حكومت خودمختار آذربايجان
از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
در آستانه شروع جنگ جهاني دوم تحت تاثير شكاف در بين دول امپرياليستي
آنروز حكومت رضاشاه كه با دخالت مستقيم امپرياليستهاي انگليسي به قدرت رسيده بود
همراه با بخشي از طبقه حاكمه فئودال كمپرادور به آلمان هيتلري نزديك شد. سرمايه ها
و كارخانجات آلماني بسرعت راه ورود به ايران را يافتند. ساز و برگ جنگي و آرايش
نظامي و حتي يونيفورم ارتشي بسرعت طبق الگوي ارتش آلمان در آمد.
چنين چرخشي در سياست ايران در شرايط چنگ براي متفقين غيرقابل تحمل بود
باينجهت در شهريور 1320 قواي شوروي از شمال و انگلستان از جنوب وارد ايران شده،
تهران را گرفتند. رضاشاه دستگير و تبعيد شد و طرفداران انگلستان دوباره قدرت
گرفتند. اختلافات عميق درون طبقات حاكم كه ناشي از اختلاف بين اربابان آنها و
پيچيده شدن وضع بود همراه با نارضائي و عصيانگري توده اي فضاي نسبتا بازي پديد
آورد. طبقات و قشرهاي مختلف گرد هم آمده شروع به تشكيل احزاب، جمعيت ها و اتحاديه
هاي صنفي كردند.
مهمترين حزب سراسري و پرقدرت آن دوران ـ يعني حزب توده ـ توسط عده اي از
شخصيتهاي دمكرات و ليبرال كه ضمنا طرفدار شوروي سوسياليستي آن زمان هم بودند تاسيس
شد. اين حزب از يكطرف اتحاديه هاي كارگري و صنفي مختلف و از طرف ديگر شخصيتهاي
معروف و ليبرالي نظير سليمان اسكندري و ديگران كه هيچوقت ادعاي ماركسيست و انقلابي
بودن را هم نداشتند را به صفوف خود پذيرفت. شوراي متحده مركزي كه تقريبا تمام
اتحاديه هاي كارگري سراسر كشور را زير پوشش خود داشت توسط حزب توده پاگرفت و بزودي
تعدادي اعضاي آن به صدها هزار نفر رسيد.
در استانهاي شمالي كشور مثل خراسان، آذربايجان و كردستان كه زير نفوذ ارتش
سرخ و دولت شوروي قرار داشت آزاديهاي سياسي اعتلاء پيدا كرد. نيروهاي پليس و
ژاندارم دولتي و مرتجعين محلي نمي توانستند مثل سابق سركوب زحمتكشان را عملي
سازند. اما در جنوب كشور خوانين محلي و سران عشاير همراه با نيروهاي انگليسي سركوب
و خفقان غريبي را حاكم كرده و حكومت مركزي كه سررشته كارها را از دست خود خارج
ميديد از وجود اين خوانين و سرپيچي هاي گاه به گاه و توام با نوكري آنها براي بدست
گرفتن ابتكار عمل و سركوب جنبش در تمام كشور استفاده ميكرد. در جنوب اتحاديه هاي
كارگري و كلوپهاي احزاب و جريانات مترقي بتوسط مرتجعين به آتش كشيده مي شد؛
جنبشهاي دهقاني سركوب ميگشت و شهرها از ترور و سركوب ايمني نداشتند. با اين حال
جنبش كارگري و حركت ساير قشرهاي مردم در جنوب هم روبه اوج بود.
اما در فضاي مساعد ملي و بين المللي آنروز براي پيشرويهاي انقلابي، همه
كشمكش ها و تلاشهاي احزاب و سازمانها، حتي راديكالترين آنها با حسن نظر و توهم نسبت به مجلس و نهادهاي
قانوني صورت مي گرفت. بدين معني كه همگي اين احزاب انتظار اقدام به اصطلاح وضع را
از اين يا آن جناح طبقات حاكمه داشتند. همين سياست غالب زمينه سركوب نهائي و
پراكنده كردن توده هاي انقلابي و كارگري توسط ارتجاع حاكم را در پي داشت. ما نشان
خواهيم داد كه حتي رهبري جنبش آذربايجان كه در مقايسه با بقيه جريانات چهره اي
راديكالتر داشت، از رفرميسم و پارلمانتاريسم عاري نبود.
