پيام
بمناسبت چهلمين سالگرد تاسيس كنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايراني
از حقيقت دوره دوم،
شماره 32، فروردين 1379 – www.sarbedaran.org
با
درود به خاطره سرخ رفقا و ياران جانباخته اي كه در صفوف جنبش دانشجويي خارج از
كشور پرورش پيدا كردند و راه و رسم وفاداري به آرمانهاي انقلابي و منافع توده هاي
خلق را آموختند.
با
درود به مبارزات رزمنده و خدمات ماندگار كنفدراسيون محصلين و دانشجويان ايراني در
خارج كشور
با
درود به ياراني كه همچنان بر سر پيمان خويش با مردم و انقلاب ايستاده اند و تن به
سازش با ارتجاع و امپرياليسم نمي دهند.
رفقا،
دوستان
كنفدراسيون نقشي
مهم و فراموش نشدني در تاريخ معاصر مبارزات دمكراتيك-ضد امپرياليستي مردم ايران
داشته است. بسياري از تشكلات جنبش كمونيستي و انقلابي ايران مستقيما در حيات
كنفدراسيون درگير بودند، از آن نيرو مي گرفتند و در تعيين مسير حركتش تاثير مي
گذاشتند. تشكيلات ما نيز از بدو پيدايش يعني از زمان ايجاد «سازمان انقلابيون
كمونيست» و سپس طي دوره اي كه اتحاديه كمونيستهاي ايران بوجود آمد، نقش موثري در
كنفدراسيون بازي كرد.
كنفدراسيون بر بستر
جوش و خروش فراگير انقلابي در سطح بين المللي زاده شد. بر بستر خيزشهايي كه از
اواخر دهه 50 ميلادي بر پا خاست و مهر خود را بر تحولات سراسر دهه 60 كوبيد. كنفدراسيون
روحيه و ارزشهاي نسل دهه 60 را بازتاب مي داد. نسل شاداب و شورشگري كه در مقابل
هرگونه ستم و بي عدالتي در هر گوشه جهان مي ايستاد؛ به عرش اعلي يورش مي برد؛ و
جهان كهنه را زير و رو مي كرد تا جهاني نوين بسازد. نسلي كه در سرودهايش مي خواند:
«ره پر پيچ و خم، آينده روشن. از سختي، از قرباني، از مرگ نهراسيم. تا پيروزي را
بيشك از آن خود سازيم." اين روحيه اي است كه امروز نيز نسل جوان طلب مي كند و
بدون آن، هيچ انقلابي به پيش نمي رود.
جنبش دانشجويان
ايراني در خارج از كشور به يك تشكيلات رزمنده سياسي نياز داشت و كنفدراسيون چنين
تشكيلاتي شد. اين سازمان در مقابل تهديدات رژيم شاه عقب نشيني نكرد. برعكس، خط
سازش ناپذيري در برابر ارتجاع و امپرياليسم به پيش نهاد و با صراحت اعلام نمود كه
با هدف سرنگوني رژيم شاه و قطع سلطه امپرياليسم مبارزه مي كند. كنفدراسيون بسرعت
رشد و تكامل يافت و خطوط راست روانه و محافظه كارانه اي كه مي خواستند حنبش
دانشجويي را در محدوده هاي صنفي و رفرميستي حبس كنند، كنار زد. علمدار رفرميسم و
سازشكاري، حزب توده بود كه به دفاع از انقلاب سفيد شاه-آمريكا برخاسته و به
نماينده و نوكر يك قدرت امپرياليستي نوين يعني شوروي تبديل شده بود. مبارزات بر حق
دانشجويان انقلابي و مبارز و ترقيخواه به اخراج سخنگويان حزب توده از كنفدراسيون
انجاميد.
