خطاب به پيشمرگان كومله

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 19، بهمن 1369 – www.sarbedaran.org

 

در جريان هر مبارزه لحظاتي سرنوشت ساز وجود دارد؛ لحظاتي حساس و خطير كه تنها با جهت گيري صحيح، تيزبيني و ابتكار عمل، پايداري، جرات كردن و فداكاري ميتوان آنها را پيروزمندانه پشت سر نهاد. بدون شك بسياري از شما در جريان نبرد مسلحانه عليه رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي و مزدوران مسلحش بارها با چنين موقعيتي مواجه گشته ايد. در تندپيچهاي تاريخي، بارها جهت گيري اساسي و سرنوشت يك جنبش يا انقلاب مورد سئوال قرار ميگيرد و انقلابيون با مسئله انتخابي قطعي روبرو ميگردند و بسيار اتفاق مي افتد كه بايد خلاف جريان حركت كنند. اگر آنان توان ايستادگي در برابر امواج را نيابند شكست در انتظارشان خواهد بود، و اگر استوارانه راه پيشروي را بگشايند افق پيروزي را نزديكتر خواهند ساخت. مسئله اي كه امروز در برابر جنبش انقلابي در كردستان و مشخصا شما پيشمرگان كومله قد علم كرده نيز از اين دست است. دقيقا همين اهميت، حساسيت و حياتي بودن موضوع است كه ما را واميدارد به اضطرار و با صراحت و تاكيدي فزونتر از هر زمان، با شما سخن بگوئيم.

آيا در ميان شما هنوز كسي هست كه بوي تعفن تسليم طلبي را از جانب خط و برنامه طراحان "فراكسيون كمونيسم كارگري" احساس نكرده باشد؟ آيا كسي هست كه آب سرد پاشيدن آنها بر آتش مبارزه مسلحانه را نديده و صداي ناهنجار شيپور "ئاش به تال" را از اردوي "فراكسيون" نشنيده باشد؟ ميدانيم كه زنگ خطر براي بسياري از شما مدتهاست كه بصدا درآمده است. كساني هم كه طي يك دو ساله اخير بخواب خرگوشي فرو رفته، ميكوشيدند از واقعيات تلخ فرار كنند امروز بواسطه تعميق و آشكار شدن بحران درون تشكيلاتي، ناگزير به اتخاذ موضع و تعيين جهت گيري گشته اند. تحت اين شرايط، طبيعتا از خود ميپرسيد: چرا تشكيلات شما به چنين وضعي دچار شد؟ واقعيت اين است كه كومله بروي يكرشته اصول ايدئولوژيك ـ سياسي با طراحان "فراكسيون" اتحاد كرد و حزبي واحد ساخت. اگر بدنبال سرچشمه نابسامانيهاي امروز ميگرديد به اصول و مباني آن اتحاد رجوع كنيد. نطفه تسليم طلبي كنوني از همان روز اول در خط ايدئولوژيك ـ سياسي پايه اي حزب شما گذاشته شده بود. آنچه اينك ميبينيم، بيان انحطاط و تكامل و تعميق منطقي همان خط در اوضاع و شرايطي ديگر است. اين حرف ممكن است بر بسياري از شما گران بيايد؛ خصوصا آندسته پيشمرگان انقلابي كه در مقطع 1361 فريب چهره نمائي "چپ" امثال منصور حكمت را خوردند و پنداشتند كه ميروند تا يك حزب كمونيست واقعي را بسازند. اما واقعيت غير از اين بود. طراحان "فراكسيون كمونيسم كارگري" امروز و "ماركسيسم انقلابي" ديروز تئوريهاي رويزيونيستي را به ارمغان آوردند. آنها بر ضعفها و انحرافات ايدئولوژيك ـ سياسي تشكيلات شما سوار شدند، از دستاوردهاي مبارزه مسلحانه سالهاي 58 تا 61 كومله در كردستان براي حزب خود اعتبار خريدند و همزمان زهر رفرميسم بورژوائي را در كامتان چكاندند و آن دستاوردها را مستهلك ساختند.

