در مورد آموزش و پرورش

از برنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست-لنينيست-مائوئيست)، www.sarbedaran.org

 

دولت نوين در راستاي تغيير بنيادين نظام آموزشي ارتجاعي، سياست هاي زير را فورا به اجرا مي گذارد:

1 ــ برچيدن دوائر سياسي ايدئولوژيك و دستگاه تفتيش عقايد درون مدارس و موسسات آموزشي.

2 ــ تحصيل رايگان؛ اجباري بودن تحصيل تا 61 سالگي.

3 ــ براه انداختن كارزارهاي مبارزه براي ريشه كن كردن بيسوادي بويژه در مناطق روستائي؛ ايجاد مراكز سوادآموزي براي زنان و مردان بزرگسال، كارگران و سربازان.

4 ــ لغو امتيازات و امكاناتي كه در انحصار فرزندان طبقات حاكم و مرفه است؛ موسساتي مانند "مدارس غيرانتفاعي" و "دانشگاه آزاد" دولتي و رايگان خواهد شد.

5 ــ برچيدن نظام رتبه بندي و كنكور و رقابت فردي.

6 ــ تغيير سلسله مراتب مستبدانه در نظام آموزشي.

7 ــ لغو سياست هاي مبتني بر جدا سازي بر حسب جنسيت؛ ايجاد مدارس مختلط.

8 ــ گشودن كليه عرصه هاي آموزشي بروي دختران؛ زدودن محتواي مردسالارانه از متون آموزشي.

9 ــ ترويج فرهنگ ضدامپرياليستي در متون آموزشي و يادگيري از فرهنگ مترقي و پوياي خلقهاي ايران، خاورميانه و جهان و آشنائي با تاريخ واقعي آنان.

10 ــ زدودن محتواي شووينيستي فارس و برتري جوئي ملي از متون آموزشي؛ و در مقابل تبليغ همبستگي بين المللي ميان توده هاي مردم.

11 ــ زدودن محتواي مذهبي، خرافي از متون آموزشي.

12 ــ تلفيق تئوري و پراتيك، آموزش و كار در نظام نوين آموزشي.

13 ــ برپائي دوره هاي كوتاه مدت كارآموزي براي تربيت متخصصاني كه نيازهاي فوري مردم را در زمينه هاي فني، خدمات درماني، تعليم و تربيت و غيره پاسخ دهند.

14 ــ ايجاد زمينه و امكانات براي پرورش و سلامت جسماني جوانان؛ اشاعه ورزش و تبديل آن به يك امر همگاني و بدون تبعيض جنسيتي.

آموزش و پرورش بخش بسيار مهمي از روبناي جامعه را تشكيل مي دهد و نقشي قاطع در حفظ و تقويت مناسبات طبقاتي حاكم بازي مي كند. در هر جامعه اي، سياست آموزشي سياست طبقه اي است كه بر آن جامعه حكم مي راند و در خدمت به حفاظت و باز توليد منافع و ارزشهاي آن طبقه است.

آموزش و پرورش در جامعه كنوني، جوانان را با جهان بيني و اصول طبقات ارتجاعي تعليم مي دهد. اين نظام آموزشي، تاريخ را ساخته و پرداخته نخبگان و "پيامبران" و آيت الله ها و شاهان نشان مي دهد و توده ها را تنها بصورت دنباله روان كور تصوير مي كند. اين آموزش و پرورش، بينش ايده آليستي و متافيزيكي و جهل و خرافه را در مغز توده ها مي كند. از ميان بردن كامل اين نظام آموزشي براي ساختن جامعه نوين، اهميتي حياتي دارد.

نظام آموزشي ارتجاعي بگونه اي است كه طبق آن اقليتي امكان و امتياز آن را دارند كه درس بخوانند، متفكر و متخصص و "نخبه" شوند و در مقابل اكثريتي بزرگ بيسواد و كم سواد مانده و بايد براي رنج و زحمت كشيدن خود را آماده كنند. اين تقسيم بندي در نظام آموزشي ارتجاعي نقش كليدي در مطلق كردن تقسيم كار ميان كار فكري و يدي و بازتوليد تمايزات طبقاتي ايفا مي كند. در مقابل، دولت پرولتري سياست ها و روشهاي آموزشي را پيشه مي كند كه به محو چنين تمايزاتي در جامعه و بطور كلي به محو تمايزات طبقاتي خدمت كند.

