خيانت
آمريکا به
کردها: از
تاريخ بايد
درس گرفت
حقيقت ارگان
حزب کمونيست
ايران (م – ل – م)
شماره 16 مرداد 1383 www.sarbedaran.org
در بخش
زير گزيده
اي از كتاب
«آمريكا،
خاورميانه،
نفت و قدرت»
نوشته لاري اورست
را از نظر شما
مي گذرانيم. اين
كتاب به تازگي
در آمريكا
انتشار يافته
است. نويسنده
كتاب، لاري
اورست،
يك مائوئيست
و خبرنگار
نشريه هفتگي
كارگر
انقلابي (ارگان
حزب كمونيست
انقلابي
آمريكا) مي
باشد. وي از
نزديك با
مبارزات خلق
كرد آشنا بوده
و در 25 سال
گذشته بعنوان
يك
انترناسيوناليست
توجه زيادي به
تحولات جنبش
ملي كردستان
كرده است.
فصل
كردستان از
كتاب «آمريكا،
خاورميانه،
نفت و قدرت»
تاريخچه
خيانت آمريكا
به كردها را بطور
مستند شرح مي
دهد و مي گويد:
در سال 1972
نيكسون،
كسينجر و شاه
ايران براي
رسيدن به
مقاصدشان در
خليج فارس،
طرح شومي
ريختند. طرح
اين بود كه
كردهاي عراق
را به شورش
ترغيب كنند تا
دولت بغداد
تضعيف شود.
ماه مه،
نيكسون و
كسينجر به
مسكو رفتند و وعده دادند
كه آنها
همراه با
شوروي، براي
ارتقاء
شرايطي كه در
آن تمام
كشورها در صلح
و امنيت بسر
برند و در معرض
مداخله خارجي نباشند،
تلاش خواهند كرد.
سيمور هرش،
محقق و
روزنامه نگار
پرسابقه در
نيويورك
تايمز و
روزنامه
نيويوركر، در
بيوگرافي
كسينجر چنين
مي نويسد: «روز
بعد، نيكسون و
كسينجر به
تهران پرواز
كردند و بطور پنهاني
با شاه قرار
گذاشتند که وي
براي
فراكسيون
شورشيان کرد
عراق سلاح
قاچاق فراهم
کند.»
بعدها
كسينجر توضيح
مي دهد هدف
اين بود كه
شاه «با حمايت
كردهاي شورشي
درون عراق، آن
كشور را به اشغال
در آورده و
ارتش بزرگي در
نزديكي مرز مستقر
نمايد.»
از زمان
ايجاد کشور
عراق توسط
انگليس ها،
كردها هميشه
از تبعيض و سركوب
در رنج بوده
اند. بيشتر
نفت عراق از
ميدانهائي در
اطراف كركوك
در كردستان
استخراج مي
شود. با اين وجود سود
اندکي از ثروت
نفتي عراق به كردها
مي رسد و
آنها حقي در
تصميم گيري
هاي سياست
نفتي ندارند.
كردستان نسبت
به باقي مناطق
عراق،
در زمينه
صنايع، راه،
مدرسه و بيمارستان،
توسعه نيافته
باقيمانده
است. كردها در رابطه
با استخدام
دولتي مورد
تبعيض قرار
گرفته و حتا
بر امور داخلي
خود كنترل ندارند.
متعاقب قدرت
گيري حزب بعث
در سال 1968، رژيم
جديد به كردها
وعده داد که
سرنوشتشان
بهبود خواهد
يافت. قانون
اساسي جديد 1970
عراق «حق ملي
مردم كرد و
حقوق حقه تمام
اقليت هاي
درون عراق
متحد» را به
رسميت شناخت.
«قانون
خودمختاري در
منطقه
كردستان» مصوبه سال 1974، وعده داد که كردي
زباني
رسمي خواهد
بود و در
مدارس تدريس نيز خواهد
شد. با اين
اقدامات، هويت و
حقوق كردي وسيعتر از کشورهاي
همسايه به رسميت
شناخته شد (ايران
و تركيه، يعني
متحدين ثابت
قدم آن زمان آمريكا،
هرگز حتا به
شكل فرماليته
و صوري كردها
را بعنوان
ملتي معين
برسميت
نشناختند چه برسد
به آنكه
وعده حقوق ملي
به آنها
بدهند.)
اما
هنگام عقد
قرارداد 1971 بين
رژيم بعث و
نمايندگان
كردها، روشن
شد كه مسائل
كليدي مانند
كنترل كردها
بر نيروهاي
امنيت محلي،
دريافت
سهم مناسبي
از درآمد نفت
و شراكت در
قدرت ملي، جزو
قرارداد نمي
باشد. رژيم
بعث شروع به کوچ دادن عرب
ها به كردستان
کرد و سعي کرد
ملا مصطفي
بارزاني رهبر
كردها را ترور
کند. بارزاني از دهه
1960 با آمريكا و
شاه (و
احتمالا
اسرائيل) در
تماس بود و بار
ديگر جهت دريافت كمك عليه
بغداد به آنها
مراجعه كرده
بود. بارزاني
حتا در
مصاحبه با روزنامه
واشنگتن پست
قول داد: «اگر
آمريكا ما را
در مقابل گرگ
ها حفاظت
نمايد، ما
حاضر به همراهي
با سياست
آمريكا در اين
منطقه هستيم.
