خيزش دانشجويي در ميدان صلح آسماني از زبان دانشجوي شورشگر چيني

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 33، مرداد 1378 – www.sarbedaran.org

 

  ده سال پيش حكومت چين كارگران و دانشجويان معترض را در ميدان تين آن من قتل عام كرد. در دهمين سالگرد اين واقعه، "لي مين كي"، چشم انداز بي نظيري از آن مي دهد. او يكي از دانشجويان فعال اعتراضات و حوادث تكاندهنده سال 1989 بود. او توسط رژيم دن سيائو پين در سال 1990 دستگير و بمدت 2 سال زنداني شد. امروز، "لي مين كي" يك ماركسيست است. او فعالانه و با تعهد در پي ايجاد يك جنبش انقلابي نوين عليه حكام سرمايه دار ـ بوروكرات چين مي باشد. "ريموند لوتا"، كه يك مائوئيست و متخصص در اقتصاد سياسي مي باشد، در ماه مه 9991، با "لي مين كي" به گفتگو نشست.

 

  كارگر انقلابي: به عنوان كسي كه در سال 1989 يك فعال سياسي بود، كمي از خودت بگو.

  لي: من در سال 1989 دانشجوي اقتصاد در دانشگاه پكن بودم. در جنبش دانشجوئي 1988 درگير بودم و بعد از آن در جنبش دموكراتيك درگير شدم. فكر ميكنم آگاهي من در مجموع در حد آگاهي اكثريت دانشجويان دانشگاههاي چين در آن زمان بود. در آن زمان رژيم چين بدنبال شكلي از توسعه سرمايه داري بود. در جبهه ايدئولوژيك، ايدئولوژي بورژوائي بطور سيستماتيك جايگزين ماركسيسم ـ لنينيسم ميشد. از اين جهت، در ميان دانشجويان نيز ايدئولوژي بورژوائي غلبه مي يافت. من هم بخشي از همين روند بودم. من هم ايدئولوژي طرفداري از سرمايه داري و غرب را پذيرفته بودم. من به شيوه دموكراسي و سرمايه داري نوع غربي اعتقاد داشتم. با اين نوع آگاهي به جنبشي كه در 15 آوريل 1989 آغاز گشت، وارد شدم.

  كارگر انقلابي: آن جريان با جنبش دانشجوئي آغاز شد، اما تاثيرات عميقي روي جامعه گذاشت و به جنبش وسيعتري مبدل گشت. در آن زمان در جامعه چين چه مي گذشت؟

  لي: من فكر ميكنم طرح اين مسئله از اهميت زيادي برخوردار است، زيرا بديهي است كه جنبش 1989 صرفا يك جنبش دانشجوئي نبود. اين جنبش به دليل آن كه طبقات اجتماعي غير دانشجو نيز در آن درگير شدند، به يك حركت دموكراتيك توده اي سراسري مبدل شد. اين تفاوت بزرگ اين جنبش با ديگر حركت هاي دانشجوئي سالهاي 1980 بود. قبل از سال 1989 جنبش هاي دانشجوئي ديگري نيز وجود داشتند، اما هيچ كدام آنها به جنبش توده اي سراسري مبدل نگشتند. مهم است كه اين شرايط اجتماعي درك شود.

  كارگر انقلابي: چه شرايطي به آن پا داد؟

  لي: جواب نسبتا كوتاه اين است كه اساسا در اواخر دهه 1970، تغييرات اساسي در جامعه چين در عرصه هاي سياست و اقتصاد و بويژه در رهبري حزب كمونيست  چين صورت پذيرفت. از اواخر دهه هفتاد، آنها سياست توسعه سرمايه داري را دنبال ميكردند. يكي از مشكلات توسعه سرمايه داري اين بود كه با كارگراني طرف بود كه در نتيجه انقلاب 1949 از حقوق اجتماعي و سياسي وسيعي، برخودار بودند. اين حقوق اقتصادي و اجتماعي در تضاد اساسي با ضروريات انباشت سرمايه و استثمار، قرار داشتند. بنابراين، رژيم حاكم به پياده كردن برنامه ها، سياست رفرم و كارهاي ديگري كه در راستاي بازپس گرفتن اين حقوق از كارگران بود، پرداخت. در طول دهه 1980، تضاد طبقه كارگر و طبقه حاكم در جامعه چين در حال رشد بود و خشم كارگران عليه طبقه حاكم فزوني مي يافت.

