افتخار بر
خيزش دلاورانه مردم مشهد!
شورش بر حق
است!
توده
هاي محروم و ستمديده، سالگرد مرگ خميني را با شور انقلابي، با فريادهاي خشم آگين "مرگ
بر جمهوري اسلامي" و با به آتش كشيدن مظاهر ارتجاع و امپرياليسم، جشن ميگيرند.
اين جشني قدرتمند، زيبا و واقعي است. شورش قهرمانانه مردم مشهد، در زماني رخ داد
كه مرتجعين حاكم مذبوحانه ميكوشيدند تا انتخابات كذائي و آبروباخته شان را بعنوان
نشانه قدرتمند بودن جا بزنند؛ در روزهائي كه با صرف مخارج هنگفت دزديده شده از
دسترنج مردم، در آستانه برگزاري مراسم عزاي امام مرده شان بودند؛ در زماني كه تمام
دستك و دمبك و شگردهاي رذيلانه آخوندي شان را بكار گرفته بودند تا بگويند كه "مردم
پشتيبان ما هستند"! درست در اين هنگامه ارتجاعي آنچنان توي پوزه شان زده شد
كه نشئه را از سرشان پراند و خواب خوششان را به كابوسي تلخ مبدل ساخت. چقدر دشمن ضعيف
و زبون است و چقدر نيروي توده ها ميتواند پرقدرت باشد.
خيزش
قهرمانانه و كاملا سياسي توده هاي ستمديده، آنهم در شهري كه قرارست پايگاه اسلام و
ايدئولوژي اسلامي باشد، ضربه ايدئولوژيكي سختي به دشمن وارد آورد. توده ها با عمل
انقلابي خود به رژيم اسلامي حالي كردند كه همان بلائي را بر سرش خواهند آورد كه بر
سر رژيم تبهكار شاه آوردند و آينده تيره و تار او را در صحنه مبارزه اي قهرمانانه
و تحسين برانگيز برايش بنمايش گذاردند. مردم بپا خاسته، با حمله به مراكز نيروهاي
مسلح دشمن و فراري دادن آنها، با كشتن دست كم 9 تن از مزدوران سپاه پاسداران، با
به آتش كشيدن بيش از 001 نهاد و موسسه دولتي و داغان كردن دهها وسيله نقيله ارتشي،
با حمله به زندان و تلاش براي آزاد سازي زندانيان و .... قدرتمندترين بيانيه ضد
جمهوري اسلامي را صادر كردند. مشهد براي مدت چهار شبانه روز به ميدان نبردي سخت
تبديل شد و توده ها سرمست از برپائي آتشي بودند كه در حول و حوش مناره هاي مساجد و
ديگر مظاهر ظلم و ستم، زبانه ميكشيد.
مبارزه
مردم مشهد، از پر اهميت ترين اعتراضات توده اي تمامي سالهاي پس از انقلاب 75،
ميباشد. اين مبارزه نقطه چرخشي مهم در چهره سياسي جامعه محسوب ميشود. اينبار اين
توده ها بودند كه با شورش انقلابي خود، ابتكار عمل را از رژيم گرفته و يكبار ديگر
نشان دادند كه چه كسي به حق است و بايد سرنوشت جامعه را بدست گيرد و چه كسي ناحق
است و بايد بگور سپرده شود. اين جنبش بسياري را بيدار كرده و به تكان واداشت و به
توده هاي ستمديده سراسر كشور قوت قلب داد. امروز مردم ما در همه جا با شادي و مسرت
از خيزش و اعمال انقلابي و انتقامجويانه مردم مشهد صحبت كرده و بدان مي بالند. افتخار
بر شورشگران مشهد!
