اوضاع کردستان عراق، شمارش معکوس خيانت آمريکا، وظايف مبارزين کرد

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م – ل – م) شماره 16  مرداد  1383 www.sarbedaran.org

 

تجاوز نظامي آمريکا به عراق و اشغال آن، با وعده هائي به دو حزب حاکم در کردستان عراق (اتحاديه ميهني کردستان و حزب دموکرات کردستان عراق ) همراه بود. امپرياليسم آمريکا به اين احزاب قول داد که اگر به ارتش آمريکا در اشغال عراق کمک کنند، در ساختار آتي عراق يک حکومت فدرالي در سه ايالت کردستان به آنان خواهد داد. اين دو حزب که نمايندگان طبقات فئودال و سرمايه داران بزرگ کردستان هستند، وعده هاي آمريکا را باور کردند و به مردم کردستان  نيز باوراندند که آمريکا براي نجات کردها و بقيه مردم عراق از چنگال حکومت استبدادي  صدام حسين و بر چيدن شکنجه گاه ها و زندانها مي آيد! اما خيلي زود دروغ بودن همه اين حرفها معلوم شد. ارتش آمريکا  صدام را برداشت و خودش اداره شکنجه گاه ها را بدست گرفت و  با همان سبک و سياق به نقره داغ کردن مخالفين خود پرداخت. رهبران کردستان در مقابل اين اوضاع به مردم کردستان گفتند، "مهم نيست که آمريکا کارهاي حيواني مي کند، مهم اين است که قول داده به ما حکومت فدرالي بدهد". اما خيلي زود معلوم شد که آمريکا به رهبران اين احزاب گفته است "اين خبرها نيست، نمي شود"!

     اکنون احزاب کردستان عراق بشدت نگران باخت بزرگي هستند که در کمين نشسته است. اعضاي اين حزب مي گويند "شمارش معکوس خيانت آمريکا به کردها" آغاز شده است. جلال طالباني که تا همين چند ماه پيش با افتخار اعلام مي کرد در تاريخ کردستان هيچ کس مثل او پيدا نشده که بتواند "زيرکانه" سرنوشت ملت کرد را به ارابه هاي جنگي امپرياليستها ببندد، ديگر پز سياستهاي  خود را نمي دهد. مسعود بارزاني با اعتراض مي گويد "حقمان را خواهيم گرفت" اما کساني که آگاه هستند خوب مي دانند که اين ژستها توخالي است. اين دو حزب تلاش کرده اند تا يک امر غير ممکن را به مردم کردستان بباورانند: که  قدرت خونخوار و حريص و جهانخواري مانند آمريکا به آنان حقي و يا چيزي شبيه به آن خواهد داد. عليرغم تمام دروغ هاي عوامفريبانه ي دو حزب کردستان (تحت رهبري جلال طالباني و مسعود بارزاني)  اکنون اين حقيقت يکبار ديگر آشکار شده است که  آمريکا براي اين به عراق نيامده که حقي به کسي بدهد. بلکه آمده است که همه و هر حقي را لگد مال کند تا امپراطوري جهاني خود را از بحران نجات دهد و براي رسيدن به اين هدف  آماده است  دوست و دشمن را قرباني کند.

چرا آمريکا با حکومت فدرالي مخالفت کرد

     آمريکا قول هائي را که روزهاي اول به احزاب کردي داده و با برقراري حکومت فدرالي کرد در چارچوب عراق موافقت کرده بود، پس گرفت. در فروردين گذشته، طرح اوليه قانون اساسي عراق توسط " شوراي حکومتي عراق" و پل برمر (حاکم آمريکائي عراق) به تصويب رسيد. در اين طرح، بندي در باره ايجاد حکومت فدرالي کرد در چارچوب دولت عراق،  نگاشته شده بود. با گذشت زمان  آمريکا به اين نتيجه رسيد که ايجاد چنين ساختاري براي ثبات عراق مناسب نيست. بنابراين، در  قطعنامه اي که شوراي امنيت سازمان ملل در مورد حکومت آينده عراق به تصويب رساند حتا اشاره اي  به حق کردها در داشتن حکومت فدرالي، نشد. اين مسئله بشدت مورد اعتراض احزاب کردستان عراق واقع شد. اما آمريکا وقعي به اين اعتراضات  ننهاد. بر پايه اين قطعنامه،  پل برمر يک عده مرتجع عراقي را دست چين کرده و بعنوان "حکومت موقت عراق" تعيين کرد. عليرغم قولهاي قبلي، هيچ يک از دو مقام مهم به احزاب کردستان عراق  داده نشد. قبلا آمريکائي ها به طالباني و بارزاني "قول" داده بودند  که مقام نخست وزيري يا رياست جمهوري از آن کردها بوده و برخي از پستهاي مهم وزارت نيز به آنها داده خواهد شد. اما هيچ يک از اين قولهاي آمريکائي ("قول" کيلوئي چند؟) متحقق نشد!

