پيوندهاي كهنه در روزهاي نو

نسخه هاي سازشكاران براي جنبش دانشجويي

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 30، مرداد 1378 – www.sarbedaran.org

 

  خيزش تير ماه باعث ولوله در ميان آن دسته نيروهاي سازشكار و ضدانقلابي شد كه دو سال است سنگ خاتمي و اصلاحات در چارچوب همين رژيم را به سينه مي زدند. منظورمان نيروهاي گرد آمده به دور نشريه "ايران فردا" و جرياناتي مانند "نهضت آزادي"، "فدائيان اكثريت" و توده اي ها، "جمهوريخواهان ملي"، سلطنت طلبان و امثالهم است. اين نيروها كه صف اپوزيسيون رسمي در داخل و خارج كشور را تشكيل مي دهند، از ابعاد خيزش دانشجوئي و شعارها و روشهاي رزمنده آن به وحشت افتاده اند. احساس مي كنند كه خواب و خيال هاي "توسعه سياسي" و "جامعه مدني" آنها دارد بهم مي خورد. احساس مي كنند كه زمينه براي اشاعه ايده هاي انقلابي و مبارزه قهرآميز عليه رژيم مساعد مي شود. شبح شكل گيري يك انقلاب ديگر، پشتشان را مي لرزاند.

  برخي از اين نيروها، مدتهاست كه بر مبناي بينش و منافع طبقاتي خود، تحليل معيني را از جنبش دانشجوئي و دورنما و وظايف و روش هاي آن ارائه مي دهند؛ جنبش دانشجوئي در ايران را اصلاح طلب و مسالمت جو مي دانند و ويژگي دانشجويان را "خردگرائي" و مخالفت با هرگونه خشونت و قهر معرفي مي كنند. ما در اينجا به بررسي مقاله اي تحت عنوان "جنبش دانشجوئي، هشدار" كه در نشريه "ايران فردا" (شماره 54، خرداد 1378) درج شده، مي پردازيم؛ نه از آن رو كه اين نشريه و گردانندگانش وزنه سنگيني در عرصه جنبش دانشجوئي كنوني به حساب مي آيند. اما تحليل ها و استدلالاتي كه در اين زمينه ارائه داده اند تقريبا بحث مشترك همه نيروهاي سازشكار و مسالمت جوئي است كه از آنها نام برديم.

  مقاله "ايران فردا" چند محور اصلي دارد:

يكم، تلاش براي دور كردن دانشجويان از مبارزه قهرآميز عليه ارتجاع حاكم.

دوم، تلاش براي ترساندن و دور كردن دانشجويان معترض از كمونيستها و انقلابيون مخالف رژيم.

سوم، تلاش براي تقويت تفكرات اسلامي در بين دانشجويان و هشدار به جمهوري اسلامي در مورد خطراتي كه دين را تهديد مي كند.

چهارم، تبليغ شاخك هاي جناح خاتمي درون جنبش دانشجوئي يعني "دفتر تحكيم وحدت" و آرايش چهره رهبران آن.

  عزت الله سحابي (نويسنده مقاله مذكور)، به دانشجويان گوشزد مي كند كه: 

"اين جنبش (دوم خرداد) يك حركت اصلاحي در "درون" انقلاب و "نظام" است تا شايد به نحوي مسالمت جويانه انقلاب به مسير اوليه و موعود خودش باز گردد...." 

و ادامه مي دهد كه:

"در طول يك نسل دو انقلاب ممكن نيست و انقلاب دوم، در صورت وقوع، با نابودي و فروپاشي يك كشور تاريخي و تبديل مردمانش به فقرائي سرگردان و بي پناه همراه خواهد بود."  

سحابي با اين مقدمه چيني ها نتيجه گيري مي كند كه: 

"هرگونه تندروي و عدم بردباري از جانب وابستگان به جنبش دوم خرداد.... موجب بحران آفريني ها و تشنجاتي كه موجب تحليل رفتن روزافزون توان مادي و معنوي و اقتدار ملي مي شود...." (تاكيدات از ما ـ حقيقت)

  در اينكه جريان دوم خرداد، حركتي در درون نظام بود جاي شكي نيست. هدف اين بود كه با اميدوار كردن مردم به اصلاحات از بالا و اشاعه توهمات مسالمت جويانه، جلوي يك انفجار اجتماعي را بگيرند و جمهوري اسلامي را از خطر برهانند. بنابراين زماني كه مقاومتها و اعتراضات بخشهاي مختلف مردم از كارگران و زنان گرفته تا دانشجويان و جوانان و... از اين چارچوب خارج مي شود و عملا شرايط يك انفجار اجتماعي را مهياتر مي كند، واضح است كه همه جناح هاي حاكميت مشتركا به چماق سركوب رو مي آورند. زيرا هدف مشترك آنها حفظ نظام موجود است.