امروز زير سئوال رفتن ميراث انقلابي كومله توسط "فراكسيون" بسياري از شما را شوكه كرده است. ليكن ما مائوئيستها از اين امر اصلا متعجب نيستيم. اينان قبلا مقولاتي بسيار اساسي تر و تعيين كننده تر را منحل كرده بودند. ما از روز اول دست اين انحلال طلبان اپورتونيست قهار را خوانده بوديم و ميدانستيم كه تلاش براي دفن ميراث انقلابي پرولتاريا و ديگر طبقات انقلابي بخشي از رسالت اينهاست. مگر همينها نبودند كه در نخستين گام براي "اثبات" حقانيت خود و هويت بخشيدن به تزهاي كهنه شبه تروتسكيستي خود، ميراث گرانبها و عظيم جنبش بين المللي كمونيستي را بزير سئوال كشيدند؟ مگر همينها نبودند كه براي باصطلاح "احياي بلشويسم"، به جعل تاريخ پرداخته و تصويري غير واقعي و مخدوش از دو تجربه پرولتارياي جهاني در امر ساختمان سوسياليسم در شوروي تحت رهبري لنين و استالين و چين تحت رهبري مائوتسه دون ارائه كردند؟ البته همه اينكارها تحت پوشش تئوري بافيهاي "چپ" صورت گرفت تا ساده دلان سطحي نگر را بفريبد و بدنبال خود بكشاند، و مخالفان و ناراضيان را نيز مرعوب ساخته و از مبارزه موثر باز دارد. حكمت و همفكرانش همانهائي هستند كه با تردستي عبارت ديكتاتوري پرولتاريا را "غير ملموس" اعلام كرده و بجايش عبارت نامشخص و باب طبع رويزيونيستها و سوسيال دمكراتها يعني "حكومت كارگري" را نشاندند؛ و سپس وقيحانه به جعل آموزه هاي اساسي ماركسيستي پرداخته و اين توهم زهرآگين را پراكندند كه كسب قدرت سياسي از نقطه نظر طبقه كارگر امري حياتي و تعيين كننده در پيشروي بسوي سوسياليسم و كمونيسم جهاني نيست. اينها فريبكارانه  پرچم "احياي مانيفست كمونيست" را در هوا تكان ميدادند، ولي همزمان اين حقيقت اساسي تاكيد شده در مانيفست را ميپوشاندند كه، اولين گام طبقه كارگر در انقلاب خويش عبارت است از تبديل خود به طبقه حاكمه. بنابراين حركت "فراكسيون كمونيسم كارگري" جهت تسويه حساب با هر آنچه در پرونده كومله نشان از انقلابيگري دارد، امري طبيعي است و نبايد مايه تعجب باشد.

ممكن است بپرسيد كه چرا "فراكسيون" چنين پر شتاب دست بكار دفن ميراث انقلابي كومله شده است؟ پاسخ را بايد عمدتا در فشار تحولات جاري جهان بويژه براه افتادن كارزار بورژوازي بين المللي تحت شعار "پايان كار كمونيسم" جستجو كرد. امروز تمامي جريانات بورژوا رفرميست "چپ" و طيف رنگارنگ اكونوميستها و شبه تروتسكيستها ميكوشند هرگونه اتهام "غير منطقي"، "غير واقع بين" و "فناتيك" بودن را از خود رفع نمايند و در مقابل صاحب قدرتان بيش از پيش "معقول" جلوه كنند. اعلام مخالفت شديد و علني با كمونيسم انقلابي (كه هيچ چيز غير از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم نيست) اولين و اصلي ترين برائت نامه آنها در دادگاه بورژوازي بين المللي است؛ همصدا شدن با نعره هاي گوشخراش ضد ديكتاتوري پرولتاريا و سوسياليسم كه تحت پرچم حمله به مائو و استالين و يا باصطلاح "انتقاد" به لنين صورت ميگيرد دومين گواه آنهاست؛ و بدنبالش اعلام مخالفت با قهر انقلابي و مبارزه مسلحانه مي آيد والي آخر... مي بينيد كه طراحان "فراكسيون" همه اين كارها را يكي پس از ديگري  بانجام رسانده اند. درست وقتيكه انجام ضد حمله عليه كارزار ضد كمونيستي بورژوازي جهاني به معيار و محكي اساسي براي تشخيص كمونيستها و انقلابيون راستين بدل گشته است و مائوئيستهاي انقلابي متشكل در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي جهت افشاي اين كارزار، با تمام قوا به تبليغ و ترويج اصول و آرمانهاي پرولتري در كشورهاي مختلف ـ منجمله درون جوامع بلوك شرق ـ مشغول بوده و بعنوان مركز كار خود به ايجاد و تقويت احزاب مائوئيست در سراسر جهان ياري ميرسانند، منصور حكمت بعنوان رهبر و نماينده "حزب كمونيست ايران" در مصاحبه با راديو بي بي سي اعلام ميدارد كه: "حزب ما هيچگاه خود را ماركسيست ـ لنينيست نخوانده است!" بله، بورژوازي خوب ميداند كه اين روزها امثال حكمت را در چه زمينه اي بايد امتحان كند و اينها نيز خوب ميدانند چه پاسخي مورد قبول بورژوازي است.

