كومله بر سر دو راهي!
نگاهي بر مواضع سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان ايران (كومله)
در مورد جنگ آمريكا عليه عراق
از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 9،
ارديبهشت 1382 – www.sarbedaran.org
جنگ تجاوزكارانه آمريكا عليه عراق چهره جهان را تغيير داده و صف بندي سياسي جديدي بوجود آورده است. اين جنگ آزموني تاريخي در مقابل
كليه نيروها و احزاب سياسي قرار داده است. اكثريت قريب به اتفاق جنبش چپ و انقلابي
ايران عليرغم اختلاف نظر در مورد تحليلها
و دورنماها، موضع مشتركي عليه اين
جنگ امپرياليستي گرفته و به اشكال گوناگون به جنبش ضد جنگ ياري مي رسانند. تنها جرياني كه از موضعگيري صريح و روشن عليه اين جنگ و پيامدهاي
ناگوارش طفره رفته و از شركت در جنبش ضد جنگ سرباز زده است، سازمان انقلابي
زحمتكشان ايران (كومله) است.[1]
براي كومله اين بزرگترين واقعه آغاز قرن بيست و يكم باندازه برگزاري مراسم سيزده بدر در
كردستان
هم اهميت نداشته كه در
مورد آن موضع صريح و رسمي خود را اعلام كند. مواضع سياسي اين سازمان در قبال جنگ جاري را بايد از پس عبارات و گفتارهاي
ژورناليستي، ديپلماتيك، گنگ و دو پهلوي رهبران آن
در مصاحبه ها با راديو و تلويزيونهاي خارج از كشور بيرون كشيد.[2]
مواضعي كه تا كنون كومله در قبال اين جنگ امپرياليستي
اتخاذ كرده بسيار سئوال برانگيزاست. آنان نه تنها از افشاي قاطع اهداف امپرياليستي
اين جنگ سرباز زده و از اعلام اين مسئله طفره رفتند كه طبقه كارگر و خلقهاي جهان و مردم خاور ميانه از هر
مليتي كه باشند هيچ منفعتي در پيروزي امپرياليسم آمريكا در اين جنگ ندارند، بلكه تاكيد كردند كه مردم عراق بويژه كردهاي
عراق «همسوئي و منافع خاصي» با آمريكا در
اين جنگ دارند. رهبران كومله مي گويند مردم عراق و كردستان بايد «شكست طلب باشند»
و «از اين شرايط استفاده كنند» و «ميتوانند نفع خاصي از شرايط فعلي(يعني جنگ
كنوني) ببرند و به حقوق ملي يا بخشي از حقوق ملي خود دست يابند. هر چند كه سلطه
آمريكا گسترش پيدا مي كند.»[3]
اين مواضع بسيار خطرناك و بشدت زيانبارند. زيرا مرز بين طبقه كارگر و
خلقهاي ستمديده جهان و امپرياليسم آمريكا را مخدوش كرده و صف نيروهاي ترقيخواه و
انقلابي را تضعيف مي كنند.
البته رهبران كومله دلايل و استدلالات بي پايه، سطحي و عاميانه اي براي جا
انداختن اين مواضع نادرست آورده اند تا شايد ماهيت زشت طرفداري از امپرياليسم را
بپوشانند. ولي در اين كار موفق نمي شوند چون ويژگي جنگها در تاريخ اين بوده كه تمامي
پرده ها را كنار زده، جا براي بازي با كلمات و دودوزه بازي باقي نگذاشته و عمق
انحطاط خطوط غلط را عيان مي كنند.
استفاده كي از كي؟
كومله به مردم كردستان عراق درس «تاكتيك» مي دهد، (البته منظور
كومله از «مردم»، عمدتا دو حزبي هستند كه
در كردستان عراق قدرت محلي دارند) و از
آنها مي خواهد كه از تضاد ميان بوش و صدام استفاده كنند و صدام را بعنوان دشمن
اصلي خود سرنگون كنند.
آيا اين ادعا شبيه شوخي نيست كه دو حزب حاكم بر كردستان عراق دارند از
آمريكا براي تحقق اهدافشان استفاده مي كنند؟ كدام واقعي تر است: استفاده آمريكا از
آنان يا استفاده آنان از آمريكا؟ هر ناظر
عامي اين جنگ نيز مي تواند به راحتي دريابد كه چه كسي دارد از چه كسي
استفاده مي كند. و چه كسي در خدمت چه كسي است. احزاب كرد در اين جنگ مهره هائي از
ماشين جنگي و سياسي آمريكا هستند كه بنا
به خواست و اراده و نيازهاي آمريكا به حركت در آمده اند. دو حزب اصلي كردستان عراق خود را كاملا با ساز
نقشه هاي جنگي آمريكا كوك كرده اند و عمليات جنگي شان منوط به توافق ارتش
آمريكاست. آنان قواي خود را كاملا در اختيار فرماندهي ژنرالهاي آمريكائي قرار داده
اند و با دعوت هر چه بيشتر سربازان آمريكائي به خاك كردستان مي خواهند با تهديدهاي
تركيه مبني بر اشغال كردستان عراق مقابله كنند. اين نهايت عوامفريبي است كه كسي
بخواهد همراهي با ارتش امپرياليستي آمريكا را استفاده از تضاد ميان بوش و صدام جا
بزند.