با اشغال ايران توسط متفقين تحولات كشور در آن دوره، بيش از پيش با تحولات
جهان مربوط شد. در طول جنگ جهاني دوم دولتهاي متفق انگلستان و امريكا و شوروي كه
بنا به دلايل استراتژيك راه ايران را براي رساندن كمكهاي نظامي غرب به شوروي
انتخاب كرده بودند جهت تضمين رسيدن كمكها ايران را اشغال نمودند و دراشغال
نگهداشتند. ضمنا با دولت ايران قراردادي امضاء نمودند كه مطابق آن 6 ماه پس از
پايان جنگ نيروهاي خود را از مرزهاي ايران بيون ببرند.
جنبه ديگر قضيه (يعني محكم كردن حاي پا در ايران) براي روز مبادا ـ و
جلوگيري از نتيجه دادن خيزش توده اي هم بود.
در قوريه 1945 كه ديگر طلايه شكست آلمان ديده ميشد سران سه كشور در يالتا
و پس از پايان جنگ در ژوئيه همان سال يعني تابستان 1324 در پوتسدام به مذاكره
نشستند. مساله مورد بحث مساله تعيين مرزهاي بعد از جنگ بوده كه توافق چنداني حاصل
شد. مساله ايران نيز در جلسات مطرح شد و قرار بر اين شد كه نيروهاي خود را فورا از
پايتخت يعني تهران ـ خارج كنند. سپس طي نامه هائي كه بين شوروي و انگلستان رد و
بدل شد، مقرر گرديد تا روز 2 مارس 1949 نيروهايشان را بطور كامل از ايرن خارج
كنند.
در طي چهار سال جنگ و هرج و مرج حاكم جنبش آزاديخواهي به اوج خود رسيد.
جنبشهاي ملي در كردستان بالا گرفت. در كردستان جمعيت يا كومله دمكرات به رهبري
قاضي محمد تشكيل شد و سپس به حزب دمكرات كردستان تغيير نام داد. و در بهمن 1324
حكومت خودمختار كردستان را اعلام كرد. قاضي محمد و يارانش زير پرچم ناسيوناليسم و
با حمايت توده اي در مهاباد اعلام جمهوري خودمختار كردند. در شهريور سال 1324 در
آذربايجان فرقه دمكرات آذربايجان به ابتكار پيشه وري و توصيه هاي باقراوف رئيس
چمهوري آذربايجان شوروي تشكيل شد. تشكيل دهندگان اصلي فرقه ادعاي كمونيست بودن و
طرفداري از شوروي داشتند و همين امر حكومت آذربايجان را از جمهوري كردستان متفاوت
ميكند و ما در ادامه تاثيرات خط و مشي جنبش بين المللي كمونيستي را در سرنوشت
حكومت ملي آذربايجان بررسي خواهيم كرد.
بعد از تشكيل فرقه، شعبه حزب توده در آذربايجان خود را منحل و به فرقه
پيوست. خود پيشه وري عضو حزب توده نبود و روزنامه آژير را در تهران اداره ميكرد.
اما صفوف فرقه تقريبا مثل حزب توده از طيفهاي گوناگوني تشكيل ميشد و از
ناسيوناليستها و ترقيخواهان بورژوا و كساني كه خود كمونيست ميدانستند پرشده و از
حمايت طبقات مختلف توده نيز بهره مند شد.