اينك از شما سئوال ميكنيم: آيا خط بطلان كشيدن بر ميراث انقلابي كومله يك شبه صورت گرفت؟ به حافظه خود رجوع كنيد زيرا بازبيني سير تكاملي حزبتان ميتواند نكاتي حياتي را بشما خاطر نشان سازد. طراحان "فراكسيون كمونيسم كارگري" در ابتدا از جنبش كردستان بمثابه "تنها نمونه اجتماعي شدن ماركسيسم انقلابي در سراسر جهان" ياد ميكردند، اما همزمان اين واقعيت را پنهان ساختند كه مبارزه مسلحانه پيشمرگان عامل اصلي نفوذ كومله در ميان توده هاي ستمديده كرد در روستا و شهر ميباشد و عمده دستاوردي كه كومله طي 11 سال گذشته در خطه كردستان بدست آورده نتيجه همين مبارزه بوده است. البته آنها در آن دوره جرات زير سئوال بردن مبارزه مسلحانه را نداشتند و برايشان صرف نميكرد خود را در مقابل كارگران و دهقانان پيشرو و حامي نبرد قهرآميز در كردستان و پيشمرگان انقلابي و پر شوري  قرار دهند كه با رجوع ـ هرچند ناقص ـ به آموزه هاي نظامي مائوتسه دون، نهال جنگ عادلانه در كردستان را نشانده و آبياري كرده بودند؛ اما بيكار هم ننشستند. بياد بياوريد كه چگونه تحت پوشش باصطلاح مبارزه ضد پوپوليستي، "شش اثر نظامي" مائو را از شما گرفتند و در واقع آن معدود بندهاي ارتباطي كومله با آموزه هاي مائوتسه دون را نيز از هم گسستند. براستي اگر چنين نميكردند، اگر مبارزه مسلحانه پيشمرگان را بحداكثر بي دورنما نميساختند و آن را بسطح يك تاكتيك تنزل نميدادند، چگونه ميتوانستند براي اكونوميسم عريان و قانوني گرائي زشت امروز خود فضاي تنفس ايجاد كنند؟ چگونه ميتوانستند مانند امسال دست رد به سينه جوانان شهري و روستائي مشتاق پيوستن بصفوف پيشمرگايتي بزنند؟ چگونه ميتوانستند فضاي مسموم كنوني را بوجود آورند و وقيحانه به طالبان ادامه مبارزه مسلحانه بگويند كه پايان كار پيشمرگايتي، حزب دمكراتي شدن است؟