    آمريکا براي همه روشن کرده است که اتحاد با فئودال کمپرادورهاي شيعه و مراجع مرتجع شيعه را به اتحاد با فئودال کمپرادورهاي کردستان ترجيح مي دهد. البته مقامات آمريکائي کماکان به کردستان عراق سفر کرده  و رهبران کرد را ملاقات مي کنند و در ملاقاتها صدها ميليون دلارپول  و ماچ و بوسه هاي گرم به سبک رسم و رسومات محلي  رد و بدل مي شود (چيزي که رهبران کرد عراق را بسيار مسرور مي کند) اما با اين وصف طبقات حاکمه کردستان عراق در صدر ليست متحدين آمريکا قرار ندارند. آمريکا جانشيناني را براي صدام انتخاب کرده است که هم قماش صدام هستند. اياذ علاوي که نخست وزير موقت عراق  (و احتمالا رهبر مادام العمر حکومت جديد عراق خواهد بود) و پسر عمويش که وزير دفاع اين حکومت است و بقيه همپالگي هايش که مصادر امنيتي و اقتصادي را اشغال کرده اند، براي تحکيم خود بسيار سرکوبگرانه و فاشيستي عمل خواهند کرد منجمله در زمينه سرکوب ملي ملت کرد. اين به معناي آن نيست که به احزاب کردستان عراق و رهبران و وابستگان اين حزب امتيازات اقتصادي و سياسي داده نخواهد شد.  امپرياليستها اينها و خانواده هايشان را به لحاظ اقتصادي چرب  کرده و هميشه در پوشش حفاظتي خود خواهند گرفت. سوال اين است که چه سرنوشتي در انتظار توده هاي مردم کردستان است.

    ندادن حکومت فدرالي به دو حزب کردي  به معناي آن نيز نيست که آمريکا دست از خدمات مزدوري اين دو حزب خواهد کشيد. خير! نيروهاي ضد چريکي ارتش اسرائيل و سازمان جاسوسي اسرائيل (موساد)  بخشي از نيروهاي اين دو حزب را به منظور استفاده در عمليات ضد چريکي و سرکوبگرانه در کشورهاي مختلف خاورميانه تعليم مي دهند. (مشخصا به گزارش سيمور هرش در نشريه نيويورکر و برگردان فارسي آن در تارنماي "روشنگري" مراجعه کنيد). امپرياليستها در گذشته هم براي مهار بحران هاي درون مستعمرات خود از اين کارها  کرده اند. مشخصا در ايران، پس از جنگ جهاني دوم، امپرياليسم انگليس از نيروهاي عشايري و نيمه عشايري قشقائي، بختياري، لر و عرب براي سرکوب نيروهاي دموکرات کشور استفاده کرد. (رجوع کنيد به تاريخ نوين ايران نوشته ايوانف). 

