زنگها
براي كه بصدا در مي آيند؟
از حقيقت، ارگان
حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 11،
مرداد 1382- www.sarbedaran.org
خطاب به كمونيستها
و پيشروان طبقه كارگر!
رفقا!
دور نويني از مبارزات توده اي آغاز شده و جامعه ايران وارد يك گرهگاه تعيين
كننده شده است. بحران نظام جمهوري اسلامي با عوامل بين المللي تركيب شده و يك
بحران سراسري شكل گرفته است. ما با دوره اي روبرو هستيم كه سرنوشت سالهاي آتي را
رقم خواهد زد. خيزشهاي دانشجوئي اخير و گسترش سريع آن در ميان مردم نشانه تغييرات
مهمي در روحيات توده ها و رشد روحيه تعرضي در ميان بخشهائي از اهالي است. جهشي كه
در اوضاع سياسي كشور صورت گرفته مسئله قدرت سياسي را به موضوع كوچه و خيابان بدل
كرده است. مهار و كنترل اين وضعيت در دستور كار طبقات ارتجاعي و امپرياليستها قرار
گرفته است. اما امور الزاما به دلخواه آنان جلو نخواهد رفت. عموما در چنين دوره
هائي است كه عمل انقلابي توده اي مي تواند حساب و كتاب مرتجعين و امپرياليستها را
بطور جدي بر هم زند و زمينه را براي تغييرات انقلابي در جامعه فراهم كند.
اينك جنبش كمونيستي
ايران يكبار ديگر با فرصتها و خطرات بزرگ روبرو شده است؛ و درك صحيح از تحولات
كنوني براي پيشروي اين جنبش اهميت بسيار دارد. از يكسو اعتلاي جنبش توده اي فرصتها
و امكانات بيسابقه اي را براي متحقق كردن وظايف كمونيستي، براي تبديل شدن طبقه
كارگر به طبقه اي آگاه و سازمان يافته و رهبر انقلاب، ايجاد كرده است؛ و از سوي
ديگر، دشمنان پرولتاريا و خلق و در راس آنها رژيم جمهوري اسلامي و امپرياليسم
آمريكا در كمين اند تا با ساختن بديل هاي قلابي بار ديگر جنبش مردم را به بيراهه
برند؛ مانع عمق و گسترش و پيشروي آن شوند و با برخي تغييرات ظاهري آنرا در ميانه
راه سقط كنند. اين خطري جدي و واقعي است كه در كمين جنبش انقلابي مردم نشسته است.
اما آن خطري كه
جنبش كمونيستي ايران را تهديد مي كند، همانا شكست در پيوند خوردن با جريان نوين
مبارزات توده اي و غفلت در تاثير گذاري بر آن است.
امروزه متاسفانه
گرايشات زيانباري درون سازمانها و احزاب منتسب به جنبش چپ و كارگري ايران مشاهده
ميشود. وجود اين گرايشات مانع از آن ميشود كه اين ها بتوانند فعالانه به استقبال
فرصتهاي انقلابي بروند و به قصد كسب پيروزي با مصافهاي بزرگ مبارزه طبقاتي روبرو
شوند. در اينجا ما به برخي محدوديتها كه جنبش چپ ايران بايد براي رفعشان تلاش كند
اشاره ميكنيم. روشن است روي سخن ما با ماركسيست نماهائي كه با خزيدن به زير پرچم
سه رنگ سلطنت طلبان مي خواهند توجه امپرياليسم آمريكا را جلب كنند نيست. بلكه روي
سخن ما با آناني است كه كماكان دل در گرو رهائي طبقه كارگر و رهائي بشريت بطور كل
دارند.
خيزش خرداد ماه
زمينه اي شد تا برخي انحرافات كهنه و جان
سخت اكونوميستي (البته در اشكالي نه چندان جديد) دوباره خود را نشان دهند. اين
انحرافات كدامند؟
- عدم درك اضطرار اوضاع و ناديده گرفتن
نقش كمونيستها در تاثير گذاري بر تحولات سياسي جامعه!
