كردستان

چشم اسفنديار دشمنان انقلاب در آوردگاه منطقه

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 19، بهمن 1369 – www.sarbedaran.org

 

در بحبوحه جنگي كه آمريكا و متحدانش براي برقراري "نظم نوين جهاني" ـ يا در واقع، تثبيت و تحكيم مجدد سلطه ستم و استثمار در گوشه و كنار اين جهان پر آشوب و بحران زده ـ برپا كرده اند، بار ديگر نام كردستان به ميان آمده است. آنچه طراحان و تحليلگران يانكي در مورد كردستان ميگويند خود بحد كافي افشاگر اهدافشان در جنگ خليج نيز هست. بر طبق ادعاهاي ائتلاف غرب، اين جنگ براي "آزاد سازي كويت" و يا "رفع استبداد حاكم بر عراق" و امثالهم براه افتاده، اما آنجا كه ضرورت برخورد به كردستان و مبارزه جاري در اين سرزمين پيش مي آيد چه آسان مچ امپرياليستها باز ميشود. درست يك ماه پيش از حمله ارتش عراق به كويت، طراحان سياست خارجي آمريكا طي تحليلي در نشريه "فارين افيرز"، ضمن ترسيم خطوط كلي "نظم نوين جهاني" و وظايف ايالات متحده در قبال آن، چنين نوشتند:

"اگر ميخواهيم جامعه ملل بواسطه بي ثباتي سياسي و تقسيم شدن به واحدهاي ناپايدار اقتصادي دچار هرج و مرج نشود، نبايد لطف خود را شامل هر اقليت آزرده منطقه اي، قبيله اي يا قومي كنيم كه ادعاي حق تعيين سرنوشت دارد."[1] در همين يك جمله، يانكي ها بروشني معضل خود را بيان كرده اند: بي ثباتي و هرج و مرج در نظم نويني كه قرار است با سركوب و قلدري عليه خلقها و ملل ستمديده مستقر گردد. يكي از عواملي كه ميتواند نظم امپرياليستي را به درون چنين گرداب هولناكي هل دهد، جنبش "اقليت هاي آزرده منطقه اي، قبيله اي يا قومي" و در واقع جنبش خلقها و مللي است كه از ستم ملي در رنجند؛ خلقها و مللي كه براي دستيابي به حق تعيين سرنوشت خويش مي رزمند؛ توده هائي نظير توده هاي كرد. همين معضل را يكي از تحليل گران آمريكائي بهنگام بررسي خطراتي كه ميتواند از دل جنگ خليج برخيزد، چنين بيان ميكند:

"خطر بزرگتر اين است كه كردها، شيعيان و ديگر جرياناتي كه توسط دولت عراق سركوب شده اند همزمان عليه دولت جديدي كه هنوز از حيث مركزيت داشتن ضعيف است بپاخيزند..... بهمين خاطر نيروهاي چند مليتي پاسدار صلح در خاتمه جنگ نه فقط در كويت كه در عراق نيز بايد مستقر گردند."[2]

آري؛ امپرياليستها خوب ميدانند كه هر حكومت جديدي در عراق بعلت از هم گسيختگي ناشي از جنگ بشدت ضربه پذير خواهد بود و به احتمال زياد آنها بايد مستقيما از مزدوران مسلح چند مليتي جهت اعمال سلطه و "عادي سازي" اوضاع سود جويند. اما اشغال احتمالي كردستان توسط قواي رنگارنگ امپرياليستي و ارتجاعي ميتواند خشم و نفرت ستمديدگان كرد نسبت به اين قدرتهاي تجاوزكار را صد چندان سازد، آماج نويني را براي مبارزه مسلحانه پيشمرگان فراهم آورد و فرصتي بدست دهد تا خلقهاي منطقه و جهان بيش از پيش به نقاط ضعف بيشمار تجاوزكاران بظاهر قدرتمند ـ اما در باطن ببر كاغذي ـ پي برند.