يكي از استدلالات عوامفريبانه براي استراتژي «استفاده از اين موقعيت»،
تاكيد بر سياست هاي نسل كشي صدام عليه كردها و استفاده وي از بمبارانهاي شيميائي
است، بدون اينكه گفته شود اين آمريكا بود كه سلاحهاي شيميائي را در اختيار صدام
قرار داد و زماني كه صدام آنها را عليه كردها بكار گرفت با سكوت رضايتمندانه از
كنارش گذشت. اين نهايت عوامفريبي است كه كسي مدام در مورد نسل كشي كردها توسط صدام
صحبت كند اما يك كلمه در مورد نسل كشي مردم عراق توسط ماشين جنگي امپرياليستها
سخني نگويد. چه تعداد از مردم عراق بايد
در اثر محاصره اقتصادي و بمبارانهاي گسترده از بين بروند تا كومله اين نسل كشي جديد را باور كند. لابد بايد
تعداد كساني كه در اين قتل عامها كشته مي شوند با تعداد كردهائي كه توسط صدام به
قتل رسيدند برابر شود تا عطش ناسيوناليستهاي ارتجاعي چون طالباني، فروكش كند.
رهبران كومله طوري صحبت مي كنند كه انگار آمريكا تا بحال نسل كشي نكرده و هيروشيما
و ويتنامي هم در كار نبوده است.
كومله با عاريه گرفتن عبارتي از لنين به مردم عراق بويژه مردم كردستان
عراق تعليم تئوريك مي دهد كه بايد در اين جنگ «شكست طلبي» را پيشه خود سازند. يكم
اينكه شكست طلبي كه لنين آنهم در جنگ ميان كشورهاي امپرياليستي جلوگذاشت هيچگاه به
معناي همراهي با ارتش طرف مقابل نبوده است. مضافا معني واقعي و عيني شكست طلبي
كومله چيست؟ اين شكست طلبي معنائي جز اين ندارد كه امروزه امپرياليسم آمريكا در
اين جنگ پيروز شود تا خيالات كومله مبني بر ايجاد «رژيم پارلماني در
عراق»، «گشايش سياسي براي مردم عراق» و «ايجاد رژيم فدراتيو دمكراتيك» متحقق شود و
به «الگوئي براي ديگر بخشهاي كردستان» بدل شود.[4]
اين اوج خوشخيالي است كه بركناري صدام
ديكتاتور توسط آمريكا، به نفع كردها قلمداد شود. موضوع و هدف اين قبيل جنگها كه
آمريكا در گوشه و كنار دنيا براه انداخته و مي اندازد، بركنار كردن آدمهائي چون
صدام نيست. صدام و امثال وي ساخته و پرداخته خودشان بوده و هستند. الان هم اگر
آنها در جنگ شان موفق شوند يك نوكر را بر مي دارند، نوكري ديگر از همان جنس و قماش
جايش مي گذارند. تازه حتي صحبت از آن مي كنند كه به خاطر نفت عراق فرمانداري نظامي
آمريكائي درست كنند. نيروهاي نظامي كنار شير نفت بنشينند و كنترل آنرا در دست
گيرند و رتق و فتق مردم را بدست همان شبكه هاي حزب بعث بدهند. اينها بحثهاي
آشكاركنگره و سناي آمريكاست كه كومله در مورد آنها سكوت مي كند.
گيريم كه مردم عراق به پيروزي آمريكا در بركناري صدام ياري رسانند. پس از
آن چه؟ آيا بايد طبقه كارگر و خلقهاي عراق
به رژيم سياسي جديدي كه آمريكا شكل مي دهد و از ميان كانديداهائي چون چلبي يا
طالباني نگهبانان جديد براي عراق سازمان مي دهد، اعلان جنگ بدهند يا نه؟ آيا با
اشغال كشور توسط نيروهاي امپرياليستي بايد به مبارزه بر خيزند يا نه؟ اين چه سياست
و ذهنيتي است كه براي جايگزين شدن يك رژيم ارتجاعي ديگر هورا مي كشد و آن
را طلب مي كند. هر گونه استراتژي «شكست طلبانه اي» كه امپرياليسم آمريكا را هدف
قرار ندهد منجر به تقويت سلطه مخوفترين نيروي سياسي- نظامي تاريخ جهان
بر عراق و كل منطقه خواهد شد.
به ذهن كومله خطور نمي كند كه مي توان دو قطبي قلابي «بوش يا صدام» را
برهم زد. از انتخاب ميان بد و بدتر احتراز
كرد. امروزه امپرياليسم آمريكا با طرح چنين تضادي تلاش مي كند صحنه را به لحاظ
سياسي به نفع خود پولاريزه كند. وظيفه نيروهاي انقلابي بر هم زدن چنين بساطي و
پولاريزه كردن صحنه سياسي به نفع انقلاب مردم عراق، منطقه و جهان است. اينكار تنها
زماني صورت مي گيرد كه مرز تمايز ميان دوست و دشمن را با صراحت روشن كنيم، و تضادهاي ميان دشمنان كوچك و بزرگ را
بدرستي تحليل كنيم و براي دست يافتن به هر حق عادلانه اي به قدرت توده ها اتكا
كنيم.
