مرگ بر دشمن نسل جوان

مروري بر خيزش قهرمانانه جوانان خرم آباد

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 35، دي 1379 – www.sarbedaran.org

 

با اينكه چند ماه از خيزش يك هفته اي مردم خرم آباد مي گذرد، اما اين واقعه اي سپري شده نيست. هنوز مناقشات جناحي در حكومت بر سر دلايل بروز اين وقايع و ارزيابي از آن ادامه دارد. چرا كه آن خيزش زنگ خطري جدي را براي كل هيئت حاكمه اسلامي به صدا درآورد. درسهاي خيزش خرم آباد كه مهمترين و برجسته ترين جنبش توده اي پس از جنبش دانشجوئي تيرماه 78 بود، از اهميت سياسي ويژه اي براي انقلابيون و مردم سراسر ايران برخوردار است.

ماجراي خرم آباد از برگزاري اردوي سالانه انجمنهاي اسلامي عضو دفتر تحكيم وحدت دانشجوئي آغاز شد. اين نشستي حكومتي بود كه هزينه  16 ميليون تومانيش را ارگانهاي دولتي تامين كرده بودند. علاوه بر سران دفتر تحكيم وحدت و برخي ديگر از مقامات دولتي دو خردادي، صدها نفر در اين نشست شركت كردند. بخشي از آنان از فعالين دانشجوئي دفتر تحكيم بودند و بقيه را دانشجوياني تشكيل مي دادند كه به خاتمي و دوم خردادش باور داشتند. اين دانشجويان آمده بودند به حرفهاي كساني گوش كنند كه مستقيم و غير مستقيم دست شان به خون بهترين فرزندان مردم آغشته است، اما اينك درباره "آزادي و اصلاحات" داد سخن مي دهند. اين نشست از جوانب گوناگون تحت كنترل جناح دوم خرداد قرار داشت؛ جنبه عمومي نداشت و مردم خرم آباد حتي تا چند روز قبل، خبري از برگزاري آن نداشتند.

آنچه كه به اين اردو جايگاه ويژه داد، زورآزمائي دو جناح بر سر برگزاري يا عدم برگزاري آن نشست بود. اين مسئله براي طرفين، نمايش قدرتي مهم در سطح كشور محسوب شد. بگونه اي كه هيچيك حاضر نبود هشدارهاي امنيتي مبني بر "بي دقتي در انتخاب خرم آباد بعنوان منطقه اي محروم و مسئله دار" را در نظر گيرد. تنش از زماني شروع شد كه مزدوران جناح موسوم به محافظه كار مانع ورود سروش و كديور (از مدافعان تز دغلكارانه حكومت سكولار ديني!!) به شهر شدند. اين همراه بود با دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از دانشجويان. بهمين دليل، نارضايتي در بين دانشجويان بالا گرفت و خواهان اقداماتي براي مقابله با نيروهاي انصار شدند. رهبران اردو با رفتن دستجمعي به فرودگاه و شكستن حلقه محاصره مخالفت كرده، دانشجويان را به تحصن در مقابل دانشگاه راضي كردند. اين تحصن  با وساطت مقامات انتظامي پايان گرفت.

روز بعد امام جمعه مرتجع خرم آباد در نماز جمعه، در دفاع از نيروهاي انصار عليه اردوي دانشجوئي موضع گرفت. او رذيلانه از خدمات حزب الله خرم آباد در سركوب خلق تركمن و خلق عرب و به قتل رساندن كمونيستها در بروجرد تجليل كرد و براي دانشجويان و جناح مقابل خط و نشان كشيد. سخنان او از صدا و سيماي استان پخش شد و بدينگونه بسياري در جريان ماوقع قرار گرفتند. هرزه گوئي هاي امام جمعه شهر نتيجه عكس ببار آورد و فرمان بسيج جوانان شهر عليه نيروهاي انصار شد. عصر همانروز درگيري ميان جوانان انقلابي شهر و چماقداران انصار براه افتاد. عليرغم دخالت نيروهاي انتظامي، اين درگيريها بصورت پراكنده تا پاسي از شب ادامه يافت. بدينسان مردم شهر همه با خبر شدند. غول خفته بيدار شده بود.