بنابراين، نخستين كار طراحان "فراكسيون كمونيسم كارگري" محروم كردن شما از تئوريهاي جهانشمول تدوين شده توسط آموزگاران پرولتارياي جهاني بود. از اينجا بود كه دستشان در تهاجم گام بگام به هر آنچه نشان از انقلاب و انقلابيگري داشت بازتر شد. آنها كه مبارزه مسلحانه را مزاحم فعاليت مطلوب خويش ميديدند در آن كارشكني كرده و به بهانه "مبارزه با سنت" و "ناسيوناليسم" به انتقاد از آن پرداختند. آنها با هرگونه طرح و ايده اي مربوط به ايجاد مناطق آزاد شده بمخالفت برخاسته و آن را بعنوان ذهنيگرائي مائوئيستي كوبيدند. اين درست زماني بود كه شرايط براي ايجاد مناطق پايگاهي در كردستان مهيا بود و توده هاي زحمتكش روستائي با جان و دل حاضر بشركت فعال در انجام اين مهم بودند. هراس رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي نيز از همين امر بوده و هست. براي جلوگيري از رها شدن كردستان است كه طي يك دهه دهها هزار نفر از مزدوران مسلح اشغالگر در اين خطه مستقر شده و وحشيانه ترين سركوبها را به پيش برده اند. اينكه تا مدتها بسياري از مناطق روستائي كردستان، خارج از كنترل دولت مركزي قرار داشت و بدين مفهوم آزاد شده بود يك واقعيت انكار ناپذير است. اما بعد از پيشروي قواي رژيم و از دست رفتن مناطق، رهبران شما آيه ياس خواندند و اين عقب نشيني را بنوعي ابدي جلوه گر ساختند. آنها هيچ اعتقادي به امكان حفظ مناطق نداشتند، چه رسد به گسترش آنها ! آيا از خود پرسيده ايد كه چرا درست در همان مقطع، در گوشه ديگري از جهان، مائوئيستهاي پروئي با شماري كمتر از نيروي جنگنده كومله جنگ خلق را آغاز كردند و موفق به ايجاد مناطق پايگاهي سرخ و سپس گسترش آن شدند؟ آيا تا بحال به قانونمندي جنگ آنها و به خط ايدئولوژيك ـ سياسي راهنماي آن جنگ انديشيده ايد و اين عوامل را با شرايط جنگ خود در كردستان مقايسه كرده ايد؟

شگرد ديگري كه حكمت و همفكرانش بارها براي تعطيل مبارزه مسلحانه در كردستان بكار بسته اند، انگشت گذاشتن بروي كمبودها و دشواريها و معضلات واقعي جنبش كردستان و كل منطقه، بزرگ كردن آنها و "يادآوري" فشارهاي ملي و بين المللي به پيشمرگان انقلابي و توده هاي ستمديده است. طراحان "فراكسيون" دائما درباره "بي ثمر" بودن راه هاي "سنتي" مبارزه موعظه ميكنند. آنان بشيوه هميشگي اپورتونيستها دورنماي مبارزه قهرآميز را تيره و تار تصوير ميكنند تا نسخه تسليم طلبانه خود را مقبول جلوه دهند. نمونه بارز اين روش را همگي شما در روزهاي بعد از بمباران هوائي اردوگاه و ضرباتي كه كومله در سال 67 ـ 1366 متحمل شد بچشم ديديد. در آن شرايط تكان دهنده، طرح مبهم اين ايده در ذهن بسياري از پيشمرگان انقلابي شكل گرفت كه نحوه جنگ ما طي چند ساله اخير اشتباه بوده، اتكاء به مرز و اردوگاه ثابت اشتباه بوده، دل بستن به راديو اشتباه بوده، پس بايد نيرو را بدرون كشيد و جنگ پارتيزاني درازمدت را به پيش برد. در مقابل اين ايده انقلابي، گسترش روحيه سرخوردگي و احساس ضعف و سردرگمي را هم شاهد بوديم. حكمت و همفكرانش آگاهانه بر چنين روحيه و احساسي سوار شدند تا آن ايده انقلابي را از ذهن پيشمرگان بيرون كنند و موفق هم شدند. دليل موفقيت آنها، نه توانائي خط و برنامه شان بود و نه حقانيت راهي كه پيش گذاشتند. علت اصلي، دور افتادن و محروم ماندن پيشمرگان طالب انقلاب از مباني جنگ انقلابي درازمدت و مسير ترسيم شده توسط مائوتسه دون بود.

