم اكثريت زنان را به بند كشيده و سرنوشتشان را تعيين مي كند.

زنان ايران بيش از هر بخش جامعه در چنگال مناسبات نيمه فئودالي اسيرند. سنگين ترين بار اين ستم بر دوش زنان روستائي است كه اكثريت زنان كشور ما را تشكيل مي دهند. مناسبات نيمه فئودالي در ايران به فشرده ترين، عميقترين و گسترده ترين وجهي در ستم بر زنان روستائي منعكس است و نقش مهمي در باز توليد و اعمال اين ستمگري در كل جامعه دارد.

امروزه بهره كشي از نيروي كار زنان اهميت اساسي در اقتصاد روستائي دارد. سهم زنان در توليد كشاورزي قابل ملاحظه است. وليكن از نظر جامعه نه تنها كار طاقت فرسا و بيرحمانه زنان جزء نيروي كار محسوب نميشود، بلكه حتي در آمار نيز غالبا آنها بعنوان جمعيت شاغل در بخش كشاورزي بحساب نمي آيند. جاي خالي زنان در محاسبات آماري يا كم اهميت نشان دادن اين جايگاه، نشانه قدرتمندي از ستم نيمه فئودالي مردسالارانه در جامعه است. زنان روستائي كه بار سنگين بخشي از امور كشاورزي و دامداري بر دوش آنهاست تقريبا هيچ حق مالكيتي بر زمين و ديگر ابزار توليد ندارند. محروم بودن زنان دهقان از حق مالكيت بر زمين و عدم وجود استقلال اقتصادي، پايه سلطه مردسالاري در روستاهاست.

زنان در روستا مجبورند همپاي مردان و در برخي مواقع بيشتر از آنان (بويژه در زمانهائي كه مردان براي فروش نيروي كار خويش در مهاجرت بسر مي برند) نيروي كار خود را بفروش برسانند. در مزارع مكانيزه و باغات متعلق به مالكان بزرگ يا دولت، استفاده از نيروي كار زنان در سطح وسيعي رايج است. مزد زنان در مقابل كار برابر بسيار پائين تر از مردان مي باشد. زنان كمتر از نصف مردان و به شكل پول يا جنس مزد دريافت مي كنند. غالبا حق استفاده از مزد نيز بعهده مردان خانواده است. در تمام رشته هاي توليدي كه از نيروي كار به شكل خانوادگي استفاده مي شود، مانند كوره پزخانه ها، غالبا هيچگونه دستمزدي به زن و كودك تعلق نمي گيرد. بيش از 85 درصد از كاركنان صنايع روستائي (عمدتا قاليبافي) را زنان تشكيل مي دهند. طبق آمارهاي غير رسمي امروزه بيش از 8 ميليون نفر درگير قاليبافي مي باشند كه اكثر آنان زن و كودك مي باشند. حاصل كار آنان مستقيم يا غير مستقيم به جيب تجار يا جهاد سازندگي و يا بنيادهاي رنگارنگ وابسته به دولت مي رود؛ و آن ناچيز مزدي كه از اين چپاولگران مي گيرند را بايد تقديم مرد خانواده كنند.

كار خانگي زنان روستائي همانند كار خانگي زنان شهري، كاري است بي مزد كه براي باز توليد خانواده ضروريست. خدمت به شوهر، نگهداري از فرزندان، شستشوي آنان، تهيه غذا، شستن ظروف، نظافت خانه، شست و شو و دوخت و دوز لباس، گرم كردن خانه، تهيه آب، تهيه سوخت از طريق جمع آوري هيزم يا تاپاله، پختن نان، مشك زدن، نگهداري از دامها و تميز كردن طويله، زاياندن حيوانات، بهمراه كار بر روي زمين در مواقع مورد نياز و ... ليست كارهائيست كه پاياني ندارد و به شكل كشنده اي تمام شبانه روز زن را پر مي كند.

اين مناسبات توسط ارتجاعي ترين قوانين مدني و مذهبي و سنت و عادات توسط روبناي جامعه حفظ مي شود. بي حقوقي مفرط زنان روستائي در همه زمينه ها، خريد و فروش آنان تحت عنوان ازدواج، عدم برخورداري از حق طلاق، عدم برخورداري از كمترين تامينات بهداشتي و زنانگي، كتك خوردن و مورد تحقير و تجاوز مردان قرار گرفتن بيانگر عمق ستمي است كه بر زنان روستائي وارد مي شود.

