خطاب به جوانان

هنوز چاره کار انقلاب است

 

 

بيست و شش سال پيش نسل ما عليه تاج و تخت بپاخاست. ما عليه شرايطي شورش كرديم كه همين امروز شما درگير آنيد: عليه ظلم و ستم ، بي عدالتي و استثمار، حق كشي و فساد، بي آيندگي و زنجيرهاي اسارت و بردگي. ما توانستيم در طي مبارزات قهرمانانه، رژيم سلطنتي محمد رضا شاه پهلوي نوكر تا به دندان مسلح امپرياليسم آمريكا را بزير كشيم؛ ما تاج را در خيابانها غلتانديم اما نتوانستيم تخت را درهم شكنيم. بر آن تخت آخوندهائي تكيه زدند كه خيلي زود همانند حاكمان قبلي با مردم به زبان گلوله و آتش سخن گفتند. آنان با سركوب مردم و كشتار بهترين دختران و پسران طبقه كارگر و خلق، جامعه را به قهقرا بردند.

  انقلاب 57 شكست خورد. نه اينكه به سادگي در برابر دار و دسته خميني زانو بزند و تسليم شود. خير! آن انقلاب به خاك و خون كشيده شد. از آن بايد دفاع كرد و درسهاي مثبت و منفي آنرا به خاطر سپرد. بسياري از شما تحت تاثير تبليغات رايج، نسل قبلي را به خاطر انجام آن انقلاب ناكام سرزنش مي كنيد و آن تجربه انقلابي را به زير سئوال مي بريد. متاسفانه به دليل شكافي كه بين نسل انقلابي گذشته با نسل شما بوجود آمد بسياري از واقعيتها وارونه به شما ارائه شد.

بسياري از انقلابي ترين، پيشروترين و آگاهترين عناصر نسل ما در صحنه نبردهاي گوناگون جان خود را از دست دادند؛ از اين رو زندگي و تجربه مبارزاتي آنان به شما منتقل نشد. بخشي از بازماندگان نسل قبل نيز در هم شكسته و پشيمانند، روحيه عصيانگر ندارند و تازه برخي از آنان زماني كه به فكر رهنمود سياسي دادن به شما مي افتند مثل سال 1376 از خاتمي فريبكار و راه و روشهاي انتخاباتي دفاع مي كنند. اين روحيه و رفتار محافظه كارانه و تسليم طلبانه، مانعي است كه نمي گذارد شما به زندگي و تجربه نسل قبلي علاقه و اعتماد پيدا كنيد.

  اما دوري جستن شما از انقلاب 57 يك دليل مهمتر هم دارد. اين عكس العمل منفي  شما در مقابل رژيمي است كه خود را مدافع و ادامه دهنده انقلاب 57 معرفي مي كند  و با گوشخراش ترين هياهوهاي تبليغاتي وانمود مي كند كه انقلاب يعني جمهوري اسلامي. صحيح تر بگوييم، ضد انقلاب را  انقلاب جا مي زند.

   26 سال است كه گردانندگان اين رژيم از زبان تئوري بافان و تاريخ نگاران مزدور و توسط كتابهاي درسي و برنامه هاي صدا و سيما، حقايق انقلاب 57 را مخدوش كرده،  تصويري كاذب از آن به شما ارائه داده اند. البته آخوندها در اينكار تنها نبوده اند.  قدرتهاي امپرياليستي و سلطنت طلبان و بازماندگان رژيم شاه، مدام در گوش ما و شما  خوانده اند كه «انقلاب يعني جمهوري اسلامي؛ پس پشت دستتان را داغ كنيد و فكر انقلابي ديگر را از سر بيرون كنيد». همصدا با اينها، نيروهاي سازشكاري همچون ملي- مذهبي ها و روشنفكران فرصت طلبي كه خود زماني هيزم بيار آتش فتنه خميني و همدستانش بودند نيز كوشيده اند جمعبندي سراپا كذب و تحريفي از انقلاب ارائه دهند و به مردم بقبولانند كه: «اينست آخر و عاقبت جرات كردن و عليه نظم موجود بپاخاستن».

