جنبش توده اي، تشكل توده اي

با نگاهي به جنبش شورائي 57- 60  و تشكيلات پيشاهنگ

)مقاله زير براي نخستين بار در حقيقت شماره 8 دوره دوم در سال 1366منتشر شد.(

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)،  شماره 11، مرداد 1382- www.sarbedaran.org

 

جنبش كارگري قدرتمندي در روز هاي پس از انقلاب 1357و دوره اعتلاي انقلابي حول مسئله ايجاد و تحكيم شوراهاي كارگري جريان يافت. اين جنبش عنوان جنبش شورائي بخود گرفت. جنبش شورائي در واقع بخشي از شرايط عيني جامعه بود. بدين معنا كه فرا خوانش را به نقطه جوش رسيدن تضاد هاي جامعه صادر كرد و نه هيچ بيانيه و مرامنامه گروهي، سازماني يا حزبي. بعبارت ديگر، دستاني قدرتمندتراز اينها در كار بود تا توده كارگر و زحمتكش را در سراسرايران بمثابه بازيگراني فعال بروي صحنه بفرستد. اما از اين نقطه به بعد، اين تاثيرات سياسي- ايدئولوژيك و ديدگاههاي طبقاتي گروههاي مختلف سياسي (همراه با گيجي ها و التقاط هايشان) بود كه چگونگي پيشرفت اين جنبش توده اي و حيات اين تشكلات توده اي را رقم زد و غير از اين نيز نمي توانست باشد. دست آخر نيز، اين افت انقلاب بود كه زمينه اساسي براي افول اين جنبش را فراهم آورد. در نگاه به جنبش شورايي – و كلا جنبش توده اي كارگري - دو مسئله جلب توجه مي كند: نخست، پتانسيل انقلابي عظيمي كه اين جنبش به نمايش گذاشت و دوم، ميراث محدودي كه از آن بجاي مانده است!

 8 سال پيش از اين (سال 1358) طبقه كارگر به همت پيشروان كمونيست و بهمراه متحدين ستمديده و انقلابيش جشن بين المللي كارگران را بعد از سالهاي طولاني سلطه استبداد پهلوي در سراسر ايران برگزار نمود. مراسم اول ماه مه 58 برمتن اعتلاي قدرتمند جنبش طبقه كارگر برگزارشد. اين مراسم نمايانگر گوشه اي از توان انقلابي طبقه كارگر و نيز انعكاسي از سطح آگاهيش در آن مقطع بود. اين مراسم ميزان نفوذ و پايه تشكلات پرولتري و انقلابي در ميان توده ها را به نمايش مي گذاشت. فرياد هاي «كارگر، كارگر زنده بكار توئيم!» و «كارگر قهرمان، رهبر زحمتكشان ،درود خلق ايران بر توباد!» از تهران تا كرمانشاه، از تنكابن تا آبادان را به لرزه  در آورد. آن هم در فاصله فقط يك ماه از برگزاري رفراندوم جمهوري اسلامي كه قدرت نمائي هيئت حاكمه جديد محسوب مي شد (رفراندوم «جمهوري اسلامي آري يا نه!» در فروردين سال 1358 برگزار شد). برگزاري مراسم اول ماه مه (11 ادريبهشت 1358) گامهائي هر چند اوليه و ناقص را درجهت بلند كردن پرچم مستقل پرولتاريا و همچنين گامي مهم را در پا بميدان گذاشتن طبقه كارگر بمثابه نيروئي سياسي در جامعه  نمايندگي ميكرد. هر آنجا كه راهپيمائي هاي عظيم كارگري - زحمتكشي به طرح شعار هائي در مورد تشكلات توده اي پرداختند، مشخصا «پيروزباد شوراهاي كارگري!» و « زنده باد اتحادشوراها!» مطرح شد.

 توده هاي كارگر تحت تاثير كار تداركاتي برگزاري اين مراسم و نيز برگزاري پيروزمندانه آن، بيش از بيش خود را به مثابه يك نيروي سياسي قدرتمند در جامعه مطرح كردند. آنها بطور مشخص براي استقرار و تحكيم تشكلات شورائي خود در سطح كارخانجات و واحد هاي توليدي بسيج شده، به نيروهاي كمونيست نزديكتر شده و به توان مبارزاتي خويش آگاهتر گشتند. شعارهاي تظاهرات اول ماه مه - با همه محدوديت هايش - در ميان بخشهاي وسيعي از كارگران جاي باز كرد. شوراهاي كارخانجات بسرعت شكل گرفته و كار خود را بي آنكه منتظر اجازه هيچ مقامي شوند (آنهم در شرايطي كه رژيم خميني هنوز از نفوذ و اعتبار قابل توجهي در سطح جامعه برخورداربود) آغاز نمودند و عملا موجوديت خود را در جامعه رسميت بخشيدند. استخوان بندي مركزيت شوراها و همچنين برخي سنديكاهاي انقلابي را در بيشتر موارد همان كميته هاي اعتصاب قبل از قيام بهمن 1357تشكيل ميداد.

 در روزهاي بعد از قيام 1357، تشكلي حول «خانه كارگر» تهران بوجود آمد و موفق شد تعداد زيادي از كارگران پيشرو و انقلابي را درگير فعاليت سياسي كند. خانه كارگر در دوره كوتاه فعاليتش نمونه هاي برجسته اي از تلاش كمونيستها جهت ارتقاي سطح آگاهي سياسي كارگران در سطح توده اي و متشكل كردن پيشرو ترين عناصر جنبش كارگري بر خط سياسي- ايدئولوژيك پرولتري را شاهد بود. در مجامع عمومي خانه كارگر، مسائل مهم جنبش انقلابي به بحث گذاشته مي شد و كارگران در جريان بحث و جدل عميق و گاه بسيار حاد نسبت به جوانب مختلف سياست ها و مواضع سازمانهاي سياسي مختلف، آگاهي مي يافتند. بسياري از عناصر پيشرو و رزمنده پرولتر در اين پروسه چند ماهه و بر متن مبارزه عمومي و توفاني طبقاتي در عرصه جامعه، تربيت شده و با آموزش يافتن در چند روزي كه مي توان درسهاي چند ساله را بسرعت فرا گرفت، به رهبران قابل و كار آمدي در خدمت آرمانهاي كمونيستي بدل گشتند. اين حركت رو به رشد و اين نمونه مثبت كه به نفوذ و گسترش خط پرولتري ياري ميرساند از چند جانب مورد تهاجم قرار گرفت.

