خطاب به پيشروان و فعالين جنبشهاي توده اي

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 24، فروردين 1374 www.sarbedaran.org

 

 شورش توده ها بر حق است. آنان تحقير و لگدمال شدن را نمي پذيرند. آنان نظم كهن را به مصاف طلبيده و بايد از طريق درهم شكستن آن، نظم انقلابي خود را بر پا سازند. آن كارگراني كه پوزه عوامل رژيم را در كارخانجات بخاك مي مالند؛ دهقاناني كه ادارات كشاورزي را آتش ميزنند؛ جواناني كه پاسداران مزدور را سر به نيست ميكنند؛ زناني كه بيرحمانه به جانوران حزب اللهي حمله كرده و آنها را بر زمين ميكوبند؛ ملل ستمديده اي كه نيروهاي دشمن را در خاك سرزمينشان بگور مي سپارند؛ آن زحمتكشان افغاني كه چاقوي خود را در شكم كارفرماي دزد دندان گرد فرو ميكنند؛ آنها تماما اعمال خوبي انجام ميدهند. طبقات توانگر، به بركت داشتن قدرت سياسي، ارتش و ارگانهاي سركوبگر ديگر، سالها بر توده ها آقائي كرده اند. آنها انقلاب توده ها را به مسلخ كشيدند، دسترنج مردم را به يغما برده و جيبهاي خود و اربابان امپرياليستشان را پر كردند؛ حيثيت و شرف ستمديدگان را به بازي گرفته و زير پا گذاشتند؛ و بخاطر اينهاست كه بايد در جنگي سخت و خونين نابود شده و بگور سپرده شوند.

انقلابيون واقعي همدست توده هاي بپاخاسته هستند. وقتي شما تصميم گرفته ايد كه نقطه پاياني بر اين همه بيدادگري بگذاريد، مائوئيستها همدست شما هستند.

 

مبارزه توده ها قدرتمند است

خيزشهاي توده اي، صحنه سياسي جامعه را دستخوش تغيير كرده است. اين يك خصوصيت برجسته اوضاع كنوني جامعه بوده و تاكيدي است بر اين حقيقت تاريخي كه توده ها انقلاب ميخواهند. وزنه اين مبارزات آنقدر سنگين شده كه همه را به جنب و جوش واداشته و مجبور ميكند كه موضع اختيار كنند. مبارزه توده ها از نظر قدرتهاي بزرگ امپرياليستي، رژيم جمهوري اسلامي و كليه طبقات ارتجاعي و اعوان و انصارشان، بسيار بد است. زيرا توده بپاخاسته مهمترين عنصر تهديد كننده نظام آنهاست. ضربه خوردن به دم و دستگاه ارتجاعي آنها، معنايش به وجود آمدن شرايطي است كه آنها ديگر نتوانند بحداكثر رمق مردم ما را بكشند؛ معنايش اينست كه بيش از اين نتوانند به بقيمت خون مردم ما سودهاي كلان نصيب خود كنند. اين مبارزات پراكنده و خودبخودي است، ولي آنقدر توانمند است كه قدرتهاي بزرگ (بخصوص آمريكا) را وادار به اتخاذ سياستي براي مقابله با خود مي كند. اين جمعبندي آمريكا پس از شورش قهرآميز و قدرتمند توده ها در مشهد است. آنها در اين شورشها قابليت اين را ميبينند كه كنترل همه چيز را از دست آنان خارج كند. خطر اين را ميبينند كه بر زمينه بيداري و بپاخيزي توده ها، فرصتهاي مساعدي براي يك نيروي واقعا انقلابي و ضدامپرياليستي فراهم شود تا بتواند يك جنگ واقعي و تمام عيار را آغاز كرده و به پيش برد و سفره هفت رنگ آنها را از ايران برچيند. جنب و جوش كنوني آنها بهمين خاطرست. امپرياليستها منافع زيادي در ايران دارند و نميخواهند به پايه هاي دولت ارتجاعي كه خود ساخته و پرداخته اند، لطمات جدي وارد آيد. براي ممانعت از اين حتي حاضرند نوكران خود را در ايران قرباني كرده و يا شكل و تركيب حكومت كنوني را تعويض كنند؛ با اين تصور كه خشم سوزان توده ها در نتيجه اين اقدامات فروكش كرده و آنها بتوانند بدون دردسر يك دور ديگر به ستمگري خود ادامه دهند. دليل اصلي كشمكشهاي ميان آمريكا و جمهوري اسلامي اينست. سرمايه داران آمريكائي براي حفظ منافعشان در اين گوشه از جهان، تغييراتي در هيئت حاكمه ايران را لازم ميدانند و سگهاي جمهوري اسلامي از اين مسئله ناراضي هستند. حقيقتا كه نوكر امپرياليسم بودن عاقبت خوشي ندارد.

اين مبارزات تضادهاي درون مرتجعين اسلامي را تشديد كرده است. مسئله مركزي همه شان اينست كه چگونه مانع فروپاشي اين نظام شوند. آنها براي اينكار از هر ابزاري استفاده ميكنند. برخي جناحهاي ارتجاع كه ميخواهند نقش سوپاپ اطمينان را بازي نموده و سياست نه سيخ بسوزد نه كباب را اتخاذ كنند، به اصطلاح افشاگر زياده روي و ثروت اندوزي بيحساب و كتاب جناحهاي ديگر و عناصري از هيئت حاكمه شده اند. آنها حرف دلشان اينست كه دزدي و غارت دسترنج مردم بايد حساب و كتاب داشته باشد وگرنه همه چيز از كف خواهد رفت. آنها دل نگران سهم خود، و امروز بيشتر از هر چيز نگران كل نظامشان هستند. بهمين خاطر چهره منقد بخود گرفته اند. ميخواهند به مردم القاء كنند كه مشكل صرفا اجحاف و زياده روي برخي افرادست و اگر ما جاي آنها را بگيريم اوضاع روبراه ميشود. شورش توده ها خواب خوش همه مرتجعين را بهم زده است. همه اين پست فطرتها ميدانند كه طي سالها حاكميت چه بر سر مردم آورده اند و ميفهمند كه روزهاي انتقام فرا ميرسد. عامل اصلي فعال شدن جناحهاي گوناگون مرتجعين و حيله گري هايشان، هراس دائمي از چنين روزهائي است.