اما زنجير مناسبات نيمه فئودالي فقط به دست و پاي زنان روستا بسته نشده است. اكثريت زنان شهري "برده خانگي" هستند. آنان زير بار پر زحمت ترين و احمقانه ترين كار يعني كار در خانه و آشپزخانه، زير بار اقتصاد خانواده خرد مي شوند. طبق معمول از نظر جامعه حاصل كارخانگي زنان شهري نيز برسميت شناخته نمي شود. زنان با استفاده از نيروي كار خود، وظايف سنتي خانه داري و مراقبت از فرزندان را انجام مي دهند و در قبال انجام اين خدمات مزدي نمي گيرند. هر چقدر خانواده فقيرتر باشد و درآمد شوهر براي تامين كالاها و خدمات مورد نياز خانواده ناكافي تر باشد، زنان علاوه بر انجام وظايف سنتي خود با انجام فعاليتهائي چون خياطي و بافندگي به توليد برخي كالاها و خدمات مورد نياز خانواده مي پردازند كه معمولا بايد از بازار خريداري شود. برخي از آنها حتي به توليد كالائي به منظور فروش در بازار مي پردازند. بدين طريق زنان بخش مهمي از نيروي كار درگير در اقتصاد غير رسمي را هم تشكيل ميدهند. اين امر در دوران جمهوري اسلامي رشدي شتابان و چشمگير يافته است.

حتي در كارخانجاتي كه زنان كارگر به بردگي مدرن (يعني كارمزدي) كشيده شده اند از دستمزد برابر با مردان برخوردار نيستند و سرمايه داران از روبناي عقب مانده نيمه فئودالي براي استثمار مضاعف و مطيع نگاهداشتن زنان حداكثر استفاده را مي برند.

زنان شهري در جو نيمه فئودالي بسر مي برند. مناسبات زناشوئي و خانوداگي شديدا سنتي است و حتي مردان اقشار مدرني كه در شهرها شكل گرفته اند كاملا آغشته به ايده ها و افكار فئودالي مي باشند. عليرغم رشد مناسبات سرمايه دارانه و افزايش نقش زنان در توليد و در بازار كار، تغيير چنداني در روبنا و موقعيت حقوقي زنان بوجود نيامده است. قوانين مربوط به ازدواج، طلاق، ارث و مشاغل همه بگونه اي هستند كه زنان را در همان موقعيت سابق نگه مي دارند. از يكطرف حرص و آز استثمارگران و نيازهاي سرمايه داري بوروكراتيك به كار ارزان، زنان را هر چه بيشتر درگير فعاليتهاي اقتصادي مي كند و از سوي ديگر قوانين ارتجاعي اسلامي با زور و قهر مي خواهد آنها را به كنج خانه براند. اين خود موجب آن مي شود كه مسئله زنان بويژه در شهرها شكل حاد و انفجاري بخود بگيرد.

زنان شهري و روستائي از ستم نيمه فئودالي (درهم آميزي و پيوند ستم فئودالي با اشكالي از ستم بورژوائي) در رنجند و اين از يك ساختار اقتصادي ـ اجتماعي واحد سرچشمه مي گيرد. همگي زنان در مبارزه عليه قيد و بند نيمه فئودالي و شوونيسم مرد، هم سرنوشتند.

برتري مردان بر زنان بر پايه امتيازات واقعي استوار است. امتيازاتي كه هم در زيربناي اقتصادي و هم در روبناي سياسي جامعه بطور قدرتمندي خود را نشان مي دهد. قدرت دولتي نقش اساسي در حفظ اين امتيازات دارد. امتيازات مردسالارانه توسط ايدئولوژي مسلط يعني اسلام توجيه مي شود. اين ايدئولوژي، در همه زمينه ها زنان را از مردان پست تر مي شمرد و خود وسيله مهمي براي اسير نگاهداشتن زنان بحساب مي آيد. بدون مبارزه عليه اين ايدئولوژي ارتجاعي و گسست از تمامي ارزشها و رفتارهاي منعبث از آن زنان (و همچنين مردان) نمي توانند رها شوند.