مقامات امنيتي و نظامي شهر با نگراني و هراس شب را به صبح رساندند. روز بعد قاليباف فرمانده كل نيروي انتظامي كشور راهي خرم آباد شد تا در زمينه كنترل اوضاع و ختم اردو دانشجويان تصميم بگيرد. جناح موسوم به اصلاح طلب نيز بيكار ننشسته بود از يكسو نمي خواست درمقابل جناح رقيب ميدان را خالي كند و از سوي ديگر در فكر كنترل اوضاع بود. مي خواستند به آرامي غول را به درون بطري بازگردانند. پس كوشيدند به هر طريق كه شده تظاهرات مردم در حمايت از دانشجويان را مهار كنند. همانروز، دانشجويان هنگام خروج از خوابگاه با سد نيروهاي انتظامي و واحدهاي ضد شورش مواجه شدند. دانشجويان كوشيدند با فشار راه را باز كنند اما چانه زني هاي شان با نيروهاي سركوبگر نتيجه اي نبخشيد و سرانجام آنان را مجبور به بازگشت به خوابگاه كردند.

عصر همانروز، چند هزار نفر به حمايت از دانشجويان راهپيمائي كرده بسمت استانداري رفتند. در آنجا نماينده خرم آباد در مجلس، معاون سياسي استاندار و مشاور فرهنگي استاندار، كه همگي وابسته به جناح خاتمي اند، مردم را به آرامش دعوت كرده، از آنان خواستند كه دانشجويان را با دسته گل بدرقه كنند. زماني كه مردم شعار مرگ بر شاهرخي و بهاروند (نمايندگان وابسته به جناح راست) سر دادند، آنان ميمون وار به تقليد از خاتمي پرداخته، گفتند: "ما اصلاحات مي خواهيم نه مرگ"، "ما آزادي را كنار دين مي خواهيم"!! سپس به خيال خود ختم تظاهرات را اعلام كرده از مردم خواستند كه بدون مجوز هيچگونه راهپيمائي صورت ندهند.

اما بخشي از جمعيت كه حضور جوانان در ميان آنان چشمگير بود تظاهرات را ادامه دادند و با سر دادن شعارهاي تند و راديكال عليه سران جمهوري اسلامي بسمت خوابگاه دانشجويان رفتند. در آنجا با صف نيروهاي انتظامي روبرو شدند. هزاران تظاهر كننده تلاش كردند صف را شكسته به دانشجويان بپيوندند. درگيري با نيروهاي انتظامي آغاز شد. ديگر كاري از دست چماقداران انصار بر نمي آمد. نيروهاي انتظامي، ظاهر بيطرفانه خود را كنار گذاشتند و در مقابل مردم قرار گرفتند. بدليل ضعف قواي انتظامي محلي نيروهاي ويژه سركوب از تهران و مناطق ديگر به خرم آباد فرستاده شد.

اين درگيريها تا نيمه شب ادامه داشت و فرداي آنروز كل شهر را فرا گرفت و به زد و خوردهاي مسلحانه ميان مردم و مزدوران رژيم و ضرب و شتم بسياري از دانشجويان هنگام بازگشت از خرم آباد منجر شد. در جريان وقايع خرم آباد، حدود 40 تن از مردم زخمي، دهها نفر دستگير و چند مامور انتظامي نيز كشته و زخمي شدند.

 

دو روحيه و دو برخورد متضاد؛ دو سياست و دو روش متضاد

اگرچه در ابتدا، صف "اصلاح طلبان حكومتي" و صف مردم قاطي بود اما با پيشرفت مبارزه اين دو صف هرچه بيشتر از هم فاصله گرفتند. جناح دوم خرداد تمام تلاش خود را بكار گرفت تا در اقدامات هماهنگ با جناح ديگر اين خيزش را مهار و سركوب كند.

