درباره مناسبات حاكم بر كردستان
نقدي بر مقاله "كردستان و آينده مبارزه
آن" مندرج در نشريه "بسوي سوسياليسم" شماره 5
از جزوه عليه رفرميسم، شووينيسم و اپورتونيسم
"حزب كمونيست ايران"، اتحاديه كمونيستهاي ايران، تابستان 1369
بي پرده بگوئيم آنچه محرك ما در باز كردن اين بحث
شد، پيشداوري ها و كج انديشي هائي بود كه اخيرا در يكي از نشريات "حزب
كمونيست ايران" (حكا) پيرامون تصوير عمومي كردستان ايران مشاهده كرديم. اينكه
چنين ايده ها و تصاوير مغلوطي از كجا سرچشمه گرفته، كدام منافع خاص طبقاتي است كه
به اين نوع تحليل كردنها پا مي دهد و كلا پشتوانه تئوريك مباحث حكا چيست، بحثي
جداگانه مي طلبد؛ در اينجا صرفا مي خواهيم پرده خشك و بيروح آمار و نمودارها را
كنار بزنيم و به مناسبات زنده اي كه ميان انسانها در جريان توليد و توزيع و مبادله
برقرار است، نگاه كنيم؛ مناسباتي ستمگرانه و مبتني بر استثمار كه لايق نابود شدن
است. همينجا بگوئيم كه عدم درك صحيح و عميق از اين مناسبات معادل است با ايجاد
مانع در راه مبارزه انقلابي براي نابودي آنها؛ و اين همان مشكلي است كه حكا بدان
گرفتار است. لازم بتذكر است كه منبع مورد نقد ما مقاله اي با امضاء كورش مدرسي تحت
عنوان "كردستان و آينده مبارزه آن" مندرج در نشريه "بسوي
سوسياليسم" ارگان تئوريك حكا است. از آنجا كه سردبير "بسوي
سوسياليسم" در مقدمه خود، اشاره اي بر شخصي بودن نظرات مقاله فوق الذكر
نكرده، مي توان آنرا من حيث المجموع منطبق بر نظرات رسمي حكا دانست.
كردستان منطقه اي است عقب مانده از لحاظ اقتصادي
و مناسبات و سنن اجتماعي حاكم. البته عقب ماندگي، قيدي نسبي است، وقتي بحث در مورد
جامعه تحت سلطه و ناموزوني بنام ايران است؛ اين حرف بدان معناست كه منطقه كردستان
نسبت به بسياري مناطق ديگر ـ عقب مانده ـ يا دقيق تر بگوئيم عقب نگهداشته شده است.
مسلما اين موضوع پديده اتفاقي نيست؛ ضمنا پديده اي صرفا اقتصادي هم نيست. عوامل
متعدد سياسي و اقتصادي در اين امر دخيل بوده است. عقب نگهداشتن كردستان را نه مي
توان از فشار و ستمگري ملي بر خلق كرد جدا كرد و نه از نياز سرمايه هاي
امپرياليستي و سرمايه بوروكرات ـ كمپرادور به نيروي كار ارزان روستائيان مهاجر كرد
در گوشه و كنار ايران. عقب ماندگي كردستان نتيجه و نشانه درهم آميختگي ستم ملي و
طبقاتي اعمال شده از سوي دولت ارتجاعي مركزي طي دهها سال حاكميت امپرياليسم
برجامعه است. البته اين سكه يك روي ديگر هم دارد و آن ظرفيت عظيم انقلابي و انرژي
و توان مبارزاتي انباشت شده در ميان توده هاي ستمديده كرد است. بنا براين عقب
ماندگي ساختاري نه تنها به مفهوم عقب ماندگي سياسي اين خطه نيست بلكه درست بر عكس؛
آتش جنبشها و انقلاب را در اين نقطه فروزانتر ساخته است. آنجا كه ستم است، مقاومت
و مبارزه سر بلند مي كند؛ و آنجا كه ستم و استثمار شديد تر است زمينه بروز مقاومت
و مبارزه مهيا تر و دائمي تر مي شود. گفتيم كه عقب ماندگي حالتي نسبي است و غير
ايستا. واضح است كه كردستان امروز با كردستان 80 سال پيش تفاوت دارد. خيلي هم
تفاوت دارد اما اين مسئله هيچ تغييري در اين واقعيت نمي دهد كه هم كردستان 80 سال
پيش عقب مانده بود و هم كردستان امروز. اصولا مقايسه امروز با 80 سال پيش كاري
صحيح نيست؛ بلكه بايد مناطق مختلف را بر حسب مناسبات توليدي و طبقاتي حاكم بر آنها
در يك مقطع زماني ثابت نسبت به هم سنجيد. خوب است همينجا به برخي احكام صادره از
سوي حكا اشاره كنيم: حكا امروز از شهري بودن و سرمايه داري بودن كردستان ايران مي
گويد؛ و براي اثبات اين حكم، ازدياد جمعيت شهري، افزايش تعداد كارگران و حتي افزايش
تعداد دانش آموزان را با آمار و ارقام به ما نشان ميدهد. اما اين نوع استدلال راه
بجائي نمي برد چرا كه صرفا مقايسه كردن ارقام امروز با ديروز است و هنوز نمي تواند
مضمون و كم وكيف مناسبات را براي ما تشريح كند؛ و چنان تشريحي دقيقا همان چيزي است
كه پرولتارياي آگاه براي پيشبرد امر انقلاب، براي جذب و متشكل ساختن توده هاي تحت
ستم و استثمار كرد و براي ترسيم نقشه متحول ساختن ريشه اي جامعه بدان نياز دارد.