اما توده ها با مبارزات خود همه طبقات و گروهبنديهاي سياسي را محك ميزنند. آنها با بپاخيزي خود جامعه را دو شقه ميكنند. يا قبول كنيد و همدست اين مبارزات باشيد و يا اينكه آن را طرد كنيد و در مقابل خلق صف آرائي كنيد. راه سومي موجود نيست. موضع وسط و دو پهلو گرفتن قبول نيست. ضمنا دايره براي دو دوزه بازي هم هرچه تنگتر ميشود. برخي كه ميخواهند موضع "وسط" بگيرند ميگويند: "مبارزه توده ها خوبست اما بشرط اينكه مودب و متين باشند و زياده روي نكنند! شورش مشهد و قزوين خوب بود تا آنجائي كه چيزي به آتش كشيده نشده بود و خوني بر زمين ريخته نشده بود." اينها چرنديات است. چون اولا محرك بپاخيزي توده ها، عملكرد اين نظام ناعادلانه است. بنابراين مسئول اين وضعيت كساني هستند كه با در اختيار داشتن قدرت از توده ها سوء استفاده كرده و آنها را لگدمال كرده اند. ثانيا، همانطوري كه مائو تسه دون آموخت: انقلاب مجلس ميهماني نيست. مهربان و مودب هم نيست. بلكه شورش و طغيان است. اندرزهاي حكيمانه كساني كه از "زياده روي" و "بي ادبي" توده ها ناراضيند براي اينست كه مردم دست به سلاح نبرند و به وصله پينه دم و دستگاه پوسيده رضايت دهند. تا باز هم روز از نو روزي از نو.

مرز تمايز ميان بد و خوب بسيار روشن است. شورش توده ها خوبست، اعمال مرتجعين بد است. بنابراين هركس ميخواهد واقعا عليه بيعدالتي مبارزه كند، نبايد از قدرت و خشم توده ها به هراس بيفتد؛ بايد از مبارزات مردم بي قيد و شرط حمايت كند و عليه اقدامات تلافي جويانه دشمن، عليه اعدام، پيگرد و بگير و ببند پيشروان و رزمندگان جنبشهاي توده اي مبارزه كند. روشنفكران مترقي بايد در پشتيباني از مبارزات توده اي، در وصف خيزشها و قهرماني هاي مردم و در تشريح ستمهاي رفته بر آنها بگويند و بنويسند؛ و بدين ترتيب هم بر آتش مبارزه عليه رژيم تبهكار جمهوري اسلامي بدمند و هم صداي توده ها را بطور گسترده تر بگوش آحاد جامعه برسانند.

از نظر انقلابيون واقعي، مبارزات توده ها بسيار خوبست. شورش بر حق است و اما و اگر ندارد. انقلابيون راستين بر آتش مبارزات قهرآميز توده ها ميدمند و درسها و دستاوردهاي آنرا جمعبندي كرده و در خدمت جنگي واقعي قرار مي دهند؛ جنگي كه ميتواند بساط ظلم و ستم را از اين جامعه جارو كند. اين شورشها بيان بالا رفتن آمادگي و توان مردم ما براي روياروئي با دشمنان است. اين مبارزات، اعتماد به نفس و روحيه انقلابي مردم ما را بالاتر ميبرد. حركت قهرآميز توده ها، اينكه مظاهر رژيم را به آتش ميكشند و عوامل مزدور دشمن را مجازات ميكنند، علنا قصد جان مقامات محلي اعم از شهردار و فرماندار و غيره را ميكنند، تماما خوبست و تحسين برانگيز. دلاوري مردم و روحيه نهراسيدن از قرباني و مرگ، نقطه قوت مهم اين مبارزات است و الهام بخش ميباشد. اينها همه نشان از آن دارد كه مردم ما صرفا مقاومت نميخواهند بلكه ميخواهند انتقام ستمهائي كه بر آنها رفته را بگيرند. اين مبارزات همچون مدرسه جنگ است و درسهاي زيادي را در خود فشرده كرده است.

اين مبارزات ضعف و استيصال دشمنان را در برابر توده هاي متحد آشكار ميكند و نشان ميدهد كه چقدر آنها از همبستگي ميان توده ها هراس دارند. توده ها در مواجهه با مبارزات خود برخورد اقشار و طبقات مختلف را مي سنجند، حرفها و اظهار نظراتشان را مي شنوند و نتيجتا نسبت به ساير اقشار و طبقات و جايگاه آنها شناخت بيشتري كسب ميكنند. اين مبارزات هرچند خودبخودي است ولي در مواردي توده ها تاكتيكهائي را بكار ميبرند كه عنصري چند از روش جنگي يك جنگ واقعي را منعكس ميسازد. مثلا آنها به تجربه در مي يابند كه بايد دشمن را غافلگير كرده، بطور دسته جمعي به او حمله كنند و سپس پراكنده شوند. نشانه هائي از اين روش هم در مبارزات توده ها در مشهد و هم در مبارزات پراكنده جوانان در محلات مختلف مشاهده شده كه هرچند به مشخصه عمومي اين جنبشها تبديل نشده اما كيفيات خوبيست كه توده ها از خود نشان ميدهند و بايد فراگير شود. اين مبارزات مصالح مهمي از يك جنگ انقلابي را در خود فشرده كرده است. از درون اين خيزشها پيشرواني بجلوي صحنه مي آيند كه بازيكنان قدرتمند نبردهاي بزرگ آتي خواهند بود: زنان و مردان دلير و از جان گذشته اي كه صف مقدم نبرد را اشغال كرده و در محدوده توانائي و امكانات خود تلاش ميكنند تا راههاي پيروزي را بيابند. اينها همه ذخائري عاليست و دستاوردهاي مهم اين خيزشها ميباشد.