كنفدراسيون در صحنه
بين المللي به يكي از فعالترين و موثرترين تشكلات دموكراتيك و ضد امپرياليستي
تبديل شد و توانست مبارزات پر شوري را در دفاع از انقلابات و جنبشهاي مردمي در
سراسر جهان و افشاي جنايات قدرتهاي ارتجاعي و امپرياليستي سازمان دهد. كنفدراسيون
در مبارزاتي كه در اروپا و آمريكا عليه جنگ تجاوزكارانه يانكي ها در ويتنام برپا
شد فعالانه شركت مي كرد و در مواردي آغازگر اين مبارزات بود. كنفدراسيون مدافع
استوار جنبش فلسطين بحساب مي آمد؛ در دشوارترين روزها كه امپرياليسم آلمان به
بهانه واقعه المپيك مونيخ به سركوب گسترده دانشجويان فلسطيني و عرب پرداخته بود،
موفق شد اين تهاجم ارتجاعي را با فعاليت هاي افشاگري و بسيج افكار عمومي عقب براند.
كنفدراسيون عليه تجاوزگري ارتش ايران كه به قصد سركوب جنبش ظفار انجام گرفت، يك
كارزار دفاعي مداوم براه انداخت و رژيم شاه را در انجام اينگونه قلدريها يكدم آسوده
نگذاشت.
كنفدراسيون، هزاران
جوان را در بطن مبارزات بين المللي با روحيه و جهت گيري انترناسيوناليستي پرورش مي
داد. كنفدراسيون از اينكه به سياستهاي تجاوزكارانه و سركوبگرانه دولتهاي
امپرياليستي قاطعانه تعرض كند پروا نداشت و بخاطر امر انقلاب و منافع توده ها در
همه كشورها، هر خطري را به جان مي خريد. كنفدراسيون نه در برابر چهره فاشيستي
بورژوازي بين المللي جا مي زد و نه فريب چهره دموكراتيك، ليبرالي يا سوسيال
دمكراتيك امپرياليستها را مي خورد. كنفدراسيون بر سر ماهيت ضد خلقي شوروي
امپرياليستي موضع گيري كرد و به افشاي آن پرداخت. اين تشكيلات با احزاب كمونيست
انقلابي و سازمانهاي مترقي همه كشورها ارتباط نزديك داشت و خود نيز در كشورهاي محل
فعاليتش با مبارزات طبقاتي عليه دولتهاي موجود پيوند مي خورد.
جوانان مبارزي كه
كنفدراسيون را بنيان نهادند، به گرايشات سياسي و ايدئولوژيك گوناگوني تعلق داشتند.
آنچه آنان را به هم پيوند مي داد، ضرورت اتحاد صفوف خلق عليه حاكميت ارتجاع سلطنتي
و اربابان و حاميان امپرياليستش بود. كنفدراسيون صحنه رقابت مكاتب فكري گوناگون
بود و مبارزات جنبش كمونيستي و انقلابي در صفوف اين تشكيلات بازتاب مي يافت. جوانان
بر پايه اين سياست باز و زنده رشد مي كردند. اين سياست كمك مي كرد كه هزاران نفر
آگاهانه با نيروهاي مختلف جنبش سياسي ايران سمت گيري ايدئولوژيك و سياسي كنند. جنبش
دانشجويي خارج از كشور، صفوف گروهها و سازمانهاي سياسي را مرتبا از نيروهاي جوان
پر مي كرد.
مبارزه خلاق و غني
و پر شور دروني كنفدراسيون كه براي تكامل تشكيلات جنبش دانشجوئي و تامين سمت و سوي
صحيح آن انجام مي گرفت، يك مدرسه سياسي و ايدئولوژيك پر بار براي رهبران و كادرها
و بدنه اين جنبش محسوب مي شد. در جريان اين مبارزه، گرايشات كمونيستي و انقلابي
پيشرو به مصاف با نگرش ها راه هاي نادرستي مي پرداختند كه قصد كشاندن جنبش
دانشجوئي به بيراه مماشات با بخشهائي از ارتجاع حاكم يا قطب هاي امپرياليستي را
داشتند. در اين مبارزه، ارتجاع، رفرميسم، شووينيسم فارس، و تحقير زنان مورد حمله
قرار مي گرفت و دانشجويان مبارز به دفاع از انقلاب و پيوند با كارگران و زحمتكشان
فراخوانده مي شدند. در كنفدراسيون، جوانان با تاريخ واقعي ايران و جهان، با تاريخ
مبارزات طبقاتي و ملي، آشنا مي شدند. آنها مي آموختند كه گر روشنفكران با منافع
زحمتكشان سمت گيري نداشته باشند، ضد انقلابي خواهند شد. با اتخاذ و تبليغ چنين
موضعي بود كه كنفدراسيون موفق شد بسياري از زنان و مردان پيشرو و انقلابي – از ملل
گوناگون ساكن ايران – را جذب خويش كند.