نيروي
طبقاتي شركت كننده در اين خيزش، فقيرترين اقشار شهري بودند. مردم محلات فقير و
زاغه نشين كه عمدتا كارگران، مهاجرين روستائي و دهقانان فقير از زمين كنده شده،
ميباشند. همان كساني كه بار فشارهاي اقتصادي و اجتماعي استخوان هايشان را شكسته
است، كساني كه تحت سياستهاي خانمان برانداز رژيم نوكر امپرياليسم، با پياده شدن
نسخه هاي پيچيده شده توسط نهادهاي زالو صفت امپرياليستي مانند "بانك جهاني"
و "صندوق بين المللي پول"، شيره جانشان كشيده شد و نان شب خود را نيز از
دست دادند؛ كساني كه اكثرشان ديگر نه كاري، نه كاشانه اي، نه تكه زميني و بواقع
ديگر هيچ چيز براي از دست دادن ندارد؛ همان نيروي خشمگين و انفجاري كه تحت دو رژيم
تبهكار سلطنتي و اسلامي و در نتيجه عملكرد نظام ارتجاعي حاكم، بي چيز و آواره شده
و در شمار عظيم در حاشيه يا در دل شهرهاي بزرگ مجتمع شده است. اين نيرو، با پتانسيل
انقلابي عظيمي كه در خود فشرده ساخته، درست در قلب حاكميت، نقطه قوتي مهم براي
انقلاب زحمتكشان بحساب ميآيد. مضافا، بخش مهمي از جمعيت اين محله ها را توده هاي
فقير افغاني تشكيل ميدهند. اين ستمديدگان، در كنار زحمتكشان هم سرنوشت ايراني خود،
تحت شديدترين و منزجركننده ترين اشكال ستم و استثمار قرار گرفته اند. همان نظام
ارتجاعي كه شيره جان كارگران و دهقانان ايران را مي كشد، به مكيدن خون زحمتكشان
افغاني نيز مشغول است. بهمين دليل است كه اين توده ها نزديكترين ياران يكديگر
ميباشند و توده هاي ستمديده در ايران بايد بدانند كه بدون برقراري اتحادي بهم
فشرده و مستحكم با خواهران و برادران افغاني خود قادر نخواهند بود كه بر دشمنان
مشترك فائق آيند.
خيزش
مردم مشهد، در ابتدا بخاطر دفاع از سرپناه خود در برابر هجوم اراذل رژيم آغاز شد،
ولي بسرعت به يك جنبش سياسي بدل گشت و بسان جرقه اي بود كه حريق انقلابي را در شهر
براي چندين روز موجب گرديد و اقشار ديگري از مردم را نيز با خود همراه نمود. هر
زمان كه زحمتكشان بپا مي خيزند، ديگر اقشار خلق هم به تكان در مي آيند. در اين
مبارزه، مردم به دفاع از محله خود و سنگر بندي در آنجا و به آتش كشيدن ماشينهاي
شهرداري بسنده نكرده؛ بلكه بسرعت جنبش را به بيرون از محله كشانده و با ياري مردم
مناطق ديگر، ارگانها و نهادهاي رنگارنگ رژيم را هدف حمله قرار دادند. اين حركت
آشكارا بيان گذر از حالت دفاع به تعرض است. مردم به رژيم اسلامي فهماندند كه هر
بار اوباشان بيرحم به محلاتشان حمله كرده و سقف را روي سرشان خراب كنند، با آنها
مقابله به مثل شده و ساختمانهاي دولتي، بانكها، قصرها و ماشينهاي آخوندها و محله
هاي آنها به آتش كشيده خواهد شد. اگر امروز مردم ما اين اعمال انقلابي را بطور
خودجوش انجام ميدهند، پس كاملا توانائي و جرات آنرا دارند كه در آينده بطور مستمر
و سازمان يافته و برنامه ريزي شده، اينچنين كنند.
در
پيشاپيش اين مبارزه، نيروي جوان طبقات محروم جامعه قرار گرفته بود. نيروئي تازه
نفس و آرامش ناپذير كه از اعماق جامعه سربلند كرده و با شور انقلابي اعلام ميكند
كه: ما حاضر نيستيم به اينهمه فلاكت و خفت تن دهيم؛ ما تسليم وضعيت نكبتبار كنوني
نخواهيم گشت. از همان روز آغاز مبارزه در مشهد، محصلين و نوجوانان فعالانه به
حمايت از مردم محروم خود برخاسته و نقش مهمي در دامن زدن و تداوم اعتراضات توده
ايفا نمودند. 6 دانش آموز در همان روز اول، جان خود را در درگيري با قواي دشمن از
دست دادند. سمتگيري جنبش دانش آموزي با جنبش زحمتكشان و تاثيرپذيري از آن، از
اهميت بسياري برخوردار است و يادآور روحيات انقلابي سالهاي پيش از انقلاب 57
ميباشد. اين نيرو، كه هيچ آينده اي را براي خود تحت نظام ارتجاعي حاكم متصور نيست،
پر جرات و در آرزوي فردائي روشن و انقلابي، پنجه در پنجه دشمن انداخته و او را به
مصافي هولناك فرا ميخواند. درود بر نسل نوين انقلابي!
