نامه سرگشاده به كميته مركزي "حزب كمونيست ايران"
ابراهيم عليزاده، عبدالله مهتدي، فاروق بابا ميري، ابراهيم محمدي و محمد
شافعي؛
"اگر خط حزب درست باشد، حتي اگر در ابتدا يك سرباز هم نداشته باشد،
سربازاني خواهد يافت. و حتي اگر قدرت سياسي نداشته باشد، آن را بكف خواهد آورد.
ولي چنانچه خط حزبي نادرست باشد، حتي اگر حكومتهاي سراسري و منطقه اي را صاحب باشد
و ارتش را تحت كنترل داشته باشد، با شكست و سقوط مواجه خواهد گشت."(درك پايه
اي حزب كمونيست چين بنگاه انتشاراتي خلق، شانگهاي 1974)
حزب شما دوره حساسي را از سر مي گذراند. بگذاريد تا با صراحت و بدون
ملاحظه كاري در اين باره سخن بگوئيم. بر كسي پوشيده نيست كه سازمان ما در دوره
بازسازي خود، عليرغم تنگناها و مشكلات ناشي از ضربات سخت رژيم، به تحولات سياسي ـ
ايدئولوژيك و عملي حزب شما بذل توجه كافي كرده است. با وجود آنكه مشغله ذهني و
عملي ما ايجاد حزب كمونيست، آغاز جنگ خلق در ايران و گسترش و تحكيم اتحاد
كمونيستهاي انقلابي جهان ـ كه بطور مشخص در "جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي" متجلي شده ـ بوده و هست، طي دوره اخير با نگراني بسيار
لطمات عملي ناشي از سقوط ايدئولوژيك ـ سياسي "كمونيسم كارگري" و مشخصا
تسليم طلبي سران "فراكسيون" را دنبال كرده ايم. ما از طريق مقالات متعدد
به نقد انحرافات حزب شما پرداخته، عاقبت اين انحرافات و فرارسيدن چنين روزهاي تاسف
باري را در تمام وجوه آن پيش بيني نموده و در موردش هشدار داده بوديم. تجارب
جنبشهاي سياسي معاصر نشان داده و ميدهد، احزابي كه داراي انحرافات سياسي ـ
ايدئولوژيك جدي باشند در شرايط تغييرات پر شتاب و پيچيده تاريخي ـ جهاني بسختي
ميتوانند جاي خود را در سنگر انقلاب حفظ كنند. در چنين اوضاعي، مسير تكامل يك خط
انحرافي به رويزيونيسم و تسليم طلبي جهش وار طي ميشود. پس بهتر آن است كه بجاي گيج
شدن از اين بابت، براي درك حقيقت مسئله كوشش شود.
تحليل واقعي از انشعاب
خط و برنامه حزبي كه شما حدود هشت سال پيش بنا كرديد بر مبناي انحلال
ايدئولوژي و علم انقلاب پرولتري يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بود. از اينرو
حزب شما بالاجبار ـ دير يا زود ـ به سرنوشت كنوني دچار مي گشت. روند سراشيب حزب
شما كه از همان ابتداي تاسيس آغاز گشته بود، از مدتها پيش سرعت گرفت و با فرارسيدن
چرخشهاي ناگهاني در اوضاع جهاني جهشي را شاهد گشت. بطوري كه امروزه حتي اصول سياسي
ـ ايدئولوژيكي شبه ماركسيستي كه مبنا و معرف حزبتان بود و در "برنامه"
اش منعكس شده، كاملا منحل گشته است.
اكنون كه هيولاي رويزيونيسم و تسليم طلبي اين چنين از حزب شما سر برون
آورده، نبايد ماهيت واقعي آن را پوشاند، يا سر را مانند كبك در برف فرو برد. اين
قبيل برخوردها نه تنها كمكي به ممانعت از ضربات بيشتر نميكند بلكه فاجعه بارتر خواهد
بود. مضمون جملات مبهمي مانند "مجادله بر سر مسائل تشكيلاتي و تبيينهاي مختلف
از حزب و گذشته آن بوده است" ـ كه در نوشته هاي اخيرتان بچشم مي خورد ـ را
براي بدنه اين حزب روشن كنيد. هرگونه مصلحت گرائي ـ چه با نيت حسنه و به اصطلاح
براي ممانعت از بهره جوئي دشمنان باشد، چه براي مبري جلوه دادن خود از خطاها ـ
مشكلات را پيچيده تر و دردناكتر خواهد ساخت. پا دادن به تحليلهاي ساده انگارانه و
غلط مانند اينكه گويا تحولات جاري در حزب شما ناشي از تضاد كرد و فارس ميباشد يا
محصول توطئه چيني تشكيلاتي است، گره را كورتر كرده و مانع از مبارزه آگاهانه اعضاء
حزبتان جهت حل مشكلات خواهد شد. اوضاع كنوني از شما صداقت و شجاعت انقلابي طلب
ميكند. اين كمترين كاري است كه ميتوانيد براي جبران خطاهاي جدي خود انجام دهيد.