آمريكا و ساير قدرتهاي امپرياليستي از چنين احتمالات و خطراتي چندان بي اطلاع نيستند. پاسخ اساسي آنها به جنبش توده هاي كرد سركوب نظامي است، هرچند از اجراي مانورهاي فريبكارانه سياسي نيز غافل نمانده اند. اين مانورها نزد مرتجعيني نظير تورگوت اوزال، عنوان "بازي با كارت كردستان" يافته است. هدف مركزي اينكار، مهار كردن انرژي و توان انقلابي ستمديدگان اين سرزمين و به كجراه كشاندن و مستحيل ساختن آن است. براي تحقق اين هدف است كه امروز جلادان بزرگ پرولترها و خلقهاي ستمديده جهان، از "حلبچه" ميگويند و براي خلق كرد اشك تمساح ميريزند تا شايد مردم كردستان نسبت به ماهيت و مطامع آنان دچار توهم شوند و خط سرخي كه با خون ميان منافع اين توده با سلطه و حاكميت امپرياليستي ترسيم گشته مخدوش گردد؛ وگرنه همگان ميدانند كه تا چندي پيش نه سخني از خلق كرد و اهدافش در رسانه هاي امپرياليستي بميان مي آمد، نه از تاريخچه واقعي كردستان و ستم هائي كه بر مردمش رفته پرده برداشته ميشد و نه اخبار نبردهاي قواي پيشمرگه عليه ارتشهاي ارتجاعي اجازه انتشار وسيع مي يافت. آري؛ اينبار نيز بگوش رسيدن نام كردستان از رسانه هاي گروهي امپرياليستي مثل هميشه نشان از توطئه هاي پليد عليه اين ملت ستمديده دارد.

مسلما امپرياليستها براي نقاشي چهره كريه خويش كار دشواري در پيش دارند؛ آنهم در برابر ستمديدگاني كه ضد امپرياليست هستند و در نبرد طولاني خود براي كسب رهائي، بدرستي دست قدرتهاي امپرياليستي را پشت دولتهاي ستمگر منطقه ديده اند. بهمين خاطر بكارگيري مهره هاي مزدوري كه خود را پشت پرچم جنبش ملي كردستان پنهان ساخته اند براي قدرتهاي غربي حائز اهميت گشته است. امروز حزب دمكرات كردستان عراق (قياده موقت) توسط دول غربي در صحنه بين المللي فعال گشته است. اين تشكيلات، دست پرورده سازمان "سيا" است كه سالها از حمايت مالي و آموزشي و تسليحاتي "موساد" اسرائيل، "ميت" تركيه و نهادهاي سركوبگر جمهوري اسلامي برخوردار بوده و تاكنون با شركت مستقيم در سركوب نظامي نيروهاي انقلابي كرد در هر سه كشور و كمك اطلاعاتي به ارتشهاي ارتجاعي خدمات زيادي به مرتجعين حاكم نموده است. قياده موقت قرار است بعنوان "نماينده مشروع" كردهاي عراق، بر دخالت و حضور تجاوزگران امپرياليست در منطقه ـ و مشخصا در خطه كردستان ـ صحه گذارد. در حاليكه هيئت حاكمه عراق بر سياست عدم مصالحه با نيروهاي كرد پافشاري ميكند و ميكوشد با تهديد و ارعاب از گشوده شدن جبهه اي نوين عليه خود در كردستان جلوگيري نمايد، اين تشكيلات مي بايد با پراكندن شعار زهرآگين "دشمن دشمن  من، دوست من است" در ميان توده هاي كردستان، فصل مشتركي ميان آنان با اربابان امپرياليستش بوجود آورد. البته قياده موقت با اينكار دست خود را بمثابه يك مزدور مشاطه گر امپرياليسم در پيشگاه خلق كرد بيشتر رو ميكند.

با اين وجود ساده انديشي است اگر به خطر اشاعه شعار "دشمن دشمن من، دوست من است" در جنبش كردستان كم بها دهيم. آنچه زمينه مساعدي را براي اينكار فراهم ميكند، غلبه رهبري هاي بورژوا ناسيوناليستي و نفوذ خطوط سازشكارانه در تشكلات گوناگون حاضر در صحنه است. اينكه طي سالها، سياست اين قبيل نيروها بر مبارزه و جنگ ستمديدگان كرد غالب بوده و افق محدودي از پيروزي در ذهن توده ها ترسيم گشته، نه تنها باعث شده كه امروز اين خطه نتواند نقشي درخور در نبرد عليه اربابان جهان كهن بازي كند، بلكه با خطر عقبگردهاي مهم سياسي و نظامي هم مواجه گشته است. عليرغم تجارب تلخ و شكستهائي كه جنبش كردستان شاهد بوده، باز هم ديدگاه و منافع طبقاتي نيروهاي بورژوا ناسيوناليست مانع از آن ميشود كه از دام توهم نسبت به امپرياليسم و ارتجاع رها شوند و از توهم پراكني در ميان توده هاي طالب رهائي دست كشند. بهمين خاطر است كه كماكان در مطبوعات غربي با چنين اظهاراتي روبرو مي شويم:

"شورشيان كرد از عدم هماهنگي ميان خود با ائتلاف تحت رهبري آمريكا اظهار تاسف كرده اند. آنها معترضند كه چرا رهبران غربي به تقاضاهاي پي در پي شان مبني بر گنجاندن مسئله حقوق بشر براي كردها در دستور كار يك كنفرانس خاورميانه اي آتي پاسخي نداده اند."[3]