ما كمونيستها بقول ماركس نه در پي تفسير صرف پديده ها كه در صدد تغيير آنها هستيم.
تفسير يا تشريح ناقص، مغلوط يا مغشوش پديده ها مانع تغيير انقلابي آنهاست.
حكا، آمار ميدهد كه 47.7 درصد اهالي در شهر ها و
حاشيه هاي منطقه كردستان زندگي مي كنند. از ديد يك كمونيست انقلابي اين رقم تصويري
يكجانبه بدست ميدهد. اين تصوير را مي توان وبايد كامل كرد؛ يعني بايد گفت پس 325
درصد اهالي كردستان روستا نشين هستند. بايد اينرا گفت چرا كه ما در مسير انقلاب،
با ارقام و درصد ها سرو كار نداريم، ما با انسانها طرف هستيم ـ با اقشار و طبقات
گوناگون و تعلقات و خواسته ها و انگيزه هاي مبارزاتي مختلف. آن 325 درصد روستا
نشين كه شمارشان بر 0009802 نفر بالغ مي شود و اكثريت قريب به اتفاق شان را اقشار
محروم و ستمديده تشكيل ميدهند در زير عبارت كوتاه و منحرف كننده "كردستان
شهري" گم مي شوند ـ بباد فراموشي سپرده مي شوند. تازه، قضيه به 325 درصد
محدود نمي شود. گرايشات و تعلقات دهقاني ـ به مثابه گرايشاتي قابل تشخيص و تميز از
گرايش پرولتري ـ بطور گسترده در ميان مهاجران روستائي كه اينك در محلات حاشيه شهر
هاي كردستان جاي گرفته اند ـ يا حتي به نقاط ديگر ايران كوچيده اند ـ همچنان باقي
است. خيل كارگران فصلي و صاحبان مشاغلي كه كاذب خوانده مي شوند ـ همانا كه اكثر
اوقات سال يا بيكارند، يا به روستاي خود بازگشته در كار كشاورزي معيشتي و عقب
مانده درگير مي شوند ـ را نمي توان چندان شهري بحساب آورد. برخلاف تصور مكانيكي
حكا، ستونبندي آماري بر صفحه كاغذ نمي تواند رشته هاي پيوند فيزيكي اين اقشار را
با روستا و مهمتر از آن، گرايشات و تعلقات دهقاني گذشته آنها را قطع كند و بسادگي
شهري و پرولتريشان سازد.
البته حكا براي محكم تر جلوه دادن حكم خود مبني
بر شهري بودن كردستان آمار تراكم جمعيت شهر هاي اين خطه را هم ارائه داده كه با
تاسف بايد بگوئيم اين آمار بخودي خود هيچ معنائي نداشته و بي معنا تر از آن، قياس
نرخ تراكم جمعيت در 01 شهر كردستان با محله بروكلين نيويورك، و لندن مركزي است.
حكا با هيجان مي گويد در هر هكتار از مساحت شهري 28 نفر زندگي مي كنند؛ و اين رقم
با بروكلين يا لندن قابل مقايسه است. اما اين واقعيت آماري كماكان در اصل قضيه
تغييري نمي دهد ـ اينكه تكليف آن 325 درصد چه مي شود؛ اينكه تكليف خيل روستائيان
مهاجر با گرايشات و تعلقات وكماكان غيرپرولتري چه مي شود؛ اينكه تكليف مناسباتي كه
اين افراد درونش درگيرند چه مي شود؟ بگذاريد نمونه دست اولي بياوريم و خيال حكا را
از بابت اين قبيل ارقام و درصد ها آسوده سازيم: در حال حاضر در كشور پرو حدود يك
سوم جمعيت در پايتخت زندگي مي كنند. پس با حساب حكا، پرو بايد جامعه اي شهري باشد:
شهري، بهمان مفهوم بي خيال روستا! در صورتي كه به عينه مي بينيم مركز ثقل انقلاب و
جنگ انقلابي، در روستاهاي پرو است. در آن مناطق، اهالي روستا ـ يعني دهقانان فقير
و بي زمين يا كم زمين پروئي ـ همانها كه ممكن است در جدول آمار، درصدشان كاهش نشان
دهد، اسلحه بدست تحت رهبري حزب كمونيست پرو مي جنگند؛ مناسبات كهنه را هرآنجا كه
بتوانند دگرگون مي سازند و بسوي كسب سراسري قدرت سياسي و ايجاد جامعه نو به پيش مي
روند. حسابش را بكنيد اگر مائوئيستهاي پروئي پيش از آغاز جنگ خلق طبقه نگرش امثال
حكا وضع جامعه ـ و موقعيت شهر و روستا ـ را تحليل مي كردند! شك نداشته باشيد كه
اگر چنين مي شد الان جنگ خلقي دركار نبود و البته آن مائوئيستها هم ديگر مائوئيست
نبودند؛ بلكه در بهترين حالت اكونوميستهاي ساده دلي بودند كه در ليما يا يكي دوشهر
اصلي ديگر داشتند با سر بدنبال جنبشهاي رفاهي ـ اقتصادي خودبخودي مي دويدند و
سرانجامشان هم روشن بود.