آنچه كه اين روزها، ورد زبان رهبران كومله شده اين است كه: «يا بايد عليه
تجاوز خارجي بجنگيد كه معنيش اين است كه بعد از اينكه آمريكا رفت سياست نسل كشي را
تقويت كنيد يا از اين موقعيت استفاده كنيد و فدراليسم كنوني حاكم بر عراق را در
حكومت آينده رسمي كنيد.»[5] آنها
دنبال نمونه هاي تاريخي اند كه ثابت كنند چگونه اين قبيل جنگها موقعيتي
را بوجود مي آورد كه مردم يك كشور از شر دشمن داخلي شان نجات پيدا كنند.[6] بدون اينكه ذره اي صحبت از آن كنند كه
تكليف اين دشمن خارجي كه مي خواهد مستقيما سرنوشت عراق را در دست خود بگيرد چه مي
شود.
تازه اين نهايت ساده انديشي سياسي است كه چنين تصوير يك جانبه اي از فرجام
جنگ آمريكا با عراق داده شود. نه مرتجعين فئودال كمپرادوري چون صدام قادرند تا به
آخر در مقابل امپرياليستها مقاومت كنند و نه امپرياليستها مي خواهند دولت و ارتش ساخته و پرداخته خود را
كاملا از بين ببرند. غالبا در چنين مواقعي طبقات ارتجاعي تمايل دارند در
مقابل امپرياليستها كوتاه بيايند و امپرياليستها هم تمايل دارند حداقل با بخشهائي
از دستگاه دولتي بويژه ارتش كنار بيايند. يعني با همان ارتشي كنار بيايند كه عامل
اصلي نسل كشي كردها در عراق بوده است. آخرين نمونه فرجام چنين جنگهائي را در
افغانستان مي توان مشاهده كرد كه چگونه بخشهاي زيادي از نيروهاي طالبان به خدمت دولت
جديد در آمدند. كوته نظري ناسيوناليستي و پراگماتيسم بورژوائي اجازه نمي دهد كه
برخي ها واقعيتهاي عريان را ببينند و در مورد آن حرف بزنند.
وانگهي، يك آن به ذهن رهبران كومله خطور نمي كند كه راه حل انقلابي سومي
هم _ عليرغم پيچيدگي هايي كه بواسطه تداخل تضادهاي مختلف بوجود آمده _ مي تواند موجود باشد. آنها
از فكر كردن به سياستهاي انقلابي كه منافع اكثريت مردم عراق را پاي دشمن داخلي يا خارجي قرباني نكند، پرهيز مي
كنند.
يك لحظه تصور كنيد اگر حكومتي انقلابي در كردستان برقرار بود و به
صدام و آمريكا اعلان جنگ مي داد (حتي
اعلان جنگ نه، حداقل از همكاري با آمريكا امتناع جدي مي كرد) به چه منبع الهام
بخشي براي مردم دنيا مشخصا جنبش ضد جنگ كنوني بدل مي شد. مسلما پيشبرد چنين
استراتژي انقلابي در كوتاه مدت با مشكلات بسيار و پيچيدگي فراواني روبرو مي شود.
اما تنها راه رهائي كردها و هر خلق ستمديده است. بدون مبارزه عليه امپرياليسم
آمريكا، هيچ خلقي در خاورميانه به پيروزي دست نخواهد يافت. به اين دليل پايه اي
كه امپرياليسم آمريكا پدر و مادر همه
دولتهاي ارتجاعي منطقه است. مضافا، صحبت
در مورد دمكراسي و حقوق ملي، ترقي و سوسياليسم بدون برخورد به قدرت سياسي حاكم پوچ
است. و اين امپرياليسم آمريكاست كه بزودي
و باحتمال بسيار بر بخشهاي مهمي از عراق يا كل عراق، مستقيما حكومت خواهد كرد و قدرت سياسي دلخواهش را شكل خواهد داد. اين محتمل ترين فرجام سياسي اين
جنگ است. يعني مردم عراق مستقيما با قدرت سياسي و نظامي آمريكا و بريتانيا روبرو
خواهند شد. مردم عراق چاره اي جز اين ندارند كه به مقاومت در مقابل قدرت استعماري
و ارتجاعي جديد بپردازند.
امروزه نيز، تنها شانس مردم عراق براي آينده بهتر، سازمان دادن مقاومت
مسلحانه توده اي در مقابل اين تجاوز خارجي است. مقاومت توده اي مستقلي كه برقراري
قدرت انقلابي خلق را هدف قرار دهد؛ هيچ توهمي نسبت به رژيم صدام نداشته باشد؛
قاطعانه با اعمال سركوبگرانه صدام به مقابله برخيزد و در عين حال با هرگونه سازش
كاري و تسليم طلبي در مقابل امپرياليسم
ايستادگي كند. تنها با چنين سياستي است كه مي توان همبستگي انترناسيوناليستي ميان
خلق كرد و عرب را تقويت و آنان را متحد كرد و راه را براي سرنگوني انقلابي
امپرياليستها و مرتجعين هموار كرد.
هر سياستي كه بخواهد بر مبناي منافع تنگ نظرانه مبني بر اينكه هر
ملتي گليم خود را از آب بيرون بكشد طراحي شود، چه در كوتاه مدت چه در درازمدت موجب
تيره روزي مردم عراق، كرد و عرب، خواهد شد.
امپرياليسم
آمريكا: دوست يا دشمن؟
كومله از پاسخ صريح ، روشن و مستقيم به اين سئوال طفره مي رود. و حاضر
نيست اعلام كند كه امپرياليسم آمريكا همواره دشمن خلقهاي جهان منجمله خلق كرد بوده
و هست و هيچگاه براي ملتي آزادي به ارمغان نياورده است.
