نگاهي به يك تجربه و ابتكارانقلابي
به ياد رفيق جانباخته حشمت الله
اسدي پور (مجتبي) كه خاطره سرخش در لحظه به لحظه صحنه هاي انقلاب درآمل بر ذهن
توده هاي ستمديده نقش بسته است.
از حقيقت دوره دوم، شماره 14، اسفند 1367 –
www.sarbedaran.org
صحنه انقلاب 57 آنگونه كه بسياري
از نيروهاي بورژوائي وانمود ميكردند ويا اكنون هم وانمود ميكنند خالي از حضور
وتلاشهاي نيروهاي پرولتري نبود. هر چند انقلاب ايران بدليل دنباله روي طبقه كارگر
ونيروهاي سياسي منتسب به آن از بورژوازي به شكست انجاميد امادرسهاي آن گنجينه
عظيمي است براي پيروزي آتي وبخش مهمي از اين گنجينه حاصل تلاشهاي كمونيستهاي اصيل
براي تعميق انقلاب و اعمال رهبري خود بر آن است. همانطور كه در جزوه با سلاح نقد
آمده است:
"درسال 57، آن نيروهاي
م.لامي كه پرچم تعاليم مائو را بدست داشته ودرمقابل رويزيونيسم شوروي وچيني قدعلم
كرده بودند، همگي جرياناتي نوخاسته از دل خيزشهاي سالهاي آغازين دهه 1350 بحساب مي
آمدند. آنها هنوز جوان، قليل العده وكم تجربه بودند. انقلاب ايران ومعضلات و مسائل
نوين و پيچيده اي كه با خود بهمراه آورد، وهمچنين مسائل كليدي ايدئولوژيك ـ سياسي
مقابل پاي پرولتارياي جهاني ـ به خصوص بعد ازكودتاي 1976 بورژوازي درچين ـ،
كمونيستهاي ايران را نيز به مصاف ميطلبيد. عقب ماندگي شديد جنبش كمونيستي درايران
نسبت به تحولات عيني كه به دنباله روي عناصر آگاه از سير خودبخودي اوضاع پا ميداد،
باعث شد كه جنبش ما بطور جدي از حل اين مجموعه مسائل باز بماند. كمونيستهاي ايران
آنچنان در گرداب اين معضلات فرو رفتند كه حتي نيم نگاهي هم به دستاوردهاو
پيشرفتهاي نوين گردانهاي ديگر پرولتاريا در سطح بين المللي نيانداختند."
جنبش نوين كمونيستي ايران دوران
كودكي وكم تجربه گي خود را ازسر ميگذراند. استخوانبندي اين جنبش تازه درحال شكل
گيري و محكم شدن بود. علت چنين وضعيتي ريشه در گذشته جنبش انقلابي وكمونيستي ايران
داشت. خيانت حزب توده نسل نوين كمونيستها را كاملا از تجارب وميراث انقلابي نسل
قبلي محروم ساخت. از سوي ديگر جمعبندي صحيح از شكست ديكتاتوري پرولتاريا درچين
براي جهت گيري صحيح ايدئولوژيك ـ سياسي نقش تعيين كننده اي داشت. شايد بيشترين جهت
گم كردگي ايدئولوژيك ـ سياسي كمونيستهارا در عدم موضعگيري ومرزبندي با نظريات دگما
ـ رويزيونيستي انورخوجه ميتوان نشان داد. نه تنها اكثريت جنبش كمونيستي به اين
انحرافات آغشته بود، بلكه بخشي كاملا به آن تن داد.
با چنين موقعيتي مواجه شدن با
امواج قدرتمند انقلابي هرچه بيشتر مقاومت كمونيستها رادرمقابل كششهاي خودبخودي
درهم شكست. واين كودك را درمقايل بيماريهاي مختلف در موقعيت ضعيفي قرارداد.
اين واقعيتي است كه بنا به دلايل
فوق و همچنين سركوب واختناق شديد در ايران درزمان رژيم شاه جنبش م ـ لامي قدرتمندي
در داخل كشور تكامل نيافت. كمونيستهاي اصيل درموقعيت ضعيفي قرار داشتند. وكوشش جدي
لازم بود تاقادر گردند عقب ماندگي ها را جبران كنند. اين امر طبيعي بود كه در
كوتاه مدت قادر به اعمال رهبري خويش بر توده هاي انقلابي نگردند. ازسوي ديگر سازش
و بند بست امپرياليستها با نيروهاي "رهبري كننده" انقلاب براي حفظ ارگانهاي
اساسي قدرت ـ منجمله ارتش ـ خود فاكتور بزرگي بود كه محدوديتهاي معيني را بر
كمونيستها در جهت عمق بخشيدن به انقلاب اعمال مينمود. نيروهاي مرتجعي چون خميني
راكه از آمادگي بيشتري برخوردار بودند، درموقعيت برتري قرار ميداد.
آمادگي كمونيستها تاآنزمان هيچ معنايي
جز سازمان دادن حزب نداشت، به اين معنا كه : تاقبل از اينكه توده هاي وسيع به
خيابانها بريزند كمونيستها چه تدارك فعالي را ميديدند، چه ميزان كار انجام
ميدادند، حزب رادر چه پروسه اي ميساختند وپرورش ميدادند، چگونه پيشروي مينمودند،
چگونه كيفيت ها وكميتهاي لازمه را كسب مينمودندو ومهمتر از همه چگونه زمينه
اتحادكارگران ودهقانان را درارتش خلق براي كسب قدرت سياسي فراهم مي آوردند.
كمونيستها به دليل دردست نداشتن
حلقه كليدي تدارك و سازماندهي نيروها يعني حزب ومسلح نبودن به يك خط وبرنامه روشن
قادر نبودند ونگشتند از فرصتهاي انقلابي آن زمان حداكثر بهره راببرند؛ واز درون آن
فرصتهاي عظيم دستاوردهاي مهمي بچنگ آورند. حداقل دستاوردي كه پرولتاريا قادر بود
بدست آورد ساختن يك حزب انقلابي وارتش انقلابي بود؛ ابزاري كه با وجودشان قطعا
انقلاب مسير ديگري راميپيمود و به سرنوشت كنوني دچار نميگرديد. درواقع امكاناتي كه
براي پيشروي هاي انقلابي وجود داشت قرباني تزلزل بر روي علم كمونيسم يعني ماركسيسم
ـ لنينيسم ـ انديشه مائو و بطور مشخص انحرافات ناسيوناليستي و اكونوميستي
كمونيستهاي ايران گشت.
شايد براي كمونيستها گفتن اين
مطلب كه شكست خورديم كار آساني باشد ولي در برخورد به جمعبندي از گذشته كمونيستها
بايد ازخود بپرسند كه چه در توان خود داشتند انجام دهند كه ندادند، چه از آنها
ساخته بود، چه امكان وفرصتهايي وجود داشتند كه ازآن استفاده نشد و چه وظايفي بر
دوششان قرارداشت كه بر دوش نگرفتند؟
اين مقاله به بررسي تجارب
انقلابي يك محفل كمونيستي در آمل دردوران انقلاب 57 ميپردازد.
