درود بر مردم كرمانشاه، پاوه، روانسر و جوانرود

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 26، بهمن 1375   www.sarbedaran.org

 

چه خوش است زماني كه توده ها پا به ميدان نبرد عليه دشمنان ملي و طبقاتي مي گذارند. چه خوش است زماني كه جنايتكاران مزدور به تيغ عدالت خلق سپرده مي شوند و چه خوش است هواي تازه اي كه توسط مبارزات توده ها جريان مي يابد.

اينبار مردم غرب كشور قهرمانانه بپاخاستند و جواب درخوري به شرارتها و آدمكشي هاي رژيم درمانده و بحران زده جمهوري اسلامي دادند. شورش قهرآميزشان جوابي به استثمار وحشيانه وغارت بي حساب بود. اقدامات بي باكانه شان پاسخي به ناسزاگوئي، توهين به خلق، ستم طبقاتي، ستم مذهبي و تحقير ملي بود. نبرد دليرانه شان نشان از انفجار انبار باروت خشم و كين نسبت به قاتلان يك انقلاب داشته كه طي ساليان دراز انباشت گشته بود.

درود بر بي باكي و تهور آنان، درود بر همبستگي و اتحاد رزمنده شان، درود بر مبارزات قهر آميز شان. مردم كرمانشاه، پاوه، جوانرود و روانسر دستتان خوش و عزم تان استوار.

مردم اين خطه به ميدان آمدند و با صداي رسا پيام تمامي مردم ايران  را به سران بزدل جمهوري اسلامي اعلام نمودند: دوره شما ورشكستگان نگون بخت بسر آمده، برويد آنجا كه بايد برويد! به زباله دان تاريخ! جهان از آن ستمديدگان و استثمار شدگان است؛ چرا كه توده ها سازندگان تاريخند.

ــــــــــــــــــــــــــ

اين مبارزات توده اي در اعتراض به مرگ مشكوك يك روحاني اهل تسنن بنام ملا محمد ربيعي آغاز گشت. در 14 آذر ماه، در جريان مراسم تشيع جنازه در كرمانشاه توده ها به شركت امام جمعه منفور شهر در اين مراسم اعتراض كردند و به او حمله ور شدند. سرهنگ مزدوري كه وظيفه محافظت از ولي نعمت خويش را داشت بسمت مردم تيراندازي نمود كه منجر به جانباختن سه تن از تظاهركنندگان گشت. توده هاي دلير بيدرنگ اين مزدور را بسزاي اعمال جنايتكارانه اش رساندند. مردم به درگيريهاي گسترده با ماموران انتظامي و امنيتي رژيم پرداخته، مراكز نظامي و اداري رژيم را آماج خشم خود ساخته و آنها را در هم كوبيدند. طي اين درگيريها تعداد زيادي از مردم كشته، مجروح و بازداشت شدند. اين خيزش تقريبا همزمان به شهرهاي ديگر گسترش يافت و بمدت 4 روز ادامه پيدا كرد. در همين دوره كارگران پالايشگاه نفت كرمانشاه نيز دست به اعتصاب زدند. مردم جوانرود بدون هراس از دشمن و مرگ به مراكز اداري و نظامي رژيم قهرمانانه يورش بردند؛ مسلحانه به يكي از پاسگاههاي انتظامي تعرض نموده و ضرب شست جانانه اي به مزدوران و عوامل رژيم نشان دادند. آنها فرماندار و ديگر فراشان باج بگير حكومت را گوشمالي دادند، خودروهاي قواي نظامي و امنيتي را به آتش كشيدند و در اعتراض به دستگيري تظاهر كنندگان ساختمان دادگستري را به خرابه اي مبدل كردند. جريانات مشابهي در شهرهاي روانسر و پاوه نيز رخ داد. در روانسر مردم بسمت امام جمعه شهر كه آنها را به آرامش فرا مي خواند سنگ پرتاب نمودند. درگيري پاوه خونينتر از همه جا بود و به كشته شدن 26 تن از مردم انجاميد. فضاي سنندج، كامياران و مريوان نيز متشنج شد و مردم اين شهرها به طرق مختلف همبستگي و حمايت خود را با توده هاي شورشي ابراز داشتند.

بنا به خبرهاي دريافتي خامنه اي و رفسنجاني سراسيمه به كرمانشاه رفتند تا به پايه هاي منفرد و روحيه باخته خود جرئت دهند و بر كار سركوب مستقيما نظارت كنند. آنها مراجع سني مذهب را وادار نمودند كه اين خيزشها را محكوم نمايند. خانواده ملا محمد ربيعي را به تلويزيون آوردند تا بگويند كه وي به مرگ طبيعي درگذشت. دشمن با وحشي گري تمام و با تمركز قواي نظامي تظاهرات مردم را به گلوله بست. دهها نفر را كشت، صدها نفر را زخمي كرد، هزاران نفر را دستگير نمود و در اين خطه حكومت نظامي اعلام كرد تا به خيال خود نقطه پاياني بر شورش بگذارد. بسياري از دستگيرشدگان از طريق فيلمبرداري علني و مخفي عمال امنيتي از صفوف تظاهرات شناسائي شده بودند.