- كم بها دادن به جنبش دانشجوئي!
-
نپرداختن به موضوع كسب قدرت سياسي!
پاره اي از نيروها
نقشي براي خود در رابطه با مبارزات سياسي جاري نمي بينند. آنان تحت عنوان اينكه «اين
دوره كاري از دست ما بر نمي آيد و بايد تا دور بعدي صبر كنيم و خود را حفظ كنيم» در
موقعيت بي عملي و ناتواني قرار مي گيرند. مسلما اوضاع پيچيده است، صف بنديهاي
طبقاتي مغشوش است و امپرياليسم آمريكا مستقيم و غير مستقيم در اوضاع ايران دخالت
ميكند. اما اين يك طرف ماجراست. سوي ديگر، ضعفها و محدوديت هاي دشمنان مردم است. در
واقع ناتواني در مشاهده ضعفهاي اردوي دشمنان، باعث بروز گرايش پيش گفته و نديدن
فرصت هاي انقلابي گشته است. اين گرايش فكر مي كند امروز بايد بنشيند و نظاره گر
اوضاع باشد و پس از روشن شدن نتايج جدالهاي جاري در جامعه به ميدان بيايد و طبقه
كارگر را رهبري كند. اما واقعيت آنست كه طبقه كارگر تنها از طريق شركت فعال در
مهمترين مبارزات سياسي جاري است كه مي تواند آگاه شود و در رقابت با ديگر نيروهاي
حاضر در صحنه نقش رهبري خود را بيابد. كسي كه امروز كشت نكند فردا هم چيزي براي
درو نخواهد داشت. اين منطق مبارزه طبقاتي است. نمي توان صحنه مبارزات سياسي مهم را
به دست ديگران سپرد و انتظار داشت كه فردا مورد قبول پرولتاريا و خلق قرارگرفت. بدون
تلاش براي تاثير گذاري در نبردهاي امروز، آينده درخشان تدارك ديده نخواهد شد.
شكل ديگر بروز اين
گرايش اكونوميستي تحقير جنبش دانشجوئي است. اين گرايش تحت عناويني چون «فعاليت در
بين دانشجويان بي فايده است، چرا كه ربطي به انقلاب سوسياليستي ندارد» يا «جنبش
دانشجوئي كه به تنهائي نمي تواند رژيم را سرنگون كند»، «نبايد انتظار زيادي از
جنبش دانشجوئي داشت، ظرفيتهاي آن محدود است» در واقع به پتانسيلهاي جنبش دانشجوئي
كم بها مي دهد. اين از مشخصه هاي كلاسيك اكونوميستهاست كه به نقش دانشجويان و
روشنفكران انقلابي كم بها مي دهند. درحالي كه تجربه يك قرن جنبشهاي آزاديبخش و
انقلابي در ايران و كليه كشورها نشان داده است كه روشنفكران انقلابي - مشخصا
دانشجويان مبارز - همواره نقش مهمي در آغاز يك جنبش انقلابي و به ميدان كشاندن
نيروهاي اصلي انقلاب داشته اند.
اين واضح است كه نه
جنبش دانشجوئي مي تواند به تنهائي به پيروزي دست يابد و نه جنبش كارگري. بطور كلي
هيچ جنبش توده اي و خودبخودي قادر به سرنگوني يك دولت طبقاتي نيست. البته محتمل
است تحت شرايط خاصي جنبشهاي توده اي موجبات تغيير يك رژيم را فراهم كنند. اما
هيچگاه دولت طبقات ارتجاعي توسط خيزشهاي خودبخودي توده اي از بين نرفته و نخواهد
رفت. سرنگوني دولت هاي ارتجاعي نياز به نقشه و برنامه آگاهانه دارد؛ و مسلما بسيج
و سازماندهي پيشروترين عناصر از ميان طبقات گوناگون خلق، بويژه دانشجويان و
روشنفكران انقلابي، براي پيشبرد اين نقشه و برنامه ضروري است.