تجربه اي كه ازيكسو نشانگر آنست
كه چگونه در يك شرايط مساعد كمونيستها قادر ميگردند و ياد ميگيرند كه در راس توده
هاي انقلابي وسيعتري قرار گيرند و از امكانات انقلابي بهره جويند و ازسوي ديگر
نشانه آنست كه چگونه محدوديتهاي ذهني ونبود تدارك قبلي آنها را در مقابل سير
قدرتمند وقايع انقلابي خلع سلاح مينمايد.
البته مقاله حاضر بهيچوجه نه
جمعبندي قطعي وكامل وهمه جانبه اي را ارائه ميدهدو نه در صدد آنست كه به كليه
مسائل اساسي ويا مسيري كه انقلاب ايران طي نمود پاسخ دهد ـ اين كار به مقدار زيادي
دراسناد ديگر سازمان انجام شده است. بلكه بررسي فعاليتهاي عنصرآگاه(هرچند قليل)
رادر يك شرايط عيني كاملا مساعد در يك شهر كوچك وتاثيراتي كه بر اوضاع عيني از خود
بجا مي گذاشت، مد نظر دارد. قطعا نيروهاي سياسي اجتماعي قدرتمندتري در صحنه كل
كشور عمل مينمودند كه بررسي آن در اين مقاله نميگنجد.
***
زمين لرزه هاي انقلاب 57 موجهاي خود را به آمل
رساند. سركوب خونين توده هاي انقلابي در 17 شهريور و قهرمانيها و جانفشانيهاي مردم
برخلاف تصورات رژيم شاه اثرات خود را بنحو بي سابقه اي ودر ابعاد گسترده اي در
سراسر كشور بجاي گذاشت. فواره هاي خونين ميدان 17 شهريور، اهالي شهر آمل را دريك
التهاب انقلابي فرو برد. هرچند كشتار 17 شهريور موجب سكوت وانتظاري آميخته به خشمي
سوزان شداما برخلاف پندارهاي واهي رژيم شاه انقلاب گسترش يافت. امواج انقلابي در
شهرهاي بزرگ و كوچك در هم آميخت، و موجهاي سهمگيني را بوجود آورد كه با قدرت و
بيرحمي بر برج و باروي كاخ پهلوي كوبيده ميشد و بخشهايي از آنرا فرو ميريخت.
تا قبل از مهر ماه 57 شهر آمل
بغير از يكي دو اقدام ليبرالي كه از جانب نيرو هاي طرفدار خميني صورت گرفته بود،
شاهد اعمال انقلابي توده اي نبود.
در شهر آمل بطور سنتي يك جنبش
دانش آموزي قوي ـ تاثير گرفته از جنبش دانشجويي كشورـ وجود داشت، بطوريكه با اولين
اقدامات آشكار سياسي در سال 52 از طريق پخش اعلاميه هاي سياسي بيش از 40 نفر توسط
ساواك دستگير شده بودند. سنت محافل "چپي"از آندوران بجامانده بود. (اين
محافل "چپي" برخلاف آنچه كه مصطلح شد فقط كمونيستها را در بر نميگرفت
بلكه ملغمه اي از گرايشات بورژوادمكراتيك وناسيوناليستي تا گرايشات كمونيستي بود.
كمونيستهاي اصيل درآندوران عمدتا
حول خط 3 متشكل بودند.) با تكامل اوضاع سياسي كشور هر كدام از اين محافل
سمتگيريهاي ايدئولوژيك ـ سياسي و بندرت تشكيلاتي خود را روشن نمودند. اما عليرغم
گرايشات سياسي ـ ايدئولوژيك متفاوت، ارتباط ميان اينها برقرار بود. فعاليت هاي
اصلي محافل تا قبل از شروع انقلاب انجام كارهاي ترويجي وپخش آثار كلاسيك ماركسيستي،
سازمان دادن دسته هاي كوهنوردي، ردو بدل كردن و پخش محدود اعلاميه هاي سياسي بود.
با تلاش اين محافل و از كانال
جنبش دانش آموزي نمايشگاه كتابي دراواخر شهريورو اوايل مهر گذاشته شد. نمايشگاه
كتابي كه آشكارا متعلق به "چپي" ها بود ودر آن از كتابهاي مذهبي خبري
نبود. اين نمايشگاه محل تمركزي برا ي محافل" چپي" شد. از همان ابتدا
مبارزه دو خط آغاز گشت. عده اي براين بودند كه ازاين تجمع براي فعاليت سياسي
جسورانه ترو انقلابي تر استفاده شود. در مقابل، گرايشات راست حزب توده اي و... تحت
پوشش اينكه هر نوع فعاليت ديگر موجب ازدست رفتن نمايشگاه ميشود به مخالفت با خط
انقلابي وبويژه با پيشنهاد انجام يك تظاهرات سياسي پرداختند. خط انقلابي چنين
استدلال ميكرد كه شايد ما نمايشگاه را از دست بدهيم ولي بعد ها دهها نمايشگاه بدست
خواهيم آورد. سرانجام حول پيشنهاد سازمان دادن يك تظاهرات سياسي، اقليت ناچيز
وانگشت شماري از خط سه به اتحاد رسيدند و براي اينكار 9 مهر را بعنوان بهترين زمان
انتخاب كردند.
روز 9 مهر جو شهر بشدت ملتهب،
متشنج و بشدت پليسي بود. با ابتكار انقلابي آن اقليت ناچيز، اولين تظاهرات سياسي
با راديكالترين شعار هاسازمان داده شد و با پيوستن 30 نفر به آن و غافلگيري پليس
بطور موفق بانجام رسيد. اين خود زمينه اي شد كه شور انقلابي را دربين اهالي بويژه
جوانان دامن زد و پتانسيل توده هاي انقلابي را رهاساخت. فرداي همانروز وبا درخواست
توده هاي انقلابي تظاهرات ديگري سازمان داده شد ـ تظاهراتي بسيار هوشيارانه كه
غافلگيري كامل پليس را همراه داشت. تعداد شركت كنندگان آن به 400-300 نفر بالغ
ميگشت.
تظاهرات نهم و دهم مهرماه جرقه
اي بود برخرمن خشك خشم توده هاي ستمديده آمل. آنها بهمراه اعتصاب سراسري معلمان
ودانش آموزان به خيابانها ريختند وهرچه مظهر رژيم پهلوي بودرا به آتش كشيدندواولين
تظاهرات خونين، قهرآميز وتوده اي (15 مهر) رادرتاريخ مبارزات انقلابي شهر به ثبت
رساندند. اين تظاهرات بهمراه خيزش هاي قهرآميز توده اي در شهرهاي ديگر مانند بوكان
و... جو سكوت وانتظار رادرسراسر كشور شكست.
