تجارب تاريخي در خور توجهند!

جنبش دانشجويي چهارم مه در چين

نوشته: وان لو اي تي

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 30، مرداد 1378 – www.sarbedaran.org

 

نوشته اي زير اقتباسي از جزوه اي بنام "جنبش 4 مه". اين جزوه در سال 1962 ميلادي برشته تحرير در آمد و در پكن ريويو شماره 19، به تاريخ 11 مه 1962 به چاپ رسيد.

 

 جنبش عظيم 4 مه در 43 سال قبل (1) شروع شد. اين جنبش اولين مبارزه انقلابي عميق و همه جانبه و آشتي ناپذير مردم چين عليه امپرياليسم و فئوداليسم بود.

 

اثرات انقلاب اكتبر

  مردم چين در نتيجه فعاليت عناصر مترقي در كشور، تحت تاثير انقلاب اكتبر قرار گرفتند. اين واقعيت كه انقلاب 1911 چين با شكست روبرو شده بود موجب شد كه اين عناصر مترقي در چين به امكان ايجاد يك جمهوري بورژوازي شك كنند و هنوز در تاريكي به جستجوي راه حل برآيند. انقلاب كبير اكتبر، راه آزادي را به مردم چين و ساير خلقهاي ستمديده جهان نشان داد. تحت تاثير انقلاب اكتبر عده اي از روشنفكران در چين پديدار شدند كه از آن انقلاب پشتيباني كردند؛ آنها درك اوليه از ايده هاي كمونيسم داشتند.

 

عميق شدن جنبش نوين فرهنگي

  در حوزه هاي روشنفكري چين و تحت تاثير مطلوب انقلاب اكتبر و فعاليت انقلابي "لي تاچائو" (2) و ساير روشنفكران هم عقيده وي، تغييرات شگرفي صورت گرفت. در بين سالهاي 1915 و 1918 دمكراتهاي مترقي خرده بورژوا در اتحاد با يك بخش از روشنفكران بورژوا، جنبش نوين فرهنگي را عليه فئوداليسم بحركت درآوردند. اين جنبش با انتشار يك مجله بنام "جوانان تراز نوين"، به اصول اخلاقي و ارزشهاي معنوي فئوداليسم كه براي هزاران سال بر چين مستولي بود حمله ور شد. اين مجله عقايد دمكراتيك و علمي را تبليغ مي نمود و خواستار انقلاب در فرهنگ بود. فرهنگ ارتجاعي فئودالي را با شدت بيسابقه اي مورد حمله قرار مي داد و به مردم كمك كرد تا از بندهاي فئودالي خود را رهائي بخشند. اما اين جنبش نوين فرهنگي، كمافي السابق به تقليد از فرانسه فقط استقرار يك دمكراسي بورژوائي را پيشنهاد مي كرد و هنوز با جنبش سياسي عليه امپرياليسم و فئوداليسم پيوند نداشت.

  اما مقارن سال 1919، با پذيرش عقايد انقلابي از جانب برخي رهبران آن جنبش و بسياري از دانشجويان ـ عقايدي كه از انقلاب اكتبر سرچشمه گرفته بودند ـ جنبش نوين فرهنگي تدريجا به جنبشي كه ماركسيسم را اشاعه مي داد تكامل يافت و عقايد انقلابي تمام عيار ضد امپرياليستي و ضد فئودالي را منتشر مي ساخت. اين جنبش شيپور جنگ را براي مبارزه سياسي عليه دشمنان مردم چين، يعني امپرياليسم و فئوداليسم، بصدا درآورد.

مصادف با اين ايام، كه تضادهاي طبقاتي در درون كشور حادتر مي شد و نيروهاي انقلابي در چين تحت تاثير الهامبخش انقلاب جهاني پرولتاريائي بطور روزافزون بيدار مي شدند، اخبار شكست سياسي دولت چين در كنفرانس پاريس به چين رسيد. اين اخبار بيدرنگ آتش مبارزه ضد امپرياليستي و ضدفئودالي مردم چين را شعله ور ساخت.

