سمت جنبش جوانان
گزيده مقاله اي از مائوتسه دون
از حقيقت دوره دوم، شماره 30، مرداد 1378 – www.sarbedaran.org
اكنون روز 4 مه بعنوان روز جوانان
چين معين شده است و بحق چنين شده است. بيست سال است كه از زمان جنبش 4 مه مي گذرد،
ولي اين روز تازه امسال بعنوان روز جوانان در سراسر كشور معين شده است و اين
واقعيت حائز اهميت عظيمي است. زيرا اين امر نشان مي دهد كه انقلاب دمكراتيك توده
اي ضد امپرياليستي ـ ضد فئودالي چين بزودي به نقطه عطفي خواهد رسيد. اين انقلاب طي
چند ده سال گذشته بارها با شكست روبرو گشته است، ولي اكنون در چنين وضعي بايد
تغييري صورت گيرد، تغييري در جهت پيروزي نه در جهت شكست ديگر. انقلاب چين اكنون به
پيش گام برمي دارد، به پيش بسوي پيروزي. شكستهاي متعدد پيشين نمي توانند و قطعا
نبايد گذاشت كه تكرار شوند، بلكه بايد به پيروزي بدل گردند.....
درست بيست سال پيش در چنين روزي رخداد بزرگي در چين بوقوع پيوست كه در آن
دانشجويان شركت داشتند و در تاريخ بنام جنبش 4 مه معروف گرديده است. اين جنبش
داراي اهميت عظيمي است. جوانان چين از زمان جنبش 4 مه تاكنون چه نقشي داشته اند؟
در مفهومي آنها نقش پيشاهنگ را بازي نمودند، اين حقيقتي است كه در سراسر كشور بجز
از جانب سرسختان، مورد قبول همگان است. نقش پيشاهنگ يعني چه؟ يعني پيشتازي كردن و
در صفوف مقدم انقلاب قرار گرفتن. در صفوف مبارزه ضد امپرياليستي ـ ضد فئودالي خلق
چين، ارتشي از جوانان روشنفكر و دانشجو موجود است. و اين ارتش بسيار عظيمي است كه
حتي اگر تعداد كثيري را كه جان خود را از كف داده اند، بحساب نياوريم، اكنون باز
شماره آن به چندين ميليون مي رسد. اين ارتشي است كه در يكي از جبهه ها در برابر
امپرياليسم و فئوداليسم ايستاده و ارتش مهمي است. ولي اين ارتش به تنهائي كافي
نيست، ما نمي توانيم فقط با تكيه به اين ارتش دشمن را شكست دهيم، زيرا اين ارتش
نيروي عمده را تشكيل نمي دهد. پس نيروي عمده كدامست؟ اين توده هاي عظيم كارگران و
دهقانان است. جوانان روشنفكر و دانشجوي چين بايد به ميان توده هاي كارگران و
دهقانان كه 09 درصد جمعيت كل كشور را تشكيل مي دهند، بروند و آنان را بسيج و متشكل
سازند. بدون اين نيروي عمده ـ كارگران و دهقانان ـ و تنها با اتكاء به ارتش جوانان
روشنفكر و دانشجو نمي توان در پيكار عليه امپرياليسم و فئوداليسم پيروز گشت. از
اين رو جوانان روشنفكر و دانشجوي سراسر كشور بايد با توده هاي وسيع كارگران و
دهقانان درآميزند و با آنها يكي شوند؛ و فقط آنگاه است كه ارتشي قدرتمند مي تواند
تشكيل شود، ارتشي چند صد ميليوني! تنها با چنين ارتش عظيمي است كه مي توان مواضع
مستحكم دشمن را گرفت و آخرين دژهاي وي را در هم شكست. چنانچه جنبش جوانان را در
گذشته از اين ديدگاه ارزيابي كنيم، بايد به اين گرايش نادرست اشاره نمائيم كه در جنبش
جوانان طي چند ده سال اخير بخشي از جوانان مايل به اتحاد با كارگران و دهقانان
نبودند و با نهضت كارگري و دهقاني به مخالفت بر مي خاستند، اين در جنبش جوانان يك
جريان مخالف را تشكيل مي دهد. در واقع اين افراد كه از اتحاد با كارگران و دهقانان