اين خطاهاي مهم شما را ملزم به پاسخگوئي ميكند. پاسخ به كمونيستها، طبقه كارگر و
خلقهاي ستمديده ايران و جهان؛ پاسخ به خلق كرد و پيشمرگان صفوف حزبتان در كردستان؛
مبارزاني كه اين چنين در چنبره خفقان آور رويزيونيسم و تسليم طلبي سلطه يافته بر
حزبتان خموده گشته اند. اگر علل سياسي ـ ايدئولوژيك اين فروپاشي
"ناگهاني" تشكيلاتي بصراحت اعلام نشود و علت العلل در لفافه جملات مبهم
و موضوعات كناري پيچيده شود، نه فقط معالجه بيمار امكان ناپذير خواهد بود بلكه
حقيقت عامدانه از چشم توده ها بالاخص توده هاي حزب شما دور خواهد ماند. بدون شك
كشش قدرتمندي در شما خواهد بود كه براي پوشاندن نقش تان در پرورش اين هيولاي
رويزيونيست و شكل گيري وضعيت اسفبار فعلي، اصل قضيه را با پرداختن به امراض جانبي
ناگفته بگذاريد. اما بايد با گرايش به مصلحت جوئيهاي تاكتيكي مبارزه شود. از اينكه
مورد انتقاد توده ها قرار بگيريد نهراسيد؛ از اين بترسيد كه تتمه دستاوردهاي
ساليان دراز فداكاري و جانبازي بسياري از انقلابيون از كف برود.
چرخشهاي نوين و ناگهاني در اوضاع جهاني و شروع كارزار ضدكمونيستي بورژوازي
بين المللي متعاقب فروپاشي بلوك سوسيال امپرياليستي شوروي، موجب تكامل سريع
ديدگاههاي رويزيونيستي بسياري از رهبران حزب شما گشت. فرصتي فراهم شد تا اين
ديدگاه ها مثل قارچ سمي سر برون آورند. در عين حال، دورنماي مبارزه مسلحانه كومله
كه با اتكاء به امكانات مرزي پيش مي رفت بواسطه خاتمه جنگ ايران و عراق و تحولات
جنگ خليج مبهمتر و مشكلاتش غامضتر گشت و موقعيت و بهانه مناسبي را براي تسليم طلبي
فراكسيون "كمونيسم كارگري" و تعرض رهبرانش براي ختم اين مبارزه مهيا
ساخت. بر بستر چنين اوضاعي، حكمت و شركاء به تدوين و بيان صريح مضمون ايدئولوژيك ـ
سياسي و برنامه هاي عملي مرتدانه خود پرداخته اند. هر نوآموز مكتب ماركسيسم و
انقلاب براحتي اين را تشخيص ميدهد ـ بالاخص در شرايطي كه خط رويزيونيستي
"كمونيسم كارگري" فقط با پرده بسيار نازكي از عبارات دروغين
"كمونيستي" پوشانده شده است. با اين وصف، ترديد شما در تشخيص و تعريف
اين محتوا و عدم اعلام موضع قاطع عليه آن و مهمتر از آن، اصرارتان بر اينكه با
مباني نظري آنان وحدت داريد، سخت سئوال انگيز بوده و بايد موجب هشياري و نگراني
بدنه حزبتان گردد. ابراز تزلزل و ترديد درمقابل پيكار شكنان نابخشودني است. وعده
عبدالله مهتدي خطاب به تسليم طلبان و شوونيستها مبني بر اينكه: "دليلي ندارد
كه اين جريانها در آينده همديگر را باز نيابند و به همكاري با يكديگر
نپردازند" يعني دست ياري دراز كردن بسمت كساني كه از پشت به شما خنجر زدند.
اقدام به استعفاء با هدف تلاشي تشكيلاتي "حزب كمونيست" از سوي
حكمت و شركاء مهلك ترين ضربه به حزب شما نبود بلكه تنها حكم تير خلاصي از سوي آنها
را داشت. اينكه در برخورد به اين دارودسته شما عمدتا به آخرين اقدامشان بها ميدهيد
براي چيست؟ براي شما اهميتي ندارد كه طبق مباني نظري حكمت و شركاء:
ضرورت و امكان استقرار ديكتاتوري پرولتاريا در هر كشور ـ چه امپرياليستي،
چه تحت سلطه ـ نفي گشته است؟ وظيفه مركزي حزب پرولتري يعني كسب قدرت سياسي از طريق
جنگ مردود شمرده شده است؟ اعتقاد به حزب لنيني زير سئوال رفته و در مقابل، اعتقاد
به حزبي كه مقيد به محدوده هاي ايدئولوژيك انقلابي و يك برنامه انقلابي نيست
جايگزين گشته است؟ اعتقاد به كمونيسم بمثابه ايدئولوژي طبقه كارگر جهاني، علم
انقلاب و مدل جامعه عاري از طبقات و هر نوع ستم و استثمار زير پا گذاشته شده است؟
درك لنيني از انترناسيوناليسم پرولتري مبني بر اينكه اين مقوله در درجه اول بمعناي
انجام انقلاب در كشور "خود" است بكناري نهاده شده و جاي آنرا اروپا
محوري و تابع ساختن مبارزات در كشورهاي تحت سلطه نسبت به كشورهاي امپرياليستي
گرفته است؟ حاكميت سوسياليسم در شوروي لنين و استالين و بر چين مائوتسه دون نفي
گشته است؟ مبارزه تاريخي پرولتاريا تحت رهبري مائو عليه رويزيونيسم مدرن و
بورژوازي نوخاسته در شوروي تحت اين عنوان كه صرفا "نقد سوسياليسم روسي"
بود بي اهميت جلوه داده شده است؟ انقلاب فرهنگي و پراتيك ادامه انقلاب تحت
ديكتاتوري پرولتاريا با اين عنوان كه "تزكيه نفس" و "سوسياليسم
عرفاني" بود مورد حمله قرار گرفته است؟ اين واقعيت كه خواست ملت كرد براي حق
تعيين سرنوشت، خواست سياهان آزانيا مبني بر تشكيل دولت سياه و خواست ملت فلسطين
مبني بر ايجاد دولت مستقل بر ويرانه هاي دولت صهيونيستي، برخاسته از ستمگري ملي در
عصر امپرياليسم است نفي گشته است؟ سرچشمه ناسيوناليسم انقلابي، خرافات دوران
جاهليت انسان معرفي گشته است؟ مبارزات رفرميستي و مطالباتي در شهرها نسبت به
مبارزه مسلحانه عليه دولت مهمتر نمايانده شده و اين موضع رفرميستي كه "مسئله
اصلي ما تقابل طبقات است و نه كسب قدرت سياسي" ترويج گشته است؟ مبارزه
مسلحانه در تضاد با رشد و گسترش جنبش كارگري قلمداد شده و مشخصا با مبارزه مسلحانه
و پيشمرگايتي در كردستان بعنوان سنن عقب افتاده اي كه بايد آنرا كنار گذاشت
مرزبندي شده است؟
اينها مباني نظري "كمونيسم كارگري" بوده و هست. آيا قصد شما حفظ
يا احياي اين مواضع است؟
بايد دانست كه اصل قضيه، در اين مباني رويزيونيستي و تسليم طلبانه خوابيده
و نه انحلال طلبي تشكيلاتي، تفرقه افكني، گردن نگذاردن به قطعنامه ها و غيره.