 ضد انقلاب حاكم با تمام قوا به سركوب خانه كارگر و جنبش انقلابي حول و حوش آن بر خاست و در پي چند تهاجم  كوشيد تا امكان تجمع و تشكل  عناصر پرولتر را از ميان برداشته و بجاي آن نقطه تمركزي براي قواي ارتجاعي  وابسته بخود به وجود آورد.

 رويزيونيستهاي هوادار سوسيال امپرياليسم شوروي با اتخاذ سياستي مزورانه كوشيدند تا از برپائي مباحث سياسي و افشاگري هاي همه جانبه در مورد ماهيت استثمارگرانه مناسبات اقتصادي و اجتماعي درون كشور شوروي و ماهيت امپرياليستي آن و نيروهاي مختلف طبقاتي درون جامعه ممانعت بعمل آورده و در  روند آگاه سازي سياسي توده هاي كارگر سد ايجاد نمايند.

 جريانات رنگارنگ اكونوميستي نيز كه مبارزه  طبقاتي پرولتاريا - يا مهمترين وجه مبارزه طبقاتي آن را - به مبارزه اقتصادي محدود مي كردند به موعظه اراجيف رويزيونيستي از قبيل «لزوم بيطرفي سياسي» پرداخته و سياست  ارتجاعي سياست زدائي را در تشكلات كارگري پيشه كردند. كم نبودند تعداد نشريات كارگري متعلق به سازمانهاي چپ كه بالايشان عبارت «اين نشريه به هيچ حزب و دسته اي وابستگي ندارد» بچشم مي خورد. اين نظرگاه در حقيقت هيچ كاري جز خدمت به نفوذ ايدئولوژي بورژوازي در ميان كارگران نداشت. حاملين اين نظرگاه، پيرو اين تز بورژوائي بودند كه اختلافات ميان گروههاي سياسي را نبايد بدرون تشكلات كارگري آورد. چرا كه «وحدت» صفوف طبقه كارگر را بهم زده، به تفرقه و انشعاب در ميان كارگران انجاميده و نتيجتا مبارزات مشخص اقتصادي طبقه را مختل مي كند. اگر چه سردمداران اصلي اين تز مرتجعانه، كهنه رويزيونيستهاي هوادار سوسيال امپرياليسم شوروي بودند كه هدفشان جلوگيري از نفوذ و اشاعه ايده هاي پرولتري در ميان كارگران و تسهيل امر مسموم كردن اذهان توده با ايده هاي رويزيونيستي بود، اما اكونوميستهاي ساده بين هم نقش مبلغ و پيشبرنده سياسي و عملي اين سياست بورژوائي را بازي كردند. سياستي كه حكم به چنين تلاش هاي فريبكارانه مي داد تا كمونيستها را در حصار تنگ و حقير فعاليت اقتصادي محصور بدارد و طبقه كارگر را از آگاهي يافتن نسبت به منافع و مقاصد طبقاتي غير و رسالت تاريخي خود دور نگه دارد. در واقع بقول لنين تئوري «بيطرفي سياسي» هيچ نبود (و نيست) مگر پوشش ايدئولوژيك براي تلاشهاي بورژوازي. چرا كه رويزيونيستها خود هميشه راهي براي نفوذ در دل جنبشها و تشكلات توده اي و پيشبرد منافع طبقاتي شان باز مي كنند. در آن سال، در شرايط فقدان پيشاهنگ پرولتري متكي به ماركسيسم - لنينيسم- مائوئيسم، اين نفوذ و تهاجم رويزيونيستي قدرت مي گرفت.

 در فاصله اول ماه مه 58 تا 59، جنبش شورائي رو به اعتلا داشت و در عمل اتحاد شورا ها در سطوح شهري و گاه استاني  شكل گرفت. در اين دوره سه تشكيلات مهم توده اي كارگري پا گرفت و قدرتمند شد:

1- سنديكاي كارگران پروژه اي و فصلي آبادان و حومه

2- شوراهاي متحد كارگران تهران

3- اتحاد شوراهاي كارگري گيلان. در تشكيل هر سه اينها ، سازمانهاي كمونيستي و انقلابي نقش فعال ايفا نمودند.

سطح مواضع سياسي و نيز دامنه عملكرد اين تشكلات، نه تنها متاثر از اين نقش فعال بود بلكه پتانسيل انقلابي توده هاي در گير و همچنين پتانسبل خود اين نهادها در ايفاي يك نقش سياسي - انقلابي در آن مقطع از انقلاب را بنمايش مي گذاشت. مبارزه حول خواسته هاي سياسي نظير اخراج عوامل شاه ، ساواكيها، سرمايه داران و كار فرمايان از مراكز توليدي و مجازات آنها؛ ملي اعلام كردن صنايع و قطع ارتباط با امپرياليستها (با وجود تمام ناروشني ها و انحرافات سياسي كه در اين مورد وجود داشت) و همچنين مبارزه حول مطالبات اقتصادي، خصوصا خواست كار براي بيكاران، اضافه دستمزد، سود ويژه و عيدي براي كارگران شاغل، بطور مداوم در فعاليتهاي شورائي - سنديكائي مطرح مي شد. سطح مواضع سياسي اين تشكلات تا حد زيادي تابع تناسب قواي نيروهاي سياسي درون آن بود. في المثال «شوراي متحد كارگران تهران» از آغاز تحت پلاتفرمي ضد امپرياليستي تشكيل شد و مرزبندي روشني با سوسيال امپرياليسم شوروي داشت. حال آنكه اتحاد شوراهاي كارگري گيلان و سنديكاي پروژه اي آبادان بواسطه نفوذ سازمانهاي سانتريست در آنها از سطح موضع «امپرياليسم جهاني بسركردگي امپرياليسم آمريكا» فراتر نرفتند.

