آيا "كمونيسم كارگري" قصد تعطيل مبارزه مسلحانه در كردستان را دارد؟

 

(از جزوه "عليه رفرميسم، شووينيسم و اپورتونيسم حزب كمونيست ايران"، اتحاديه كمونيست هاي ايران، تابستان 1369)

 

 

برخي از رفقا كه برنامه هاي ما در باره "كمونيسـم كارگـري" و از آنجمله مصاحبه اي در باره كمونيسم كارگري را شنيده اند مي پرسند آيا واقعا كومله مي خواهد مبارزه مسلحانه را آنطوريكه ما ادعا كرده ايم تدريجا كنار بگذارد؟ مگر نه اينست كه كماكان از مبارزه مسلحانه صحبت مي كنند و از نيروي پيشمرگه و از وظايف آن سخن ميرانند؟ پس چطور چنين هدفي را دنبال مي كنند؟

پاسخ مختصر ما اينست: آري عليرغم حرف زدن در باره مبارزه مسلحانه، خط كمونيسم كارگري قصد تعطيل آن را كرده است. اما اينكه چگونه و تا چه حد موفق به اين كار شود بستگي به عوامل مختلف و متعددي دارد كه در زندگي واقعي اتفاق افتد. آنچه ما مي گوئيم تحليلي است از منطق و ديالكتيك خط "كمونيسم كارگري" با استفاده از تجاربي كه در جنبش كمونيستي بود. اين را هم اضافه كنيم كه طرفداران تعطيل مبارزه مسلحانه در حال حاضر با شنيدن ادعاي ما بر مي آشوبند و از خود دفاع مي كنند كه " ما قصد تعطيل آنرا نداريم". اما نكته در اينجاست كه وقتي براي عاملي كه بايد نقش اصلي را در مبارزه انقلابي بازي كند و حداقل در كردستان نقش اصلي را بازي كرده است، در تئوري نقش فرعي و حاشيه اي قائل مي شوند و بعد جنبش رفاهي كارگري را بجاي آن قرار ميدهند، عملا راهي را آغاز مي كنند كه بايد طي آن جنبش مسلحانه تدريجا كمرنگ شود، كنار رود تا مثلا راه براي نيرو گذاشتن و فعاليت در جنبش رفاهي كارگري باز شود.

تئوري ها و تبليغات كنوني خط كمونيسم كارگري تماما در خدمت اين امر قرار دارد. سنت خواندن مبارزه مسلحانه در كردستان در يك جا و درجائي ديگر حمله كردن به سنت ها و تاكيد بر لزوم كنار گذاشتن آنها نوعي زمينه چيني بود كه از كنگره 6 كومله و مصوبات آن براي كمرنگ ساختن و كنار نهادن مبارزه مسلحانه شروع شد.

در دنباله "سنت" خواندن مبارزه مسلحانه، تخطئه آن با نام ناسيوناليسم آمد. در هر نوشته اي كه ناسيوناليسم مورد حمله قرار گرفته بنحوي اين ناسيوناليسم با مبارزه مسلحانه و پيشمرگايتي يكسان و همگون و يك چيز قلمداد شده؛ اما چون فعلا حمله به "پيشمرگايتي" و مبارزه مسلحانه موجب بروز مقاومت در بين توده مردم و در داخل كومله ميگردد، به حمله به ناسيوناليسم اكتفا شده تا فرصت مناسب براي حمله به مبارزه مسلحانه و پيشمرگايتي هم فرا رسد.

ما قبلا هم گفته ايم كه در دست گرفتن پرچم سازماندهي و رهبري اتحاديه و شورا و صندوق كارگري علني و سرتاسري و رهبر جنبش اتحاديه اي شدن چندان با رهبر مبارزه مسلحانه و گسترش آن سازگار نيست و بدينجهت بايد يكي به نفع ديگري كنار گذاشته شود. آخرين نشريه تئوريك حزب كمونيست ايران "بسوي سوسياليسم" در مقاله "كردستان و آينده مبارزه آن" همين واقعيت را براي توجيه كنار نهادن مبارزه مسلحانه چنين فرموله كرده است:

 

"برجسته شدن مبارزه مسلحانه و دوخته شدن چشم اميد برآن و در واقع حاكم شدن افق مبارزاتي ناسيوناليستي بر كل جامعه، مجال و فرجه رشد و گسترش جنبش كارگري را مي بندد."

 

به نظر نويسنده حزب كمونيست دقت كرديد؟ تا بحال مجال و فرجه رشد و گسترش جنبش كارگري را چه چيزي بسته بود؟ برجسته شدن مبارزه مسلحانه كه "در واقع" ـ البته در واقع بنظر نويسنده حزب كمونيست ـ همان حاكم شدن افق مبارزاتي ناسيوناليستي بر كل جامعه است. بنابراين حالا حدس زدن درمورد اينكه حزب كمونيست در فرصت مقتضي، براي "بازشدن مجال و فرجه رشد و گسترش جنبش كارگري" آنچناني، يعني حداكثر مبارزه رفاهي صرف، بايد كدام موانع را از سر راه خود بردارد زياد مشكل نيست. اين مانع در واقع مبارزه مسلحانه است.

