اسرائيل
در کردستان
حقيقت
ارگان حزب
کمونيست
ايران ( م – ل – م )
شماره 20 بهمن 1383
سيمور
هرش، خبرنگار
معروف
آمريکائي،
اخبار تکاندهنده
اي را در
روزنامه
نيويورکر(28
ژوئن 2004) گزارش
کرد: " ماشين
عملياتي
اطلاعاتي و
نظامي
اسرائيل
اکنون بي سر و
صدا در
کردستان مشغول
به کار است و آموزش
واحدهاي
کماندوئي کرد
و مهمتر از
همه،
عمليات
پوشيده اي را
درون مناطق
کردستان
ايران و سوريه
به پيش ميبرد...
ماشين
عملياتي
اسرائيل شامل
اعضاي موساد،
سرويس
اطلاعاتي
خارجي و سري
ميباشد که در
کردستان تحت
پوشش تاجر کار
ميکنند و در
بعضي موارد،
پاسپورت
اسرائيلي با
خود ندارند."
سوال
اينجاست که
وقتي ارتش
آمريکا تمام
عراق را به
اشغال
درآورده و در
کردستان عراق
مستقر است و
طبقات حاکمه
کردستان عراق
از نزديک با
آن کار مي
کنند، چه
نيازي به حضور ماشين
عملياتي
اسرائيل
دارند؟
اسرائيل در
واقع شاخه
نظامي ـ
امنيتي
آمريکا در
خاورميانه است،
و در اين
زمينه تخصص
دارد.
اسرائيل
شهره به آن
است که
سرويس هاي امنيتي
مخوف رژيمهاي
مستبد
خاورميانه (از
ايران
شاهنشاهي
گرفته تا عربستان
سعودي و مصر و
بقيه کشورها)
را تعليم داده
است. اسرائيل
با دزديدن
سرزمين
فلسطيني ها،
با قتل عام و
بيرون راندن
آنان از
کشورشان به
بدترين
نشانه
ستم ملي و
مستعمراتي در
خاورميانه
تبديل شده
است.
بهمين دلايل
مردم
خاورميانه
تنفر ويژه اي
از اسرائيل دارند.
از سوي ديگر،
جنبش ملي خلق
کرد، در نتيجه
سالها مبارزه
عليه رژيم هاي
مستبد ايران
(رژيم شاه و
رژيم جمهوري
اسلامي ) و
رژيم ارتجاعي
بعث در عراق و
دولت ترکيه و
سوريه، تبديل
به سمبل مبارزه
و مقاومت عليه
ستمگران شده
است. بهمين
دليل دوستي و
همکاري بسيار
نزديک طبقات حاکم
کردستان عراق
با اسرائيل
دزد و خونريز
بسيار تکان
دهنده و حيرت
انگيز است.
بسيار دردناک
و مانند نمک
ريختن روي
زخمهاي
خلقهاي خاورميانه
است. همکاري
نزديک ميان
اسرائيل و
رهبران دو حزب
بزرگ کردستان
به رهبري جلال
طالباني و
مسعود
بارزاني
بسختي قابل
هضم است. اين
ديگر اوج
انحطاط آنان
است که شکنجه
گران و کماندوهاي
اسرائيلي را
به يکي از
مهمترين مراکز
انقلابي
خاورميانه
راه داده اند
و نقطه امني
براي
عملياتهاي
ارتجاعي اش
فراهم کرده اند.
مقامات
آمريکائي و
مقامات
کشورهاي
خاورميانه در
مصاحبه با
سيمور هرش به
وي گفته اند که
اسرائيل به
اين نتيجه
رسيده که که
ثبات عراق بهم
خورده است؛
بنابراين
تصميم گرفت
مناسبات خويش
را با کردهاي
عراقي توسعه
دهد و حضورش
را در کردستان
تقويت و تحکيم
کند. هرش مي
گويد،
نيروهاي
اسرائيلي در
حال حاضر در
کردستان مي
باشند و در
حال تعليم
کماندوهاي
عراقي هستند
که تحت امر
خود به کار
خواهند گرفت.
اسرائيل اين
نيروها را
براي زير نظر
گرفتن کشورهاي
همجوار تعليم
مي دهد. در
توصيف اهداف
اسرائيل در
منطقه، هرش
ميگويد، " ترک
ها مي گويند
عمليات
اطلاعاتي
گسترده
اسرائيلي ها
در شمال عراق،
ترکيبي است از
فعاليت هاي ضد
سوريه و
ايران، و
ايجاد
پشتيباني
براي کردهاي
سوري و ايراني
که مخالف
حکومت هاي خود
هستند."