به يك كلام، اگر شما بخواهيد حرف امپرياليستها، سلطنت طلبان، ملي – مذهبي ها يا همان فرصت طلبان  را قبول كنيد به چنين جمعبندي هايي مي رسيد :

رژيم شاه خوب بود.انقلاب را آخوندها و مردم ناداني كه دنباله رو آنان بودند انجام دادند.

انقلاب يعني بقدرت رسيدن يك مشت دزد و قاتل ديگر و بدتر شدن اوضاع جامعه.

هر گونه تلاش براي انجام يك انقلاب ديگر به فروپاشي جامعه منجر مي شود در نتيجه تنها راه چاره، احتراز از انقلاب است. پس بايد براي اصلاح همين نظام موجود تلاش كرد.

  اين جمعبندي ها قلابي است. چرا؟

 اولا:

انقلاب 57 ، اجتناب ناپذير بود!

  انقلاب 57  يك ضرورت تاريخي بود. اراده اين يا آن نيروي سياسي نمي توانست از وقوع آن جلوگيري كند و از آن گريزي نبود. مجموعه عوامل عيني و ذهني در آن زمان، انقلاب 57 را اجتناب ناپذير كرده بود. رژيم شاه كاملا به بن بست رسيده بود. اقتصاد، سياست و فرهنگ آن رژيم گرفتار تناقضات لاعلاج شده بود. شخص قلدري بنام محمد رضا پهلوي بر ايران حاكم بود كه سلطنت خود را موهبت الهي مي دانست و ايمان داشت كه دست بريده حضرت عباس او را بارها از خطرات مهلك نجات داده است! اين فرد درست به همان اندازه كه در مقابل مردم متفرعن و زورگو بود، در برابر قدرتهاي امپرياليستي تسليم و آستان بوس بود و برايشان دم تكان مي داد. رژيم شاه ميلياردها دلار صرف ساختن ارتش سركوبگر و گوش به فرماني كرد كه وظيفه اش پاسداري از منافع آمريكا در منطقه خاورميانه و لشكر كشي به سرزمين ظفار (عمان) براي نابود كردن جنبش مردم بود. در دوران رژيم سلطنتي هم شكاف طبقاتي عميقي وجود داشت. ثروت اقليت ناچيزي كه به هزار فاميل مشهور بودند از پارو بالا مي رفت. در مقابل، هزاران هزار كودك به قول خسرو گلسرخي (شاعر انقلابي جان باخته) با يك تب دوساعته مي مردند. خفقان و ديكتاتوري فردي شاه حدي نداشت. شيره جان كارگران در كارخانه ها كشيده مي شد. ميليونها روستائي مهاجر از روستاهاي رو به ويراني كه در فقر غوطه مي خوردند ، فرار مي كردند و در كناره شهرها بدون كوچكترين امكاناتي رها مي شدند. فرهنگ حاكم ملغمه اي از فرهنگ اسلامي و  امپرياليستي و دوهزار پانصد سال شاهنشاهي بود: فرهنگ بندگي و بردگي؛ فرهنگ سركوب و تحقير ستمديدگان. در اين فرهنگ كثيف كه رژيم سلطنتي از آن حفاظت مي كرد، ملت ها و خلقهاي تحت ستم از آذربايجاني و كرد و بلوچ گرفته تا تركمن و لر و عرب تحقير مي شدند. مثل همين امروز جوك ساختن براي غير فارس ها و اقليتهاي ملي و مذهبي و تفرقه انداختن بين مردم مناطق مختلف رايج بود. تحقير زنان، مردسالاري و پدرسالاري، يكي از پايه هاي اصلي حكومت سلطنتي بود. اكثريت مردم گرفتار يك برزخ شده بودند، برزخي بين مدرنيسم امپرياليستي و سنت گرايي فئودالي. مثلا ظاهر قضيه اين بود كه زنان تحصيلكرده و از طبقات متوسط و مرفه در شهرهاي بزرگ يكسري آزاديها بدست آورده اند. اما هر جا كه زني يا دختري از همين قشرها پا را از گليمش درازتر مي كرد، با زنجير سنت دست و پايش را مي بستند و با شلاق سنت تنبيهش مي كردند. كم نبودند دختراني كه به خاطر كوچكترين سنت شكني – مثلا بخاطر پوشش و آرايش- توسط مديران  مدارس در صف صبحگاهي مورد تحقير قرار مي گرفتند. و البته هيچ جاي تعجب نيست كه تحت چنان رژيمي، فساد و رشوه خواري، چاپلوسي و نوكر منشي سراپاي جامعه را فراگرفته بود. آوازه سركوب و خفقان محمد رضا شاهي نيز در همه دنيا پيچيده بود. هر اعتراضي بشدت سركوب مي شد. همه مردم، بنده خدايگان (شاه) به حساب مي آمدند. خودكامگي در رژيم شاه آنقدر عريان و افتضاح بود كه شخص اول مملكت خودش دستور دستگيري و آزار مسئول روزنامه اي كه خلاف ميلش مطلبي نوشته بود را مي داد. بالاخره روزي رسيد كه عليرغم همه سركوبها و تبليغات دروغي كه رژيم سلطنتي به راه انداخته بود، بي لياقتي شاه و اطرافيانش بر همگان عيان شد و سلطنت هرگونه مشروعيتي را در ميان مردم از دست داد. نسل ما عليه چنين وضعيتي شورش كرد. وضعيتي كه امروزه براي شما نيز آشناست، زيرا صورت مسئله جامعه ما هنوز تغيير نكرده است: هنوز هم مشتي انگل و مفت خور و فاسد و مستبد بر مردم ما حكومت مي كنند. (1)