    اما چرا آمريکا به احزاب کردي "خيانت" کرد؟  هدف آمريکا در عراق برقراري يک حکومت با ثبات وابسته به خودش است. برقراري چنين ثباتي براي ادامه  سياست جهاني آمريکا (سياست "يک جهان، يک امپراطوري") حياتي است. آمريکا در حال حاضر برقراري ساختار فدرالي را براي ايجاد يک حکومت با ثبات مناسب نمي داند. امپرياليستها هرگز نتوانسته اند در کشورهائي که داراي ساخت نيمه فئودال نيمه مستعمره اند از طريق متحد کردن طبقات ارتجاعي ملل مختلف (مثلا  در ايران از طريق اتحاد طبقات فئودال - کمپرادور فارس و ترک و کرد و بلوچ و غيره)  يک حکومت با ثبات وابسته به خود بوجود آورند. ايجاد حکومت هاي با ثبات در کشورهاي چند ملتي که داراي ساختار نيمه فئودالي وابسته به امپرياليسم هستند فقط از طريق انحصار قدرت سياسي در دست طبقات بورژوا فئودال يکي از ملل آن کشور،  امکان پذير است.  اينکه امپرياليستها طبقات مرتجع کدام ملت (عرب يا کرد؛ فارس يا ترک و غيره) را انتخاب کنند، به فاکتورهاي گوناگون تاريخي و منطقه اي و رقابتهاي ميان قدرتهاي سرمايه داري مختلف و  اوضاع جهان بستگي دارد. اما يک چيز ثابت است: در چارچوب نظام هاي نيمه فئودالي وابسته به سرمايه داري جهاني، اين منطق، گريز ناپذير است. براي امپرياليستها، ايجاد حکومت با ثبات در اين کشورها فقط از طريق اعمال ستم ملي امکان پذير است. اين يکي از تبارزات و عملکرد آنارشي سرمايه داري جهاني در اين کشورهاست.  آيا همين يک مسئله عمق پوسيدگي و درجه ارتجاعي بودن نظام سياسي و اقتصادي  سرمايه داري جهاني را (که اين ساختارهاي نيمه فئودالي بخشي از آن هستند) نشان نمي دهد؟ اينها حتا در ميان نوکران خودشان نمي توانند "دموکراسي" ( تقسيم قدرت) برقرار کنند؛ در نتيجه  براي اينکه يک نظام با ثبات درست کنند مجبورند يک گروه از نوکرانشان را سر چماق بقيه کنند. آيا از چنين نظامي مي توان ذره اي "حق دموکراتيک" براي توده هاي مردم انتظار داشت؟ 

اوباشان جديد بغداد کيانند و چه مي کنند

     اياذ علاوي، نخست وزير حکومت موقت عراق، که رسما از سوي دولت موقت عراق (يعني از سوي آمريکا) به وي "اختيارات فوق قانوني" داده شده است، اعلام کرد که ممکنست حکومت نظامي اعلام کند! همه مي پرسند مگر اشغال نظامي کشور توسط 150 هزار سرباز آمريکائي حکومت نظامي نيست؟  پس ديگر چه مي خواهند بکنند؟ در واقع اياذ علاوي  مي خواهد بهمه بفهماند که با چه کسي طرفند و اينکه  دست کمي از صدام ندارد. روزنامه هاي غربي به تازگي افشا کرده اند که مقامات حکومت آمريکا وقتي در مورد علاوي (يعني نوکر خودشان) صحبت مي کنند از او با لقب "لات چاقوکش عراقي" ياد مي کنند! علاوي از اوباش همدست صدام حسين بود. وي در دعواهاي دروني مورد غضب صدام  واقع شد و مجبور شد به تبعيد برود  و مستقيما به استخدام سازمان سيا در آيد. وي اکنون بعنوان نوکر بسيار مورد اعتماد آمريکا در حال سازمان دادن دستگاه سرکوب حکومت جديد عراق است. علاوي اعلام کرد که ارتش عراق را تا حد 100 هزار نفر گسترش خواهد داد. وي تصريح کرد که اين ارتش را در وحله اول براي سرکوب مقاومت مردم عراق بکار خواهد گرفت. در حالي که  آمريکائي ها پس  از اشغال عراق اعلام کردند که ارتش جديد عراق کوچک بوده و فقط از مرزهاي عراق حفاظت خواهد کرد.  صدام از ارتش براي نسل کشي مردم کردستان عراق و کشتار شيعه هاي جنوب عراق استفاده کرد. اکنون يک ارتش مشابه در حال شکل گيري است که ستون فقرات حکومت جديد عراق است، حکومتي شبيه حکومت صدام حسين.