 

كنفرانس صلح پاريس ـ يك درس تلخ

  كنفرانس صلح پاريس كه در ژانويه 1919 بوسيله ايالات متحده انگلستان، فرانسه و ساير كشورهاي فاتح در جنگ جهاني اول تشكيل شد، كنفرانس تقسيم غنائم جنگ و تقسيم مجدد مستعمرات بود. قدرتهاي امپرياليستي قبل از شروع كنفرانس با دوروئي خارق العاده اي اعلام داشتند كه اصول "عدالت" و "حق تعيين سرنوشت ملي" را محترم خواهند شمرد. بورژوازي ملي چين، بهمراه برخي از روشنفكران، به اين تبليغات امپرياليستي دلخوش كرده و اميدوار بودند كه استقلال ملي و آزادي چين را باز ستانند. بنابراين نماينده چين تحت فشار عموم مردم از كنفرانس تقاضا كرد كه امتيازات ويژه اي كه قدرتهاي امپرياليستي در چين از آن برخوردارند ملغي شود. امتيازات تحميلي ژاپن باطل شود و امتيازات مختلفي كه قبلا آلمان در ناحيه "شانتان" داشت و پس از آن در طول جنگ به تسلط ژاپن درآمد، به چين بازگردانده شود. كنفرانس بيدرنگ تمام اين خواسته ها را رد كرد و حتي در پيمان صلح تصريح نمود كه ژاپن بايد وارث تمامي حقوق و منافعي باشد كه آلمان در شانتان داشت.

  دولت سست عنصر ديكتاتوري نظامي پكن، در برخورد با چنين تصميمات غير عادلانه اي، تحت اوامر قدرتهاي امپرياليستي در واقع آماده تسليم و امضاي قرار داد صلح بود. وقتي اين خبر به چين رسيد آتش خشم همه ملت را برافروخت. كنفرانس پاريس درس تلخي براي مردم چين بود. آنها به معناي واقعي تبليغات امپرياليستي پي بردند و به اين درك رسيدند كه هرگز نمي توانند انتظار كسب آزادي ملي را بعنوان "عنايت" ارزاني شده از دست قدرتهاي امپرياليستي داشته باشند. آنها پي بردند كه همانند مردم روسيه تنها از طريق اتكاء به نيروي خود و از طريق قيام در جهت "راه حل مستقيم" مي توانند به استقلال ملي و آزادي نائل آيند.

 

اعتراض دانشجويان

  در 4 مه 1919، هزاران دانشجوي شهر پكن در جلوي ميدان "تين آن من" اجتماع كردند. شعارهاي "حاكميت كشور ما را محفوظ نگهداريد! مرگ بر خيانتكاران!"، "قرارداد صلح نبايد امضاء شود!" و .... توسط دانشجويان مطرح شد. اين شعارها، كه به شعارهاي مبارزه در سرتاسر كشور مبدل گشتند، خواست تمامي مردم چين را در مخالفت مصمم آنها با امپرياليسم و فئوداليسم بيان مي كردند.

  در گذشته بورژوازي چين براي انجام انقلاب دمكراتيك، از رنجش امپرياليسم هراسناك بود. براي مثال، بعد از انقلاب 1911، دولت موقت نانكين از ترس تهاجم امپرياليستها موافقت خود را با تمام امتيازاتي كه قدرتهاي امپرياليستي در چين داشتند اعلام نمود. ولي جنبش 4 مه، تحت تاثير انقلاب اكتبر، درفش مبارزه را عليه امپرياليسم برافراشته و دوره نويني را در انقلاب دمكراتيك چين گشود. شعار "حاكميت كشور ما را محفوظ نگهداريد! مرگ بر خيانتكاران!" نشان داد كه مردم چين به اين درك رسيده اند كه دولت ديكتاتوري نظامي چيزي جز حائلي براي تسلط امپرياليستي در چين نيست. اين شعار مبارزه ضد امپرياليستي را با مبارزه عليه فئوداليسم پيوند داده بود. همچنين نشان داد كه مردم بيش از گذشته آماده يك مبارزه پيگير گشته اند. در دوره هاي قبلي، انقلابيون اين توهم را در مغز خود مي پروراندند كه مي توانند با "مساعدت" قدرتهاي خارجي امپرياليستي، نيروهاي فئودالي را در كشور واژگون كنند (انقلاب 1911 از چنين توهمي پيروي مي كرد) و يا در مبارزه شان عليه امپرياليسم، از وارد كردن ضربات كاري عليه نيروهاي فئودالي داخل كه با قدرتهاي امپرياليستي وحدت و همكاري داشتند غفلت مي ورزيدند (اين چنين بود جنبش "بي هو توان" در سال 1900) و در نتيجه تمام اين جنبشها با شكست روبرو شدند.