 

ستم بر زن يكي از اركان دولت ارتجاعي است

اين يك حقيقت تاريخي است كه نابرابري بين زن و مرد يكي از اركان مهم جامعه طبقاتي است. با بوجود آمدن ستم طبقاتي، ستم جنس مرد بر زن هم بوجود آمد. تقسيم كار بين زن و مرد كه با ظهور طبقات مهر ستمگري بر آن خورد سرمنشاء انقياد زنان است. يكي از پايه هاي دولت ارتجاعي كه مدافع منافع طبقات ارتجاعي است بر اين نابرابري استوار گشته است. اين مسئله در مورد تمامي كشورها، چه امپرياليستي و چه تحت سلطه امپرياليسم، صادق است. نظام ارتجاعي حاكم نيمي از جامعه را عملا توسط نيمي ديگر به بند كشيده تا اين مجموعه (اعم از زن و مرد) را راحت تر كنترل كند. به همين دليل رهائي زنان بدون درهم شكستن ماشين كهنه دولتي كه حافظ مردسالاري است، غير ممكن است. رهائي زنان به رهائي طبقه اي در تاريخ گره خورده كه خواهان رفع هرگونه ستمگري و نابرابري است: انقلابي ترين و آخرين طبقه تاريخ يعني پرولتاريا. بي جهت نبود كه براي نخستين بار پرچم رهائي زنان توسط آموزگاران و رهبران جنبش انقلابي كارگري برافراشته شد. ماركس و انگلس بودند كه بطور علمي ثابت كردند كه در چارچوبه نظام مالكيت خصوصي، رهايي واقعي زنان غير ممكنست.

اعلام هشت مارس بعنوان روز جهاني زن كه در متن مبارزات پرولتارياي بين المللي توسط كمونيستهاي انقلابي پيشنهاد گشت، نشانه اي از هم سرنوشتي زنان با طبقه كارگر است. در ابتداي قرن حاضر "كلارا زتكين" يكي از رهبران جنبش انقلابي آلمان، تعيين روز بين المللي زنان را به نشست احزاب كارگري و سوسياليست آن دوره در كنگره انترناسيونال كپنهاگ (1910) پيشنهاد نمود. سرچشمه اين پيشنهاد مبارزات درخشان زنان كارگر بسالهاي 1857 و سالهاي متعاقب آن در صنايع آمريكا، و بخصوص مبارزات وسيع زنان در نيويورك در سال 1910 بود. از آن پس تمامي كمونيستها، نيروهاي انقلابي و مترقي اين روز را جشن مي گيرند. روز جهاني زن بواقع متعلق به پرولتارياي بين المللي است. پرولتاريا نمي تواند بدون آزادي كامل زنان به آزادي كامل دست يابد.

 

هر جا ستم است مقاومت هم هست!

زنان انقلابي ايران بارها به مبارزه عليه شرايط نكبت بار زندگي خود دست زده اند. اگر چه اين مبارزات به دستاوردهايي نائل آمد اما قادر نشد كل زنجير ستم و بندگي را پاره كند. انقلاب 57 موجب شد كه زنان در ابعاد ميليوني پا به صحنه مبارزه بگذراند. از همان ابتدا جمهوري اسلامي حداكثر تلاش خود را براي سركوب و به هرز بردن اين نيروي انقلابي عظيم بكار برد. بي جهت نبود كه مرتجعين تازه بقدرت رسيده براي در هم شكستن روحيه شورشگري توده هاي مردم، زنان را بعنوان اولين آماج خود مورد حمله قرار دادند و در مقابل زنان انقلابي اولين ضرب شست خلق را به آنها نشان دادند. عليرغم شكست انقلاب و كشتار بيحساب كمونيستها و انقلابيون توسط مرتجعين اسلامي، مبارزه و مقاومت زنان ادامه يافت. جامعه به صحنه روزمره مقاومت انقلابي زنان عليه سنن و آداب ارتجاعي و اسلامي بدل شد. زنان در صفوف مقدم مبارزه عليه جمهوري اسلامي قرار گرفتند. مقاومت هاي روزمره جمعي و فردي عليه اعمال قوانين اسلامي، مقاومتهاي قهرمانانه دختران خلق در سياهچالهاي رژيم، فريادهاي خشم آلود مادران شهدا، غرش تفنگهاي زنان انقلابي در مبارزات مسلحانه انقلابي بويژه در كردستان، همه انعكاسي از اينست كه هر جا ستم است مقاومت هم هست. زنان در طي اين سالها شجاعترين مبارزان بوده اند. اقدامات ارتجاعي رژيم عليه زنان، تخصيص بخش بزرگي از دستگاه كنترل و سركوب رژيم عليه زنان، نه تنها نتوانست روحيه زنان را درهم بشكند بلكه مسئله زنان به آتشفشاني زير پاي جمهوري اسلامي بدل شد.