در اين وقايع عملا دو صف مبارزاتي مجزا از هم شكل گرفته بود. يكسو صف مردم عاصي و به تنگ آمده از جور و ستم و چپاول حكومت مذهبي؛ سوي ديگر صف دانشجوياني كه اختيار خويش را به رهبران مرتجع دوم خردادي سپرده بودند. اين دو صف از نظر روحيات، سياستها و شعارها و روشهاي مبارزاتي بكلي با يكديگر فرق داشتند. يكي با مبارزه اي راديكال و روحيه اي جسور و پر شور و تعرضي مي خواست حق خود را بستاند و ديگري با مسالمت جوئي و مظلوم نمائي مي خواست حقي به او اعطاء شود. يك صف بيان قاطعيت و جسارت بود، صف ديگر بيان ترديد و تزلزل. يكي در شعارهايش خواهان مرگ و نابودي دشمنان مردم مي شد، ديگري در دفاع از خاتمي شعار سر مي داد. يك صف بيان نفرت از دشمن بود، يك صف بيان توهم به دشمن. مردم شعار مي دادند: "مرگ بر دشمن نسل جوان!"؛ "مرگ بر انصار جنايت!"؛ "انصار دلش چي مي خواد، پاتك لري مي خواد!"؛ در مقابل، دانشجويان گرد آمده حول دفتر تحكيم وحدت شعار مي دادند: "امير كبير ايران، خاتمي قهرمان!"، "حسين حسين شعار ماست خاتمي افتخار ماست!"، "دانشجو مي رزمد، انصار مي لرزد!" 

در خيزش خرم آباد، توده هاي انقلابي به وظيفه خود عمل كردند؛ به حمايت از دانشجويان برخاستند و شعار دادند "دانشجو، دانشجو حمايتت ميكنيم!"؛ "حمله به دانشجويان مهمان محكوم است!" توده ها تلاش كردند به دانشجويان به پيوندند و امنيت شان را تامين كنند. اما از صف دانشجويان، شعار "تشكر، تشكر" يا "امنيت دانشگاه تكليف اين نظام است!" شنيده مي شد و تلاشي براي پيوستن به صفوف مردم و دفاع از شعارها و خواسته هاي مردم صورت نمي گرفت.

سياستهاي متضاد به ناگزير روشهاي مبارزاتي متضاد را به همراه دارد. دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت مدام در حال چانه زني با ماموران انتظامي و مذاكره با مقامات بودند؛ اما مردم حرفشان را در نبردهاي خياباني زدند. جوانان انقلابي شهر ابتكار عمل را بدست گرفتند و انصار حزب الله را گوشمالي دادند و به زد و خورد با ماموارن انتظامي پرداختند. جنگ و گريز خياباني را با مهارت پيش مي بردند و از بكار بردن خشونت انقلابي و دست بردن به سلاح ابائي نداشتند. به بانكها و مراكز دولتي (چون اداره تعزيرات و آموزش و پرورش كه سمبل اعمال فشار و دشمني با جوانان است) حمله بردند. با تخريب ترانس برق، محل درگيريها را در تاريكي فرو بردند و بدينسان در كار قواي ويژه انتظامي اخلال بوجود آوردند. آنان جسورانه براي مصادره سلاح به يك پاسگاه انتظامي يورش بردند. با استفاده از بلنديهاي شهر، به سمت ماموران انتظامي تيراندازي كردند، يك مامور انتظامي را به قتل رساندند و چند نفر را زخمي كردند. به گفته فرمانده نيروي انتظامي لرستان "تيرها همه به گردن و شكم ماموران اصابت كرد." يعني دقت تيراندازي بالا بود و نشان مي داد كه در ميان خلق لر كماكان تيراندازان خوبي وجود دارند و به هدف مي زنند. دست شان خوش!