آماج
حملات توده ها در شهر مشهد، هم از لحاظ وسعت و تنوع و هم درجه قهر و خشم بكار
رفته، در نوع خود كم سابقه بود. مردم جان به لب رسيده، هيچ كس و هيچ چيز را بي
نصيب نگذاردند. آنها با جهتگيري صحيح و انقلابي چندين پاسگاه پليس و شهرباني و
مراكز سپاه، زندان، چندين ساختمان و اداره دولتي مانند شهرداري، دادگستري، اداره
كشاورزي، اداره اقتصاد و دارائي، دفتر تبليغات اسلامي و دهها شعبه بانك را مورد
حمله قرار داده و بسياري را در آتش سوزاندند. تمامي اين آماج، نماينده سلطه دولتي
است كه تا مغز استخوان ارتجاعي و جنايتكار است و از طريق همين نهادها به سركوب
نظامي و بهره كشي از مردم مي پردازد. مردم هشيار، دشمنان خود را خوب مي شناسند. شعارهاي
"مرگ بر جمهوري اسلامي"، "مرگ بر رفسنجاني و خامنه اي" و بزير
كشيدن و آتش زدن عكسهاي خميني و سران حكومتي، انعكاس اين هشياري است و بيان اينكه
توده هاي تحتاني جامعه به هيچ چيز كمتر از واژگوني اين نظام كهنه و حافظين
جنايتكارش راضي نميباشند. توده هاي قهرمان، علاوه بر حمله به مراكز سياسي و
اقتصادي رژيم، به مراكز ايدئولوژيك و ارگانهاي نظامي آن هم حمله كردند. در حمله به
دفتر تبليغات اسلامي و كتابخانه شهر، هزاران جلد كتب اسلامي و قرآن در آتش سوخت. اين
آماج، بيان شعور بالاي سياسي مردم است. آنها به تجربه و با هشياري طبقاتي خود
دريافته اند كه تحميق مذهبي از حربه هاي بسيار مهم رژيم براي انداختن يوغ فقر و
بندگي به گردن آنان است. رژيم در تبليغات خود عليه شورشگران مشهد سعي ميكند از
مسئله سوخته شدن قرآن براي مرعوب كردن توده ها و پوششي براي جناياتي كه مرتكب
ميشود و همچنين ايجاد تفرقه در صفوف مردم استفاده كند. اما اين تاكتيك زبونانه ديگر
برائي ندارد. اين رژيم در تمام طول عمر خود براي ايجاد وحشت و واهمه در دل توده ها
از طناب دار و "غضب خدا" استفاده كرد. اكنون توده ها هر دوي اين طلسم ها
را شكسته اند. آنان از طناب دار رژيم و از "خدا" ي آنها هراسي ندارند. كار
توده ها عالي بود. در حمله به قواي انتظامي و مراكز آنها، توده ها موفق شدند كه
چند كلانتري را خلع سلاح كرده، اسلحه ها را بكار برده و مزدوران ارتجاع را فراري
دهند. اين عمل بسيار ارزشمندي است كه در مبارزات آينده بايد هرچه بيشتر بكار گرفته
شود. افتخار بر مردم هشيار ما! شجاعت و جانبازي مردم در اين خيزش، روحيه نهراسيدن
از مرگ و تسليم نشدن، نقطه قوت مهم اين جنبش و الهام بخش است. توده ها در كميتي
بيسابقه طي تمام سالهاي اخير (بيش از چندين هزار تن) به خيابانها سرازير شده،
عليرغم اينكه قواي مسلح ارتجاع بسوي آنها آتش گشودند با شجاعت به درگيري پرداخته و
در مقاطعي دشمن را وادار به عقب نشيني و فرار نمودند، برخي از آنها را خلع سلاح كرده
و از مزدوران ارتجاع كشته ها گرفتند و از ميان صفوف خود قرباني ها بجاي گذاردند. مردم،