 

انقلاب اميد نااميدان است!

دولت موجود كه ابزار سركوب طبقات ارتجاعيست با تمام قوا و با اتكاء به توپ و تفنگش پشت اين ستمگري قرار دارد. طبقات حاكمه با تبليغ ايده هاي ارتجاعي، با تبليغ جهل و خرافه و با استفاده از مذهب و قواي مسلح خود از اين ستمگري محافظت مي كنند. هر قدر ريشه هاي يك مناسبات ستمگرانه عميقتر باشد، بيرون كشيدن آن ريشه ها نياز به شخم عميقتري دارد. براي اينكه جامعه از پائين تا بالا بازسازي شود بايد تمامي ساختارهاي مسلط موجود نابود شوند. اين امر تنها از طريق پيشبرد انقلاب دمكراتيك نوين و برقراري دولت نوين كارگران و دهقانان متحقق مي شود. اين دگرگوني فقط از طريق جنگ خلق مي تواند حاصل شود. زنان همانند ساير توده هاي ستمديده به چنين جنگي نياز دارند تا آتشفشان خشمشان را كاملا فعال سازد. ايده هائي از قبيل اينكه بايد از طريق مسالمت آميز و يا صرفا از طريق آموزش و پرورش به مقابله با ستم بر زنان برخاست هم نادرستند و هم مضر. اگر هدف طرفداران اين قبيل ايده ها، فريب توده ها بويژه زنان نباشد در بهترين حالت توهمي بيش نيست. زنان همانند ساير ستمديدگان تنها از طريق شركت بي پروا و فعال در كليه مبارزات خلقهاي ايران و بالاخص جنگ خلق است كه به قدرت لايزال خود پي برده و ميتوانند نه تنها براي رهائي خود بلكه براي رهائي تمام استثمار شوندگان و ستمديدگان بجنگند. در پروسه چنين جنگي است كه مردان نيز متحول شده و قادر ميشوند افكار سلطه جويانه خود نسبت به زنان را بدور اندازند.

 

زنان نيمي از آسمان را به دوش مي كشند و بايد آنرا فتح كنند!

رهائي زنان رويائي تحقق پذير است. تاريخ صحت اين حكم را ثابت كرده است. در شوروي سوسياليستي تحت رهبري لنين و استالين و در چين سوسياليستي تحت رهبري مائو امكان پذير بودن اين امر نشان داده شد. در اين دو جامعه انقلابي، زنجيرهاي ستمگرانه سنت ها از هم گسيخته شد و گامهاي عظيمي در امر رهائي زنان برداشته شد. انقلاب بلشويكي به يك ضرب زنان را در كليه حقوق با مردان برابر دانست و به متشكل شدنشان ياري رساند. حق استثمار زنان توسط مردان و فحشاء ممنوع اعلام شد؛ حق طلاق از جانب زنان برسميت شناخته شد؛ حق انتخاب شدن و انتخاب كردن به آنها داده شد؛ تمايز بين كودكان مشروع و به اصطلاح نامشروع از بين برده شد و دولت پرولتري با تمام قوا بپاي آن رفت كه اين حقوق را تضمين نمايد. پيشرفته ترين جمهوريهاي بورژوائي يك صدم آنچه كه پرولتارياي در قدرت در چين و شوروي در اين زمينه انجام داده بود را تا كنون انجام نداده اند. انقلاب چين ميليونها زن را از ستم فئودالي رها ساخت. به آنان اجازه داد كه سر خود را بالا نگاه دارند و در كار و سياست با مردان برابر باشند. در پروسه تكامل انقلاب چين بويژه در دوران انقلاب فرهنگي پيشرفتهاي نويني در امر رهائي زنان حاصل شد و زنان نقش مهمتري در صحنه رهبري و سياست جامعه انقلابي و پيشبرد ساختمان سوسياليسم ايفاء نمودند.