  اما در مورد ضرورت "بردباري" و "عدم تندروي" در برابر رژيم: اولا، سالها است كه بردباري و عدم تندروي غالب است و نتيجه اش هم ادامه حاكميت جنايتكارانه جمهوري اسلامي بوده است. ثانيا، همين تجربه 18 تير امسال اين موضوع را بروشني به بسياري از مردم نشان داد كه "بردباري" و "عدم تند روي" چاره كار نيست. اصلاح طلبي و مسالمت از سوي دانشجويان نتوانست بهانه يورش وحشيانه به كوي دانشگاه را از نيروهاي انتظامي و انصار حزب الله بگيرد. اصلاح طلبي و مسالمت جوئي، مردم را در مقابل سركوبگران بي دفاع مي گذارد و به جلادان اعتماد بنفس مي بخشد.

  سحابي مي گويد "در طول يك نسل دو انقلاب ممكن نيست". او با اين حرف، تنها دارد تمايلات قلبي خود را بعنوان يك واقعيت تاريخي به خورد مردم مي دهد. حرف وي واقعيت ندارد. براي مثال، در روسيه همان نسلي كه در انقلاب 1905 شركت جست و از شكستش درس گرفت، موفق شد بعدا انقلاب 1917 را پيروزمندانه به ثمر برساند. فقط انقلاباتي مانند 1357 كه رهبريش بدست مرتجعيني مثل خميني در شراكت با سازشكاراني مانند امثال سحابي بيفتد، به فقر و سرگرداني توده ها منجر خواهد شد. برخلاف ادعاي سحابي، تاريخ معاصر جهان نشان داده انقلاباتي كه تحت رهبري طبقه كارگر و كمونيستها به پيش برود، پيروزي و بهروزي و پيشرفت خلق را در پي خواهد داشت.

  تجربه قرن بيستم نشان داده كه جوامع تحت سلطه امپرياليسم مي توانند در فواصل تاريخي نسبتا كوتاه تحت تاثير تضادهاي دروني و تكان هاي بين المللي درگير بحران انقلابي شوند. بويژه زماني كه انقلاب در يك كشور به علت غلبه يك رهبري ارتجاعي يا سازشكار ناكام مانده و تضادهاي پيش پا را حل نكرده، بحران انقلابي بعدي مي تواند شديدتر بروز كند. 

  و اما آنچه كه سحابي بعنوان بازگشت "مسالمت جويانه انقلاب به مسير اوليه و موعود خود" مطرح مي كند، صرفا روياي بازگشت به روزهاي است كه امثال وي در حاكميت ارتجاعي سهمي داشتند و همگام با خميني و دار و دسته اش براي منحرف كردن و فرونشاندن حركت انقلابي اصيل توده هاي مردم تلاش مي كردند. سحابي يكي از نمايندگان همان جريان سازشكاري است كه از تعميق انقلاب وحشت داشت و نتيجتا با ارتجاع متحد شد. اما خميني و شركاء آنها را بعد از استفاده، به دور افكندند.

  سحابي به خيال خود براي ترساندن نسل جوان از انجام يك انقلاب ديگر، تصويري زشت از نتايج انقلاب دوم ارائه مي دهد. اين تلاش فقط مي تواند با تمسخر مردمي كه در جهنم جمهوري اسلامي بسر مي برند و خيل جواناني كه با بي آيندگي و بيكاري و استبداد و ارتجاع دست به گريبانند، روبرو شود. "تبديل مردم به فقرائي سرگردان و بي پناه" چيز جديدي نيست كه مردم با آن بيگانه باشند. اين كار را جمهوري اسلامي طي بيست سال حيات ننگينش انجام داده است!  تا وقتي كه كل اين نظام با يك انقلاب واژگون نشود، ريشه هاي اين فقر و فلاكت و انحطاط باقي مي ماند. تنها كساني مي توانند از "بردباري" و "عدم تندروي" صحبت كنند كه خود زجر چنداني از اين وضعيت نمي برند؛ يعني نماينده سياسي طبقه اي هستند كه از رفاه اقتصادي و امتيازات اجتماعي معيني برخوردار است.