  در طول جنبش 4 مه مقامات بالاي حكومتي كه قراردادهاي مستعمراتي را امضاء كرده و چين را به تاراج امپرياليست ها داده بودند، بعنوان متهم اعلام شدند. در اين جنبش، دانشجويان با طرد سنن قديمي "نزاكت" و "آداب آراسته و آقامنشانه" روشنفكران چيني، در تظاهرات شركت كرده و به عمليات مستقيم و مبارزه جويانه اي متوسل شدند. آنها خانه "تسائو جولين" (وزير ارتباطات) را سوزانده و "چان تسان هسيان" (وزير دارائي) را كتك زدند. دولت ديكتاتوري نظامي فورا تعداد زيادي ژاندارم و پليس به محلات اعزام داشت كه 32 نفر از دانشجويان "آشوبگر" را دستگير كردند. در پنجم ماه مه، دانشجويان به يك تظاهرات عمومي دست زده، خواستار آزادي دستگير شدگان شدند و تقاضاهاي بيشتري را با روحيه مبارزه جويانه مطرح ساختند. در ششم ماه مه، دانشجويان فدراسيوني تشكيل دادند كه دانشكده ها، دانشگاهها و دبيرستانهاي شهر را در بر مي گرفت. اين فدراسيون بسرعت گروههاي تبليغاتي بوجود آورد كه اخبار مبارزات انقلابي را به خيابانها و روستا مي بردند. همچنين فدراسيون دست به ايجاد جنبش تحريم كالاهاي ژاپني زد و اقداماتي براي اشاعه اين جنبش در سراسر چين بعمل آورد. ديري نپائيد كه شهرهاي بسياري به اين ندا پاسخ مثبت داده و دانشجويان در آن نقاط دست به اعتصاب زدند. از تاريخ 4 مه تا اوائل ژوئن دانشجويان در بيش از 50 شهر بزرگ و متوسط در اعتصاب بودند.

 

سه گروه روشنفكر

  سه گروه از روشنفكران در جنبش شركت كردند: روشنفكران كمونيست، روشنفكران خرده بورژواي انقلابي و روشنفكران بورژوا. زماني كه جنبش به روشهاي انقلابي دست زد، روشنفكران بورژوا به وحشت افتادند و فورا به جنبش اتهام "افراطي" و "فاقد سياستمداري زمامداران انگليسي ـ آمريكائي" زدند. بعضي از آنها حتي با اعتصاب مخالفت ورزيده، اعلام داشتند كه دانشجويان بايد به كلاس درس خود برگردند و "توجه خود را به مطالعه درسشان معطوف دارند." عليرغم آن اتهامات، روشنفكران كمونيست موضع كاملا مخالفي را اتخاذ نمودند. آنها فعالانه خود را بدرون جنبش انداختند و در عين حال در ضمن پشتيباني، آنرا از طريق تبليغات در مجله هفتگي و ساير مجلات مترقي رهبري مي كردند. زماني كه جنبش توسعه يافت و ريشه دوانيد، "لي تاچائو" مقاله اي در مجله هفتگي تحت عنوان "سياست مخفي و جهان چپاولگران" نوشت. در اين مقاله وي خاطر نشان ساخت كه هدف نهائي انقلاب مردم بايد كسب "حق تعيين سرنوشت ملي" و "واژگوني جهان چپاولگران" باشد، يا بعبارت ديگر هدف نهائي كسب استقلال ملي و واژگوني سيادت امپرياليسم جهاني است. در نتيجه او صريحا جنبش جاري را با مبارزه ضد امپرياليستي در سراسر جهان پيوند داد تا آنرا به يك جنبش واقعا انقلابي مبدل سازد. اين مقاله توده هاي مردم را بيش از پيش بيدار كرد و حس مبارزه جويانه آنها را برانگيخت. بعلاوه، اين مجله هفتگي، از كارگران، دهقانان تجار، روشنفكران، كاركنان روزنامه ها، نگهبانان، سربازان و كاركنان دولتي، و بطور خلاصه، از تمام اقشار خلق، دعوت كرد كه به مبارزه بپيوندند. همچنين متذكر شد كه اين جنبش بايد از يك مبارزه دانشجوئي به يك نبرد متحد مبارزه جويانه اقشار مختلف مردم، مبدل شود. بعبارت ديگر، مجله هفتگي ضروري دانست كه جبهه متحد ضد امپرياليستي بايد بخاطر بسط نيروهاي جنبش گسترده تر شود. جنبش 4 مه در اين زمان دقيقا در مسير سياستهاي طرح شده از جانب روشنفكران كمونيست به پيش رفت.

