در مورد ملل تحت ستم 

 

از برنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست-لنينيست-مائوئيست)

 

پرولتارياي انقلابي در مبارزه عليه ستم ملي، حق تعيين سرنوشت تا جدائي كامل و تشكيل دولت مستقل را براي تمامي ملل ستمديده ساكن ايران به رسميت مي شناسد. نقطه عزيمت پرولتارياي انقلابي ايجاد دولتي است كه از بالاترين درجه اتحاد ممكن طبقات و خلقها و ملل سهيم و بهره ور از انقلاب برخوردار باشد؛ واقعا نماينده توده هائي باشد كه عليه بيعدالتي هاي تاريخي بپاخاسته اند. همزمان حزب پرولتاريا از زاويه منافع طبقه كارگر واحد، خواست و ترجيح خويش به اتحاد داوطلبانه و آزادانه كليه ملل در چارچوب دولت پرولتري را در ميان توده هاي سراسر كشور تبليغ مي كند. شالوده چنين اتحادي در جريان انقلاب ريخته خواهد شد. پيشبرد انقلاب و مبارزه عليه دشمنان مشترك، وحدت كارگران و دهقانان سراسر كشور را تحكيم و تقويت كرده و موجب شكل گيري يك اتحاد طبقاتي سراسري مي شود. دولت نوين كه اساسا حول اين اتحاد شكل مي گيرد بر خلاف دولت نومستعمراتي، دولتي است كه از پائين و با اتكاء به توده ها ساخته مي شود و از دور افتاده ترين نقاط تا نقاط مركزي بافته شده و بسط مي يابد. اين دولت پايه لازم را براي برابري ملل فراهم مي كند و خود ظرف اتحاد ملل خواهد بود. شكل اين اتحاد در پروسه پيشرفت و پيروزي انقلاب، مشخص مي شود. پرولتاريا در گزينش شكل مطلوب اتحاد انقلابي ملل، از اصول راهنماي زير پيروي مي كند:

باعث ارتقاء و توسعه برابري ميان ملل شود

وحدت را تحكيم كند و تفرقه را دامن نزند

در جهت نابودي استثمار و ستمگري ميان ملل بطور كل عمل كند

بر اين اساس، دولت پرولتري مي تواند شكل اتحاد جمهوريهاي خودمختار، يا پيوند مناطق خودمختار با درجات متفاوتي از قدرت و اختيارات و حق و حقوق در چارچوب جمهوري واحد خلق را به خود بگيرد.

دولت در راستاي رفع نابرابريهاي ملي، سياستهاي زير را فورا به اجراء خواهد گذاشت:

1 ــ توجه ويژه به مناطق ملل ستمديده به هنگام اختصاص منابع و كمك ها در برنامه ريزي هاي مركزي.

2 ــ ايجاد زمينه مساعد براي رشد و تكامل فرهنگها و زبانهاي ملي. هر يك از ملل و گروه هاي اقليت ملي مختار است كه زبان خود را به كار برد و تكامل بخشد و تشكلات و نشريات ويژه خود را داشته باشد.

3 ــ غيرقانوني كردن هر شكل از الحاق، كوچ دادن و تغيير اجباري تركيب اهالي در مناطق ملل تحت ستم.

4 ــ مقابله با هرگونه تعرض و توهين شووينيستي عليه ملل تحت ستم و اقليت هاي ملي و مهاجران و جلوگيري قاطعانه از سازماندهي جنبش ها و دستجات شووينيستي عليه آنها. مبارزه پيگير با هرگونه تبعيض عليه ملل تحت ستم و اقليت هاي ملي و مهاجران در عرصه كار، مسكن، آموزش، بهداشت و ساير زمينه ها.

5 ــ تبليغ تعاون و زندگي و كار مشترك بين ملل و جلوگيري از جدا سازي افراد بر حسب مليتشان در محيط زندگي و كار و آموزش.

6 ــ ارائه درك همه جانبه و روشن از زندگي، فرهنگ و تاريخ ستم و مقاومت تمامي ملل ستمديده و سرچشمه ستمگري ملي در منابع آموزشي و رسانه هاي گروهي سراسري و محلي.