ثانيا:

مردم انقلاب كردند نه آخوندها!

  انقلاب 57 يك حركت خودجوش و اصيل مردمي براي دستيابي به آزادي، استقلال و عدالت اجتماعي بود. آخوندها از همان ابتدا عليه جوانب انقلابي و مترقي آن انقلاب كارشكني كردند. آنان تحت شعار «همه با هم» اوباش چماقدار حزب الهي شان را به جان كمونيستها و نيروهاي انقلابي انداختند. برخلاف تاريخ دروغي كه جمهوري اسلامي نوشته است، نيروهاي انقلابي و كمونيستنقش فعالي در انقلاب 57 ايفاء كردند. اين بهيچوجه واقعيت ندارد كه انقلاب 57  از همان ابتدا بازيچه دست آخوندهاي مرتجع شد و رهبريش بدست خميني افتاد. بر سر اينكه انقلاب به كدام سو برود و چه سرنوشتي پيدا كند، كشمكش حادي ميان نيروهاي انقلابي و كمونيستي از يكسو با آخوندهاي مرتجع از سوي ديگر در جريان بود. يعني از قبل تعيين و مقدر نشده بود كه  آن انقلاب اينطور پيش برود و به پيروزي ضد انقلاب جديد و استقرار رژيم مرتجع اسلامي منجر شود. (2 ) نيروهاي انقلابي و كمونيستي هر چند در اقليت بودند اما فعاليتهاي شان چشمگير بود. كشمكشهاي نسل ما با آخوندهاي مرتجع پس از سرنگوني شاه هم ادامه يافت. جامعه ايران تا سال 60 صحنه مقاومت حاد و سراسري بخش بزرگي از مردم و همه نيروهاي انقلابي بود كه با تمام قوا مي كوشيدند از تثبيت قدرت آخوندها جلوگيري كنند. اين مبارزه تا سال 67  در گوشه و كنار كشور و مشخصا در كردستان انقلابي ادامه يافت. اگر تاريخ واقعي انقلاب 57 و سالهاي بعد از انقلاب را ورق بزنيد شاهد حضور و تلاش نيروهاي انقلابي و كمونيستي در تظاهراتهاي حق طلبانه توده اي، در نبردهاي خونين خياباني ، در اعتصابات گسترده كارگري، در قيام متهورانه و مسلحانه 22 بهمن 57، در مبارزات دهقاني، در مبارزات دانشجوئي، در مبارزات عليه حجاب اجباري، در شوراهاي تركمن صحرا، در بنكه هاي كردستان، در مقاومت قهرمانانه مردم سنندج و ديگر شهرها و روستاهاي كردستان و.... خواهيد بود. نسل انقلابي ما چه در سال 57 و چه بعد از آن قهرمانانه جنگيد و صحنه هاي حماسي آفريد كه يك نمونه برجسته آن قيام مسلحانه سربداران در پنجم بهمن سال 1360 در شهر آمل است.