اين توهمات درست زماني نقل محفل نيروها و شخصيتهاي سازشكار كرد گشته كه مقامات انگليسي بنمايندگي از سوي غرب متفرعنانه به تحقير خلق كرد مي پردازند و ميگويند: "نخست وزير ما اصلا نميداند كردها كي هستند... البته متخصصان وزارت امور خارجه ما آنها را مي شناسند. اما اين را هم ميدانند كه انفجار يكي دو بمب در كردستان، صدام حسين را سرنگون نخواهد كرد."[4] بدون شك آنچه به سگان امپرياليستي اجازه ميدهد ـ عليرغم شناخت و هراسشان از توده هاي جنگاور كرد ـ چنين سخن بگويند، دريوزگي برخي سران تسليم طلب تشكلات كرد در پايتختهاي غربي است.

اگرچه در حال حاضر محافل امپرياليستي بيشتر در مورد امروز و فرداي كردستان عراق صحبت ميكنند اما ويژگيهاي خطه چند پاره كردستان و قابليت انتقال شعله هاي مبارزه توده هايش از كشوري به كشور ديگر، نگراني عميقي دشمنان انقلاب را در مورد تحولات كردستان هاي تركيه و ايران نيز برانگيخته است. در تركيه، حضور قواي مسلح آمريكائي و اروپائي و شركت اين كشور در جنگ تجاوزكارانه خليج آتش مبارزه توده ها را شعله ور ساخته و منطقه كردستان را به مركز اين مبارزه بدل نموده است. امروزه اهالي كردستان تركيه بطور يكپارچه در موضع مخالف حكومت اوزال و اربابان آمريكائيش در اين جنگ تجاوزكارانه قرار دارند و اين مخالفت را بطرق مختلف ابراز ميكنند. تا بحال بيش از 28 مزدور آمريكائي در آن منطقه بدست مردم بهلاكت رسيده اند؛ حملات نظامي به پايگاه هاي ناتو و بمب گذاري در آنها ادامه دارد؛ شهرهاي آن منطقه ـ بالاخص شهرهائي كه سال گذشته صحنه خيزش ضد حكومتي توده ها بود ـ  تظاهراتهاي خونين و درگيري با پليس را شاهد گشته است. دولت مجبور به استقرار دائمي تانك در اين نقاط شده و كارزار دستگيري گسترده اي را سازمان داده است. بسياري از مبارزين راه كوهستان را در پيش گرفته اند. تحت چنين شرايطي است كه تورگوت اوزال به ناچار "واقع بين" شده و لغو ممنوعيت تكلم بزبان كردي را اعلام نموده تا شايد خشم توده هاي كرد تخفيف پيدا كند. در عين حال حكام تركيه ميدانند بالا گرفتن شعله هاي مبارزه ملي و تلاش براي ايجاد هر شكلي از "دولت مستقل كرد" در آنسوي مرزها، بي ثباتي شديدي را در منطقه كردستان و كل فضاي سياسي آن كشور بوجود مي آورد و سلطه ارتجاعيشان را بطور جدي بمخاطره مي افكند. بقول اوزال: "يك دولت خود مختار كرد در منطقه توليد اشكال خواهد كرد."[5]

حكام تركيه از هم اينك هراسان به چاره جوئي پرداخته اند. در همين زمينه ميخوانيم كه:"پارلمان تركيه به پرزيدنت تورگوت اوزال اختيارات جنگي گسترده اي اعطاء نموده كه حق استفاده از ارتش خارج از مرزهاي كشور بدنبال جنگ با عراق را شامل ميشود. بگفته مقامات، اين اختيارات ميتواند در صورت اقدام كردهاي عراق به برپائي دولت خودشان مورد استفاده قرار گرفته شود."[6]

 در كردستان ايران نيز كه تجربه 12 سال مبارزه مسلحانه پيشمرگه را در انبان دارد و حتي يكدم رژيم مستاصل اسلامي را در طول حيات ننگينش راحت نگذاشته، دشمن رويه تشديد سركوب را در پيش گرفته است. اينكه امروز حكام ايران از احتمال بهم خوردن مرزهاي عراق در نتيجه جنگ خليج ابراز نگراني ميكنند و در مجامع مختلف بين المللي با تاكيد مخالفت خود را با اين امر اعلام ميدارند، پيش از هر چيز نشانه وحشت آنها از بالا گرفتن آتش مبارزه ملي در منطقه كردستان عراق يا تركيه و پرتاب شدن جرقه هاي سوزان اين نبرد به انبار باروت در كردستان ايران و نيز كل جامعه است. اقدام سراسيمه جمهوري اسلامي در استقرار قواي نظامي در نقاط مختلف اين خطه، تشديد جو  پليسي در سنندج و ديگر شهرهاي مهم، كنترل نظامي كل جاده هاي منطقه و آغاز دور جديدي از اعدام اسيران كرد، تلاشي براي پيشگيري يا مقابله با اين خطرات احتمالي محسوب ميشود. از سوي ديگر، خاموش ساختن آتش مبارزه مسلحانه در كردستان و پاك كردن آنچه اين مبارزه و مقاومت ارزشمند در ذهن كارگران و دهقانان اين خطه حك نموده براي رژيم امري حياتي است ـ خصوصا كه امروز جمهوري اسلامي با اصرار خود را كانديد ژاندارمي امپرياليسم در منطقه نموده و بعنوان يكي از شروط احراز اين مقام مجبور است بار ديگر "جزيره ثبات و آرامش" دوران شاه را احياء كند.

