پيوند اكونوميسم و شوونيسم

 

از جزوه عليه رفرميسم، شووينيسم، و اپورتونيسم "حزب كمونيست ايران"، اتحاديه كمونيستهاي ايران، تابستان 1369

 

حتما شما رفقا تا بحال به پيروان باصطلاح "كمونيسم كارگري" يا همان اكونوميستهاي ناب خودمان برخورده ايد كه رفته رفته به تحقير علني جنبش مسلحانه جاري در كردستان مي پردازند و مبارزه پيشمرگان انقلابي ـ و در واقع يك حركت محقانه و عادلانه ملي ـ را زير سئوال مي كشند. بله جريان موسوم به "حزب كمونيست ايران" را مي گوئيم. همان جرياني كه خود مدتي داعيه رهبري جنبش كردستان را داشت، اما چند سالي است به اين نتيجه رسيده كه مبارزه مسلحانه، موي دماغ مبارزه اقتصادي كارگري و دستيابي به خواستهاي روزمره و رفرميستي است.

بيائيد با هم اين نقطه نظر مهلك براي انقلاب پرولتري و اهداف طبقاتي خرد و حقير آنرا بررسي كنيم و به نتايج محتمل آن نيز پردازيم. از اينجا شروع كنيم كه اگر واقعا طبقه ما قصد دستيابي به هدف غائي خود يعني نفي هرگونه ستم و استثمار در جامعه بشري را كرده است، مي بايد در درجه اول روبناي سياسي حافظ اين نظام رادرهم شكند. بدون اينكار، يعني بدون كسب قدرت سياسي سخن گفتن از احقاق حقوق كارگر و زحمتكش بمفهوم واقعي و پايدار آن توهم است و فريب. بنابراين، پرولتاريا بايد در جامعه طوري حركت كند و نقشه اي بچيند كه بتواند قدرت سياسي موجود، يعني هيئت حاكمه، دستگاه بوروكراتيك، قواي مسلح سركوبگر ونهادهاي رنگارنگ تبليغي ـ ايدئولوژيكش را درهم بشكند. اين دستگاه دولتي روي هوا نيست؛ بلكه بر مناسبات توليدي و اجتماعي معيني در جامعه استوار است. دولت در عين حال كه استثمار كارگران را تضمين مي كند، خود نيز از شيره جان كارگران و دهقانان و زحمتكشان تغذيه مي كند. يعني حياتش به همين ثروتهاي توليد شده توسط توده هاي كارگر و دهقان وابسته است. بعلاوه، همين دولت برمبناي شرايط خاص هر جامعه اي شكل معين بخود ميگيرد و ستون هاي مختلفي را براي سرپا ايستادن حمايل مي كند. مثلا ستون كهنه اي بنام ستم برزن، يعني ستم توجيه شده بر نيمي از جامعه، كاملا درخدمت حفظ دولت ارتجاعيست. و همينگونه است ستون ديگري بنام ستم ملي و درمورد ايران ـ ستم ملت غالب (فارس) بر ملل ستمديده ديگر.

اما اين ها و اركان ديگر ستم و استثمار درعين ضروري بودن براي حفاظت از دستگاه پوسيده دولتي، خود زاينده مقاومت و مبارزه در بطن جامعه است. همين مجموعه تضادهاي بهم پيچيده است كه جامعه را متناوبا بتكان در مي آورد و زمينه ســاز جنبش ها و انقلابات مي شود.

