ملل تحت ستم

 

از برنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست-لنينيست-مائوئيست)

 

ايران زندان ملل است و مبارزه ملل ستمديده براي رهائي ملي يكي از قواي محركه انقلاب پرولتري محسوب مي شود. در اين كشور كثيرالمله، ستم ملي (يعني غلبه و برتري ملت فارس) بر ملل و گروه هاي ملي از كرد و آذري و بلوچ و تركمن گرفته تا عرب و لر و ارمني و آسوري اعمال مي شود.  در مقابل، ملل ستمديده بدرجات گوناگون عليه اين ستمگري بپا خاسته و جنبش هاي ملي را بر ضد دولت مركزي بر پا داشته اند كه در بسياري موارد شكل قهرآميز به خود گرفته است.

 

ستم ملي، يك ركن دولت ارتجاعي است. بورژوازي استعمارگر و سپس قدرتهاي امپرياليستي با دسيسه چيني، اشغالگري، تعيين مرزها و پاره پاره كردن ملل، ستمگري ملي را تشديد كردند. نابرابري ملي ميراث دولت تمركز گراي فئودالي قاجار بود. اما با به قدرت رسيدن رضا خان بود كه يك دولت نيمه مستعمراتي متمركز بر مبناي طرح هاي امپرياليستي و حول برتري ملت فارس شكل گرفت. 

توسعه ناموزون سرمايه داري بوروكراتيك، نابرابري اقتصادي ميان مناطق گوناگون كشور را دامن زد و تمركز بيشتر قدرت در دست دولت مركزي، ستم ملي را شدت بخشيد. در نتيجه رشد سرمايه داري، بورژوازي اين ملل نيز رشد كرد و در تضاد حاد با انحصار بورژوازي ملت ستمگر قرار گرفت.

مناسبات نيمه فئودالي نقش تعيين كننده اي در بازتوليد ستمگري ملي بازي مي كند. بزرگ مالكي و روابط عشيرتي و فئودالي در مناطق زيست ملل ستمديده بالنسبه قويتر از ساير نقاط است. حل مساله ملي در ايران از نزديك به حل مساله ارضي ــ دهقاني گره خورده است.

ستمگري ملي در مناطق مختلف ويژگي هاي خود را دارد. اين ويژگي ها عموما از ميزان رشد مناسبات سرمايه داري و جان سختي مناسبات فئودالي، ميزان شراكت طبقات ارتجاعي اين ملل در قدرت مركزي يا محلي، گذشته تاريخي و موقعيت استراتژيكي هر منطقه ناشي مي شود. سركوب فرهنگي (و مذهبي) و به رسميت نشناختن و ممانعت از آموزش به زبان ملي و جلوگيري از استفاده آن در ادارات، يك شكل رايج ستمگري است. دستگاه بوروكراتيك ــ نظامي و مقامات غير بومي آن در مناطق تحت ستم حالت بيگانه و اشغالگر دارند و در بين مردم منفرد و منفورند.

ستم ملي، ستمي است كه از جانب طبقات حاكمه فارس بر ملل تحت ستم و اقليتهاي ملي وارد مي شود. منهاي معدودي از ملاكين و بورژوازي بزرگ متعلق به ملل تحت ستم كه در طبقات حاكمه ادغام شده اند، تمامي بخشهاي اين ملل از ستم ملي رنج مي برند. از كارگر و دهقان گرفته تا خرده بورژوازي شهري و بورژوازي ملي و مالكان ارضي جزء. همگي اينان از شووينيسم ملت فارس و ستم اقتصادي و سياسي و فرهنگي رنج مي برند و با تمايلات و خواسته هاي مختص به خود در جنبش ملي شركت مي جويند.

بورژوازي ملل ستمديده (چه به شكل تجار و صاحبان كارگاه هاي صنعتي و متخصصان، چه به شكل دهقانان مرفه) آماج ستم ملي هستند. آنها در مقابل بورژوا ــ ملاكان فارس كه همه چيز را در دست خود قبضه كرده اند، سهم خود را از قدرت سياسي و بازار و منابع كشور مي خواهند. اين بورژوازي اگر چه بالنسبه ضعيف و محدود است اما به پشتوانه نيروي روشنفكران ناسيوناليست و دهقانان مرفه در جنبش ملي فعال است. به علت حاد بودن مساله ملي و تضاد با دولت ارتجاعي، اين نيرو مي تواند با قدرتمند شدن روند انقلاب دمكراتيك نوين تحت رهبري طبقه كارگر با آن متحد شود.

صفوف كارگران ملل ستمديده به علت توسعه سرمايه داري در كل جامعه، منجمله در مناطق ملي، رشد و گسترش يافته است. اين امر توان طبقه كارگر در تاثيرگذاري بر جنبشهاي ملي و متحد كردن آنها در روند انقلاب دمكراتيك نوين را فزوني مي بخشد. اين امكان براي طبقه كارگر وجود دارد كه از طريق اتحاد نزديك با توده هاي دهقان (عمدتا دهقانان فقير و بي زمين) بر تمايلات بورژوا ــ فئودالي قشرهاي توانگر در ملل ستمديده غلبه كند؛ بر تنگ نظري بورژوازي ناسيوناليست كه جنبش ملي را محدود و محصور مي كند و در صفوف كارگران و زحمتكشان همه ملل تفرقه مي اندازد فائق آيد؛ راه را بر سازشكاري، امتياز طلبي و حل ناقص و نيمه كاره مساله ملي ببندد و از طريق يك انقلاب واحد ستم ملي را ريشه كن كند.

راه هاي ناقص و محدود نگرانه اي نظير "خودمختاري" يا "فدراليسم" در چارچوب دولت طبقات ارتجاعي نمي تواند به نابودي قطعي و تمام و كمال ستم ملي بينجامد؛ زيرا ماشين كهنه دولتي و ستمگري ملي را دست نخورده باقي گذاشته و حداكثر امتيازي چند براي قشر نازكي از طبقات بورژوا ــ ملاك اين ملل بوجود مي آورد.

راه هائي كه مبارزه عليه ستم ملي را از مبارزه عليه امپرياليسم جدا كرده و براي رهايي از ستم ملت غالب به امپرياليستها چشم اميد مي بندد نيز قادر به حل مساله ملي نيست. ملل ستمديده در يك چارچوب بزرگتر جهاني، خود بخشي از ملل تحت سلطه امپرياليسم محسوب مي شوند و از ستم مضاعف در رنجند. امپرياليستها حامي دولتهاي مركزي ستمگر بوده و حتي در دوره هائي كه تحت عنوان حق تعيين سرنوشت ملل به حك و اصلاح ساختار دولتهاي تحت سلطه خود دست مي زنند، برقراري شكل ديگري از انقياد ملي را مد نظر دارند. از اين رو، مبارزه در راه رهائي ملي تابعي از مبارزه عمومي عليه امپرياليسم است. تنها از طريق انقلاب دمكراتيك نوين تحت رهبري طبقه كارگر و گذار به سوسياليسم، مساله ملي درايران مي تواند حل شود.

 

www.sarbedaran.org