جسد آغشته بخون يك دانش آموز قهرمان را پرچم خود كرده و با روحيه اي تعرضي و
انتقامجويانه به درگيري ادامه دادند. اين تغييري جدي در روحيات توده هاست. مردم
صرفا به مقاومت راضي نبوده بلكه ميخواهند انتقام تمام جناياتي كه بر آنها رفته را
در نبردي خونين و دلاورانه از دشمن بگيرند. اين روحيه اي عاليست. روحيه اي كه مرگ
را تحقير ميكند و براي از ميان بردن نظام ناعادلانه از جان مايه ميگذارد. طبقات
ارتجاعي حاكم با خطر چنين روحيه اي آشنا هستند. تمام رسانه هاي گروهي امپرياليستي
هنگام گزارش اين مبارزه، بر وجود اين روحيه تاكيد گذارده و آشكارا از پاگيري چنين
روحيه اي ابراز نگراني ميكردند. آنها ميدانند كه اين تمايلات انقلابي و اين روحيه
از خود گذشتگي زماني كه با آگاهي انقلابي همراه شده و در جهت جنگي نقشه مند و
پيروزمند سازمان داده شود، ميتواند تمام جهان كهنه شان را از بنياد بر اندازد. افتخار
جاودانه بر جانباختگان قهرمان خيزش مشهد!
حكام
جمهوري اسلامي، مذبوحانه به دست و پا افتاده اند. آنها سراپا آكنده از درماندگي به
تكرار همان اراجيفي كه رژيم شاه در مورد خيزشها و اعتراضات توده اي سال 65 ميگفت،
پرداخته اند، و تنها تفاوتشان اينست كه بجاي اينكه بگويند "عوامل خارجي"
صحبت از عده اي "مفسد في الارض" ميكنند. برگزاري تظاهراتهائي از جانب
اراذل رژيم، بمنظور خنثي كردن اثرات خيزش مردم، فقط كپيه برداري از يك نسخه كاملا
ورشكسته است. رژيم ميگويد كه "اين اعمال ضد بازسازي است" سگهاي هار
ميروند سرپناهي كه مردم براي خود ساخته اند را بر سرشان ويران ميكنند و اسمش را "باز
سازي" ميگذارند. "باز سازي" مرتجعين همين است. بايد با همان
سلاحهائي كه در اين مبارزه و ديگر نبردهايمان از دستان كثيف دشمن ميگيريم،
بحسابشان برسيم. با ضدانقلاب مسلح فقط با جنگ انقلابي ميتوان تسويه حساب كرد. رژيم
ميگويد: مردم در مشهد دست به "غارت" فروشگاههاي دولتي زدند. ما ميگوئيم:
اين بسيار عالي و مثبت است. از اين پس بايد بيشتر هم بكنند. تمام مواد غذائي و
مايحتاج اوليه زندگي كه در انبارهاي دولت و وزارتخانه هاي آن و اوقاف و بنيادهاي
زالو صفت رنگارنگ و شركتهاي تجار بزرگ و ... پنهان شده، از مردم دزديده شده و
متعلق به مردم است. بايد با زور و قدرت جمعي مان هر آنچه را كه ميتوانيم برداريم و
تقسيم كنيم؛ و هر آنچه را كه نمي توانيم بسوزانيم چرا كه براي مكيدن خون ما و چاق
كردن خودشان استفاده خواهند كرد. اگر اينكار را نكنيم، طرحهاي رياضت كشي
امپرياليستها كه با بيرحمي تمام توسط رژيم جمهوري اسلامي به اجرا گذارده شده،
آخرين ذرات حيات ما و فرزندانمان را خواهد ربود. رژيم اسلامي با كمال ميل حاضر است
ما را در درگاه اربابان خود و براي نجات سرمايه داري جهاني قرباني كند. هدف رفرم
هاي رفسنجاني همين است. رژيم ميگويد: مردم فيلمها و اخبار مربوط به خيزش لس آنجلس