روشهاي مخرب و منحط، نتيجه غلبه اين خط ايدئولوژيك ـ سياسي رويزيونيستي است. در
بررسي مسائل و معضلات تشكيلاتي نبايد فراموش نمود كه خط، عمده و كليد است. در
تحليل نهائي اين خط ايدئولوژيك ـ سياسي صحيح است كه مي تواند مبناي محكمي براي
اتحاد حزب، طبقه كارگر و توده هاي وسيع خلق فراهم آورد. رويزيونيسم شايد بتواند يك
چتر موقتي براي برخي اتحادهاي اپورتونيستي ايجاد كند، اما بالاخره تمام دستاوردهاي
انقلابيون را بباد ميدهد. پا دادن به گيج سري و ابهام، انشعابات، انفرادمنشي و
فرقه گرائي و توطئه چيني و انواع و اقسام پديده هاي منفي از كمترين لطمات آنست.
همانطور هم كه تجربه حزب شما نشان ميدهد، مهمترين محصول خط حكمت و شركاء، تعطيل
كردن و از هم گسيختن شيرازه يك مبارزه انقلابي و بيك كلام تسليم كردن يك پايگاه
انقلاب از درون به دشمن است.
اينكه تئوريسين اصلي حزب شما تزهاي رويزيونيستي خود را با عناوين پر
طمطراقي مانند "جواب كمونيسم به معضلات دهه پاياني قرن بيستم "،
"نوآوري"، "انترناسيوناليسم"، "سوسياليسم كارگري" و
غيره نامگذاري ميكند تغييري در اصل مسئله نميدهد. هيچوقت فراموش نكنيد كه كساني
چون تروتسكي تحت عنوان دفاع از "انترناسيوناليسم" و "انقلاب
جهاني" خيانتهاي بزرگي به كمونيسم و انقلاب پرولتري كردند. تمام
رويزيونيستهاي كهنه كار تاريخ جنبش كارگري با همين قسم و آيه ها اصول ماركسيسم را
لگدمال كرده اند؛ حكمت و شركاء هم همان آوازهاي كهنه را در شرايطي نوين ميخوانند.
چه نبايد كرد؟
"بازسازي تشكيلاتي" اگر بر پايه يك تسويه حساب سياسي ـ
ايدئولوژيك با مباني خطي و نظري مسلط بر حزبتان انجام نگيرد، شكست خواهد خورد.
هواداران انقلابي حزبتان سئوال خواهند كرد: بازسازي تشكيلات بر مبناي چه خطي؟
ميگوئيد بر پايه اجراي آخرين قطعنامه ها و كنگره ها و غيره؛ يعني اجراي همان
سياستها و طرحهاي رويزيونيستي و تسليم طلبانه اهداء شده توسط حكمت و شركاء! با اين
حساب بايد منتظر ظهور تحولات مشابه ديگر باشيد چرا كه اين خط محصولي بهتر از اين
برايتان به ارمغان نخواهد آورد.