مضافا اين مبارزات به ناگزير و در مقاطعي دشمن را به عقب نشيني وا ميدارد. در هر طرح و سياستي كه امپرياليستها و نوكرانشان بخواهند عليه خلق پياده كنند، مجبورند حضور توده ها، شورشهاي آنها و قابليت گسترش آن را در نظر بگيرند. مثلا اربابان رفسنجاني به او ميگويند براي اينكه اقتصاد جامعه از اين حالت ركود و بحران مقداري در بيايد، بايد طرحهاي رياضت كشي سريعا به اجراء گذاشته شود. بايد آخرين لقمه غذاي مردم از دستشان ربوده شده و بخارج صادر شود تا ما سرمايه بيشتري در اختيار شما قرار بدهيم. اما پياده كردن سريع اين طرحها با مقاومت و مبارزه مردم ما روبرو ميشود؛ براي همين مجبورند محتاطانه تر عمل كنند. وقتي مردم عليه گراني مايحتاج اوليه زندگيشان مبارزه ميكنند، وقتي در مقابل خراب كردن سر پناه خود بولدوزرهاي شهرداري را به آتش ميكشند، دشمنان خلق مجبور ميشوند در جلسه بعدي شوراي امنيت به يكديگر بگويند كه بهتر است فعلا كمي دست نگهداريم. آهسته آهسته برويم؛ وگرنه سيل خواهد آمد! اينها نشان ميدهد كه حتي بطور كوتاه مدت هم براي اينكه جلوي حملات هرچه وحشيانه تر دشمن به سطح زندگي و معيشت توده ها گرفته شود، تنها چاره مبارزه و اعمال زور است.

 

ما ميخواهيم پيروز شويم

اين مبارزات به دشمن ضربات مهمي ميزند؛ در دل حكومتيان و مزدوران هراس ايجاد ميكند. اين مبارزات حتي ميتواند باعث تغييرات و جابجائي هائي در حكومت فعلي و تركيب آن بشود. ولي از اين طريق حق حاكميت نصيب زحمتكشان نخواهد شد. زيرا اين مبارزات نميتواند به درهم شكستن بنيادهاي جامعه ارتجاعي و پي ريزي جامعه اي انقلابي بينجامد. اين واقعيت را در انقلاب شكست خورده 57 هم ديديم. آن انقلاب ضربات بزرگي به امپرياليستها زد و عروسك نور چشمي آمريكا يعني شاه را به فرار وا داشت، ولي قادر نشد چيزي كيفيتا متفاوت از همان نظامي كه شاه نمايندگي اش را ميكرد بسر كار بياورد. چرا؟ بخاطر اينكه اساس آن نظام دست نخورده باقي ماند. محور اقتصاد و سياست جامعه كماكان همان ماند كه در زمان شاه برپا شده بود. شاه رفت ولي آن نظامي كه شاه نمايندگي اش را ميكرد بجاي خود باقي ماند؛ هرچند اينبار بجاي ايدئولوژي آريامهري، ايدئولوژي اسلامي جايگزين شده بود و بجاي رژيم سلطنتي، رژيم جمهوري اسلامي. چه چيزي فرق كرد؟ تحت حكومت اسلامي استثمار لجام گسيخته كارگران و دهقانان، تشديد ستمگري ملي و سركوب وحشيانه ملل تحت ستم، بيخانماني و گرسنگي حاشيه نشينان، بي آيندگي و بيكاري جوانان، بيحقوقي و ستمهاي دهشتناك بر زنان، غارت و چپاول ثروتها و منابع كشور توسط امپرياليستها كم نشد كه هيچ، بمراتب بيشتر شد. اينها همه درس عميقي را بما مي آموزد. حكومتها ميتوانند تعويض شوند يا اشكال مختلف بخود بگيرند، اما اساس و ريشه دولت ارتجاعي ضربه نخورد.