  كارگر انقلابي: ممكن است به چند نمونه اشاره كنيد؟

  لي: يك مشكل بارز (در مقابل توسعه سرمايه داري) وجود "كاسه آهنين برنج" بود. "كاسه آهنين برنج" حق اشتغال را براي كارگران تضمين ميكرد. اين حق، نتيجه انقلاب سوسياليستي بود و با ضمانت هاي اساسي ديگر همچون بهداشت، مسكن ارزان و ديگر نيازهاي پايه اي خلق، تكميل مي شد. تمامي اينها در دوران "رفرم" از بين رفتند. حكومت تلاش خود را براي از ميان بردن كليه اين ضمانت ها آغاز كرد. آنها حرف شكستن "كاسه آهنين برنج" و جايگزيني نظام اشتغال ثابت با نظام "اشتغال پيماني" را پيش كشيدند تا به قول خودشان بازار كار را "انعطاف پذير" كنند و به مديران موسسات دولتي قدرت بيشتري در تنبيه و اخراج كارگران دادند. بنابراين، شرايط عبارت از اين بود كه حقوق كارگران به طرق مختلف از بين برده ميشد. در دوران سوسياليستي كادرها در كار يدي و كارگران در مديريت، شركت مي كردند كه "دو شركت كردن" نام داشت. در دوران سوسياليستي، كليه قوانين و مقررات دست و پاگير مرتبا اصلاح مي شد و ابداعات تكنولوژيك با همكاري تيم هائي مركب از كادرها، كارگران و تكنيسين ها جلو ميرفت. بعد از شروع "رفرم" ها، نظام مديريت فردي جايگزين اين نظام شد. به مديران كارخانه ها قدرت انحصاري داده شد و اساسا حق دموكراتيك كارگران در شركت در مديريت كارخانه ها ملغي شد. در نتيجه، بسياري از مديران از قدرت جديد خود سوء استفاده نموده و جرائم و تنبيهات گوناگون را بر كارگران تحميل كردند. در دهه 1980 شكاف درآمد مديران و كارگران افزايش يافت. بر اساس تحقيقاتي كه اتحاديه كارگري رسمي چين (فدراسيون اتحاديه سراسري كارگران چين) انجام داده، در دهه 1980 انزجار كارگران از كادرها و فرم ها افزايش يافت.

  كارگر انقلابي: دانشجويان در رابطه با حقوق سياسي و مبارزه با فساد گسترده در ميان مقامات عاليرتبه حزب و دولت و سوء استفاده آنان از قدرت، خواستهائي را مطرح ميكردند.

  لي: درست است. اگر شما موقعيت اجتماعي دانشجويان و روشنفكران را با توده كارگر مقايسه كنيد خواهيد ديد كه آنها در موقعيتي ممتازتر قرار دارند. اما در مقايسه با طبقه بوروكرات آنها در قدرت سياسي سهمي ندارند. دانشجويان از اين موقعيت ناراضي بودند و خواهان بخشي از قدرت انحصاري طبقه بوروكرات بودند. بهرحال و بر اين اساس، چون روشنفكران چين جايگاه اجتماعي غير از توده كارگران دارند، آنها بجاي اينكه براي منافع توده هاي كارگر آماده مبارزه شوند، ايدئولوژي سرمايه داري را پذيرا شدند. آنها با توسعه سرمايه داري كه طبقه حاكمه دنبال مي كرد به توافق رسيدند. اما آنها در ازاي پشتيباني سياسي خود از حكومت، طلب كمي قدرت سياسي داشتند.

  كارگر انقلابي: پس چرا جنبش دانشجوئي سمپاتي كارگران را به خود جلب نمود؟

  لي: كارگران در دهه 1980 از تعرض سرمايه داران و طبقه بوروكرات رنج برده و حقوق اجتماعي شان از بين رفته بود. اما، بعد از شكست انقلاب فرهنگي، يك تشكيلات سوسياليستي انقلابي كه داراي يك ايدئولوژي سوسياليستي تكامل يافته باشد وجود نداشت تا رهبري ايدئولوژيك و تشكيلاتي را براي طبقه كارگر تامين كند.