درس تاكتيك و تعليم تئوريك كومله فقط بدرد آن مي خورد كه توده هاي
كرد را نسبت به امپرياليسم آمريكا متوهم
كند. توهمي از اين دست كه تحت شرايطي كه «سلطه امپرياليسم گسترش مي يابد كردها مي
توانند به حقوق ملي يا بخشي از حقوق ملي
خود دست يابند»[7] به اين
مي گويند قوز بالا قوز. اين چگونه حقوق ملي است كه با بسط سلطه نيروئي كه مسبب
اصلي اين بي حقوقي بوده، متحقق خواهد شد. بدون شك اين حق ملي براي كردها نخواهد
بود. اين حق چاپلوسي براي امپرياليستهاست كه احتمالا بصورت امتيازي به بخشهائي از
طبقات حاكمه كرد تعلق خواهد گرفت. تاكيد لنين چه دورنگرانه و بجا بود زماني كه
گفت طبقات مرفه و استثمارگر ملت تحت ستم همواره آماده اند در ازاي كسب امتيازاتي حقير از بانيان ستم يعني بورژوازي ملت ستمگر و بورژوازي امپرياليستي،
حقوق ملي ملت خود را پايمال كنند. آنچه كه امروزه نيروهائي چون طالباني خواهان
آن هستند، چنين حقوقهائي است. يعني فدراليسم فئودال كمپرادوري تحت
قيموميت امپرياليسم. آن هم اگر امپرياليسم آمريكا لطف كند و كنترل كردستان عراق را
در امروز و فرداي تحولات عراق به ارتش تركيه نسپارد.
«كسب حقوق ملي همراه با گسترش سلطه امپرياليسم» جمع بستي دروغين است. و
موجب دامن زدن به توهمات خطرناك و اميد بستن به مراحم امپرياليستها خواهد شد. آنهم
در شرايطي كه آنان شمشير از رو بسته اند و عازم مناطق نفوذ خود شده اند تا آنرا به
منطقه استعماري تبديل كنند. چنين توهمي ريشه در درك غلط، يعني جدا كردن
مسئله ملي از امپرياليسم دارد. مسئله كردستان و حل مسئله ملي را نمي توان خارج از
چارچوب نظم نويني كه امپرياليستها وعده اش
را داده اند بررسي كرد. در چارچوب اين نظم نه مردم عراق رها خواهند شد نه كردها.
بنابراين بهتر است هيچكس توهمي به خود راه ندهد. مسئله ملي كرد همواره دو جنبه
داشته و دارد: رهائي از رژيم هاي حاكم و مستبد و رهائي از امپرياليسم. حذف
امپرياليسم از اين معادله، به تحكيم ستم ملي ياري مي رساند. همانطور كه برنامه حزب
ما تاكيد مي كند «راه هائي كه مبارزه عليه ستم ملي را از مبارزه عليه
امپرياليسم جدا كرده، و براي رهائي از ستم ملت غالب به امپرياليستها چشم اميد مي
بندد نيز قادر به حل مسئله ملي نيستند. ملل ستمديده در يك چارچوب بزرگتر جهاني،
خود بخشي از ملل تحت سلطه امپرياليسم محسوب مي شوند و از ستم مضاعف در رنجند.
امپرياليستها حامي دولتهاي مركزي ستمگر بوده و حتي در دوره هائي كه تحت عنوان حق
تعيين سرنوشت ملل به حك و اصلاح ساختار دولتهاي تحت سلطه خود دست مي زنند، برقراري
شكل ديگري از انقياد ملي را مد نظر دارند. از اين رو، مبارزه در راه رهائي ملي
تابعي از مبارزه عمومي عليه امپرياليسم است. تنها از طريق انقلاب دمكراتيك نوين
تحت رهبري طبقه كارگر و گذار به سوسياليسم مساله ملي در ايران مي تواند حل شود.»[8]
اين امپرياليستها بودندكه ملت كرد را پاره پاره كرده و ميان دولتهاي
وابسته به خود تقسيم كردند و به اشكال مستقيم و غير مستقم به سركوب ملت كرد توسط
اين دولتها ياري رساندند. و اين امپرياليستها بودند كه بارها ملت كرد را قرباني
منافع خود كردند و بدانها خيانت كردند.
پس از اينهمه تجربه، رهبران كومله به مردم كرد خاطر جمعي مي
دهند كه اينبار فرق دارد و «مقامات آمريكائي از بالا تا پائين به فدراليسم اشاره
كردند»[9]
و مردم كرد «شانس اينرا دارند كه از اين موقعيت استفاده بكنند و دليلي نمي بينم كه
آمريكا مستقيما عليه كردها كاري بكند.»[10]
اين اوج خودفريبي و مردم فريبي است. چرا بايد مردم كرد به اين قبيل قولها باور
داشته باشند، دلشان را به «اشاره» مقامات آمريكائي خوش كنند و نگران
نباشند كه آمريكا بار ديگر كردها را قرباني كند؟ مردم زماني مي
توانند به اين قبيل قولها باور كنند كه يكم ماهيت آمريكا عوض شده باشد و دوم اينكه
تاريخ مناسبات و رفتار آمريكا با ملت كرد چيزي ديگري را تا كنون نشان داده باشد.
اين اوليه ترين درس مبارزه ملي و طبقاتي است.