را ديدند، تحريك شدند و ياد گرفتند. ما ميگوئيم: اين بسيار خوبست. ستمديدگان از
يكديگر ياد ميگيرند، از مبارزات انقلابي همسرنوشت هاي خود در اقصي نقاط عالم الهام
ميگيرند و تجارب و شيوه هاي يكديگر را براي نابود كردن دشمنان طبقاتي مشترك، بكار
مي بندند. اين جنبش هم آشكارا از خواهران و برادران طبقاتي خود در شهر لس آنجلس
الهام و تاثير گرفته بود. اما محرك برپائي توده هاي ستمديده، زندگي مادي، فقر و بي
چيزي خود توده ها و ستم و استثمار جامعه لعنتي طبقاتي، است. اين همان چيزي است كه
در جهان كنوني و بشدت قطبي شده، پرولتاريا و ديگر ستمديدگان را در لس آنجلس، در
بانكوك و در اراك و مشهد به شورش و طغيان مي كشاند. اين روند پرقدرت جنبش توده اي
يك مشخصه برجسته دوره كنوني از تاريخ جهان است و در كمتر نقطه اي از جهان است كه
امپرياليستها و مرتجعين از ضربات اين جنبشها بي نصيب مانده باشند. توده ها در
مقياس جهاني ميخواهند به حساب امپرياليستها و "نظم نوين" جهاني آنها
رسيدگي كنند و در ايران هم جايگاه رژيم جمهوري اسلامي را در اين "نظم نوين"
تعيين كرده اند: گورستان تاريخ!
سران
رژيم جمهوري اسلامي در وحشت و هراس دائمي از تداوم و تكامل اين مبارزات، سبعانه
دست به كشتار و سركوب خلق زده اند. دستگيرشدگان "مفسد في الارض" خوانده
شده و محكوم به اعدام شده اند. در مشهد، حكومت نظامي برقرار شده و اراذل و اوباش
رژيم به ارعاب مردم مشغولند. رژيم سعي ميكند تا با داغ و درفش ابتكار عمل توده ها
را بگيرد و آنها را به عقب بنشاند. اما همين كار باعث ميشود تا اين حقيقت عميق كه "قدرت
سياسي از لوله تفنگ بيرون ميآيد" و خلق نيز بايد تفنگ و ارتش خود را بسازد،
عميقتر درك شود. رژيم تلاش نمود تا شورش توده هاي اراك را مخفي كند تا به جائي
ديگر سرايت ننمايد؛ اما طغيان مشهد قدرتمندتر از آن بود كه بتوانند چنين كنند. از
اينرو براي اينكه مردم را در ديگر نقاط از دست زدن به مبارزاتي مشابه منصرف سازد،
قواي سركوبگر خود را بيشتر از پيش به ميدان آورده و خط و نشان ميكشد. همه اينها
براي آنست كه مردم بيدار شده را منفعل كنند. اما همين سركوبها، دريچه نويني را
براي شورش و مبارزات گسترده باز خواهد گشود. رژيم ميخواهد تاكتيكهاي رذيلانه
روزهاي اول بقدرت رسيدن خود را بكار برد و اوباش بسيجي خود را بنام "نيروهاي
مردمي" بجان مردم بيندازد. بايد همان معامله اي با اينها شود كه با پاسداران
شد: يعني به هلاكت برسند. شعارهاي "مرگ
بر جمهوري اسلامي"، "مرگ بر رفسنجاني و خامنه اي" بايد فراگير و
گسترده تر شود؛ عمل بسيار صحيح و انقلابي خلع سلاح كلانتريها و مزدوران رژيم بايد
باز هم صورت بگيرد؛ مردم در همه جا بايد بدفاع از خواهران و برادران قهرمان خود در
شهر مشهد بپا خيزند؛ بهترين پاسخ به ضدحمله ارتجاع، حمله گسترده است.
