امپراطوري تزارهاي نوين: زندان ملل
از حقيقت دوره دوم، شماره 17، بهمن 1368– www.sarbedaran.org
منطقه آذربايجان با جمعيتي حدود 7 ميليون (75 درصد آذري، 8 درصد ارمني، 8
درصد روس و 9 درصد ملل ديگر) در جنوب غربي شوروي قرار دارد. وضعيت خلق آذري و
كارگران اين ناحيه يك نمونه از عملكرد
ستمگرانه شوونيسم روس و مناسبات امپرياليستي حاكم بر جامعه شوروي مي باشد. تحولات
سياسي خونين در اين منطقه صرفا محصول اقدامات پروستريكا و گلاسنوست گورباچف نمي
باشد. اين تحولات ريشه در مناسبات ناعادلانه و ارتجاعي دارد كه نزديك به 40 سال
حاكميت رويزيونيستها برآن استوار بوده است. بقدرت رسيدن رويزيونيسم واحياء سرمايه
داري در شوروي ستمگري ملي بر مليتها و اقليتهاي ملي گوناگون را احياء كرد و روسيه
را بار ديگر به زندان ملل تبديل نمود.
برخلاف دروغهاي وقيحانه و آشكار بورژوازي غرب و حتي رويزيونيستها، در
دوران لنين واستالين يعني دوران ساختمان سوسياليسم در شوروي، گامهاي تعيين كننده
در رفع ستمگري ملي و برابري ملي صورت گرفت. اين واقعيتي انكارناپذير است. لنين و
استالين ازسالها قبل از انقلاب، به مسئله ستم ملي، بعنوان يكي از حلقه هاي مهم
پايداري نظم كهن پرداختند و اهميت حل آن درپروسه انقلاب راروشن كرده وباگرايشات
مختلف شوونيستي دراين زمينه مبارزه نمودند. بعداز انقلاب، اتحادجماهيرشوروي
سوسياليستي برپايه اتحاد داوطلبانه و آگاهانه
ملل مختلف، ايجاد گشت. ملل ستمديده شرق روسيه كه سالها درشرايط فلاكت باري
تحت حاكميت روسيه تزاري بسربرده بودند، و مشخصا آذري ها و ارامنه، از بند اسارت
ملي رهاگشتند. اين مسئله در پيشرفته ترين شكل حكومتي تا به كنون موجود در كشوري كثيرالمله، يعني اتحاد جماهير شوروي (كه
با برسميت شناختن حق تمامي ملل در تعيين سرنوشت خويش تا سرحد جدائي و ايجاد 15
جمهوري ملي و 20 جمهوري خود مختار و 10 ناحيه خودمختار درآنزمان بوجود آمد) منعكس
شد.
همبستگي ملل مختلف درچارچوب شوروي سوسياليستي، باپيشرفت مناسبات نوين در
زيربناي اقتصادي و تحولات ضروري در روبناي سياسي ـ اجتماعي ـ فرهنگي مستحكم شد.
مسلما وقوع عقبگردها در اين مسير، يا رشد گرايشات ناسيوناليستي ـ خصوصا
ناسيوناليسم روس درمقاطعي ازتاريخ اتحادشوروي ـ روند همبستگي و نزديكي ملل را
دچاراختلال مي ساخت. اما با روي كارآمدن خروشچف وشركاء بعنوان نمايندگان بورژوازي
نوخاسته در دولت و حزب، اتحاد آزادانه ملل ازهم گسست و بار ديگر سلطه يك ملت
برسايرملل جاي آنراگرفت. البته اين اوضاع، عينا تكرار ستم ملي دوران تزاري نبود و
نمي توانست باشد. طي دوران سوسياليسم تحت رهبري استالين، بسياري ازملل ستمديده
سابق درزمينه هاي مختلف رشد كرده و بر عقب ماندگيهاي اقتصادي فائق آمده بودند. اين
رشد تا آن حد بود كه هيئت حاكمه بورژوايي كه با كودتاي خروشچف و سرنگون شدن
ديكتاتوري پرولتاريا در شوروي بروي كار آمد، فقط نماينده بورژوازي روس نبود؛ بلكه
بورژوازي رشد كرده از دل ملل مختلف اتحادشوروي بدرجات گوناگون درآن نقش داشت. اين
ائتلاف حكومتي ميان بورژوا امپرياليستهاي شوروي هنوز پابرجاست و مانند هرائتلاف
حكومتي ديگر، درآن نيز يكي ازملت ها غالب است: يعني بورژوازي امپرياليستي روس.