ماهيت آمريكا، ماهيت امپرياليستي است يعني باعث و باني كليه ستمها در دنيا
منجمله ستم ملي بر خلقهاي جهان. امپرياليسم آمريكا همواره حافظ ستم
ملي بر ملت كرد بوده است. حتي زماني كه تغييراتي در ساختار دولتهاي وابسته به خود
داده است همواره ستم بر كردها يكي از اجزا مهم سياستهايش توسط دولتهاي مركزي در
ايران، عراق و تركيه بوده است.
تاريخ مناسبات و رفتار آمريكا و انگليس با ملت كرد سرشار از نيرنگ و ريا
است. تاريخ قرن بيستم بارها شاهد به بازي گرفتن ها، از پشت خنجر زدن ها و خيانت امپرياليستها نسبت به مسئله كرد بوده است و مردم
كرد تا كنون بهاي سنگيني بابت آن پرداخته اند و هر بار نصيبشان از وعده هاي دروغين
امپرياليسم يك دور سركوب و كشتار توده اي بوه است. بهتر است كومله اگر نسبت به
ماهيت امپرياليسم دچار توهم است حداقل به تاريخ رجوع كند.
تزلزل تئوريك، انتخاب سياسي غلط، سقوط ايدئولوژيك
مسلما چنين موضع گيري هاي نادرستي كه بيان تزلزل در مقابل
امپرياليسم است، ريشه در باورهاي تئوريك
گذشته جريان كومله و مشخصا ريشه در آموزشهاي تئوريك و ايدئولوژي پراگماتيستي
«كمونيسم كارگري» دارد. يكي از مشخصات اصلي تئوريك اين جريان نفي تئوري امپرياليسم
لنين بود. زماني كه «حزب كمونيست ايران» در سال
1362 با مشاركت كومله تاسيس شد، يكي از بنيان هاي نظري اش نفي لنينيسم و بزير كشيدن تئوري امپرياليسم لنين بود. با كمي دقت مي
توان ديد كه كلمه امپرياليسم در ادبيات سياسي تمام شاخه هائي كه از «حزب كمونيست
ايران» منشعب شدند، تا قبل از وقايع يكي دو ساله اخير حذف شده بود. بطور كلي
جريان موسوم به «كمونيسم كارگري» از بكار بردن اين كلمه پرهيز و مبارزه ضد
امپرياليستي را مبارزه اي پوپوليستي ارزيابي كرده است. البته
اخيرا برخي از اينان شروع به استفاده از واژه امپرياليسم كرده و عليه آن موضع گيري
ميكنند كه اين امر به نوبه خود امر خوبي است. اين مسئله صرفا بيانگر برسميت شناختن
يك واقعيت عيني بزرگ و تاريخي است و حذف «امپرياليسم» از ادبيات سياسي هيچ جرياني
به حذف آن در واقعيت منجر نمي شود. ولي از طرف ديگر براي اينكه چنين موضعي توخالي نباشد، لازمست ريشه هاي ايدئولوژيك- سياسي حذف
«امپرياليسم» شكافته شود و درك صحيحي از ديناميسم امپرياليسم، تضادهاي اين نظام
جهاني و رابطه بحران و جنگ و انقلاب جلو گذاشته شود. و امپرياليسم صرفا به سياست و
ميليتاريسم تقليل داده نشود.[11]
اين واقعيتي است كه ذهنيت ضد امپرياليستي در ميان مردم ايران در عكس العمل
به هياهوي دروغين جمهوري اسلامي عليه آمريكا و همچنين به خاطر وجود
تفكر «انتخاب ميان بد و بدتر» تا حدودي تضعيف شد. اما كنار گذاشتن واژه امپرياليسم
و كم بهائي به مبارزه ضد امپرياليستي از سوي جريان «كمونيسم كارگري»، فقط سر فرود
آوردن در مقابل جريان خودبخودي در ميان توده ها نبوده بلكه بيان تزلزلي جدي، و
برخوردي ايستا و متحجرانه نسبت به علم ماركسيسم و تكامل آن در جريان زندگي واقعي،
بوده است. براي نخستين بار اين لنين بود كه تحليلي علمي از آخرين
مرحله سرمايه داري كرد و با تحليل از تضادهاي آن، استراتژي انقلابي براي طبقه
كارگر در كشورهاي امپرياليستي و تحت سلطه را ارائه داد.
كومله، «حزب كمونيست ايران» و كلا جرياني كه نام «كمونيسم كارگري» بر خود
نهاد با حذف امپرياليسم از تئوري ها و خط سياسي خود نه تنها موجب تقويت
انحرافات عديده در جنبش انقلابي و چپ ايران شدند، بلكه موجب تضعيف آگاهي ضد امپرياليستي در ميان صفوف خود و مردم
كردستان شدند. برخورد سراپا نادرست امروزي
كومله ريشه در ضعفهاي خطي ديروزي دارد. يك جريان سياسي مترقي مي تواند نقطه ضعف
هاي گوناگوني در درك تئوريك سياسي اش داشته باشد اما برخي اوقات، برخي از
نقطه ضعفها با شرايط معيني در عرصه ملي و بين المللي مصادف شده و تبديل به يك
مساله كليدي در تعيين ماهيت آن جريان مي شوند. وقتي كه چنين شد عدم تصحيح آن انحراف
مي تواند منجر به خلع سلاح شدن يا وادادگي سياسي در مقابل دشمنان طبقه كارگر و خلق
شود.