سيمور
هرش با اشاره
به گفتگوهايش
با يکي از مامورين
اطلاعاتي
سابق اسرائيل
توضيح ميدهد که:
" از اواخر سال
گذشته
اسرائيل
واحدهاي کماندوئي
کرد را با
همان شيوه
وکارآئي
واحدهاي کماندوئي
کاملاً سري
اسرائيل (به
نام " ميستاراويم")
تعليم مي دهد.
اين مامور
اسبق گفت، هدف
اوليه
اسرائيل از
تعليم
کماندوهاي
کرد راهگشائي
در زمينه هائي
که کماندوهاي
آمريکائي نتوانسته
اند کاري کنند
(مانند
نفوذ کردن،
جمع آوري
اطلاعات، و
سپس قتل
رهبران قيام هاي
شيعه و سني در
عراق)." اين
افسر
اسرائيلي
براي سيمور
هرش افشاء کرد
که: " برخي از
واحدهاي عملياتي
اسرائيل در
همراهي با
کماندوهاي
کرد براي نصب
دستگاه هاي
ردگير و ديگر
آلات حساس از مرز
ايران گذشته
اند." هرش
همچنين مي
نويسد که مقامات
آلماني گزارش
داده اند که
فعاليتهاي
اسرائيل در
کردستان و
درون مجامع کردي
در ايران و
سوريه براي
"مقاصد
اطلاعاتي و عملياتي"
گسترش يافته
است.
مقامات
کردستان عراق
اين گزارشات
را رد مي کنند
اما استدلال
هايشان قانع
کننده نيست.
مثلا محمد
عثمان در
مصاحبه اي با
روزنامه ديلي
استار چاپ
لبنان، اتهام
هرش را انکار
مي کند. جلال
طالباني در مصاحبه
با "راديو
عراق آزاد" که
ايستگاهي تحت
اداره
تبليغات
حکومت
آمريکاست،
اين اتهامات را
دروغ و ساختگي
خوانده است.
اولاً،
تکذيب مقامات
کرد دور از
انتظار نيست زيرا
اينها و
اسرائيلي ها بدلايل
سياسي و نظامي
مجبورند اين
عمليات را
مخفي نگاه
دارند.
آنها خوب
ميدانند که
اين مسئله،
مسئله اي حساس
است و حتا
مردم کردستان
نسبتا به آن
حساسيت زيادي
دارند.
ثانياً،
اين رهبران
کرد
نميتوانند
ادعا کنند که
چنين اتحادي
بر خلاف اصول
انقلابي
آنهاست. زيرا
آنها نشان
داده اند که
چنين اصولي
ندارند. آنها
علناً و
تماماً در
تمام زمينه ها
با
امپرياليسم
آمريکا و
کشورگشائي
هاي آن متحدند.
لذا دليلي
ندارد اتحاد
با اسرائيل را
که پادگان
نظامي آمريکا
در خاورميانه
است،
خارج از حد و
مرزهاي خود
بحساب آورند.
در واقع ملا
مصطفي
بارزاني،
رهبر کردها در
اواخر دهه 1960 و 1970
وارد معامله
با شاه ايران
و آمريکا شد و
به اسرائيل
نيز سفر کرد.
اتفاقا همين
محمد عثمان او
را در اين سفر
همراهي کرد.
مثال
هاي تازه
ديگري هم وجود
دارد. پس از
اينکه جنگ اول
آمريکا عليه
عراق تمام شد
(سال 1991) جلال
طالباني
(رهبري
اتحاديه
ميهني
کردستان) و
مسعود
بارزاني در
کردستان عراق
حکومت کردي
خود را برقرار
کرد. بلافاصله
جلال طالباني
وارد روابط
بسيار نزديک
با رژيم جمهوري
اسلامي ايران
شد. وي به
سپاه
پاسداران و
وزارت
اطلاعات
جمهوري
اسلامي اجازه
داد که
آزادانه در
مناطق تحت
کنترلش به
عمليات ترور و
جاسوسي عليه
نيروهاي
انقلابي
اپوزيسيون جمهوري
اسلامي
بپردازند.
بسياري از
افراد حزب دموکرات
کردستان
ايران و کومله
ترور شدند. طالباني
هم اکنون نيز
روابط حسنه اي
با جمهوري اسلامي
ايران دارد.
اين آدمها
جنايات آنطرف
مرز مربوط به
مردم ايران و
حتي جنايات
عليه کردهاي
ايران را
ناديده
ميگيرند.