  سحابي مي نويسد: 

"در تمام مقاطع تاريخي كشور ما، جنبشهاي دانشجوئي با وجود استقلال اوليه خود، در جريان پيشرفت خود، جذب حركتهاي سياسي يا فرهنگي يا اجتماعي عمومي جامعه مي شوند. اين امر ... لزوما و همواره امري مترقي و متعالي نيست. اين نوع جذب شدن هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي، گاه جريان دانشجوئي را ... دستخوش اهداف و مطامع خاص گروه ها و احزاب سابقه دارتر مي سازد و چه بسا كه خود دانشجويان پس از چندي، با مشاهده تحولات ايام، از گرايش خود نادم شوند." (تاكيدات از ما)

  واقعيت اينست كه جنبش دانشجوئي صحنه بروز گرايشات طبقاتي مختلف است و احزاب و گروه هاي سياسي از درون اين جنبش نيز نيرو مي گيرند. و همانگونه كه در تجربه تاريخ ديده ايم، گرايشات طبقاتي مختلف براي گرفتن رهبري جنبش دانشجوئي تلاش مي كنند و در هر مقطع بالاخره يك جريان مهر خود را بر اين جنبش مي كوبد.

آن نيروي سياسي كه آقاي سحابي منتسب به آن است، خودش پيشتر دست به چنين تلاش هائي زده بود. بطور نمونه در مقطعي از تاريخ جنبش دانشجوئي، اين نيرو براي مقابله با نفوذ گسترده ايده هاي چپ در دانشگاه هاي ايران، دست به ايجاد انجمن اسلامي دانشجويان زد و به اعتراف خودشان، فعاليتهاي شان عمدتا براي خنثي كردن تبليغات ضد اسلامي دانشجويان چپي بود.(1)

 مشابه همين حركت در دهه 1340 و 1350 از جانب ابراهيم يزدي و همفكرانش در خارج از كشور مشاهده شد كه براي مقابله با نفوذ گسترده كمونيسم انقلابي در جنبش دانشجوئي خارجه، انجمن هاي اسلامي را علم كرد كه رسالتشان نه مبارزه با رژيم شاه بلكه مبارزه با كمونيستها بود. بنابراين تجربه نشان داده كه امثال آقاي سحابي با جذب دانشجويان در حركتهاي سياسي مخالفت اصولي ندارند؛ مسئله اصلي آنها اينست كه اين دانشجويان جذب كدام حركت شوند.

  مسلما اگر جريانات ارتجاعي و سازشكار رهبري جنبش دانشجوئي را بدست بگيرند، اين بهيچوجه امري مترقي و متعالي نيست. يك نمونه بارز آن، زماني بود كه جناحي از هيئت حاكمه تحت پرچم خاتمي موفق شد حول انتخابات رياست جمهوري بخش مهمي از دانشجويان را به دنبال خود بكشد. و دقيقا همانطور كه مي بينيم، پس از چندي، عده زيادي از دانشجويان مبارز با "مشاهده تحولات ايام"، از گرايش غلط آن روز خود جمعبندي كرده و آن را كنار نهادند؛ كه اين بسيار خوبست. بدون شك اگر طي دوره هائي دانشجويان از سياستهاي مسالمت جويانه اي نظير سياست آقاي سحابي پيروي كنند، باز هم "نادم" خواهند شد. زيرا چيزي جز تجديد قواي ارتجاع و سركوبهاي خونين آتي نصيب جنبش مردم نخواهد كرد.