بجز يك تسويه حساب سياسي ـ ايدئولوژيك با گذشته ـ كاري كه به قاطعيت و
دردناكي يك جراحي است ـ بهترين طرحها فراتر از احياء كومله سابق يا بازسازي
تشكيلات بر پايه برنامه اوليه حزبتان نخواهد رفت. احياء كومله سابق يعني بنا كردن
سازماني كردستاني بر مباني ناسيوناليستي. چنين تشكيلاتي شانس زيست و گسترش خواهد
داشت اما سخت بتواند در دراز مدت، مرز تمايزاتش را با احزاب ملي ديگر در كردستان
حفظ كند. اما مهمتر از اينها، تجربه ثابت كرده كه در عصر امپرياليسم و ادغام جهان
در يك نظام واحد جهاني، جنبشهاي رهائي بخش ملي در كشورهاي تحت سلطه فقط در صورتي
ميتوانند به رهائي ملي دست يابند كه بخشي از پيشبرد انقلاب سوسياليستي و
انقلاب جهاني و در خدمت آن باشند؛ در غير
اينصورت يا شكست مي خورند و يا به صف سرسپردگان امپرياليسم جهاني و يا دول وابسته
بدان خواهند پيوست. امروز كه امپرياليستهاي غرب، نيروهاي نظامي و سازمانهاي جاسوسيشان
بر متن سياستهاي "نظم نوين جهاني" و
تحت پوشش عوامفريبانه كمك رساني به خلق كرد، مستقيما در مناطق مختلف
كردستان استقرار يافته اند و بخشي از دسائس و سركوبهاي امپرياليستي در منطقه
خاورميانه از اين پايگاهها هدايت ميشود، نقش تعيين كننده نگرش و سياست ضد امپرياليستي
و انترناسيوناليستي راستين پيش از پيش مشخص ميشود. نيروهاي سياسي حاضر در صحنه با
اين معيار محك ميخورند. تجربه ثابت كرده كه محدود كردن استراتژي و نقشه هاي سياسي و مبارزاتي به تضاد ملي توسط نيروهاي
ناسيوناليست، حتي زماني كه اينكار با نيات انقلابي صورت گرفته، به شكست يا وابستگي
منتهي گشته است. اين طرز تفكر بالاجبار اين نيروها را به بيراهه سياستهاي
پراگماتيستي مبني بر "استفاده تاكتيكي" از امپرياليستها يا دول منطقه
كشانده و سپس به منجلاب سرسپردگي و خيانت حتي به همان اهداف اوليه شان فرو برده است. متاسفانه در اين ميان
نيات حسنه نقش زيادي بازي نمي كند. سياست انحرافي دير يا زود قربانيان خود را از
صفوف انقلاب ميگيرد. ناسيوناليسم (چه بمثابه ايدئولوژي و چه در پوشش سياستهاي
مرحله گرايانه يا منطقه اي) آنقدر كم عمق و دامنه است كه در خطه كردستان حتي قادر
به متحد كردن مبارزات ملت كرد عليه ستم ملي در كشورهاي مختلف در نازلترين سطوح هم
نبوده است. در عصر امپرياليسم اين وظيفه اي است كه فقط از عهده ديدگاه گسترده
انترناسيوناليسم پرولتري و استراتژي و تاكتيكهاي منطبق بر آن بر مي آيد. پس احياء كومله سابق بعنوان چاره اي
در مقابل اوضاع وخيم كنوني پيشرفت زيادي محسوب نميشود.
بازگشت به روزهاي آغازين "حزب كمونيست" تقريبا غيرممكن است؛ چرا
كه در جهان امروز پايه هاي مادي زيست و گسترش حزبي با آن ويژگيهاي انحلال طلبانه و
سازشهاي ايدئولوژيك ـ سياسي آغازين آن، بشدت محدود گشته است. از سوي ديگر نطفه هاي
رويزيونيسم و تسليم طلبي كنوني بخش بزرگي از رهبران شما از همان بدو تاسيس اين حزب
گذاشته شده بود. از اينرو داشتن يك جمعبندي صحيح از "حزب كمونيست ايران"
حائز اهميت بسيار است. اين جمعبندي ميتواند توان انقلابيون موجود در صفوف اين
تشكيلات جهت راهيابي را صد چندان كند.
حزب شما از نظر ايدئولوژيك بر پايه ضديت با مائوئيسم بنا گذاشته شد.
تئوريسينهاي اصلي حزب شما بطرز مسخره و جبونانه اي براي كوبيدن مائوئيسم آنرا
مساوي با انحرافات غالب بر كومله يا چپ التقاطي "خط 3" قرار داده بودند.
در آن روزها، حكمت و شركاء با بهره جوئي از بحراني كه بعد از پيروزي كودتاي
رويزيونيستها و احياي سرمايه داري در چين گريبانگير جنبش بين المللي كمونيستي شده
بود، مائوئيسم را شكست خورده و متلاشي وانمود مي كردند. حزب شما در اول ماه مه
1363 با تشكيل "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" توسط احزاب و سازمانهاي
ماركسيست ـ لنينيست پيرو مائوتسه دون از سراسر جهان روبرو شد. اين واقعه پيشرفتي
تعيين كننده جهت خروج از بحران جنبش بين المللي كمونيستي بحساب مي آمد. بيانيه اين
جنبش، مبناي مهمي براي وحدت ماركسيست ـ لنينيستها بود كه خط تمايز ميان كمونيسم
انقلابي و رويزيونيسم را بروشني ترسيم ميكرد. تشكيل "جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي" گامي كيفي در مسير دستيابي پرولتارياي جهاني به يك
انترناسيونال از نوع نوين بود. واضح بود كه همه اينها به مذاق كسانيكه خوشخيالانه
دم از "محو" مائوئيسم مي زدند، خوش نمي آمد و پوچي حرافي هايشان را نشان
ميداد. بنابراين صرفه را در آن ديدند كه توطئه سكوت در پيش گيرند تا شايد بدين
طريق از مطرح شدن اين پرچم راهنما در ذهن طالبان انقلاب جلوگيري نمايند. حكمت و
شركاء همه تلاش خود را بكار بستند تا بي اعتنائي و بي توجهي نسبت به اين حقايق را
در ميان بدنه "حزب كمونيست" دامن بزنند.