امپرياليستها
بشدت از مبارزات مردم در شهرهاي مختلف بخصوص در شهر مشهد برآشفته شده اند. اول
آنكه، بطرز شگفت آوري اخبار اين مبارزات را كم پخش كرده و ابعاد واقعي آنرا منعكس
نساخته اند؛ ثانيا سعي ميكنند كه در همان محدوده اي هم كه ميگويند ملاحظه حال نوكران خود را كرده و روحيه شان را خراب
نكنند. تحليل گران امپرياليستي بشكل تهوع آوري تلاش ميكنند كه مسئله را صرفا
بعنوان "مشكل مسكن" و يك معضل اجتماعي ـ و نه سياسي ـ معرفي كرده و به عملكرد نادرست اين شهردار و آن
شهردار مربوط كنند؛ يا اينكه علت برپائي مبارزات مردم را رقابتهاي جناحهاي مخالف
حكومتي در ايران تحليل كرده و اينكه گويا جناح "تند رو" به اين اعمال
دامن ميزند. آنها بدين طريق ميخواهند عامدانه بروي دلايل واقعي خيزش توده ها، پرده
افكنند. هميشه زماني كه ستمديدگان بپا ميخيزند، امپرياليستها و طبقات ارتجاعي حاكم
هم با زور اسلحه و كشتار و هم با دروغهاي تنفرانگيز و تهمت سعي ميكنند تا واقعيات
را پرده پوشي كرده و سردرگمي بيافرينند. تمام اينها بدان خاطر است كه اينها از
مردم و مبارزاتشان بيش از هر چيز وحشت دارند. قريب يكسال است كه امواج مبارزه و
مقاومت مردم پي در پي بر پيكر رژيم فرود ميآيد. مبارزات توده اي گسترده و عموما
قهرآميز، جايگزين نارضايتي و اعتراضات انفعالي گذشته شده است. اين مبارزات،
نمايانگر پايان يك دوره تاريخي است كه با رخوت و انفعال ناشي از شكست انقلاب 75 مشخص
ميشد. خيزش توده ها در شهر مشهد، در اين دور نوين از مبارزه، جايگاه مهمي را بخود
اختصاص داده است. هم از لحاظ آماج حملات، هم از لحاظ درجه قهر و خشونت اعمال شده و
هم از نظر جمعيت وسيع درگير مبارزه. اين جنبش خودجوشي است كه انتظارش ميرفت و هيچ
جريان متشكلي نتوانسته است نشان رهبري خود را بر آن بزند. در اين ميان، دو مسئله
را ميتوان با قاطعيت تاكيد كرد: نخست اينكه، رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي در بحران
و ضعف مفرط اقتصادي و سياسي بسر ميبرد و اربابان امپرياليست او نيز كه قرار است
ناجي اش باشند، خود وضعيت چندان بهتري ندارند و دوم اينكه: توده ها مصمم هستند كه
مبارزه و تعرض خود را عليه جنايتكاران حاكم به پيش ببرند و جهنم واقعي را در همين
دنيا براي دشمنان خود تدارك ببينند.اين شورشها و مبارزات بسيار خوب هستند. اين
نشانه بپاخيزي ستمديدگان در برابر ستمگران است و بيان بالا رفتن آمادگي و توان
توده ها براي روياروئي با دشمنان طبقاتي. اين خيزشها اگرچه خودبخودي است؛ اما
همانند يك مدرسه جنگ درسهاي زيادي را در خود فشرده ساخته است. اين مبارزات توده ها
و پيشروان انقلابي آنان را سربلند و مغرور ميكند و به آنها روحيه و جرات فتح جهان
را ميدهد. در اين خيزشها، ضعف و استيصال و ضربه پذيري دشمنان طبقاتي و در مقابل
توان و قدرت توده هاي متحد و همسرنوشت در جوانب مهمي آشكار ميشود. اين خيزشها به
بسياري توهمات و خوشخيالي ها در مورد جناح "معتدل" و "تند رو"
ضربه ميزند و نشان ميدهد كه چگونه كل ارتجاع حاكم در مقابل ستمديدگان قرار گرفته و
براي حفاظت از نظام ننگينشان از هيچ جنايتي فرو گذار نمي باشند. با تمام اين
اوصاف، اين جنبشها با يك جنگ انقلابي تفاوت كيفي دارند.
