در حاشيه يك شعار
از حقيقت دوره دوم، شماره 30، مرداد 1378- www.sarbedaran.org
در مبارزات دانشجوئي تيرماه، عده
اي از دانشجويان شعار مي دادند: "سيد علي پينوشه ايران شيلي نميشه". اين
شعار اشاره دارد به ديكتاتور خونريز و حاكم پيشين شيلي (ژنرال پينوشه) و وقايع
تلخي كه در سال 1973 ميلادي (1352 شمسي) در آن كشور اتفاق افتاد. نام پينوشه از
چند ماه پيش كه از هنگام سفر به انگلستان طبق درخواست يك قاضي اسپانيائي بازداشت
شد دوباره بر سر زبانها افتاده و توده هاي مردم در نقاط مختلف جهان با شور و شوق
خواهان افشاي كليه جنايات پينوشه و مجازات وي شده اند. اين خواسته اي بر حق است؛
هر چند كه انتظار اجراي عدالت از جانب دولتهاي امپرياليستي را داشتن، انتظاري
بيهوده است. نظامي كه پينوشه نماينده وفادار آن بود همچنان پا بر جاست و همچنان در
خدمت به منافع امپرياليستها بر توده هاي مردم ستم و استثمار روا مي دارد.
در خيزش دانشجويي ايران، جوانان مبارزي كه با سابقه پينوشه بمثابه يكي از
بدنام ترين حكام جنايتكار آشنا شده اند، بدرستي خامنه اي را بعنوان رهبر و فرمانده
كل قوا در جمهوري اسلامي به پينوشه تشبيه كردند. البته دانشجويان اين شعار را با
گرايشات گوناگون تكرار مي كردند. عده اي مي خواستند به جمهوري اسلامي اعلام كنند
كه اجازه نخواهند داد سياستهاي رژيم مبني بر برقراري جو ترور فاشيستي آشكارتر عليه
مردم پياده شود؛ و عده اي ديگر از دانشجويان كه هنوز نسبت به ماهيت خاتمي توهم
دارند، منظورشان آن بود كه خاتمي هم مثل آلنده است و دانشجويان بايد مانع از
"كودتاي" يك جناح از هيئت حاكمه جمهوري اسلامي عليه وي شوند. در حالي كه
اين دو از نظر طبقاتي در جايگاهي متفاوت قرار دارند. آلنده نماينده بورژوازي ملي
بود كه تضادهاي معيني با امپرياليسم و كارگزاران بومي آن داشت؛ اما خاتمي خود يكي
از نمايندگان طبقات ارتجاعي حاكم و خادم اين نظام است.
اما درسهاي واقعي شيلي كدامند؟
تجربه تلخ شيلي درسهاي مهمي دارد. (1) اما ما در اينجا تنها به آن جوانب كه به
روشن كردن سياستهاي تبهكارانه جمهوري اسلامي در برهه زماني كنوني خدمت مي كند،
بطور اشاره وار مي پردازيم.در 11 سپتامبر 1973 ارتش شيلي به فرماندهي ژنرال
پينوشه، طرح كودتاي سازمان سياي آمريكا را عليه سالوادور آلنده پياده كرد. كاخ
رياست جمهوري را بمباران كردند و آلنده را در همانجا به قتل رساندند. كودتاي شيلي
خيلي شبيه كودتاي شاه ـ سازمان سيا در سال 1332 عليه مصدق بود. سالوادور آلنده يك
شخصيت ملي بورژوا ــ دمكرات بود كه در يك انتخابات، رئيس جمهور شيلي شده بود. او
انقلابي نبود و برنامه دست زدن به تحولات سياسي و اقتصادي عميق را در شيلي نداشت.