اينکارها
بر خلاف
قولهائي که
رهبران کرد
داده
اندعقبگردهائي
جدي براي مردم
کردستان ببار
آورده است.
مبارزه
شجاعانه تازه
آغاز شده بوسيله
رزمندگان کرد
در 1975 عليه
خيانت ملا
مصطفي(هنگاميکه
جلال طالباني
بعنوان رهبري
جديد ظهور
پيدا کرد )
تولد مجددي از
اميد و احترام
را براي جنبش
کرد به ارمغان
آورد. اکنون
بنظر ميرسد
رهبران امروزي
کرد در همان
مسير ملا
مصطفي گام
گذاشته اند.
در واقع
رهبران
فئودال و
سرمايه دار
بزرگ و در
برخي موارد
چهره هاي
سابقاً مترقي
تر ناسيوناليست
بدنبال همان
سياست بيهوده
ي " دشمن دشمن
من، دوست من
است" افتاده
اند. اينها
وارد مسير
بسيار
ارتجاعي سازش
با منفورترين
قدرت هاي
جهاني شده اند
و دست به حراج
منافع مردم
کرد زده اند.
از همه بدتر
اينکه برخي از
روشنفکران
کرد مقيم
اروپا و
آمريکا از
حضور فعال
اسرائيل در
کردستان
استقبال کرده
اند. به ظن
برخي از آنان
کردها و
صهيونيستها داراي
نقاط اشتراک
زيادي هستند.
مثلا مي گويند
هر دو مدت
مديدي
ازداشتن دولت
محروم بودند، يا
اعراب و
ايرانيان
دشمن
مشترک هر دويند! آنها مي
گويند اتحاد
با اسرائيل عليه
به اصطلاح
"دشمنان
مشترک" مفيد
است! مثلا دکتر
صباح الف.
صالح،
پروفسورزبان
انگليسي در يک
دانشگاه
آمريکائي در
تارنماي
مربوط به
کردستان
ابزرور نوشت،
" با وجود قلت
جمعيت، يهودي
ها قدرت سياسي
عظيمي را در
ايالات متحده
در دست دارند.
لذا براي
کردها مفيد
بنظر ميرسد
چنان لابي اي
(مجراي رابطه
با قدرت
اجرائي) داشته
باشند که به
نيابت از جانب
آنها فشار
لازم را اعمال
کند."
مفيد
براي چه کسي؟
مفيد براي
امپرياليسم
آمريکا و
اسرائيل ونه
مردم کرد.
براي آمريکا و
اسرائيل مفيد
است زيرا
اينان نياز
مبرمي دارند که انزواي
خود را در
خاورميانه
بشکنند؛ زيرا
منافع
استراتژيک در
خاورميانه
دارند و
کردستان در
اين منطقه
است. البته
اين اتحاد
ممکنست براي
بخشي از
استثمارگران
فئودال و
سرمايه دار
کردستان مفيد
باشد، ولي
يقيناً براي
مردم کردستان
مفيد نيست.
عده
اي از اين
روشنفکران با
تزهاي من
درآورديشان،
به رهبران کرد
انتقاد مي
کنند که در
اين زمينه بيش
از اندازه در
حالت دفاعي
هستند و ميگويند
براي کردها
مشکل اصلي
ناسيوناليسم
عرب است و نه
صهيونيسم
اسرائيل. اين
ناسيوناليسم تنگ
نظر اصول
مبارزه
عادلانه ي
راستين مردم کردستان
را بدور
انداخته و از
اهداف واقعي
اسرائيل و
ماهيت آن چشم
پوشي مي کند.
آنان مرز
ميان دوستان و
دشمنان مردم
کردستان و
کلاً مردم
خاورميانه را
مخدوش
مينمايند.
يکي
ديگر از همين
قماش
روشنفکران به
نام کمال ح.
آرتين
از انجمن
مطالعات کردي
در کاليفرنيا
مي گويد اين
سياست،
" سياستي مترقي
و اتحادي
طبيعي" است. وي
از اسرائيل در
مقابل
"اعراب" دفاع
ميکند و مي
گويد: « ايجاد
اسرائيل خاري
بود در چشم
فاشيست هائي
که دوست
داشتند آنرا
از بين ببرند.
ايجاد
کردستان
بعنوان يک
کشور هنوز يک
تابو (انديشه
اي قبيح و
ممنوعه) است.
نه تنها فاشيست
ها بلکه برخي
از روشنفکران
مترقي به آن چون
اسرائيل
بالقوه دومي
نگاه ميکنند...
با توجه به
گذر از تجربه
اي مشابه،
اتحاد بين
کردها و يهودي
ها امري
کاملاً طبيعي
است.»