 اول ماه مه 59 نقطه اوج جنبش شورائي بود. جنبش كارگري نسبت به يكسال قبل از آن پختگي بيشتري از خود نشان داد. مرزبنديها و قطب بنديهاي معيني در صفوف اين جنبش شكل گرفت. تظاهراتهاي مجزا خبر از تكوين يا تدقيق صف بنديها مي داد. شوراهاي متحد كارگران در تهران همراه با شوراي كارگري شهر به پاي برگزاري مراسم روز كارگر در ميدان خراسان رفت. سنديكاي پروژه اي آبادان و سنديكاي كارگران ترمينال بندر خرمشهر چند ده هزار نفر را تنها در فاصله ده روز از تهاجم ضد انقلابي جمهوري اسلامي به جنبش انقلابي و كمونيستي و كشتار صدها دانشجو در سراسر ايران، به خيابان آورده و شعارهائي را در حمايت از جنبش دانشجوئي و انقلاب و در محكوم كردن ارتجاع چون پتكي بر فرق رژيم خميني كوبيدند. پتانسيل بالاي سياسي و شور و شوق وافر انقلابي موجود در ميان بخشهاي وسيعي از كارگران تظاهر عملي يافت. پنجاه هزار كارگر و زحمتكش و انقلابي كمونيست در آبادان، عليرغم تهديدات و تحريكات عوامل مسلح ارتجاع جمهوري اسلامي، در محلات كارگرنشين به حركت درآمدند و شعارهاي «بمباران سنندج بدست ارتش شاه محكوم است»، «حمله به زحمتكشان، حمله به دانشجويان، حمله به انقلاب است»، «برچيدن شوراها، خلع سلاح خلق است، به نفع امپرياليسم» را فرياد كردند. در اهواز تظاهراتي كه از سوي 16 شوراي كارگري سازمان يافته بود، شعار مركزي «شورا، سنگر زحمتكشان، تحكيم بايد گردد» را مطرح نمود و در خرمشهر، سه سنديكا و شوراي كارگري قطع نامه اي را ارائه دادند كه در بخشي از آن آمده بود: «ما كارگران همبستگي خود را با خلق عرب و كليه خلقهاي ايران، خلق كرد، ترك، تركمن، بلوچ و …كه خواهان خودمختاري و حق تعيين سرنوشت خويش هستند اعلام مي داريم.»

 سال 1359، سال مشخص تر شدن جهت گيري ها در ميان سازمانهاي منتسب به جنبش كمونيستي، سال از هم پاشيدگي و يا تعميق انحرافات بسياري از گروه ها، از سازمانها، سال بحثهاي حاد و انشعابي در صفوف سازمانهاي توده اي كارگري بود. سنديكاي كارگران پروژه اي اصفهان (يكي از نخستين تشكلات جنبش بيكاران در آغاز سال 58) بدنبال غلبه خط اكونوميستي و صنفي گرايانه بر رهبري آن، عملا به نيروئي سازشكار بدل شد و پشتيباني چند ده هزار كارگر بيكار شده را از دست داد. در همين دوران ( فروردين 59) رفقاي بخش كارگري سازمان ما (اتحاديه كمونيستهاي ايران) در اصفهان به مبارزه با اين انحراف مهلك و مخرب برخاسته و در مجموع يك جهت گيري صحيح و انقلابي را براي تشكل توده اي كارگران پروژه اي ارائه دادند. اين مبارزه در صفحات نشريه «ناصر» (نشريه كارگري اتحاديه كمونيستهاي ايران در اصفهان) منعكس شد. اين نشريه در جمعبندي از فعاليت يكساله سنديكاي پروژه اي نوشت:

 «علت بريدن كارگران از سنديكا و شركت فقط تعداد محدودي كارگر در مجمع عمومي و بي اعتنائي همين تعداد كارگر به نمايندگان…عدم درك اين مساله است كه نيروهاي آگاه براي ارتقاء سطح و سياسي كردن هر تشكيلات توده اي به درون آن ميروند چرا كه معتقدند كارگران تا موقعي كه به منافع طبقاتي خود واقف نشوند، تا موقعي كه رسالت مبارزاتي خود را چيزي بالاتر از چانه زدن بر سر مسائل روزمره مثل اضافه دستمزد و غيره ندانند هر لحظه احتمال سوار شدن سرمايه داران بر تشكيلات آنان مي رود. روشن است كه چنين دركي را توده كارگر در درون يك تشكيلات سياسي و انقلابي است كه بدست مي آورد و شما - نمايندگان سنديكا- به غلط در مقابل كساني كه بدرستي اين مساله را مطرح ميكردند، پرچم «سياست زدائي» بدست گرفته بوديد و با توجيهاتي از اين قبيل كه «بهانه بدست ارتجاع مي افتد» و غيره فرياد مي زديد «اين تشكلات صرفا صنفي است»…دنباله روي از منافع روزمره و ملموس كارگران، نديدن جنبش كارگري و بجاي آن خود را ديدن، نهايتا به اينجا مي انجامد كه از جنبشي كه صداي گامهايش در خيابان ارتجاع را به لرزه مي انداخت، از جنبشي كه ناصر توفيقيان ها درونش جوشيدند و طليعه جنبش بيكاران در سراسر ايران شد، تنها اين باقي است كه مي بينيد…پيش به سوي پرورش سياسي طبقه كارگر! پيش به سوي ايجاد سنديكاهاي انقلابي!»

 غلبه گرايشات سازشكارانه سياسي و گرايش اكونوميستي مبني بر محدود كردن تشكل توده اي در چارچوب مبارزه اقتصادي، در دوره هاي مختلف و بطور متناوب، باعث خلع سلاح شدن «شوراهاي متحد كارگران تهران» شد و زمينه را آماده كرد تا با شروع جنگ ايران و عراق اين تشكل در برابر هجوم سياسي - ايدئولوژيك بورژوازي كاملا درهم شكند.