ازسوي ديگر از درون سازماندهي
وهدايت وجمعبندي از ايندو تظاهرات يك هسته متشكل كمونيستي بيرون آمد. هسته اي كه
اعضايش عمدتا فعاليني از جنبش دانشجويي وروشنفكري را شامل ميشدند كه تحت تاثير
سازمانهاي خط 3 از چند سال قبل در ارتباطات محفلي با يكديگر قرار داشته و فعاليت
سياسي خود را از محيط دانشگاهها به ديگر عرصه هاي اجتماعي بويژه كارگري كشانده
بودند. ويژگي اين هسته انقلابي كمونيست درآن بود كه از يكطرف رسالت خود را رهبري
تمامي مبارزات جاري در شهر وروستا ميديد و ازسوي ديگر بدرستي بدنبال ارتباط گيري
با سازمانهاي سياسي متشكل وسراسري خط 3 بود. باشركت در مبارزات گوناگون و كسب
تجارب مختلف توانائيهاي كمي وكيفي اين هسته مدام بالا ميرفت و در فاصله زماني
كوتاهي توانست حدود 20 نفر را حول مواضع عمومي خط 3 متحد ومتشكل گرداند، در
مبارزات توده اي آندوران نقش كيفي ايفا نمايد و رهبري بسياري از مبارزات توده اي
رادرمقابله با رهبري نيروهاي مذهبي، بورژوائي و... بدست گيرد. شركت فعال
درتظاهراتهاي توده اي، شركت در يورش به گاردها وپاسبانهاو حمله به مراكز سياسي ـ
اقتصادي دشمن وبه آتش كشيدن آنها، از جان گذشتگي و كم كردن تلفات مردم با اتخاذ
تاكتيكهاي صحيح (كه كاملا در مقابل تاكتيك نيروهاي طرفدار خميني قرارداشت) خيلي
سريع فعالين اين محفل را به اتوريته مورد اعتماد واحترام توده هاي پيشرو وانقلابي
بدل نمود. تحت تاثير اينگونه فعاليتها و قوي شدن گرايش "چپ" درشهر بود
كه ايجاد صف مستقل در برابر نيروهاي مذهبي در تمامي آكسيونهاي انقلابي وحفظ
شعارهاي خود به يك سنت جا افتاده تبديل گشت.
گسترش مبارزات انقلابي در شهر،
درگير شدن توده هاي وسيعتر درآن و پيدايش ضعف وتزلزل در صفوف دشمن وارگانهاي
سركوب، كنترل امور را روز بروز از دست دشمن خارج ميساخت. در روز نهم آبان شعار
"روز تولد كره خر" بر ديوارها نقش بست. همزمان شايع شده بود كه ساواك
ميخواهد بازار را آتش بكشد. تمامي مردم از خانه هاي خود بيرون آمدند و با تشكيل
كميته هاي دفاع محلي، حفاظت از شهر را بر عهده گرفتندوبا درگيريهايي كه با گارد و
نيروهاي انتظامي نمودند آنها را وادار به عقب نشيني به لانه هاي خود نمودند و بدين
ترتيب كنترل كامل شهر را دردست گرفتند. حكومت مردمي آمل بر بستر شور وشوق انقلابي
توده اي واقدام توده اي بنا گذاشته شد. توده هاي مردم از پير وجوان چوب به دست شهر
را اداره ميكردندو بارها يورش گارديها را خنثي ساختند، پوزه شان را با سنگ باران
ها بخاك ماليدند و آنهارا وادار به عقب نشيني كردند. كنترل تمامي محلات، خيابانها،
وجاده ها بدست مردم بود. كنترل جاده هابا توجه به موقعيت جغرافيايي آمل از لحاظ
تبليغي بيشترين برد را در ساير شهرها واستانهاي همجوار داشت.
حكومت مردمي آمل با دستگيري 4
ساواكي مسلح در ماشيني كه قصد به آتش كشيدن بازار شهر راداشتند بيش از بيش قدرت
خود رانشان داد. درتمامي اين دوران نيروهاي طرفدار خميني وليبرالها و... سعي در
آرام نمودن توده ها وكشاندنشان به راه حلهاي ليبرالي داشتند. منجمله در رابطه با
دستگيري 4 ساواكي كه بيش از چند هزار مردم خواستار اعدام آنان بودند ليبرالها با
كش دادن مسئله سرانجام اين فرصت را به نيروهاي انتظامي دادندكه با بسيج نيرو از
شهر هاي ديگر وپراكندن حجم وسيعي از گاز اشك آور در سرتاسر شهر به دادگستري شهر
يورش ببرند و ساواكيها را ازدست مردم خارج سازند. با اين حال در فاصله زماني
كوتاهي مردم با ابتكارات توده اي اين حمله رژيم را خنثي نمودند. حكومت مردمي آمل
تا چندين روز بعد از دولت نظامي ازهاري دوام آورد و سرانجام در 18 آبان با سركوب
خونين مواجه گشت و با دادن 4 شهيد و تعداد بسيار زيادي زخمي از دست رفت.
حكومت مردمي آمل شاهد صحنه هاي
پر شوري از تلاش كمونيستهاي انقلابي بود؛ اماعليرغم تلاشهاي شبانه روزي شان در سرو
سامان بخشيدن به اين ابتكار توده اي و ايجاد يك اتوريته مركزي اين جمهوري نتوانست
و نمي توانست به يك قدرت توده اي تحت رهبري پرولتري بدل گردد. حتي اگر تلاشهاي
شبانه روزي و صفوف كمونيستهاي آمل چندين برابر گسترده تر از آن هم بود باز چنين
امري صورت نمي پذيرفت. چرا كه كمونيستها به يك خط و برنامه صحيح و روشن (حتي كلي)
مسلح نبودند. كمونيستها در آنزمان بسيار جوان و بي تجربه بودند و نمي دانستند كه
چگونه و با چه ابزاري و از چه طريقي طبقه كارگر مي تواند انقلاب دمكراتيك نوين را
رهبري كند. با اين اوصاف اين كمونيستها از دل وجان وارد صحنه متنوع و پيچيده
مبارزه طبقاتي شده و تلاش كردند تا به توده هائي كه در اشتياق رهائي مي سوختند علم
رهائيبخش كمونيسم را آموزش دهند.
از سوي ديگر جمهوري آمل نمي
توانست دوام بياورد چرا كه متكي به ارتشي انقلابي كه بيان اراده انقلابي توده ها
بوده و بطور قهرآميز به درهم شكستن ماشين كهنه دولتي پرداخته باشد، نبود. در اينجا
جوهر آموزه هاي ماركس، لنين، مائو در مورد دولت واضح تر از هميشه خود رانشان داد و
مي دهد. دولت نوين نتيجه انهدام دولت كهن بوده و ازدرون شعله هاي آتش جنگ انقلابي
بيرون مي آيد.