حال ببينيم اكونوميستها با تزها وعملكردشان چه برخوردي به اين واقعيات دارند. آنها ظاهرا همه مسائل را از دريچه تضاد كار و سرمايه يا كارگر و سرمايه دار مينگرند و بقول خودشان بايد تمامي مسائل و تضادهاي ديگر رانسبت به اين تضاد تبعي دانست. اين بحث ظاهرا كارگر پرستانه، هيچ نيست جز منحرف كردن ديد طبقه كارگر ازروي تضادهاي بنيادين ديگر و واقعا موجود در جامعه تحت سلطه، و بدين طريق جلوگيري از نشانه رفتن اركان نظام حاكم از سوي طبقه كارگر. پيروان "كمونيسم كارگري" رك و راست مطرح مي كنند كه مبارزه براي قدرت سياسي فعلا در دستور كار نيست؛ لازم نيست برايش نقشه چيده شود و بمثابه وظيفه مركزي به پيش رود. آنها مي گويند مبارزه اقتصادي ـ مبارزه براي افزايش دستمزد، براي بهبود شرايط كار، براي امكانات رفاهي ـ عمده است.

بنابراين در هر فعاليتي، هر مبارزه اي، هر نوع تشكلي كه بنوعي اين مبارزه اقتصادي راكمرنگ كند، بايد تجديد نظر كرد. اگر مبارزه اي در گوشه اي از ايران جاريست كه چيزي سواي رفرميسم و اصلاح طلبي اكونوميستي بحساب مي آيد و بدلائل مختلف ذهن توده هاي ستمديده را بسمت خود جلب نموده، بايد تحقيرش كرد، بايد باتمام قوا در تخفيف يا تعطيلش كوشيد. اينچنين است مضمون برخورد كنوني رهبران جريان موسوم به "حزب كمونيست ايران" به مبارزه مسلحانه در كردستان. علت سراسيمگي و عجله اكونوميستها در تعيين تكليف با اين مسئله را بايد در متصل بودن تشكيلات خودشان با اين مبارزه ملي و عادلانه جستجو كرد. آري حاملان رفرميسم و علني گرائي و طالبان مبارزه قانوني و تشكلات عريض و طويل روباز مي خواهند از شر آنچه بواسطه پيوندش با جنبش ملت ستمديده كرد هنوز رنگ و بو و مضمون انقلابي دارد، خلاص شوند.

اما اين رفرميسم، از آنجا كه عملا لزوم بي توجهي طبقه كارگر به ستمگري ملي را تبليغ مي كند، چهره زشت شوونيستي نيز بخود مي گيرد. اين رفرميسم، عملا ميكوشد سطح نسبتا بالاي آگاهي و مبارزه در يك خطه معين را كه در اتخاذ مبارزه مسلحانه بمثابه عاليترين شكل مبارزه تبلور يافته، تا سطح مبارزه اقتصادي ـ رفاهي پائين بكشد. اينكار مفهومي جز دعوت كارگران  و دهقانان و ستمديدگان كردستان به انجام فعاليت در چارچوب نظام موجود، تحت حاكميت دستگاه دولتي ارتجاعي متكي بر ستمگري ملي ندارد. از اين زاويه اين سياست، چه طراحان و پيشبرندگانش آگاه باشند چه نباشند، به تداوم ستمگري ملي ياري مي رساند. آري، اكونوميسم ناب اينچنين شانه به شانه شوونيسم مي سايد و تحت پوشش حركت از تضاد كار و سرمايه، حتي از بورژوا ـ دموكراتيسم انقلابي ملت ستمديده نيز عقب مي ماند.