  امپرياليستهاي ژاپن كه از رشد جنبش دانشجويان به وحشت افتاده بودند براي سركوب آن سرباز، پليس و پليس مخفي بسراسر نقاط اعزام داشتند و در عين حال بروي دولت ديكتاتوري نظامي فشار وارد آوردند و خواستند كه جنبش را قدغن سازد. در 3 ژوئن، دولت ديكتاتوري نظامي تعداد 178 دانشجو را در پكن بخاطر تبليغاتي كه عليه دولت امپرياليستي ژاپن مي كردند، دستگير كرد. در 4 ژوئن، تعداد 700 نفر ديگر دستگير شدند. معهذا فعاليت تبليغاتي دانشجويان به گسترش خود ادامه داد و آن جواناني كه به اين كار كمر بسته بودند عزمي بسيار راسخ داشتند. آنها حتي رختخواب خود را حمل مي كردند و كاملا براي زنداني شدن آماده بودند. اين دستگيريهاي عمومي به هيزم شعله هاي آتش مبارزه افزود.

 

جنبش خلق اوج بيشتري مي گيرد

  در حالي كه خبر دستگيريها اشاعه مي يابد، جنبش خلق در سراسر كشور اوج بيشتري مي گيرد. در سوم ژوئن، جنبش وارد دوره نويني از تكامل خود مي شود. اين روز بنام "جنبش 3 ژوئن" معروف است. در چنين روزي كارگران دست به اعتصابات سياسي زده و در پشتيباني از دانشجويان به مبارزه مي پيوندند. خرده بورژوازي شهر و بورژوازي ملي همچنين بدرون جنبش كشيده شده و جنبش از مبارزه روشنفكران جوان به نبرد توده اي كليه مردم تكامل مي يابد. طبقه كارگر بجاي دانشجويان به نيروي عمده جنبش مبدل مي شود و كل جنبش از پكن به شانگهاي صنعتي و تجارتي منتقل مي شود.

  بيش از 500 هزار كارگر صنعتي در شانگهاي، اين مركز صنعتي چين متمركز شده بودند. اين شهر همچنين پايگاه عمده حمله امپرياليسم به چين بود و حدت تضادهاي طبقاتي و تضادهاي ملي در آن به همين سبب بود. بعلاوه، كارگران كشتي در شانگهاي مرتب با كارگران اروپائي در تماس بودند و تعداد زيادي از كارگران چيني كه هم در طول جنگ و هم پس از جنگ جهاني اول در كشورهاي خارج كار مي كردند، به چين برگشته بودند. بنابراين كارگران شانگهاي تا حدودي قبل از كارگران ساير شهرها تحت تاثير انقلاب جهاني پرولتاريائي قرار گرفته بودند. تمام اينها دلائلي هستند مبني بر اينكه چرا شانگهاي زادگاه "جنبش 3 ژوئن" شد و چرا طبقه كارگر در آنجا بمثابه مركز و پيشتاز اين جنبش قدم بجلو گذاشت.