به كردستان بازگرديم به تجربه يازده ساله اخير
نگاه كنيم به تجربه خود كومله كه امروز عنوان سازمان كردستان حكا را دارد. جنبشي
كه بشكل مسلحانه در اين خطه برپا گشت چه مضمون طبقاتي داشت؟ متكي به چه تضادهائي
بود؟ به چه دلايلي توانست دوام يابد و عرصه اصلي اين جنگ كجا بود؟ ظاهرا امروز حكا
ترجيح مي دهد با كوبيدن مهر ناسيوناليسم بر اين تجربه يازده ساله، گريبان خود را
از اين مجموعه سئوالات كه خود دريچه اي به طرح سئوالات اساسي تر در مورد راه
انقلاب، صف بندي طبقاتي و مفهوم دگرگوني در مناسبات حاكم (يعني انقلاب دمكراتيك
نوين و گذر به سوسياليسم) هستند خلاص نمايد. آيا كسي هست كه جنبش تحت رهبري
اتحاديه هاي دهقاني در تابستان 85 را از ياد برده باشد؟ آيا جدال ميان روستائيان
فقير با دولت و ملاكان يك دعواي مصنوعي يا موسمي و گذرا بود؟ آيا جز اين بود كه
جنگ پارتيزاني عليه قواي جمهوري اسلامي عمدتا در مناطق روستائي كردستان جريان داشت
با اتكا به پشتيباني توده هاي اين روستاها به پيش مي رفت و اگر چنيــن رابطه اي
برقرار نبود، اصولا جنبش مسلحانه چنين توان و تداومي بخود نمي ديد؟ جنگ انقلابي
يازده ساله، چه كومله دوست داشته باشد چه نداشته باشد، يك جنگ شهري نبود ـ حتي با
وجود آنكه يك جنگ خلق واقعي، يعني جنگ تحت رهبري پرولتاريا نبود و آنچه كه چنين
جنگي مي تواند و مي بايد به انجام رساند را به انجام نرساند. اما حكا از در ديگري
وارد مي شود: اين حزب در كنار شهري بودن كردستان حكم ديگري را مطرح مي سازد و آن
سرمايه داري بودن كردستان است. با طرح اين دومي است كه حكا خيال مي كند توجيه تئوريك
مناسبي براي تعطيل كردن مبارزه مسلحانه در كردستان براي خود بدست آورده است. نحوه
استدلال حكا دو دو تا چهار تاست. حكا مي گويد: "كردستان سرمايه داري است چون
اشتغال بطور عمده بر مبناي كار مزدي است. در يك جامعه سرمايه داري عمده مبارزه و
تعيين كننده ترين مبارزه، جنبش كارگري است؛ پس هر جنبشي كه مانع رابطه ميان حزب با
اين جنبش عمده شود باعث انحراف است. پس جنگ پارتيزاني تا بحال موجود كومله چون
عمدتا ـ و ناخواسته ـ به روستا متكي بوده مردود است." (نقل به معني) اين
استدلال ماركسيستي نيست؛ اين يك تراژدي است. منظورمان يك تراژدي واقعي است: اگر به
تراژدي هاي معروف يونان باستان و يا حتي تراژديهاي متاخر رجوع كنيد همين سير تسلسل
خطاها را مي يابيد: از خطائي كوچك به خطائي بزرگتر و همينطور تا به آخر؛ تا پرده
آخر نمايش كه چيزي جز فاجعه نيست. حكا حكم باطل سرمايه داري بودن كردستان را صادر
مي كند. بيائيد به واقعيات ثبت شده و البته به آمار و ارقام موجود رجوع كنيد.
