يادداشتي پيرامون اوضاع كردستان و زمزمه مذاكرات
پنهاني
از حقيقت دوره دوم، شماره 33، خرداد
1379 – www.sarbedaran.org
نشريه عربي "الزمان" مورخ 10 فروردين 1379، خبري را درباره تماس
نمايندگان جمهوري اسلامي و حزب دمكرات كردستان ايران منتشر كرده است. از قرار اين
تماس با واسطه گري جلال طالباني رهبر اتحاديه ميهني كردستان عراق صورت گرفته است.
حزب دمكرات، اين خبر را دروغ مي خواند. مسئولين كومله در خارج از كشور نيز در
مصاحبه با بخش فارسي راديوي بين المللي فرانسه اعلام كرده اند كه نمايندگاني از
سوي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي (!) خواهان تماس با گروه هاي كرد مخالف رژيم شده
اند. كومله همچون حزب دمكرات تمايل خود به مذاكره و راه هاي مسالمت آميز براي حل
مسئله كردستان را پنهان نمي كند؛ اما تاكيد دارد كه اولا چنين مذاكره اي بايد علني
باشد؛ و ثانيا نه فقط يك حزب بلكه نمايندگان كل مردم كردستان مي بايد با دولت طرف
شوند.
بنظر مي آيد كه اين اتفاقات، به نوعي ادامه زمزمه هاي سازش و مصالحه اي
است كه حدود دو سال پيش در "جلسه بررسي مسائل كردستان" در شهر واشينگتن
به گوش رسيد. در جلسه واشينگتن، برخي محافل امپرياليستي از طريق نمايندگان و
دلالان خود به احزاب مبارز كردستان ايران پيشنهاد كردند كه به پاي سازش و توافق با
رژيم جمهوري اسلامي بروند. شرط سازش اين است كه مبارزه مسلحانه را رسما و عملا
كنار بگذارند؛ حاكميت دولت مركزي را قبول كنند و در اين چارچوب، برخي امتيازات
سياسي، اجتماعي و فرهنگي بدست آورند. هدف از اينگونه طرح ها اينست كه كردستان ديگر
يك كانون بحران زا و بي ثبات كننده براي دولت ارتجاعي مركزي در ايران نباشد؛ و اين
جزئي از يك طرح منطقه اي براي خاموش كردن شعله مبارزات مسلحانه عادلانه در كل
مناطق كردنشين در كشورهاي تركيه و ايران و عراق است.
در گذشته، حزب دمكرات كردستان ايران و جمهوري اسلامي در چند نوبت تماس هاي
غير علني داشتند. اما هدف رژيم از آن تماس ها، نه مصالحه و امتياز دادن، بلكه
سرگرم كردن و ضربه زدن به اين حزب بود. ترور قاسملو توسط مزدوران جمهوري اسلامي، با
استفاده از همين تماس هاي توطئه گرانه انجام گرفت. البته نمي توان نتيجه گيري كرد
كه جمهوري اسلامي در هر دوره اي، و در هر تماس و مذاكره اي، اهداف يكساني را دنبال
مي كند. اوضاع نسبت به سالهاي گذشته، تغييرات زيادي كرده است. جمهوري اسلامي بشدت
در موضع ضعف قرار دارد. سياستهاي "دوم خردادي" و بازيهاي انتخاباتي و
امثالهم، تدابيري است كه با هدف نجات رژيم از ضعف و انفراد و بحران طراحي شده است.
طي همين سالها، كردستان شاهد مبارزات خونين و خيزشهاي گسترده توده ها بوده و نشان
داده كه خاتمي و همدستانش نمي توانند با وعده هاي خود بسادگي مردم را بفريبند و
آرامش مطلوب خويش را در اين خطه برقرار كنند. جمهوري اسلامي مي داند كه صرفا با
بكارگيري ماشين سركوب و اشغال نظامي كردستان نخواهد توانست جلوي خيزشهاي آتي را
بگيرد؛ و اين را هم مي داند كه مردم كردستان به وعده هائي كه از زبان يك بيگانه
اشغالگر مسلح به گوش رسد، اعتناء چنداني نمي كنند. بنابراين اين احتمال وجود دارد
كه رژيم در عين تحكيم نيروهاي نظامي و امنيتي خود در كردستان، تلاش كند بطور موقت
هم كه شده اين يا آن نيروي كرد مخالف رژيم را بنوعي به بازي بگيرد تا از طريق دامن
زدن به توهمات آشتي طلبانه و مسالمت جويانه، اين خطه را براي خود "امن"
كند.