دولت ارتجاعي يعني چه؟ يعني دم و دستگاهي كه بر پايه تقسيم جامعه به غني و فقير، استثمارگر و استثمار شونده، ستمگر و ستمديده، بنا شده است. چنين دولتي هر كاري كه ميكند و هر قانوني كه وضع ميكند طوريست كه اين تقسيم بندي حفظ شود و ادامه يابد. چنين دولتي هميشه ديكتاتوري طبقات ارتجاعي را اعمال ميكند. ديكتاتوري بر كي؟ بر كارگران و دهقانان و همه مردم زحمتكش ما. دولت ارتجاعي در كشورهاي زير سلطه امپرياليسم (مثل ايران) تابع و ساخته دست امپرياليستهاست و بيشتر از هر چيزي منافع آنها را بيان ميكند. اين دولت ميتواند هر دوره اي شكل حكومتي متناسب با نيازهاي آن دوره را بخود بگيرد. شكل سلطنتي، اسلامي، نظامي، غيرنظامي، يا مدرن و متكي بر انتخابات آزاد و غيره. ولي كاركردش هماني است كه بود: حفاظت از تقسيم بندي جامعه به فقير و غني واعمال ديكتاتوري طبقات ارتجاعي بر توده ها. چه چيزي تضمين ميكند كه اين تقسيم بندي حفظ شود و اين ديكتاتوري اعمال شود؟ نيروهاي مسلح دولت ارتجاعي. وظيفه و هدف اصلي ارتش، قواي انتظامي و ساير نيروهاي مسلح دشمن اينست كه هر زمان توده ها دست به مبارزه زدند و بالاتر از آن، هر زمان كه جنگ انقلابي خود را عليه اين دولت براه انداخته و به پيش بردند، آنها جنگ ارتجاعي را عليه زحمتكشان به راه اندازند و نگذارند به پايه هاي اين دولت لطمه اي وارد بيايد؛ مانع از سرنگوني مفتخورها شوند و نگذارند توده ها حاكم بر سرنوشت خود شوند. وقتي ميگوئيم شاه رفت ولي نظام او باقي ماند يعني همين. يعني آن دستگاه دولتي كه تقسيم بندي جامعه به فقير و غني را نمايندگي ميكرد و تداوم مي بخشيد، و آن ارتشي كه با زور اسلحه حفظ و بازتوليد اين مناسبات را تضمين ميكرد، بجاي خود باقي ماند. انقلاب 57 در مناسبات ميان طبقات درون جامعه تغييري بوجود نياورد. كارگران و دهقانان ما بقدرت نرسيدند، آنها در همان اعماق باقي ماندند و كماكان اقليتي انگل صفت (مثل زمان شاه) قدرت را بدست گرفتند. اين درسي بسيار عميق است كه به قيمت خون آموخته شد. امروز يكبار ديگر امپرياليستها و مرتجعين در مواجهه با بحران اقتصادي و سياسي جامعه، سخت به تكاپو افتاده اند. آنها ميخواهند تحت عناوين دفاع از حقوق بشر يا حكومت مدرن و غيرمذهبي و غيره همان دولت و نظام تهوع آور را بخورد مردم ما بدهند. مشكل كارگران و دهقانان ما حكومت مذهبي يا غيرمذهبي، مدرن يا فناتيك نيست. اينها ميتواند مشكلات اقشار توانگر و يا كساني باشد كه هميشه ديگشان روي آتش است و تحت هر حكومتي دستشان به دهانشان ميرسد. مشكل ما كل نظام است. براي همين نبايد اجازه داد چرخهاي جامعه به روالي كه تاكنون بوده بچرخد. براي همين نبايد گوش بحرف كساني داد كه دنبال نسخه هاي جديد از همان زهر قديمي هستند؛ چون معلوم است چه كساني از آن فايده ميبرند و اين نسخه ها به منافع كدام طبقه خدمت ميكند. تا زماني كه نظام و دولتي از اين دست موجودست در ماهيت امر براي زحمتكشان ذره اي تفاوت ندارد كه اسمش چيست يا قيافه گردانندگانش چگونه است.

ما ميخواهيم پيروز شويم! معناي اين سخن آنست كه بايد اين دولت ارتجاعي و مناسبات اسارتبار را درهم شكنيم. بايد دولت و مناسبات اجتماعي كاملا متفاوتي را بظهور برسانيم؛ دولتي كه بيان اراده و حاكميت توده هاي كارگر و دهقان بوده و از منافع آنان در مقابل ستمكاران و استثمارگران حفاظت ميكند؛ دولتي تحت رهبري طبقه كارگر. اين تنها تضمين براي خلاصي از اين جهنم است. براي اينكار بايد جنگ انقلابي خود را آغاز كنيم. چرا كه مسئله قدرت دولتي، فقط و فقط با قهر حل و فصل ميشود.

 

جنگ خلق

چرا جنگ؟ "قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون ميآيد" اين هم درمورد قدرت خلق صادق است و هم قدرت دشمنان خلق. توده هاي ستمديده اي كه قصد برپا كردن حاكميت خود را دارند بايد اين اولين درس سياست را خوب ياد بگيرند. طبقات توانگر هرگز بزبان خوش از ميدان بدر نميشوند. چطور ممكن است موقعيتي كه ساليان سال براي خود ساخته اند را با مسالمت و نرمي تسليم ستمديدگان كنند؟ دشمنان مردم، نيروهاي سركوبگرشان را بكار ميگيرند و با تمام قوا براي حفاظت از نظام و قدرت دولتي شان مي جنگند. در واقع آنها دير زمانيست كه جنگ خود را عليه توده ها براه انداخته اند. در مقابل كوچكترين مطالبات عادلانه مردم، آنها بزبان زور و اسلحه پاسخ ميدهند. اين منطق تمام مرتجعين است و اين را توده ها بارها و بارها به تجربه دريافته اند. پس براي اينكه بتوان با جنگ ضدانقلابي آنها مقابله كرد، چه بايد كرد؟

آيا مي توان از طريق رزمنده تر و سازمان يافته تر كردن خيزشهاي كنوني، بر دشمن غلبه كرد؟ رزمنده تر و سازمانيافته تر شدن اين مبارزات امري خوبست. هر چقدر توده ها بتوانند ضربات بيشتر و بزرگتري به دشمن وارد كنند دستاوردهاي بيشتري كسب خواهد شد. اما يك چيز را هرگز نبايد فراموش كرد: "ما مي خواهيم پيروز شويم" دشمن تا حدي ممكنست در اثر مبارزات توده اي عقب نشيني كند ولي هرگز آنقدر عقب نمي رود كه از پشت بام پائين بيفتد! دشمن ممكنست عقب برود ولي فقط از آنجهت كه در دور بعد و فرصت مناسب حملات وحشيانه خود را عليه خلق سازمان دهد. آنها در نتيجه مبارزات توده اي ضربه مي خورند و بيشتر از اين هم بايد بخورند ولي نابود نمي شوند.