اكثريت كارگران در
زندگي روزمره خويش ارزش و اهميت و نياز به روشنفكران و دانشجويان انقلابي را درك
مي كنند. اما متاسفانه برخي كه خود منشا روشنفكري و دانشجوئي دارند به خاطر ديد
غلط شان حقايق را وارونه مي بينند. آنان اين واقعيت مثل روز روشن را فراموش مي
كنند كه بخش بزرگي از كمونيستهاي ايران از ميان دانشجويان برخاسته اند و جنبش
كمونيستي ما بسياري از پيشروان و رهبران خود را از درون مبارزات دمكراتيك بسمت
ايدئولوژي طبقه كارگر جلب كرد. امروز ما با قطبي شدن جنبش دانشجوئي مواجهيم. چنين
روندي تنها زماني به نفع طبقه كارگر و زحمتكشان، يعني به نفع آرمانهاي كمونيستي،
تمام خواهد شد كه كمونيستها فعالانه در اين پروسه شركت كنند. بنابراين كمك به
پرورش سياسي و ايدئولوژيك دانشجويان وظيفه هر كمونيست انقلابي است. چرا كه امروزه
بسياري از كادرها و رهبران آتي جنبش كمونيستي ايران در اين نبردهاي خياباني ظهور
يافته و آبديده مي شوند.
خط اكونوميستي،
جنبش دانشجوئي و كلا جنبشهاي ضد رژيمي غير كارگري را در تقابل با جنبش كارگري قرار
داده و آنها را مزاحمي براي جنبش خالص كارگري قلمداد مي كند. اين خط قادر نيست درك
كند كه جنبش دانشجوئي، زنان، جوانان و ديگر جنبشهاي توده اي جبهه هاي گوناگون يك
نبرد مشتركند. اينها مبارزاتي هستند كه طبقه كارگر و كمونيستها بايد در آن فعالانه
دخالتگري كنند تا بتوانند آنها را بسوي يك هدف مشترك و عالي يعني انقلاب پرولتري
هدايت كنند.
كارگري كه امروز به
دفاع از ديگر جنبشهاي توده اي برنخيزد، در آنها شركت فعال نداشته باشد و براي
تاثير گذاري بر آنها تلاش نكند، هيچگاه آگاهي طبقاتي لازمه و توان لازمه براي
رهبري كردن انقلاب را كسب نمي كند. اين بخشي از ديناميسم حركت سياسي طبقه كارگر
است. هر اندازه جنبشهاي سياسي ضد رژيمي گسترش يابد، و هر اندازه طبقه كارگر تلاش
كند قشرها و طبقات مختلف را در اين جنبشها متحد و رهبري كند، براي انقلاب و كسب
قدرت سياسي و اداره جامعه آينده بيشتر آماده خواهد شد.
منظور اين گرايشات اكونوميستي
از جنبش خالص كارگري نيز صرفا پيشبرد مبارزه اقتصادي كارگران است. مبارزه اي كه
عليرغم اهميتش، آن عرصه اصلي نيست كه بتوان حول آن كارگران را با سياست انقلابي
آشنا كرد. مبارزه اقتصادي در بهترين و پيشرفته ترين سطح از چارچوب بورژوايي و چك و
چانه زدن براي فروش نيروي كار فراتر نمي
رود.
وجود همين گرايشات
در سال 1357 عملا طبقه كارگر را دنباله رو طبقات ديگر كرد و موجبات شكست انقلاب را
ببار آورد.(1) همان استدلال اكونوميستي كه سال 57 ميگفت : «اگر كارگران را تشويق
به ترك كارخانه كنيم آنوقت به محلات رفته و تحت رهبري خرده بورژوازي قرار خواهند
گرفت!!» امروز به شكل بدتري در حال تكرار است. تو گويي اگر كارگران در كارخانه
بمانند تحت رهبري كمونيستها قرار ميگيرند!