  در بخش ديگري از مقاله سحابي چنين آمده كه: 

"اقدام فرهنگي ـ سياسي مورد علاقه استعمار غرب، از دو قرن پيش تاكنون عبارت بوده است از خالي كردن هويت ايراني، جدا كردن اسلاميت از مليت ايران و راندن اولي به درون خانه ها." (تاكيد از ما)

  در اينجا وي به تحريف در تاريخ دست زده است. تا آنجا كه به تاريخ صد ساله اخير ايران مربوط مي شود، قدرتهاي امپرياليستي و طبقات ارتجاعي كارگزار آنها همواره بر اسلام بمثابه يكي از اركان نفوذ سياسي خود در ايران اتكاء كرده اند. از دوره مشروطه به بعد، اسلام بمثابه دين رسمي و شيعه اثني عشري بعنوان مذهب رسمي در قانون اساسي كشور تثبيت شده است. امپرياليسم غرب از دير باز در شبكه روحانيت شيعه نفوذ بسيار داشته و همانطور كه تجربه نشان مي دهد در سال هاي 32 ـ 1320 آخوندهاي مرتجع نقش مهمي در ضديت با جنبش دمكراتيك و ضدامپرياليستي كارگران و زحمتكشان بازي كردند و سرانجام بعنوان حاميان كودتاي آمريكائي ـ انگليسي 28 مرداد 1332 به صحنه آمدند. اين هم واقعيتي آشكار است كه امپرياليستهاي غربي براي مهار انقلاب 1357 و جلوگيري از راديكال تر شدن آن و قدرت گرفتن نيروهاي كمونيست و انقلابي، و نيز ايجاد سدي در مقابل گسترش نفوذ امپرياليستهاي شوروي، ائتلاف اسلامي تحت رهبري خميني را تقويت كردند و با سازش هاي پشت پرده، راه به قدرت رسيدن آن را هموار كردند. تقويت احزاب اسلامي مرتجع در افغانستان نيز اين مسئله را بيش از پيش عيان ساخت كه چگونه امپرياليستهاي غربي و نيروهاي اسلامي بسيار راحت با هم متحد شده و منافع انگلي يكديگر را تقويت مي كنند. بنابراين امپرياليستها نه تنها "اسلاميت" را به درون خانه ها نرانده اند بلكه آن را به قدرت رسانده اند. آنچه باعث تضعيف اسلام در جامعه ايران شده، برملا شدن مضمون واقعي و اسارت بار اسلام در نتيجه 20 سال عملكرد جنايتكارانه جمهوري اسلامي است. مسلما نسل جواني كه براي مبارزه با ارتجاع حاكم به ميدان آمده، بناگزير با حكومت مذهبي و ايدئولوژي قرون وسطائي حاكم نيز درگير خواهد شد. اين گرايشي است كه نه فقط امثال خامنه اي و خاتمي كه  سحابي و همفكرانش را هم به وحشت مي اندازد. به همين خاطر گله مي كنند كه: 

"بينش و روش و منش حاكمان انحصار با داعيه "حفاظت از ارزشهاي ديني" متاسفانه در تمايلات و روحيات ديني ايرانيان اثر عكس بخشيده و موجب دوري بسياري از افراد جوان، ميانه و مسن از ديانت و معنويت توحيدي شده است." 

  سحابي با هشدارها و "تاريخ سازي"هاي خود مي خواهد رسالت ترميم آبروي اسلام را بويژه در ميان نسل جوان و دانشجويان بدوش بگيرد.

  تلاش براي جلوگيري از نفوذ كمونيسم انقلابي در بين دانشجويان مبارز، تلاش براي جلوگيري از راديكاليسم و آشتي ناپذيري جنبش دانشجوئي در برخورد به رژيم، و تلاش براي تقويت تفكرات اسارت بار مذهبي در بين جوانان، اهدافي است كه امثال آقاي سحابي را با تشكل هاي دانشجوئي وابسته به "جبهه دوم خرداد" همسو و همصدا مي كند. سحابي مي نويسد: 

"اين قشر (دانشجو) ... در قالب دفتر تحكيم وحدت و غير آن سر بلند مي كند و بخش قابل توجهي از روند آزادي يابي و گشايش فضاي سياسي جامعه طي چهار سال اخير را موجب مي گردد." 

و ادامه مي دهد كه: 

"در شرايط حاضر كشورمان كه بسيار خطير و دوران ساز است، جريانات دانشجوئي، در قالب دفتر تحكيم وحدت يا هر شكل ديگري، جايگاه و نقش شايسته و درخشاني يافته اند."

