حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م- ل- م) شماره 14 اسفند 1382
حقيقت: لطفا خودت
را معرفي كن؟
جواب: من آرش هستم. 25 سالمه، در آبادان به دنيا
آمدم. در شيراز و اصفهان بزرگ شدم. درگير
كارهاي مختلفي چون مكانيكي، برقكاري و اين اواخر راننده تاكسي بودم. به خاطر شغلم
ارتباطم با مردم بيشتر بود و نارضايتي همه را مي ديدم. همه از وضعيت ناراضي بودند
و مي خواستند عليه رژيم كاري كنندكه خيزش خرداد
پيش آمد.
ح: تو چگونه باخبر
شدي و چگونه شركت كردي؟
ج: من از طريق شبكه
هاي تلويزيوني ماهواره اي با خبر شدم. كه روز 18 تير دانشجويان قرار است يك جنبش سراسري بوجود بياورند. پيش خودم
فكر كردم كه من هم بايد بروم و به دانشجويان كمك كنم. تا اينكه با خبر شديم در
تهران شلوغ شده و دانشجويان براي تدارك هيجده تير ريختند به خيابانها.
من با يكي از
فاميلهايم كه دانشجوي دانشگاه شيراز بود و توي باغ بود رابطه داشتم و در جريان
قرار گرفتم كه قراره شيراز هم اينكار را بكنند. يك روز بعد از شروع حركت در تهران،
حدودهاي هشت شب در شيراز صد تا صد و پنجاه
نفر از دانشجويان در كوي دانشگاه و بعد خيابان جام جم به سمت ميدان دانشجو و تا
بولوار چمران تظاهرات كردند. خيلي ها به تماشا آمدند و مردم به دانشجويان كمك مي
كردند. شعار مي دادند و ماشينها با بوق زدن از دانشجويان حمايت مي كردند.
همان شب توي خيابان
چمران كار به درگيري كشيد. نيروهاي بسيجي بيشتر از نيروي انتظامي دخالت مي كردند.
با چاقو و زنجير و باتوم به دانشجويان و مردم حمله كردند. شب اول توانستند سركوب
كنند و خيلي ها دستگير شدند.
اما در شهر موضوع
پيچيد. با دوستانمان قرار گذاشتيم كه برويم شركت كنيم. جمعيت آن شب بيشتر شده بود.
خود دانشجويان هم بيشتر بيرون ريختند.
ح: مردم چطوري
خبردار شدند؟
ج: بخشا از طريق
تلويزيونهاي ماهواره اي و بخشا از طريق پخش اعلاميه. مثلا يكي از دانشجويان يك
تراكت دعوت به تظاهرات را به من داد. با كمك دوستي كه امكاناتي داشت آنرا تكثير
كرديم و با بقيه بچه ها شب و روز توي محله ها پخش كرديم.
اينكارها باعث شد
كه شب دوم بيشتر استقبال شود. ساعت هشت شب دوباره حركت شروع
شد. براي مقابله با بسيجي هاي با كمك دوستانم كوكتل مولوتف درست كرديم و و كلي سنگ
جمع كرديم توي ماشين گذاشتيم به سمت بولوار چمران حركت كرديم.
در بلوار چمران
حدود دويست نفر كه اكثرا دانشجو و جوان بودند، با شعار دادن تظاهرات را شروع
كردند. شب دوم درگيري خيلي شديدتر شد. بسيجي ها با شعار جانم فداي رهبر وحشيانه
حمله مي كردند. ما هم به سمت آنها سنگ و كوكتل پرتاب مي كرديم. يكي از بسيجي ها با
يك شيشه شكسته صورت يكي از بچه ها را بريد كه مردمك چشمش هم پاره شد و يك چشمش را
از دست داد. ما هم رحم نمي كرديم. به سمت يك فرمانده بسيجي كه به بي سيم و كلت
مجهز بود و به بقيه دستور مي داد كوكتل انداختيم و لباسهايش آتش گرفت. دو تا ماشين
بنز آخرين سيستم ماموارن انتظامي (از همان
شش هزار بنز الگانسي كه آلمان به ايران داده بود)، را گير انداختيم و آتش زديم. مردم خيلي همكاري مي كردند
مثلا خودم را همان شب گرفتند و همراه ده پانزده نفر ديگر در يك ميني بوس انداختند؛ مردم حمله كردند درش را شكستند و ما را آزاد كردن و ميني بوس
را چپه كردند.