 

كارگران به مبارزه وارد مي شوند

  در پنجم ژوئن، بعد از اينكه اخبار دستگيريهاي عمومي دانشجويان در پكن به شانگهاي رسيد، كارگران كارخانجات پنبه بافي متعلق به ژاپني ها، اولين كارگراني بودند كه اعلام اعتصاب كردند. بزودي كارگران شركتهاي انگليسي، آمريكائي و فرانسوي و همچنين كارگراني كه در شركتهاي متعلق به سرمايه دارهاي چيني اشتغال داشتند به آنها پيوستند. در عين حال با اعتصابات كارگران در 5 ژوئن، شركتهاي تجارتي، بنا به تقاضاي دانشجويان و به پشتيباني دفتر داران انبارها، دست از كار كشيدند. در ضمن اعتصابات دانشجويان ادامه مي يافت و اعتصاب صنايع، بستن بازار و اعتصاب دانشجويان در مجموع به نيروي انقلابي قدرتمندي بدل شد. اعتصاب صنايع، عبور و مرور وسائط نقيله را در شهر، بكلي فلج كرد.

  طغيان جنبش همگاني در شانگهاي رخدادهاي مشابهي را در ساير شهرها كه كارگران بطور قابل ملاحظه اي متراكم بودند شعله ور ساخت. اين رخدادها نيز تحت الشعاع اعتصابات كارگران بود. اعتصاب در صنايع چندين شهر اعلام شد. حمل و نقل در بسياري از خطوط عمده راه آهن متوقف شد. اعتصابات در بنادر مختلف، واردات و صادرات را بزانو درآورد. شهرهاي بيشتري با اعتصاب دانشجويان و توقف تجارت به جنبش پيوستند. در طول يك هفته از تاريخ 3 ژوئن، جنبش به 150 شهر در 22 استان گسترش يافت. چيني هاي خارج از كشور و دانشجوياني كه در خارج به تحصيل اشتغال داشتند نيز به نداي جنبش پاسخ مثبت دادند.

  اين جنبش ضربات دردناكي بر امپرياليستها و دولت ديكتاتوري نظامي وارد آورده بود؛ در چنين شرايطي آنها براي درهم كوبيدن مبارزه مردم با يكديگر همداستان شدند و كشتي هاي جنگي بيشتري از ژاپن، انگليس و فرانسه به چين اعزام كردند. دولت ديكتاتوري نظامي، كارخانجات در حال اعتصاب را با سربازان، پليسها و پليسهاي مخفي خود محاصره نموده و مردم بيشتري را دستگير كرد. دولت ديكتاتورهاي نظامي، تحريم اجناس ژاپني را غير قانوني اعلام داشته، اماكن فدراسيونهاي دانشجوئي و ساير سازمان هاي مترقي را مهر و موم كرد و چاپ مطبوعات انقلابي را تحت توقيف قرار داد. همچنين با استفاده از تاكتيكهاي تفرقه افكنانه عليه جنبش سعي داشت كه ابتدا تجار را مجبور به بازكردن مغازه هايشان نموده و بدين طريق كارگران را در مبارزه و اعتصابات خود منفرد ساخته و سپس آنها را مجبور به بازگشت به كار نمايد. زماني كه جنبش آغاز شد، بورژوازي ملي شور و شوق قابل ملاحظه اي در مبارزه نشان مي داد. اين بخصوص در تحريم كالاهاي ژاپني كه با منافع خودشان تطابق داشت، و فرصت عظيمي به كالاهاي چين مي داد كه جايگزين كالاهاي ژاپني شود، صدق مي كرد. اما به محض اينكه اعتصابات كارگران به نسبت تهديد كننده اي رشد يافت و ارتجاعيون به فشار خود افزودند، علائم تزلزل بورژوازي ملي بظهور رسيد. آنها تقاضاي "تحريم مودبانه" و "عاري از آشوب" را مطرح ساختند و سعي كردند كه مبارزه را در چهارچوب "قانوني" نگهدارند. آنها حتي آماده بودند كه درهاي كارخانجات خود را باز كنند و با ارتجاعيون از پي تباني در آيند. آنها از هر دسيسه اي براي محدود ساختن و سد راه شدن اعتصابات كارگران استفاده مي كردند.

  مع الوصف، طبقه كارگر خصلت پايداري خود را در مبارزه بظهور رساند. آنها محاصره كارخانجات را توسط ارتش و پليس ارتجاعي در هم شكسته، محدوديت هاي و كارشكني هاي بورژوازي را كنار زدند و به اعتصابات خود ادامه دادند. طبقه كارگر با همكاري دانشجويان بر تزلزل بورژوازي غلبه كرده و كوشش هاي آنها را در بازكردن كارخانجات شان و كنار آمدن با ارتجاع خنثي نمود.