آيا با چند شورش عظيم در چند شهر بزرگ و مشخصا تهران مي توان به پيروزي قطعي و نهائي دست يافت؟ البته چنين شورشهائي به دشمن ضربات مهمي وارد مي آورد و توده ها در جريان آن چيزهاي زيادي مي آموزند. اما نتيجه چنين شورشهائي حداكثر مي تواند منجر به تغييراتي در حكومت شود نه سرنگوني كل دولت ارتجاعي.

فقط يك راه موجود است: براه انداختن جنگ خلق. چرا جنگ خلق؟ تجارب طبقه كارگر جهاني و شناخت از شرايط جامعه ايران نشان ميدهد كه تنها طريق ما براي درهم شكستن دشمن، جنگ خلق است. جنگي طولاني مدت، خونين ولي پيروزمند. جنگي واقعي: چرا كه قلب دشمن، يعني نيروهاي مسلح او را هدف قرار ميدهد و هدفش نابودي ارتش ارتجاعي (يعني ستون فقرات دولت ارتجاعي) است. جنگي انقلابي: چرا كه متكي بر خواست و اراده اكثريت خلق ميباشد. جنگ خلق بما امكان ميدهد كه از نقطه ضعف دشمن بيشترين استفاده ها را بكنيم. بزرگترين نقطه ضعف دشمن آنست كه توده ها را با خود همراه ندارد. درحاليكه اين بزرگترين نقطه قوت ماست. بسيج توده ها شرايطي را به وجود ميآورد كه پائين بودن كيفيت سلاحهاي ما را در برابر ارتش تا به دندان مسلح دشمن جبران ميكند و ما را در موقعيت غلبه بر هر مشكلي قرار ميدهد. در ايران، مانند بيشتر كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم، مناطق روستائي و دور از مركز، از نقاط ضعف مهم دولت ارتجاعي بحساب ميآيد؛ چون دم و دستگاه اداري و نظامي و پايه اجتماعي دشمن در اين مناطق ضعيف است و جمعيت عظيمي از محرومترين مردم ما در اين مناطق بسر ميبرند. بار سنگين قرنها ستمگري و قيد و بندهاي نظام عقب مانده و ارتجاعي حاكم، در روستا بيش از همه بر دوش دهقانان فقير و بي زمين سنگيني ميكند. اين توده ها منفعت زيادي در انقلاب دارند و نيروي عمده انقلاب دمكراتيك نوين را تشكيل ميدهند. بدون بسيج و متشكل كردن آنها پيروزي يك انقلاب واقعي در ايران امكان پذير نيست. تنها از طريق چنين جنگي، كارگران و دهقانان مي توانند با يكديگر متحد شوند.

در اين مناطق ارتش، قواي انتظامي و ديگر نيروهاي مسلح دشمن نسبت به شهر از موقعيت ضعيفتري برخوردارند. آنها بميزان زيادي نسبت به روستا غريبه هستند و اين برايشان مشكلاتي بوجود ميآورد. بخاطر اينكه مناطق روستائي ايران بسيار گسترده است، دشمن مجبور ميشود براي مقابله با حملات نيروهاي مسلح خلق، نيروهاي نظامي خود را پخش كند. در نتيجه، براي بكارگيري همزمان و هماهنگ نيروهايش با مشكل و محدوديت روبرو ميشود. اينها همه به قواي مسلح انقلاب امكان ميدهد كه با جنگ پارتيزاني دشمن را غافگير كند، به كمين اندازد، نابود كند و بموقع عقب نشيني كرده و بار ديگر از نقطه اي كه دشمن انتظارش را ندارد ضربه را وارد آورد. و بالاخره در طول جنگ، نيروهاي مسلح خلق ميتوانند با ذره ذره نابود كردن ارتش طرف مقابل و پاكسازي منطقه از حاكميت مرتجعين محلي و غيرمحلي، مناطق پايگاهي خود را بوجود آورده، قدرت سياسي سرخ را مستقر كرده و با اتكاء به اين مناطق پيشرويهاي گسترده تري را بسوي كسب سراسري قدرت سياسي كارگران و دهقانان سازمان دهند.

جنگ خلق، جنگي دشوار خواهد بود. بدون عبور از راههاي پر و پيچ و خم، بدون قرباني و صرف حداكثر تلاش، نميتوان به موفقيت دست يافت. جنگ انقلابي جنگ بزرگي است كه دشمن با جنگ ضد انقلابي بيرحمانه جواب آن را ميدهد. ولي اگر پرچم جنگ انقلابي برافراشته نشود آنوقت مصيبتها و مشقاتي كه گريبانگير اكثريت مردم ماست، بيش از اين خواهد شد.