  نسل ما تلاش خود را كرد كه انقلاب مردم مسيري ديگري را طي نمايد اما واقعيت اين است كه همه چيز دست ما نبود، به اندازه كافي قوي نبوديم و براي آن تحولات عظيم و پيچيده آمادگي نداشتيم. وقتي مي گوييم همه چيز دست ما نبود يعني اينكه نيروهاي سياسي اجتماعي قويتري در صحنه عمل بودند و براي ما محدوديتهايي بوجود مي آوردند كه نتوانيم انقلاب را عمق ببخشيم و سمت و سوي درستي به آن بدهيم. يكي ديگر از واقعيات تاريخي كه جمهوري اسلامي هميشه سعي دارد پنهانش كند اينست كه امپرياليستها، سران ارتش شاه و دار و دسته خميني همگي بدنبال آن بودند كه خيلي زود سر و ته قضيه انقلاب را به هم آورند. همه آنها تلاش كردند و سازشي را ميان خميني و بعضي از سران ارتش ترتيب دادند تا ارگانهاي اساسي قدرت - منجمله ارتش - را حفظ كنند. همه آنها با تمام قوا مي خواستند كه تخت را بدون تاج نگهدارند. در واقع امپرياليستها و طبقات حاكمه، شاه را قرباني كردند تا اساس نظام را حفظ كنند. با اين كار، فرصت انقلابي مهمي را از مردم دزديدند و نگذاشتند يك راه حل واقعا انقلابي شكل بگيرد. اين يكي از مهمترين تدابيري بود كه ابتكار عمل را از دست نيروهاي انقلابي خارج كرد برق پيروزي سريع چشم همه را گرفت و آچمزشان كرد.

  يك مسئله مهم ديگر، تاثير و تداخل اوضاع بين المللي با اوضاع ايران بود كه باعث پيچيدگي بيش از پيش صحنه انقلاب شده بود. در آن دوره امپرياليسم آمريكا و شوروي سوسيال امپرياليستي كه شديدا با هم در رقابت بودند،  حركات يكديگر در عرصه ايران را چارچشمي زير نظر داشتند و همين باعث مي شد كه نتوانند دست به اقدامات پر خطر و لجام گسيخته بزنند. اين وضعيت، فضاي نسبتا مناسبي براي رشد سريع انقلاب بوجود آورده بود. در عين حال همين رقابت، آمريكا را واداشت كه هر چه سريعتر تكليف رژيم شاه را روشن كند تا  شوروي نتواند با استفاده از بحران سياسي حاكم بر جامعه، جا پايش را در ايران محكم كند. اين را هم بايد گفت كه سابقه سوسياليستي شوروي و چهره ضد آمريكائيش، موجب شده بود بعضي از نيروهاي انقلابي نسبت به ماهيت و اهداف اين دولت توهم داشته باشند و در وجودش يك پشتيبان موثر و حامي قدرتمند را جستجو كنند. اين توهم يكي از موانع مهم در راه متحد شدن نيروهاي انقلابي و ايجاد يك قطب انقلابي قوي بود. شايد بتوان گفت كه خيانتهاي حزب معلوم الحالي چون حزب توده تاثير چنداني بر روند مبارزات مردم نداشت، اما توهم و سرانجام سر فرود آوردن جرياني مانند سازمان چريكهاي فدائي خلق در مقابل شوروي و سپس حمايت آشكار و بي پرده اكثريت اين سازمان از رژيم خميني ضربات جبران ناپذيري به انقلاب مردم زد.