فرقه دمكرات آذربايجان تاكيد داشت كه مي خواهد در چارچوب ايران حكومت
خودمختار تشكيل دهد و با تكيه بر قانون اساسي خواهان برگزاري انتخابات و تشكيل
انجمن ايالتي براي اداره امور آذربايجان و استفاده از زبان تركي همراه با زبان
فارسي بوده است. بيانيه فرقه تعهـد مي كرد كه جنبش دهقاني كه در آذربايجان
نضجگرفته بود را ناديده نگرفته و بخواستهاي آن پاسخ گويد. قولهائي نيز در مورد رفع
بيكاري و بهبود وضع صنايع و راهها و مسكن ميداد. ما در گفتار بعدي به ماهيت طبقاتي
اين قول و قرارها نيز خواهيم پرداخت.
در يكسالي كه فرقه دمكرات در تآذربايجان حكومت كرد اصلاحات زيادي را به
پيش برد. وضع قشرهاي مختلف مردم رو به بهبود رفت؛ قيمت ارزاق تنزل كرد. انتخابات،
آزاد و براي اولين بار با شركت زنان انجام شد. در روابط بين مالكين و دهقانان
تعديل حاصل گرديد و بهره مالكانه به 20 درصد محصول محدود و مطالبه هرگونه ماليات
ديگر از دهقانان ممنوع شد. اراضي مالكين فراري و ساكن تهران بين دهقانان تقسيم
گرديد. يكي از مهمترين اقدامات فرقه تشكيل قواي نظامي بود كه با پيوستن افسران
ارتش و بويژه خلباناني كه با هواپيماي خود به تبريز آمدند داراي نيروي هوائي و تجربه
هاي نظامي لازم هم شد. كارشناسان شوروي هم كمكهائي به آن كردند و بعضي سلاحهاي
سنگين هم در اختيار آن قرار دادند. اين نيروي نظامي همراه با نيروي فرقه بنام
نيروي فدائي توانست دست نيروهاي دولتي را از مناطق آذربايجان كوتاه كند، و بدين
ترتيب امنيت بي سابقه اي در آذربايجان حكمفرما شد. جمعيت هاي مترقي و روزنامه هاي
مترقي در تهران دائما از حكومت ملي آذربايجان دعوت ميكردند كه به تهران حمله كند،
و پيشه وري فقط تهديد ميركد. ولي پيشه وري به بهانه خط مشي بين المللي شوروي در
فكر گسترش دادن حكومت آذربايجان به نقاط ديكر ايران نبود. پس از خروج قواي شوروي
از ايران روز 8 ارديبهشت 1325 پيشه وري براي مذاكره با قوام به تهران رفت. او در
فرودگاه تبريز گفت:من ايمان دارم كه آزادي كسب شده توسط نيروي فدائيان مسلح را
هيچكس نخواهد توانست از مابگيرد،ما همانوقت هم مي توانستيم به تهران رفته حكومت
ارتجاعي تهران را ازميان برداريم تا تمام ايران آزاد شود. اما شريط بين المللي
ايجاب ميكرد كه آذربايجان گذشت كنداينگونه گذشتها بخرج توده هاي زحمتكش بسيار گران
تمام شد: ارتجاع كه از اعتلاي جنبش در كردستان و آذربايجان به وحشت افتاده بود و
ميدانست تا حمايت مستقيم شوروي از اين جنبشها باقي است نخواهد توانست به سركوب آن
بپردازد. هماهنگ با برنامه بين المللي امپرياليستها براي محدود ساختن نفوذ شوروي
سوسياليستي، يكي از مرتجعين معروف بنام احمد قوام السطنه را كه ماسك ضديت با رضا
شاه و دمكران نمائي داشت در بهمن 1324 نخست وزير كردند، و قوام السلطنه بلافاصله
به مسكو سفر كرد و در ملاقاتهائي با رفيق استالين و مولوتف به جلب رضايت آنها
پرداخت. از سوي ديگر فشارهاي انگلستان و آمريكا به شوروي براي تخليه ايران افزايش
پيدا كرد. انگليسي ها قبل از موعد تعيين شده نيروهاي خود را خارج كردند چون با
وجود ارتش و ژاندارمري و ينروهاي مسلح عشاير كه آلت دست خود آنها بودند به نيروي
نظامي انگليسي احتياجي نداشتند. در مقابل، آنها خواستار خروج هر چه سريعتر ارتش
سرخ از ايران شدند.