  حيات «سنديكاي پروژه اي آبادان» به مثابه يكي از قدرتمندترين تشكلات كارگري به نحو ديگري خاتمه يافت. جنگ ايران و عراق اين تشكل را متلاشي كرد و آحادش را به صورت كارگران جنگ زده در شهرهاي مختلف دور و نزديك پراكنده كرد. بي جهت نبود كه عمال رژيم در آبادان با بي شرمي گفتند، اين جنگ نعمت الهي است چرا كه استالينگراد ايران را با خاك يكسان كرده است. بسياري از رهبران آزموده اين تشكل در جنبش جنگ زدگان فعالانه شركت جسته و رهبري مبارزه اين توده ستمديده را در دست گرفتند. بسياري از آنها بعدها در نبرد انقلابي عليه رژيم جمهوري اسلامي جان باختند و يا اسير مزدوران رژيم شده و بدنبال مقاومتي قهرمانانه و دفاع قاطعانه از آرمانهاي كمونيستي در برابر جوخه اعدام قرار گرفتند. شكست مقطعي انقلاب نتوانست تجربه ارزشمند مبارزه انقلابي اين تشكل پرولتري را از ذهن هزاران كارگر كه بطرق مختلف تحت پوشش يا در ارتباط با آن بودند پاك كند. ياد سنديكاي پروژه اي و مبارزاتش هنوز شور و شوق انقلابي در دل اين كارگران پيشرو و مبارز بر مي انگيزد.

 ظهور و تلاشي «اتحاد شوراهاي كارگري گيلان» نيز تجربه اي قابل توجه و آموزنده است. در آغاز، اقدام دولت به حذف سود ويژه عامل برپائي جنبش معيني در كارخانجات استان گيلان شد. پيشتاز اين جنبش، شوراي كارگري كارخانه پوشش رشت بود كه تحت نفوذ كارگران كمونيست و انقلابي قرار داشت. كارگران پيشرو با اتخاذ موضعي تعرضي در مقابل اقدامات و اجحافات كارفرمايان و مقامات دولتي و با تكيه بر فضاي عدم اعتماد زياد كارگران گيلان نسبت به حكومت جمهوري اسلامي موفق شدند با چند گام سريع، حركتي وسيع را با بهم پيوستن دهها شورا سازمان دهند. قطع نامه هاي اتحاد شوراهاي گيلان در آن دوران به بارزترين شكل بيان اين روحيه تعرضي، حدود و ثغور مطالبات، عدم اعتماد نسبت به جمهوري اسلامي، همچنين نارسائي ها و محدوديتهاي آن بود. بطور مثال، قراردادن موضع حمايت از «جريان خميني» در قطعنامه ها و سعي در بازي كردن بروي تضادهاي جناح هاي مختلف حكومتي (آنهم از سوي رهبراني كه اكثريتشان بدرستي جريانات مختلف درون حكومت را ضد انقلابي ارزيابي مي كردند) پيش از هر چيز نشانگر درك غلط آنها از رابطه مبارزه سياسي و مبارزه اقتصادي و جايگاه هر يك بود. مجزا كردن اين دو مبارزه بصورت دو پروسه منفك و جدا از هم، عمده ديدن مبارزه اقتصادي و تبعي ديدن مبارزه سياسي، باعث مي شد كه طريقه پيشرفت و انسجام جنبش كارگري معادل با دستيابي به مطالبات اقتصادي قرار داده شود و لزوم پيروزي در اين مبارزه اقتصادي نقطه عزيمت تشكيلات كارگري قلمداد شوند. بنابراين، بطور «تاكتيكي» از برخي موضع گيري هاي سياسي طفره رفته مي شد و بطور «تاكتيكي» برخي حمايتها از نيروهاي حكومتي مجاز شمرده مي شد. اين ديدگاهي است كه هم امروز نيز به موجوديت خود ادامه مي دهد. تعريف و تمجيد صرف از تجربه اينگونه تشكلات و مطالبات و مبارزات اقتصادي آنها، اقامه دلايل قلابي در مورد از هم پاشيدنشان و عدم انتقاد به برخي مواضع سياسي انحرافي اين تشكلات از سوي اكونوميستها و انحلال طلبان بي علت نيست. اين جريانات نمي فهمند كه طبقه كارگر نه تنها مي تواند سياستهاي انقلابي را جذب كند و حول آنها به مبارزه برخيزد، بلكه بيش از هر نيروي طبقاتي - منجمله بيشتر از اكونوميستهاي ليبرال-  مي تواند چنين كند. اين جريانات از تشكل كارگري فقط تشكلي اقتصادي را در نظر دارند كه مي تواند حتا تحت شعارهاي انحرافي و در پاره اي موارد ارتجاعي در حمايت از اين يا آن جناح حكومتي، به خواسته هاي خود دست يابد.

 عقب نشيني مقطعي رژيم در مقابل مطالبات محدود اقتصادي كارگران گيلان بر چشم اسفنديار «اتحاد شوراها» موثر افتاد. انگيزه و اهداف سياسي آنچنان در «اتحاد شوراها» مبهم و فرعي بود كه به محض پرداخت سود ويژه ضرورت تشكل ايجاد شده زير سوال برده شد. آنگاه رژيم شروع به انحلال يك به يك شوراهاي كليدي و مبارزه جوي اين تشكل كردو بسياري از كارگران پيشرو و انقلابي را تحت فشار قرار داد. كمونيستهاي درون شورا تحت پيگيرد قرار گرفتند و در فاصله كوتاه به موجوديت «اتحاد شوراها» خاتمه داده شد. تلاش گروهي از پيشروان انقلابي براي احياء اين تشكيلات در اواخر سال 59 به جائي نرسيد چرا كه اوضاع و شرايط جامعه و جنبش انقلابي توده ها نوع ديگري از تشكل، شعارهاي ديگر و عملكردي ديگر را طلب مي كرد. تجربه شوراهاي گيلان بر اين گفته لنين تاكيدي دوباره گذاشت كه «مبارزه اقتصادي براي بهبود مداوم وضع توده هاي كارگر و تقويت تشكيلات واقعي طبقاتي آنها فقط در صورتي ميسر خواهد بود كه با مبارزه سياسي پرولتاريا بدرستي تركيب شده باشد.» (به نقل از «پلاتفرم تاكتيكي براي كنگره وحدت» جلد 10 از كليات آثار لنين)