ما مائوئيستها بارها اين مباحث حياتي را مطرح ساخته، شما را به بحث و مبارزه ايدئولوژيك ـ سياسي بر سر اين مسائل فراخوانديم. "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" ـ جنبش متشكل از احزاب و سازمانهاي مائوئيست چارگوشه جهان ـ نيز از طريق نشريه "جهاني براي فتح" شماره 5، كليدي ترين مسائل پيش پاي جنبش كردستان را مشخص نمود و مورد بحث قرار داد و راه غلبه بر معضلات ـ راه كسب پيروزي ـ را ترسيم نمود. عكس العمل شما و رهبرانتان چه بود؟ جز آنكه بي توجه از كنار اين مباحث گذشتيد و ترجيح داديد در بيراهه گام زنيد و از چاله به چاه رفرميسم و اكونوميسم روان شويد؟

امروز بسياري از شما با توجه به حملات علني "فراكسيون" به ناسيوناليسم انقلابي ملل ستمديده ـ منجمله ملت كرد ـ و معادل قرار دادن آن با ناسيوناليسم ارتجاعي ملل ستمگر امپرياليستي، به جنبه شوونيستي اين خط و ديدگاه پي برده ايد و ميكوشيد بحران درون تشكيلات خود را با اين موضوع توضيح دهيد. ممكن است گفته شود "فارس ها آمدند و كردها را فريب داده، كومله و دستاوردهايش را ربودند." اما اين تحليل منعكس كننده حقيقت نيست و بيشتر عكس العملي ناسيوناليستي و زيانبار است كه از لحاظ نظري و عملي، سد  راه اتحاد انقلابي پرولتاريا، دهقانان و ستمديدگان در كردستان و كل ايران ميشود. قضيه اينست كه تشكيل "حزب كمونيست" نتيجه يك اتحاد بر مبناي خطي غير پرولتري، انحلال طلبانه و سرشار از اكونوميسم و رفرميسم بود. از همان آغاز در بطن اين اتحاد، تضاد ميان دو كشش ـ يكي شوونيستي متعلق به ملت غالب و ديگري ناسيوناليستي متعلق به ملتي تحت ستم ـ وجود داشت. اگر چه حكمت و همفكرانش در ابتدا شعار خودمختاري را براي جنبش كردستان مطرح ساختند كه شعار رهبران كومله نيز بود، اما زاويه برخورد اين دو جريان به اين شعار تفاوت داشت. طرح اين شعار از جانب كومله نشانه تمايلي ناسيوناليستي براي دستيابي به خواسته هاي ملي خود بدون ربط دادن آن با ضرورت سرنگوني دولت مركزي در كليت خود و در سراسر كشور بود. اما وقتي همين شعار از جانب حكمت و همراهانش طرح ميشد بدين معني بود كه از نظر آنها، توده هاي تحت ستم و استثمار در كردستان اين لياقت و ظرفيت را ندارند كه طلايه دار جنگ خلق براي رهائي خلقهاي سراسر ايران باشند و لاجرم بايد در محدوده ملي و تحت شعارهاي خاص ملي مبارزه نمايند. اين شوونيسم زشت و موذي، امروز در بحثهاي "فراكسيون كمونيسم كارگري" بشكل فرموله و تئوريزه شده و با پوشش دروغين "انترناسيوناليستي" عرضه ميشود و به پايه گيري و رشد ناسيوناليسم در عكس العمل بخود خدمت ميكند. همين شوونيسم است كه به حربه اي در دست امثال "حزب دمكرات كردستان ايران" بدل گشته تا به توجيه سياستهاي آشكارا ضد انقلابي و ضد كمونيستي خود بپردازند و به پايه هاي خود و مردم كردستان "اثبات" كنند كه هركس در اين منطقه از كمونيسم و طبقه كارگر حرف زد، عنصر فريبكاري از جانب ملت غالب است كه براي زير پا نهادن حقوق حقه ملت كرد و انكار ستم و سركوب ملي وارد بر شما بميدان آمده است. اينهم يكي ديگر از خدمات "فراكسيون" به بورژوازي است كه با ارائه كاريكاتوري از انترناسيوناليسم و با اشاعه رسواترين تزهاي ضد لنينيستي تحت نام كمونيسم، ميكوشد اعتبار جنبش كمونيستي را خدشه دار نمايد.