  اينگونه مسائل، توان نسل ما را محدود كرده بود. منظور صرفا توان كمي ما نيست. نقاط ضعف كيفي موجود بود. اگر چه ما نسلي آرمانخواه بوديم و براي آينده اي متفاوت مبارزه مي كرديم، اما درك روشني از آنچه كه مي خواستيم بدست آوريم نداشتيم. بر سر اينكه چگونه و با چه روشي بايد آينده را ساخت روشن نبوديم. نه تجربه داشتيم و نه چشمان ما به اندازه كافي باز بود. همين باعث مي شد كه در مقابل نيروهاي مرتجعي چون خميني ضربه پذير باشيم. درك روشني از اهداف و ابزار ضروري براي دستيابي به آن نداشتيم، شناخت كافي از دوستان و دشمنان انقلاب و متحدان دور و نزديك طبقه كارگر نداشتيم. نتيجتا به دنباله روي از وقايع آنروز دچار شديم و نتوانستيم راه مستقلي براي مردم ترسيم كنيم. ما بدون نقشه و تشكلي كه منطبق بر آگاهي علمي و متكي بر تجارب مبارزاتي طبقه كارگر  و خلقهاي جهان و ايران باشد، بدون داشتن رهبران و سازماندهندگان با تجربه پا به ميدان انقلاب گذاشتيم. (بويژه آنكه جنبش كمونيستي ايران و جهان در آن دوران به خاطر سرنگون شدن پرولتاريا در چين و نابود شدن سوسياليسم در بحران عميقي بسر مي برد). اين ضعفها نمي گذاشت كه وظايفمان را به شايسته ترين وجه ممکن انجام دهيم. ما نتوانستيم در دل تحولات انقلابي 57  يك حزب كمونيست واقعي و ارتش انقلابي را سازمان دهيم. ما رزم انقلابي را تمرين كرديم. اما در ميدان ديگران و آغشته به دنباله روي و خطاهاي معين.  از اين رو انقلاب 57 عليرغم آنكه يك حركت اصيل و خودجوش توده اي بود ولي از زاويه كمونيستها، حتي تمرين يك انقلاب اجتماعي نبود. (3) انقلابي كه در راس آن آگاهي انقلابي و كمونيستي نباشد، قادر نيست گامي درجهت تغيير اساسي جامعه بردارد. بدون مردم آگاه، جامعه اي نوين نتوان ساخت. نتيجه غلبه «رهبراني» - همچون خميني - كه بر جهل و ناآگاهي توده ها تكيه مي كنند و آن را دامن مي زنند، چيزي جز عقب گرد هولناك جامعه نخواهد بود. اين اولين و پايه اي ترين درس انقلاب 57 است. اما،

 

آخوندها كي بودند و چگونه قدرت يافتند؟

  دفاع آخوندها از انقلاب 57 ربطي به دفاع آنها از انقلاب مردم و خواستهاي مردم نداشته و ندارد. آنان از همان ابتدا با خواستهاي اساسي مردم به مخالفت پرداختند و از همان فرداي بقدرت رسيدنشان عليه مردم شمشير كشيدند. آنها فقط به اين دليل از انقلاب 57 دفاع مي كنند چون كه از طريق آن به قدرت رسيده اند.

  تاريخا، روحانيت در ايران همواره ياور سلطنت و يكي از ستونهاي اصلي نظم كهنه و ارتجاعي بود. حتي زماني كه پس از اصلاحات ارضي شاه - آمريكا دست آخوندها از قدرت سياسي كوتاه شد و برخي امتيازات فئودالي آنان كاسته شد، باز هم  تحت حمايت دربار سلطنتي قرار داشتند. روحانيت تنها نهادي بود كه شاه آنان را از ماليات معاف كرده بود. تنها نهادي بود كه ساواك امكانات در اختيارشان مي گذاشت تا آزادانه عليه كمونيسم تبليغ كنند و عقايد كهنه و ارتجاعي خود را به خورد مردم دهند. تنها نهاد ’غير حكومتي’ بود كه حق داشت شبكه عنكبوتي تشكيلات خود (يعني مساجد) را  آزادانه تا دورافتاده ترين شهرها و روستاها پهن كند. اكثريت آخوندها دعاگو و ثناگوي شاه بودند و زماني قيل و قال مخالفتشان شنيده مي شد كه دربار منافع يا امتيازاتي را از آنان سلب مي كرد و پا روي دمشان مي گذاشت. علت مخالف خواني هاي بعدي امثال خميني در مقابل شاه نيز همين بود. خميني همان كسي بود كه  در كودتاي 28 مرداد  بعنوان نوچه آيت الله كاشاني، دعاي خيرش را نثار كودتاچيان آمريكايي مي كرد. (4)