در ميانه سال 59 دو واقعه پر اهميت جامعه را تكان داد. جنبش كارگري و توده هاي مبارز از تاثيرات عميق اين دو بركنار نماندند و به شكل هاي مختلف اين تاثيرات را منعكس كردند. جنگ ارتجاعي ايران و عراق و تشديد امواج ناسيوناليسم و توهمات مذهبي كه تحت شعارهاي «دفاع از ميهن انقلابي و اسلامي» از سوي هيئت حاكمه اسلامي اوج بسيار يافته بود، انحرافات نيروهاي سياسي را تعميق بخشيد و ذهن بسياري از كارگران را به خود مشغول كرد. واقعه ديگر - و مهمتر- ورود جامعه به دوره اي گره گاهي، به نقطه جوش و غليان رسيدن تضادهاي طبقاتي بود. در هر دوي اينها، تناقض نحوه پرورش توده هاي كارگر در تشكلات توده اي و جنبش متعاقب قيام بهمن و تاثيرات مخرب سياستهاي اكونوميستي و «سياست زدايانه» و اشاعه سياستهاي راست اپورتونيستي آشكار شد. هر چند شرايط عيني، روحيه مقاومت و مبارزه را درون صفوف كارگران بر مي انگيخت و هر چند درجه حساسيت بروي مسائل سياسي در بين كارگران بسيار بالا بود، ليكن گيجي و فقدان آگاهي سياسي كافي امكان تحرك ضروري را از آنان سلب مي كرد. شعار «توليد هر چه بيشتر به منظور مقابله با دشمن خارجي» و «ضد انقلابي بودن اعتصاب و اعتراض» براي بسياري از كارگران توجيه شده بود. اما به موازات شروع پروسه جنگ، امواج عمومي مقاومت و مصاف طلبي در مقابل سياستهاي ارتجاعي جمهوري اسلامي نيز بپا خاسته، گسترش يافت و تاثيرات خود را بر همه قشرها و طبقات اجتماعي و مشخصا طبقه كارگر بر جاي گذاشت.

 بورژوا - كمپرادورهاي اسلامي هراسان از گسترش دامنه اين جنبش سياسي - انقلابي بر آن شدند كه زنجيرهاي حاكميتشان را بهر قيمت ممكن بر گرده جامعه محكم كنند و براي اينكار شلاق استبداد لجام گسيخته را با شدتي بيشتر از گذشته بر تشكلات انقلابي و كمونيستي و توده هاي انقلابي فرود آوردند تا امكان پيشروي و تعميق انقلاب را سلب نمايند. بر همين راستا، شوراهاي اسلامي وابسته به رژيم و انجمن هاي اسلامي كارخانجات فعال شدند. اين نهادهاي ارتجاعي كه بطور متوسط ده درصد كارگران و كاركنان را در بر ميگرفتند اساسا در اين دوران بواسطه اوجگيري جو ضد استبداد مذهبي توان قدرت نمائي نداشته و كار اصلي شان شناسائي هسته هاي رهبري كننده مبارزات و كارگران پيشرو و عناصر كمونيست و بعلاوه ادامه تبليغات ايدئولوژيك و سياسي به نفع حكومت در محيط هاي كار بود. لازم به تذكر است رويزيونيستهاي توده - اكثريتي نيز طي اين دوران در چارچوب همين نهادهاي حكومتي فعاليت ضد انقلابي خود را پيش مي بردند.

 اواخر زمستان 59 امواج مبارزه ضد حكومتي توده ها خيز برداشت. در بسياري از كارخانجات، كارگران عكس مقامات جناح حاكم را پائين كشيدند و مزدوران حزب اللهي را مورد تمسخر قرار داده و منفرد كردند. اينكار با درگيري با حزب اللهي ها و ادب كردن آنان نيز همراه شد. در اين شرايط كه هم لزوم و هم امكان تعميق سريع آگاهي سياسي توده هاي كارگر و براه انداختن جنبش انقلابي در خدمت آغاز جنگ خلق عليه رژيم خميني وجود داشت، چه تاسف بار و دردناك بود طرحهاي اكونوميستي ارائه شده از سوي بسياري از گروه ها و سازمانهاي جنبش كمونيستي. در شرايط به غليان در آمدن تمام جامعه و اوج گيري دوباره روحيه مبارزاتي در ميان توده كارگران، در اوضاعي كه تدوين و تبليغ و اشاعه گسترده طرح جنگي پرولتاريا و سازماندهي مخفي در ميان كارگران در خدمت پيشبرد اين طرح و جلب حمايت گسترده براي آن را ايجاب مي كرد، فعالين كارگري مبتلا به اكونوميسم با حدت و شدت به طرح شعارهاي عقب مانده رفاهي مي پرداختند تا بخيال خود كارگران از دنباله روي بورژوازي و «مبارزات سياسي بورژوائي» باز داشته و توجهشان را به «خواسته هاي مستقل طبقاتي» و «نبرد مشخص طبقاتي» معطوف كنند. در شرايطي كه شعار «حزب چماق بدستان بايد بره گورستان!» و «امسال سال خون است بهشتي سرنگون است!» در خيابانها طنين افكن بود، اين فعالين در كارخانه ها (مثلا در كفش ملي) مطالباتي از قبيل ايجاد حمام و حق استفاده از دوش را مطرح مي كردند و با اين عقب ماندگي انتظار داشتند كه كارگران بدنبال اپوزيسيون بورژوائي روان نشوند! شكلهاي فرموله تر اكونوميسم در طرحهائي براي سازماندهي جنبش بيكاران ظاهر شد. مقارن با خيز جنبش دموكراتيك انقلابي توده ها عليه ارتجاع حاكم، خط اكونوميستي تحليل كرد كه بحران اقتصادي به بارزترين شكل در جنبش ضد بيكاري خود را ظاهر خواهد كرد و اين جنبش و اين شعار، پرچم بسيج و سازماندهي توده هاي ميليوني عليه حكومت خواهد شد.