  كارگر انقلابي: يعني كارگران بخاطر تضادشان با رفرم هاي سرمايه داري به جنبش پيوسته و آن را بمثابه فرصتي براي به خيابان آمدن و نشان دادن اعتراض خود ديدند.

  لي: آنها رفرم هاي سرمايه داري را از نزديك تجربه كرده و از اينكه با آنان چه كرده است، آگاهي داشتند. اما در موقعيتي نبودند كه منافع سياسي و اقتصادي خود را بطور علمي و آگاهانه مطرح كنند.

  كارگر انقلابي: آنچه ميگوئي، يك نكته جالب تاريخي رامطرح مي سازد. زيرا در آن زمان رسانه هاي گروهي آمريكا، مبارزه "تين آن مين" را به صورت مبارزه شيفتگان غرب ترسيم مي كردند. اما تو مي گوئي توده ها با انگيزه هاي متفاوت در جنبش شركت داشتند و در اين جنبش منافع طبقاتي گوناگوني بيان مي شد.

  لي: اين حقيقت دارد كه در ميان دانشجويان گرايش به غرب موجود بود. اين يك نوع توهم است اما اين توهم درآن نقطه از زمان وجود داشت. اما بطور قطع اين تمام ماجرا نبود. اولا، همانطور كه گفتم، اگر آنطور كه آنها مي گويند بود، اين جنبش فقط يك جنبش دانشجوئي باقي مي ماند و نمي توانست تبديل به يك جنبش دموكراتيك توده اي شود. دوما، در واقع، اگر توده ها، بويژه كارگران، در آن شركت نمي كردند، اين جنبش نمي توانست تا آنجا كه رفت، برود. زيرا از همان آغاز، روشنفكران ليبرال و رهبري دانشجويان در صدد جلوگيري از حركت جنبش بودند و نمي خواستند به اين سطح ارتقاء يابد. براي مثال، من دانشجوي دانشگاه پكن بودم. اولين تظاهرات در 17 آوريل بود. در آن شب، قبل از اينكه ما به كوي دانشگاه برويم، رهبر مشهور دانشجويان (ونگ دن) برخاست و تلاش كرد نظر دانشجويان را نسبت به رفتن به خيابانها تغيير دهد. با اين وجود، دانشجويان از كوي دانشگاه به خيابانها روان شدند. بعد، چند پروفسور نيز تلاش مشابهي را براي ممانعت دانشجويان از رفتن به خيابانها، انجام دادند. اين نوع حركات بارها تكرار شد. اما زماني كه دانشجويان به خيابانها آمدند و كارگران هواداري خود را از دانشجويان نشان دادند، با درگيري هرچه بيشتر كارگران بود كه جنبش به جلو سوق داده ميشد.

  كارگر انقلابي: تو  به من توضيح دادي كه در 15 ماه مه دانشجويان براي استمرار بخشيدن به جنبش دست به اعتصاب غذا زدند، اما اين كارگران بودند كه در ابعاد وسيع وارد مبارزه شدند.

    لي: درست است. هيچكدام از ما چنين انتظاري را نداشتيم. رهبران دانشجويان فكر مي كردند كه اعتصاب غذا به جنبش دانشجوئي روحيه اي نوين خواهد بخشيد، اما آنها منتظر كارگران نبودند. رهبران دانشجويان كاملا در حالت گيجي بودند، زيرا نمي دانستند با اين وضع چگونه برخورد كنند. كارگران از 17 مي وارد خيابانها شدند. تعداد توده هائي كه در تظاهرات ها شركت داشتند به حد ميليونها ارتقاء يافت. قبل از اين، جمعيت خيابانها تنها شامل دهها هزار دانشجو بود. وقتي كارگران به خيابانها سراريز شدند و خشم خود را از حكومت ابراز نمودند، حكومت شديدا وحشت زده شد. اين يك نقطه عطف بود.

  كارگر انقلابي: شرايط براي رژيم هرچه خطرناكتر ميشد.