خلق بايد پاسخ اين جنايات وتدابير سركوبگرانه را با هشياري بيشتر و همبستگي نزديكتر بدهد؛ مردم بايد براي رهائي فرزندان دستگير شده خود از شكنجه گاههاي جمهوري اسلامي مبارزه مشخص را به پيش برند؛ بايد آن زندانيان سياسي سابقي كه خطر دستگيري مجدد تهديدشان مي كند را از چشم جاسوسان رژيم پنهان كرده و يورش غافل گيرانه مزدوران ارتجاع به خانه ها را با شكست روبرو سازند؛ بايد همدلي صميمانه و همبستگي نزديك خويش با خانواده جانباختگان خيزش اخير را ابراز دارند، به آنها ياري دهند تا اندوه سنگين از دست دادن عزيزانشان را به خشم و كينه آتشين عليه جلادان خلق تبديل نمايند؛ بايد از هيچ نوع كمكي به آنها دريغ نكنند. توده هاي رزمنده بويژه جوانان شورشگري كه در صف اول خيزشها قرار دارند بايد از تجربه مبارزاتي ساير مناطق و كشورهاي ديگر بياموزند؛ با چهره پوشيده به ميدان نبرد بيايند و مزدوراني كه قصد فيلمبرداري و شناسائي دارند را به سزاي عمل كثيفشان برسانند.

جنايات و تدابير سركوبگرانه رژيم قبل از هر چيز درماندگي و رذالتش را بنمايش مي گذارد. اين حركات نشان از بيم مرگ دارد كه سراپاي وجودشان را فراگرفته است. آنها بهتر از هر كس هواي متشنج جامعه را احساس مي كنند و از همينرو در  بي اطميناني، نگراني و دلهره مدام بسر مي برند. جناياتي كه آنان عليه خلق انجام دادند دردشان را بهيچوجه درمان نمي كند و تنها بر آتش خشم و كين خلق مي افزايد. زخمي كه توسط اين خيزش بر پيكر ارتجاع وارد آمد دشمن را به زوزه واداشته است. در مقابل، توده ها در اين جريان تجارب انقلابي بيشتري كسب نمودند، حس همبستگي، روحيه رزمندگي و تحقير دشمن و نهراسيدن از مرگ در ميانشان افزايش يافت و آمادگي شان براي گذشتن از راه سخت و طولاني براي تدفين رژيم جمهوري اسلامي بالا رفت.

 

تركيب شركت كنندگان و نيروهاي محرك خيزش

خيزش همگاني بود. مرد و زن، پير و جوان، كارگر و مهاجر روستائي، بازاري و كارمند، انقلابيون قديم و جديد در اين جنبش شركت داشتند. بنوعي كليه اقشار و طبقات در اين جنبش فعال بودند. اين مسئله قبل از هر چيز بي پايگي مفرط رژيم را نشان مي دهد.

خيزش در كرمانشاه از محلاتي آغاز گشت كه از سابقه و سنن مبارزاتي زيادي عليه جمهوري اسلامي برخوردار بودند: از محلاتي چون جوانشير و فيض آباد كه نيروهاي انقلابي و كمونيست از زمان شاه در آنجا در بين زحمتكشان نفوذ قابل توجهي داشتند. از همين جاها بود كه بهترين فرزندان خلق و انقلابي ترين جنگندگان كمونيست برخاستند؛ كساني كه طي نبردهاي گوناگون عليه دو رژيم منفور سلطنتي و اسلامي جانباختند و در تمامي اين سالها الهام بخش جوانان و توده هاي ستمديده بودند. دهها كمونيست و انقلابي چون كلانتري، داريوش نيكو، هرمزگرجي بياني، بهمن عزتي هنوز در ذهن توده ها حضور دارند. جانباختگان كمونيست سربداري چون سوسن اميري، حسن اميري، اصغر اميري، كوروش اميري، بيژن اميري، حميد رضا خياباني، عبدالرحيم بيگله، شكرالله احمدي و مجتبي سليماني الگوهاي الهام بخشي هستند كه در ذهن توده هاي اين خطه جاودانه شده اند.