  اين نوع توصيفات در مورد جرياني مانند "دفتر تحكيم وحدت" كه تحت رهبري جمعي از فرماندهان و كادرهاي سابق سپاه و بسيج و جهاد سازندگي، و نخبگان وزارت اطلاعات و بازجوها و شكنجه گران "روشنفكر" اسلامي قرار دارد، نهايت عوامفريبي است. درست همانطور كه تعريف و تمجيدهاي سحابي از خميني جلاد (در همين مقاله) خشم و انزجار هر آزاديخواه واقعي را بر مي انگيزد. 

  سحابي در گوشه اي ديگر، سابقه رهبران تشكل هاي دانشجوئي وابسته به رژيم را چنين تصوير مي كند: 

"دانشجويان دانشگاه ها بعضا فقط در جبهه هاي جنگ و دفاع مقدس ملي مشاركت مي كردند و نه بيش...." (تاكيدات از ما)

  اما همه مي دانند كه دانشجويان مورد نظر سحابي، همزمان در جبهه هاي ارتجاعي ديگري نيز حضور داشتند: در جنگ كردستان عليه توده هاي ستمديده و انقلابيون كرد؛ و در شكنجه گاه ها و اتاق هاي بازجوئي اوين و ساير زندانها! وقتي هم كه از كشتار فارغ مي شدند، در روزنامه هاي وابسته به وزارت اطلاعات عليه كمونيستها و انقلابيون قلم مي زدند. هر جنبش دانشجوئي كه اينها در راسش قرار بگيرند، نمي تواند يك جنبش مردمي و ضد رژيمي باشد.

  كاملا قابل انتظار بود كه سحابي با چنين مواضعي، همه تلاش خود را براي محدود كردن خيزش تير ماه به محدوده هاي قانوني و مسالمت آميز بعمل بياورد؛ و چنين نيز شد. او برخلاف جرياناتي كه براي عوامفريبي يا خودفريبي، كل دانشجويان ايران را "رفرميست" معرفي مي كنند، مي دانست كه اتفاقا با يك گرايش راديكال و رزمنده در حال گسترش در صفوف خيزش دانشجوئي روبروست. بنابراين با نگراني به همراه مرتجعيني نظير عباس عبدي بيانيه اي امضاء كرد و دانشجويان را به "عقلانيت و آرامش" فراخواند. نظريه پردازان "جبهه دوم خرداد" نيز قدر مواضع امثال سحابي را در اين روزهاي دشوار و بحراني دانستند و نقش و رسالت ايشان را در چند جمله روشن به كل هيئت حاكمه خاطر نشان كردند. روزنامه نشاط (سه شنبه 22 تير ماه) طي يادداشتي تحت عنوان پر معني "پيوندهاي كهنه در روزهاي نو" (!) چنين نوشت:

"سالهاست كه بخشي از حاكميت مي كوشد..... يك پتانسيل مهم سياسي ـ اجتماعي را كه مي تواند مكمل جبهه اصلاح طلبان داخلي باشد در انزوا نگه دارد. اما امروز در حساس ترين و بحراني ترين لحظات شاهد حضور همين نيروهاي كنار گذاشته شده براي اعاده امنيت و بازگشت آرامش هستيم. يعني هدفي كه بالمآل به تثبيت و تقويت نظام منجر مي شود.... عزت الله سحابي... بعد از ظهر سه شنبه دانشجويان را به هوشياري مي خواند و حبيب الله پيمان.... آرامش را تبليغ مي كند..... امنيت نظام ـ در بعد استراتژيك و درازمدت ـ با گسترش قاعده هرم قدرت و در برگيري نيروهاي مخالفي تامين مي شود كه امروز به عنوان يك ياور ــ و نه آلترناتيو ــ به بحران وارد شده اند. بازي خردورزانه شخصيت هاي ملي و مذهبي در شرايط ملتهب كنوني بار ديگر نشان داد كه اپوزيسيون قانوني مي تواند حلقه رابط مطمئني ميان فرمانروايان و فرمانبران در روزهاي بحران باشد." (تاكيدات از ما)