  لي: كارگران منافع و خواسته هاي خود را مطرح مي كردند كه البته در تضاد با منافع حكومت است. اين حكومت در ميان مردم پايه ندارد. اين يك حكومت انقلابي نيست كه در ميان كارگران پايه اجتماعي داشته باشد. بعد از انقلاب فرهنگي (2)  ، براي اولين بار بود كه در اين حد توده ها بسيج مي شدند. حكومت وحشت زده شده و حاضر بود به هر اقدام افراطي دست زند.

  كارگر انقلابي: تا چه حد احساسات كارگران نسبت به دوران سوسياليسم بخشي از پس منظر سياسي و نقطه رجوع سياسي توده ها بود؟

  لي: صادقانه بگويم، تجربه شخص من اينست كه احساسات كارگران در كل بگونه اي ضعيف و ناروشن مطرح گشت. اما آنها عموما درباره اينكه در زمان صدر مائو اوضاع چگونه بود و در زمان دن سيائو پين چگونه است، صحبت مي كردند. در زمان صدر مائو همه برابر بودند و كادرها هم از كارگران مواظبت ميكردند. هيچ كس ما را مجبور به كار نمي كرد، اما ما دوست داشتيم كار كنيم. ما داوطلبانه كار خود را افزايش مي داديم و كار را بهتر انجام مي داديم. اما در حال حاضر بين كادرها و كارگران تفاوت وجود دارد: كادرها، كادرها هستند و كارگران كارگر، كادرها امتيازات گوناگوني دارند، اما ما هيچ كاري نمي توانيم انجام دهيم. در واقع، آن زمان، خود من درك درستي نداشتم. بعدها، همراه با ديگر دگرگونيهائي كه در طرز فكر من صورت پذيرفت، تازه جايگاه مسائل برايم روشن شد.

  كارگر انقلابي: تبديل جنبش از يك حركت دانشجوئي و روشنفكري به جنبشي كه با بسيج كارگران رقم خورد، چه تاثيراتي بر تو گذارد؟

  لي: در ابتدا من هم تحت تاثير سلطه عمومي ايدئولوژي بورژوائي در ميان دانشجويان چيني بودم. جنبش دانشجوئي انتظار تبديل شدن به يك جنبش توده اي دموكراتيك را نداشت. تا اينكه در 17 ماه مه، كارگران وارد خيابانها شدند. من تازه فهميدم كه اين كاملا با آنچه انتظارش را مي كشيدم فرق دارد. به خودم مي گفتم: اين هرچه بيشتر به يك اوضاع انقلابي شباهت دارد. قبل از آن، دانشجويان تنها خواستار مذاكره با حكومت بودند. آنها خواسته هاي  مشخص روشنفكران بورژوا را مطرح ميساختند ـ مثل آزادي بيان،  آزادي تشكلات و غيره. اما زماني كه تعداد وسيعي از كارگران به خيابانها سرازير شدند و كشمكش ميان حكومت و توده ها آغاز شد، من متوجه شدم كه اين فراتر از خواسته ها و تصورات دانشجويان و روشنفكران مي باشد. من متوجه شدم كه خواسته هاي مطرح شده توسط دانشجويان ديگر كافي نيست و جوابگوي شرايط نمي باشد. شرايط، جنبش رابه رودرروئي اساسي با حكومت سوق ميداد و احتمالا در آن لحظه هيچ جائي براي عقب نشيني موجود نبود. افكار من در 17 مه چنين بود.

  كارگر انقلابي: فعاليت كارگران در اين لحظه چگونه بود؟

  لي: بطور عام، غير متشكل بود. احتمالا سازماندهي ميان كارگران در حد واحدهاي كاري شان بود. حتي ميان واحدهاي مختلف يك كارخانه، سازماندهي وجود نداشت و هيچ گونه هماهنگي ميان كارخانجات سراسر شهر و يا كشور، به چشم نمي خورد. آنها كم و بيش بطور خودبخودي به خيابانها آمدند. براي مثال، زماني كه خبر ورود ارتش به شهر شنيده شد آنها بطور خودبخودي به خيابانها ريختند تا از ورود ارتش جلوگيري كنند. كارگران سعي مي كردند بفهمند كه رهبري دانشجويان چه رهنمودي به آنها ميدهد و چه چيزي از كارگران مي خواهد كه انجام دهند. اما، البته، رهبري دانشجويان رهنمود موثري به كارگران نداد. 