بالاخره بعد از كشمكش هاي بسيار ارتش سرخ در همان تاريخ مقرر، شروع به تخليه
نيروهاي خود كرد و تا ارديبهشت سال 1325 يعني 7 ماه قبل از سقوط دولت خودمختار
آذربايجان تمام نيروهاي نظامي شوروي ايران را ترك كردند. از اين زنان قوام السلطنه
با تظاهر به در نظر داشتن خواستهاي مردم آذربايجان و دادن امتياز نفت شمال به
شوروي سعي كرد زمينه را براي سركوب آذربايجان و بي طرفي شوروي در مساله آذربايجان
را تامين كند. به اين منظور از پيشه وري دعوت كرد به تهران بيايد و با حضور سقير
شوروي مذاكراتي صورت گرفت. قوام السلطنه تعهد كرد در صورتيكه نام دولت خودمختار
عوض شده و به استان آذربايجان تغيير يابد و استان زنجان (يا ايالت خمسه) كه خود را
جزء آذربايجان اعلام كرده بود بعنوان استاني جداگانه شناخته شود و در صورتيكه
نيروهاي فدائي حكومت خودمختار از زنجان بيرون رفته و خود را منحل كنند بقيه
خواستهاي مطرح شده را قبول كند. با اينكه تغيير نام حكومت خودمختار عملي شد اما
بقيه مسايل حل نشده باقي ماند. قوام با خواستها فرقه دمكرات روي موافقت نشان ميداد
اما تصويب و اجراي آنها را موكول به انتخابات و تشكيل مجلس ميكرد. با اين رويه
قوام قادر شد سران فرقه و توده مردم را به مجاري انتخابات و پارلمان اميدوار و
معطل و سرگردان كند تا در اين فرصت زمينه سركوب وحشيانه جنبش را آماده نمايد. در
تابستان 1325 قوام براي تكميل عوامفريبي خود حزبي بنام حزب دمكرات ايران تاسيس كرد
و كابينه ائتلافي از احزاب مختلف تشكيل داد سه وزير از حزب توده و يك وزير از حزب
ايران وارد كابينه شدند.
در حاليكه سران فرقه اوضاع را رو به بهبود، و به نفع خود خيال ميكردند و
به اميد شركت وزراي توده اي در كابينه در انتظار قبول خواستهاي خود بودند، قوام
زير نام حزب دمكرات مرتتجعين جنوب را سازماندهي كرد و خوانين فارس، اصفهان
وخوزستان تحت نام نهضت ملي فارس شروع به حمله و جنگ زرگريبا قواي دولت از يك طرف و
از طرف ديگر حمله به روستاها، كلوپهاي كارگري و جمعيتهاي مترقي كردند. خوانين
مزبور به رهبري ناصر خان قشقائي خواستهائي مشابه حكومت خودمختار آذربايجان از جمله
تشكيل، و انتخابات انجمن ايالتي در فارس، انتخاب دو وزير از استان فارس، انتخاب
انتخاب رئيس ژاندارمري و تعويض فرمانده لشكر فارس، همراه با درخواستهائي در مورد
عمران و آبادي وصرف هزينه بيشتر در فارس را تسليم دولت كردند. قوام السلطنه حركت
خوانين فارس را "بنام نهضت ملي فارس" به رسميت شناخت، و سرلشگر زاهدي را
براي مذاكره فرستاد تا شعارها و خواستهاي ترقيخواهانه جنبشهاي آذربايجان و كردستان
را مبتذل كرده و ماهيت آنها را يكي وانمود كند.