امروزه حتي كساني مانند «حزب كمونيست كارگري ايران» كه در جريان جنگ
تجاوزكارانه آمريكا عليه افغانستان سياستي شبيه كومله در جنگ اخير را اتخاذ كرده
بودند، بر ادامه چنين سياسي ترمز زده اند. رهبر اينان، در جريان حمله آمريكا به
افغانستان گفته بود كه «سرنگوني طالبان توسط ارتشهاي خارجي بخودي خود محكوم نيست»
و به جنبش ضد جنگي كه در آن دوره در سراسر جهان براه
افتاده بود اتهام «تلاش عبث ليبرالي» مي زد. بدون شك عامل تعيين كننده در عوض شدن
موضع اين حزب رشد حيرت انگيز جنبش ضد جنگ در جهان است. آنها بموقع فهميدند كه با
موضع قبلي از كمپ ترقي خواهانه مردم جهان رانده خواهند شد.
واقعيت اين است كه تمامي نيروهاي ترقيخواه، انقلابي
و كمونيست بپاخاستند و جنبشها ي توده اي گسترده اي در سراسر جهان شكل گرفت.
جنبشهايي مترقي و مردمي مثل جنبش «به نام ما نه»
كه تحت رهبري حزب كمونيست انقلابي آمريكا
براه افتاد و سياستهاي جنگي
امپرياليسم آمريكا را به مصاف طلبيد. اين قبيل جنبشها مرز روشني ميان مردم جهان و امپرياليستها
كشيدند. اين جنبشها هر نيروي سياسي را كه نسبت به آمريكا و اهدافش متوهم بود مجبور
كردند كه دوباره فكر كند:
يا سمت مردم را گرفته و با اين جنبش مترقي جهاني همراهي كند يا در كنار دشمنان
مردم قرار بگيرد. يكي از ويژگي هاي انقلابي اين دوران آنست كه شق سومي
در كار نيست.
اما متاسفانه رهبران كومله با محدودنگري ناسيوناليستي و تنگ نظري افراطي
بدترين انتخاب سياسي ممكنه را كرده اند. آنها هنوز وقت دارند كه به كمك بقيه
نيروهاي انقلابي چپ و ترقيخواه موضع خود را تصحيح كنند. درست در شرايطي كه
امپرياليسم آمريكا با چنگ و دندان نشان دادن به
مردم دنيا بدنامي عظيمي را براي خود خريده است، رهبري كومله از پشت راديو و
تلويزيون آمريكا، صحبت از «بدنامي كمونيسم» مي كند.[12]
آقاي ايلخاني زاده! در شرايطي كه
امپرياليستها خود از كارزار ضد كمونيستي بين المللي دست كشيده اند، شما بر چه طبلي مي كوبيد؟ سقوط ايدئولوژيك تا
چه حد؟ بهتر است كمي چشمانتان را بگشائيد و از خواب بيدار شويد. لازم نيست از
كمونيسم و سوسياليسم دفاع كنيد اما حداقل مرز ميان مردم جهان و دشمنانشان را مخدوش
نكنيد.
اختلاف ميان كومله با اكثريت نيروهاي ترقيخواه و چپ انقلابي در ايران
و جهان صرفا به تبيين تئوريك از ماهيت اين جنگ، يا تعيين تاكتيكهاي مناسب و يا
افشاگري از جنايات امپرياليسم آمريكا در گوشه و كنار جهان خلاصه نمي شود. بحث بر
سر يك انتخاب سياسي در اين برهه حساس تاريخي است. انتخاب طرفداري از طبقه كارگر و خلقهاي جهان يا طرفداري از امپرياليسم (تحت هر
عنوان و بهانه تئوريكي يا تاكتيكي). اگر كومله بخواهد بر اين انتخاب ايدئولوژيك- سياسي نادرستي كه كرده پافشاري كند و به
آن صورت تحقق بخشد، بدون شك ميان نيروهاي مترقي ايران و جهان ايزوله خواهد شد.
اين انتخاب از بار
طبقاتي معيني برخوردار است. انتخابي است با هدف جا باز كردن در ميان بخشهائي از طبقات
بالاي كردستان ايران كه امروزه چشم اميد به آمريكا دارند. بورژواهائي كه با اتكا
به آمريكا مي خواهند گنده تر شوند و از قدرت سياسي هم سهمي بگيرند. اين همان گرايش قدرتمندي است كه در ميان دو خردادي هاي درون و بيرون كردستان ايران بچشم مي خورد. دو خردادي هاي ورشكسته ائي كه اخبار پيروزي هاي جنگي آمريكا دلگرمشان مي كند و با دم تكان دادن به سياستهاي كنوني آمريكا مي
خواهند حساب شان را از بخشهاي ديگر رژيم جدا كنند تا از اين طريق دولت طبقات ارتجاعي
در ايران را نجات دهند. بي جهت نيست كه آقاي ايلخاني زاده در مصاحبه اش فقط صحبت
از «بخشي از رژيم حاكم مي كند كه مليت كرد را نفي مي كند.»[13]
نه كل رژيم جمهوري اسلامي و دولتي كه اساسش بر نابرابري و ستمگري ملي در ايران و مشخصا سركوب وحشيانه
مردم كرد استوار بوده و هست. مسئله اين نيست كه رهبران كومله بورژوايند اما سياست
قوانين خود را دارد و هر سياستي دير يا زود آدمهاي حامل خود را شبيه خودش مي كند.