امروزه نيز نمونه برجسته مبارزه اي كه به رهائي زنان منجر مي شود را مي توان در انقلاب پرو مشاهده كرد. انقلابي كه زنان در صف مقدم آن بعنوان رهبران و جنگندگان پيكار مي كنند. حزب كمونيست پرو با اتكاء به ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم با ديدگاههائي كه مسئله زن را يك "تضاد تبعي" مي دانستند كه بعد از پيروزي انقلاب بايد بدان پرداخت، مقابله كرد. اين حزب توانست از طريق جنگ خلق به بسيج زنان انقلابي بويژه زنان روشنفكر شهري و زنان روستائي در سطح گسترده بپردازد. زنان همراه با مردان انقلابي از طريق جنگ خلق تحت رهبري حزب كمونيست پرو و با سرنگوني دولت كهن در نقاطي از كشور مناطق پايگاهي سرخ را بنا نمودند كه در آن از مناسبات ارتجاعي در رابطه با زنان خبري نيست. در مناطق پايگاهي، كميته هاي قدرت خلق علاوه بر تقسيم سرانه زمين و تشويق كشت و برداشت جمعي، بر تبهكاري، فحشاء، اعتياد به مواد مخدر و تجاوزاتي كه نسبت به زنان صورت مي گيرد نقطه پايان گذاشته اند. بيوه ها و سالخوردگان از كمك ضروري جامعه برخوردارند. امكانات آموزشي در اختيار همگان قرار دارد و زندگي روزمره بر مبنائي انقلابي در جريان است.

 

زمان انتقام فرا مي رسد

هم اكنون جامعه ايران در بحران اقتصادي ـ سياسي عميقي فرو رفته است. دوران شكست انقلاب به پايان رسيده و ما شاهد دور ديگري از خيزشهاي توده اي عليه دستگاه ستم و استثمار هستيم. حكام منفور اسلامي دچار درماندگي و هراسي عظيم گشته اند. آنها از خش خش برگها هم مي ترسند. هر علامتي از خيزش دوباره توده هاي بپا خاسته، توده هائي كه مصممند درهم كوبيده نشوند و به برده تبديل نشوند، مي خواهند بار ستم را بدور افكنند و آزادي بكف آورند، مرتجعين اسلامي و طرفداران نظم كهن را ديوانه ميكند. در چنين شرايطي اين جنايتكاران نيك مي دانند كه خشم زنان از آتش جهنم نيز سوزانتر است. خشمي كه مي تواند براي زير و رو كردن جامعه بمنزله نيروي قدرتمندي عمل كند. مسئله زنان در جامعه ما آنچنان حاد است كه از هم اكنون بسياري از وابستگان به طبقات ارتجاعي و امپرياليستها سعي ميكنند از اين مسئله براي مطامع ارتجاعي شان سوء استفاده كنند. امپرياليستهاي آمريكائي تلاش دارند خود را مدافع "آزادي زنان" و نماينده آزاديخواهي در مقابل استبداد حاكم معرفي كنند تا از اين طريق باصطلاح فصل مشتركي با توده ها براي خود پيدا كرده و مبارزاتشان را منحرف كنند و كل نظم كهن را از گزند مبارزات توده ها حفظ نمايند. مناسباتي كه بر جامعه ايران حاكم است و زنان نيز از آن در رنجند بخشي از مناسبات حاكم بر جهان امپرياليستي است. بدون مبارزه با رژيم جمهوري اسلامي و بدون مبارزه با نظام امپرياليستي و ايده ها و افكار امپرياليستي، زنان نمي توانند به رهائي دست يابند.