 روشن است كه با چنين تحليلي نه نياز به سازماندهي مخفي كارگران پيشرو و تسليح توده هاي مبارزه جو بود، نه نياز به تدارك و سازماندهي جنگ خلق و نه تلاش در اعمال رهبري پرولتري بر جنگ انقلابي در كردستان براي ايفاي نقش شايسته اي كه مي بايست و مي توانست از اين طريق به عهده بگيرد.

 جدا از اين سياستهاي اكونوميستي، كارگران انقلابي بطور منفرد و پراكنده در نبردهاي حاد و گاه خونين خياباني عليه جمهوري اسلامي شركت مي جستند. فداكاري و قهرماني كارگران در تظاهرات 14 اسفند 59 چشمگير بود. صدها كارگر پيشرو از كارخانجات مختلف تهران به خيابان آمدند و در جدال خياباني، حزب اللهي ها و ماموران علني و مخفي كميته و سپاه را تارو مار كردند، بي آنكه كماكان دورنماي روشني براي مصاف جوئي خود داشته باشند. در بحبوحه اين دوره، بار ديگر اول ماه مه فرا رسيد. جنبش كمونيستي در برگزاري مراسم اين روز در سال 1360 شكست خورد. افول جنبش شورائي و پراكندگي و تشتت و بحران در صفوف نيروهاي منتسب به جنبش كمونيستي آشكار بود. كارگران پيشرو و انقلابي - همانها كه بر سر مزدوران رژيم پتك مي كوبيدند و بدنبال راه چاره مي گشتند - صف انقلابي خود و شعارهاي مستقل خود را در اين روز در ميدان نيافتند؛ و هيچكس جز كمونيستهاي انقلابي مسئول اين وضعيت تاسف بار نبود. نيروهاي آگاه پرولتري عاجز از تشخيص شرايط نوين كه اشكال ديگري از برافراشتن پرچم مستقل پرولتري را - اشكال غير علني سازماندهي و برگزاري مراسم- ايجاب مي كرد، امكان رها كردن پتانسيل انقلابي توده هاي كارگر را در اين مصاف جوئي مشخص از كف دادند.

 27 خرداد 60 شهرك صنعتي البرز (قزوين) شاهد تظاهرات 15 هزار نفري كارگران و خانواده هايشان در اعتراض به تهاجم گسترده و سراسري نيروهاي نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي عليه نيروهاي انقلابي، جنبش توده اي و جريانات اپوزيسيون بود. در آن روز كارگران بعد از چند درگيري پراكنده و خونين با پاسداران كميته، در حاليكه در مقابل صفوفشان پرچم ايران و عكس بني صدر و طالقاني را حمل مي كردند با شعارهائي در حمايت از بني صدر و حزب جمهوري اسلامي به سمت شهر قزوين به حركت در آمدند. چندين پاسدار كه جرات تيراندازي به روي مردم را كرده بودند بدست تواناي تظاهر كنندگان بسزاي اعمالشان رسيدند. پتانسيل انقلابي، توان مبارزاتي و روحيه بالا و عزم و فداكاري در ميان كارگران موج مي زد. اما سطح آگاهي و تشكل سياسي كارگران در حد تصاوير و پرچم و شعارهائي بود كه بهمراه داشتند. عليرغم فعاليت مشخص چند ساله نيروهاي كمونيست در شهرك صنعتي البرز، اين مبارزه در چارچوبي خودبخودي و لاجرم از لحاظ سياسي تحت نفوذ ايدئولوژي بورژوازي به پيش رفت. بسياري از كارگران كمونيست و فعالين گروه ها بصورت توده عادي - و نه به مثابه رهبر- در اين تظاهرات شركت جستند و بدليل آلوده بودن به گرايشات دنباله روانه و اكونوميستي و بورژوا دموكراتيك نتوانستند جهت اين حركت را منحرف كرده و به طرف سياستهاي انقلابي بكشانند. آنها حتا در اين راه تلاشي جدي هم صورت ندادند و بار ديگر طبقه كارگر به واسطه غلبه گرايشات غير پرولتري بر جنبش كمونيستي ايران نقش دستيار طبقات غير را بازي كرد.

 در نقطه اوج درگيريهاي توده اي (تظاهرات سي خرداد 60) بسياري از فعالين جنبش كارگري، رهبران مبارزات 57-60 و پايه هاي كارگري سازمانهاي چپ جنگيدند. آنها از دشمن كشتند يا خود در مبارزه جان باختند. اما همه اينها، بدون برنامه و بصورت منفرد صورت گرفت. آن حزب پيشاهنگ پرولتري كه بتواند بر مبناي تداركي همه جانبه، طرح و نقشه اي مشخص براي تهاجم انقلابي به اركان جمهوري اسلامي بريزد و تمام پرولترهاي انقلابي و ستمديدگان را بصورت نيروئي واحد، مسلح و بنيان كن در مسير بر پائي انقلاب دموكراتيك نوين رهبري كند، وجود نداشت. نهادهاي برخاسته از دل انقلاب 57، هيچ يك به مثابه نهادهائي براي انقلاب كردن پرورش نيافته بودند و توانائي دست زدن به عمل انقلابي را نداشتند و همانطور كه گفتيم، بسياري از آنها در مقطع 59-60 موجوديت خود را از دست داده بودند. آنهائي كه باقي مانده بودند نيز در دوراني كه همه تضادها به زبان اسلحه خود را بيان مي كردند، نه تحت هدايت پرولتارياي آگاه قرار داشتند، نه اسلحه اي در اختيارشان بود و نه هرگز در دورنمايشان چنين چيزي انعكاس يافته بود كه حال در خدمت اين امر قرار گيرند. ليكن در اين ميان، تجربه اي درخشان - هر چند محدود- از تدارك نظامي و برانگيختن سياسي كارگران مبارز توسط كمونيستهاي انقلابي بچشم مي خورد. رفقاي بخش كارگري اتحاديه كمونيستهاي ايران تعداد قابل توجهي از كارگران پيشرو و انقلابي را به ضرورت مقابله مسلحانه با ضد انقلاب حاكم و لزوم آموزش نظامي و تسليح، برانگيختند و خود امر آموزش را مخفيانه سازمان دادند. موفقيت در انجام اينكار و استقبال و شور و شوق كارگران مبارز از اين اقدام با قاطعيت بر ندانم كاريها و ترديدهاي تسليم طلبانه و اكونوميستي بسياري از عناصر و گروه هاي منتسب به جنبش كمونيستي(كه توانائي كارگران در پذيرش نبرد مسلحانه انقلابي جهت كسب قدرت سياسي را قبول نداشتند وكماكان نيز قبول ندارند ) خط بطلان كشيد.