 

ارتش خلق

هيچ طبقه اي در تاريخ نبوده كه بدون ارتش خود به طبقه حاكم تبديل شده باشد. كدام قدرت سياسي را سراغ داريد كه ارتشي براي خود نداشته باشد؟ صدر مائو بما ياد داد كه: بدون ارتش خلق، خلق هيچ چيز ندارد. اين گفته او را بايد خوب بخاطر سپرد. نبرد ميان ما و آنها سرانجام از طريق جنگ حل خواهد شد و اين جنگي ميان دو ارتش است. اگر خلق مسلح قواي سركوبگر دشمن را خرد نكند، مغلوب و نابود نكند، آنوقت هسته اصلي ارتجاع بجاي ميماند و براي درهم شكستن خلق دوباره خود را بازسازي ميكند. از اين جهت است كه خلق بايد ارتش قدرتمند خود را داشته باشد. در ابتدا ارتش خلق در برابر قواي مسلح دشمن ضعيف است، ولي نقاط قوت مهمي دارد. ارتش دشمن دندانهاي تيز يك ببر واقعي را دارد ولي بطور استراتژيك ببري كاغذي است. چون تكيه گاه آن اقليت كوچكي از جامعه است و كارش سركوب اكثريت زحمتكش جامعه. قواي مسلح دشمن توپ و تانك دارند ولي اراده آگاهانه و داوطلبانه سربازانش را ندارند. سپاه دشمن سربازان اجباري هستند در حاليكه سربازان ارتش خلق آگاهانه و به رغبت تفنگ بر شانه خواهند انداخت. ارتش خلق سر بار توده ها نخواهد بود و يكي از وظايفش تامين غذاي خود از طريق كار توليدي است. در حاليكه ارتش دشمن، بار گران است. ارتش خلق نه بخاطر منافع اقليتي از جامعه، بلكه بخاطر منافع توده هاي وسيع پيكار ميكند. اين ارتشي متعلق به خلق است و از صميم قلب به خلق خدمت ميكند. ارتشي متكي بر طبقات انقلابي و قهرماني خلق است و تحت رهبري يك حزب كمونيست انقلابي قرار دارد. راز پيروزي ارتش آينده ما اينست.

امروزه از درون اين مبارزات چه چيزي بايد بيرون بيايد؟ نبردهاي امروزين، برخي مصالح جنگ انقلابي فردا را در خود فشرده كرده است. در مبارزات كنوني توده ها آبديده ميشوند و ميتوانند فرماندهان و جنگجويان يك جنگ واقعي شوند. وقتي جرات طبقاتي زنان و مرداني كه براي پيروزي پا بميدان نبرد گذاشته اند با آگاهي كمونيستي عجين شود، آنها لرزه بر فلك مي افكنند و بزرگترين حماسه ها را بنمايش در مي آورند. توده هاي انقلابي بايد بخود اينطور نگاه كنند؛ چون بواقع از همه تواناترند.

 

ايدئولوژي ما

طبقه كارگر بدون داشتن درك صحيح از ايدئولوژي خود و بكاربست آن قادر نيست كه جنگ انقلابي را براه انداخته، آن را به پيش برده و انقلاب را بسر منزل مقصود برساند. اينروزها مد شده كه عده اي (حالا يا از سر ناداني يا بقصد فريبكاري و يا بخاطر جمعبندي غلط از تجارب گذشته) بگويند كه "ايدئولوژي بطور كلي بد است"؛ "ما ايدئولوژي نداريم" و غيره. اينها حرف مفت است. چرا؟ چون در جامعه طبقاتي هر فردي عضو يك طبقه ميباشد و بر هر تفكر و عقيده اي بدون استثناء مهر طبقه اي خورده است. از قديم الايام شاهان و اشراف و روحانيون گردن كلفت و خلاصه شكم سيرها به دنيا و زندگي يكجور نگاه ميكردند، و بردگان و رعيتها و خلاصه گرسنگان طور ديگري. در اين دوره از جامعه طبقاتي يعني در عصر سرمايه داري (نظام بردگي مدرن) نيز اين مسئله كاملا صادق است.

توده هاي زحمتكش به دنيا و زندگي چگونه نگاه ميكنند؟ سرچشمه رنجهاي خود را در چه مي بينند؟ آيا علل آنرا در تقدير و سرنوشتي كه گويا بر پيشاني آنها و نسلهاي پيش از آنها حك شده مي بينند؟ آيا رهائي را در دنيائي ديگر و در الطاف قدرت ناموجودي بنام "خدا" جستجو ميكنند؟ يا اينكه به اين توهمات دل نمي بندند؟ توده هاي زحمتكش براي رهائي خود چه ميكنند؟ آيا فقط براي رهائي خود مبارزه ميكنند يا تمام محرومين جهان؟ آيا ميخواهند با همين وضعيتي كه هست بسوزند و بسازند و نهايتا به خرده ريزها قناعت كنند يا اينكه آرزوهاي بزرگ ميكنند؟ آيا صرفا ميخواهند "كشور من"، "ملت من"، "جنسيت من" و امثالهم را به اصطلاح نجات دهند يا رهائي نوع بشر اعم از هر مليت و رنگ پوست و مذهب و جنسيتي را هدف قرار داده اند؟ آيا ميخواهند در همين جهان دهشتناك كنوني فقط جائي براي خود فراهم كنند يا اينكه براي رسيدن به جامعه بي طبقه كمونيستي كه پاياني بر همه دهشتهاست مبارزه مي كنند؟ مجموعه اينها يعني ايدئولوژي، يعني جهان بيني.

ايدئولوژي دشمنان طبقه كارگر اعم از رژيم جمهوري اسلامي و اربابان امپرياليستش بر اينكه اقليتي ناچيز بر اكثريتي عظيم حكمفرمائي كنند صحه ميگذارد. اين ايدئولوژي خود پرستي را تبليغ ميكند و معتقدست كه هركس مجازست به قيمت خرد شدن استخوانهاي ديگران خود را بالا بكشد. آنها طرفدار ستم بر زنان ميباشند؛ مبلغ خرافات هستند تا بتوانند توده ها را در جهل نگاهداشته و با خيالي آسوده به استثمارشان بپردازند. ايدئولوژي آنها غير علمي است و حقيقت مادي و چگونگي تكامل جوامع بشري را بطور واقعي توضيح نمي دهد و بهمين خاطر اسارت آور است. اين ايدئولوژي اگر چه در جهان امروز مسلط است اما بر خواسته هاي اقليتي استثمارگر منطبق بوده و به همين جهت بي پايه و ضعيف است.