  كارگر انقلابي: چه شرايط مصاف طلبي!

  لي: رهبري دانشجويان آمادگي بسيج كارگران را نداشت. هر فرد عاقلي مي توانست مشاهده كند كه رودرروئي بين حكومت و جنبش ديگر غير قابل حل بود: يا بايد حكومت شكست مي خورد يا جنبش توده اي. با اين وجود رهبري دانشجويان اين توهم را ايجاد مي كردند كه بدون بسيج توده اي كماكان ميتوان به خواسته ها و اهداف جنبش، از طريق "مسالمت آميز و منطقي"، دست يافت. موفق شدن يا نشدن براي آنها مطرح نبود، آنچه براي آنان عمده بود اين بود كه شما نبايد از مسير "مسالمت آميز و منطقي" خارج شويد. مهمتر اينكه اين توهم را مي پراكندند كه گويا اين مسئله را ميتوان در چارچوب قانوني حل و فصل كرد. بنابراين، بين 20 مه و 4 ژوئن رهبري دانشجويان هيچ عمل موثري براي بميدان آوردن نيروهاي خود انجام نداد. امري كه براي مرحله نهائي يك عامل كليدي بود. با اعلام حكومت نظامي، مردم پكن بلافاصله و بطور خودبخودي جهت جلوگيري از ورود ارتش، به خيابانها سرازير شدند. ارتش نتوانست وارد شهر شود. حكومت به وحشت افتاد. حكومت مركزي جديد بود. ژائو ژيان (دبير كل حزب "كمونيست" كاذب چين) كنار زده شده بود. حكومت هاي محلي از اينكه در پكن دقيقا چه مي گذرد، اطلاع نداشتند. آنها كاملا مطمئن نبودند كه از حكومت مركزي جديد بايد پشتيباني كنند يا نه. 

  كارگر انقلابي: چرا دن سيائوپين عكس العمل وحشيانه اي در مقابل اين جنبش نشان داد؟

  لي: براي من تعجب آور نبود. زماني كه سلطه طبقه حاكم در سطح كشور به خطر واقعي مي افتد، آنها به هر طريق ممكن متوسل ميشوند.

  كارگر انقلابي: دن سيائو پين مي خواست چه پيامي به كارگران بفرستد؟

  لي: اينكه براي كارگران صرفا چماق سركوب است. اساسا درهم شكستن خيزش سياسي كارگران و صاف كردن جاده براي رفرم هاي سرمايه داري.

  كارگر انقلابي: براي روشنفكران چه بود؟

  لي: براي روشنفكران اولين پيام اين بود كه براي سهيم شدن در قدرت سياسي ما، تلاش نكنيد. ثانيا، دن سيائو پين معتقد بود كه اين سركوب، ائتلاف سياسي ميان طبقه حاكم و روشنفكران را كه براي توسعه سرمايه داري حياتي بود، از بين نخواهد برد؛ و راه حفظ آن هم عبارت است از دادن امتيازات مادي بيشتر به روشنفكران.

  كارگر انقلابي: اجازه بده جهت مرور مجدد كمي به عقب برگرديم. تو ميگوئي نيروهاي رهبري كننده اين جنبش و دورنماهاي سياسي آنان داراي بينش و خصلت بورژوائي بود اما همين جنبش هر چه رشد و گسترش بيشتر يافت در تضاد و رودرروئي بيشتر با رژيم و برنامه توسعه سرمايه داري آن قرار گرفت. معذالك يك بينش ضد سرمايه داري در آن مشاهده نمي شد.