در اثر اين اقدام وزراي توده اي در كابينه شركت نكرده عمر كابينه ائتلافي
بعد از دو ماه و نيم در آبان 1325، چند هفته قبل از حمله به آذربايجان طبقه حاكمه
كه از توافق شوروي اطمينان حاصل كرده بود كابينه جديدي تشكيل داد و ترور و سركوب
سراسري را حاكم نمود، و نيروي نظامي خود را بطرف زنجان سرازير كرد. روز اول آذر
1325 زنجان توسط ارتش و افراد مسلح ايل ذوالفقاري اشغال و غارت شد. پيشه وري و
سران فرقه بر اساس خط سازشكارانه و ناسيوناليستي خود در انتظار نتيجه گرفتن از
مذاكرات و رسيدن به خواسته هاي خود در آذربايجان بودند؛ به اين اميد زنجان را هم
دودستي تقديم جنايات دولت مركزي كردند. پيشه وري در روزهاي بعد از قتل عام زنجان
مرتبا در باره پاسخ دندان شكن به دولت و آمادگي عمومي براي مبارزه مسلحانه شعار
ميداد و در عمل هم در خلخال تعرض قوار دولت عقب نشانده شد.
روز 19 آذر قوام سلطنه دستور پيشروي ارتش بطرف تبريز را صادر كرد. نيروي
دولتي در ميانه از قواي فدائي شكست خورد و در قسمت شمال جبهه بطورف زنجان عقب نشست
ريل راه آهن بين تاكستان و زنجان بدست قواي فدائي منجر شد.
درست همان روزي كه قوام دستور حمله را صادر كرد مسئولين سياسي شوروي در
حضور عده اي از اعضاي كميته مركزي فرقه به پيشه وري تقريبا توصيه كردند كه نيروهاي
مسلح آذربايجان نبايد در برابر نيروهاي دولت مركزي مقاومت كنند، و پيشنهاد كردند
كه عده انگشت شماري از سران فرقه به شوروي پناهنده شدند. مشاورين و كارشناسان،
همراه با سلاحهاي سنگيني كه از طرف شوروي در اختيار فائيان آذربايجان قرار داشت
چند روز قبل از اين فراخوانده شده و آذربايجان را ترك كرده بودند. پيشه وري كه
مخالف بود حاضر نشد دستور ترك مقاومت را صادر كند اما بعلت عدم اتكا به خطي صحيح و
كمونيستي و اتكاء به خود قادر نشد كه بر خلاف خط مشي، و توصيه شوروي بعنوان رهبر
فرقه ابتكار عمل را در دست گيرد و دستور مبارزه مسلحان را صادر كند.
گفتني است كه درست مقارن با همين ايام بعد از جنگ دوم و زد و خوردهاي بين
دولت ايران و انقلابيون در آذربايجان در نقطه ديگري در همسايگي شوروي يعني چين
انقلابي هم بين حزب كمونيست چين و مرتجعين حاكم بر چين يعني حزب چيانكايشك كشمكش
هائي در جريان بود و حزب كمونيست پايگاههاي انقلابي اي در اختيار داشت. اتحاد
شوروي بر مبناي امتيارزات و توافقات خود با امپرياليستها به حزب كمونيست چين و صدر
مائو نيز رهنمودي مبني بر سازش با چيانكايشك صادر كرد. اما مائو در اين باره
گفت:اينگونه سازشها ايجاب نمي كند كه خلقهاي كشورهاي جهان سرمايه داري در كشورهاي
خود با پيروي از آن سازش كنند. خلقهاي اين كشورها كما في السابق بنا بر اوضاع خاص
خود به اشكال گوناگون مبارزه خواهند كرد. اصلي كه نيروهاي ارتجاعي در برابر
نيروهاي دمكراتيك توده اي از آن پيروي مي كنند عبارتست از نابود كردن قطعي آنچه
نابود شدني است و تدارك دين براي نابود كردن آنچه فعلا نمي توان نابود كرد. در
چنين شرايطي نيروهاي دمكراتيك توده اي نيز بايد اين اصل را در مورد نيروهاي
ارتجاعي بكار بندند.
