جلب اعتماد
كارگران بشيوه اكونوميستي
از جزوه عليه رفرميسم، شووينيسم، و اپورتونيسم "حزب كمونيست ايران"،
اتحاديه كمونيستهاي ايران، تابستان 1369
هم اكونوميستها و
هم رويزيونيستها هنگاميكه افرادشان را براي كار بدرون طبقه كارگر مي فرستند،
بعنوان رهنمود عملي به آنها سفارش مي كنند كه : "بهر طريق شده اعتماد كارگران
را به شخص خودت جلب كن و به آنها ثابت كن كه آدم خوبي هستي، زيرا اين موثرترين راه
برقراري رابطه باآنها و جذب آنها بسوي سياست ها و تشكيلات ماست."
اين روشي است كه
لااقل طي 11 سال گذشته، بوضوح درون جنبش كارگري شاهدش بوده ايم. شاهد افراد خوش
برخورد و دلسوزي كه تمام هم و غمشان برقرار كردن مناسبات عاطفي با كارگرانيست كه
بنظرشان در محيط نقشي برجسته دارند. چه بسا كه چنين مناسبات عاطفي برقرار شده، و
چه بسا كه اين مناسبات در جلب و جذب كارگراني نيز بدور پرچم اين يا آن تشكيلات
اكونوميستي يا رويزيونيستي موثر افتاده باشد. سوال اينجاست كه آيا چنين رهنمود
عملي، واقعا كمونيستي است؟ آيا كمونيستهاي انقلابي مي بايد در پي برقراري مناسبات
با كارگران مبارز از اين طريق باشند؟ آيا اينست مضمون و محتوا ـ و سنگ بناي ـ
مناسباتي كه عنصر آگاه با كارگر پيشرو جستجو مي كند؟
بايد دانست كه اين
رشته سر دراز دارد. مسئله به يكي دو سازمان و حزب اكونوميست ـ رويزيونيست محدود
نشده، بلكه يك طرز تفكر نادرست و نهايتا بورژوائي دير پا درون جنبش جهاني كارگري و
كمونيستي را نمايندگي مي كند. چنين رهنمود و روشي در زمان لنين هم مطرح بود، لنين
و بلشويكها عليه چنين ديدگاهي قاطعانه مبارزه كردند. در اكثر احزاب كمونيست وابسته
به انترناسيونال سوم ـ خصوصا احزاب اروپا و آمريكا ـ چنين گرايشي طي دهه 1930 و 1940 ميلادي دوباره عود كرد. كار عناصر كمونيست اين شد
كه كار انقلابي و نقطه عزيمت خود را تا سطح مددكاران اجتماعي، يا رفيق بازي مفرط ـ
و بناگزير غير سياسي ـ پائين بياورند. هدف اصلي در اين ميان گم شده بود. هدف پيوند
سوسياليسم علمي با جنبش خودبخودي جاي خود رابه هدف "مرحله اي" محبوب شدن
عناصر جهت صاف كردن جاده براي پيوند سياست و ايدئولوژي طبقاتي با خود طبقه داده
بود. نتيجه چه شد؟ نتيجه آن شد كه توده كارگران عناصر مختلفي كه حامل سياست ها و ايدئولوژيهاي
گوناگون بودند را نه بر حسب مضامين متفاوت سياست ها و ايدئولوژي هاي آنان، بلكه بر
حسب برخوردها و خصوصيات شخصي شان مورد ارزيابي قرار مي دادند. بنابراين يك فرد
كمونيست انقلابي، صادق و پيگير ممكن بود بواسطه اين يا آن خصوصيت شخصيش از فلان
فرد سوسيال دمكرات بورژوا ـ ليبرال اما زبان باز و خوش برخورد، از نفوذ كمتري در
ميان كارگران برخوردار گردد. به يك كلام، كارگر نه بر مبناي ايدئولوژي و سياست،
بلكه بر مبناي تظاهرات فردي، قسمي و غالبا موقتي، سمت گيريش را تعيين مي نمود. يا
اينكه، بجاي در نظر گرفتن منافع كل طبقه پرولتر كه فقط مي تواند در قالب يك
ايدئولوژي، سياست، برنامه و حزب پرولتري محك بخورد، منافع شخصي خود را معيار قرار
مي داد: بدين صورت كه، فلان فرد براي شخص من دوست بهتريست و بيشتر به وضع زندگي من
توجه مي كند تا بهمان فرد. اين دو نكته، يعني دور شدن از معيار ايدئولوژيك ـ
سياسي، و نزديك شدن به مسائل و منافع فردي ـ بجاي منافع كل طبقه، معنائي جز تقويت
ايده هاي بورژوائي در ميان كارگران و برقراري و تحكيم مناسباتي نهايتا بورژوائي
نداشت. مسلما از چنين مناسباتي، دست آخر جريانات بورژوا مسلك سود مي برند.