 

مركز رهبري كننده

    در مسير تكاملي جنبش، كارگران و دانشجويان، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي در سراسر كشور يك جبهه متحد دمكراتيك ملي وسيع بوجود آوردند. اين جبهه شكل "فدراسيون دانشجوئي" و "فدراسيون كليه اقشار مردم" و غيره بخود گرفت. اجتماعات مختلفي كه روشنفكران كمونيست و جوانان انقلابي طرفدار آنها بوجود آوردند، مركز رهبري كننده سازمان هاي جبهه متحد ملي شدند. يكي از اين اجتماعات بنام "جامعه مطالعه نوين" در "چان شان" تحت رهبري مائو تسه دون قرار داشت. در تمام طول جنبش، اين اجتماعات مخالفت كامل با امپرياليسم و فئوداليسم را به توده هاي مردم مي آموختند و آنها را متشكل مي ساختند تا عليه هرگونه تظاهر سازشكارانه بورژوازي مبارزه كنند. با چنين رهبري ثابت قدم، جنبش تا به آخر مقاومت نمود. بهترين اعضاي اين اجتماعات، با آبديدگي اي كه در مبارزات جنبش 4 مه و مطالعات ماركسيستي خود بدست آوردند، پايه گذاران حزب كمونيست چين شدند.

  دولت ديكتاتورهاي نظامي عاقبت در نتيجه رشد قدرتمند و سرتاسري جنبش انقلابي و بخصوص در نتيجه جنبش پرشكوه اعتصابات كارگري مجبور به عقب نشيني شد. دولت ديكتاتور نظامي، دانشجويان دستگير شده را آزاد كرد و دستور اخراج صاحب منصبان خيانت كار را صادر نمود و به نماينده چين در كنفرانس صلح پاريس دستور داده شده كه از امضاي قرارداد صلح امتناع ورزد. جنبش 4 مه به پيروزي عظيمي نائل آمده بود.

  علت عمده پيروزي در اين اولين جنبش انقلابي پيگير و غير سازشكارانه و ضد امپرياليستي و ضد فئودالي در تاريخ چين، اين واقعيت بود كه تحت تاثير نيرومند انقلاب اكتبر براي اولين بار طبقه كارگر چين به صحنه سياسي قدم گذارده بود.

  روشنفكران كمونيست اولين افرادي بودند كه راه انقلاب اكتبر را در پيش گرفتند. آنها نقش رهبري را در  جنبش 4 مه داشتند و جهان بيني پرولتاريائي را به مثابه وسيله مطالعه و حل مسائل انقلاب چين پذيرفتند. آنها به مردم كمك كردند تا تصورات واهي خود را درباره امپرياليسم بدور بريزند و براي اولين بار در تاريخ انقلاب دمكراتيك چين درفش مبارزه پيگير را عليه امپرياليسم برافراشته و مبارزه عليه امپرياليسم را با مبارزه عليه فئوداليسم پيوند دادند. برخلاف رهبران قبلي انقلاب دمكراتيك، كه فقط خواستار ايجاد يك جمهوري بورژوائي در چين بودند، اين روشنفكران كمونيست مبارزه ضد امپرياليستي و مبارزه ضد فئودالي را با ايده هاي "واژگون كردن جهان چپاولگران " و برقراري يك جامعه سوسياليستي پيوند دادند. آنها مبارزه را در جهت اين هدفها هدايت كرده و كل جنبش را با روح انقلابي تمام عيار عجين نمودند.