چيني ها با بدست آوردن اتكاء بنفس و عدم دنباله روياز توافقات ديپلمايتك
شوروي كه اين كشور سعي داشت به احزاب برادر تحميل كند از مناطق پايگاهي سرخ به مرتجعين
حاكم بر نقاط ديگر چين حمله كرده و بعد از چند سال موفق شدند آنها را نابود سازند.
چنين كاري يك خط كمونيستي صحيح و رهبري، چون مائو مي طلبيد. اما پيشه وري از
مبارزه فعال روگردان شد و به شوروي پناهنده گرديد. سران دگير فرقه سلام اليه جاويد
حاج علي شبستري ـ محمد بي ريا كه خط و مشي سازش، با نقط نظر تسليم طلبانه خود آنها
منطبق بود، به عامل اجراي آن بدل شده و محمد بي ريا كه در همان جلسه بجاي پيش وري
صدر كميته مركزي فرقه شده بود بنام كميته مركزي دستور عدم مقاومت را صادر كرد و از
طريق راديو تبريز و تلگرافي به واحد هاي فدائي فرستادند. شيرازه قواي نظامي
آذربايجان از هم گسيخت، فرماندهان سردرگم ماندند و ارتش مركزي شروع به پيشروي كرد.
روز 12 آذر عده اي از انقلابيون قصد مقاومت داشتند اما قلي اوف كنسول
شوروي در تبريز كه از قصد آنها آگاه شد به آنها گفت: نيروهاي دولت براي نظارت در
امر انتخابات مجلس به آذربايجان مي آيند و با شما كاري ندارند شما كمافي السيابق
بكار خود مشغول باشيد تآنها به ما قول داده اند كه با مردم آذربايجان رفتار مسالمت
آميزي خواهند داشت.
مقامات مسئول سياسي شوروي در روز حمله ارتش، وقتي شنيدند كه بعضي از مسئولين
نظامي فرقه حاضر به تسليم نبوده قصد عمليات پارتيزاني دارند به آنها گفتند:در
آذربايجان نبايد برخورد نظامي پيش بيايد چنانچه خود را در معرض خطر مي بينيد مي
توانيد به شوروي پناهنده شويدبه همين علت به جاي عده اي انگشت شمار، ستونهاي منظمي
از فدائيان به خاك شوروي عقب نشيني كردند كه روزنامه هاي باكو تعداد آنها را 70
هزار نفر ذكر كردند.
به اين ترتيب ارتش و مزدوران مسلح رژيم روز 22 آذر به تبريز وارد شدند و
در شهر حكومت نظامي برقرار گشت. قتل عام مردم و طرفداران فرقه در تبريز و شهرهاي
ديگر شروع شد. هر كس كوچكترين سر و كاري با فرقه داست از انتقام مرتجعين مصون
نماند. هزاران نفر اعدام شدند و هزاران نفر ديگر در كوچه و خيابان ها دستگير و
كشته شدند.
به اين ترتيب يكي از مترقي ترين و راديكالترين جنبشهاي تاريخ معاصر در
خاورميان كه مي توانست مسير پيوستن تمام ايران به دايره ارودگاه سوسياليستي را از
طريق يك انقلاب قهرآميز دمكراتيك ضدامپرياليستي هموار گرداند، در اثر رفرميسم و
ناسيوناليسم فشرده شده و پرورش يافته درون فرقه دمكرات كه آنرا از برپائي يك چنگ
تمام عيار انقلابي عليه حكام تهران باز ميداشت و در اثر سياست جنبش بين المللي داير
بر تشكيل جبهه از قشرهاي مختلف حلق بجاي تشكيل احزاب پرولتري جداگانه و در اثر خط
مشي شوروي مبني بر تعميم توافقات ديپلماتيك خود به جنبشهاي انقلابي و پرولتري
دركشورهاي ديگر جهان و ايران شكست خورد. در نتيجه نه تنها دهها هزار نفر
درآذربايجان قتل عام شدند بلكه ميليونها نفر نسلهاي پي در پي درايران زير سنگيني
ستم و استثمار ارتجاع و امپرياليسم تاوان شكست آنها را داده و ميدهند.
www.sarbedaran.org