 رژيم با زور سرنيزه و با اتكا به ضعفها و محدوديتهاي جنبش كمونيستي و انقلابي موفق شد موقتا انقلاب و تشكلات انقلابي و توده اي را درهم شكند و شوراهاي كارگري نيز از اين قاعده مستثني نبودند. ليكن تضادهاي بنيادين جامعه و بحراني كه به آن مبارزات توده اي پا داده بود كماكان برجاي ماند. اين تضادهاي حاد و بحران عميق به سطحي عاليتر ارتقاء يافتند و به موازاتشان امواج مقاومت نيز با افت و خيز، تداوم خود را حفظ كرد.

 تشكلات شورائي كه بر زمينه اعتلاء انقلابي و خواست توده هاي كارگر به شركت و دخالت در حيات انقلاب و جامعه به ظهور رسيده بود، شكل پيشرفته اي از تشكلات توده اي را نمايندگي مي كرد كه در آن مقطع امكان و فرصت متشكل كردن توده هاي كارگر در چارچوبي سياسي - انقلابي را به مثابه بخشي از كار تدارك پرولتاريا براي انقلاب، پيشاروي پيشاهنگ كمونيستي قرار مي داد. محدود كردن جنبش شورائي به مبارزات اقتصادي و سياست زدائي درون طبقه كارگر، آن انحرافي بود كه بطور گسترده از جانب اكونوميستها و رويزيونيستها تبليغ و اعمال شد و همين انحراف بود كه بيشترين ضربه را بر پيكر جنبش شورائي وارد آورد. بدين ترتيب، طبقه كارگر را از دستاوردهاي عظيمي كه مي توانست بر متن اين جنبش توده اي كسب كند، محروم نمود.

 بررسي جنبش شورائي نشان مي دهد كه هيچ يك از  سازمانهاي كمونيستي به شوراها به مثابه وسيله اي كه در آن مقطع مي شد نيروي انقلابي كارگران را بطور توده اي در آن سازمان داد و امر پرورش سياسي آنها را به پيش برد، نگاه نكرد. اگرچه در موارد معيني، برخي شوراها در حيات سياسي جامعه دخالت كرده و بر سر جهت گيري انقلاب مبارزه نمودند و بدين ترتيب بر آگاهي سياسي توده كارگر افزودند اما در اين موارد نيز اين تشكلات به مثابه تابع و بخشي از پيشبرد وظيفه مركزي در نظر گرفته نشد و در سطح ماند. كمونيستها فقط با درك صحيح از وظيفه مركزيشان - يعني برانگيختن توده ها به انقلاب، سازمان دادن نيروي آنان در خدمت آغاز و پيشبرد مبارزه مسلحانه و بالاخره كسب قدرت سياسي - مي توانستند خط درستي را در قبال جنبش شورائي و تشكلات آن تدوين كرده و بعمل گذارند. شوراها مي بايست به مثابه تشكلات توده اي انقلابي - اگرچه نه بعنوان تشكل رهبري كننده انقلاب - سازمان مي يافتند. اين بدان معنا نيست كه شوراها نبايد به مبارزه بر سر مطالبات اقتصادي كارگران مي پرداختند. بحث آنست كه چنين مبارزه اي نمي بايست علت وجودي شورا ميشد. شوراها بايد اعضاء خود را مرتبا در مقابل تعرضاتي كه رژيم به قصد تحكيم گام به گام خود سازمان مي داد، به مبارزه مي كشاندند و بدين طريق تدارك انقلابي خود را به پيش مي بردند. شوراها بايد توجه خود را معطوف به مسائل كليدي انقلاب و موضوعات سياسي مي كردند. بروي اين مسائل كارزار به راه مي انداختند و بدين ترتيب نه تنها صفوف خود را تربيت مي كردند بلكه با حضور قدرتمند سياسي بر ديگر قشرها و طبقات ستمديده نيز تاثير ميگذاشتند. علاوه بر دانشگاه - و بمراتب بيش از آن - كارخانه ها و مجامع عمومي شوراها مي بايد به محل آموزش سياسي - ايدئولوژيك و سخنراني و جدل سياسي تبديل مي شد. شوراهاي كارگري مي بايست كارزارهاي سياسي براه مي انداختند و از توده هاي مردم براي شركت در آن دعوت مي كردند. بايد شوراها در دفاع از خلقهاي تحت ستم و جنگ آنها، از جنبش زنان و غيره به مبارزه برميخواستند. شورا مي بايست عليه هر تبارزي از ظلم و ستم ارتجاع عكس العمل نشان ميداد. مي بايد از دانشجويان انقلابي حمايت مي كرد و براي قلع و قمع دستجات چماقداري كه به مراكز فروش نشريات انقلابي حمله مي كردند جنبشي را در ميان كارگران دامن مي زد و از اين طريق صفوف خويش را براي نبردهاي مهمتر و عظيم تر آماده مي كرد. برخي از شوراها و سنديكاهاي انقلابي، بالاخص در خوزستان، نمونه هاي ارزشمندي را در برخي از اين موارد ارائه دادند اما اين به روند غالب در حيات و فعاليت اين تشكلات كارگري تبديل نشد. مثلا در آبادان و مسجد سليمان تا شروع جنگ ايران و عراق حملات حزب الله به دكه هاي فروش نشريات كمونيستي بطور توده اي درهم شكسته مي شد و جو اين شهرها در مقايسه با تهران و نقاط ديگر ماههاي نخستين انقلاب را تداعي مي كرد. معناي اعمال قدرت توسط شوراها فقط مي توانست اين باشد و نه ايده اتوپيستي و رفرميستي اعمال كنترل كارگران بر نهادهاي اقتصادي و توليد و توزيع و مزد دهي بي آنكه ضرورت برقراري قدرت سياسي پرولتاريا و متحدانش در ميان باشد.

