از برنامه حزب كمونيست ايران
(ماركسيست-لنينيست-مائوئيست)
جمهوري اسلامي، شكل حكومتي اي است كه دولت بورژوا ملاكان بعد از سقوط رژيم
سلطنتي به خود گرفته است. در پاسخ به بحران انقلابي سالهاي 57-1356، دستگاه دولتي
پوشش جديدي بر خود كشيد. در شكل گيري آن بحران، تحولات بين المللي و تشديد تضادهاي
داخلي ايران، نقش تعيين كننده بازي كرد. بحران اقتصاد جهاني در دهه 70 ميلادي (دهه 50 شمسي) بشدت بر اقتصاد ايران تاثير گذاشت. افزايش ناگهاني قيمت
نفت، تناقضات ساختار اقتصادي ايران را تشديد كرد. ژاندارمي شاه در منطقه و گسترش
دستگاه بوروكراتيك ــ نظامي براي تامين اهداف استراتژيك امپرياليسم آمريكا، هزينه
سنگيني ببار آورد. اين فشارها و تكان ها در دوره اي اتفاق افتاد كه اصلاحات
امپرياليستي دهه 40 شمسي به نتيجه منطقي خود رسيد: ركود و بحران كشاورزي آشكار
شد. مهاجرت از روستا به شهر رشدي سرسام آور يافت و حاشيه شهرها به بشكه هاي باروت
تبديل شدند. تورم و گراني يكباره جهش كرد و بيش از همه گريبان كارگران و زحمتكشان
را گرفت. مدرنيسم معوج و سست بنيادي كه توسط امپرياليسم و رژيم كارگزارش از بالا
در بخشهائي معدود دامن زده شد با بنيان هاي سنتي و عقب مانده جامعه در تقابل حاد
قرار گرفت. تضاد خرده بورژوازي و بورژوازي متوسط با سرمايه امپرياليستي و سرمايه
بوروكرات كمپرادور حاد شد. تفرقه هيئت حاكمه و اختلالاتي كه در دستگاه استبداد و
اختناق سياسي ايجاد شده بود بر آتش بحران انقلابي دميد. جنبش كارگري و توده اي سر
بلند كرد، نهادهاي دولتي زير ضرب رفت و دستگاه پليسي ــ امنيتي از هم گسيخت. ارتش
بشكل مستقيم و عريان روياروي طبقات محكوم ايستاد تا نظام را حفظ كند. ارتش در
موقعيتي قرار گرفت كه هر پيشروي انقلاب فقط با نشانه گرفتن و ضربه زدن به آن ميسر
مي شد.
انقلاب 1357 عليرغم فداكاري و قهرماني توده ها قادر نشد كه دولت بورژواـ
ملاكان وابسته به امپرياليسم را درهم شكند. اين كار مستلزم رهبري انقلاب توسط طبقه
كارگر و حزب پيشاهنگش و سازمان دادن يك جنگ انقلابي و درهم شكستن قواي نظامي دولت
بود. فقدان اين امر، فرجه اي به امپرياليستها و طبقات ارتجاعي داد تا دستگاه دولتي
را از گزند توده هاي محروم حفظ كنند. استقرار جمهوري اسلامي نقش يك ضربه گير يا
چتر حفاظتي را براي دستگاه دولتي بازي كرد.
جمهوري اسلامي، نتيجه يك سازش تاريخي براي سركوب انقلاب بود. طرفين اين
سازش، قدرتهاي امپرياليستي و ائتلاف ارتجاعي حلقه زده به دور خميني بودند. اين
ائتلاف در درجه اول شامل قشري از بورژوا ــ فئودال هاي سنتي مي شد كه در نتيجه
اصلاحات امپرياليستي دهه 40 ضربه خورده و قدرت اقتصادي و سياسي شان محدود شده بود. بخش
مهمي از اين نيروها زير چتر روحانيت و نهادها و موسسات مذهبي قرار داشتند. مخالفت
آنها با "انقلاب سفيد" از آنجا بود كه منافع طبقاتي خود را در خطر مي
ديدند. بخشي از ائتلاف خميني، بورژوازي متوسط سنتي و عمدتا درگير تجارت بود كه
خوان يغماي امپرياليسم و نوكرانش را مي ديد و آرزوي بوروكرات ــ كمپرادور شدن در
سر مي پروراند. بعلاوه، در دهه 50 باند دربار بر انحصار اقتصادي و مطلقگي
سياسي خويش افزوده و بخشي از سرمايه داران بوروكرات ــ كمپرادور را از خود رانده
بود. اينها نيز در جريان بحران انقلابي 57-1356 و روزهاي آغازين حيات جمهوري اسلامي
با خميني همراه شدند.