اينكه جمهوري اسلامي چقدر به اجراي چنين سياستي تمايل نشان دهد و بدان
پايبند باشد به موقعيت عيني و ذهني نيروهاي مبارز كردستان ربط دارد:
يكم، امروز در كردستان ايران، جنگ جاري نيست. مبارزه مسلحانه عليه دولت
مركزي وجود ندارد. و مهمتر اينكه، حزب دمكرات كردستان ايران و كومله امروزه سياست
سازماندهي مبارزه مسلحانه را دنبال نمي كنند.
دوم، بطور مشخص حزب دمكرات از تحريم انتخابات مجلس ششم در كردستان امتناع
كرده و بعد از تعيين نتايج اين مضحكه ارتجاعي، اعلام نموده كه نمايندگان منتخب از
كردستان "به جز يكي دو مورد"، افرادي صالح و مردمي هستند!
سوم، اما عليرغم همه اينها، وقايع اخير كردستان حاكي از ظرفيت بالاي
مبارزاتي و رزمندگي توده ها در كردستان و مشخصا جوانان كرد در مصاف با رژيم است.
امروز تمايل به مبارزه قهرآميز عليه جمهوري اسلامي در خيزشهاي پياپي و درگيريهاي
خونين مردم با نيروهاي انتظامي و سپاه تبلور مي يابد.
بنابراين بي ثباتي اوضاع كردستان و بي پايه بودن رژيم در بين توده هاي
كرد، رژيم را به اتخاذ ترفندهاي سياسي وا مي دارد. رژيم اميدوار است موقعيت عيني و
ذهني احزاب عمده كردستان (يعني حزب دمكرات و كومله) آنچنان باشد كه ميدان مانور
سياسي معيني را برايش بوجود بياورد.
تحت اين شرايط، توده هاي مردم در كردستان و ساير نقاط ايران به مسئله
مذاكره ميان يك نيرو (يا نيروهاي) كرد با جمهوري اسلامي بايد چگونه بنگرند؟ و اگر
احزاب كردستان تصميم به اينگونه تماس ها و مذاكرات گرفتند، درستي يا نادرستي اين
تصميم را با كدام معيارها بسنجند؟ و بر چه مبنائي موضع اختيار كنند؟
بدون شك اهداف طرفين مذاكره را بايد بدرستي شناخت. ما مختصرا به اهداف
ارتجاعي جمهوري اسلامي از پيش گذاشتن پيشنهاد مذاكره با احزاب كرد اشاره كرديم. در
پشت اين اهداف، هيچ حسن نيتي وجود ندارد و جاي تاسف است كه نمايندگان حزب دمكرات و
كومله در اظهارات اخير خود تاكيد كرده اند كه: "اگر جمهوري اسلامي حسن نيت
داشته باشد، ما حاضر به مذاكره ايم." سوء نيت فقط اين نيست كه نمايندگان رژيم
بخواهند در جلسه مذاكره، به مغز طرف مقابل گلوله شليك كنند. اينكه جمهوري اسلامي
بخواهد يك حزب اپوزيسيون را به دام سياستهاي سازشكارانه بكشاند و از اعتبار يا
نفوذ آن در بين توده هاي كرد براي فريب توده ها و خاموش كردن آتش مبارزاتشان
استفاده كند، بدترين سوء نيت است. بر سر اين مسئله، نه خود را بايد گول زد و نه
مردم را.
ممكنست از ما سئوال شود كه آيا كمونيست هاي انقلابي، سياست مذاكره را بطور
مطلق رد مي كنند؟ خير! اما معتقدند كه اگر ورود به مذاكره با دشمن به تقويت
نيروهاي انقلابي در راه سرنگون كردن هر چه سريعتر رژيم منجر نشود، اين سياست
نهايتا خيانت به توده هاي مردم است. بنابراين معيار سنجش اينست كه آيا مذاكره،
ارتجاع را از مهلكه مي رهاند يا اينكه به تقويت نيروهاي انقلابي مي انجامد. اگر
چنين حزبي بخواهد آنچه تاكنون در نتيجه ضديت با دولت ارتجاعي و طي سالها مبارزه عادلانه
اندوخته را وجه المصالحه قرار دهد و با فروختن منافع اساسي توده ها و انقلاب (چه
در خطه كردستان و چه در سراسر ايران) براي خويش امتيازاتي بگيرد، تماس و مذاكره اش
با رژيم را بايد محكوم كرد.