جرياناتي كه صرفا در پي سوار شدن بر گرده جنبش كارگري و كنترل كردن آن در جهت
اهداف طبقاتي خويشند، و در پي آگاه ساختن و متشكل كردن كارگران بر مبناي خطي
انقلابي در جهت رهائيشان نمي باشند.
جلب اعتماد حقيقي
و مورد نظر براي ما مائوئيستهاي انقلابي
مفهومي غير از اين دارد. ما بايد اعتماد كارگران طالب رهائي را به يك علم و
ايدئولوژي انقلابي، به يك برنامه و خط و استراتژي رهائيبخش واقعي جلب كنيم: به
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و مفهوم پياده شده آن در جزء جزء حيات
مبارزاتي طبقه كارگر. هر كارگري كه واقعا در پي خلاصي از اين نظم كهنه طبقاتي است
نيز بايد باچنين توقع و انتظار به عناصر آگاه بنگرد. بدون شك، اين افراد و عناصر
مشخصند كه حامل ايدئولوژي و علم پرولتري بدرون صفوف طبقه مي شوند. و مسلما اين
افراد و عناصر مي بايد خصوصياتي را دارا باشند كه تبلور و درخور آن ايدئولوژي و
علم انقلابي باشد؛ اما نكته اينجاست كه يك كارگر پيشرو از چه زاويه اي بايد به
قضايا نگاه كند. بايد فرد را مظهر يك جريان جدي انقلابي ببيند، يا اينكه يك خط و
جريان را با خلق و خوي حاملش بسنجد؟ كداميك؟ بدون شك، روش صحيح، روش نخست است.
بارها از زبان رفقاي كارگر شنيده ايم كه فلاني در كارخانه ما، بچه خوبيست و وقتي
مي پرسيم: خوب . حرف حسابش براي كارگران چيست؟ چه تصويري از آينده ترسيم مي كند؟
چه نوع جامعه اي را نويد ميدهد؟ چه كسي را در اين جهان امپرياليستي، همسرنوشت و هم
طبقه و متحد ما معرفي مي كند؟ پاسخ مي شنويم كه: حرفهايش بوي اردوگاهي مي دهد.
شبيه حرفهاي توده ـ اكثريت يا راه كارگريها را مي زند. اينجاست كه آن بچه خوب
بودن، يكباره زير سوال مي رود. ممكن است طرف در شوخي و مزاح كردن خوب باشد. ممكن
است در امر تفريح آخر هفته، موقع سينما رفتن يا ميهماني دادن خوب باشد. حتي ممكن
است در سرزدن بوقت بيماري و احيانا خريد تنقلات خوب باشد. امادر ارائه ايدئولوژي و
سياست و علم رهائي ـ يعني آنچه توده هاي تحت ستم و استثمار در اشتياق دستيابيش بسر
مي برند ـ بدون شك خوب نيست كه هيچ، بسيار هم بد است. چراكه اهداف و اميال
استثمارگران بورژوائي را با ماسك كارگري ارائه ميدهد.
بنابراين رهنمود
مائوئيستي براي فعاليت كمونيستي در ميان توده كارگران، عبارتست از جلب اعتماد
طبقاتي كارگران به قدرت طبقه ما، به ايدئولوژي و علم رهائيبخش ما، و به خط و
استراتژي ما براي كسب قدرت سياسي. اينكاريست كه نمي تواند بر مناسبات محفلي يا
صرفا عاطفي ميان عناصر آگاه و توده ها استوار باشد. اينكاريست كه تنها از طريق
ايجاد و گسترش سلول هاي مخفي و آهنين حزبي و پيداكردن شيوه هاي مناسب تبليغ و
ترويج راه جنگ خلق و تدارك بعمل درآوردن آن مي تواند صورت گيرد. كارگران مبارز مي
بايد به ضرورت و امكان دست زدن به جنگ انقلابي و رهبري كردن توده هاي زحمتكش روستا
و شهر در چنين جنگي، آگاه شوند و به پيروزمند بودن چنين راهي اعتماد پيدا كنند.
براي اينكار، نيازي به سازمان دادن بساط فوتبال كارگري، ميهماني روز جمعه كارگري،
سينمارفتن كارگري و امثالهم كه اينروزها ورد زبان اكونوميستها و رويزيونيستهاي
باصطلاح كارگريست، نيست.
www.sarbedaran.org