احزاب کردی حکومت جديد بغداد را تقويت ميکنند

       بسياري از توده هاي مردم کردستان عراق آرزو دارند که اتحاديه ميهني و حزب دموکرات در مقابل اين حکومت جديد و خيانت آمريکا بايستند. اما چنين آرزوئي پايه ندارد زيرا رهبران اين احزاب، فئودالها و سرمايه داران و کارگزاران سياسي وابسته به امپرياليسم آمريکا و دولتهاي ارتجاعي منطقه هستند و بخاطر منافع توده هاي مردم (حتا توده هاي مردم در کردستان) حاضر نيستند در مقابل آمريکا و دولتهاي منطقه بايستند. منافع طبقاتي اينها در انطباق با سياستي است که در کمک به اشغال عراق اتخاذ کردند. اشتباهي در کار نبود. اينها آنطور عمل کردند که منافع طبقاتي شان ايجاب مي کند. فاجعه در آن است که بخش بزرگي از روشنفکران مبارز کردستان عراق و توده هاي مردم را نيز در اين سياست با خود همراه کردند و بخدمت منافع طبقه خود درآوردند. هيچ جريان مترقي در کردستان عراق و ايران افسانه سازي هاي حيرت آور جلال طالباني را افشا نکرد. نتيجه گيري وي مبني بر اينکه "براي اولين بار کردها در کنار فاتحين قرار گرفته اند" نه  بسيار عجولانه بلکه بسيار زهرآگين بود.  وي به  مردم کردستان القا کرد که گويا ايستادن در کنار قدرتهاي مهاجم و متجاوز امپرياليست؛ و قرار گرفتن در مقابل مردم (هم مردم عرب و هم مردم جهان ) يک امر مبارک است و بايد جشن گرفته شود! در حاليکه اين موقعيت يک فاجعه  براي جنبش عادلانه خلق کرد بود. مسئولين اصلي اين فاجعه دو حزب کردستان هستند که توده هاي مردم کردستان را به چنين وضعي کشاندند اما نيروهاي سياسي ديگري که سکوت کردند و يا بدنبال اين سياست رفتند نيز بايد جواب بدهند که چرا سکوت کرده اند. چنين تفکري فقط از دامان طبقات فئودال و سرمايه دار وابسته به امپرياليسم در کشورهاي عقب مانده مي تواند بيرون بيايد. فريب  توده هاي  مردم کردستان با داستانسرائي در مورد اينکه چقدر براي کردها خوب شده که در کنار امپرياليسم آمريکا قرار گرفته اند را چه مي توان نام داد؟ آيا اين نهايت خيانت به مردم کردستان نيست که اين احزاب با اتخاذ سياست همکاري با دشمنان مردم جهان، ملت کرد را  بعنوان ملتي که دستيار خونخواران و متجاوزين  است، معرفي کردند؟ آيا اين خيانت به مردم کردستان نيست که آينده آنان را تحت عنوان "سياستهاي زيرکانه و داهيانه و ممکنات" به قمار سياسي  گذاشته و  به مراحم امپرياليستها و مرتجع ترين نيروها در ايران و ترکيه و عراق وانهادند؟ شک نيست که ميوه هاي تلخ اين سياست نصيب توده هاي زحمتکش کردستان عراق و روشنفکران مبارز آن خطه خواهد شد. همانطور که در جريان خيانت ملا مصطفي بارزاني شد.

    اکنون احزاب کردستان عراق به تحکيم حکومت جديد عراق و علاوي  کمک مي کنند. اين هم يک خيانت  ديگر است زيرا حکومت جديد عراق بطور حتم تبديل به يکي ديگر از دشمنان قسم خورده مردم کردستان خواهد شد.  اين دو حزب با کمک به تحکيم حکومت جديد در عراق بار ديگر توده هاي کردستان را در معرض سرکوب و خطرات ناشناخته ديگر قرار مي دهند. آنها مرتبا مرتکب خيانت عليه مردم مي شوند.