بيائيد درك از سرمايه داري و مناسبات كار مزدي را هم روشن سازيم؛ اين نكات را با
رجوع و تحليل از آخرين سرشماري هاي جمهوري اسلامي و مقالات گوناگون مندرج در نشريه
اطلاعات اقتصادي ـ سياسي تهيه كرده ايم.[1]
حكا در
بحث خود از سه عامل جذب روستا نشينان به شهر نام مي برد: يكم اصلاحات ارضي طي دوره
47 ـ 42؛ دوم، بحران دوره انقلاب و پس از آن اشغال نظامي؛ و سوم كشيده شدن جنگ
ايران و عراق به منطقه. سپس توضيح ميدهد كه بين اين سه عامل اول نقش اصلي را ايفا
كرده است. اما در واقعيت اصلاحات ارضي چه كرد؟ اصلاحات ارضي در استانهاي كردستان،
كرمانشاهان و آذربايجان غربي (يعني سه استان كرد) چه تغييراتي ببار آورد؟ طي 47 ـ
1342 يعني دقيقا همان دوره اي كه مد نظر حكا است، در سطح روستا عمدتا رابطه اجاره
داري بين زمينداران با توليد كنندگان خرد و ميانه حال برقرار گشت. طبق تحقيقات
مستقيم در استان آذربايجان غربي در نزديك به 80 درصد اراضي شامل اصلاحات ارضي
رابطه اجاره بين زميندار و دهقان برقرار گشت؛ اين رقم براي استان كرمانشاهان يكسان
بود و در كردستان به اندكي بيش از 80 درصد مي رسيد. رابطه اجاره داري بخودي خود
بيان رابـطه اي سرمايه دارانه نيست و حداكثر رشد مناسبات پولي را نشان مي دهد.
بعلاوه با گسترش شبكه بانكي طي سالهاي بعد از شروع اصلاحات ارضي در روستا و تنظيم
مناسبات مالياتي، كشتگران خرد و ميانه تحت انقياد و استثمار سرمايه بوركراتيك نيز
واقع شدند؛ اين انقياد شكلي اساسا پولي داشت. كاهش مداوم دخل اقشار روستائي و
افزوده شدن بر بار خرج آنها باعث شد كه بسياري از دهقانان ـ خصوصا تحتاني ترين شان
ـ بكارهاي جانبي در خود كردستان يا در شهر هاي ديگر روي آور شوند. درآمد حاصله از كار
مزدي ـ و مشاغل موقتي و فصلي ـ مكمل درآمد ناچيز كشاورزي در تامين معيشت خانوار
دهقاني شد. همينجا بايد به مسئله مهم رابطه اعضاي خانوار و نقش كار خانوادگي در
كشاورزي عقب مانده و حتي در برخي كار هاي مزدي (نظير كار كـوره پز خانه) اشاره
كنيم. در مجموع مناسباتي كه در آن پيوند هاي خانواري و شرايط حاصله از غلبه پدر
سالاري نقش عمده بازي مي كند، رها شدن نيروي كار به مفهوم سرمايه دارانه اش را
مانع مي گردد. اين نه فقط در مورد پدر و يا فرزندان بزرگتر خانواده يعني مردان كه
در جستجوي كار راهي نقاط ديگر مي شوند صادق است و آنان را در اكثر موارد مدام به
روستا باز مي گرداند؛ بلكه بنحوي برجسته تر در مورد بكارگيري مجاني كودكان و زنان
خانواده در كار توسط پدر و يا برادر بزرگتر بچشم مي خورد. اين كار مجاني كه كاملا
تحت اختيار رئيس خانواده صورت مي گيرد ـ هرچند جزئي از كار مزدي ـ محسوب مي شود،
اما صاحب نيروي كار (يعني كودك يا زن) را در موقعيت فروشنده آزاد نيروي كار قرار
نمي دهد. اين موقعيت عيني، تمايلات و خواسته هاي معيني را در افراد يا اقشار مورد
بحث ايجاد مي كند. از زاويه وظايف عنصر آگاه كمونيست، درك چنين تمايلات و خواسته
هائي اهميت حياتي دارد. بدون درك صحيح از اين مسائل نمي توان توده ها را متحول
ساخت. نمي توان انقلاب را به پيش راند. اجازه دهيد روي اين نكته بيشتر تامل كنيم؛
اجازه دهيد اندكي تحريك آميز صحبت كنيم و بگوئيم بسياري از كارگران فصلي ـ يعني
همانها كه در منطق آماري و ديد سطحي حكا، فقط كارگر محسوب مي شوند ـ در واقعيت
آميخته اي از دوخصلت را باخود حمل مي كنند. يعني بيشتر نيمه پرولتر هستند تا
پرولتر. اين در مورد دهقانان فقيري كه در تلاش معاش، بخشي از نيروي كار خود را مي
فروشند هم صدق مي كند. همين تمايلات و تعلقات دهقاني است كه در شرايط مساعد به
يكباره بيدار مي شود و در جنبش مصادره املاك وسيع و زمينهاي مرغوب زير كشت يا قابل
كشت (دولتي يا خصوصي) نمايان مي گردد. يعني درست همان عناصري كه ممكن است
اكونوميستهائي نظير حزب كمونيست ايران براي چند سال جزء طبقه پرولتاريا محسوبشان
مي كردند، بناگهان در جنبشي دمكراتيك و انقلابي براي مصادره و به تملك شخصي
درآوردن زمين، اين خواست ديرينه دهقان فقير، شركت مي جويند و تا كنون بارها چنين
كردند.