راه
حل اساسي، نابود كردن كل اين نظام اجتماعي است كه بر ما حاكم ميباشد. امروز،
همانند زمان شاه، يك قشر كوچك سرمايه داران بزرگ و زمينداران بر اكثر ابزار توليد
و زمينهاي كشاورزي و مراتع و آبها و بازرگاني خارجي و داخلي سلطه دارند و با
استفاده از اين موقعيت و قدرت سياسي خود و با زور قوانين و قواي نظامي شان،
كارگران و دهقانان و ديگر زحمتكشان شهر و روستا و ملل مختلف را بيرحمانه استثمار
كرده و بر ثروت خود و امپرياليستها مي افزايند. مردم ما خوب ميدانند كه تمام
شعارهاي اين رژيم عليه امپرياليسم دروغهاي بيمارگونه اي بود كه تنها براي فريب
مردم بكار ميرفت؛ مردم ما خوب ميدانند كه اين رژيم چگونه آخرين لقمه ها را نيز از
دهان فرزندانشان مي ربايد، همه ميدانند كه افراد بانفوذ اين رژيم، غذا، دارو و
بقيه مايحتاج مردم را با دلاري 7 تومان از خارج وارد كرده و بحساب 140 تومان به
مردم مي فروشند و از اين طريق جيب اربابان امپرياليست و جيبهاي گشاد آخوندي خود را
پر ميكنند. آنها در مقابل چشمان مردم ما قصر پشت قصر ميسازند و در كمال بي حيائي
سرپناه محقر مردم را زيادي تشخيص داده و به آن دست درازي ميكنند. نفس اين انگلهاي
مفتخور را بايد گرفت؛ اين حكم مطلق است كه بايد به اجرا در بيايد.
راه
حل، سرنگون كردن اين انگلها و كسب قدرت سياسي توسط كارگران و دهقانان و ساير
زحمتكشان در شهر و روستاست. مسلما طبقات حاكم بر ايران و اربابان امپرياليست آنها،
بسادگي دست از قدرت نخواهند كشيد. اينكار فقط با جنگ انقلابي خلق ميسر خواهد بود. مائو
تسه دون، اين بزرگترين رهبر كارگران و دهقانان فقير و خلقهاي ستمديده جهان، بدرستي
بما آموخت كه: قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون ميآيد و براي اينكه ستمديدگان در
نبردشان عليه ستمگران پيروز شوند، يك نقشه جنگي بسيار داهيانه را طراحي كرد. ما
موظف هستيم كه اين نقشه جنگي را در شرايط خودمان پياده كنيم. اين جنگي است كه ما
بايد از مناطق روستائي شروع كنيم، چرا كه در اين مناطق دولت توپ و تانك و حربه هاي
ديگر خود را با قدرت كمتري ميتواند عليه ما بكار برد. ما بايد تفنگهاي خود را از
دست نيروهاي مسلح رژيم بربائيم و ياد بگيريم كه در جنگ خود از سلاحهائي كه توده
هاي وسيع براحتي و با خلاقيت ميتوانند استفاده كنند ـ مثلا ديناميت كه در معادن
اطراف و اكناف خراسان و سراسر كشور به مقدار كافي يافت ميشود ـ به بهترين نحو سود
جوئيم. كارگران و دهقانان فقير با اشتياق به جنگ خلق خواهند پيوست چرا كه اين جنگ
آنان را از گردونه فقر و فلاكت و عقب ماندگي رها خواهد ساخت.بيش از دهسال است كه
كارگران و دهقانان در كشور پرو (آمريكاي لاتين) تحت رهبري حزب كمونيست پرو با
مهارت و كارداني چنين جنگي را عليه دولت پرو ـ كه آن هم مانند رژيم جمهوري اسلامي
كارگزار امپرياليسم و حكومت طبقات استثمارگر است ـ آغاز كرده اند؛ آنها توانسته
اند از طريق اين جنگ بخشهاي عظيمي از مناطق روستائي را آزاد كرده و قدرت كارگران و
دهقانان كه "قدرت نوين خلق" نام دارد را برقرار كنند و از آن بمثابه
پايگاهي براي كسب سراسري قدرت سياسي استفاده نمايند. اين "قدرت نوين" زندگي
مردم را طوري سازمان داده است كه همه با روحيه تعاون (و نه سودپرستي و حرص) براي
توليد نيازمنديهاي جنگ و ضروريات زندگي خود با يكديگر مشتركا به توليد مي پردازند.