سازمانهاي سياسي
مختلف با اتكا به همين نيرو بود كه امر انتقال به ايران و گسترش فعاليت هاي خود به
صورت تشكيلاتهاي سراسري را به انجام رساندند. در روزهاي انقلاب 57 و سالهاي متعاقب
آن، كنفدراسيوني هائي كه به ايران بازگشته بودند دوشادوش فعالين جنبش دانشجوئي
داخل كشور تلاش مي كردند تا آگاهي انقلابي را به ميان مردم ببرند. بخشي از آنها در
ايجاد كميته هاي مخفي مبارزاتي و هسته هاي مطالعاتي در ميان كارگران پيشرو صنعت
نفت و ساير رشته ها سهم گرفتند؛ برخي نيز در جنبشهاي ملي و دهقاني فعال شدند و در
جنگهاي انقلابي كه در نقاط مختلف كشور عليه رژيم اسلامي براه افتاد شركت نمودند. زنان
پرورش يافته در جنبش دانشجوئي خارج نقش بسزائي در سازماندهي جنبش زنان در روزهاي
متعاقب انقلاب 57 ايفا كردند. بدين ترتيب، جنبش زنان كه در پاسخ به حملات رژيم
جمهوري اسلامي شكوفا شده بود، يكبارث تعداد زيادي كادر آگاه و پيشرو را در اختيار
خود يافت. سرانجام اينكه، شمرا زيادي از رهبران و اعضاي كنفدراسيون در شكنجه گاههاي
رژيم اسلامي و ميدان هاي اعدام استوارانه ايستادند و در راه خلق جان باختند.
جنبش دانشجوئي خارح
از كشور در مقطعي از حيات خود دچار انشعاب شد. نيروهاي ضد انقلابي سالها براي
تضعيف و از هم پاشيدن كنفدراسيون تلاش كرده بودند. اما انشعاب در جنبش دانشجوئي
دلايل مهمتر و اساسي تري از دسايس آنها داشت. اوضاع بين المللي در دهه 1970 چرخش
كرده بود. جنبشهاي رهائيبخش رو به فروكش نهاده، شوروي سوسيال امپرياليستي سياست
همزيستي مسالمت آميز را ترك گفته و در رقابتش با بلوك غرب، چهره تهاجمي به خود
گرفته بود. چنين اوضاعي باعث شد كه برخي نيروهاي سابقا مخالف شوروي، بسوي آن گرايش
پيدا كنند. برخي نيروها از انجام انقلاب نوميد شده و به رفرمهاي سياسي كه
امپرياليستهاي سوسيال دمكرات غربي وعده اش را مي دادند دل بسته بودند. سياست خارجي
چين و تز سه جهان نيز توجيه گر و پشتوانه گرايشات سازشكارانه در برابر رژيم شاه
شده بود. اوج تغييرات دهه 70، كودتاي ضدانقلابي در چين و از دست رفتن اين پايگاه
انقلابي بعد از مرگ مائوتسه دون بود كه تاثيرات ايدئولوژيك و سياسي عميقي در همه
جنبش ها و تشكلات بر جاي گذاشت. جنبش دانشجوئي ايران نمي توانست از اين چرخش مهم و
گرايشات طبقاتي موجود در سطح جامعه و جهان بر كنار بماند، و نماند. در نتيجه،
كنفدراسيون به ناگزير دچار انشعاب شد، تشكيلات هاي دانشجوئي مجزا بوجود آمدند و در
واقع به حيات كنفدراسيون بمثابه تشكيلات واحد دانشجوئي خارج از كشور نقطه پايان
نهاده شد.