اگرچه اين خيزش مانند بسياري از خيزشهاي خودبخودي توده اي به ناگزير فروكش كرد، اما زمينه را براي خيزهاي بلندتر آتي در اين منطقه يا ساير مناطق ايران مساعد كرد. پابپاي تكامل اين مبارزه، ضربات جدي به توهماتي كه نسبت به جناح دوم خردادي در ميان خود مردم وجود داشت، وارد آمد.

در مقابل، دانشجويان شركت كننده در اردو، با دنباله روي از رهبران دوم خردادي، به امامزاده اي دخيل بستند كه نه تنها معجزه اي نداشت بلكه بيشتر موجب  دردسرشان بود. به نصايح رهبران مرتجعي گوش دادند كه برخي شان بسرعت خود را از مهلكه دور كردند و برخي ديگر براي اينكه سر و ته قضيه را بهم آورند به زد و بند با جناح ديگر و قواي سركوبگر پرداختند و حتي ذره اي به منافع اين دانشجويان فكر نكردند. عليرغم مخالفت دانشجويان با ختم اردو، آنان را در معيت ماموران انتظامي راهي شهرهاي شان كردند. همان ماموراني كه در هماهنگي با نيروهاي انصار در مسير بازگشت، آنها را مورد سركوب وحشيانه قرار دادند. بسياري از دانشجويان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و تعدادي دستگير شدند. با اينكه دانشجويان دانشگاه اهواز قول داده بودند كه قصد رفتن بر سر مزار عزت ابراهيم نژاد (يكي از جانباختگان كوي دانشگاه) (1) را ندارند، بارها با سنگهاي بزرگ ماشين شان در مسير جاده پلدختر مورد حمله قرار گرفت تا امكان سقوطش را به دره فراهم بياورند.

كل اين ماجرا بروشني فرق ميان نبرد جسورانه، با تقاضاي ملتمسانه را نشان داد. فرق ميان سرنوشت خود را بدست گرفتن با اختيار خود را به دشمن سپردن؛ مبارزه كردن براي منافع اكثريت مردم با مبارزه كردن براي منافع محدود يك جناح از اقليت حاكم؛ و بالاخره فرق ميان كشته و زخمي شدن در راه منافع توده ها با گوشت دم توپ جناح دوم خرداد شدن! مسئله اين نيست كه جوانان خرم آباد از سرشت ويژه اي بودند يا صرفا بخاطر زندگي در يك منطقه محروم و فقر و محروميت شديد از دانشجويان قاطعتر عمل كردند. مسئله اين است كه ذهن اين جوانان با مزخرفات فريبكارانه دوم خردادي پر نشده، مانند دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت فكر و روحشان را تسليم اين فريبكاريها نكرده اند.

 

