کسب
رهائي بدون
کمک خدا
حقيقت ارگان
حزب کمونيست
ايران (م – ل – م)
شماره 16 مرداد 1383 www.sarbedaran.org
براي
مقابله با
تاثيرات فيلم
"مصيبت مسيح"
در آمريکا،
نشريه کارگر
انقلابي گزيده
هائي از نوشته
هاي باب
آواکيان (صدر
حزب کمونيست
انقلابي
آمريکا) در
باره مذهب را
تجديد چاپ
کرده است. در
بخش نتيجه
گيري کتاب
"رهائي بدون
کمک خدايان"
باب آواکيان
مي نويسد:
«چرا در
سراسر تاريخ،
حتا تا همين
امروز، مذهب
پابرجا مانده
است؛ چرا حتا
در شرايطي که
دروغين و غلط
بودن ستون هاي
اصلي آن
(مانند
روايتهاي
مسيحيت و
اسلام در باره
"آفرينش")
ثابت شده و
غلطهاي
بيشمار و بي
پايگي احکام
آن نشان داده
شده است،
کماکان
پابرجاست؟
اين مسئله دو
دليل اصلي
دارد:
1 -
قدرتهاي
سياسي
ارتجاعي به
اهميت مذهب در
حفظ نظام
ستمگرانه شان
پي برده اند و
از تمام ابزارشان
(منجمله از
قدرت سياسي و
کنترلي که بر
رسانه هاي
گروهي و
مطبوعات
دارند) براي
تقويت و اشاعه
مذهب استفاده
مي کنند.
2 - در
جامعه اي که
مناسبات
اجتماعي آن
خصمانه است،
"غريزه
مذهبي"
خودبخود
توليد مي شود.
"غريزه
مذهبي" چيست؟
گرايش به
يافتن يک
نيروي ماوراء
طبيعه براي
کمک طلبيدن
جهت غلبه بر
نيروهائي که
بنظر مطلقا
قدرتمند بنظر
مي آيند؛
آرزوي پيدا کردن
سپر و پناه در
زمان هاي عجز
و نااميدي؛ آرزوي
يافتن کمک در
شرايط سخت و
ناامني و بي
ثباتي؛....؛
جستجوي آرامش
در شرايط تحت
ستم بودن يا انتظار
کمک از سوي يک
مافوق انسان براي
مقابله با اين
وضع؛ تشنگي
براي يافتن
معنا در جهاني
که بنظر بيرحم
و سرد مي آيد؛
احساس نياز به
يک خروجي و
آرامبخش
"آسماني"
براي مرهم
گذاشتن بر
احساس عجز و
آشفتگي، حتا
اگر اثرش
موقتي باشد و
بطور کوتاه
مدت احساس
مصيبت را به
خوشي تبديل
کند. تا زماني
که جامعه بشري
بر محور
مناسبات
اجتماعي
خصمانه مي چرخد
احساس مذهبي
وجود خواهد
داشت و بسياري
از مردم به
اين درک
نخواهند رسيد
که بشر نيازي
به مذهب ندارد
و بايد آن را
کنار بگذارد.
تا زماني که
استثمار و ستم
محو نشود اين
پديده وجود
خواهد داشت.
تنها زماني
غريزه مذهبي
ديگر توليد و
بازتوليد
نخواهد شد که
سازمان اجتماعي
بشر و روابط
اجتماعي،
مانعي در
مقابل شناخت
يافتن از
واقعيت
نيروهاي
طبيعت و جامعه
نباشند؛ و بشر
بدون مانع
نيروهاي
محرکه واقعي
طبيعت و جامعه
را بشناسد و
بر آن ها عمل
کند.
اما
براي رساندن
جامعه بشري به
آن نقطه، توده
هاي تحت ستم و
استثمار که
بطور بالقوه حامل
قدرت دگرگون
کردن جامعه
اند، بايد به
درک درست از
جهان و هستي
بشر دست يابند
و بفهمند که
راه واقعي
دگرگون کردن
آن چيست.
بخصوص آن دسته
از توده هائي
که داراي ذهن
انقلابي اند
بايد جهشي
کرده و
زنجيرهاي
مذهب
را از ذهن خود
پاره کنند و
ايدئولوژي
رهائي بخش
کمونيسم را
اتخاذ کنند.
آنها بايد
سلاح ماترياليسم
مارکسيستي
را در دست
گرفته و آن را
بکار برند. اين
ماترياليسم
هيچ ربطي به
حرص وآز بي
پايان و تلاش
بيرحمانه و
سراسيمه براي
کسب ثروت
ندارد. اين
تعريف دروغين
از
ماترياليسم
مارکسيستي را
استثمارگران
و مشاطه گران
آنان بدست مي
دهند. اساس
ماترياليسم
مارکسيستي
اين است که: کل
هستي، ماده
است و از ماده
متحرک تشکيل
شده است و هيچ
هستي ديگري جز
هستي مادي و
واقعي وجود
ندارد.
......
ماترياليسم
مارکسيستي با
همه اشکال ايده
آليسم و
متافيزيک
ضديت دارد. با
تمام واقعيت
شناسي هائي که
مستقل از
واقعيت مادي
بوده و وراي
آن باشند در
تضاد قرار
دارد. با
افکاري که مي
گويند ايده يا
روح آفريننده
و نيروي محرکه
جهان است؛
ايده ها پايه
در واقعيات
مادي ندارند
بلکه واقعيت
مادي را
بدلخواه شکل
مي دهند؛
مخالف است.
ماترياليسم
مارکسيستي با
تمام روحيات و
افکار مبتني
بر
تغييرناپذيري
يا باورهائي
از اين دست که
گويا برخي
آدمها کامل و
عالي و بدون تضاد
هستند ضديت
دارد.
ماترياليسم
مارکسيستي با
هرگونه تقدير
و سرنوشت و
تغيير ناپذير
بودن ها ضديت
دارد. درست در
نقطه مقابل
اين فکرها
منجمله درست
در تضاد صد
هشتاد درجه با
آموزه ها و
باورهاي
مذهبي،
ماترياليسم
مارکسيستي در
واقع راهنماي
عوض کردن و
دگرگون کردن
جامعه و طبيعت
به ريشه اي
ترين و جامع
ترين وجه است؛
راهنماي محو
کامل
استثمار،
ستم، شکاف طبقاتي
و تخاصم
اجتماعي است؛
راهنماي آزاد
کردن بشريت از
همه اين
زنجيرها و
ضامن پيشرفت
جامعه بشري
است.