در برنامه حزب شما، برخي اصول مجرد ماركسيستي و لنينيستي در كنار ضديت با
مائوئيسم مطرح شده بود. همين ضديت ضامن پيشروي اين حزب بر سراشيب رويزيونيسم شد و
سرانجام به انحلال آن چند اصل مجرد هم انجاميد. آنچيزي كه بنام برنامه "حزب
كمونيست" بهنگام تاسيس آن تدوين گشت، محصول يك سازش بود. تئوريسين هاي اصلي
حزب شما خود جنبه هائي از مفاد همان برنامه را هم قبول نداشتند و برخي موضعگيري
هاي ضد رويزيونيستي را از آن جهت اتخاذ كردند كه بتوانند عناصر و جريانات منتسب به
خط 3 را زير يك چتر واحد جمع كنند. بيجهت نبود كه با انتشار هر نوشته تئوريك جديد
حزب، آن برنامه بزير سئوال برده ميشد. حكمت و شركاء خوب ميدانستند كه آن برنامه براي سازش اوليه تنظيم
شده و لزومي به وفاداري به آن نيست. در عين حال، اين "عهد شكني" ها
منعكس كننده تحول سريع آنها نيز بود. واقعيت "حزب كمونيست" را صرفا نه
در آن برنامه، بلكه در آنچه طي سالهاي اخير بر آن گذشت، بايد جستجو كرد. هيچ كدام
از باورهاي اعلام شده حزب شما در زمان تاسيس از دستبرد محفوظ نماند و نميتوانست
بماند. از همين جهت بود كه سرانجام تئوريسينهاي حزب اعلام كردند كه نميدانند
سوسياليسم چيست. آنها تحت لواي تبيين "دولت در دوره گذار" شعار
ديكتاتوري پرولتاريا را منحل كردند و شعار بي و سر وته "حكومت كارگري"
را بجايش نشاندند. از اين نظر بايد گفت حزب شما مدتهاي مديدي است كه منحل شده است!
برنامه سياسي حزب شما نيز يك برنامه رفرميستي بود: انجام انقلاب دمكراتيكي
كه معلوم نيست مضمون طبقاتي "حكومت مردمي مبتني بر شوراها" ديكتاتوري چه
طبقه اي است؛ "انقلابي" كه نميخواهد مناسبات توليدي را دگرگون كند و فقط
قول يكرشته اقدامات رفاهي را ميدهد و معلوم نيست اين "رفاه" بدون دست
زدن به انقلاب اجتماعي با كدام معجزه متحقق خواهد گشت؛ معلوم نيست كه بدون دست زدن
به تركيب مناسبات توليدي حاكم بر جامعه "پيش شرطهاي سياسي و اقتصادي حركت
نهائي بسوي سوسياليسم" چگونه فراهم خواهد شد! نقشه اقتصادي اين
"انقلاب" نيز نه شامل رهائي از مناسبات توليدي امپرياليستي است و نه
ريشه كن كردن نيمه فئوداليسم و پيشبرد انقلاب ارضي؛ سياست اقتصادي برنامه حزب شما
مبني بر "مصادره و ملي كردن" سرمايه ها و شركتهاي بيمه و بانكها، سياست
احزاب رويزيونيست وابسته به شوروي را تداعي ميكند كه صرفا ميخواستند سرمايه داري
بوروكراتيك و مناسبات نيمه فئودالي را از طريق "ملي و مصادره كردن" از
اين دست به آن دست كنند. بعلاوه، در اين برنامه، هيچ حرفي از جايگاه ارتش انقلابي
در اين جمهوري دموكراتيك نيست و معلوم نيست در مقابل تهاجمات ارتجاعي و
امپرياليستي، از اين پايگاه انقلابي چگونه حفاظت خواهد گشت.
حزبي كه شما بنا نهاديد بطور جدي و واقعي در پي انقلاب كردن نبود؛ بر پايه
نقشه و فعاليت منظمي كه بتوان بر مبناي آن ارتشي انقلابي ساخت و نيروي ميليوني
توده ها ـ بويژه توده دهقاني ـ را در جنگ با هدف كسب قهرآميز قدرت سياسي سازمان
داد، استوار نبود. برنامه حزب شما در بهترين حالت اين نقشه را به جمع حسابي
مبارزات پراكنده اقتصادي و سياسي و نظامي تقليل داده و با آن جايگزين كرد ـ
مبارزاتي كه قرار بود بر پايه يكرشته تصادمات و شانسهاي تاريخي يكجا جمع شود و
برآيندش نيز چيزي بنام "قيام توده اي" با نتايج نامعلوم باشد: چيزي شبيه
به قيام بهمن 57. بيك كلام حزب شما با وجود آن كه ادعاي به قدرت رساندن طبقه كارگر
را داشت اما فاقد يك استراتژي سياسي صحيح و به تبع آن يك استراتژي جنگي روشن و
انقلابي براي سرنگوني دولت حاكم در ايران بود. از اين جهت ادعايش مبني بر حزب طبقه
كارگر ايران بودن نيز بي پايه بود. اينكه حزب شما نتوانست تصويري روشن از راه
انقلاب ارائه كند، ريشه در محروم كردن خود از تئوريهاي انقلابي مائوتسه دون در
زمينه انقلاب دمكراتيك نوين داشت. مائوتسه دون دولت دمكراتيك نوين را بمثابه شكلي
از ديكتاتوري پرولتاريا مطرح مي ساخت كه پيش در آمد و گذاري به سوسياليسم بوده و
از لحاظ سياست، اقتصاد و فرهنگ كاملا انقلابي و از بيخ و بن متفاوت از گذشته است.
اما برنامه حزب شما در دايره يك جمهوري دمكراتيك بورژوائي دور ميزند.