دو جناح حكومتي و خيزش خرم آباد

بطور كلي جمهوري اسلامي در سركوب خيزش خرم آباد دچار محدوديت معيني بود. رژيم نمي توانست بدون دردسر و بي خيال دست به سركوب خونين و آشكار توده ها بزند؛ چون به راستي از تاثيرات تكان دهنده چنين جناياتي بر كل جامعه هراس داشت. با وجود اين، دو جناح حكومتي نهايت همكاري و هماهنگي را براي مهار و سركوب اين خيزش انجام دادند. في المثل سريعا و مشتركا ختم اردو را اعلام كردند. دفتر تحكيم وحدت، حتي طي اطلاعيه اي خواهان شناسائي و محاكمه كساني شد كه به سمت مامورين انتظامي شليك كرده بودند. اما هيچيك از دو جناح نمي توانست نسبت به تاثيرات تكان دهنده خيزش خرم آباد بي اعتنا باشد. بررسي علل اين واقعه به يك مسئله مهم مورد اختلاف در بالاترين سطوح رژيم اسلامي تبديل شد. هر جناح، هيئت تحقيق خود را تشكيل داد و به خرم آباد فرستاد. هر يك از اين هيئت ها (يكي از جانب شوراي امنيت ملي و ديگري از جانب مجلس) در گزارش نهائي خود تلاش كرد تقصير را به گردن جناح مقابل بيندازد. رقيبان حكومتي كوشيدند از اين واقعه عليه يكديگر استفاده كنند و سياستهاي طرف مقابل را باعث و باني خيزش خرم آباد معرفي كنند. اما مضمون اصلي تحقيقات آنها را مسئله مهمتري تشكيل مي داد: اين كه چگونه بايد مناقشات بين خود را اداره، و مناسباتشان را تنظيم كنند كه محرك به خيابان كشاندن مردم نشود. بي جهت نيست كه هيئت تحقيق مجلس كه وابسته به دوم خردادي هاست هدفش را "ريشه يابي و يافتن راه كار و جلوگيري از بروز حوادث مشابه" اعلام كرده، در گزارش خود نوشته كه: "چرا يك بحران و يا حادثه كوچك كه با درايت مسئولين سياسي، امنيتي و انتظامي مي توانست به راحتي مهار شود، در پيش چشم مسئولين سياسي، امنيتي و انتظامي قابليت اين را مي يابد كه به تدريج رشد كرده و تبديل به بحراني بزرگ و يا بستر ساز اغتشاش گردد، به طوري كه امنيت عمومي و حاكميت نظام در برهه اي از زمان و مكان نقض گردد."

اين جانيان در بررسي وقايع خرم آباد تاكيد داشتند كه در قوانين سركوبگرانه جمهوري اسلامي در قبال مردم نارسائي اي موجود نبود، بلكه اشكال نحوه بروز اختلافات بين جناح هاي حكومت بود كه جرقه اين بحران را زد. در عينحال نتوانستند زمينه هاي عيني گسترش يابي اين خيزش را كتمان كنند.: "مشكلات اجتماعي منطقه ـ مشكلاتي از قبيل بيكاري، فقر، محروميت منطقه، عامل شعله ور شدن حركتهاي اعتراضي كور به ويژه جريان عصيان گونه رخ داده در انتهاي روزهاي شنبه و يكشنبه بوده است. اما تاثيري در شروع ماجرا نداشته است و فضاي اجتماعي شهر قبل از شروع اردو را نمي توان يك فضاي ملتهب و آماده انفجار توصيف كرد." و البته ابراز رضايت كردند كه: "ردپائي از عناصر سازماندهي شده ضد انقلاب در آشوبها ديده نمي شود هر چند براه افتادن عناصر ضد نظام و عصيانگر در وقايع روزهاي شنبه و يكشنبه بدون سازماندهي خاص، از نقاط برجسته ماجراست." 

اما نقطه قوت برجسته خيزش خرم آباد (يعني حضور قدرتمند توده هاي خشمگين عليرغم فقدان يك رهبري انقلابي)، برخي از دورانديشان حكومتي را به چاره جوئي واداشته است. بويژه آنكه چنين وقايعي، فريبكاري و بي فايده بودن وعده هاي جناح دوم خرداد را بيش از هر زماني آشكار مي كند، پرده هاي توهم نسبت به آنان را بيش از پيش پاره مي كند، اعتقاد به شيوه هاي مبارزاتي مسالمت آميز را زير سئوال مي برد. از اين رو، فرداي وقايع خرم آباد افرادي از اين جناح زمزمه كردند كه بهتر است دوم خرداديها از حكومت خارج شوند و چهره اپوزيسيون رسمي بخود بگيرند؛ شايد بتوانند با ارائه چهره و شعارهاي جديد جنبش رو به رشد توده اي را بزير پرچم خود كشانده، نهايتا آن را مهار كنند. بايد تاكيد كنيم كه چنين تدبيري اگرچه كنترل بحران را دنبال مي كند، ليكن مي تواند به شدت بحران آفرين باشد و حتي جرقه آشوبهاي بزرگتر را در سراسر كشور بزند.