هدف از سازش، حفظ نظام و دستگاه دولتي بود. امپرياليستهاي غربي و در راس
آنها آمريكا مي خواستند منافع اساسي و استراتژيك خود در منطقه و دستگاه عظيمي كه
براي تامين آن پرورده بودند را از خطر نجات دهند. در اينكه امپرياليستها سريعا با
جريان خميني به توافق برسند دو عامل دخيل بود: يكم، تلاش بلوك غرب براي ممانعت از
نفوذ رقيب سوسيال امپرياليست شوروي خود در ايران و كل منطقه. دوم، هراس از تعميق
انقلاب و پايه گيري نيروهاي انقلابي. امپرياليستهاي غربي با توجه به حادتر شدن رقابتشان
با بلوك سوسيال امپرياليستي شوروي، نمي توانستند بحران انقلابي و بي ثباتي موجود
در ايران را تحمل كنند. ادامه چنان وضعي مي توانست دست شوروي ها را قويتر كند و
تناسب قواي جهاني را بهم بزند. در مقابل، ائتلاف خميني مي خواست جاي هيئت حاكمه
سلطنتي را بگيرد، منافع سرشار كمپرادور ــ فئودالي را نصيب خود كند و نظام را با
برخي تغييرات سياسي و ايدئولوژيك مطلوب خويش بچرخاند. اين ائتلاف براي حكومت كردن
به ماشين دولتي موجود و نهادهاي سركوبگرش نياز داشت. شرط سازش اين بود كه اين نيرو
بتواند بحران انقلابي را مهار كرده، توده هاي انقلابي را سركوب كند و دستگاه دولتي
ضربه خورده را ترميم و تقويت كند. امپرياليستها توان و خواست انجام اين كار را در
خميني مي ديدند. بنابراين راه بر استقرار جمهوري اسلامي گشودند.
جمهوري اسلامي نتيجه غلبه يك رهبري ارتجاعي بر يك انقلاب اصيل توده اي
است. موفقيت اين جريان ارتجاعي توسط يك رشته عوامل اقتصادي و سياسي درون جامعه و
وقايع بين المللي ممكن شد. جان سختي روابط فئودالي و نيمه فئودالي، پشتوانه عيني
قدرتمندي براي ايدئولوژي اسلامي در جامعه فراهم مي كرد. عليرغم محدوديت هائي كه در
دو دهه پاياني رژيم شاه براي دستگاه روحانيت ايجاد شده بود، اسلام كماكان يك ابزار
مهم ايدئولوژيك براي كنترل توده هاي روستائي و شهري و مقابله با نفوذ ايدئولوژي
كمونيستي، محسوب مي شد. نيروهاي ملي ــ مذهبي كه سنتا طبقه بورژوازي متوسط (يا
ملي) را بلحاظ سياسي نمايندگي كرده اند، نقش مهمي در رواج ايدئولوژي فئودالي
اسلامي داشتند. در حالي كه كمونيست ها دائما سركوب مي شدند، شبكه مساجد و حسينيه
ها رو به گسترش داشت و بخش بزرگي از مردم ناراضي هنگامي كه به مبارزه فعال روي
آورده و به دنبال فلسفه گشتند، اسلام را قابل دسترس ترين فلسفه يافتند. اين در شرايطي
بود كه ناسيوناليسم مترقي در سطح جهاني بي كفايتي خود را در مبارزه عليه
امپرياليسم و ارتجاع نشان داده بود و جنبشهاي آزاديبخش تحت رهبري ناسيوناليستها يا
شكست خورده و يا به يكي از دو قطب جهاني امپرياليستي غرب يا شرق جذب شده بودند.
جنبش بين المللي كمونيستي بواسطه سرنگوني دولت پرولتاريا در چين توسط رويزيونيست
ها در سال 1976، با بحران
بزرگي روبرو شده بود. جنبش نوين كمونيستي ايران نيز دوران جواني، بي تجربگي و
سردرگمي ايدئولوژيك ــ سياسي خود را مي گذراند و از آمادگي كافي براي مصاف با چنين
اوضاعي برخوردار نبود.
مضافا، تغيير و تحولاتي كه امپرياليسم در ساختار اقتصادي ــ اجتماعي ايران
بوجود آورد و انحصارگري سرمايه داري بوروكراتيك، طيف گسترده اي از قشرهاي شهري و
روستائي را با اعتقادات و تمايلات مذهبي شان به عرصه مخالفت و مبارزه كشاند.
تمايلات پان اسلاميستي درون دستگاه روحانيت و در ميان نيروهائي كه از يك زاويه
فئودالي با امپرياليسم و توسعه مناسبات سرمايه داري در جامعه مخالفت مي كردند
تقويت شد. اشاعه ارزشهاي غير مذهبي و غربي در شهرها نيز كه ارزشهاي مذهبي و روابط
اجتماعي نيمه فئودالي را تهديد مي كرد، زمينه ديگري براي ابراز مخالفت ارتجاعي شد.
بسياري از مردم منجمله بخشي از روشنفكران در عكس العمل به نفوذ فرهنگ امپرياليستي
و انحطاط فرهنگي و معنوي رژيم سلطنتي به دفاع از سنت و مذهب روي آورده بودند.