حكومت مردمي درعين حال نشانه
بارز آن بود كه نيروهاي مرتجع طرفدار خميني هنوز از نفوذ كافي بر حركات انقلابي
توده برخوردار نبودند. خودبخودي بودن حكومت مردمي به ناچار خصلت طبقاتي آنرا كاملا
در پرده هاي ابهام فرو ميبرد. كمونيستها اگر درآن موقعيت مي دانستند چه ميخواهند
وچگونه مي توانند آنرا بدست آورند، قادر مي گشتند اقدامات جدي تري را براي كسب
قدرت سازمان دهند. اين به معناي آن نيست كه قادر بودند يك دولت پرولتري را حتي در
كوتاه مدت سازمان دهند و يا قدرت را در شهر كوچكي حفظ نمايند، بلكه فرصت مناسبي
بود تا تشكيلات حزبي را گسترش داده و ارتش انقلا بي را سازمان دهند و بر طبيعت
طولاني مدت بودن مبارزه براي كسب قدرت سياسي واتحاد هاي مورد نياز پرولتاريا ـ
يعني اتحاد با دهقانان بي زمين و كم زمين و پيشبرد جنگ درازمدت در روستاها به
مثابه رزمگاه اصلي جنگ انقلابي ـ پرتو بيفكنند.
با شكست حكومت مردمي، نيروهاي
انقلابي شهر بويژه اين محفل كمونيستي سعي در خنثي ساختن آن عقبگرد نمودند. و با
اتخاذ تاكتيك تظاهرات كوچك و محدود و دائمي در گوشه و كنار شهر جو مبارزه جويانه
را حفظ كردند.
تظاهرات سراسري وميليوني تاسوعا
و عاشورا از يك سو نشانه گسترش سطح انقلاب بود و از سوي ديگر بيان بند و بست
نيروهاي وابسته به خميني با حكومت؛ اينها درواقع بدنبال فرصتي براي خود و
امپرياليستها ميگشتند، تا بند و بستها و سازش هايشان را بجايي برسانند. نيرو هاي
طرفدار خميني در آن روز سعي زيادي كردند تا مانع مطرح شدن شعار مرگ برشاه شوند.
در ابتداي تظاهرات، آيت الله
جوادي آملي مانع تشكيل صف مستقل "چپي ها" و آوردن پلاكاردهاي مرگ بر شاه
شد. وليكن هسته كمونيستي با ابتكار انقلابي در تظاهرات شركت نمود و توانست كنترل
بخشهاي زيادي از تظاهرات را از دست آنان خارج سازد و با شعارهاي راديكال وانقلابي
تظاهرات رزمنده اي را سازمان دهد.
اولين جمعبنديهايي كه پيرامون
شكست حكومت مردمي درون محفل بعمل آمد اين بود: يكي از دلايل مهم شكست نبود"
تشكيلات هاي محله اي" و سازمان نيافتن "ارگانهاي قدرت توده اي"
بود. بر مبناي اين جمعبندي و با وقوع آتش سوزي در بخشي از بازار اولين اعلاميه
سياسي هسته منتشر شد واين جمعبندي هاي اوليه در آن منعكس گرديد. با تكامل اوضاع
سياسي كشور وفشارهاي اوضاع عيني و مشكلاتي كه توده ها در پيشبرد امور زندگي
روزمره(مانند سوخت و...) با آن روبرو شدند، شرايط بيش از پيش براي سازماندهي
"ارگانهاي قدرت توده اي" مهياگشت. هسته كمونيستي دومين اعلاميه خود را
با فراخوان "پيش بسوي ايجاد شوراهاي خلقي درمحلات، كارخانه ها، روستاها"
منتشر ساخت و درسطح بسيار وسيع وگسترده اي پخش نمود. دراين اعلاميه از سربازان
خواسته شد كه با اسلحه هاي خود فرار كنند به اين شوراها (بويژه در روستاها)
بپيوندندو ارگان مسلح اين شوراها گردند.
يك روز بعد از پخش اين اعلاميه
اولين شوراهاي مردمي در محلات شكل گرفت و وظايف دفاع ونگهباني از محلات، پخش سوخت
و.... را دردست گرفت. محفل كمونيستي فقط در چند محله قادر گشت اتوريته خود را
برشوراها حفظ نمايدو اكثر شوراها تحت كنترل ونفوذ نيروهاي طبقاتي قدرتمند تر ديگر
قرار گرفتند. اولين شورا در محله رضوانيه با حضور اكثريت اهالي تشكيل شد. اين شورا
با كنترل يكي از پمپ بنزين هاي شهر كنترل كامل توزيع مواد نفتي وسوختي را دردست
گرفت. شبهاي بعد جمع 40 نفره جوانان متشكل در اين شورا در جلساتشان اصول كمونيسم
انگلس را دسته جمعي مطالعه مينمودند. بسياري از فعالين اين شورا بعد ها بجرم
هواخواهي ويا شركت در قيام سربداران توسط جمهوري اسلامي اعدام شدند.
اين فراخوان و فعاليتهاي ناشي از
آن نمايانگر تضادها و ناروشني هاي موجود در خط و برنامه محفل بود. آنها ازيك طرف
متوجه بودند كه ارگان قدرت توده اي نمي تواند مسلح نباشد، از طرف ديگر اين ارگانها
بر حول برنامه جنگي يك طبقه معين شكل نگرفته بود پس بالاجبار فراخوان به سربازان و
تشكيل بازويي مسلح براي شوراها فراخواني مبهم و فرماليستي بود. خود اين شوراها و
محور تشكيل آن در مجموع فعاليتي براي كسب قهر آميز قدرت نبود. هيچ تشكل توده اي
منجمله شورا بدون چنين محوري وبدون اتكا به تفنگ نمي تواند ارگان قدرت باشد.
فعاليتهائي از قبيل سازمان دادن زندگي اقتصادي فقط بايد بمثابه جنبه اي تبعي انجام
گرفته و خود درخدمت تسهيل شرايط مبارزه ومقاومت توده اي باشد.
با بازگشايي دانشگاهها درسراسر
كشور توسط مردم، يكي از دبيرستانهاي اصلي شهر توسط نيرو هاي انقلابي وچپي شهر باز
شد. باتوجه به رشد گرايشات خط سه اي و قوي شدن آن، بخشي از ساختمان دبيرستان به
ستاد مركزي نيروهاي خط 3 تبديل گشت. اين ستاد، مركزي شد براي تبليغ وترويج
وسازماندهي و ميتينگ هاي توده اي و محلي شد براي رجوع كارگران كارخانجات وكوره پزخانه
ها ودهقانان روستاها براي جلب همبستگي گروه هاي انقلابي با مبارزاتشان.
دامنه انقلاب در سطح گسترش مي
يافت، اما غلبه رهبري غير پرولتري مانع از آن بود كه پابپاي آن، انقلاب عمق يابد.