در مقابل، ايدئولوژي پرولتاريا منطبق بر آمال اكثريت توده هاي عظيم زحمتكش جهان است و به همين جهت بسيار قدرتمند. اين ايدئولوژي ميگويد توده ها سازندگان تاريخند. اين ايدئولوژي دركي علمي از جهان مادي و چگونگي كاركرد آن بدست ميدهد و بما مي آموزد كه كدامين عوامل اقتصادي و اجتماعي باعث شد تكامل جوامع بشري بشكل كنوني صورت گيرد. اين ايدئولوژي نشان مي دهد در تاريخ نوع بشر چه وقايعي رخ داد كه در نتيجه آن اكثريت عظيم زحمتكشان به اعماق جامعه رانده شده و اقليتي كوچك استثمارگر بر مسند قدرت جا خوش كردند. زماني كه توده ها حقايق را متوجه شوند آنگاه با آگاهي عميقتري به ضرورت و امكان انقلاب پرولتري پي خواهند برد. بهمين جهت اين ايدئولوژي، رهائيبخش است.

يك عامل بسيار مهم شكست طبقه كارگر در انقلاب 57 گرفتار شدنش به يك هرج و مرج ايدئولوژيك بود. اگر پيشروان پرولتاريا در آن دوره، از ايدئولوژي خود و آموزشهاي آن پيروي كرده بودند، يقينا تاريخ اين جامعه بگونه ديگري نوشته ميشد. انقلاب جهاني پيشروي بيشتري مي كرد و امروز ميليونها توده ستمديده نه فقط در ايران كه در سراسر جهان تصوير روشنتري از مفهوم واقعي انقلاب و كمونيسم در پيش روي خود داشتند. اين درسي فراموش ناشدني است كه بايد از تاريخ فرا گرفت.

امروز خواهران و برادران طبقاتي ما در كشور پرو با در دست گرفتن اين ايدئولوژي و با چشم انداز جامعه كمونيستي و رهائي پرولتاريا و خلقهاي ستمديده سراسر جهان، قادر شده اند جنگ انقلابي خود را به پيش ببرند، به حاكميت امپرياليستها و مرتجعين وابسته به آنان در آن كشور ضربات سخت وارد كنند و با سرفرازي در مناطق آزاد شده شان براي اولين بار مزه شيرين حاكميت خلق را بچشند. اين ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است. هركس كه ميخواهد ستمديدگان جهان از شر جهنم نظام طبقاتي رها شوند، هركس كه در ميدان نبرد بدنبال راه واقعي پيروزي ميگردد، بايد اين ايدئولوژي را محكم در دست گيرد؛ بايد اين علم را مطالعه كند، بفهمد و مهمتر از همه بكار بندد.

 

حزب كمونيست؛ ستاد رهبري كننده انقلاب ما

دشمنان طبقه كارگر، ستاد رهبري كننده خود را دارا هستند. آنها چه در دوره انقلاب 57 و چه امروز عليرغم ضعفها و تضادهاي درونيشان همواره تشكل خود را حفظ كرده اند. اينكه براي فريب توده ها نام مسخره و خرافي "حزب الله" را يدك كش كردند يا حتي ظاهرا حزبي نداشتند، فرقي در قضيه ايجاد نميكند. نهادهائي مانند دفتر رياست جمهوري، كابينه دولت، وزارتخانه ها و غيره ستاد فرماندهي آنهاست كه خط ضد انقلابيشان را در همه جوانب اعمال ميكند. ستاد فرماندهي آنها كل دستگاه اداري و نظامي و امنيتي شان را رهبري ميكند، به آنها راه نشان ميدهد و برايشان جمعبندي ميكند. طراحان سياسي و نظامي شان، مداوما نقشه هاي استراتژيكي و تاكتيكي ميريزند تا انقلاب توده ها را خفه كرده و راه را بر مردم ببندند. در مقابل، اگر پرولتاريا هم ستاد رهبري خود (يعني حزب خود را) نداشته باشد، مسلما بازي را خواهد باخت. همانطور كه يكبار در مقطع 57 فقدان چنين حزبي عامل مهمي در شكست انقلاب شد.

در آن دوره پرولتاريا از ستاد رهبري كننده خود محروم بود. در حقيقت ابزار ضروري و دائمي براي آموختن فن انقلاب و انجام انقلاب را در اختيار نداشت. حزب كمونيست موجود نبود و بهمين دليل عليرغم فداكاري و از جان گذشتگي كمونيستهاي انقلابي و جان بر كف، پرولتاريا قادر نشد از آن فرصتهاي مساعد بيشترين استفاده را ببرد و بر متن آن اوضاع و ضعف و درماندگي مفرط دشمن، جنگ انقلابي خود را تدارك ببيند و آغاز كند. اين جمعبندي به بهائي بس سنگين بكف آمده و نبايد اجازه داد كه چنين تجربه اي تكرار شود.