برخي
از اين
روشنفکران
فراتر رفته و
ميگويند، « تحقيق
در باره
منشاء
کردها و يهودي
ها نشان مي
دهد که
احتمالا
اينها در چندين
هزار سال
قبل،
پدراني
مشترک داشتند.
اميد است که
کردها و يهودي
ها اين فرهنگ
مشترک را کشف
کنند و به
ياري آن رفاقت
ميان خود را
تقويت کنند
آنگونه که
اخيرا در شمال
عراق از آن
بهره مندند.»
روزنامه کرديش
ابزرور در
سرمقاله 27
ژوئيه نوشت،
«مردم اسرائيل
و کرد وجه
اشتراک هاي
بزرگي دارند...
اينها دلايل
خوبي براي
اسرائيل است
تا خود را با
کردستان متحد کند...»
چه
کسي ميگويد
کرد ها مسائل
بسيار مشترکي
با اسرائيل
دارند؟ آيا
هرگز کردها
اعراب فقير را
از خانه و
کاشانه شان
رانده اند؟
خير. خودشان قرباني
جنايات رژيم
هاي عراق،
ترکيه و ايران
بوده اند. آيا
کردها
فلسطيني ها را
قتل عام کرده
اند؟ خير. در
واقع برخورد
اسرائيل به
فلسطيني ها ،
برخورد دولت
هاي ستمگر به
کردها را به
ياد مي آورد.
آيا کردها
هزاران روستا
را در فلسطين
نابود کرده و
آنها را بي خانمان
کرده اند؟
خير. اسرائيل
اينکار را
کرده است. سياست
دولت اسرائيل
در اسکان دادن
يهوديان در
فلسطين درست
مشابه سياست
صدام حسين در
عرب نشين کردن
موصل و کرکوک
است. پس سوال
اينجاست که
در
واقعيت
کردها با چه کساني
وجه اشتراک
بسيار دارند؟
با مردم فلسطين
و ديگر خلقهاي
خاورميانه.
طي
اکثر سالهاي
قرن گذشته،
مردم کردستان
عليه رژيم هاي
ارتجاعي
منطقه که همه
وابسته به
امپرياليسم
بوده اند و
هستند،
جنگيده اند.
خواست آنها
براي حق تعيين
سرنوشت ـ که
بمعناي حق
آنها براي
تشکيل دولتي
مستقل در
صورتي که
خواهان آن
باشند است -
حمايت مردم
انقلابي و
مترقي در
منطقه و سراسر
جهان را جلب
کرده است.
احترام و
تاثيري که خلق
کرد مستحق آن
هستند بدليل
اين مبارزه است.
ايجاد
اسرائيل
نمونه خوبي
است از اينکه
امپرياليستها
چگونه
ميتوانند
مسئله ملي را
در جهت منافع
خود بکار
گيرند. پاسخ
ارتجاعي به
مسئله ملي
يهود عبارت
بود از قرار
دادن منافع
يهودي ها در
مقابل ديگر
مردم
ستمديده، بويژه
فلسطيني ها.
اين حتي
نشانگر منافع
يهودي ها
نيست، زيرا
اين سياست
آنان را به
سربازان طبقات
حاکمه بزرگ
سرمايه دار
تبديل مي کند.
ايجاد يک دولت
مستقل کرد
بدليل آنکه در
تضاد با منافع
کنوني
امپرياليستهاست،
"هنوز يک
تابو" است. اگر
تحت شرايط
غيرقابل پيش
بيني آينده
قرار باشد
امپرياليستها
تجربه
اسرائيل را در
مورد ايجاد يک
دولت دست
نشانده کردي
تکرار کنند ـ
که امري غير
محتمل است ـ
اين سياست نيز
به منافع
طبقات سرمايه
داران بزرگ و
امپرياليستها
خدمت خواهد
کرد و نه به
منافع طبقه
کارگر و
دهقانان و خلق
کرد و مطمئنا
عليه منافع
پرولتاريا و
خلقهاي
خاورميانه و
جهان خواهد
بود. اکثر
کردها بهمان
اندازه تحت
استثمار هستند
که اکثريت
مردم منطقه.
عميق ترين
منافع توده هاي
کرد از طريق
انقلابي که کل
نظام
ستمگرانه
سياسي و
اجتماعي حاکم
در خاور ميانه
را سرنگون کند
و مسئله ملي
کرد را در
چارچوب اهداف
انترناسيوناليستي
و انقلابي حل
کند، بر آورده
ميشود. ■
www.sarbedaran.org