  اينكه نيروهاي بورژواي سازشكار همانند آقاي سحابي ميل دارند دلشان را به اين حرفها خوش كنند و خواب سهيم شدن در قدرت سياسي در حاشيه خامنه اي ها و خاتمي ها و رفسنجاني ها را ببينند به خودشان مربوط است. اينكه در پي تحولات جاري، واقعا چيزي نصيب اين قبيل جريانات خواهد شد نيز مسئله ما نيست. آنچه در اين شرايط وظيفه خود مي دانيم اينست كه با پيشبرد مبارزه اي قاطع عليه سياستهاي سازشكارانه و توهم پراكني هاي "اپوزيسيون قانوني" نگذاريم كه اينها در روزهاي بحران و ضعف ارتجاع، "حلقه رابط مطمئني" بين خلق و دشمنانش ايجاد كنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1) براي شناخت بيشتر در اين مورد رجوع كنيد به فصل دوم از كتاب "كنفدراسيون ــ تاريخ جنبش دانشجويان ايراني در خارج كشور 57 ـ 1332" نوشته افشين متين، ترجمه ارسطو آذري، موسسه نشر و پژوهش شيرازه ــ تهران.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  از روز يكشنبه 81 تير ماه كه خيزش دانشجوئي از تهران آغاز شد، شبكه آمريكائي "سي. ان. ان." با آگاهي از حاد بودن اوضاع و گسترش جنبش، اين خبر را در صدر اخبار خود قرار داد و ساعت به ساعت گزارشات مستقيمي را از تهران پخش كرد. تاكيدشان بر اين بود كه دانشجويان، طرفدار خاتمي هستند و اصلاحات و آزادي بيشتر مي خواهند و جدال آنها با جناح محافظه كار است. هر چه جنبش ادامه مي يافت و شعارها راديكاليزه مي شد، تحليلگران آمريكائي بر حمايت دانشجويان از خاتمي بيشتر تاكيد مي گذاشتند، اما بطور غير مستقيم پيام مي دادند كه كاسه صبر مردم دارد لبريز مي شود و بهتر است خاتمي بجنبد.

  در همان روزها، نشريات عمده چاپ پاريس نظير لوموند و فيگارو و ليبراسيون كه نظرات محافل گوناگون هيئت حاكمه فرانسه را بيان مي كنند، بشدت از خاتمي دفاع كرده و رقباي او در رژيم اسلامي را مسئول سركوب دانشجويان معرفي كردند. "لوموند" كوشيد كه خيزش دانشجويان را نشانه اي از درگيريهاي دو جناح حكومت جلوه دهد و خاتمي را پشتيبان و مشوق دانشجويان مبارز وانمود كند. تمامي اين نشريات، خواست مركزي دانشجويان را "رفع توقيف روزنامه سلام" عنوان كردند تا خيزش دانشجوئي، دفاع از يك بخش حاكميت بنظر آيد.اما زماني كه خبر از درگيريهاي خونين دانشگاه تبريز رسيد و آتش خشم دانشجويان در نقاط مختلف ايران بالا گرفت، رسانه هاي امپرياليستي ديگر نمي توانستند نسبت به شعارهاي قهرآميز، روحيه تعرضي و خارج از كنترل دانشجويان بي تفاوت بمانند. "سي ان ان" ابراز خوشوقتي مي كرد كه "جنبش دانشجويان هنوز جهت و رهبري ندارد" (يعني هنوز فرصت براي مهار كردنش باقيست) و "اينكه خاتمي و خامنه اي هر دو حمله به دانشجويان را محكوم كرده اند نشان مي دهد كه دارند متحد مي شوند و شكافي كه بين آنها وجود دارد را هم مي آورند. به همين دليل اميدواريم كه ناآراميهاي دانشجوئي هر چه زودتر تمام شود!" روزنامه ليبراسيون به هيئت حاكمه ايران هشدار مي داد كه جنبش دانشجوئي مي تواند از كنترل خارج شود و براي اينكه چنين نشود بايد به خواسته هاي دانشجويان توجه كرد. بعلاوه، همه رسانه هاي امپرياليستي، مسئله انتخابات مجلس شوراي اسلامي را وسط كشيده و اينطور خط مي دادند كه جناح خاتمي بايد انرژي دانشجويان را به مجراي انتخابات بازي بيندازد و وعده دهد كه اگر جناح خاتمي در انتخابات مجلس پيروز شود، راه براي اصلاحات اساسي در ايران هموار خواهد شد. بهر حال آنچه همچنان در مركز تبليغات غرب قرار داشت، حمايت از خاتمي و همبسته جلوه دادن منافع و اهداف وي با جنبش دانشجويان بود، و تقويت اين خط كه جنبش دانشجوئي بايد ارتش ذخيره و نيروي ضربت كارزارهاي انتخاباتي رژيم باقي بماند.