تحت دولت نوين، برنامه هاي نظري و عملي و تحقيقاتي موسسات آموزشي بر مبناي نيازهاي توليدي و فرهنگي هر منطقه و بخش هاي مختلف مردم تنظيم خواهد شد؛ و از همان ابتدا رابطه تنگاتنگي ميان تئوري و پراتيك برقرار مي شود. ميليونها نفر از نسل جوان آماده مي شوند تا آنچه كه در كلاس درس و آزمايشگاه ها ياد گرفته اند را با بكاربست عملي آنها محك زده و از نتايج كار جمعبندي نمايند. اين باعث تشويق و تربيت توده ها با ديدگاه و روش علمي ماترياليسم ديالكتيك خواهد شد. اين كار، در ارتباط تنگاتنگ با كار و فعاليتهاي توده هاي خلق در كارخانه ها و روستاها و محلات به پيش خواهد رفت و بدين ترتيب هم دانش آموزان و هم معلمان و مسئولان موسسات آموزشي شناختي واقعي و همه جانبه از چگونگي كاركرد جامعه و اينكه چگونه پرولتاريا و توده ها در تمامي عرصه ها در كار متحول كردن جامعه هستند، بدست مي آورند. 

برخلاف روشهاي آموزشي كهن كه با دوره تحصيلي طولاني، مواد درسي زياد و تاكيد بر آموزش كتابي مشخص مي شود، در جامعه نوين از روش "درهاي باز" پيروي مي شود. جوانان در پيله و جدا از جامعه و زندگي سياسي و توليدي آن پرورش نمي يابند. آنها پا بپاي آموزش و تحقيق، توليد كشاورزي و صنعتي و امور نظامي را هم فرا مي گيرند و رابطه متقابلي با كارگران و دهقانان برقرار مي كنند. بدين طريق با تلفيق تئوري و پراتيك در امر آموزش، گام ديگري در جهت كاهش تدريجي شكاف بين كار يدي و كار فكري و شهر و روستا برداشته خواهد شد.

در جامعه آينده، دانش مايملك شخصي نيست كه به احتكار افراد تحصيلكرده در آيد. دانش، ابزاري براي دگرگون كردن جهان و خدمت به جامعه بشري خواهد بود و ديگر به اهرمي براي بالا بردن نرخ دانش پژوهان و كسب ثروت و رفاه شخصي و مقام اجتماعي تبديل نخواهد شد. نظام رتبه بندي و نمره دادن و كنكور كه به جوانان ياد مي دهد مرتبا ارزش خويش را بر پايه مدرك تحصيلي شان در بازار محاسبه كنند، برچيده مي شود. عليه رقابت خودخواهانه و زشتي كه نظام و ايدئولوژيهاي ارتجاعي در بين جوانان تبليغ مي كنند، مبارزه انتقادي پيگيري به پيش خواهد رفت. تبعيضات رايج بين به اصطلاح شاگردان "با استعداد" و "بي استعداد" لغو خواهد شد و جاي آن را همكاري و كمك دانش آموزان به يكديگر و دانش آموز و معلم خواهد گرفت تا جمع پيشرفت كند.

در جامعه انقلابي رابطه معلم و شاگرد به كلي تغيير مي كند. اقتدار مطلق معلم و مدير بر شاگردان و اقتدار مطلق سلسله مراتب آموزشي بر معلمان ملغي مي شود. اين برخلاف جامعه ارتجاعي كنوني است كه مي خواهد از دانش آموز يك عروسك كوكي سر به راه بسازد. از نظر مرتجعين، همه پاسخ هاي صحيح نزد معلم و كتاب است و كار محصلين فقط تكرار طوطي وار همين ها با اشاره و دستور بزرگترها است. از نظر مرتجعين، جوانان توانائي و حق قضاوت كردن را ندارند. اما در جامعه انقلابي، جوانان حق انتقاد از بزرگترها و مقامات و حق انتقاد از مهمترين و تعيين كننده ترين سياستهاي آموزشي و ساير حيطه ها را دارند. انضباط مطلق و يكطرفه وجود ندارد. به جاي مجازات و توبيخ شاگرد، روش بحث و مبارزه و اقناع حاكم مي شود. برخلاف نظام ارتجاعي كه آموزش را جرياني يك سويه "از استاد به شاگرد" مي داند و براي شاگردان نقشي منفعل و پذيرنده قائل است، آموزش نوين بر پايه اي كاملا متفاوت استوار است. توده ها سازنده تاريخند و قادرند با شركت مستقيم در عرصه تئوري و پراتيك، بر قوانين حاكم بر طبيعت و مبارزه طبقاتي آگاه شوند. شناخت جهان تنها با شركت در فرايند تغيير آن بدست مي آيد. تصحيح و تعميق اين شناخت، از طريق تحليل نقادانه پديده ها و مبارزه ناگزير با تئوريهاي نادرست و برداشتهاي كهنه شده و سنتي ممكن مي شود. در اين مبارزه نه فقط معلم، بلكه شاگردان و كل توده ها درگيرند. وظيفه معلم در نظام آموزشي نوين، خدمت به دانش آموزان، آموختن از آنها و تحقيق دوشادوش آنهاست. اين نظام به دنبال پر كردن شكافي است كه بين معلمان و مقامات از يك سو و محصلين و بطور كلي توده ها از سوي ديگر وجود دارد.