  راه نجات مردم کردستان و تمام مردم عراق يک انقلاب واقعي است

        در فروردين گذشته وقتي که در طرح اوليه قانون اساسي يک بند آبکي در مورد برسميت شناختن حکومت فدرالي کرد در سه ايالت کردستان عراق به تصويب رسيد، مردم شادي کردند. حتا  در برخي شهرهاي کردستان ايران عده اي از مردم در خيابانها به رقص و پايکوبي پرداختند. اما اين رقص و پايکوبي براي هيچ بود. خيلي زود اين اميدها درهم شکست. اما بيائيد يک لحظه فرض کنيم که امپرياليسم آمريکا واقعا  با برقراري يک حکومت فدرالي کردي در عراق موافقت کرده و چنين حکومتي تشکيل شده است. آيا با ايجاد چنين حکومتي بخشي (حتا بخشي) از منافع سياسي و اقتصادي اکثريت مردم کردستان تامين مي شود؟ مطمئنا خير! تشکيل چنين حکومتي فقط مي تواند قدرت سياسي و اقتصادي يک قشر کوچک از اهالي کردستان را تحکيم کند: يعني قدرت اقتصادي و سياسي طبقه فئودال و سرمايه دار بزرگ و کارگزاران دو حزب حاکم. در سرنوشت بقيه مردم تغيير اساسي حاصل نمي شود. بيائيد حتا فراتر از اين رفته و  فرض کنيم که يک دولت مجزاي کرد از نوع دولتهاي ارتجاعي وابسته به سرمايه داري جهاني که در ايران و ترکيه و عربستان و غيره هست بوجود آيد.  آيا  اضافه شدن يک دولت ارتجاعي کرد به صف دولتهاي ارتجاعي فارس و ترک و عرب در منطقه خاورميانه،  در سرنوشت اکثريت توده هاي کرد تاثير اساسي مي گذارد؟  مگر وجود يک دولت ارتجاعي فارس و ترک در وضعيت کارگران و دهقانان فارس و ترک تغييري داده است؟ آيا منافع کارگران و دهقانان کرد به منافع  کارگران و دهقانان عرب  نزديکتر است يا به منافع طبقه فئودال کمپرادور کردستان؟  اينها سوالات واقعي است و بر سر اينها بايد يک قطب بندي جديد در صحنه سياسي کردستان عراق صورت گيرد. بيائيد از منظر منافع اکثريت

کارگران و دهقانان کردستان نگاه کنيم: آيا به  نفع کارگران و دهقانان کردستان است که به تحکيم حکومت طبقات مرتجع در عراق و کردستان و تحکيم آمريکا در خاورميانه خدمت کنند؟ آيا به نفع آنان است که در کنار حکومت جديد عراق و آمريکا قرار گرفته و مردم عرب را سرکوب کنند فقط به خاطر آنکه دو حزب اتحاديه ميهني و دموکرات به جاهاي بالا برسند؟ خير و يک ميليون بار خير! آيا در کردستان عراق کساني پيدا نمي شوند که آرزوي نظام اجتماعي ديگري غير از آنچه توسط جلال طالباني و بارزاني و موساد و سازمان سيا پيشنهاد مي شود، داشته باشند؟ آيا کساني پيدا نمي شوند که از چاکر منشي براي امپرياليستها و برقراري اقتصاد راهزني و انگلي و سياست دروغ گفتن به مردم تحت عنوان "سياست ممکنات" بيزار شده  باشند؟ اگر چنين کساني باشند اينان پيشروان و پيشاهنگان مردم هستند و بايد  به سوالات بالا جوابهاي صحيح و صريح داده و جوابهاي درست را در ميان مردم تبليغ کرده و به باور و اعتقاد مردم تبديل کنند. اين بخش مهمي از مبارزه طبقاتي درکردستان عراق است. مجاهدتهاي جلال طالباني و مسعود بارزاني در راه تحکيم حاکميت آمريکا در خاورميانه و در راه تحکيم حکومت جديد عراق هيچ نفعي  براي اکثريت مردم کردستان  ندارد؛ بهيچوجه در تطابق با منافع درازمدت اکثريت مردم کردستان نيست و مطمئنا سياستي ارتجاعي عليه مردم کردستان و عليه همه مردم خاورميانه و جهان است.

     امپرياليسم آمريکا هرگز قادر نيست خلق کرد را از يوغ ستم ملي رها کند چون خودش بزرگترين ستم گر ملي در جهان است. حل ستم ملي فقط در چارچوب يک انقلاب دموکراتيک نوين و سوسياليستي و اتحاد انترناسيوناليستي خلقها ممکن است و بس. در زمينه ستم ملي مي توانيم عراق تحت اشغال امپرياليسم آمريکا را با  مناطق آزاد شده نپال تحت حاکميت کمونيستها مقايسه کنيم تا اين واقعيت  را بفهميم.  امروزه مناطق آزاد شده نپال تنها نقطه در جهان است که ملل تحت ستم به حق تعيين سرنوشت ملي دست يافته اند و حکومتهاي ملي منطقه اي خود را زير حمايت ارتش نوين خلق و حزب کمونيست مائوئيست نپال بر پا کرده اند. کمونيستها برنامه هاي خود را به صد سال آينده حواله نمي دهند بلکه بلافاصله پس از کسب قدرت (حتا قدرت قسمي) به مرحله عمل مي گذارند و توده ها را از يوغ ستم مي رهانند.  