بدليل ناتواني پرولتاريا در اعمال رهبري خويش، انقلاب ريشه هاي عميق تري پيدانكرد.
براي اينكار خط صحيح و زمان وچرخش بيشتري در اوضاع لازم بود. بلحاظ عيني زد وبند
خميني و امپرياليستها نيز خود مانع بزرگي در عمق يافتن انقلاب بود. اما مانورهاي
امپرياليستها وحتي خميني در برخورد به اوضاع انقلابي، غير قابل كنترل بودن توده و
آشكار شدن ضعف وتزلزل در صفوف ارتش، از محدوديتهاي معيني نيز برخوردار بودكه
ميتوانست مورد استفاده نيرو هاي انقلابي و كمونيستي قرارگيرد.
عليرغم در سطح ماندن انقلاب
تضادهاي طبقاتي روز به روزاز حدت بيشتري برخوردار مي گشت. جنبه "همه با
همي" و"مردمي" ميرفت تا به خواستهاي طبقاتي مشخصتري تكامل يابد و
ميزان پيگيري طبقات مختلف را نشان دهد. نه همه بطور يكسان براي آزادي تلاش مي
كردند و نه همه به يك جور آزادي ميخواستندو نه همه روشهاي يكساني را براي دستيابي
به آزادي اتخاذ مينمودند.
ازاواخر آذرماه مبارزات دهقاني
وكارگري حول خواستهاي مشخص طبقاتي گسترش يافت. نيروهاي مرتجع طرفدار خميني كه ديگر
از قدرت وانسجام بيشتري برخوردارشده بودند يك "مركز قدرت "در خانه جوادي
آملي بوجود آورده و "كنترل"امور شهر را دردست داشتند. بيشترين حجم
فعاليتهاي آنها را زد وبند با باندهاي حاكم وشهرباني و... تشكيل ميداد. بدليل
مخالفتهاي آشكاراين مرتجعين باخواستهاي كارگران ودهقانان، تحت پوشش اينكه
"الان وقت آن نيست، شاه كه برود همه چيز درست ميشود" كارگران اخراجي از
كارخانجات، دهقاناني كه توسط مالكين مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند هرچه بيشتر
از آنان رويگردان ميشدند و در نتيجه بدنبال كساني بودند كه آنانرا ياري دهند. اين
زمينه اي شد تا ستاد مركزي نيروهاي خط 3 (كه با توجه به جهت گيريهاي طبقاتيشان بيش
از تمامي نيروهاي سياسي برروي اينگونه مسائل انگشت مي نهادند)، به محل رفت وآمد
دائمي اقشار و طبقات زحمتكش و جلساتشان بدل گردد.
با حدت يابي تضادها و از هم
پاشيدگي اوضاع كشور بسياري از صاحبان كارخانجات و سرمايه داران دست به اخراج جمعي
كارگران زده و همزمان سرمايه هاي خود را جمع آوري كرده و از كشور خارج مينمودند.
كارفرماي كارخانه جين مد عده
زيادي از كارگران را بطور جمعي اخراج نمود. كارگران اخراجي با رجوع به نيروهاي خط
3 درخواست كمك نمودند. اين زمينه حركتي شد كه به اشغال كارخانه توسط نيروهاي
انقلابي تحت رهبري خط 3 انجاميد. قطعنامه هايي صادر شد كه كارگران بايد سركار
برگردند و خواستهاي سياسي اقتصادي كارگران فرموله شد ومهلت تعيين گرديد. چند
روزبعد كارفرما شبانه با توطئه چيني و بكمك عوامل محلي اش سعي نمود اموال كارخانه
وتوليدات آنرا از شهر خارج سازد. كارگران ودانشجويان و دانش آموزان كه احتمال اين
امر را درجلسات خود ميدادند شبانه براي نگهباني راهي كارخانه شدند و متوجه موضوع
گشتند. آنهابسرعت با بسيج توده اي و خبرنمودن شوراهاي محلات، ابتدا تمامي جاده هاي
خروجي شهر را بستند و شبانه هركسي، با هروسيله اي براي دفاع از كارخانه كه در چند
كيلومتري شهر قرار داشت راهي شد. نيمه هاي شب صدا ي بوق وانت ها، افراد موتور سوار
و پياده كه چوب دردست براي دفاع از منافع كارگران از چهار گوشه شهر راهي كارخانه
مي شدند، بگوش مي رسيد. جمعيتي بالغ بر چند صد نفر گردآمد. عوامل كارفرما با ديدن
اين اوضاع جملگي پا بفرار گذاشتند. كاميونهاي اجناس به كارخانه بازگردانده شد؛
تحريكات حزب اللهي ها هم خنثي شد؛ آنها نتوانستند كاري ازپيش ببرند و كارخانه به
كنترل كامل دانشجويان و دانش آموزان مبارز وكارگران درآمد. دراولين گردهمايي تمامي
كارگران كارخانه (كه اكثرا از زنان روستاهاي اطراف بودند) تقريبا تمامي اعضاي آن
محفل به عضويت شوراي كارخانه انتخاب گشتند. ميزان نفوذ واعتبار كمونيستها آنقدر بود
كه حتي آخوندي كه از سوي روحانيت براي رسيدگي به وضع آنجا آمده بود براي صحبت
نمودن مجبور به اجازه گرفتن از كمونيستها بود.
كارخانه جين مد جزء معدود
كارخانجاتي در سطح كشور بود كه كارگران راساً تمامي امور مربوط به توليد، توزيع و
فروش را تا مدتها بعد از 22 بهمن در دست خود داشتند و "شوراي سنديكاي منتخب
كارگران جين مد" را بنا نهادند. البته بعد از قيام 22 بهمن و افت نسبي در
اوضاع، نفوذ خط 3 اي ها در كارگران كم شد و چريكها نفوذ بيشتري بدست آوردند و
سرانجام با غلبه خط رويزيونيستيشان تمامي دستاوردهاي مبارزاتي كارگران را تحويل
حزب اللهي ها دادند.
اين حركت از يك سو بيان توانايي
ها و محدوديتهاي حركت خودبخودي طبقه كارگر بود و ازسوي ديگر بيان فشرده انحرافات
اكونوميستي و سوسيال دمكراتيك و آناركو سنديكاليستي غالب بر نيروهاي خط 3؛ انحرافي
كه كسب قدرت سياسي را معادل با اعمال حاكميت كارگران در كارخانه ها ميديد. حال
آنكه كارگران تنها زماني قادرند نقشي مستقل در انقلاب ايفاء نمايند كه به گرفتن
قدرت سياسي و به طرز اداره جامعه و دولت فكر كنند، بر اين مبنا پرورش يابند و در
اين جهت عمل نمايند. بدليل عدم چنين پرورشي كم نبودند كارگراني كه بعد از 22بهمن
دنباله رو نيروهاي سياسي قدرتمند تر شدند؛ اين امري ناگزير بود و امكان هم نداشت
كه طبقه كارگر با كنترل توليد از يكسو وازسوي ديگر برسميت شناختن اتوريته خميني در
سطح جامعه صف مستقل خود را حفظ نمايد.