اين برنامه در بهترين حالت، بيان خوش خيالي و بازي كردن با ايده انقلاب
بود و در بدترين حالت، وسيله فريب كارگران و زحمتكشان و انقلابيون ـ كه در هر دو
صورت، انرژي انقلابيشان را به هرز مي برد. اين بود جايگاه واقعي برنامه اوليه حزب
شما. آيا شما كماكان مي خواهيد بر اين برنامه پافشاري نمائيد؟ رجوع شما به اين
برنامه يعني اصرار بر طي نمودن مسيري كه اينك نتايج وخيمش بر همگان آشكار گشته
است.
چه بايد كرد؟
همانطور كه گفته شد نجات نيروها و دستاوردهاي انقلابي يك تشكيلات از
انحطاط و اضمحلال كامل، زماني كه خط غلطي بر آن حاكم است، از طريق بازسازي
تشكيلاتي ممكن نميگردد. اين امر مبارزه اي آشتي ناپذير با خط و مشي رويزيونيستي و
تسليم طلبانه حكمت و شركاء را مي طلبد. غالبا در چنين مواقعي نيروهاي جوان هستند
كه قادرند جسورانه پاپيش گذارند و گرايشات محافظه كارانه، كهنه و جان سخت بسياري
از كادرهاي قديمي آلوده به رويزيونيسم را به مصاف بطلبند.
از نظر عملي ابتدا بايد ادامه يابي جنگ انقلابي در كردستان را تضمين نمود.
تصور ادامه و گسترش يك مبارزه مسلحانه انقلابي در كردستان، با سياستها و روشهاي
معمول سخت است؛ چرا كه تحت سياستهاي "نظم نوين جهاني" امپرياليستها
اوضاع نويني در منطقه ظاهر گشته و شكنندگي روشهاي گذشته را صد چندان كرده است.
بدون استراتژي و تاكتيكهاي جنگي كاملا متفاوت از گذشته و صف آرائي قوا بر پايه آن،
مشكل بتوان گشايشي در وضعيت بغرنج كنوني بوجود آورد. اما در صورتيكه سياستي مبتني
بر قوانين عيني آغاز و رشد يك جنگ انقلابي پيروزمند در كشوري مانند ايران اتخاذ
شود، اين گشايش حاصل خواهد شد ـ هرچند با درد و رنج فراوان.
جنگ با مبارزه مسلحانه فرق دارد. هدف از جنگ مغلوب كردن ارتش طرف مقابل
است و نه فشار گذاردن بر دشمن. هدف از يك جنگ انقلابي سرنگوني دولتي است كه با
ارتش آن در جنگ است. از اينرو جنگ انقلابي در هر نقطه از ايران و در هر سطحي جريان
يابد، بايد مبتني بر يك استراتژي سياسي و نظامي سراسري يعني سرنگوني دولت باشد.
فقط اينگونه است كه ميتوان تمام خلقهاي ايران را به حمايت از آن برانگيخت و ارتش
دولت را از پشت جبهه امن محروم كرد. هرچند مبارزه مسلحانه كومله قهرمانانه و
عادلانه بود، اما بر پايه يك نقشه جنگي گسترده با هدف نابود كردن ارتش دشمن قرار نداشت. آنچه بطور
عمده اين مبارزه مسلحانه را محدود ميكرد سياست حاكم بر آن بود: كسب خودمختاري.
سياست جنگي محدود به يك منطقه، نقطه ضعفي براي نيروهاي مبارز در كردستان و نقطه
قوتي براي ارتش جمهوري اسلامي بشمار مي آيد. براي ارتش دشمن چه چيز بهتر از اين كه
دايره نفوذ و فعاليت يك نيروي نظامي انقلابي بخاطر چشم انداز سياسي و نظامي
محدودش، بخودي خود در ميان يك بخش از اهالي و يك منطقه از كشور بسته بماند. اين
سياست، نيروي انقلابي را از بسياري امتيازات تاكتيكي هم محروم ميكند: از مانور
دادن در پشت جبهه دشمن و خرابكاري در آن، از مانور دادن در "شرق" و ضربه
زدن در "غرب" و بطور خلاصه از امكان تحرك فوق العاده. زماني هم كه اين
نيرو در يك منطقه با تمركز بيش از حد نيروهاي دشمن روبرو شود، يا اينكه رشد و رو
آمدن وضعيت مساعد در نقطه اي ديگر را شاهد گردد، نمي تواند از اين رشد ناموزون
انقلاب و از اين اوضاع بهره جوئي كند.
جنگ ادامه سياست به طرق ديگر است. اگر سياست محدود باشد جنگ هم محدود و
فلج ميشود. آن خط ايدئولوژيكي كه چنين سياست نظامي را بر كومله تحميل ميكرد
هم ناسيوناليستي بود و هم شوونيستي. ناسيوناليستي بود زيرا مبارزه از دريچه جنگ
طبقه كارگر براي كسب قدرت سياسي در خدمت به انقلاب ايران و منطقه به پيش برده
نميشد، بلكه از دريچه هدايت مبارزه ملي و كسب خودمختاري صورت ميگرفت؛ شوونيستي بود
زيرا خلق كرد را لايق آن نميديد كه طلايه دار نبردي سراسري عليه دولت مرتجع در
ايران و در خدمت انقلاب جهاني باشد. و آن خط سياسي كه چنين سياست نظامي و
روش جنگي را تحميل ميكرد رفرميستي بود: جنگ نه براي سرنگوني قهر آميز دولت بلكه
براي فشار گذاردن برآن.