براي آنكه تصوير ارائه شده توسط ما يكجانبه
نباشد، بايد به اقشاري سابقا دهقاني يا روستائي اشاره كنيم كه دو يا سه دهه پيش
راهي شهرها شدند و در آنجا سكني گزيدند. آنها بدرجه اي تعيين كننده از روستا و
خانوار روستائي بريدند و اينك خانواده كارگري خود را در شهر دارند؛ و حتي نسل
جديدي از كارگران يا نيروهاي ذخيره كار در اين خانواده شهري پرورش يافته است.
اينها هستند جزئي از طبقه كارگر در حال رشد و گسترش در ايران. اينها هستند پايه
هاي محكم طبقاتي خط كمونيستي در شهرها و مراكز صنعتي؛ كساني كه بايد پيشروترين،
فداكارترين و پيگيرترينشان را در سلولهاي آهنين حزبي مائوئيستي و بمثابه رهبران
ارتش سرخ كارگران و دهقانان متشكل ساخت. اما همچنان بايد تاكيد كنيم كه ما با
جامعه اي عقب مانده و عمدتا خرده بورژوائي روبروئيم. جامعه اي كه اكثريتش پرولتر
نيست و پرولتارياي انقلابي مي بايد اقشار و طبقات غير پرولتر ـ اما انقلابي ـ را
حول برنامه دمكراسي نوين به نبرد برانگيزد.
دوباره به كردستان نگاه كنيم: و اين بار به حاشيه
شهر هايش. براي اينكار اتفاقا يكي از جزوات منتشره از سوي حكا را انتخاب كرديم كه
گزارشي است از چند محله كارگري. طبق اين گزارش، اهالي محلات حاشيه اي شهر هاي
كردستان از سقز و مريوان گرفته تا اشنويه و پاوه، از سنندج گرفته تا بانه را عمدتا
مهاجران روستائي تشكيل مي دهند. قديمي ترين اين محلات را مي توان قسمت پائين محله
"پشت جاده" در پاوه دانست كه بيست سال پيش درست شده و جديدترين محلات
سابقه اي 5 ـ 4 ساله دارد. شمار ساكنان اين محلات بين ده هزار خانوار در همان محله
"پشت جاده" پاوه تا 400 خانوار "كاني عاشقان" سقز در نوسان
است؛ و البته بر اين تعداد با آهنگي معين افزوده مي شود. نكته اي كه پيش از اين در
مورد رشته هاي پيوند ميان مهاجر روستائي با گذشته اش گفتيم را در مورد ساكنان
محلات كم سابقه مي توان ديد. مثلا در همين محله "كاني عاشقان" سقز، شغل
اصلي اهالي در شهر دكه داري، دستفروشي و كارگري موقت است و طبق گزارش حكا بعضي شان
تابستانها براي كار كشاورزي به روستا مي روند و باز مي گردند. اينرا در مورد بخشي
از دو تا سه هزار خانوار محله "تپه مالان" سقز هم مي توان ديد. اكثريت
مردم در اين محله، كارگر فصلي فقط براي دو تا سه ماه از سال هستند. اما زنان چه؟
ظاهرا حكا در ارائه تحليل هايش به جايگاه زنان در مناسبات موجود توجه چنداني نشان
نمي دهد. منظور مان اين نيست كه از آنها نام نمي برد؛ چرا مي برد. اما اشكال
اينجاست كه زنان را بسادگي در چارچوب خانواده كارگري مورد بررسي قرار مي دهد. يعني
آنها را در تبعيت از موقعيت شوهرانشان كه كارگر هستند، در نظر مي گيرد (البته
كارگران موقت و فصلي كه بسياريشان كماكان
مرتبط با زندگي و توليد معيشتي روستائي هستند). باز هم آنچه از نظر پنهان مي ماند
خصلت كار خانگي زن و كاري است كه زنان و دختران بطور مجاني در جوار رئيس خانواده
مجبور به انجام آنند. قيود قدرتمند مناسبات عقب مانده و ماقبل سـرمايه داري در
اقتصاد و روبناي جامعه در بحث حكا كاملا از معادلات حذف مي شود. در همان گزارش
محلات كارگري از حكا مي خوانيم كه در محله "تپه مالان" سقز، زن و كودك
مجبور به كاركردن هستند. در محله "تازه آباد" مريوان زنان اكثرا بيكارند
و بخشي نان پزي مي كنند و بخشي براي سقز چيني و مازو چيني همراه مردان به جنگل و
كوه مي روند. در "صيدابي" اشنويه زنان در دهات و باغات اطراف كار
كشاورزي مي كنند؛ دختران خردسال نيز به نخود چيني، علف هرز چيني، سيب چيني و چغندر
كندن مي پردازند. در محله "پشت جاده" پاوه زنان كار خانگي و بچه داري مي
كنند، برخي در شهر براي كار بخانه اين و آن مي روند، برخي در باغات بكار مي
پردازند، يا پشم ريسي و تخمه فروشي مي كنند. در محله "شركت نفت" بانه
(اشتباه نكنيد فقط اسمش شركت نفت است) بگفته حكا زنان بيكارند، اما برخي شان با
مردان به كــوره هاي آجرپزي مي روند و در محله "حمزه آباد" بانه زنان
بكار خانگي و ريسندگي مي پردازند يا در تهيه گياهان خوراكي در دشت و صحرا شركت مي
جويند و كودكان دوره گردي و سيگار فروشي مي كنند. بار ديگر سئوال مي كنيم آيا اين
زنان و كودكان در مجموعه اين كارها كه بر شمرديم بصورت يك فروشنده آزاد نيروي كار
ـ آزاد بمفهوم سرمايه دارانه آن ـ شركت مي جويند؛ يا اينكه كارشان تحت سلطه
جو و مناسبات پدرسالارانه و مردسالارانه و
در واقع ماقبل سرمايه داري انجام مي پذيرد؟ كساني كه صرفا با مشاهده پول و رد و
بدل شدن مزد ـ بدون توجه به مناسبات همه جانبه حاكم بر كل اهالي ـ حكم به سرمايه
داري شدن كردستان مي دهند، توان رفتن از سطح به عمق را ندارند و اگر هم بخواهند
تغييري در اوضاع صورت دهند نمي توانند از دايره تغييرات سطحي فراتر روند.