يكي از نظراتي كه امروزه تبليغ ميشود اينست كه "ما نياز به رهبري نداريم"، "توده ها قيم نميخواهند" و امثالهم. اين نظرات بيشتر از جانب طبقات بورژوا دامن زده ميشود؛ طبقاتي كه خود، احزاب اعلام شده يا نشده اي دارند. برخي مبارزين سابق كه قادر نشدند به جمعبندي صحيحي از علل شكست انقلاب 57 برسند و در نتيجه سرخورده شده و اميدشان را به پيروزي از كف دادند، نيز چنين تبليغاتي ميكنند. مسلم است كه "توده ها قيم احتياج ندارند"؛ بلكه نياز دارند قيموميت طبقات ديگر را بدور افكنند، به منافع طبقاتي خود آگاه شوند و بزبان خود سخن بگويند. بخاطر همين هم بايد حزب انقلابي خود را داشته باشند. ثانيا، "ما نياز به رهبري نداريم" بحثي صد تا يك غاز است. شما چه بخواهيد چه نخواهيد، چه آگاه باشيد چه نباشيد تحت رهبري راه و روشي قرار گرفته ايد. بخاطر اينكه در جامعه طبقاتي، هيچ انديشه و راهي را نمي يابيد كه در خدمت منافع طبقه اي معين نباشد و خواسته هاي طبقاتي معيني را بيان نكند. بنابراين سئوال واقعي اين نيست كه رهبري ميخواهيم يا نميخواهيم؟ سئوال اينست: رهبري و راه پرولتري يا رهبري و راه بورژوائي؟ اگر ديگر تحمل وضعيت موجود را نداريد و ميخواهيد واقعا از شر اين دنياي لعنتي خلاص شويد، اگر ميخواهيد بطور جدي عليه فجايع اين نظام حيواني مبارزه كنيد، آنوقت متوجه ميشويد كه نياز به يك رهبري انقلابي داريد.

دشمن سخت در تلاش است تا راه خود را بر جامعه تحميل كند. آنها بطور عمده سركوب ميكنند ولي دست به حيله گري هم ميزنند. از سوي ديگر، طبقات بورژوا كوشش ميكنند تا بيراهه هاي خود را بعنوان راه نجات به توده هاي انقلابي تحميل كنند. اينكارها يعني رهبري كردن. منتها رهبري كردن بر اساس خط ضد انقلابي يا غير انقلابي. اين چنين رهبري هائي هرگز به انقلاب و حاكميت زحمتكشان منتهي نمي شود.

بدون داشتن تشكيلاتي كه مسلح به يك خط ايدئولوژيك ـ سياسي صحيح باشد؛ تشكيلاتي كه بتواند طرح جنگي طولاني مدت و سرسختانه را براي سرنگوني قدرت سياسي دشمن ترسيم بكند، اميد به پيروزي زحمتكشان بشدت بي پايه است. به همين دليل است كه خلق بايد رهبري انقلابي خود را داشته باشد. حزبي كه ميتواند راه پيروزي واقعي را ترسيم كند، ستمديدگان را زير پرچم جنگ انقلابي متحد كرده و بسوي كسب قدرت سياسي رهبري كند؛ حزبي كه در عين بوجود آوردن اتحاد گسترده ميان تمام خلق ميتواند استقلال طبقاتي پرولتاريا را حفظ نموده و خط تمايز خود را با طبقات ديگر بروشني ترسيم كند؛ ميتواند نقشه هاي صحيح براي درهم شكستن دشمن بكشد و ارتش خلق را در جهت نابودي قواي مسلح دشمن رهبري كند. براي پاسخ صحيح دادن به اينكه چگونه ميتوان يك انقلاب پيروزمند را سازمان داد، دوستان و دشمنان واقعي انقلاب كيانند، نقاط ضعف واقعي دشمن كجاست و ضربه ها را بايد در ابتدا به كجا وارد آورد، و براي خلع سلاح نشدن در برابر سمومي كه طبقات غيرانقلابي پراكنده ميكنند و تشخيص راه از بيراهه، به رهبري پرولتاريا، يعني به حزب كمونيست انقلابي نياز است.

 

پيشروان و فعالين جنبشهاي توده اي!

حال كه با سربلندي بپاخاسته و ميخواهيد پيروز شويد، بايد در مبارزه و جنگ براي رهائي همان راهي را پيش بگيريد كه مائوئيستها جلو مي گذارند. پس بما بپيونديد و بخشي از تلاشهاي ما براي آغاز، پيشبرد و به ثمر رساندن جنگ انقلابي شويد! وقتي عقب مانده ترين و فاسدترين عناصر اين جامعه، پايه رژيم متزلزل و محكوم به مرگ جمهوري اسلامي هستند، جايگاه پيشروترين و سر زنده ترين نيروها كجاست؟ جاي آنها در صفوف ما و در پيشاپيش نبرد ما عليه دنياي جور و بندگي ميباشد. آنها زنان و مردان دليري هستند كه ميتوانند سازنده و سازمانده پيگير وظيفه اصلي ما يعني آغاز و پيشبرد جنگ انقلابي باشند؛ كساني كه ميتوانند رهبران سياسي و فرماندهان جنگ خلق باشند.

امروز طبقات مختلف درمورد اينكه بر سر شورشهاي توده اي چه ميآيد بحث ميكنند. اينكه آيا صاحبان قدرت راه حلهاي خود را تحميل ميكنند و يا از دل اين شورشها چيزي واقعي و قدرتمند بيرون خواهد آمد مسئله اي بسيار حياتي است. انقلاب فعاليت آگاهانه توده ها براي نابودي نظم كهنه و ساختن نظم نوين و انقلابيست. جنگ خلق، جنگ توده هاست و فقط ميتواند با بسيج و اتكاء به آنان به پيش برده شود. اينكه ما مائوئيستها بتوانيم اين جنگ را سازمان دهيم و از ميان آتش و خون به پيش راه بگشائيم، بتوانيم نقش خود را تماما و تا به آخر ايفاء كنيم و انقلاب را به سرمنزل پيروزي برسانيم، مسئله اي فقط مربوط به "خود" ما نيست؛ بلكه مسئله اي مربوط به توده هاي انقلابي و بخصوص شما پيشروان مبارزات و خيزشهاي عادلانه كنوني نيز هست.

 

 

www.sarbedaran.org