  لي: من فكر ميكنم اين جمعبندي صحيحي است. در دوره سوسياليسم كارگران از حقوق اجتماعي و اقتصادي اساسي برخوردار بودند و حاضر نبودند داوطلبانه از آن دست بكشند. بنابراين مبارزه سياسي بين طبقه حاكمه و كارگران در ارتباط با رفرم هاي سرمايه داري اجتناب ناپذير بود. متاسفانه در آن شرايط كارگران در موقعيتي نبودند كه خود را بعنوان يك نيروي مستقل سياسي سازماندهي كنند. اما اين بدان معنا نيست كه آنها براي دفاع از منافع سياسي خود به اين يا آن  شكل ـ حتي تحت رهبري روشنفكراني كه جهت گيري بورژوائي دارند ـ تلاش نكردند. اين عمل اتفاق افتاد و به بيان سياسي انزجار كارگران از رفرم تبديل گشت. اما شكست اين جنبش، سازماندهي سياسي كارگران را در آينده اي نزديك، امكان ناپذير كرد. نيروي سياسي قابل توجهي كه بتواند رژيم را به مبارزه بطلبد تا مدتي وجود نداشت.

  كارگر انقلابي: اشاره  كردي كه اين بزرگترين فوران كارگران بعد از انقلاب فرهنگي دوران مائو بود. اين نكته بسيار جالبي است زيرا همان زمان دن سيائو پين بارها به شبح انقلاب فرهنگي اشاره كرد و گفت اين بدترين چيزي است كه مي تواند اتفاق بيفتد. درك شما از انقلاب فرهنگي چيست؟

  لي: اين سئوال سختي است. زيرا در آن زمان ما به اندازه كافي در باره انقلاب فرهنگي شناخت نداشتيم. مطمئنا، دن سيائو پين بيشتر مي دانست. بعد ها متوجه شدم كه چرا دن از انقلاب فرهنگي آنگونه ياد مي كند. بگذاريد اينگونه بيان كنم. در آن زمان، من هنوز تحت تاثير ايدئولوژي بورژوائي بودم. من اين ايدئولوژي را پذيرفته بودم و تفسير رسمي از انقلاب فرهنگي را نيز قبول داشتم ـ بدين معني كه ده سال ناآرامي ببار آورد، مردم ديوانه وار عليه يكديگر جنگيدند، روشنفكران و كادرها شكنجه شدند و بنابراين كاملا امر بدي بود. ما هيچ چيز خوبي در مورد انقلاب فرهنگي نشنيده بوديم. اما وقتي دن سيائو پين حركت ما را به انقلاب فرهنگي تشبيه كرد، ما اينطور فكر مي كرديم كه او كاملا نادرست مي گويد. آنچه ما انجام مي داديم براي امري عادلانه بود و هيچ ربطي به انقلاب فرهنگي ندارد. البته، بعدها كه به ايده هاي ماركسيستي جذب شدم، ديدگاهم نسبت به تاريخ انقلاب چين تغيير يافت و با دسترسي به اطلاعات بيشتر فهميدم كه در آن دوره چه گذشت. من ميخواهم به كتاب "موريس مايزنه ر" به نام "چين مائو" اشاره كنم كه در باره آن دوره است. اين كتاب به چيني ترجمه شده است. در واقع اين اولين كتابي بود كه يك ديدگاه سيستماتيك از دوره مائوئيستي به من داد و فهميدم كه واقعيات آن دوران با آنچه كه در باره اش فكر مي كردم، كاملا فرق دارد.

  كارگر انقلابي: كمي بيشتر در مورد تكامل درك سياسي ات بگو.