امروز شرايط جنبش
خارج از كشور بسيار متفاوت از دوران فعاليت كنفدراسيون است. اما ارئه تحليل و
جمعبندي صحيح از آن تجربه پيشرو و دستاوردهايش مي تواند و بايد در خدمت مبارزات
كنوني عليه رژيم جمهوري اسلامي و اربابان امپرياليستش قرار بگيرد. اين وظيفه است
كه بر دوش بازمانگان جنبش دانشجوئي خارج از كشور قرار دارد. مي دانيم كه برخي ريش
سفيدها در مصاحبه ها و نقل خاطراتها كوشيده اندبا اتكا به سابقه مبارزاتي
كنفدراسيون براي خود اعتبار بخرند. اما در واقع به نام تقدير از كنفدراسيون يك
تصوير تحريف شده و ليبرالي از آن تشكل رزمنده ارائه مي دهند. اينان دستاوردها و
جهت گيري هاي انقلابي كنفدراسيون را بعنوان به اصطلاح «چپ روي هاي كودكانه اي» كه «باعث
تلاشي اين تشكيلات شد» تقبيح كردند. هدفشان اين بوده و هست كه نسل نوين و حنبشها و
تشكيلاتهاي دمكراتيك موجود را از تجارب و ذخائر مبارزاتي بازمانده از كنفدراسيون
محروم كنند. اين معدود افراد، راه ارتداد پيموده و به اشكال مختلف به خودفروشي
سياسي پرداخته اند تا هر طور شده در نظام استثمار ادغام شوند. اينها امروز پا جاي
پاي سران حزب توده در دوران شاه نهاده اند. همانطور كه آنها جناحي از ارتجاع حاكم
را «مترقي» و «قابل دفاع» جا مي زدند، اينان نيز مبلغ ترفندهاي خاتمي و شركايش شده
اند.
در مقابل، بايد با
افتخار از خط و دستاوردهاي انقلابي و ارزشمند كنفدراسيون ياد كرد؛ آن را بزرگ داشت
و مهمتر از همه به انتقال تجارب و قابليتهاي نسل گذشته به نسل جديد كمك نمود. با
ظهور جنبشهاي نوين توده اي در ايران و به ميدان آمدن جوانان، اميدها و روحيات
مبارزاتي نوين در قديمي ترها برانگيخته شده است. بازماندگان كنفدراسيون وظيفه
دارند ارزشها و معيارهاي جنبش هاي دهه هاي 60 و 70 را كه در كنفدراسيون تثبيت شده
بود، به نسل جديد منتقل كنند. بايد سازش ناپذيري در برابر ارتجاع و امپرياليسم، از
جان گذشتگي در راه انقلاب و توده ها، خدمت به خلق و همبستگي انقلابي بين المللي را
احيا كنند. بايد تجارب غني گذشته در بكاربست مشي توده اي، بسيج افكار عمومي، پيوند
با مبارزات طبقاتي در كشورهاي گوناگون، و توانائي هاي تشكيلاتي و ابتكار عمل در
برانگيختن و سازماندهي مردم در سطوح مختلف را اشاعه دهند. به عقيده ما، بزرگداشت
چهلمين سالگرد تاسيس كنفدراسيون بايد تاكيدي باشد بر اين وظايف؛ بايد محركي باشد
براي انجام آنها.
رفقا، ياران
در خاتمه بار ديگر
به خاطره همه جانباختگان انقلابي درود مي فرستيم و تلاشهاي همه كساني كه براي
پيروزي انقلاب زحمتكشان در هر گوشه جهان مبارزه مي كنند را ارج مي گذاريم. باشد تا
قرن جديد – همانگونه كه در سرودهايمان مي خوانديم – قرن رهائي انسانها شود.
اتحاديه
كمونيستهاي ايران (سربداران)
دسامبر
1999