در آن شرايط برق جنبشهاي خودروي
و وسيع كارگري جلوي ديد كمونيستها را گرفت. مبارزات كارگري با فراموش نمودن وظيفه
مركزي كمونيستها سازماندهي گشته و به آنها بصورت هدفي درخود نگريسته ميشد: درعمل
سازماندهي حزبي فداي سازماندهي تشكلات توده اي مي گرديد و مهمترين پراتيك
كمونيستها ـ راه اندازي جنگ خلق وكسب قدرت سياسي ـ به سازماندهي تشكلات توده اي
تنزل مي يافت. هيچكس سعي نمي كرد رابطه اين تشكلات را با وظيفه مركزي كسب قدرت
سياسي روشن كند؛ اگر هم مي كرد اين طور بود كه: "هنگام قيام اين تشكلات به
ارگانهاي قيام وارتش طبقه كارگرتبديل ميشوند." اين امر هم غير ممكن بود زيرا
اين تشكلات در يك صورت مي توانستند تبديل به"ارگانهاي قدرت"و... شوند كه
تدارك "كار" از همان ابتدا ديده ميشد و تشكلات كارگري تابعي از آنگونه
فعاليت مي گشتند. هيچ جرياني عليرغم سر دادن شعارهايي چون "پيش بسوي ايجاد
حزب طبقه كارگر"، "قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد" و... به
كارگران نمي گفت كه چگونه ميتوانند حزب وارتش خود را سازمان دهند تا دنباله رو
بورژوازي نگردند. هيچكس به كارگران نمي گفت كه چگونه ماشين كهنه دولتي را مي
توانند درهم بكوبند و قدرت دولتي نوين پرولتري را سازمان دهند وبراي اينكار از كجا
بايد آغاز كنند؟
شركت وسيع توده هاي دهقاني در
تظاهرات تاسوعا وعاشورا از يكطرف نشانه ورود دهقانان به زندگي سياسي بود و از طرف
ديگر نشانه نفوذ دهقانان ميانه ومرفه روستا و طبقات توانگر شهري بر كل اين حركت.
از دي ماه جنبش هاي دهقاني آغاز گشت. لبه تيز اين جنبشها مصادره زمينهاي مالكين
وابسته به باند دربار بودكه در ادامه خود مصادره زمينهاي غصبي كه در دوران بعد از
اصلاحات ارضي به انحاء مختلف از چنگ دهقانان خارج شده بود را هم در برگرفت. اين
جنبشها اگر چه بيان خواستهاي دهقانان بي زمين وكم زمين بود اما عمدتا تحت رهبري
دهقانان ميانه و بعضا دهقانان مرفه قرارداشت. اينهااكثرا با اتوريته هاي محلي
مالكين و... درگير شدندو با مقاومت قهري عوامل مالكان روبرو گشتند؛ درچندين مورد
زدو خورد هائي خونين بوقوع پيوست.
اولين جنبشي كه در روستا هاي
اطراف آمل برپا گشت جنبش دهقانان روستاي حره په (حرپده) بود. دهقانان دست به
مصادره زمينهاي طرح معروف تشبندان زدند. اين طرح با وسعتي برابر 2500 هكتار زمين
ومرتع و جنگل متعلق به دكتر سعيد رئيس مجلس و مباشرت و شراكت يك سرمايه دار محلي
بود. چماقداران مالكين به ضرب وشتم دهقانان پرداختند. خبر اين موضوع به شهر رسيد.
هنوز رابطه اي بين محافل "چپي" ودهقانان وجود نداشت. محفل كمونيستي با
شنيدن خبر فورا بپاي سازماندهي يك تظاهرات چند ده نفره در پشتيباني از دهقانان رفت
و از خواست زمين براي دهقانان دفاع نمود.خبر اين تظاهرات بسرعت در روستاها پخش شد
و همه جا ميگفتند "كمونيستها مدافع كشاورزند."
با شروع چنين جنبشهايي در سطح
استان، روحانيت استان تحت رهبري جوادي آملي طي اعلاميه اي مصادره زمينها توسط
دهقانان را بشدت محكوم نموده وخواستار توقف چنين اقداماتي گشتند. سومين اعلاميه در
افشاي روحانيت واصلاحات ارضي شاه منتشر شد ودهقانان را تشويق به مصادره زمينها
نمود. ضديت روحانيت با دهقانان و گسترش جنبشهاي دهقاني زمينه اي را فراهم آورد كه
ميزان ارتباطات محفل با دهقانان ـ بويژه دهقانان بي زمين و كم زمين ـ افزايش يابد.
دهقاناني كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند به ستاد نيروهاي خط 3 مي آمدند و
ياري ميخواستند. دسته هاي چند نفره از دانشجويان ودانش آموزان به روستاهاسفركرده
ودهقانان را به انحاء مختلف ياري ميرساندند. فرموله كردن خواستهاي دهقانان،
قطعنامه نويسي، بالا بردن ميزان اتحاد دهقانان، تشويق به كشت جمعي زمين و تبليغ
تشكيل شوراهاي دهقاني و... جزء كارهاي روتين ستاد خط 3اي ها شد. كلاسهاي جمعي از
كارگران ودهقانان براي بررسي و حل مشكلاتشان برگذار ميگشت. اما جاي اين آموزه
حياتي مائو تسه دون خالي بود كه همه چيز بدون كسب قدرت سياسي توهم است واستثمار
دهقانان و موقعيت ستمديدگي آنان را فقط با برپا كردن جنگي بر پايه انقلاب ارضي و
تحت رهبري طبقه كارگر وحزبش وبالاخره با برقراري ديكتاتوري كارگران ودهقانان مي
توان از ميان برداشت؛ و باز جاي اين آموزه مهم لنين خالي بود كه رابطه كمونيستها
با مبارزات دهقاني "حمايت " از آنان نميباشد بلكه رهبري آنان است.
با تضعيف بيشتر رژيم شاه كنترل
روستا هاازدست رژيم خارج گشت. بعضي از پاسگاههاي كوچك ژاندارمري برچيده شد و ضعف
وترديد وتزلزل در صفوف سربازان پاسگاههاي بزرگتر كاملا بچشم ميخورد. نمونه هايي
بود كه بعضي از سربازان به فعالين ضد رژيم در روستاها ميگفتند بياييد پاسگاههارا بگيريد
ما با شما همكاري ميكنيم. با خارج شدن كنترل اوضاع از دست رژيم كميته هاي دفاع از
امنيت روستاها تشكيل شد. جوانان روستايي شبها به نگهباني از روستا ميپرداختند
وروزها فعالانه در تظاهرات شهر ها شركت مينمودند. اقتدار مالكين محلي تضعيف ميشد و
دارودسته خميني هنوز از نفوذ واعتبار چنداني دربين دهقانان برخوردار نبوده و
اعتماد واطمينان آنان را نداشتند.