كم نبودند رهبران مبارز و مترقي ديروز كه بدليل مايوس شدن از ادامه مبارزه انقلابي
دنبال سياستهاي نادرست و اشتباه آميز افتادند و سريعا تغيير ماهيت دادند، و برخي
به فساد سياسي كشانده شدند و حتا بعضي از آنها به آلت دست دشمنان داخلي و خارجي
مردم تبديل شدند. بعنوان نمونه فقط كافيست به امثال طالباني يا رهبران سابق كومله
رنجدران كردستان عراق نگاه كنيد.
مسلما ابعاد سياستي كه امروزه كومله در پيش گرفته، محدود به كردستان عراق
نخواهد بود. اگر چه رهبران كومله اكنون نقشي بيشتر از نقش مداحان و توجيه گران
سياستهاي امثال طالباني را در راديوهاي فارسي زبان بر عهده ندارند، اما تمام مسئله
اين است كه در فرداي تحولات ايران _ بويژه زماني كه آمريكا بخواهد به ايران تجاوز
كند _ رهبري كومله كجا مي
ايستد و چه راهي را انتخاب مي كند. و چگونه مي خواهد آنگونه كه به كردهاي عراق
توصيه مي كند از «حق بهره برداري از اين
موقعيت»[14]
استفاده كند. «حقي» كه استفاده از آن همانند حق استفاده از طناب دار سياسي است.
هشدار كه با اين خط باد شما را خواهد برد.
www.sarbedaran.org
[1]
در طول مقاله به منظور اختصار فقط به نام كومله بسنده مي شود.
روشن است كه منظور از كومله، «سازمان كردستان حزب كمونيست ايران (كومله)» نيست.
[2]
تمامي اين مصاحبه ها در سايت اينترنتي كومله قابل دسترس است.
كه شامل مصاحبه راديو صداي آشنا با عبدالله مهتدي، مصاحبه هاي راديوئي تلويزيوني
عمر ايلخاني زاده با تلويزيون پارس، رنگارنگ و ميزگرد صداي آمريكا، و سخنراني
سيامك مدرسي در پالتاك مي باشد.
[3]
رجوع شود به مصاحبه ايلخاني زاده با تلويزيون رنگارنگ
[4]
رجوع شود به سخنراني مدرسي و مصاحبه هاي مهتدي و ايلخاني زاده
[5] رجوع شود به مصاحبه مهتدي
[6]
همان
[7]
رجوع شود به منبع شماره 3
[8]
رجوع شود به برنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست – لنينيست –
مائوئيست)، بخش ملل تحت ستم صفحه 203
[9]
رجوع شود به مصاحبه مهتدي
[10]
رجوع شود به مصاحبه
ايلخاني زاده در برنامه ميزگرد راديو تلويزيوني صداي آمريكا
[11] يك نمونه از بازگشت به ترم امپرياليسم در مقاله اي بنام «تئوري
براي جنگ، تئوري براي مقاومت» (مندرج در نشريه بارو، شماره 16 ، بهمن 81 ، ماهنامه
اتحاد سوسياليستي كارگري) منعكس است. اين مقاله توسط ايرج آذرين كه از نظريه بافان جريان كمونيسم كارگري بود،
نگاشته شده است. اگر چه در اين مقاله چندين بار بر تحليل لنين از امپرياليسم تاكيد
شده است، اما از روح انقلابي تحليل لنين خبري نيست. آذرين نخست تحت عنوان ماركسيسم
كلاسيك، تحليل انقلابي و نقادانه لنين از امپرياليسم را در كنار تحليلهاي ناقص
هيلفردينگ، بوخارين، ترتسكي و روزا لوكزامبورگ قرار مي دهد.
سپس پايه اي ترين تزهاي لنين را عملا زير سئوال مي برد. اينكه انباشت سرمايه در
عصر امپرياليسم اساسا بر پايه تقسيم جهان به ملل ستمديده و ستمگر صورت مي پذيرد، و
اينكه سياست و روبنا نقش برجسته اي در اين انباشت ايفا مي كند كه برجسته ترين
نمونه اش جنگهاي تجديد تقسيم جهان است.
اگر چه آذرين جنگ كنوني آمريكا عليه عراق را به مسئله گلوباليزاسيون و جنگ تجديد
تقسيم جهان ربط مي دهد اما قادر نيست درك درستي از ديناميسم امپرياليسم و رابطه
بحران و ساختار سرمايه و جنگ ارائه دهد. او با رجوع به يكي از تزهاي نادرست روزا
لوكزامبورگ، ناتواني امپرياليسم در رونق بخشيدن به اقتصاد – بويژه اقتصاد كشورهاي
تحت سلطه – را غلبه كامل كاپيتاليسم در اين كشورها مي داند. وي جنگ كنوني را آغاز
مسابقه تقسيم جهان ميان امپرياليستها مي داند. واقعيت اين است كه در عصر
امپرياليسم، جنگ يك طريق مهم حل بحران براي تصفيه و بازسازي سرمايه يا بعبارت بهتر
تجديد ساختار سرمايه بطور قسمي يا كلي است. همانطور كه لنين تحليل كرد جنگ در شرايط سرمايه داري وسيله
اي است كه توسط آن «عدم تطابق بين تكامل نيروهاي مولده و تجمع سرمايه و تقسيم
مستعمرات» از ميان مي رود. مضافا امپرياليستها از طريق اين جنگ ملل تحت ستم را
نشانه مي روند. يكي از اهداف مهم جنگ پيشگيرانه بوش مهار تضاد عمده در سطح جهاني
يعني تضاد ميان امپرياليستها با خلقها و ملل تحت ستم است.