نكته اي كه بايد خوب درك شود اينست كه چون نمي توان در حال حاضر وجود نيروي پيشمرگه و توان ضربه نظامي آنرا نديده گرفت حزب كمونيستي ها هميشه آنرا در بازگو كردن شرايط موجود به حساب مي آورند0 مثلا درهمان نشريه و همان مقاله گفته مي شود:

 

"هر نيروئي كه بخواهد به آينده كردستان شكل دهد بايد در اين دوره براي زنده نگهداشتن اين وجه از مبارزه ييعني مبارزه مسلحانهه تلاش نمايد"

 

باز هم دقت كرديد؟ در اين دوره بايد براي زنده نگاه داشتن آن تلاش كند. يعني دوره و زمانه عوض ميشود و وقتي دوره عوض شد بنظر نويسنده "بسوي سوسياليسم" آن تلاش، تلاشي بيهوده است. به همين خاطر است كه مي نويسد:

 

"حذف احتمالي اين عرصه از مبارزه در اثر صلح ميان ايران و عراق .... كماكان افق و امكان پيروزي را از ميان نميبرد. در چنين شرايطي مبارزه در كردستان بيشتر الگوي كلاسيك مبارزات كارگري و توده اي را بخود خواهد گرفت."

 

در تمام استدلالات كنوني "كمونيسم كارگري" مبارزه مسلحانه در ضديت با جنبش كارگري كلاسيك قرار داده شده و طرفداران "كمونيسم كارگري"، مبارزه مسلحانه را مانعي در راه اعتلاي جنبش كارگري قلمداد مي كنند. مثلا در جاي ديگري از همان مقاله با حمله به ناسيوناليسم (كه قبلا گفتيم با مبارزه مسلحانه يكي قلمداد مي شود) مي نويسند:

 

"جنگ براي اين گرايش تنها و يا مهمترين شكل مبارزه و ابراز وجود است. لذا كليه اشكال مبارزه مردم مورد بي اعتنائي و تحقير قرار ميگيرد ... و در مقابل، كيش تقديس، نظاميگري، كيش پيشمرگايتي و سنت هاي عقب افتاده آن را دامن ميزند."

 

خوبي اين مقاله اينست كه بسياري از نگفته هاي گذشته حكا را گفته است: يكي  مبارزه مسلحانه را ناقض جنبش كارگري دانستن و يكي سنت مبارزه مسلحانه و پيشمرگه اي را با سنت هاي عقب افتاده يكي دانستن. با اين بهانه ها ، تا زماني كه نيروي نظامي و مبارزه مسلحانه چيزي موجود و بالفعل است آنرا به حاشيه ميرانند و كمرنگ مي كنند و وقتي شرايط قدري نامساعد شد بجاي يافتن ظرف مناسب آن ـ كه چيزي جز تلاش در راه ايجاد مناطق آزاد شده در داخل ايران نمي تواند باشد ـ به حذف آن مبادرت مي ورزند و آهسته مي گويند خوشبختانه "افق و امكان پيروزي بدون آن از بين نميرود".

كمرنگ ساختن مبارزه مسلحانه و كنار گذاشتن آن نتيجه و ادامه منطقي خط "كمونيسم كارگري" در مورد كردستان و ايران است. تعيين كننده خصلت و وظايف انقلاب و راه انقلاب در ايران در اساس مربوط به ساختار اجتماعي جامعه است. حزب كمونيست ايران كه مدتهاست ايران را جامعه اي سرمايه داري و حتي پيشرفته تر از روسيه تزاري در آستانه انقلاب سوسياليستي 1917 مي داند، خيلي طبيعي است كه در محاسبات يا بهتر است بگوئيم استدلالاتش در مورد راه انقلاب ايران الگوي خود را از روسيه قرض بگيرد ـ آنهم الگوئي بشدت تحريف شده وضد لنيني و ضد حزب لنينيستي. سپس هر چيزي ، حتي بازوي مسلح خود را اگر مناسب اين الگو نباشد ار ه كند و دور بياندازد. مقاله مورد بحث ما در ارگان تئوريك حزب كمونيست ايران در اين باره مي گويد:

 

"كردستان ايران جامعه اي شهري و سرمايه داري است. تغيير بافت جامعه و قرار گرفتن روستا در زير سلطه اقتصادي، سياسي و فرهنگي شهر اساسا امكان بسيج نيروي دهقاني، آنگونه كه در جوامع فئودالي امكان پذير است را منتفي مي سازد.... شهرها كانون اصلي اعتراض سياسي و توده اي  مركز ثقل جنبش انقلابي را تشكيل داده و ميدهند. تحرك سياسي توده اي در روستاها تابعي از تحرك سياسي شهرهاست. از اينروست كه سرنوشت جنبش انقلابي در شهرها تعيين مي شود."