پس از داشتن يك استراتژي سياسي ـ نظامي انقلابي و صحيح، تداوم يك جنگ
انقلابي فقط در گرو پاسخ صحيح به اين سئوال است: چگونه ميتوان به توده ها اتكاء
كرد و استقلال خود را حفظ نمود؟ بدور ريختن افاضات مغشوش حكمت و شركاء در مورد
مبارزه مسلحانه ـ كه بويژه در نشريه كمونيست شماره 60 منعكس شده ـ حداقل لطفي است
كه ميتوانيد در حق خودتان بكنيد. روحيه تسليم طلبانه مسمومي كه توسط آنان تبليغ
شده، حس همبستگي پولادين و حس تحقير مرك و دشمن را كشته و به اشاعه محافظه كاري و
انفراد منشي در ميان رزمندگان ميپردازد.آنها مثل همه رويزيونيستها و شبه
تروتسكيستها حس تحقير نسبت به توده ها و بالاخص روستائيان را نميتوانند پنهان
سازند. آنها آشكارا خواهان تعطيل مبارزه مسلحانه كومله هستند تا شايد روزي به حزب
علني و قانوني خود دست يابند. آنجائي هم كه حكمت و همفكرانش به اظهار نظر نظامي
ميپردازند كاريكاتوري از نسخه هاي ورشكسته گروههاي مسلح رويزيونيستي وابسته به
كوبا در آمريكاي لاتين و دستورالعملهاي مشاورين نظامي روس به فدائيان فلسطيني را
غرغره ميكنند. نسخه هائي كه در قلب آنها، تحقير سياست اتكاء به توده ها قرار دارد
و عمده كردن تكنولوژي و نيروي كماندوئي زبده.
گسست از مدلهاي ارائه شده توسط حكمت در زمينه مبارزه مسلحانه، بدون نقد
روشهاي جنگي كهن ميسر نيست. اتكاء به مرزها و امكانات دولتهاي ارتجاعي يك سياست
پراگماتيستي است كه نهايتا موجب تحليل رفتن توانائيهاي مستقل شده، و عليرغم هر
نيتي به سازشكاري و به نابودي كشاندن تمام دستاوردها مي انجامد. يك نيروي انقلابي
براي عقب نشيني، تجديد قوا، تعليم و گسترش نيروهاي نظامي خود و نقشه ريزي بايد به
مناطق آزاد شده در دل توده هاي حامي خود متكي باشد. اين نيرو تا زماني كه مناطق
پايگاهي را به كف نياورده بايد با آرايش قواي خود در واحدهاي كوچك و متحرك و مخفي
چريكي و ميليس توده اي مخفي، جنگ چريكي دامنه دار ـ هرچند كوچك و ابتدائي ـ را با
هدف ايجاد مناطق نيمه پايگاهي و سپس پايگاهي دائم و با اتكاء به نان و اطلاعاتي كه
منبعش توده هاست، به پيش برد. اين نيرو طبعا بايد جنگش را از جائي آغاز كند كه
دشمن در آنجا ضعيف است. سياستهاي پراگماتيستي و ميان بر مانند تكيه به مرزها يا
قيامهاي شهري؛ يا لفاظي هاي ضد علمي، ضد توده اي، و ضد انقلابي تئوريسين اصلي شما
مبني بر ايجاد نيروي كماندوئي زبده و غيره
نميتواند جايگزين اين چاره جوئيهاي حياتي گردد. بايد كاملا
"پوپوليستي" جلو رفت: اتكاء به خلق و به خود، به خطوط ارتباطي و لجستيك
ساده و سلاحهاي سبك؛ انجام عمليات نظامي كوچك و كم سروصدا اما به تعداد زياد
و نابود كننده عمدتا در روستا و بطور مكمل
در شهر؛ سازماندهي واحدهاي كوچك مخفي در دل خلق. واحدهائي كه مي جنگند، با توده ها
كار سياسي ميكنند و به آنان مي آموزند كه براي رهائي خود منتظر ناجي نباشند بلكه
سرنوشت خود را بدست گيرند و جهان را زيرورو كنند؛ واحدهائي كه براي سر بار توده ها
نبودن خود توليد ميكنند، توده ها را مداوما در سطوح گوناگون و بطرق مختلف در جنگ و
يا در خدمت به آن سازماندهي ميكنند و به همان درجه كه منطقه اي را از لوث وجود
دشمن پاك ميكنند، قدرت سياسي توده ها را با بسيج و اتكاء به تحتاني ترين اقشار
روستا، مشخصا دهقانان فقير و زنان و جوانان روستائي سازمان ميدهند. اين قدرت عمدتا
به گسترش ارتش انقلابي و جنگ با دولت خدمت ميكند؛ اما به موازات آن و بمثابه عنصري
بسيار حياتي، در بين توده ها به دگرگون كردن افكار و مناسبات اجتماعي و توليدي مي
پردازد.