اگرچه ملل تحت ستم در شوروي به اندازه دوران تزاري و يا همانند ملل تحت
ستم در ايران بي حقوق نيستند، اما نيازهاي روسيه سوسيال امپرياليستي نابرابري ملي
را تشديد بخشيد. توسعه امپرياليستي شوروي و عملكرد قانون آنارشي سرمايه داري و رشد
ناموزون موجب شد كه بسياري از مناطق ـ
بويژه مناطق آسيائي ـ از ساير مناطق از نظر رشد اقتصادي عقب تر بمانند. اين امر
مستقيما به موقعيت ويژه شوروي در عرصه جهاني بستگي داشت. شوروي زماني بعنوان يك
قدرت امپرياليستي ظهور يافت و وارد ميدان رقابتها شد كه جهان ميان امپرياليستها
تقسيم گشته بود و در نتيجه از داشتن مستعمرات و نيمه مستعمرات محروم بود؛ از اينرو
به بسياري از جمهوري هاي شوروي بويژه جمهوري هاي آسيايي بمثابه "نيمه
مستعمرات" برخورد مي شد. از سوي ديگر، شوروي سوسيال امپرياليستي چندان قادر
نگشت كه مانند بسياري از كشورهاي امپرياليستي ديگر تحولات مهمي در نيروهاي مولده
بخشهاي عقب مانده كشور بوجود آورد. في المثل آمريكا، با موقعيتي كه بدليل پيروز
شدن در جنگ جهاني دوم بدست آورده بود توانست بخشهاي عقب مانده اقتصاد كشور بويژه
بخش كشاورزي جنوب را كه مناسبات نيمه فئودالي هنوز در آن باقي بود، زيرورو نمايد و
با توسعه كشاورزي و مكانيزاسيون آن در جنوب، اين شكاف را در ساختار اقتصادي آمريكا
حل كند. فقط در فاصله سالهاي 1950 و 1965 محصولات كشاورزي آمريكا 54 درصد افزايش
يافت و مشاغل كشاورزي بدليل توسعه سرمايه داري و مكانيزاسيون 45 درصد كاهش يافت كه
سبب مهاجرت ميليونها سياهپوست از جنوب به نقاط ديگر آمريكا شد. سرعت رشد نيروهاي
مولده شوروي در مناطق مركزي با جمهوري هاي آسيايي و همچنين در صنايع با بخش
كشاورزي قابل مقايسه نيست. اين خود پايه اي مادي براي تشديد نابرابري و ستم ملي
گشت.
سوسيال امپرياليسم شوروي براي بهم نگاهداشتن امپراطوريش (چه دربلوك شرق و
چه در داخل كشور) عمدتا به نيروي نظامي تكيه نمود. حتي در مناطقي كه بخشي از ارتش
شوروي مستقر نبود، "هيبت" ارتش و تهديدات نظامي، "نيروهاي گريز از
مركز" را خنثي مي كرد. لنين در تحليل از ويژگي هاي امپرياليستهاي مختلف در
آغاز قرن بيستم گفت: "روسيه و ژاپن امپرياليستهاي ميليتاريست هستند كه بزور
نظاميگري و مزاياي اقليمي و غيره امپراطوري خود را حفظ مي كنند، در حاليكه
انگلستان وفرانسه داراي سرمايه مالي قدرتمند با شبكه اي گسترده هستند كه زير بناي
انسجام امپراطوريشان را تشكيل مي دهد." شوروي وقتي امپرياليست شد، بنا به
شرايط تاريخي پس از جنگ دوم، داراي مناطق نفوذ زياد و منابع مافوق سودي نبود كه
بتواند بلوك خود را با چنان شبكه مالي قدرتمندي بهم ببافد. عليرغم آنكه بورژوازي
ملل درون شوروي از رشد زيادي برخوردار شد و توانست در جمهوري هاي خود مختار خود را
متشكل سازد، اما امپرياليسم شوروي از مافوق سود عظيمي در فراسوي مرز هاي خود
برخوردار نبود كه بورژوازي اين ملل را نيز در آن شريك كند و نيروي "گريز از
مركز" آنان را بطور "دمكراتيك" خنثي نمايد. اين مسئله عمدتا با
سركوب حل شده است.