  وقتي كه انقلاب 57 شروع شد، روحانيت اساسا نقش كنترل و مهار حركت مردم و مقابله با نفوذ نيروهاي انقلابي و كمونيستي را بعهده گرفت. اكثريت پايه هاي روحانيت و خميني درجريان انقلاب 57  - همان كساني كه بعدها در راس كميته ها و سپاه پاسداران قرار گرفتند - فرصت طلبان نان به نرخ روزخوري بودند كه نشانه هاي قدرت و پول را در هواداري از آيت الله ها ديدند. بسياري از آنان رياكاران حقه بازي بودند كه تا زماني كه مطمئن نشدند شاه رفتني است حتي از شركت در تظاهراتهاي خياباني طفره مي رفتند.    زمانيكه انقلاب گسترش يافت و  ديگر شاه قادر به سركوب انقلاب و نجات دولت خود نبود، امپرياليستها راه را براي قدرت گيري روحانيت گشودند. در دي ماه 57 امپرياليستهاي اروپائي و آمريكائي در كنفرانس گودالوپ توافق كردند كه شاه برود و  خميني بيايد. از آن پس بود كه «حرف روحانيت به كرسي نشست» و آنان شروع كردند به چيدن ثمرات انقلاب. امپرياليسم آمريكا افرادي چون ژنرال هويزر را مامور سر و سامان دادن سازش تاريخي ميان روحانيت و ارتش كرد. دولت انتقالي بختيار تشكيل شد، شاه فرار كرد و زمينه انتقال ماشين دولتي به روحانيون فراهم شد. شرط سازش اين بود كه ائتلاف تحت رهبري خميني بتواند بحران انقلابي را مهار، توده هاي انقلابي را سركوب، دستگاه دولتي ضربه خورده را ترميم و تقويت، و جريان يابي نفت به بازار جهاني را تضمين كند. (5 )

  در روزهاي توفاني بهمن 57 اين سازش بزرگ تاريخي در پشت درهاي بسته در جريان بود. اتفاقي نبود كه خميني در آغاز قيام مردم تهران در  روزهاي 19 و 20 بهمن و حمله دلاورانه جوانان انقلابي به كلانتري ها و پادگانها، بيانيه صادر كرد كه «من فرمان جهاد نداده ام». و صد البته اتفاقي نبود كه از فرداي قيام، رژيم اسلامي شروع به خلع سلاح مردمي كرد كه پادگان هاي ارتش آمريكايي شاه را تسخير كرده بودند.

البته در اين ميان نيروهاي ملي مذهبي از جان و دل مايه گذاشتند و خميني را تقويت كردند. در آن سازش بزرگ تاريخي، نقش محلل بعهده همين جريان نهضت آزادي بود. آنان كه در بين مردم بعنوان نيروهاي ملي و مبارز ضد شاه شهرت داشتند و به اصطلاح وجيه المله بودند، اعتبار خود را پشتوانه خميني قرار دادند و به گسترش نفوذ وي ياري رساندند. آخوندهاي مكلا و دانشگاه ديده اي چون بازرگان و شركاء كه هميشه از خيزش انقلابي مردم وحشت داشتند سراسيمه و فرصت طلبانه زير پرچم خميني خزيدند، دولت محلل برايش تشكيل دادند تا قدرتش تثبيت شود، و عمامه و منبر به جاي تاج و تخت شاهي بنشيند.