انحرافي كه در برخورد كمونيستها
نسبت به جنبش دهقاني رايج بود بصورت نديدن رابطه مبارزه براي زمين و كسب قدرت بروز
ميكرد. اين نهايتاً برخوردي رفرميستي به حل مسئله ارضي بود كه آن را بدون سازمان
دادن جنگ دهقاني درنظر ميگرفت. وحدت كارگر ان و دهقانان فقط در پروسه جنگ خلق و
ايجاد قدرت دولتي نوين در مناطق پايگاهي شكل ميگيرد. در حاليكه كمونيستها اين
اتحاد را بصورت دفاع از جنبشهاي خودبخودي دهقاني، صدور قطعنامه ها، مصادره زمينها،
تبليغ كشت جمعي، ياري به دهقانان درامور كشاورزي ودر شكل كاملا افراطي ورفرميستي
ايفاي نقش وكلاي حقوقي مدافع دهقانان، ميديدند ـ روشهايي كاملا بورژوايي كه كمكي
به متحول نمودن دهقانان نمينمود. حتي تبليغ سوسياليستي در تشويق دهقانان به كشت
جمعي وكئوپراتيوي خلاصه ميشد؛ امري كه بطور خودبخودي با توجه به درهم نكوبيدن
اتوريته هاي مالكان محلي و دهقانان مرفه بنفع دهقانان مرفه و ميانه تمام ميگشت.[1]
بحران انقلابي روزبروز تشديد مي
يافت و جنبش هاي توده اي دامنه بيشتر ي پيداميكرد. در صفوف دشمن تزلزل وضعف آشكار
بچشم ميخورد. توده ها تمامي اشكال مبارزه را كه دم دستشان بود از سرگذراندند.
ديگرحتي عقب مانده ترين توده ها هم به ناكافي بودن اشكال تا كنوني مبارزه پي برده
بودند. اشكال مبارزات قهرآميز هرچه بيشتر توسط تود ه ها طلب ميشد. نياز خميني به
بند وبست با دشمن وسازش با ارگانهاي اساسي قدرت ـ ارتش ـ هرچه بيشتر وي را به
مخالفت با روحيات انقلابي توده ها ميكشاند واين خود زمينه مناسبي براي افشا و
منزوي نمودن وي بود.
از اواخر ديماه براي توده هاي
پيشرو و بويژه محفل كمونيستي كاملا روشن بود كه ديگر اشكال قبلي مبارزه ناكافيست.
ديگر اعلاميه هاي سياسي مردم را تهييج نمينمود. سازماندهي مبارزات توده اي دردي را
دوا نميكرد، نياز به مبارزه مسلحانه كاملا آشكار بود. هسته كمونيستي تداركات اوليه
اي را آغاز نمود. طرز ساختن سلاحهاي ابتدايي و توده اي چون سه راهي وكوكتل و...
پخش و تمرين ميشد. ولي سرعت تحولات جاري عقب ماندگي كمونيستها را تشديد نمود. با
توجه به اتحاد هاي طبقاتي شكل گرفته و سازش خميني و امپرياليستها و دست شستن
كمونيستها از روش جنگي خودشان، آنان وارد ميدان نبردي شدندكه مختصات آنرا طبقات
ديگر تعيين مي كردند. آنان منتظر آغاز مبارزه مسلحانه از سوي طبقات ديگر و يا
برآمد خودبخودي آن بودند. اين اوج دنباله روي از اوضاع را به نمايش درآورد. نتيجه
چنين اوضاعي كاملا روشن است.
دراثر قيام توده اي 22 بهمن و بر
بستر شور وشوق انقلابي توده اي ماشين كهنه دولتي و ارگانهاي سركوب ضربه خورد، اما
عليرغم اين ضربات بواسطه بند وبست خميني با ارتش و امپرياليستها قواي مسلح سركوبگر
در خدمت تازه بقدرت رسيدگان ابقاء شد.
نيرو هاي انقلابي وكمونيستي
عليرغم تلاشهاي خودبراي درهم كوبيدن نيرو هاي مسلح مستقر در شهرباني، فرمانداري،
وژاندارمري درآمل در مجموع ناموفق بودند واين قواي مسلح ارتجاعي خود را تسليم
عوامل روحانيت نمودند. در بحبوحه اين مبارزه نيروهاي حزب الله شهر بيش از هر چيز
مترصد آن بودند كه كمونيستها وتوده هارا خلع سلاح كنند. فقط دريك مورد نيرو هاي
انقلابي توانستند حمله اي را به يكي از پاسگاههاي ژاندارمري محمود آباد سازمان
دهند. فرمانده شرور آن پاسگاه حاضر به تسليم نبود. وسرانجام توسط سربازي از همان
پاسگاه به هلاكت رسيد. پاسگاه به تصرف نيرو هاي انقلابي درآمد. و مقدار كمي
تجهيزات نظامي بدست محفل كمونيستي شد.
غروب روز 23 بهمن ماه براي
كمونيستهاي انقلابي حال وهواي عجيبي داشت. روحيه دوگانه اي موجود بود. از يكسو
شادي پيروزي بر خاندان كثيف پهلوي واز سوي ديگر اندوه ازدست دادن فرصتهاي انقلابي
ومشاهده بقدرت رسيدن دارودسته اي نوين از طبقات ارتجاعي بر بستر جانفشانيها و از
خود گذشتگي هاي توده هاي انقلابي. ميوه چينان انقلاب در نبود آلترناتيو پرولتري و
بر بستر توهمات توده اي وجلوي چشم كمونيستهاي انقلابي مشغول بكار خود بودند.
اين روحيه غم انگيز بهمراه
ناتواني در ارائه يك جمعبندي جدي وهمه جانبه بعد ها به روحيه باختگي بسياري از
فعالين كمونيست آن دوران منجر شد و بخشي از آنان را فاسد وانحلال طلب نمود.