اگر حمايت به
اندازه كافي
قوي باشد، ما
مي توانيم
ميدانهاي نفت
كركوك را
كنترل كرده و آنرا
به شركتي
آمريكائي
بدهيم تا در
آن كار بكنند.»
طرح
كسينجر - شاه
سال 1972 به مرحله
عمل در آمد.
ايران و
آمريكا كردها
را به شورش
عليه بغداد
ترغيب كردند و
ميليونها دلار
سلاح،
پشتيباني
لجيستيكي و
بودجه مالي براي
آنها تهيه
كردند. در عرض
سه سال سازمان
سيا 16
ميليون دلار
پول به
كردهاي عراق و
ايران داد، 90
درصد سلاح
كردهمنجمله
توپخانه
پيشرفته توسط
آنها تهيه
گرديد.
آنچه مسلم
است هدف
آمريكا
پيروزي كردها
يا حق تعيين
سرنوشت براي
كردها نبود.
سازمان سيا
وحشت داشت كه
اين استراتژي
باعث طولاني
شدن شورش شود
و نتيجتا
روحيه جدائي
طلبانه در
ميان كردها
تقويت شود و
اين به شوروي
فرصت دهد تا
براي متحدين آمريكا
(تركيه و
ايران)
مشكلاتي
فراهم آورد.
يك بررسي از
فعاليتهاي
سازمان سيا
توسط كنگره
آمريكا كه
توسط «اوتيس
پايك» نماينده
نيويورك در
كنگره آمريكا
ارائه شد،
نتيجه مي گيرد
كه «هيچكدام
از مللي كه به
كردها كمك مي
كنند بطور جدي
خواهان متحقق
شدن خواست
كردها و تشكيل
دولت
خودمختار
نيستند.
آمريكا و شاه
بدنبال تضعيف و خسته كردن (دولت) عراق
مي باشند. بر
طبق مدارك و
مكالمات سيا،
آنها به كردها
بعنوان «ورق
بازي» عليه
عراق و وسيله اي مفيد
براي تضعيف
پتانسيل عراق
در ماجراجوئي هاي
بين المللي
نگاه مي
كردند.»
به
اين دليل
آمريكا دستور
داد كه در
رابطه با كمك
نظامي به
كردها «كنترل
اكيد» صورت
بگيرد و هرگز
به كردها
مهماتي كه بيش
از سه روز
دوام آورند
داده نشود تا
هر موقع كه
خواستند
بتوانند مانع
عمل آنها
شوند. روزي از
روزهاي سال 1973
كسينجر شخصا براي
متوقف كردن يك
حمله طراحي
شده توسط كردها،
مداخله كرد.
زيرا مي ترسيد
كه مبادا اين
طرح به موفقيت
برسد و متعاقب
جنگ اكتبر
ميان اعراب و
اسرائيل،
باعث پيچيده
شدن دسيسه
هاي آمريكا
گردد. بررسي
هاي «اوتيس
پايك» به اين
نتيجه مي رسد
كه: «رئيس
جمهور و
كسينجر و شاه
اميدوار
بودند كردها
غلبه پيدا نكنند.
آنها ترجيح مي
دادند
شورشيان فقط
تا آنجا پيش
بروند كه براي
كشيدن شيره عراق كافي باشد.
اين سياست به
اطلاع
كردها كه توسط
ما به جنگ
ترغيب شده
بودند، نرسيد.»
«تعهدات
ما تعهداتي با
نيت بد بود»
سال 1975 شورش
كردها وخيم
ترين تهديدي
را كه تا آن موقع
رژيم بعث بخود
ديده بود، پيش
آورد. حدود
45000 پيشمرگه كرد
با كمك دو هنگ
از ايران، نزديك
به 100000
سرباز ارتش
عراق را زمين
گير كرد؛ بطور
جدي اقتصاد و
ارتش عراق را
تحت فشار قرار
داد. كسينجر و
شاه خواهان
جنگ همه جانبه
يا فروپاشي
عراق نبودند.
بلكه مي
خواستند عراق
را مجبور كنند
دست از
ناسيوناليسم
عربي ضد
اسرائيل بردو او را
از بغل
اربابان روس
بيرون بكشند و
با اين كار به
ديگران در
منطقه نشان
دهند كه
وابسته به
شوروي بودن
فايده ندارد.
شاه مي خواست
ثابت كند كه
ايران قوي
ترين قدرت
خليج است و
قابل اتكاء
ترين ژاندارم
براي آمريكا است.
همچنين مي
خواست در
معاهده سعد
آباد كه طبق
آن كنترل
تمامي راه آبي
شط العرب مابين
دو كشور را به
عراق داده
بود، تجديد
نظر كند.