     احزاب کردستان ايران بايد اکيدا از تکرار و تحسين و کپي کردن خط پراگماتيستي ارتجاعي جلال طالباني در کردستان ايران پرهيز کنند. علاوه بر اين بايد با گرايشات خودبخودي خوش خيالي و توهم که "آمريکا مي آيد و کردستان را به سوئيس تبديل مي کند" مقابله کنند. اينها مانند  توهماتي است که مردم در سال 1357 در مورد جابجائي رژيم شاه با رژيم خميني داشتند و فکر مي کردند که آمدن يک دارودسته ارتجاعي به جاي دارودسته ارتجاعي قبلي، مساوي است با باز شدن دروازه هاي بهشت.

       آنچه در کردستان عراق ضروري است، برخاستن يک گروه از مبارزين شجاع و بي باک کمونيست است که رهبران کردستان عراق را به مصاف سياسي و ايدئولوژيک طلبيده و صف توده هاي کردستان عراق را از صف اين دو حزب جدا کنند؛ و همزمان به مبارزين عرب در عراق فراخوان دهند که آنان نيز صف خود را از بنيادگرايان اسلامي و بعثي ها که تلاش مي کنند خشم و نفرت مردم عرب از آمريکا و حکومت  جديد را به  سرمايه خود تبديل کنند، جدا نمايند؛ تا همراه با هم يک رهبري مشترک براي سرنگون کردن حکومت جديد عراق و بيرون کردن اشغالگران تدارک ببينند و عراقي بسازند که مال توده هاي مردم باشد و در آن حق تعيين سرنوشت و وحدت داوطلبانه همه ملل به رسميت شناخته شده باشد. تنها در عراقي که طبقات ارتجاعي عرب و کرد آن سرنگون شوند، امپرياليستها بيرون رانده شوند و نظام اقتصادي و اجتماعي نيمه فئودالي وابسته به سرمايه داري جهاني ريشه کن شود، مي توان اتحاد داوطلبانه و رفيقانه همه ملل را برقرار کرد. توده هاي زحمتکش در کردستان عراق با اين آرزو که از يوغ فقر و ستم ملي و ستم طبقاتي رها شوند بدنبال برنامه هاي رهبراني مانند جلال طالباني و بارزاني  و ايدئولوژي ناسيوناليستي ارتجاعي آنها افتادند. در سراسر عراق توده هاي مردم با آرزوي بيرون کردن اشغالگران بزير پرچم جريانات بنيادگراي اسلامي و ناسيوناليستي بعثي کشيده مي شوند. اما اين ايدئولوژي ها اعم از بنيادگرائي اسلامي يا ناسيوناليستي شکلهاي مختلف از ايدئولوژيهاي طبقات استثمارگرند و فقط به آن طبقات خدمت مي کنند. اين توده ها که براي رها شدن از وضع موجود بهر دري مي زنند به کمونيسم نياز دارند. زيرا فقط کمونيسم بازتاب عميق ترين منفع حال و آينده  توده هاي محروم همه کشورهاي جهان و همه ملتهاست. کمونيسم از سر تا پا با ايمان و خرافه هزاران ساله و با ايدئولوژي تنگ نظرانه ناسيوناليستي تفاوت دارد. اما کمونيسم براحتي در دسترس توده هاي مردم قرار ندارد. کمونيسم از سوي همه قدرتها و دولتها، از سوي جريانات بنيادگراي مذهبي و ناسيوناليست تحت فشار و تحت تعقيب است و  بلندگوهاي تبليغاتي همه اينها مرتبا عليه کمونيسم تبليغ مي کنند. کتابهاي کمونيستي نشر نمي يابند و يا سوزانده مي شوند و يا در شمار بسيار کم و غير قابل توجه منتشر مي شوند. بنابراين کمونيسم خودبخود نمي تواند به ميان مردم راه يابد. فعالين کمونيست بايد با شجاعت و بي باکي و با کار سخت آن را به ميان توده ها ببرند تا آنان ببينند که خورشيدشان کجاست. اين کار بخش مهمي از جنگ طبقاتي است. اين فعاليت يکي از مهمترين فعاليتهائي است که بايد در کردستان و ديگر نقاط عراق در پيش گرفته شود زيرا در هر جاي دنيا که قرار است تلاشي براي ساختن آينده، آينده اي که متعلق به توده هاي مردم است و نه متعلق به يک دارودسته ارتجاعي جديد، صورت گيرد بايد به اشاعه کمونيسم و کمک به شکل گيري احزاب کمونيست انقلابي همت گمارد.