بسياري از شركت كنندگان در اين خيزش بطور مستقيم يا غير مستقيم در جريان مبارزات انقلابي جنبش كردستان قرار داشته و از تجارب مبارزاتي گوناگوني بويژه در عرصه مبارزه مسلحانه متاثر بودند. بخشي از آنها كساني هستند كه از همان آغاز جنگهاي عادلانه كردستان به دلايل مختلف به كردستان عراق مهاجرت كردند و سپس بخاطر شرايط حاكم بر آنجا بويژه بدنبال بمباران شيميائي حلبچه به كردستان ايران بازگشتند.

ستم مذهبي آشكاري كه بر مردم سني مذهب اين خطه اعمال مي شود، جرقه اين خيزش را زد. ستم مذهبي يك حربه مهم سركوب و تفرقه در دست جمهوري اسلامي عليه اهالي است و جزء كاركردهاي ضروري دولت ارتجاعي براي سرپا نگهداشتن خويش محسوب مي شود. با توجه به ويژگيهاي تاريخي، در برخي از آن مناطقي كه در آنجا ستم ملي اعمال ميشود، اين ستمگري با ستم مذهبي همراه و برخي مواقع اعمال ستمگري و اجحافات ملي شكل مذهبي بخود مي گيرد.

اما خيزش اخير در درجه اول همانند خيزشهاي مشابه در ديگر نقاط كشور پاسخ به فقر و فلاكتي بود كه راهزنان بين المللي و عمال داخلي شان براي توده ها به ارمغان آورده اند. اجراي طرحهاي صندوق بين المللي پول، اكثريت توده ها در اين خطه را بمانند هر جاي ديگر به استثمار شديدتر، بي اطميناني بيشتر نسبت به آينده و فقر و دربدري مرگبار كشانده است. ستم و استثمار طبقاتي، اصلي ترين محرك اين خيزش مي باشد. از همينرو جوانان طبقات تحتاني نيروي اصلي شركت كننده در اين جنبش بودند. وجود محركهاي ديگر چون ستم مذهبي و ملي موجب آن شد كه اين خيزش بسرعت همگاني شود و بسياري از اقشار و طبقات در آن فعالانه شركت كنند. با وجود اينكه اين مناطق بويژه شهر كرمانشاه در دوران انقلاب 57 از مراكز فعال جنبش ملي كرد نبوده، اما بواسطه تحولاتي كه در طي اين سالها صورت گرفته جنبش ملي از پايه هاي بالنسبه قدرتمندتري در اين شهر برخوردار شده است. در سالهاي متعاقب انقلاب 57، به علت ترور و خفقان حاكم و سركوب شديد اهالي،  تفرقه افكني مذهبي رژيم بين اهالي سني و شيعه شهر، و بندهاي اقتصادي نسبتا زيادي كه بورژوازي محلي و اقشار مرفه تر شهري با حكومت مركزي داشتند، دامنه جنبش ملي محدود بود. امروزه با تغييراتي كه در تركيب جمعيت شهر بواسطه مهاجرتها از روستا به شهر بوجود آمده، يعني حضور بيشتر دهقاناني كه مستقيم تر درگير جنبش كردستان بوده و خواست رهائي ملي در آنها قوي تر مي باشد، زمينه مساعدتري براي شكل گيري مبارزه همگاني عليه ستم ملي و انفراد عظيم دشمن ايجاد شده است. بعلاوه، فشارهاي ناشي از بحران اقتصادي و برخي تلاشهاي حكومت مركزي در محدود كردن بورژوازي محلي و اقشار مرفه تر شهري، آنان را بسمت مخالفت بيشتر با رژيم رانده است.

 

برخي مصافهاي ايدئولوژيك ـ سياسي مهم

مانند هر جاي ديگر، خيزش اخير براي توده هاي پيشرو اين منطقه پرسشهاي جدي را در مورد راه رهائي طرح مي كند. با توجه به سابقه مبارزاتي ديرينه در اين منطقه، تجارب مثبت و منفي بسياري از گذشته موجود است كه ذهن توده ها را بخود مشغول مي نمايد. بنا به سابقه مبارزه مسلحانه در اين خطه ايده دست بردن به سلاح و به كوه زدن همواره در ذهن بسياري از جوانان انقلابي موجود بوده و هست. تجاربي چون تجربه جنگهاي پاوه در دوران اول انقلاب و 17 سال مبارزه مسلحانه در كردستان به ذهنيت اجتماعي توده ها بدل شده است. اين جزء شرايط بسيار مثبت و مساعد اينجا محسوب مي شود. با توجه به اينكه در كردستان كماكان جنگ در سطح محدودي توسط احزاب ناسيوناليست جريان دارد، گرايش به مبارزه مسلحانه از پايه هاي عيني و ذهني قدرتمندي برخوردار است.

اين جنبشها در تكامل خود و در شرايط تضعيف دشمن و تشديد وحشيگريهايش، مسائل و موضوعات مهمي را در زمينه چگونگي مقابله قهرآميز با رژيم در برابر انقلابيون آگاه قرار مي دهند.