يك وظيفه مهم نظام آموزشي نوين، نقد و افشاي دروغ ها و تحريفاتي است كه نظام آموزشي كهن در مورد زنان و ملل مختلف در ايران و جهان، پيش مي گذارد. افكار كهنه و مردسالارانه اي كه توجيه گر ستم بر زن بوده اند و افكار كهنه و ارتجاعي اي كه مبلغ ستمگري بر ملل ديگر بوده اند. در نظام آموزشي نوين، محتواي طبقاتي و منافع طبقاتي نهفته در پشت مردسالاري و شووينيسم ملي، بطور همه جانبه نقد و افشاء خواهد شد و نشان داده خواهد شد كه چگونه همه اينها بمثابه زرادخانه ايدئولوژيك طبقات ارتجاعي، به حفظ مناسبات ستمگرانه خدمت مي نمايند. اين آموزش، از طريق مطالعه و بحث عمومي در كلاسها، برگزاري كلاس هاي درس مخصوص براي يادگيري تاريخ ستم بر زن در جامعه طبقاتي، تاريخ واقعي خلقها و ملل مختلف در ايران و در سراسر جهان، به پيش خواهد رفت. نمايندگان كارگران و دهقانان و زنان و ملل تحت ستم، به كلاس هاي درس رفته و درك زنده اي از جنايات جامعه طبقاتي، به دانش آموزان خواهند داد.

در نظام آموزشي نوين، اصول كمونيستي و انترناسيوناليسم پرولتري راهنماي جوانان خواهد بود. جوانان با روحيه خدمت به خلق پرورش خواهند يافت و با روش و روحيه اي انقلابي و نوگرايانه تربيت مي شوند تا با سنت و "نيروي عادت" به نبرد برخيزند. جرات شورش عليه قدرت ها و اتوريته هاي ارتجاعي، حتي آنها كه ادعا و ظاهر كمونيستي دارند را به خود بدهند و بطور علمي و نقادانه از حقيقت دفاع كنند. حزب پرولتاريا، با اتكاء به توان و انرژي و خصوصيات ويژه جوانان، مبارزه براي انقلابي كردن مداوم حزب و دولت و جامعه را به پيش برده و از تبديل ايدئولوژي كمونيستي به مذهب و متون ماركسيستي به آيه جلوگيري مي كند. در اين كار، نظام آموزشي نوين نقش مهمي به عهده خواهد داشت.

در جامعه انقلابي، پرورش و سلامت جسماني نسل جوان در دستور كار قرار دارد. برخلاف رژيم هاي ارتجاعي كه هميشه از ورزش براي تبليغ شووينيسم ملي، حس وفاداري به تيم و پرچم و كشور (حكومت) و اطاعت كوركورانه از مسئول و مربي استفاده كرده اند، در جامعه آينده تاكيد بر همكاري و آموختن از مهارت ها و ابتكارات يكديگر است و رقابت دوستانه نقش درجه دوم دارد. به جاي اينكه تفرقه و خصومت اصل قرار گيرد و بر سر برد و باخت دلهره آفريده شود، روحيه تعاون تبليغ و تشويق مي شود. برنامه ها و امكانات اوليه ورزشي در اختيار بخشهاي مختلف اهالي شهر و روستا قرار داده خواهد شد؛ ديگر با تعداد قليلي قهرمان حرفه اي و توده هايي كه صرفا تماشاگر و تشويق كننده بازي هستند، روبرو نخواهيم بود. در جامعه آينده، ورزش به يك امر همگاني و بدون تبعيض جنسيتي تبديل مي شود.

 

 

www.sarbedaran.org