چنين گرايشي عليرغم
طرفداري از كارگران، طبقه كارگر را شايسته رهبري انقلاب، رهبري طبقات ديگر و كسب
قدرت سياسي نمي داند. آنجائي هم كه طرفداران اين گرايش صحبتي از كسب قدرت سياسي مي
كنند، درك ساده و تك خطي از پروسه كسب قدرت توسط طبقه كارگر ارائه مي دهند. مي
گويند طبقه كارگر از طريق تكامل مبارزه اقتصادي به مبارزه سياسي و تكامل اعتصابات سراسري به قيام مسلحانه مي تواند قدرت
را به دست گيرد. آنها بعنوان سند درستي پندار خود انقلاب 57 را مثال مي زنند. اما
به اين مسئله فكر نمي كنند كه مدل انقلاب 57 راه را براي كسب قدرت نيروهاي مرتجع
باز كرد نه براي طبقه كارگر. آيا نبايد كمي در اين باره فكر كرد؟
اكونوميستها
آنجائي هم كه مي خواهند خلاقيتي به خرج داده و تفاوت راه خودشان را با مدل
انقلاب 57 نشان دهند، بار مبارزات اقتصادي كارگران را افزايش مي دهند و به خيال
خود راه انقلاب كارگري را روشن مي كنند. آنها مرتبا در مورد «شورا بهتر است يا
سنديكا؟» ؛« اول مجمع عمومي يا شورا؟»، «اول
شورا يا مجلس موسسان؟» و شكلهاي مختلف نهادهاي قدرت، بحث و مشاجره مي كنند و مقاله
مي نويسند. اما آنها درباره نقش سياسي طبقه كارگر در جنبش كنوني و مسائل بسيار
مهمي مانند محتواي قدرت پرولتري (از جمله محتواي ساختمان سوسياليسم در پرتو تجارب
انقلابي چين و شوروي) و مهمتر از همه در مورد
اصلي ترين نهاد قدرت طبقه كارگر يعني ارتش وي و چگونگي ايجاد آن صحبتي نمي
كنند. آنها اين حقيقت تاريخي را از نظر دور مي دارند كه هيچ انقلابي بدون
ايجاد ارتش خلق و نابود كردن ارتش طبقات
حاكمه به پيروزي دست نيافته است؛ و هيچ دولت انقلابي بدون شكل گيري قواي مسلح
انقلابي ايجاد نشده است. چرا كه ارتش بخش عمده هر دولتي است. در جهان امروز نمي
توان از سياست و قدرت سياسي صحبت كرد اما در مورد اين مسئله اساسي سكوت كرد. ديگر
نهادهاي قدرت توده اي (مانند شورا، سنديكا، مجمع عمومي و...) اساسا تابع چگونگي
شكل گيري ارتش طبقه كارگر است. «تصرف مستقيم قدرت» توسط توده ها اساسا در پروسه
ايجاد ارتش مردمي و نابود كردن نهادهاي مسلح دشمن شكل گرفته و
تكامل مي يابد. تا زماني كه كمونيستها و طبقه كارگر در ايران از نظر عملي به موضوع
سازمان دادن قهر انقلابي پاسخ ندهند و نقاط قوت و ضعف خود و دشمن و رقباي طبقاتي و
متحدين دور و نزديك خود را در اين رابطه در نظر نگيرند، قادر به رهبري مبارزات
مردم نخواهند بود و نمي توانند مهر طبقه كارگر را بر تحولات آتي جامعه بكوبند. «قدرت
سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد»، اگر اين حقيقت تاريخي درك نشود و بر پايه آن
عمل نشود، نمي توان از نقش مستقل طبقه
كارگر در نبردهاي بزرگي كه در پيش است سخني گفت.
پانويس
1) براي بحث بيشتر در اين زمينه به
مقاله «جنبش توده اي، تشكل توده اي - با نگاهي به جنبش شورائي 60 - 57 و تشكيلات
پيشاهنگ» در همين شماره حقيقت رجوع كنيد.