اينك مي پردازيم به خواستهاي مبارزاتي اهالي.
مسلما زندگي در حاشيه شهر يا خود شهر، توده مهاجر را با معضلات و مسائل و در نتيجه
مطالبات ويژه اي روبرو مي سازد. به فرض نگراني دائمي از تخريب محلات خارج از
محدوده براي يك خانوار روستائي تقريبا هيچگاه مطرح نبوده؛ يا اينكه خواست تامين آب
و برق محله و سروكله زدن دائمي با مقامات دولتي و شهرداري بر سر اين قبيل مسائل،
ممكن است در گذشته در چارچوب روستا به ذهن روستائيان خطور نمي كرد. بنوعي موضوعات
رفاهي در ابعاد مختلف بطور روزمره در برابر توده مهاجر به شهر آمده قد علم مي كند
و مقاومت و مبارزه محقانه اش را بر مي انگيزد. در گزارش ارائه شده از سوي حكا نيز
بخوبي ميتوان همين روند را مشاهده كرد. بفرض محله "پشت جاده" پاوه شاهد
مبارزه اهالي براي تامين آب و برق بوده؛ يا اهالي محله "فه يز ئاواي سه
رگ" سنندج خصوصا زنان قهرمانش بارها براي جلوگيري از تخريب محله به مبارزه و
حتي درگيري با ماموران دولت پرداخته اند. به همين ترتيب اهالي محله "شركت
نفت" بانه اعتراضاتي بر سر آب، آسفالت و معضل فاضلاب داشته اند. عين همين
مبارزات را در گوشه و كنار شهرهاي مختلف كردستان ميتوان ديد.
حكا با رجوع به اين مبارزات حكم مي دهد كه چون
توده هاي ساكن شهر با مسائل خاص شهري روبرو هستند، پس در مناسباتي كيفيتا متفاوت
نسبت به قبل قرار گرفته، برخوردي متفاوت را از جانب ما مي طلبند. آيا اين بحث صحيح
است؟ بايد بگوئيم اگر چارچوب تفكر ما و محدوده ديد ما فقط تحقق پاره اي مطالبات
رفاهي و اصلاحات قسمي را دربر مي گيرد، اين بحث محقانه جلوه مي كند. يعني اگر فقط
در پي برانگيختن يا متشكل ساختن اهالي حاشيه شهر حول معضلات روزمره شان باشيم و از
ديد كلي استراتژيك و طبق يك نقشه عمومي كسـب قـدرت سياسـي و دگرگونـي ريشـه اي
مناسبات حاكم بر كل جامعه به قضيه نگاه كنيم، آنوقت مي توان توده ها را بر مبناي
مطالبات فوري متفاوت شان تقسيم بندي كرد و ميانشان بر اين اساس فرق گذاشت. روشن
است كه وقتي در حاشيه شهر مشغول فعاليت شده و دامنه ديدمان هم به آنجا محدود باشد
نمي توانيم اهالي را مثلا حول خواست فوري جلوگيري از كوچ اجباري روستائيان فلان
منطقه بسيج كنيم. چون كوچ اجباري ربطي به مسئله آسفالت، آب و برق آنها ندارد. اما
اگر يك كمونيست انقلابي، يك پرولتر آگاه و صاحب نقشه و استراتژي كسب قدرت باشيم مي
دانيم كه با گرايشات و تعلقات طبقــاتي و خواسته هاي اساسي طبقات گوناگون سرو كار
داريم يعني بدنبال ايجاد اتحاد طبقات و اقشار انقلابي و رهبري آنها بر مبناي يك
استراتژي معين هستيم؛ يعني يك راهنماي عمل داريم؛ نه اينكه هر دم بدنبال جنبشي و
خواسته اي روان شويم. بنابراين ديگر مثل حكا با مشاهده ظواهر بصدور اين حكم نمي
پردازيم كه اكثريت مهاجران از روستا به شهر تفاوتي كيفي كرده اند يعني از لحاظ
طبقاتي جايگاهي نوين كه طبق احكام حكا جايگاهي پرولتري است ـ پيداكرده اند. حكا مي
گويد: "ما كاري نداريم علت شهر نشيني چيست؛ مسئله آنست كه انسانها را بلحاظ روابط
اقتصادي و لاجرم بلحاظ روابط اجتماعي در موقعيت كاملا متفاوتي قرار مي دهد."