يكي از مهمترين سئوالاتي كه براي پيشروان انقلابي مي تواند و بايد مطرح شود اينست كه چه نوع مبارزه مسلحانه اي بايد كرد و چگونه؟ براي تحقق چه اهداف سياسي بايد جنگيد؟ چكار بايد كرد كه با محدوديتهاي جنگهاي جاري كردستان كه به يك منطقه محصور مانده روبرو نشد؟ مسلما اگر جنگي بخواهد بجاي اتكاء به نيروي لايزال توده ها با اتكاء به مرز يا بدتر از آن با اتكاء به امكانات كشورهاي ديگر به پيش رود، قادر به كسب پيروزي نخواهد بود. و مهمتر از همه جنگي كه اهداف سياسي اش محدود باشد، از لحاظ نظامي نيز محدود به پيش مي رود. يعني نمي تواند به نقاط ديگر گسترش يافته، بر پايه يك اتحاد طبقاتي سراسري پيشروي كرده و دشمن را درهم شكند. اگر هدف مبارزه مسلحانه نه سرنگوني دولت ارتجاعي بلكه كسب امتيازاتي از دشمن ـ مانند كسب خودمختاري ـ باشد، اين مبارزه قادر نخواهد بود كه انرژي تام و تمام اكثريت توده هاي ستمديده را رها سازد و خواستهاي بنيادين كارگران و دهقانان را پاسخ دهد؛ و بناچار در چارچوب خواسته هاي محدود و چك و چانه زدن با دشمن به پيش خواهد رفت. تنها جنگي كه هدفش كسب قدرت سياسي براي طبقه كارگر و خلقهاي تحت ستم و نابودي كل دولت ارتجاعي و ستون فقرات آن يعني ارتش و قواي سركوبگر باشد، تنها جنگي كه هدف خود را كسب ذره به ذره قدرت و برقراري مناطق پايگاهي انقلابي در روستاها قرار دهد، تنها جنگي كه منافع همه ستمديدگان و استثمار شدگان در ايران، منطقه و جهان را نمايندگي كند و با اتكاء بخود جلو برود، تنها جنگي كه بر سر لوحه اش نوشته باشد "انسان تعيين كننده است نه سلاح"، قادر خواهد بود از طريق برانگيختن توده ها و اتكاء به ابتكار عمل آنان و به كارگيري نقاط قوت منجصر بفرد خلق و ترسيم استراتژي و تاكتيكهاي انقلابي و صحيح به پيروزي دست يابد.

اين مسائل مستقيما مربوط به راه حلي است كه براي رفع ستم ملي نيز جلو گذاشته مي شود. ايران زندان ملل است. نابرابري و ستمگري ملي يكي از اركان دولت ارتجاعي در ايران است. تنها راه رفع قاطع و همه جانبه ستم ملي و كسب حق تعيين سرنوشت ملل ستمديده در گرو سرنگوني اين دولت ارتجاعي است. از همينرو بدون پيوند مبارزه ملل تحت ستم با مبارزات ديگر خلقهاي ستمديده تحت رهبري طبقه كارگر، پيروزي ميسر نيست. محدود كردن مبارزات توده ها به رفع ستم ملي قادر به تامين خواسته هاي توده هاي تحتاني ملت تحت ستم نبوده و مهمتر از آن منجر به محروم كردن توده ها از متحدين واقعي خود در ديگر مناطق يا همان منطقه مي شود. حل مسئله ملي در ايران جزئي از پروسه انقلاب دمكراتيك نوين است. يعني انقلابي كه رهبري آن با طبقه كارگر است. اينها حقايق پايه اي هستند كه بايد توده هاي مبارز و پيشروان اين خيزشها عميقا آن را درك كنند.

كمونيستها و انقلابيون اين خطه توانائيها و قابليتهاي فراواني در گذشته از خود نشان داده اند. نيروي اراده قوي، شور و شوق و قهرماني اين انقلابيون خود را در سازمان دادن هسته هاي كمونيستي مخفي در زمان شاه، در هدايت  توده ها در مبارزات قهرآميز دوران انقلاب، در شركت فعال در جنگهاي انقلابي كردستان بنحو برجسته اي نشان داده است. بخش بزرگي از جنگجويان قيام مسلحانه سربداران، كمونيستهاي برخاسته از اين خطه بودند كه نقش فعالي در تلاش براي تامين رهبري پرولتاريا بر انقلاب بعهده گرفتند. بيشك اين سنن مبارزاتي منبع غني و الهام بخشي براي طبقه كارگر مي باشد تا مصممانه رسالت تاريخي خود را بدوش بگيرد.     

 

www.sarbedaran.org