انقلاب 57 نشان داد پا بپاي تشديد بحران انقلابي، نيروهاي گوناگون طبقاتي فعالتر مي شوند و به تبليغ و سازماندهي نيرو مي پردازند. قشرها و طبقات مرفه تر - حتي طبقات ارتجاعي حاكم يا بيرون از حاكميت - سعي مي كنند به هر طريق كه شده انقلاب را مهار و كنترل، و موقعيت ممتاز خود را حفظ كنند. آنان اهداف و برنامه هاي خود را اهداف و برنامه تمام مردم وانمود مي كنند و همانطور كه ديديم مثل دار و دسته خميني با شعارهايي نظير «وحدت كلمه» و «بحث بعد از مرگ شاه» مي كوشند مانع از طرح خواستهاي اساسي، كارگران، دهقانان، زنان و جوانان و ملل ستمديده شوند. اگر "وحدت كلمه" ارتجاعي آنان برقرار شود و بحثهاي اساسي انقلاب به وقت گل ني موكول شود، همانطور كه انقلاب 57 نشان داد، مناسبات ارتجاعي حاكم بر جامعه دست نخورده باقي خواهد ماند و زنجيرهاي بردگي بر دست و پاي ستمديدگان دوباره  محكم خواهد شد. تجربه تلخ انقلاب 57  اين آموزه لنين را گوشزد مي كند كه «اگر توده هاي تحت استثمار ياد نگيرند كه در پس هر حرف، برنامه و شعار، منافع طبقاتي معيني را جستجو كنند، قرباني جهالت خود خواهند شد.» اين مهمترين درس انقلاب 57 است.

بيست و شش سال از آن انقلاب مي گذرد و امروز و هميشه:

 فقط انقلاب چاره كار است!

  آن تضادهاي جامعه كه محرك انقلاب  57 بود نه تنها حل نشده بلكه كيفيتا تشديد يافته اند. آنهم در شرايطي كه جمهوري اسلامي كاملا فاقد مشروعيت سياسي است و حربه اسلام نيز ديگر كارايي خود را در فريب مردم از دست داده است. امروز كه جمهوري اسلامي از همه سو در محاصره قرار دارد، نيروهاي سياسي سازشكار و ارتجاعي شما را خطاب قرار مي دهند كه مبادا اشتباه نسل قبل را تكرار كنيد و بفكر انقلاب كردن بيفتيد. آنان تحت عناوين گوناگون تمامي ضعفهاي انقلاب قبلي را برجسته مي كنند تا شما را از براندازي اين نظام باز دارند. برخي نيروهاي امثال ملي مذهبي ها تا مدتها سعي مي كردند مردم را قانع كنند كه يك نسل هيچوقت دو بار انقلاب نمي كند. حال كه با تولد نسل جديد انقلابي روبرو شده اند نوميدانه ضجه مي كنند كه انقلاب نتيجه اي جز فروپاشي جامعه ندارد. اين حرف را در مورد جامعه اي مي زنند كه خودشان هم مي دانند همه چيزش از هم پاشيده يا در آستانه فروپاشي كامل است.

  جامعه ايران آبستن تحولات سياسي بزرگي است. بدون شك اوضاع سياسي حادتر خواهد شد. نمايندگان طبقات گوناگون، از سنگرهاي مختلف خواهند آمد، سينه به سينه شما خواهند ايستاد و از شما خواهند خواست كه سمت سو و موضع خود را روشن كنيد. ديگر براي شما نه امكان پا پس كشيدن و شانه خالي كردن است و نه توان فرار. سر خود را زير برف نمي توانيد بكنيد، تخدير و عرفان و الكي خوش بودن هم بكارتان نخواهد آمد. شما بايد آگاهانه انتخاب كنيد. 

  از آينده نمي توان گريخت، از آينده رو نمي توان گرفت، اما آينده هرگز به معني سرنوشت از پيش تعيين شده و قضا و قدر نيست. آينده را مي توان ساخت. براي اينكار بايد بپاخاست، به ميدان مبارزه آمد و آگاهانه جنگيد و آينده را منطبق بر منافع خود شكل داد. اگر مي خواهيد رها شويد و از اعماق بيرون آييد بايد همان كاري را كنيد كه همه ما بايد انجام دهيم. هيچكس منجي ما نخواهد شد. رهائي از زنجير بردگي كار آساني نيست و هيچكس رهايي را به ما نخواهد بخشيد يا ارزان نخواهد فروخت. كار فقط بدست خود ما ميسر است. با يك انقلاب آگاهانه، انقلابي كه نيازمند عزم و فداكاري و تلاش سازمانيافته است.