 

عامل عمده پيروزي

  جنبش 4 مه يك جنبش توده اي انقلابي با شركت طبقه كارگر بود. تا قبل از اين، جنبش طبقه كارگر چين بمثابه يك نيروي سياسي مستقل در انقلاب دمكراتيك شركت نكرده بود. رهبران انقلابات قبلي يا از ايدئولوژي خرده بورژوائي كه مشخصه دهقانان است برخوردار بوده و از ايجاد وحدت عميق با ساير نيروهاي انقلابي و ديدن آينده مبارزه عاجز ماندند. و يا تحت تاثير افكار بورژوائي از يكسو از كارگران و دهقانان و از سوي ديگر از امپرياليسم و فئوداليسم وحشت داشتند. هيچكدام آنها قادر به انجام وظيفه واژگوني امپرياليسم و فئوداليسم نبودند. ليكن، جنبش 4 مه شرايط را بكلي دگرگون كرد. طبقه كارگر با قدم گذاردن به صحنه سياسي بزرگترين پايبندي و ژرف ترين مبارزه ضد امپرياليستي و ضد فئودالي را از خود به منصه ظهور رسانيد. ورود طبقه كارگر به مبارزه عامل تعيين كننده اي در به پيروزي رساندن جنبش 4 مه بود. جنبش 4 مه از سر آغاز مبارزه به "راه حل مستقيم"، يعني به جنبش انقلابي توده اي از طريق براه انداختن تظاهرات، اعتصابات كارخانجات صنعتي و تجارتي و اعتصابات دانشجوئي عليه كليه نيروهاي ارتجاعي با وارد كردن ضربات پي در پي، مبادرت ورزيد. اين راه حل، آگاهي انقلابي توده مردم را وسيعا ارتقا داد.

  جنبش 4 مه با رفتن به جنگ عليه "جهان چپاولگران" ـ طبقه سرمايه دار جهاني ـ همدردي و پشتيباني پرولتارياي جهاني را بخود جلب نمود. در حالي كه مخالفت امپرياليسم جهاني را عليه خود بر انگيخت. تا قبل از جنبش 4 مه انقلاب دمكراتيك چين بخشي از انقلاب جهاني بورژوائي بود. ليكن پس از اين جنبش، انقلاب چين بخشي از انقلاب جهاني پرولتاريائي گرديد.

 

ايجاد حزب كمونيست

  جنبش 4 مه مويد صحت راه انقلابي اي بود كه بوسيله انقلاب اكتبر گشوده شد و كمك به تسريع گسترش ماركسيسم ـ لنينيسم نمود. پس از جنبش 4 مه توده هاي عظيم روشنفكران انقلابي بطور روز افزون مشتاق شناخت از روسيه شوروي شده و آرزوي سيستم سوسياليستي را مي كردند. مجله "جوانان ترازنوين" و ساير مجلاتي كه عقايد نوين فرهنگي را اشاعه مي دادند، مقالاتي مانند "مطالعات ماركسيستي"، "مطالعات درباره روسيه" و "اول ماه مه" و ساير مقالات را بچاپ رسانيده، يا در شماره هاي فوق العاده مقالاتي در اشاعه ماركسيسم و در انتقاد از عقايد مختلف ضد ماركسيستي كه درآن زمان در چين وجود داشت، بچاپ مي رساندند. آنها اولين جنبش مطالعه ماركسيسم را در تاريخ چين شروع كردند. بزودي ماركسيسم به جريان عمده در جنبش نوين فرهنگي مبدل شد. صفوف كمونيستها بسرعت آغاز به گسترش نمود و در نتيجه جنبش 4 مه، هم از ديدگاه ايدئولوژيك و هم در زمينه تربيت كادر راه را براي ايجاد حزب كمونيست چين هموار ساخت.

  بزرگترين ره آورد جنبش 4 مه اين بود كه پيوند جنبش طبقه كارگر چين را با ماركسيسم تسريع نمود. ايجاد حزب كمونيست چين در 1921 نشانه والاي چنين پيوندي بود.

  پس از جنبش 4 مه و ايجاد حزب كمونيست چين، انقلاب چين جنبه كاملا نويني بخود گرفت. پس از آن انقلاب دمكراتيك چين، تحت رهبري حزب كبير كمونيست چين، قدم به قدم به پيروزي نائل آمد.

 

 

توضيحات

(1) جنبش 4 مه در سال 1919 بوقوع پيوست.

(2) لي تا چائو در سالهاي وقوع جنبش 4 مه، استاد دانشگاه پكن بود. او زندگي خود را در خدمت اشاعه ماركسيسم و فعاليتهاي انقلابي و مبارزه عليه امپرياليسم و فئوداليسم گذارد. 

 

www.sarbedaran.org