تاريخ مبارزه طبقاتي ثابت كرده كه "قدرت از لوله تفنگ بيرون
ميايد." فقط زماني كه جوامع طبقاتي از چهره زمين پاك شدند اين حقيقت عيني
موضوعيت خود را از كف خواهد داد. بر همين پايه مائو گفت "بدون ارتش خلق، خلق
هيچ چيز ندارد" و تاكيد كرد كه بايد "سياست بر اسلحه فرماندهي
كند." باز هم برميگرديم به اين اصل كه خط سياسي ـ ايدئولوژيك صحيح تعيين
كننده است. اينها حقايقي هستند كه حكمت و شركاء با تمام قوا تلاش نمودند آنها را
وارونه جلوه دهند. امروزه اين سئوال در مقابل شما قرار دارد: آيا كماكان مي خواهيد
به پيشمرگان تحت رهبري خود رهنمود بدهيد به همان روشهاي كهني كه حكمت و شركاء
فرموله كردند يا به روشهاي رايج در جنبش كردستان
بجنگند؟
***
مباحثي كه در اين نامه مطرح نموديم جزئي از نقشه سياسي و عملي ما براي
ايران و گوشه اي از يك نقشه عظيمتر براي انقلاب جهانيست. اين نقشه از نگرشي
مائوئيستي و چشم اندازي بين المللي سرچشمه گرفته است. ما عميقا معتقديم كه فقط با
چنين نگرش و خطي ميتوان مختصات اوضاع جاري و خطرات و فرصتهائي كه در دل آن نهفته
را دريافت.امروز يكي از دو ركن نظام امپرياليستي ـ بلوك تحت سركردگي سوسيال
امپرياليسم شوروي ـ تحت فشار بحران از هم پاشيده است. امپرياليسم آمريكا بعنوان
سركرده بلوك غرب نيز درموقعيتي قرار گرفته كه ديگر قادر نيست به سياق گذشته
امپراتوري سود و خون خود را بچرخاند ـ از اين رو استقرار "نظم نوين
جهاني" را در دستور كار قرار داده است. "نظم نوين جهاني" چاره
امپرياليسم امريكا براي حفظ و بازسازي سلطه جهاني اش است. "نظم نوين
جهاني" در هر گام خود به اميد آفريدن ثباتي براي نظام امپرياليستي، به از هم
گسيختگي نظم كهن دامن ميزند بدون آنكه "نظم" نويني از آن بيرون آمده
باشد. خاورميانه مثال بارز آنست. "نظم نوين جهاني" شايد صف بندي و
اتحادهاي نويني را بين مرتجعين جهان و منطقه به ظهور برساند اما آنچه كه با
"ثبات" بنظر مي رسد "بي ثباتي" فزاينده تر است. در اين ميان
ايران و دولت آن مستثني نيستند. دولت مركزي در ايران بطور استراتژيك تضعيف گشته و
دوره آتي دوره گذار پر مخاطره اي براي آن خواهد بود و از هم اكنون ميتوان ديد كه
عليرغم غمخواري امپرياليستهاي بسختي ميتوانند مانع از گسيختن شيرازه حاكميت طبقات ارتجاعي شوند و يا
بروز طغيانهاي اجتماعي را كنترل كرده و به عقب بيندازند. اوضاع آنچنان است كه با
آغاز و رشد يك جنگ خلق واقعي، بفاصله چند سال ميتوان اعمال قدرت دولت مركزي را ـ
تحت قيموميت هر حكومتي كه باشد ـ در بسياري مناطق محدود ساخت. چنين اوضاعي فقط
مختص ايران نيست. بلكه در بسياري از كشورهاي تحت سلطه جهان وضعيت اينچنين است. به
همين دليل امپرياليستها بيشتر از گذشته به كنترل نظامي و مستقيم مناطق نفوذ خود
دست خواهند يازيد و بر ميزان دسيسه چيني ها و قهر خود بطرز ديوانه واري خواهند
افزود. شكي نيست كه چنين اوضاعي پيچيدگيها و سختيهاي خود را دارد. فرصتهاي بزرگ با
خطرات بزرگ همراه است. اين دو جدائي ناپذيرند. در چنين دوره هائي خطر ارتداد،
رويزيونيسم و تسليم طلبي در صفوف بسياري از انقلابيون شيوع پيدا مي كند. درعين
حال، در همين دوره هاست كه نيروهاي انقلابي تازه نفس قدرت گرفته، پرولتاريا و
خلقهاي ستمديده را رهبري كرده و راه رهائي بشريت را فرسنگها بجلو مي رانند. بر متن
چنين اوضاعي روشن است كه چرا سرنوشت حزب شما براي ما حائز اهميت است. اين وظيفه
ماست كه نگذاريم امپرياليستها و مرتجعين به نيروهاي انقلابي ضربه زده و اردوي
انقلاب را تضعيف نمايند. تلاش كنوني ما براي نجات آندسته انقلابيوني كه ميخواهند
از سراشيب سقوط ايدئولوژيك ـ سياسي "حزب كمونيست ايران" جان سالم بدر
برند نيز از همين زاويه صورت ميگيرد. قدر مسلم آنكه، آنان كه به مبارزه اي محقانه
عليه تسليم طلبي و به تعطيل كشاندن مبارزه مسلحانه برخيزند، دراين مبارزه از
پشتيباني تزلزل ناپذير توده هاي انقلابي و كمونيستهاي ايران برخوردار خواهند
بود.چنين است موقعيت حزب شما. اينكه شما چه پاسخي به اين شرايط خواهيد داد؛ در
قبال وضعيتي كه مشخصه اش روي آوري بخش بزرگي از صفوف حزبتان به رويزيونيسم و تسليم
طلبي است چه خواهيد كرد؛ و به مباحث فوق چه برخوردي خواهيد نمود؛ جايگاهتان را در
مبارزه طبقاتي و ملي تعيين خواهد كرد.
اتحاديه كمونيستهاي ايران (آذر 1370)
www.sarbedaran.org