يكي از
يادداشتهاي
سيا مي نويسد
شاه قصد داشت «لحظه
اي كه با
دشمن اش بر سر
مشاجرات مرزي
به توافق رسيد»
كردها را ول
كند. هشت ساعت
پس از آنكه
عراق با شروط
آمريكا و
ايران كه در
توافقنامه
الجزيره در
سال 1975 فرمولبندي
شده بود،
موافقت كرد،
شاه و آمريكا
كمك ها
(منجمله
كمكهاي غذائي)
به كردهاي
عراق را قطع
كرده و مرز
ايران را
بستند و راه
عقب نشيني
كردها را
مسدود نمودند
كردها
اصلا به
خيالشان هم
نمي رسيد كه
كنار گذاشته
شوند. ولي
دولت عراق
ميدانست. و
روز بعد حمله
همه جانبه
«پيگرد و
نابودي» را
براه انداخت.
كردها كه باور
كرده بودن
آمريكا «تضميني در
مقابل خيانت
شاه» به
کردها است،
كاملا گيج
شدند. محروم
از حمايت
ايران، نيروهاي
كرد سريعا
تارو مار شده
و حدود 150000 تا 300000
كرد مجبور به
فرار به ايران
شدند.
آمريكا
خونسردانه به
«متحدين» كرد
خود خيانت كرد
ولي طبق گفته
«پايك»
بدطينتي
آمريكا نسبت
به متحدش هنوز
به حد اعلاي
خود نرسيده
بود! بارزاني
به كسينجر
نامه نوشت و
عاجزانه با
التماس از او
طلب كمك كرد.
كسينجر حتا
زحمت جواب
دادن را به
خود نداد.
بر اساس
گزارش
كميسيون «پايك»،
واشنگتن «از
تمديد كمكهاي
انساني به
هزارها
پناهنده كه در
نتيجه قطع
ناگهاني كمك
نظامي
پناهنده شده
بودند،
خودداري كرد.»
يكي از مكالمه
هاي سيا روشن
مي كند
«متحدمان
ايران بزور
بيش از 40000
پناهنده را
برگردانيد و
دولت ايالات متحده
از قبول حتا
يك پناهنده
بعنوان
پناهنده
سياسي به
آمريكا
امتناع كرد هر
چند كه آنها
مستحق اين
پذيرش بودند.»
كارزار
پنهاني
آمريكا و
ايران هر چه
بيشتر مناسبات
بين بغداد و
كردهاي عراقي
را زهرآگين نمود.
كميسيون پايك
نتيجه مي گيرد
كه اگر آمريكا
و شاه شورش را
ترغيب نمي
كردند، كردها
«احتمال داشت
به سازش با
حكومت مركزي
برسند، كه حداقل
درجه اي از
خودمختاري
را بدست آورده
و از خون ريزي
بيشتر
اجتناب
نمايند. در
عوض موکلين
ما (كردها)
جنگيدند،
خسارت مالي و
جاني زياد
و 200 هزار
پناهنده را
متحمل شدند.»
جهانی برای
فتح شماره 30
بغداد نيز
با راه
انداختن كارزار
گسترده خنثي
سازي انتقام
گرفت: حدود 250 هزار
كرد بزور به
عراق مركزي و
جنوبي كوچ
داده شدند. و از سوي ديگر بسياري
از عربهاي
عراقي به زور به نواحي
كردستان كوچ
داده شدند.
در
توضيحاتي كه
بعدها افشاء
شد، كسينجر
نتايج
كميسيون
«پايك» را رد
نمود. او گفت:
«عمليات مخفي
را نبايد با
كار خيريه قاطي
كرد.» با اين
وجود،
كميسيون
نتيجه
گرفت كه «حتي در چارچوب
عمليات مخفي،
تعهدات ما
تعهداتي با
نيت بد
بود.»
خوبست خاطر
نشان کنيم
که در زمان
روي داد اين حوادث
(حوادثي كه از
سپتامبر 1973
شروع شد)
دستيار ارشد
كسينجر،
ژنرال برنت
اشكوکرافت
بود. اين شخص
بعدها تحت
حكومت بوش
(پدر) مشاور
امنيت ملي و
طراح جنگ خليج
عليه عراق
بود.
بايد
خاطرنشان
کنيم که حكومت
آمريكا به دلخواه خود
گزارش
کميسيون پايک
را علني نکرد.
نخست آنكه، کنگره
آمريکا راي
به عدم انتشار
اين سند داد.
در ثاني،
هنگاميكه
دانيل شور
خبرنگار
تلويزيون سي بي
اس يك نسخه
درز پيدا كرده
از اين گزارش
را بدست آورد
و آنرا به
ويليج وويس
داد بلافاصله
توسط شبکه
تلويزيوني سي
بي اس اخراج
شد و كنگره با
اهانت او را
تهديد كرد كه
منابع اش را
رو نخواهد
كرد. هنگاميكه
اين تلاشها
براي سرپوش
گذاشتن روي مي
داد، رئيس
جديدي براي سازمان
سيا انتخاب شد
كه اسمش جورج
دبليو بوش بود.
انگليسي
اين مقاله را
مي توانيد در
آدرس پست الكترونيكي
زير مشاهده
كنيد
www.rwor.org