 پرولتارياي آگاه مي بايست تلاشي جدي براي پيوند جنبش انقلابي كارگران با ساير قشرهاي تحتاني و ستمديده به پيش مي برد. مي بايست از خواسته ها و مبارزات توده هاي عظيم نيمه پرولتر و دهقانان فقير، از جنگ و مبارزه خلقهاي كرد و تركمن وعرب - كه خارج از حصار كارخانه حضور داشتند و برخي نقش تعيين كننده در پيشبرد پروسه انقلاب بازي مي كردند - حمايت فعال مي كرد. پشتيباني صرفا لفظي تشكلات توده اي كارگران از برخي مبارزات انقلابي پاسخگوي اين امر حياتي نبود. براي برقراري رهبري طبقه كارگر در ميان تمام قشرها و طبقاتي كه با وي در مسير انقلاب دموكراتيك نوين همراهند، بايد اين چنين بر خورد كرد. مي بايست براي تداوم كار تشكلات انقلابي كارگري در دورانهاي كار مخفي، دورنما و برنامه روشن ترسيم مي گشت. اگرچه تشكلات شورائي مي بايست تا حد امكان به شكل توده اي به كار خود ادامه داده و از شرايط علني بحد اكثر استفاده مي كردند، ليكن هسته هاي مخفي كارگران پيشرو و آگاه كه قابليت سياسي -عملي رهبري توده هاي انقلابي را داشتند، براي تضمين تداوم و حفظ استخوان بندي تشكل انقلابي در دوران كار مخفي الزام آور بود. بدين طريق تشكل انقلابي كارگران امكان مي يافت كار خود را بشكلي ديگر در شرايط نوين - هر چند در ابعاد محدودتر- ادامه دهد. منطبق با چنين تداركي، مي بايست تدارك نظامي و تسليح پيشروان توده نيز بطور مخفي به پيش مي رفت.

 فعالين كمونيست مي بايست بدون وقفه امر اشاعه خط سياسي- ايدئولوژيك خود را درون اين تشكلات به پيش برده و نه تنها سطح سياسي توده ها را بطور عموم ارتقاء مي دادند بلكه پيشروان طبقه كارگر را بعنوان انقلابيون حرفه اي - كساني كه بطور مستقيم تحت فرماندهي حزب يا سازمان كمونيستي قرار دارند- درون سازمان حزبي متشكل مي كردند. فعالين كمونيست مي بايست به مسائل تاكتيكي اين تشكلات توجه مي كردند ليكن هرگز آنرا بالاي وظيفه اصلي خويش يعني اشاعه خط حزب و سازماندهي حزبي قرار نمي دادند. مي بايست به تشكيل و قوام سازمانهاي توده اي كمك مي شد اما هرگز اين امر مهمتر از وظيفه تشكيل و ساختمان حزب قرار نمي گرفت. مي بايست اين نكته درك مي شد كه حزب كليدي ترين تشكل پرولتارياست و در مقابل آن ساير تشكلات، فرعي و موقت اند. بايد فهميده مي شد كه اين تشكلات و اين جنبشهاي توده اي - هر چند گسترده و قدرتمند- در پروسه كلي كسب قهر آميز قدرت سياسي، حكم جريان فرعي را دارند كه نيروي آگاه پرولتري بايد تلاش كند اين جريان فرعي را بدرون سيلابي كه توانائي درهم شكستن سدهاي ارتجاع را دارد، هدايت نمايد.

  همانگونه كه تجربه جنبش شورائي 57-60 نشان داد، در دوران برآمدهاي انقلابي و برپائي و گسترش مبارزات توده ها - مبارزاتي كه عمدتا مستقل از فراخوان يا عمل مستقيم عنصر آگاه به وقوع پيوسته و آغاز مي شود - زمينه ظهور ناگهاني تشكلات توده اي در سطوح مختلف فراهم مي شود. مبارزات توده اي - خواه سياسي و خواه اقتصادي- از ميان شكافهاي تعميق يابنده نظم حاكم سرريز كرده و بطور خودبخودي در شكل نهادهاي ويژه مبارزاتي، تجسم تشكيلاتي مي يابد. اين اوضاع عيني شرايط مساعدي را پيشاروي عنصر آگاه قرار ميدهد كه بتواند توده ها را در شمار عظيم به درون مبارزات انقلابي كشانده و سير تحولات را در جهت انقلابي تسريع نمايد. از سوي ديگر، مسلح نبودن به خط ايدئولوژيك و سياسي صحيح و روشن و عدم درك روشن از جايگاه اين مبارزات باعث مي شود كه عنصر آگاه در مقابل كشش قدرتمند اين جنبشهاي خودبخودي كرنش كرده، خود را با سر به درون اين جريان عمومي پرتاب نمايد و سرانجام در گرداب پيچيدگيهاي اين مبارزا ت غرق شود. امروز كه باز هم در آستانه يك غليان توده اي در سراسر جامعه قرار گرفته ايم مي بايد از درسهاي جنبش شورائي در خدمت روشن تر كردن خط كمونيستي در قبال جنبشهاي توده اي و تشكلات توده اي استفاده نمائيم و جمعبندي صحيح از اين تجربه مهم را راهنماي عمل قرار دهيم.

www.sarbedaran.org