دقت كنيد: "موقعيت كاملا متفاوت". اين موقعيت كاملا متفاوت از نظر حكا
موقعيت پرولتري است. به همين خاطر است كه مدعي مي شود اكثريت بزرگ اين شهر نشينان
راهي جز فروش نيروي كارشان ندارند خواه اين بازار كار در خود كردستان باشد و خواه
در خارج آن. اما بر خلاف حكا ما كاملا به مسئله علت شهرنشيني كار داريم. ما روند
گسترش شهر ها را كه كاملا مرتبط با مسائل ساختار جامعه و سلطه و عملكرد سرمايه
امپرياليستي است ناديده نمي گيريم، چون مي خواهيم پديده اي را كه در پي متحول كردن
ريشه اي اش هستيم خوب بشناسيم. هيچ نيروي كمونيستي قادر نخواهد بود جامعه عقب
مانده و تحت سلطه ايران را متحول كند و در مسير سوسياليسم قرار دهد بدون آنكه
دردهاي بنيادينش را بشناسد و بداند كه بجاي اين طرح كهنه چگونه مي توان طرحي نو
درانداخت.
بر گرديم به موضوع خواسته هاي مبارزاتي در شهر و
ربط آن با موقعيت طبقاتي اهالي حاشيه شهر ها. بايد اين واقعيت درك شود كه كار مزدي
فرد يا افرادي از خانوار روستائي مكمل كار كشاورزي معيشتي و انواع ديگر فعاليتها
در روستا براي تامين معاش واحدهاي خانوادگي است و اغلب، خانوار روستائي بدون هر
دوي اينها قادر به ادامه حيات نيست. انجام كار فصلي و بازگشت به روستا و ياتامين
برخي مايحتاج زندگي فرد يا افراد مهاجر توسط خانواده كماكان روستائي اموري اتفاقي
نيستند. اينها كاملا در پيوند با يگديگر قراردارند با توجه به چنين رابطه اي مي
توان سستي حكم حكا مبني بر موقعيت كاملا متفاوت انسانهاي شهر نشين را درك كرد. حكا
عليرغم حرف زدن از فوق استثمار از درك چگونگي سازماندهي اين مقوله از سوي نظام
موجود و حافظانش، و از درك آن مناسبات زير بنائي و روبنائي در جامعه ميان شهر و
روستا كه مي تواند فوق استثمار را امكانپذير سازد عاجز مي ماند. حال طبق آمار و
اطلاعات و مشاهدات ببينيم آيا اكثريت بزرگ شهر نشينان كردستان بقول حكا نيروي
كارشان را مي فروشند، يعني كارگر مزدي هستند؟ حكا آمار مي دهد كه در سال 1363،
جمعا 11048 نفر در كارگاههاي بزرگ صنعتي (يعني كارگاههاي صاحب بيش از ده كارگر) در
منطقه كردستان شاغل بوده اند. مي دانيد اين رقم چه درصدي از يك ميليون و نهصد هزار
نفر اهالي شهري آن منطقه را در همان سال 1363 تشكيل ميدهد؟ 0.7 درصد. بله، فقط 0.7
درصد جمعيت شهري. البته كارگران مزدي ديگري نيز در كردستان وجود دارند كه در
كارگاههاي بزرگ صنعتي شاغل نيستد. طبق آمار سال 1365 مجموع كارگاههاي بزرگ و كوچك
در سه استان كردستان آذربايجان غربي و كرمانشاهان به 15 هزار بالغ مي شود؛ از اين
تعداد 264 كارگاه جزء كارگاههاي بزرگ محسوب مي شوند. يعني شمار بقيه حدودا 14700
كارگاه است. اگر بطور متوسط در هريك 5 كارگر هم مشغول بكار باشند، رقم كارگران
كارگاههاي كوچك قريب به 73500 تن مي شود. يعني اگر مجموع كارگران در سه استان كرد
نشين آذربايجان غربي، كردستان و كرمانشاهان را با احتساب كارگران پالايشگاه
كرمانشاه و شاغلين در بخش خدمات وادارات دولتي بفرض محال تا 200 هزار نفر هم بالا
ببريم، چيزي بيش از ده درصد از جمعيت دهساله و بالاتر، نمي شود. بنابراين حكم حكا
مبني بر اينكه اكثريت بزرگ شهر نشينان كردستان راهي جز فروش نيروي كارشان ندارند
پا در هواست.