كردستان صرفا معضل امروز امپرياليستها و نوكران منطقه اي آنها نيست. اين سرزمين از ديرباز شاهد مبارزات قهرمانانه و خونيني بوده كه همچون آتش گاه زبانه كشيده و گاه فرو نشسته؛ اما هيچگاه  خاموش نگشته است. چندين دهه ستم بي حد و حصر ملي و طبقاتي، انرژي و ظرفيت انقلابي عظيمي را در اين خطه انباشته است. تقسيم كردستان بين چند كشور و قرار دادن هر بخش تحت سلطه سركوبگرانه يك دولت مركزي كه تدبيري براي به انقياد كشاندن ملت ستمديده كرد بود، در عين حال چشم اسفنديار نظم و ثبات ارتجاعي مستقر در اين كشورها گشته است. مبارزه ملت كرد عليه ستم ملي كماكان جريان مهمي است كه ميتواند نقشي حياتي در برپائي دولت يا دولتهائي واقعا انقلابي در منطقه ايفا كند. اينك نظم حاكم بر منطقه خاورميانه ـ كه ستم ملي بر كردها يكي از مولفه هاي مهم آنست ـ بلرزه درآمده و مسئله كردستان را بار ديگر مطرح ميسازد. تحت اين شرايط دشمنان انقلاب بشدت مراقب خطه توفانزاي كردستانند، چرا كه ميدانند به آتش كشيدن منطقه و تعويض قهري اين يا آن حكومت عواقب گريز ناپذيري دارد كه مهمترينش ظهور اوضاع مساعد جهت استفاده انقلابيون است.  قدرتهاي امپرياليستي بهتر از هركس ميدانند درست در ميانه اوضاعي چنين پر آشوب ـ زمانيكه خود گرفتار گرداب خليج هستند و نوكران منطقه اي آنها نيز بشدت متزلزل گشته اند ـ ميتواند فرصتي بدست دهد كه يك نيروي انقلابي هرچند كوچك توده عظيمي را برانگيزد و آنان را تحت پرچم انقلاب قهرآميز جهت استقرار حاكميت كارگران و دهقانان بسيج نمايد. حتي طلايه هاي اين امر كافي است تا محاسبات "كامپيوتري" آمريكا و ديگر قدرتهاي امپرياليستي در مورد آينده منطقه را نقش بر آب سازد. به يك كلام، با وجوديكه جنگ تجاوزكارانه امپرياليستها كشتار و تخريب عظيمي را به مردم منطقه تحميل نموده اما افق فرصتهاي انقلابي باز و روشن است. گرفتار آمدن دست و پاي دشمنان انقلاب در گرداب خليج و تضادها و تناقضاتي جدي كه برايشان ببار آورده و خواهد آورد، فرصتهاي هر چه بيشتري را براي پيشرويهاي انقلابي در اختيار پرولتاريا و خلقهاي ستمديده قرار خواهد داد. فاتحه "نظم نوين" مورد نظر امپرياليسم يانكي و شركاء ميتواند با براه افتادن جنگ خلق تحت رهبري پرولتاريا در هر گوشه اين منطقه خوانده شود و كردستان يكي از آن نقاط مساعد براي انجام اين مهم است.

 

 

www.sarbedaran.org



(؛** 82 **؛اً2،0؛ـ17؛ؤ** 82 **1،3ـ؛ؤ** 82 **1،1روزنامه آمريكائي واشينگتن پست، 52 ژانويه 1991)[1] تئودور سي. سورنسن ـ "تعمقي مجدد در امنيت ملي" ـ فارين افيرز (نشريه وزارت امور خارجه آمريكا)، تابستان 1990)

[2] روزنامه آمريكائي هرالد تريبيون، 21 ژانويه 1991)

[3] روزنامه آمريكائي واشينگتن پست، 25 ژانويه 1991)

[4] نقل شده در ماهنامه ميدل ايست ـ فوريه 1991)

[5] مصاحبه 2 سپتامبر 1990 در واشينگتن)

[6] روزنامه آمريكائي واشينگتن پست، 25 ژانويه 1991)