با اين وصف، امپرياليسم آمريكا و سرمايه داران و ملاكين بزرگ شيلي حاضر نبودند او
را تحمل كنند. هدف اصلي اين كودتاي نظامي خود آلنده نبود. طبقات حاكمه شيلي مي
خواستند حكومت را يكدست كنند تا بتوانند جنبش انقلابي كارگران و دهقانان و
دانشجويان را بطور موثري سركوب نمايند. كارگران با مبارزات خود سرمايه داران را به
ستوه آورده بودند، دهقانان زمينهاي ملاكين را تصرف مي كردند، دانشگاهها مركز
مباحثات سياسي بر سر آينده كشور بود، و روشنفكران انقلابي عليه بورژواـ ملاكين و
امپرياليستهاي آمريكائي مبارزه مسلحانه مي كردند.
پس از كودتا، رژيم نظامي شيلي به سركوب عمومي و گسترده مردم پرداخت. (2)
تعداد زيادي از فعالين جنبش كارگري و دهقاني و دانشجوئي دستگير شده و به قتل
رسيدند. تقريبا كليه انقلابيون بازمانده، مجبور به ترك شيلي شده و جواني را در تبعيد
سپري كردند. اين سركوب تا ده سال پس از آن ادامه داشت. سازمان امنيت شيلي تحت
رهنمودهاي امپرياليسم آمريكا، يك همكاري گسترده امنيتي با ديگر كشورهاي آمريكاي
لاتين برقرار كرد. نام اين همكاري، "عمليات كندور" بود و هدف آن
"نابود كردن فعاليتهاي كمونيستي در آمريكاي لاتين" اعلام شد. طبق
"عمليات كندور" سازمان امنيت اين كشورها (شيلي، آرژانتين، بوليوي، پرو و
غيره) در كشورهاي يكديگر آزادي عمل داشته و مخالفين يكديگر را دستگير كرده و تحويل
مي دادند. تمام اين ماجرا نفرت خلقهاي آمريكاي لاتين از امپرياليسم آمريكا را صد
چندان كرد. اين وقايع به انقلابيون شيلي نشان داد "فضاي دموكراتيكي" كه
در شرايط حاكميت يك نظام ارتجاعي بوجود مي آيد بسيار كوتاه و شكننده است. نشان داد
كه دگرگون كردن جامعه نياز به شكل گيري يك رهبري پيگير كمونيستي، شكل گيري يك
سازمان انقلابي مخفي كه بتواند كليه مبارزات خلق را با خط صحيحي هدايت كند؛ و
بالاخره نياز به راه انداختن يك مبارزه مسلحانه درازمدت براي مغلوب كردن ارتش و
سرنگون كردن دولت ارتجاعي حاكم دارد. متحقق كردن چنين دورنمائي زمان مي برد اما
بدون داشتن چنين دورنمائي، حتي از دوره هاي ضعف نسبي و عقب نشيني اين رژيمها (كه
منجر به ايجاد يك فضاي باز سياسي شكننده مي شود) نمي توان بطور صحيح استفاده كرد و
قواي خود را براي مبارزات اصلي آماده نمود.
در مقايسه شيلي و ايران، دانشجويان مبارز بايد يك واقعيت تاريخي را عميقا
درك كنند. واقعيت آن است كه ايران، يكبار شيلي شد. در سال 1360 رژيم جمهوري اسلامي
با يك كودتا رژيم خود را يكدست كرد و سپس بطور منظم و طي چندين سال، با هدف محو
كردن يك نسل از مبارزين ايران، به دستگيري و قتل عام مخالفين خود از ميان
دانشجويان و كارگران و زنان پرداخت. اين خونبارترين گوشه تاريخ معاصر ايران را
هرگز نبايد فراموش كرد.