مجموعه عوامل عيني و ذهني پيش گفته، تعيين كرد كه انقلاب چگونه به پيش رود
و رهبري خميني بر آن اعمال شود.
جمهوري اسلامي طي چند سال سركوب خونين توده ها و از بين بردن بخش بزرگي از
يك نسل انقلابي، خود را ساخت و سر پا نگاه داشت. ماشين سركوب مسلحانه و ايدئولوژيك
ــ سياسي رژيم در مقابله با جنبش كارگري و كمونيستي، جنبشهاي دهقاني و ملي، جنبش زنان،
جنبش دانشجويان و روشنفكران و جنبش دمكراتيك توده هاي وسيع ساخته شد. دستاوردهاي
انقلابي توده ها مانند شوراهاي كارگري در كارخانه ها، انجمنها و شوراهاي دهقاني در
روستاها، تشكلات زنان، انجمنهاي نويسندگان و سازمانهاي دانشجوئي، شوراهاي
بيمارستانها و مدارس و غيره و دستاوردهاي انقلابي ملل ستمديده از بين برده شد.
نهادهاي امنيتي و نظامي ترميم و تكميل شدند و با برپائي جنگ ارتجاعي ايران و عراق
كه امپرياليستها آتش افروز آن بودند، انرژي توده هاي انقلابي بيش از پيش تحليل
رفت. در جريان سركوبهاي خونين و جنگ ايران و عراق، يك ضد انقلاب مسلح فشرده بوجود
آمد. بازوهاي دستگاه بوروكراتيك اداري محكمتر از گذشته به نيروهاي مسلح سركوبگر
گره خورد و زير چتر ايدئولوژيك رژيم قرار گرفت.
جمهوري اسلامي هم به لحاظ اقتصادي و هم سياسي وابسته به امپرياليسم است.
ريشه برخي كشمكشهاي رژيم با امپرياليسم در تضادها و رقابتهاي درون امپرياليستي است
كه بر عرصه ايران تاثير مي گذارد. قبل از سقوط سلطنت، رژيم شاه بعنوان سگ زنجيري
آمريكا مشخص شده بود. مستشاران و سرمايه ها و تسليحات آمريكائي در ايران حضوري
آشكار داشتند. در جريان انقلاب، آمريكا آماج مبارزات انقلابي مردم قرار گرفت و
منافعش زير ضرب رفت. بعد از انقلاب، بلوك غرب عمدتا از كانال اروپا به بافتن
بندهاي خود با جمهوري اسلامي مشغول شد؛ شوروي سوسيال امپرياليستي نيز از سست شدن
سلطه بلامنازع آمريكا سود جسته و فعالانه به پي ريزي مناسبات خود با رژيم جديد پرداخت.
"استقلال" ظاهري جمهوري اسلامي چيزي بيش از بندبازي رژيم در بين اربابان
بين المللي نيست؛ با اين هدف كه بتواند بار بحران هاي سياسي و اقتصادي را تحمل كند
و جايگاهي ممتازتر در ميان كارگزاران امپرياليسم بدست آورد. در واقع سياست خارجي
جمهوري اسلامي در سراسر سالهاي حياتش سمت گيري بيشتري با غرب داشته است. با توجه
به وابستگي اساسي ساختار اقتصادي ــ اجتماعي ايران به امپرياليستهاي غربي و حاكميت
دولت نيمه مستعمراتي جز اين نيز نمي تواند باشد.
ماهيت دولت با خاستگاه طبقاتي رهبران و كاركنان آن تعيين نمي شود. كساني
كه هيئت حاكمه اسلامي را تشكيل دادند برخلاف سران رژيم سلطنتي، نه از سرمايه داران
بزرگ انحصاري بودند و نه از زمينداران بزرگ. سابقه طبقاتي آنها بيشتر با آن دسته
مالكان ميانه حال و فئودال هائي كه در نتيجه اصلاحات ارضي دهه 40 تضعيف شده بودند و نيز قشرهاي مياني سنتي جامعه شهري مشخص مي شد. اما اين
خاستگاه، تغييري در ماهيت طبقاتي جمهوري اسلامي بوجود نياورد. آخوندهاي حاكم يا
متحدان غير آخوند آنها كه مسئوليت حفاظت از دولت بورژو اــ ملاكان را بعهده گرفته
بودند، خود سريعا به جايگاه بورژوا ــ ملاكان بزرگ ارتقاء يافتند.
جايگزيني جمهوري اسلامي بجاي رژيم سلطنتي نشان مي دهد كه حكومت هاي
ارتجاعي مي توانند شكلهاي گوناگون بخود بگيرند؛ شعارها و روش هاي حكومتي تغيير
كند؛ سياست ها و ايدئولوژي هاي مسلط تعديل يا حك و اصلاح شود؛ اما ماهيت طبقاتي
دولت دست نخورده باقي بماند. چنين تغييرات حكومتي در يك نكته مشتركند: هدفشان
حفاظت از اين مناسبات ارتجاعي اقتصادي و سياسي است.
www.sarbedaran.org