خلاصه
كنيم، براي پيشبرد امر انقلاب در كردستان بمثابه جزئي از انقلاب دمكراتيك نوين در
ايران، كمونيستها با خيل توده هاي زحمتكش در شهر و روستا روبرويند. بخشي از اين
توده ها را پرولترها ـ يعني همانها كه هيچ چيز جز زنجيرهاي بردگيشان را براي از
دست دادن ندارند ـ تشكيل ميدهد؛ و بخش عمده را زحمتكشان روستائي ـ عمدتا دهقانان ـ
و نيمه پرولترهاي حاشيه شهر. زحمتكشاني كه عليرغم مرتبط شدن با كار مزدي بطور قسمي
و موقتي، همچنان تشنه كسب زمين هستند و همچنان مواجهه با اراضي وسيع و مرغوب
كشاورزي تحت تملك زمينداران بزرگ انگيزه مبارزه براي انقلاب ارضي را در آنان زنده
نگه مي دارد. بخش قابل توجهي از اين زحمتكشان ـ و در واقع نيمي از آنان ـ را زنان
تشكيل مي دهند؛ همانها كه در تمامي محاسبات و تحليل هاي رايج بورژوائي حتي در
تحليل هاي شبه ماركسيستي حكا به حاشيه رانده شده
و تحت عبارات "خانواده كارگري يا زحمتكشي" تابعي از شوهر محسوب
مي گردند. حال آنكه اين زنان نيز بايد به جزئي فعال از يك انقلاب ريشه اي حول حل
انقلابي مسئله ارضي تبديل شوند.
شعار تقسيم سرانه زمين (يعني مصادره اراضي ملاكان
و تقسيم آن برحسب هر فرد ـ اعم از زن و مرد و كودك) بجاي تقسيم بر اساس خانوار،
يگانه شعار عادلانه و صحيح در اين راستاست. تحت چنين شعاري است كه زن بخشي از
موجوديت حقوقي خويش را در عرصه مالكيت و اجتماع باز مي يابد. بعلاوه كارگران كرد
كه طي دو دهه اخير در گوشه و كنار ايران به فعاليت پرداخته و مهمتر از آن بطور
مستقيم يا غير مستقيم در ارتباط با جنگ انقلابي در اين خطه قرار داشته اند جزء
بخشهاي پيشرو طبقه كارگر بحساب مي آيند و عميقا سياسي اند. پرولترهاي پيشروي كرد
اين پتانسيل را دارند كه خط و ايدئولوژي پرولتري واقعي (يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
انديشه مائوتسه دون) را جذب كنند و پايه هاي محكم رهبري پرولتري را در دل يك جنگ
درازمدت خلق تامين كنند. آن گرايشي در ميان كارگران كرد كه حكا نادرستش ميخواند و
ميگويد "آنها تمايلي بيش از حد به شركت در جنگ انقلابي از خود نشان مي
دهند"، گرايش بسيار مثبتي است؛ بيان پيشرو بودن، راديكاليسم و انقلابيگري بخش
گسترده اي از كارگران در خطه كردستان است. اين ديگر وظيفه ما مائوئيستهاي انقلابي
است كه بتوانيم ظرفيت انقلابي مورد بحث را در جهت صحيح ـ در خدمت به سازماندهي
حزبي و برپائي يك جنگ خلق واقعي ـ آزاد نمائيم. تمام تلاش حكا و تمام توجيهات و
استدلالات تئوريك و احكام بي پايه اش براي آنست كه ناممكن بودن برپائي چنين جنگي
را اثبات نمايد. در اينراه، حكا حتي مجبور مي شود گزارشات جوله هاي سياسي واحد هاي
پيشمرگه خود در سالهاي اخير را رفته رفته پنهان سازد؛ چرا كه نشان مي دهد تقريبا
تمامي اين جوله ها در مناطق روستائي (درون روستاها) صورت گرفته و مخاطب پيشمرگان،
بنوشته خودشان "اهالي روستا ـ روستائيان و زحمتكشان روستائي بوده" و
آماج حمله شان ـ باز هم بقول خودشان ـ "مرتجعين محلي". از اكونوميستها و
خط باصطلاح كمونيسم كارگري بيش از اين انتظاري نيست؛ پرچم انقلاب قهرآميز ـ انقلاب
كارگران و دهقانان ـ را تنها پرولتارياي انترناسيوناليست و پيشاهنگ مائوئيست آن مي
تواند پيروزمندانه بر دوش كشد؛ و كردستان عرصه مساعدي براي آغاز اين مارش عظيم
است.
www.sarbedaran.org
[1] اطلاعات
اقتصادي ـ سياسي شماره 27، مقالات
"استراتژي اشتغال كشاورزي"، "گزيده اي از نتايج سرشماري عمومي 1346
و 1367"، "سياست حدود مالكيت در اقتصاد كشاورزي" و "توسعه
اقتصادي و سياست اقتصاد كشاورزي". اين مقالات بترتيب نوشته محمد عليزاده،
مركز آمار، دكتر ناصر خادم آدم و دكتر حسين عظيمي هستند.)