  لي: در همان جنبش كم كم احساس مي كردم كه يك جاي كار مي لنگد. رهبري دانشجويان جرات بسيج كارگران را نداشت. جرات برداشتن گام هائي در جهت سازماندهي براي كسب قدرت سياسي نداشت؛ و اين باعث شكست جنبش شد. بنابراين مجبور شدم باورهايم و اعتقادم به درستي ايدئولوژي غربي و دموكراسي نوع غربي را مورد بازبيني قرار دهم. به اين فكر افتادم كه شايد به افكار ديگري، به آلترناتيو ديگري، نياز است؛ و بديهي ترين آلترناتيو، ايده هاي ماركسيستي بود. همچنين تجربه ام در جنبش، و مشاهده شركت كارگران، به من اين احساس را داد كه به نوعي تحليل طبقاتي نياز است. شروع به مطالعه ماركسيم و كتاب هائي كه به چپ تمايل داشت كردم. من انگليسي مي دانم، بنابراين شروع به خواندن كتاب هاي چپي به زبان انگليسي كردم. بنظرم مي آمد كه صحيح مي باشند. بنابراين هر چه بيشتر بسمت آن جذب شدم. سپس، واقعه اي در نيمه شب 3 ژوئن 1990 اتفاق افتاد كه براي شخص من مهم بود. در كوي دانشگاه پكن تظاهراتي خودبخودي راه افتاد. من در آنجا حضور داشتم و يك سخنراني كردم. جوانه هاي ايده هاي سوسياليستي در من زده شده بود؛ بنابراين من شروع به سخنراني در باره اهميت درك منافع كارگران و اينكه دانشجويان بايد نيروهاي خود را با كارگران پيوند دهند، كردم. بخاطر اين سخنراني دستگير و بمدت 2 سال زنداني شدم. سال هاي زندان فرصت عالي براي مطالعه كتابهاي ماركسيستي، از جمله كتاب كاپيتال ماركس، بود. من هميشه به ديگران مي گويم فكر نمي كنم اگر در موقعيت ديگري بودم مي توانستم هر سه جلد كاپيتال را بطور كامل بخوانم. اما در آنجا آدم در يك فضاي محدود است و وقت زيادي دارد.

  كارگر انقلابي: اجازه بده كمي به جلو پريده و به اوضاع كنوني برسيم. در چين عليه بمباران سفارت چين توسط نيروهاي آمريكا ـ ناتو تظاهرات هائي شد.

  لي: در چين نسل نويني از دانشجويان و روشنفكران در حال پيدا شدن است و رشد تضادهاي گوناگون جامعه چين، لاجرم به تدريج در افكار اينان بازتاب خواهد يافت. در مورد تظاهرات دانشجويان عليه آمريكا: فكر مي كنم اين مي تواند نقطه عطف مهمي در ميان توده ها، بخصوص روشنفكران و دانشجويان جوان در ارتباط با درك ماهيت رشد سرمايه داري در چين، ماهيت روابط بين سرمايه داري چين و سرمايه داري آمريكا و ماهيت نظام سرمايه داري جهاني باشد. در قدم اول، اين بمباران ها بطور بيرحمانه اي نشان مي دهد كه چگونه امپرياليسم در جهان كنوني بقا مي يابد و بر خلقهاي جهان ستم مي كند؛ و اين مي تواند اولين قدم در بيداري توده ها در رابطه با ماهيت امپرياليسم باشد. و به مساله امپرياليسم آگاه شوند و شروع به زير سئوال كشيدن تمامي ارزش ها، ايده ها و تئوري هائي كه توسط امپرياليسم و نظريه پردازان آنان ارائه مي شود، بكنند.

  كارگر انقلابي: اين تظاهرات ها نمودهاي نويني دارند.

  لي: در روزهاي آخر جنبش سال 1989، برخي از دانشجويان، يك مجسمه بزرگ شبيه مجسمه الهه آزادي آمريكا درست كرده و در ميدان بر پا كرده بودند. اين نشانه شيفتگي آنان نسبت به ارزش هاي آمريكائي و دموكراسي نوع آمريكائي بود. در آخرين تظاهرات دانشجوئي در پكن، دانشجويان باز هم يك مجسمه الهه آزادي ساخته بودند. اما اين بار به جاي صورت الهه صورت يك شيطان را نهاده بودند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) به زبان چيني، "ميدان تين آن من"

(2) انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي، يك انقلاب توده اي بود كه در سال 1966 تحت رهبري مائوتسه دون عليه رويزيونيستهاي چين كه امروز بر سر قدرت هستند براه افتاد. اين انقلاب به مدت دهسال مانع از به قدرت رسيدن نيروهاي رويزيونيست و احياء سرمايه داري در چين شد. اما در سال 1976 پس از مرگ مائو، نيروهاي رويزيونيست در حزب كمونيست چين به رهبري دن سيائو پين، طي يك كودتا، انقلابيون كمونيست را سرنگون كرده و راه احياء سرمايه داري را در چين گشودند.                

 

www.sarbedaran.org