اينك با توجه به تمامي نكاتي كه بر شمرديم و با تاكيدي دوباره بر حساسيت اوضاع، به پيشمرگاني كه واقعا قصد حل انقلابي مسائل گريبانگير خود را دارند هشدار ميدهيم: مصلحت گرائي و تلاش براي حفظ چارچوب متزلزل تشكيلات موجود و يا اتخاذ تاكتيكهاي منفعل و "مبارزه منفي" عليه "فراكسيون كمونيسم كارگري"، نوعي وقت تلف كردن است كه باقيمانده انرژي و نيروي طالبان انقلاب در صفوف تشكيلات شما را به هرز ميبرد. سياست "فراكسيون" چنين است كه از يكسو بر شما قاطعانه شمشير ميكشد و از سوي ديگر، مخالفانش را به نرمش و خونسردي دعوت ميكند. بدانيد كه مصلحت جوئي هيچ نيست مگر همان نرمش و خونسردي مطلوب حال "فراكسيون".

در ميان شما، افرادي نيز هستند كه از چندي پيش قصد مقابله علني با اين جريان را كرده اند؛ اما همسوئيهاي اساسي ايدئولوژيك و نقاط اشتراك سياسي با اين جريان امكان مقابله موثر و صحيح را از آنان سلب كرده است. بايد آگاه بود كه در زمين حريف و با معيارهاي تعيين شده از طرف حريف نميتوان با وي به نبردي جدي برخاست و پيروز شد. اگر تلاش شما بر آن باشد كه اختلافاتتان را صرفا تشكيلاتي جلوه دهيد و جرات به نقد كشيدن خط ايدئولوژيك ـ سياسي غالب بر حزب خود ـ در گذشته و حال ـ را بخود ندهيد، شك نداشته باشيد كه حكمت و همفكرانش يا موفق به تصفيه يا چند پاره ساختن شما خواهند شد، و يا مجبورتان خواهند كرد به خط تسليم طلبي گردن نهيد.

پس شما پيشمرگاني كه خطر از دست رفتن ميراث انقلابي جنبش كردستان و بازمانده دستاوردهاي بيش از دهسال جنگ و فداكاري توده هاي تحت ستم و استثمار را بروشني احساس ميكنيد، شما مبارزاني كه ميدانيد اين عقبگرد تاريخي چه تاثيرات زيانباري بر جريان انقلاب در ايران و منطقه بر جاي خواهد گذاشت، جرات كنيد و عليه نسخه "ئاش به تال" حكمت و همفكرانش بشوريد؛ كه شورش عليه تسليم طلبي و سازشكاري برحق است. اين را هم بدانيد كه بسياري از ياران شما كه امروز بواسطه همسوئي هاي ايدئولوژيك ـ سياسي خود با خط حكمت در مقابل ترهات زهرآگين "فراكسيون كمونيسم كارگري"، گيج سر يا مرعوب گشته اند، در نتيجه اين شورش اميد و جرات خواهند يافت و پا بصحنه خواهند گذاشت. اين حركت حتي ميتواند بر كساني تاثير بگذارد كه امروز در اوج سرخوردگي، به "راه حل" پيشنهادي رهبران "فراكسيون" ـ يعني اقامت در سوئد و ديگر كشورهاي اروپاي "متمدن" ـ دل بسته اند.