اگر آنها توانسته اند چنين كنند، ما هم ميتوانيم.
خواهران
و برادران طبقاتي ما در شهر لس آنجلس آمريكا دست به شورشي عظيم زدند. در آمريكا هم
يك حزب پرولتري بنام "حزب كمونيست انقلابي" موجود است كه ستمديدگان آن
خطه را براي دست زدن به يك جنگ انقلابي آماده ميكند تا امپرياليسم آمريكا را براي
هميشه از صحنه گيتي محو كنند. آنها كار دشواري در پيش دارند، اما اگر ما جنگ خلق
خود را براي بيندازيم به سرمايه داري جهاني ضربات محكمي خورده و كار آنها راحتتر
به پيش خواهد رفت.
براي
پيشبرد اين كار مهم، حزب پيشاهنگ لازم است. يك حزب كمونيست انقلابي كه بر علم
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم مسلط باشد و آنرا استادانه بكار برد. بدون چنين حزب
پيشاهنگي حاصل مبارزات توده ها را مانند سال 57 دارودسته هاي ارتجاعي ميتوانند
بدزدند. دشمنان ما حزب و ايدئولوژي خود را دارند. خميني و دارودسته اش بدون احزاب
و ايدئولوژي اسلامي نمي توانستند حكومت اسلامي را بوجود آورند. طبقه ما نيز به حزب
و ايدئولوژي خود نياز دارد. حزب ما يك حزب كمونيست انقلابي است و ايدئولوژي ما
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، خوانده ميشود. تنها اين ايدئولوژي است كه متعلق به
كارگران و تمام ستمديدگان و استثمارشوندگان جهان از هر ملت، نژاد، رنگ و جنس است.
اتحاديه
كمونيستهاي ايران (سربداران) تشكيلاتي كمونيستي است كه اين حزب را پايه گذاري
خواهد كرد؛ اين تنها تشكيلاتي است كه پرچم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را در
ايران حمل ميكند. پيشبرد جنگ خلق پيروزمند، نيازمند حزبي است كه داراي انقلابيون
حرفه اي ميباشد. درميان پيشرواني كه شورشهاي اخير را براه انداختند، زنان و مرداني
موجودند كه ميتوانند در آينده تبديل به انقلابيون حرفه اي شوند. وظيفه اتحاديه
كمونيستهاي ايران (سربداران) اين است كه با جديت ايدئولوژي و خط خود را بميان
اينان برده و تشكيلات خود را در بين اين مبارزين بيباك بسازد. ما در اينراه از هيچ
فداكاري و كوششي فروگذار نخواهيم بود. جمهوري اسلامي به سازمان ما ضربات سختي وارد
آورد تا در چنين روزهائي كمونيستهاي انقلابي در ميان توده ها نباشند؛ اما نتوانست
آنرا از ميان ببرد. در تمام اين سالها ما با افتخار پرچم سرخ رهائي ستمديدگان را
برافراشته نگاه داشتيم و آماده ايم كه با تمام قوا و بدون هراس از سختي و مرگ،
آنچه كه توده ها بدان نيازمندند ـ يعني ايدئولوژي انقلابي، خط و استراتژي پيروزمند
و تشكيلات كمونيستي انقلابي ـ را به آنان بدهيم. اكنون با ياري بيدريغ تحتاني ترين
اقشار جامعه و نسل نويني از مبارزين كه پا به ميدان گذارده اند، اين وظايف را
سريعتر عملي خواهيم ساخت و به رژيم جنايتكار خواهيم فهماند كه تاريخ را توده ها
خواهند نوشت.
برافراشته
باد پرچم ظفرنمون جنگ خلق!
مرگ
بر رژيم جمهوري اسلامي و اربابان امپرياليستش!
زنده
باد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم!
پيش
بسوي تشكيل حزب كمونيست انقلابي ايران!
زنده
باد انقلاب! زنده باد كمونيسم!
اتحاديه
كمونيستهاي ايران (سربداران)
خرداد
1371