وقايع تلخ سال 1973 شيلي، باعث شد كه براي سالها غبار اين شكست بر روي
چهره و روحيه مردم شيلي بر جاي بماند. اما هر جا ستم است مقاومت است. توده هاي
مردم و بخصوص نسل جديد دوباره سربلند كردند. هيئت حاكمه شيلي براي مهار كردن اين
جنبش نوين و ادغام آن در چارچوبه قانوني و مسالمت جو، سياست جديدي پيش نهاد. اولا،
بركناري ظاهري پينوشه و رژيم ژنرالها و جايگزيني آن با يك حكومت غير نظامي؛ ثانيا،
تحت عنوان "آشتي ملي" كليه جنايات پينوشه و ژنرالها مورد
"عفو" واقع شد؛ و به عده اي از مخالفين رژيم كه مسالمت جو بودند و صرفا
خواهان يكرشته اصلاحات سطحي در روشهاي حكومتي، اجازه شركت در بازيهاي انتخاباتي و
اشغال برخي از پستهاي حكومتي داده شد. حكومت پينوشه براي اينكه خود را در مقابل
حوادث آتي بيمه كند در سال 1987 قانون "عفو" را براي خود تصويب كرد. طبق
اين قانون حكومت پينوشه و ارتش وي از هرگونه محاكمه و بازخواستي نسبت به كليه
جناياتي كه تا 1987 مرتكب شده اند، معافند! جنبش مسالمت جو و قانونگرائي كه عليه
پينوشه شروع شده بود به اين قانون تن داد. پينوشه در سال 1990 با احترام و عزت
بازنشسته شد. نيروهاي مسالمت جوئي كه به اصطلاح پينوشه را بركنار كردند آنقدر رقت
انگيز بودند كه حتي دست به اصلاح نامها و سمبلهاي حكومت فاشيستي پينوشه نزدند. روز
كودتاي پينوشه هنوز به عنوان يك "روز ملي" به رسميت شناخته شده و حتي
يكي از خيابانهاي اصلي سانتياگو "يازده سپتامبر" نام دارد.
منظور از سياست "آشتي ملي" يك چيز بود: قانع كردن مردم به اينكه
بايد جنايات پينوشه و رژيم نظاميان را فراموش كنند. غلبه اين سياست بر جنبش نويني
كه عليه پينوشه آغاز شده بود تراژدي دوم شيلي بود. نيروهاي مسالمت جو و سازشكاري
كه رهبري جنبش را در دست داشتند به موعظه هاي ارتجاعي در مورد اينكه بايد از طريق
قانون به جنايات پينوشه رسيدگي كرد و بايد از طريق قانون (قانوني كه پينوشه نوشته
بود) به توسعه سياسي و دمكراسي رسيد و غيره پرداختند. اما اين راهي نيست كه به
اجراي عدالت در مورد جنايتكاران شيلي منتهي شود. تنها مبارزات مستقيم و قاطعانه
توده هاي ميليوني براي سرنگوني كل هيئت حاكمه شيلي مي تواند عدالت را واقعا اجرا
كند.
در مقايسه تاريخي شيلي و ايران، آن چيزي كه با تكرارش در ايران بايد
مقابله كرد همان سناريوي "آشتي ملي" است كه در شيلي هم به صحنه رفت.
جنايات جمهوري اسلامي، فراموش شدني و بخشودني نيست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) مثلا، چرا آلنده بخاطر ماهيت طبقاتي اش نمي توانست به توده هاي مردم
اتكا كند و آنان را براي مبارزه با طبقات مرتجع شيلي و امپرياليستهاي آمريكائي
بسيج و مسلح كند؟ چرا آلنده حق حاكميت نيروهاي مسلح مرتجع شيلي، سرمايه داران بزرگ
و زمينداران شيلي را در استثمار مردم به رسميت شناخت؟ نقش شوروي امپرياليستي در
اين سياستهاي آلنده چه بود؟ و غيره.
(2) تعداد دستگيري ها آنقدر زياد بود كه
استاديوم ورزشي سانتياگو (پايتخت شيلي) به زندان تبديل شده بود. در همين استاديوم
و در ملاء عام نظامي ها انگشتان دست هنرمند انقلابي ويكتور خارا را قطع كردند تا
ديگر نتواند با گيتارش آهنگهاي ضد ارتجاعي ــ ضد امپرياليستي بنوازد.
www.sarbedaran.org