اينكه همه زنان تحت ستم قرار دارند ذره اي از اين واقعيت نمي كاهد كه زنان وابسته به طبقات مختلف راه حلهاي طبقاتي خود را براي حل اين مسئله جلو مي گذارند. اين خود سرمنشاء اختلافاتي است كه در بين مدافعين جنبش زنان بچشم مي خورد. گرايشاتي كه مسئله زن را از انقلاب جدا كرده و آنرا بالاتر از انقلاب قرار مي دهند، يا اينكه مردان را سرچشمه كليه ستمها بر زنان مي بينند و نه سيستم حاكم بر جامعه را، عملا به رفرميسم ختم مي شوند. يعني صرفا به اصلاح نواقص اين سيستم در رابطه با نابرابري بين زن و مرد توجه دارند. هر چند كمونيستها كليه مبارزات زنان عليه هر شكلي از ستم را عادلانه مي دانند و از آن حمايت مي كنند اما كاملا واقفند و زنان زحمتكش شهري و روستائي را نيز آگاه مي كنند كه بايد راه را تا انتها رفت؛ زيرا رهائي از ستمي كه بر آنان مي شود تنها در گرو سرنگوني نظام طبقاتي است. جدا كردن حل مسئله زنان از مسئله انقلاب دلخوش كردن به مرهمي موقتي است كه بر روي اين زخم عميق و كاري گذاشته مي شود. بنابراين نه علل آنرا ريشه كن ميكند و نه بطور اساسي درد را چاره ميكند. امتيازاتي كه جنبش زنان در اثر مبارزات خود مي تواند و بايد بدان دست يابد فقط با پشتوانه يك جنگ خلق تمام عيار براي سرنگوني كل نظام ستمگرانه حاكم مي تواند حفظ شود و بالاخره با پيروزي يك انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستي است كه ميتواند تضمين شود. در غير اينصورت، دشمن هر آن مي تواند اين دستاوردها را به زور و قهر از ما باز بستاند.

در انقلاب 57 زنان در مقياسي عظيم در صفوف مبارزه قرار گرفتند. جنبش انقلابي زنان، شمار زيادي رهبر و فعال كمونيست و انقلابي پروراند كه بسياري از آنان در مبارزه رو در رو با دشمن جان باختند. اين قهرمانان الهام بخش مبارزات ما در طي اين سالها بوده و هستند. اگر چه بخاطر شكست انقلاب و همچنين انحرافاتي كه نسبت به جنبش زنان در جنبش انقلابي موجود بود حداكثر استفاده از اين پتانسيل انقلابي صورت نگرفت، اما جمعبندي صحيح از مبارزات گذشته توسط پيشاهنگ پرولتري يك ذخيره ايدئولوژيك ـ سياسي غني است. اين جمعبندي روشنائي بخش راه آينده زنان و مردان دليري است كه مبارزات توده اي كنوني آنانرا بجلوي صحنه رانده است.

بار ديگر چشم انداز اميد بخشي در جامعه در حال شكل گيريست. زماني فرارسيده كه مي توان بلندپروازيهاي انقلابي را متحقق ساخت و غير ممكنها را ممكن نمود. زنان بايد هر چه آگاهانه تر و قاطعانه تر در انقلاب شركت كنند. آنان بايد در پيشاپيش صفوف انقلاب قرار گيرند: بعنوان رهبران سياسي، انقلابيون حرفه اي و رزمندگان حزب كمونيست انقلابي ايران؛ و بعنوان فرماندهان نظامي و جنگندگان جنگ خلقي كه همه ستمديدگان را رها مي سازد.

روز هشت مارس، روز بين المللي زنان، روز تجديد عهد براي مبارزه سرسختانه و قهرمانانه همه زنان آزاده و انقلابي جهان عليه ظلم و ستم و استثمار است. باشد تا در اين روز يكبار ديگر صلاي نبرد عليه مرتجعين و امپرياليستها سراسر جهان را در نوردد و نياز مبرم توده هاي ستمديده به سرنگوني جهان كهنه و برقراري جهاني نوين و انقلابي اعلام شود. اين روز رزم جهاني مبارك باد!

 

هشتم مارس 1995 (1373)

اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران)

 

www.sarbedaran.org