يكي از اهداف رفرمهاي گورباچف ـ البته اگر اوضاع به او اجازه دهد ـ اينست
كه با دادن امتيازاتي سياسي به بورژوازي اين ملل (همانند ايجاد احزابي غير از حزب
"كمونيست") مناسبات محكمتري ميان حكومت مركزي و اين جمهوريها برقرار
سازد. برنامه هاي اقتصادي گورباچف بر آنست كه "عدم تمركز اقتصادي" ايجاد
كند و اميدوار است كه بدين وسيله به اقتصاد سرمايه داري شوروي تحرك بخشد. بخشي از
بورژوازي اين ملل نيز آرزوي ايجاد مناسبات اقتصادي مستقيم (بدون دخالت دولت مركزي)
با سرمايه داران غربي را در سر دارند و براي خود كيسه دوخته اند. بنابراين مي
خواهند به "نيابت" از سوي ملت خود به معامله با گورباچف نشسته و اين
"استقلال ملي" را بكف آورند! امپرياليسم از يكسو موجب رشد و انسجام ملل
مختلف ـ يعني رشد بورژوازي آنها ـ مي گردد و از سوي ديگر بدون ستمگري ملي نمي
تواند پا برجا بماند؛ شوروي در ارتباط با ملل مختلف درون امپراطوريش با اين تناقض
ذاتي روبروست.
اثرات كاركرد مناسبات ستمگرانه ملي در رابطه با خلقها چنين است:
سطح زندگي در آذربايجان 20 درصد از متوسط جمهوري هاي روسيه پائين تر است.
يك سوم جمعيت آذربايجان (حدود 33 درصد) زير خط فقر شوروي زندگي مي كنند، در حاليكه
همين رقم براي تمام شوروي 6/12 درصد مي باشد. از هر سه كودكي كه در آذربايجان به
دنيا مي آيد يكي مي ميرد و يكي بدليل آلودگي هاي صنعتي و شيميائي منطقه (آذربايجان
محل زباله داني شيميائي صنايع شوروي مي باشد) ناقص بدنيا مي آيد. بخش بزرگي از
مواد غذائي توليد شده در آذربايجان به مركز فرستاده مي شود و اين در حالي است كه
فقر و گرسنگي بسياري از اهالي را در برگرفته است.
مناسبات موجود درون ارتش شوروي خود نمايانگر وحشيگري و سبعيت عليه
اقليتهاي ملي است. اعمالي از قبيل كتك زدن، سوزاندن و اخته كردن ضد سربازان
مليتهاي ديگر صورت مي گيرد. اين اعمال چنان شدت يافته كه موجب فرارهاي دستجمعي
بسياري از سربازان مليتهاي مختلف گشته است. مقامات دولتي ارمنستان شوروي مرتبا از
موارد اذيت و آزار و حتي قتل سربازان ارمني در ارتش شوروي شكايت مي كنند. يك سرباز
ليتواني كه از ارتش فرار كرده بود، علت فرار خود را اينطور ذكر كرده كه هر شب در
سرباز خانه توسط سربازان روس كتك مي خورد. 0051 سرباز گرجي در سال گذشته حاضر به
خدمت سربازي نشدند. بسياري از سربازان ارمني و آذري در چند ماه گذشته از ارتش فرار
كردند.زماني استالين در اعلاميه قانون اساسي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي نوشت: "جهان
سرمايه داري طي دهها سال تلاش كرده است كه مسئله ملي را از طريق تامين رشد آزادانه
ملل در چارچوب استثمار انسان توسط انسان حل كند؛ اما همه اين تلاشها شكست خورده
است و بي ثمري خود را ثابت كرده است، و كلاف تضادهاي ملي بيشتر و بيشتر گره خورده
و موجوديت سرمايه داري را تهديد مي كند. بورژوازي ثابت كرده است كه ناتوان از
ايجاد همكاري ميان خلقهاست."
اكنون در اتحاد شوروي قريب به صد ملت و اقليت ملي و فرهنگي وجود دارد. در
بسياري از آنها، مسئله ملي موضوعي مربوط به زمان حال ـ يعني مترقي ـ مي باشد و در
تعدادي ديگر مقوله ايست مربوط به گذشته. مسلما در مناطق آسيائي از قبيل آذربايجان،
ارمنستان، تاجيكستان، ازبكستان و ... مسئله ملي به زمان حال تعلق دارد.
در هر حالت، راه حل واقعي مسئله ملي كماكان همان راهي است كه انقلاب اكتبر
ارائه داد. انقلاب اكتبر امكان و ضرورت روش انترناسيوناليستي پرولتري را براي
رهائي ملل تحت ستم در عمل نشان داد. طبقه كارگر و خلقهاي تحت ستم شوروي به انقلاب
اكتبر ديگري نيازدارند.
www.sarbedaran.org