اين امر براي كمونيستهاي اصيل
وانقلابي بيش از هر چيز ناشي از محروم نمودن خود از دستاوردها و پيشرفتهاي
پرولتارياي بين المللي، بخاطر غلبه ديدگاههاي ناسيوناليستي، بود. محكم در دست
نگرفتن تئوريهاي جهان شمول ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون بويژه در
زمينه انقلاب دمكراتيك نوين و تئوريهاي جنگ خلق مسبب چنين وضعيتي گشت. مطرح نبودن
عرصه معيني بنام خط نظامي و برنامه جنگي پرولتاريا، نيروهاي كمونيست را از لحاظ
ذهني و عملي فلج ساخت. آغشته بودن به دركهاي رفرميستي از كسب قدرت ونديدن ضرورت
سازمان دادن ارتش خلق تحت رهبري حزب و نابود كردن ارتش دشمن در يك پروسه طولاني
مدت بيش از پيش موجب دنباله روي از طبقات ديگر شد. تاكيد يكجانبه بر تسليح عمومي
خلق بدون در نظر داشتن اعمال رهبري پرولتري وجنبه طبقاتي جنگ يعني اتكاء به
دهقانان، هر چه بيشتر كمونيستها رادر شرايطي قرار داد كه روش جنگيدن طبقات ديگر را
اتخاذ نمايند. شعار "تسليح عمومي" شعاري خود بخودي بوده و داراي خصلت
طبقاتي روشن نبود. زماني اين شعار خصلت طبقاتي معيني مي يافت كه در خدمت برنامه
جنگي طبقه معيني قرارگيرد. بوجود آوردن "توده هاي مسلح " فقط با بسيج
آنان در جنگ خلق بوجود مي آيد. در پيش برد پيروزمندانه جنگ خلق است كه امر تسليح
توده اي صورت مي گيرد.
دنباله روي از جنبشهاي توده اي
خود بالاجبار به دنباله روي از طبقات ديگر انجاميد. اتحاد طبقاتي شكل گرفته تحت
رهبري خميني كاملا بزيان پرولتاريا بود. محدوديت هاي طبقاتي اقشار مياني در شهرها
و توهماتشان نسبت به خميني تناسب قوا را درشهرها براي پرولتاريابسيار نامساعد
نموده بود. براي كمونيستها سازمان دادن اتحاد با دهقانان بي زمين وكم زمين بيش از
هر چيزي مناسبتر و استراتژيك تر بود. اين امر هم از يك ضرورت تاريخي جامعه ايران
بر مي خاست و هم كاملا امكان پذير بود. درآن شرايط فقط يك راه مستقل وجود داشت.
بقول لنين زماني سياستهاي پرولتري با تعيين دقيق راهي حقيقتا مستقل مشخص ميگردد كه
براي رهانيدن دهقانان دمكرات از نفوذ ليبراليسم مبارزه نمايد. اين تنها راه ممكن
براي بر هم زدن تناسب قوا ي طبقاتي بنفع طبقه كارگر است. اين خود حكم تاريخي
واثبات شده اي است كه حقانيت آنرا پيروزي انقلاب اكتبر در دوران جنگ داخلي و
انقلاب چين در جنگ طولاني مدت بنمايش در آورده است.
عليرغم نداشتن تداركات قبلي و
وجود عقب ماندگي هاي معين سياسي ـ ايدئولوژيك ـ تشكيلاتي اوضاع عيني بيش از هر
زمان ديگري براي آغاز جنگ خلق و گسترش سريع آن مساعد بود. امري كه اگر انجام ميشد
بجرئت ميتوان گفت كه مسير انقلاب را تغييرمي داد و سرنوشت آنرا بگونه اي ديگر رقم
ميزد؛ يا اينكه حداقل پشتوانه محكمتري براي ادامه انقلاب با توجه به سازشي كه
درجريان بودفراهم مي آورد، انقلاب به بيراهه هاي رفرميستي وشبه پارلمانتاريستي نمي
افتاد و در مسيري كاملا متفاوت به پيشروي ادامه مي داد. اين خود عاملي قدرتمند
ميشد در زدودن سريع توهمات توده ها نسبت به قدرت سياسي جديد. دست يازيدن به جنگ
پارتيزاني در روستاها با هدف كسب قدرت سياسي و برانگيختن دهقانان و پيشبرد انقلاب
ارضي درسال 57 كاملا امكان پذير بود. كاري كه حتي انجام قسمي وناقص آن در كردستان
موجب پيشروي بيشتر انقلاب دركردستان شد.
تنها ارزيابي صحيح از تلاشهاي
بيدريغ وفداكارانه كمونيستهاي انقلابي و اصيل در انقلاب 57 اين است كه آنان به
چهار نكته اساسي: حزب، ارتش، روستاو قدرت سياسي اهميت درخور ندادند.
از درون اين مبارزات دفتر
دانشجويان ودانش آموزان مبارز با نزديك به صد عضو وهوادار و با ارتباطات وسيع توده
اي بوجود آمد كه محل پرورش بسياري از كمونيستهاي انقلابي گشت. هرچندبه دليل ضعفهاي
سياسي ـ ايدئولوژيك، سازمانهاي خط 3 قادر نگشتند از اين مصالح انقلابي وپرورش
يافته در دل انقلاب 57 براي سازمان دادن حزبي انقلابي بهره جويند.
بخش اصلي ورهبري كننده آن محفل
كمونيستي به اتحاديه كمونيستهاي ايران پيوست ومبارزات خودرا در چارچوب فعاليتهاي
اتحاديه ادامه داد و بعد ها با آغاز گسست اتحاديه از انحرافات غالب بر جنبش
كمونيستي در قيام سربداران توانست ايفاي نقش نمايد.
مسلما درسهاي فوق كه به بهاي
خونهاي فراوان كمونيستهاي انقلابي بدست آمده از ارزش واهميت زيادي براي پرولتاريا
آگاه برخورداراست. درسهايي كه به پرولتاريا ياد ميدهد كه اين بار چگونه عمل كند تا
راه پيروزي خود را هموار سازد.
www.sarbedaran.org
[1] جنبش دهقاني
در آمل بعدها گسترش زيادي يافت و تا اواخر سال 59 ادامه پيدا كرد. نزديك به چند
هزار پرونده دعاوي درمورد زمين وجود داشت و در 60 روستا اين دعواها به زدو خورد
هاي حاد منجر شد كه درچندين مورد قتل صورت گرفت. در بيش از 30 مورد دهقانان
تظاهرات خود را در ابعاد كوچك يا بزرگ از يك يا چند روستا به شهر كشاندند. خواست
محوري دهقانان زمين بود. جنبش حول مسائل گوناگون بوقوع پيوست: 1ـ مبارزه براي
مصادره وتقسيم زمينهاي بزرگ مالكين وابسته به دربار، 2ـ مبارزه عليه رباخواران
محلي كه بصورت تظاهرات وسيع درشهر صورت مي گرفت و زمينهاي غصب شده توسط رباخواران
رادهقانان تصرف مي كردند، 3 ـ مبارزه براي تقسيم زمينهاي مالكين متوسط محلي كه
اكثرا به زدوخورد ميانجاميد، 4ـ مبارزه براي وام گيري از شركتهاي تعاوني كه اكثرا
خواست دهقانان مرفه وميانه بودوبصورت تحصن چند صد نفره درشهر صورت گرفت، 5 ـ
مصادره زمينهاي مالكين كوچك شهري (كه عمدتا دراثر وراثت فئودالي تقسيم شده بود)،
6ـ جنبش دهقانان بي زمين حول اجراي بند ج كه از وسعت زيادي بر خوردار بود، 7 ـ...