در تاريخ معاصر مبارزه طبقاتي در نقاط مختلف جهان، هرگاه نيروهاي انقلابي
با دشمن بر سر ميز مذاكره نشسته اند، چند مسئله پايه اي را مد نظر قرار داده و از
اصول و سياست انقلابي در مذاكرات پيروي كرده اند. نخست آنكه، هدف پايه اي خود را
تقويت مبارزه براي سرنگوني رژيم ارتجاعي حاكم، تحكيم موقعيت نيروهاي مبارز و حفظ
دستاوردهاي اساسي كه توده هاي مردم تا آن مقطع كسب كرده اند، قرار داده اند. مثلا
اگر يك حزب كمونيست در جريان پيشبرد جنگ خلق، موفق به ايجاد ارتش انقلابي خلق شده
و مناطق پايگاهي انقلابي را برپا كرده باشد، در مذاكره با دشمن مجاز نيست كه نيروي
مسلح خلق و قدرت سياسي خلق را قرباني كند. چرا كه با اينكار نه فقط به پيشروي
انقلاب كمك نكرده بلكه آن را فرسنگها به عقب مي راند. چرا كه با اينكار هم به
اعتماد توده ها به نيروي خودشان در ساختن قدرت سياسي نوين و جامعه نوين ضربه مي
زند؛ و هم آنان را در مقابل سركوبهاي آتي دشمن بي دفاع مي گذارد. اتفاقي نيست كه
مذاكرات تحت شرايطي كه ارتش خلق و مناطق پايگاهي وجود دارد، هميشه بر سر منحل كردن
و يا تضعيف اين دو دستاورد انقلابي گره مي خورد. دولت ارتجاعي خواهان خلاص شدن از
شر اينهاست؛ و حزب انقلابي خواهان حفظ شان.
امروز در كردستان جنگ انقلابي جريان ندارد و مناطق پايگاهي هم موجود نيست؛
اما كماكان احزاب مبارز كرد نيروي مسلح خود را دارند. اين نيروي مسلح كماكان يك
منبع الهام و جهت دهنده براي بسياري از توده هاي كرد بويژه جوانان به حساب مي آيد.
در ذهن مردم كردستان، مبارزه مسلحانه عليه رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي، عليرغم همه
دشواريها و عقبگردهاي مبارزه در سالهاي اخير، مشروعيت دارد و بدرستي راه خلاص شدن
از چنگ اين رژيم ستمگر را در مبارزه قهرآميز جستجو مي كنند. جنبش اعتراضي خونيني
كه اواخر سال 1377 در شهرهاي كردستان در پاسخ به ربودن و دستگيري اوجلان رهبر پ.
كا. كا. براه افتاد، از اعتبار و نفوذ مبارزه مسلحانه عليه دولت هاي ارتجاعي مركزي
در ذهن مردم كردستان حكايت مي كرد. اينهاست دستاوردهاي اساسي مردم در شرايط امروز
كردستان ايران. اين دستاوردها نتيجه چند دهه مبارزه بي وقفه در اين خطه است.
بنابراين، بي ثمر و زيانبار معرفي كردن مبارزه مسلحانه، انحلال نيروي مسلح احزاب
مبارز كردستان، دعوت از مردم كردستان به قانون گرائي و مسالمت با رژيم، معنائي جز
فدا كردن دستاوردهاي اساسي مردم بر سر ميز مذاكره با جمهوري اسلامي ــ يا به اميد
برقراري چنين مذاكره اي ــ ندارد.
شك نيست كه ارتجاع اسلامي ضعيف تر و چند پاره تر مي شود و توده هاي مردم
مي توانند او را واقعا به عقب نشيني وادارند و به برخي خواسته هاي بر حق خود دست
يابند. اما منظور از تحقق خواسته هاي مردم اين نيست كه افراد نزديك يا وابسته به
اين يا آن نيروي اپوزيسيون كرد بعنوان استاندار، بخشدار يا نماينده مجلس در بخشي
از قدرت سياسي منطقه اي شريك شوند و به دولت مركزي در مهار و به كج راه كشاندن
اعتراضات مردم كردستان ياري رسانند. آزادي كليه زندانيان سياسي و برچيدن بساط
سركوب و اشغالگري نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي از گوشه و كنار كردستان، حداقل اين
خواسته هاست. عقب نشيني واقعي ارتجاع حاكم فقط و فقط در نتيجه استواري در مبارزه
انقلابي، آماج قرار دادن دشمن در نقاط ضعفش كه كردستان يكي از آنهاست، و خنثي كردن
تدابير عوامفريبانه و تفرقه افكنانه رژيم
در بين مردم حاصل خواهد شد. در نهايت نيز فقط انقلاب مسلحانه توده اي تحت رهبري
طبقه كارگر است كه مي تواند راه رهائي توده هاي كرد و ساير ستمديدگان در ايران را
از زنجير ستم ملي، طبقاتي، جنسي و مذهبي بگشايد. نبايد اجازه داد كه رژيم با
لالائي مذاكره و آشتي و مسالمت، چشم توده ها را بر اين ستاره قطبي و يگانه راه رهائي
ببندد.
www.sarbedaran.org