  انقلاب يك فن است، فني كه نيازمند ايدئولوژي تا به آخر انقلابي، سياست صحيح و دور انديشي تاريخي است. همانطور كه مائو بزرگترين انقلابي قرن بيستم گفته : «اگر قرار است انقلابي در كار باشد، بايد حزبي انقلابي موجود باشد.» خوشبختانه ما با اتكا به تجربه و فشرده كردن توانايي هايي كه حاصل نبردهاي بزرگ نسل قبل بود توانستيم يك حزب انقلابي كمونيستي را ايجاد كنيم. (6 ) يك حزب انترناسيوناليست كه متكي بر تجارب انقلابي مردم ايران و جهان است. حزبي كه مي داند چه مي خواهد و چگونه مي تواند آنها را بدست آورد. اينكه نسل ما و نسل شما بتواند از بيراهه هاي رفته و شكستهاي قابل اجتناب احتراز كند و نگذارد تجارب منفي گذشته تكرار شود منوط به آن است كه چقدر برنامه و سياست اين حزب در ميان مردم بويژه نسل جوان فراگير شود. فراگير شدن يا نشدن اين برنامه و سياست، دو نتيجه متفاوت در پي خواهد داشت:  يا باز هم برج و باروي نظم كهن فقط به لرزه در خواهد آمد، و يا اينبار دروازه هاي نويني بسوي آزادي گشوده خواهد شد. يا باز هم مردم كوركورانه خواهند جنگيد، و يا اينبار با سري افراشته و چشماني باز ، دوخته شده به افق آينده و آماده براي پيروز شدن به ميدان خواهند رفت. 

  اينكه در پي مبارزات آينده ما و شما، نه از تاج نشاني بماند نه از تخت، نه از عمامه اثري بماند و نه از منبر، اينكه حقيقتا پايه هاي يك جامعه نوين و انقلابي ريخته شود بر مي گردد به انتخاب آگاهانه امروز شما. انتخاب آن شيوه زندگي كه تنها شيوه شايسته برگزيدن است، يعني كار كردن و فعال بودن در راه انقلاب. يعني زندگي خود را وقف منافع اكثريت مردم ايران و جهان كردن. در صورتي كه شما چنين كنيد جامعه ما براي نخستين بار به نسلي دست خواهد يافت كه شكست را شكست خواهد داد. 

____________________

 توضيحات

1- براي بحث بيشتر در مورد دلايل انقلاب ايران  رجوع شود به مقاله «ايران شكل گيري حلقه ضعيف» مندرج در مجله انترناسيوناليستي جهاني براي فتح شماره دو، سال 1364  و همچنين جزوه «با سلاح نقد، جمعبندي از گذشته اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران)»

2 - براي نمونه رجوع شود به مقاله اي در مورد جمعبندي از حكومت مردمي آمل طي دوران انقلاب 57 بنام «نگاهي به يك تجربه و ابتكار عمل انقلابي» مندرج در حقيقت دوره دوم، شماره 14 اسفند 67 ويژه دهمين سالگرد انقلاب ايران. اين مقاله در سايت حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست)  بخش موضوعات - تجارب تاريخي قابل دسترس است.

3 - براي بحث بيشتر رجوع شود به مقاله «پرولتاريا و آموزه هاي انقلاب 57 » مندرج در حقيقت دوره دوم، شماره 14  اسفند 67 ويژه دهمين سالگرد انقلاب ايران. اين مقاله در سايت حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست)  بخش موضوعات - تجارب تاريخي قابل دسترس است.

4 - براي بحث بيشتر در مورد ماهيت طبقاتي خميني رجوع شود به جزوه «با سلاح نقد، جمعبندي از گذشته اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران)»

5 - رجوع شود به مقاله اي در نقد كتاب خاطرات ژنرال آمريكايي هويزر مندرج در مجله انترناسيوناليستي جهاني براي فتح شماره  9 سال 1366

6 - براي آشنائي با خط مشي و اهداف درازمدت و كوتاه مدت حزب ما رجوع شود به برنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست). اين برنامه در تارنماي حزب قابل دسترس است.

 

www.sarbedaran.org