 

مينياتوري از فرصتهاي انقلابي كه در راهند

وقايع خرم آباد بازتابي از صف بنديهاي سياسي موجود در جامعه و شكنندگي اوضاع است. اين وقايع نشان داد كه چگونه تضادهاي ميان جناحهاي حكومتي، عليرغم تمايلشان، مي تواند شرايطي را بوجود آورد كه كنترل اوضاع را از دستشان خارج سازد، توده ها را به خيابان بكشاند، موجبات شكل گيري يك مبارزه راديكال را فراهم آورد و مردم به زبان اسلحه با حكومت سخن بگويند.

خيزش خرم آباد نمونه اي فشرده از مختصات شكل گيري اوضاع انقلابي در دوره كنوني نيز هست. نشان مي دهد كه توده ها در وضعيتي قرار دارند كه مي توانند از كوچكترين اعتراض ليبرالي سود جويند، اما با جسارت و رزمندگي از روي معترضين ليبرال رد شوند، و به روشهاي مبارزاتي متفاوتي از آنان دست يازند.

اما مهمترين درسي كه خيزش خرم آباد براي مردم سراسر ايران دربرداشت اين بود كه جواب مشت را بايد با مشت داد. فقط با زبان سلاح است كه مي توان با اين حكومت سخن گفت. هر چقدر اين پاسخ قدرتمندتر، موثرتر، قاطعتر و سازمان يافته تر باشد، امكان عقب راندن دشمن و پيروزي بر آن امكانپذيرتر مي شود. اين درسي است كه بايد فراگير شود.

مضافا، اين خيزش نشان داد كه احتمال بروز وقايع ادامه داري مشابه خرم آباد در گوشه و كنار كشور در شهرهاي كوچك و متوسط و نواحي دور از مركز ـ آنجا كه رژيم از نقطه نظر نظامي بالنسبه ضعيف است ـ وجود دارد. مسلما از دل اين مدرسه هاي جنگ، درس آموختگان خوبي بيرون مي آيند كه مستعد پذيرش آگاهي و تشكل كمونيستي و به دوش كشيدن بار جنگ خلق اند.

رويدادهاي خرم آباد نشانه اي قدرتمند از فرصتهاي انقلابي است كه در افق نمايان گشته است. فرصتهائي كه هر آن مي تواند به شكل اوضاع انقلابي در اين يا آن گوشه كشور و حتي سراسر كشور ظهور يابد. اينكه از چنين فرصتهاي انقلابي استفاده شود يا خير؛ اينكه فداكاري توده ها ثمر دهد يا نه؛ اساسا به تلاشهاي آگاهانه و سازمانيافته انقلابيون كمونيست بستگي دارد.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) عزت ابراهيم نژاد، شاعري جوان و مبارزي پر شور و فعال در عرصه جنبش دانشجوئي بود. او كه پس از فارغ التحصيل شدن دوران سربازي را مي گذراند، هر گاه از برنامه تظاهرات يا ميتينگ دانشجوئي با خبر مي شد، به سرعت خود را به آنجا مي رساند. مزدوران دستگاه امنيتي جمهوري اسلامي، عزت را به عنوان آزادانديشي كه بر جوانان پيرامون خود تاثير بسيار داشت، شناسائي كرده بودند. در جريان تهاجم به كوي دانشگاه، در تيرماه 1378، جلادان فرصت را غنيمت شمرده، بعد از آنكه كتف و دنده اش را شكستند، با شليك گلوله اي در چشم چپش او را به قتل رساندند. مجموعه اشعار و شرح زندگي عزت ابراهيم نژاد از زبان يارانش در كتابي تحت عنوان "به آسمان" منتشر شده است. يادش گرامي باد.

 

www.sarbedaran.org