  روز سه شنبه 22 تير ماه كه هرگونه تظاهرات از سوي شوراي امنيت ملي ممنوع اعلام شد و عليرغم اين اقدام، هزاران نفر از دانشجويان و جوانان و مردم حامي آنها به خيابان آمدند، روشن بود كه اوضاع از كنترل خارج شده است. آن موقع بود كه دولتهاي امپرياليستي به صدور بيانيه هاي رسمي در مورد اوضاع ايران پرداختند. دولت آمريكا تاكيد كرد كه "گروه كثيري از مردم ايران از ايده هاي نخستين خاتمي براي جامعه قانونمند حمايت مي كنند و اين جناح مخالف خاتمي است كه مي خواهد به هر طريق از تحقق اين امر جلوگيري كند." آمريكا كه حساسيت اوضاع و رشد بي اعتمادي و نارضايتي نسبت به خاتمي را در يافته بود، تلاش كرد كه خود را نيروئي "آزاديخواه" و "مدافع حقوق دمكراتيك دانشجويان" معرفي كند. در همين چارچوب بود كه "سي. ان. ان" براي نخستين بار از خاتمي بعنوان "رئيس جمهور نسبتا معتدل" ياد كرد! و در بيانيه رسمي دولت فرانسه مشخصا از دولت خاتمي حمايت شد و چنين آمد: "ما معتقديم خواست آزادي عقيده و بيان پيشتر توسط خاتمي ابراز شده است." اين نوع موضعگيري نشان مي داد كه فرانسه بهيچوجه نمي خواهد جاي پائي كه در ايران بدست آورده را به مخاطره بيندازد و به منافع غارتگرانه اش در حوزه هاي نفتي ايران لطمه بخورد.

  از سه شنبه شب كه جناح هاي مختلف تصميم مشترك خود مبني بر سركوب خيزش دانشجوئي را اعلام كردند و در شهرهاي مختلف حكومت نظامي برقرار نمودند، گزارشات مستقيم "سي. ان. ان." از تهران پايان گرفت. حتي در اخبار غير مستقيم نيز اشاره اي به موج سركوبها و برقراري حكومت نظامي نكردند. بدون شك، توافق جناح هاي جمهوري اسلامي براي آرام كردن اوضاع و جلوگيري از خيزش غير قابل كنترل دانشجويان همان چيزي بود كه كشورهاي غربي مي خواستند.

  روز چهارشنبه، جلسه ويژه نمايندگان شركتهاي بزرگ نفتي چند كشور در مورد اوضاع ايران برگزار شد تا وضعيت را بررسي كنند. آنها اعلام كردند كه نفت و گاز ايران مهمتر از آن است كه ما با اين بحرانها، پروژه هاي خود را معلق كنيم. چنين جلسات و تصميماتي بروشني نشان مي داد كه موضوع از چه قرار است، اربابان صحنه سياست و اقتصاد جمهوري اسلامي كيانند و چه منافعي دارند.

  با وجود حمايت امپرياليست ها از خاتمي، و در واقع از جمهوري اسلامي، خيزش دانشجويان بطور جدي باعث نگراني و هراس قدرتهاي امپرياليستي نسبت به رويدادهاي آتي ايران شده است. از هم اينك بسياري از تحليلگران غربي اوضاع ايران را به آتش زير خاكستر تشبيه مي كنند و هشدار مي دهند كه اگر خاتمي سريعا دست به اصلاحات واقعي و جدي نزند، اوضاع مي تواند شديدتر از اين بهم بريزد. روزنامه نيويورك تايمز، گزارشگر خود را به ميان جوانان اسلامشهر مي فرستد تا نبض توده هاي كارگر و زحمتكش حاشيه پايتخت را بگيرد. مي خواهند بدانند تاثير خيزش دانشجوئي بر توده هاي تحتاني ــ بويژه كساني كه در سالهاي اخير و پيش از اين خود خيزش قهرآميز و خونيني را تجربه كرده اند ــ چيست. مي خواهند در مقابل رويدادهاي آتي ايران غافلگير نشوند!  

 

 

www.sarbedaran.org