مسلما جبران اشتباهات و بكف آوردن مجدد دستاوردهاي هدر شده كاري سهل و ساده نيست. ميدانيم كه اوضاع و شرايط حاكم بر منطقه و مرزها، و موقعيت كنوني و نحوه استقرار نيروي پيشمرگه كومله بر پيچيدگي و دشواري كار افزوده است. در عين حال، عميقا اعتقاد داريم كه نيروي جنگي كومله با استفاده از پايگاه توده اي خود كماكان ميتواند شرايط نامساعد را عوض كند ـ بشرط آنكه خود را منفعلانه بدست حوادث نسپارد و از پس دشواريها قادر به مشاهده فرصتها و گشايشهاي حتمي در اوضاع گردد. عينك بدبيني را كه امثال حكمت بزور بر چشمتان نهاده اند، به دور افكنيد و به حال نزار دشمنان طبقاتي و ملي خويش نگاه كنيد. رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي را ببينيد كه همچون ساير رژيمهاي كمپرادور در اين دوره پر آشوب حتي كوچكترين اميدي به فرداي خود ندارد و اربابان امپرياليست غربي و شرقي آنها را نگاه كنيد كه چگونه خود با تناقضات و بحرانهاي عميق دست به گريبانند. شما كافيست حداقل تجربه دو ساله اخير كردستان را مرور كنيد تا نقاط قوت انقلاب را دريابيد. ببينيد كه چگونه دشمن عليرغم استقرار بيش از 002 هزار نيروي مسلح در سراسر منطقه، بشدت سراسيمه و آسيب پذير است زيرا همچنان خصلت بيگانه و اشغالگر دارد؛ و در مقابل، نيروهاي پيشمرگه از امتياز محلي بودن و حمايت توده اي برخوردارند. درست است كه دشواريها و ضربات ناشي از خطوط رهبري كننده ناصحيح يا خيانت ياران نيمه راه پيكر اين جنبش را مجروح ساخته، اما شور و شوق عظيم انقلابي و روحيه فداكاري و عزم توده هاي ستمديده كرد فروكش نكرده و اين خطه همچنان پيشروترين منطقه در ايران و منبع اميد و الهام براي طالبان انقلاب در كل جامعه است. شما خود از نزديك شاهد عزم و اراده و فداكاري كارگران و دهقانان فقير و توده هاي ستمكش و تحتاني شهر و روستا در حمايت فعال از مبارزه مسلحانه بوده ايد. صحنه هاي خطر كردن زحمتكشان آگاه براي نجات پيشمرگان از دام دشمن و جانبازي آنها در اين راه، فراموش ناشدني و الهام بخش همگي ماست. اين شور و شوق و انرژي انقلابي توده اي، نقطه قوت واقعي جنبش در كردستان و پشتوانه نبرد مسلحانه بمثابه عاليترين شكل مبارزه طبقاتي و ملي در اين خطه است. ميدانيم كه فشار اوضاع عيني و نيز بحران و عقبگرد كومله بمثابه يك عامل ذهني بر فضاي كردستان تاثير گذاشته و خواهد گذاشت. بحران جاري كمر برخي را شكسته و از صحنه مبارزه به بيرون پرتابشان خواهد كرد؛ گروهي نيز راه تسليم و ارتداد كامل از صف انقلاب را در پيش خواهند گرفت؛ اما اين فقط يك جانب قضيه است. از سوي ديگر، پرولتاريا و توده هاي خلق از دل توفان مبارزه آبديده تر و كار آزموده تر بيرون خواهند آمد و قابليت پيشبرد نبردهاي عظيمتر آتي را كسب خواهند كرد.

در اين ميان، آنچه مي بايد مورد توجه توده هاي انقلابي قرار گيرد آنست كه هر چند استواري بر ميراث انقلابي كردستان و اصرار بر ضرورت پيشبرد مبارزه مسلحانه در مقابله با خط تسليم طلبي اهميت بسيار دارد، اما بتنهائي كافي نيست. بدون ترسيم راه و دورنماي پيروزي نميتوان صحبت از غلبه قطعي و پايدار بر اين خط و سياست مخرب نمود. و اين كاري است كه فقط با اتكاء به ايدئولوژي و علم انقلاب پرولتري، با گرد آمدن تحت پرچم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، و با شركت آگاهانه و فعال در راه ايجاد يك حزب كمونيست واقعي ـ يك حزب مائوئيست ـ و برپائي جنگ درازمدت خلق امكان پذير خواهد بود. اين حرف اصلي ماست

 

اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) آذر 1369

 

در جريان مبارزات انقلابي، بعضي مواقع مشكلات بر شرايط مساعد ميچربند؛ در چنين حالتي مشكلات جهت عمده و شرايط مساعد جهت غير عمده تضاد را تشكيل مي دهند. ولي انقلابيون مي توانند با مساعي و همت خود بتدريج بر مشكلات چيره گردند و وضع مساعد نويني بوجود آورند؛ از اين راه است كه وضع مساعد جايگزين وضع نامساعد مي شود. – مائوتسه دون

 

لحظه اي كه فشار دشمن خيلي شديد است و ما با مشكلات فراواني روبرو هستيم، اغلب درست همان لحظه اي است كه اوضاع بزيان دشمن و بسود ما شروع به تغيير ميكند. غالبا در نتيجه "قدري بيشتر پايداري كردن" وضع مساعد دوباره پديدار ميگردد و ابتكار عمل مجددا بدست ما مي افتد. – مائوتسـه دون

 

www.sarbedaran.org