اكونوميستها، بدون شك با پيش گذاردن صريح نقطه نظرات اينچنيني خود، و تلاش براي پياده كردن آنها در عمل، اعتبار و نفوذ خود را درون يك جنبش ملي كه عمدتا در شكل مسلحانه جريان دارد از دست خواهند داد. و براستي كه اگر اعتبار و نفوذي تا بحال براي جريان موسوم به "حزب كمونيست" حاصل شده، عمدتا بواسطه مبارزه مسلحانه كومله در كردستان بوده است. درعين حال، اين مسئله امكان نفوذ آنها در صفوف كارگران را نيز دچار اشكال خواهد ساخت. چرا كه عليرغم تئوري بافي هاي آنها، طبقه كارگر تافته اي جدابافته ازجامعه نيست. طبقه كارگر پيوند و تماسي طبيعي با اقشار تحتاني ـ خصوصا اقشار روستائي ـ دارد. كارگران پيشرو و انقلابي به تجربه صحت اين گفته لنين رهبر پرولتارياي جهاني را دريافته اند كه بدون قدرت سياسي، همه چيز توهم است. كارگران پيشرو و انقلابي در كردستان، ضرورت برپائي جنگ انقلابي بقصد درهم شكستن و نابودي قواي مسلح ارتجاع حاكم را ـ حتي با وجوديكه تحت يك رهبري مائوئيستي قرار نداشته اند ـ با تمام وجود احساس مي كنند. دعوت به تمركز مبارزه كارگري بر مطالبات روزمره، حقير و رفرميستي، كه خواه ناخواه با تلاش اكونوميستها براي دستيابي به امكانات مبارزه علني همراه خواهد شد را هيچ پرولتر آگاه و انقلابي اجابت نخواهد كرد. درچنين شرايط خطيري، كه اكونوميستهاي مبلغ باصطلاح "كمونيسم كارگري" بسرعت به لگد مال كردن تمامي اصول كمونيسم انقلابي و آموزش هاي رهبران پرولتارياي جهاني پرداخته اند، آنچه طلب مي شود پافشاري هرچه بيشتر كارگران كمونيست بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون است و تلاش براي درك عميقتر و بكاربستن خلاقانه آن در شرايط مشخص جامعه ايران.

كارگران انقلابي بايد اين گفته مهم لنين كبير در اثر جاودانه اش "چه بايد كرد" را درك كنند كه:

"اگر كارگران طوري تربيت نشده باشند كه به همه و هرگونه موارد خودسري وستم، اعمال زور و سوء استفاده، اعم از اينكه اين موارد مربوط به هر طبقه مي باشد جواب بدهند ـ و آنهم جوابي فقط از نظرگاه كمونيستي نه غيرآن ـ در اين صورت معرفت طبقه كارگر نميتواند معرفت حقيقتا سياسي باشد. كسي كه توجه و حس مشاهده و ذهن طبقه كارگر را فقط و فقط و حتي در اكثر موارد بخود وي معطوف مي دارد، كمونيست نيست. زيرا طبقه كارگر براي اينكه خود رابشناسد بايد به مناسبات متقابل كليه طبقات جامعه معاصر وقوف كامل و از آن تصور روشني داشته باشد ـ وقوف و تصوري كه تنها داراي جنبه تئوريك نباشد...

. بناي آن بيشتر بر تجربيات حيات سياسي باشد."

آري برمبناي چنين پرورشي، بر اساس تجربيات  طبقه كارگر در صحنه سياسي جامعه است كه مي توان پيشاهنگ و رهبر يك انقلاب راستين شد. براي تحقق اين امر هر كارگر كمونيستي بايد وظيفه مركزي خويش رابشناســد. وظيفه اي كه دورنما و جهت حركتش را مشخص مي كند و كليه فعاليتهايش را نيز هماهنگ مي سازد؛ وظيفه اي كه مائوتسه دون آموزگار بزرگ پرولتارياي جهاني آنرا چنين تشريح نموده:

"كسب قدرت توسط نيروهاي مسلح و حل و فصل اين امور بوسيله جنگ، وظيفه مركزي و عاليترين شكل انقلاب است. اين اصل ماركسيست ـ لنينيستي انقلاب، جهانشمول بوده و براي چين و همه كشورها معتبر است."

كارگران طالب رهائي! با طرد رويزيونيسم، رفرميسم و اكونوميسم با ايجاد ســلول هاي مخفي حزبي مبتني بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و تدارك براي برپائي جنگ خلق، وظايف عاجل و مركزي كمونيستي خويش را پاسخ گوئيم.

 

 

www.sarbedaran.org