پرولتاريا از شعار حق تعيين سرنوشت دفاع مي كند؛ زيرا فقط بدين طريق مي توان وحدت اجباري و نابرابري كه به ملل تحميل شده را بر هم زد و وحدت داوطلبانه طبقه كارگر و ستمديدگاني را بنا نهاد كه آينده مشتركي را دنبال مي كنند. طرح اين شعار حاكميت طبقات ارتجاعي و سلطه امپرياليسم كه حول انقياد و بي حقوقي ملل ستمديده شكل گرفته را هدف قرار مي دهد؛ به اتحاد هر چه مستحكمتر صفوف طبقه كارگر چند مليتي در ايران خدمت مي كند؛ بدگماني هاي موجود در بين ملل ستمديده را پاك كرده و زمينه مساعدتري براي پيوند توده هاي سراسر كشور بوجود مي آورد. تبليغ و ترويج انترناسيوناليستي حول شعار حق تعيين سرنوشت، جزئي لاينفك از تربيت كارگران ملت فارس است تا از نفوذ تفرقه افكني هاي شووينيستي بورژوازي فارس رهائي يابند و نيروي نهفته انقلابي و پيشرو درون ملل ستمديده را ببينند.

حزب طبقه كارگر به محدوديت تاريخي حق تعيين سرنوشت به مثابه يك حق بورژوا دمكراتيك و متعلق به عصر بورژوائي، آگاه است. اگر حق تعيين سرنوشت بطور مجرد و جدا از امر انقلاب پرولتري مطرح شود، منافع پايه اي و اتحاد طبقاتي كارگران و زحمتكشان ملل مختلف را كمرنگ كرده و موجب بروز تنگ نظري هاي ناسيوناليستي شده و به امر انقلاب پرولتري لطمه مي زند. وظيفه مقابله با تنگ نظري هاي ناسيوناليستي، عمدتا به دوش كارگران درون ملل ستمديده قرار دارد تا توده ها را نه فقط در مبارزه عليه ستم ملي، بلكه اساسا در صف مقدم مبارزه براي انقلابي كردن جامعه رهبري كنند.

رفع نابرابري هاي ملي فقط به گذراندن قانون، صحه گذاشتن بر حقوق ملل ستمديده يا انجام برخي اقدامات مهم و فوري خلاصه نمي شود. گذر از برابري حقوقي ملل به برابري واقعي، يكي از مسائل مبارزه طبقاتي در جامعه انقلابي خواهد بود و مستلزم پيشبرد پيگيرانه تحولات زيربنائي و روبنائي است. در اين راستا، پرولتاريا بايد مبارزه مداومي را عليه برتري جوئي ملت بزرگتر به پيش ببرد. اين شووينيسم تا مدتها از پايه هاي قدرتمندي در جامعه برخوردار بوده و مي تواند زمينه تقويت بورژوازي و تضعيف ديكتاتوري پرولتاريا شود. از اين رو، حزب طبقه كارگر بايد مبارزه مداومي را عليه اين شووينيسم كه مي تواند به شكل تقسيم كار نابرابر بين مناطق، اختصاص نابرابر امكانات به ملت بزرگ و رابطه ستمگرانه، يك جانبه و آمرانه بين نهادهاي مركزي و نهادهاي خودمختار حكومتي تبارز يابد، به پيش برد. تنها با شكوفائي و تكامل سياسي، اقتصادي و فرهنگي ملل در مسير ساختمان جامعه نوين و پيشرويهاي سوسياليستي است كه مي توان زمينه اتحاد و نزديكي و ادغام آنها را فراهم كرد. اين گامي است به سوي كمونيسم جهاني كه در آن از ملت و تمايزات ملي اثري نخواهد بود.

 

در مورد مهاجران افغانستاني در ايران 

توده هاي مهاجر افغانستاني ساكن ايران از حادترين و آشكارترين شكل ستم ملي تحت پرچم شووينيسم ايراني رنج مي برند. آنان نسبت به كارگران و دهقانان ايراني شديدتر استثمار مي شوند، از بيحقوقي كامل سياسي و اجتماعي در رنجند؛ و در معرض دستگيري و اخراج دائمي قرار دارند. دولت انقلابي با هرگونه تبعيض در عرصه هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي عليه مهاجران افغانستاني مقابله خواهد كرد؛ قوانين سركوبگرانه عليه آنان را ملغي اعلام كرده؛ حقوق پايه اي سياسي و اجتماعي آنان، منجمله حق شهروندي، حق كار، حق تحصيل، حق شناسنامه، حق ازدواج با ايراني تباران و كليه حقوقي كه هر تبعه ايران از آن برخوردارست را به رسميت خواهد شناخت.

 

 

www.sarbedaran.org