اما آنچه كه از اهميت بيشتري برخوردار است استنتاجات
اكونوميستي آذرين است. مسئله فقط اين نيست كه او در تحليل هايش بر نقش اقتصاد در عصر
امپرياليسم تاكيد بيش از اندازه مي كند. بلكه مسئله اصلي اين است كه او با روش
ماترياليسم مكانيكي مي خواهد ثابت كند كه چرا «جنبش كارگري» مهمتر از جنبشهاي ضد جنگ است. آذرين تلاش مي كند اكونوميسم ريشه دار و سنتي «حزب كمونيست ايران»
را با امپرياليسم لنين آشتي دهد. اين ماترياليسم مكانيكي و اكونوميسم كلاسيك عاجز
از درك اين مسئله است كه تضاد ميان ملل تحت ستم با ملل ستمگر يكي از اشكال اصلي
حركت تضاد اساسي عصر امپرياليسم يعني تضاد ميان مالكيت خصوصي و توليد اجتماعي است.
او قادر نيست بفهمد كه جنبشهاي ضد جنگ يا مقاومت مردم در كشورهاي تحت سلطه درمقابل
امپرياليسم همگي بيان تشديد اين تضاد است. و طبقه كارگر اساسا با هدايت كليه
مبارزات سياسي انقلابي كه براه مي افتد قادر است انقلاب پرولتري را به پيروزي
برساند. اين اكونوميسم آنجائي شكل زننده خود را نشان مي دهد كه آذرين تحت عناويني
چون «جنبش ضد جنگ داراي پايه مادي اي در ديناميسم جهان معاصر نيست» به تخطئه جنبش
ضد جنگ مي پردازد. يعني قدرتمندترين و سياسي ترين جنبش توده اي كه جهان در دو دهه
اخير بخود ديده است. جالب اينجاست كه
اتفاقا ستون فقرات اين جنبش بويژه در كشورهاي امپرياليستي همان جواناني هستند كه
مبارزه ضد گلوباليزاسيون سرمايه داري را به پيش مي برند. از نظر آذرين اين جنبشها
به آن اندازه اهميت ندارند كه في المثل دو كارگر راننده لوكوموتيو در انگليس از
بردن قطارهاي حامل اسلحه و مهمات سرباز زدند. اكونوميستها همواره عاجز از درک ديناميسم حركت سياسي طبقه
كارگر و ديگر اقشار و طبقات مترقي و تاثيراتشان بر روي هم اند. عاجز از درك اين بديهيات
كه هر چقدر جنبش سياسي ضد جنگ گسترش يابد تعداد بيشتري از كارگران به حركت در مي آيند و هر چقدر طبقه كارگر تلاش
كند اقشار و طبقات مختلف را در اين جنبشها متحد كند و آنها را رهبري كند بيشتر
براي انقلاب و اداره جامعه آينده آماده مي شود.
اين اكونوميسم توسط رفرميسم ميان تهي تكميل مي
شود: آنجائيكه آذرين
در برابر قدرت نظامي امپرياليستها سر فرود مي آورد و شانسي براي مقابله نظامي با جنگ امپرياليستي نمي بيند و شكست زرادخانه عظيم
آمريكا را توسط نيروهاي كوچكتر نامتصور مي داند. آذرين اين حكم مشعشع را جلو مي گذارد
كه مبارزه عليه سرمايه داري نهايتا در عرصه سياست تعيين مي شود و قدرت نظامي
دولتهاي امپرياليستي را تنها در عرصه سياست و به نيروي بسيج توده وسيع مردم مي
توان خنثي كرد. وي بطور نمونه مردم را به
تصميم كارگران و دهقانان روسيه رجوع مي دهد كه چگونه در سال 1917 نقطه اختتام بر جنگ امپرياليستي نهادند. انگار
نه انگار كه كارگران و دهقانان روسيه تحت رهبري حزب بلشويك اساسا با كسب قدرت از
طريق قيام مسلحانه اينكار را صورت دادند و بعد در جريان جنگ داخلي محاصره و حملات
نظامي چهارده كشور امپرياليستي را نه صرفا در عرصه سياست بلكه در عرصه نظامي در هم
شكستند. اينجاست كه روح انقلابي كتاب امپرياليسم لنين زير خروارها اكونوميسم و رفرميسم دفن مي شود. لنين جنگ را
ادامه سياست و قيام و جنگ انقلابي را شيوه
اساسي براي متوقف كردن جنگ هاي
امپرياليستي و كلا سرنگوني امپرياليسم مي دانست. روح انقلابي لنين بعدها توسط مائو
در عرصه سياسي و نظامي كيفيتا تكامل بيشتري يافت. طبقه كارگر جهاني در عمل نشان
داد كه چگونه يك كشور ضعيف مي تواند در مقابل قدرتهاي امپرياليستي بجنگد و آنها را
هم در عرصه سياسي و هم
نظامي شكست دهد. در واقع تئوريهاي آقاي آذرين تئوريهائي براي خانه نشستن است نه
مقاومت.
[12]
رجوع شود به منبع شماره 10
[13]
رجوع شود به مصاحبه ايلخاني
زاده با پارس تي وي
[14] «حق بهره برداري كردهاي عراق از اين موقعيت» عبارتي
است كه مدام رهبران كومله در مصاحبه هايشان در توجيه سياست پرو امپرياليستي امثال
طالباني بكار مي برند.