كه 90 درصد جمعيت كشور را تشكيل مي دهند، سر مي پيچند و حتي از اساس مخالف كارگران
و دهقانان اند بهيچوجه عاقل نيستند. آيا اين جريان خوبي است؟ بنظر من نه، زيرا
مخالفت آنها با كارگران و دهقانان در حقيقت مخالفت با انقلاب است؛ به همين جهت است
كه ما مي گوئيم اين جريان در جنبش جوانان جريان مخالفي را تشكيل مي دهد. اينگونه
جنبش جوانان مسلما به هيچ جائي نخواهد رسيد. چند روز پيش من مقاله كوتاهي نوشتم و
در آن متذكر شدم: "در تحليل نهائي خط فاصل بين روشنفكران انقلابي، يا غير
انقلابي و يا ضدانقلابي اينست كه آيا آنها مايلند با توده هاي كارگران و دهقانان
درآميزند و آيا بدان عمل مي كنند يا نه." در اينجا من معياري را مطرح كرده ام
كه گمان مي كنم يگانه معيار معتبر باشد. چگونه بايد سنجيد كه يك جوان انقلابي است؟
با كدام معيار بايد آن را اندازه گرفت؟ تنها يك معيار مي تواند وجود داشته باشد و
آن اينست كه آيا اين جوان مايل است با توده هاي وسيع كارگران و دهقانان درآميزد و
آيا بدان عمل مي كند يا نه. چنانچه او مايل به درآميختن با توده هاي وسيع كارگران
و دهقانان باشد و بدان عمل كند، فردي انقلابي است والا فردي غير انقلابي يا ضد
انقلابي است. اگر او امروز با توده هاي كارگران و دهقانان درآميزد، او را امروز مي
توان فردي انقلابي ناميد؛ ولي چنانچه او فردا از آنان ببرد و حتي بر مردم عادي ستم
كند، آنگاه فردي غير انقلابي و يا ضد انقلابي خواهد شد. برخي جوانان راجع به
اعتقاد خود نسبت به سه اصل خلق و يا ماركسيسم داد سخن سر مي دهند، ولي اين دليل
هيچ چيز نمي شود. ببينيد مگر هيتلر از اعتقاد خود به "سوسياليسم" دم نمي
زند؟ بيست سال پيش حتي موسوليني هم يك "سوسياليست" بود!
"سوسياليسم" آنها بالاخره از چه قماشي بود؟ در واقع فاشيسم بود! آيا چن
دو سيو زماني به ماركسيسم "اعتقاد" نداشت؟ بعدا كارش به كجا كشيد؟ به ضد
انقلاب پيوست. مگر جان گو تائو نيز به ماركسيسم "اعتقاد" نداشت؟ اكنون
كجا رفته است؟ فرار كرد و به منجلاب رفت. بعضي ها
هستند كه خودشان را از "پيروان سه اصل خلق" و حتي از پيروان
سابقه دار سه اصل خلق مي خوانند. ليكن در عمل چه كار كردند؟ همانطور كه معلوم شد،
اصل ناسيوناليسم آنها تباني با امپرياليسم، اصل دمكراسي آنها ستم بر مردم عادي، و
اصل رفاه خلق آنها مكيدن هر چه بيشتر خون مردم بود. آنها در ظاهر پيرو سه اصل خلق
اند، ولي در باطن با آن مخالفت مي ورزند. بنابراين وقتي كه مي خواهيم درباره شخصي
قضاوت كنيم كه وي طرفدار واقعي يا كاذب سه اصل خلق است، كه ماركسيستي واقعي يا
كاذب است، كافي است معلوم نمائيم كه مناسبات وي با توده هاي وسيع كارگران و
دهقانان چگونه است و سپس مطلب براي ما كاملا روشن خواهد شد. اين يگانه معيار است،
معيار ديگري موجود نيست. من اميدوارم كه جوانان سراسر كشور هرگز نگذارند كه خود در
اين جريان مخالف پليد بيفتند، و بايد درك كنند كه كارگران و دهقانان دوستان آنها
هستند و به پيشواز آينده اي تابناك بشتابند.
از مقاله "سمت جنبش جوانان" (مه 1939)
جلد دوم منتخب آثار
www.sarbedaran.org