 

با گوش كردن به اين كلمات براي ما اين سئوال پيدا مي شود كه چطور ممكنست روستاها زير سلطه سياسي شهرها باشد و تحرك سياسي روستا تابعي از تحرك سياسي شهرها باشد ولي كومله اي ها دائما از اين شكايت كنند كه كيش پيشمرگايتي جلو رشد و گسترش جنبش كارگري را گرفته است؟!!

واقعيت كردستان تنها در همين سالهاي اخير نشان ميدهد كه مركز اصلي مبارزات انقلابي يعني مبارزه براي تحول انقلابي مناسبات ارتجاعي زمينداري ـ پدرسالاري ـ عليه ستم برزنان و غيره در روستاها قرار داشته و شروع جنگها در كردستان و اعتلاي آن هم حول مبارزه عليه فئودالها و براي مصادره زمينها صورت گرفت و دهقانان نه تنها در اين مبارزات بسيج شدند بلكه در مبارزه عليه جمهوري اسلامي بحركت در آمده و نقش اساسي بازي كردند. در تمام اين ده سال بار اصلي مبارزه نظامي بر دوش روستائيان كردستان از دهقان و كارگر روستائي قرار داشته؛ مبارزات شهري دائما چشمش را به مبارزه نظامي دوخته و از آن نيرو گرفته؛ مبارزه انقلابي در شهر و روستا يك واحد كل را تشكيل ميدهد و به هم وابستگي دارد هر تحركي در يكي پديد ميايد به ديگر جان تازه و تحرك مي بخشد. اما در ايران و كردستان براي طبقه كارگر در جنبشهاي صرف شهري و رفاهي (در هيچ شرايط يا دوره اي چه قبل از صلح يا بعد از صلح) و بدون مبارزه مسلحانه درازمدت توده اي (جنگ خلق) امكان و افق پيروزي وجود ندارد. اگر پيروزي براي طبقه كارگر بدست آوردن كمي دستمزد بيشتر باشد شايد بتوان بدون نيروي ارتش آنرا بدست آوريد ولي فقط شايد!

اما اگر پيروزي واقعي عبارت از سرنگوني مرتجعين حاكم و ايجاد دولت دمكراتيك نوين تحت رهبري پرولتاريا و دست يافتن به سوسياليسم و كمونيسم باشد، بدون بسيج دهقانان و متحد ساختن آنها با خود، بدون ايجاد ارتش كارگران ودهقانان و مناطق پايگاهي آزاد شده و كسب قدرت سياسي از طريق جنگي دراز مدت، براي طبقه كارگر دستيابي به چنان اهدافي ميسر نيست.

استراتژي منطقه اي كومله در كردستان كه گويا بايد بعد از صلح به سوي "الگوي كلاسيك مبارزات كارگري و توده اي" نيل كند در حال حاضر "تركيبي از قيام شهري بدنبال يك برآمد و اعتراض توده اي وپيشروي نيروي نظامي و قرار گرفتن كنترل امور بدست قيام كنندگان و ارگانهاي قدرت توده اي و نيروي مسلح آنها خواهد بود."

اين استراتژي هم هيچ چيز تازه اي در خود ندارد و تاريخ بارها شكست آن رادر كشورهاي ديگر و تعلق آن به طبقات خرده بورژوائي و خرده بورژوائي را نشان داده است . دردهه 1950 و 1960 بسياري از جريانات بورژوا ناسيوناليستي مخالف رژيمهاي حاكم كه با مبارزه مسلحانه شروع كرده ولي از آن خسته شده بودند، به بهانه رشد شهرها و به بهانه رشد سرمايه داري مخالفت خود را با خط برپائي جنگ خلق در روستاها و سپس محاصره و تسخير شهر ها، تحت عنوان تركيبي از قيام شهري و جنگ منطقه اي فرموله مي كردند. آنها مي خواستند باصطلاح با قبول نيمي از خط انقلابي مائوتسه دون كه در آن دوران قدرت عظيم خود را در سراسر جهان و در توفان انقلاب فرهنگي نشان مي داد از راه انقلابي متحول ساختن جامعه يعني مضمون اساسي خط مائو بگريزند. الگوي "غير كلاسيك" كومله كه تا كنون قالبي براي منتظر نگهداشتن نيروي پيشمرگه به اميد اعتلاي جنبش در شهرها، مخالفت با استراتژي آزادسازي مناطق  در عوض اتكاء به شكافهاي بين دولتهاي منطقه بود، اينك با پايان گرفتن جنگ ارتجاعي و پيدا شدن چشم انداز صلح بين دو كشور بالاجبار بسوي "الگوي كلاسيك" ـ يعني انتظار اعتلاي جنبشهاي توده اي و رفاهي كارگري  در شهرها را كشيدن و حذف مبارزه مسلحانه ـ ميل مي كند.

 

www.sarbedaran.org