ح: شعارهاي شما چي
بود؟
ج: مرگ بر خامنه
اي، خاتمي و رفسنجاني و مرگ بر رژيم جمهوري اسلامي. توپ تانك بسيجي ديگر اثر
ندارد. اين خيزش شبانه هر شب ادامه دارد. زنداني سياسي آزاد بايد گردد و همچنين در
دفاع از دانشجويان مشخصا احمد باطبي هم شعار داديم. من تازه آنجا بود كه از طريق
دانشجويان فهميدم احمد باطبي كي بود و چرا زنداني است. اينجور شعارها را داديم. هر جائي هم كه كم مي آورديم فحش مي
داديم. كلا بر عليه بسيجي ها خيلي شعار مي داديم و ولي بيشتر شعارها ضد خاتمي بود.
ح: چرا؟
ج: به خاطر اينكه
او وعده و عيد زياد داده بود و همه را گول زده بود. و هيچ كاري هم انجام نداد.
دانشجويان مي گفتند او دروغگو است.
تقريبا تا هيجده تير
هرشب از ساعت هشت تا چهار صبح درگيري بود. كل بولوار چمران بسته مي شد. مردم ماشين
را پارك مي كردند و به تظاهرات مي پيوستند. در
آن شبها شيشه بانكهاي باغشاه را شكستيم و دو سه تا ايستگاه پليس 110 را هم آتش زديم. چونكه محل نگهداري دستگير شدگان بود.
سر خيابان پارامونت
هم حسينيه پانزده خرداد را كه قبلا محل سينما بود را آتش زديم. صندوق قرض الحسنه
سپاه را در خيابان زرهي و جاده زندان هم همينطور. هر جائي هم كه بسيجي ها را تنها
گير مي آورديم حسابي كتك مي زديم. خيلي از بسيجي ها در مي رفتند از دور گاز اشك
آور مي انداختند يا با تير مشقي تيراندازي مي كردند مردم ترسي نداشتند. همه هجوم مي بردند. با اينكه نيروهاي انتظامي راههاي اصلي را
مي بستند ولي ما جنگ و گريزهاي شبانه
را ادامه مي داديم. مي توانم بگويم كه تقريبا نصف مردم شيراز درگير اين ماجرا ها
بودند. اطراف قصرالدشت و مالي آباد هر شب مثل چهار شنبه سوري بود. مرتب ترقه مي
انداختيم. در همين درگيريها بود كه پرهام وطن خواه كشته شد. البته خبر اين بود كه دو سه نفر ديگر هم كشته شدند.
ما پس از كشته شدن رهام جري تر شديم مثل مار زخمي شده بوديم. آماده بوديم هر كاري
بكنيم.
ح: نقش دختران در
اين خيزش چي بود؟
ج: دختران خيلي
فعال بودند. آنها روسري ها را در مي آوردند، ما
دوشادوش هم شعار مي داديم و در درگيري ها شركت مي كرديم. رابطه دختر و پسر خيلي
خوب شده بود. اينجوري نبود كه همديگر را مسخره كنند يا به هم متلك بگويند. به هم
كمك مي كردند. از هم در مقابل بسيجي ها دفاع مي كردند.
ح: آيا عليه حجاب
شعار هم مي داديد؟
ج: خودم شعاري عليه
حجاب نشنيدم.
ح: رابطه جوانان
آباداني و شيرازي در اين دوره چگونه بود؟
ج: تو آنروزها اصلا
بحث آباداني و شيرازي نبود رابطه بين آباداني و شيرازي مثل دختر و پسرها شد كه
گفتم. كدورتي مثل قديم وجود نداشت. قديمها رژيم خيلي بر عليه جنگزده هاي آباداني
تبليغ مي كرد و بين ما و شيرازي ها تفرقه و درگيري راه مي انداخت. تا جائي كه
تعدادي در اين درگيريها كشته شدند. ولي در اين مبارزات اصلا و ابدا چنين چيزي نبود
همه پشت هم بودند. گروههاي جوانان كه درست شده بود تركيبي از آباداني و شيرازي
بود.
ح: بسيجي ها چه
تيپهائي هستند؟
ج: بسيجي ها بيشتر
برخي جواناني فرصت طلبي هستند كه براي گرفتن امكانات مالي و مادي به اين گروهها مي
پيوندند. از حقوق و امكانات براي ازدواج برخوردار مي شوند و غيره. البته حسابي
شستشوي مغزي مي شوند. برخي شان جوانان روستائي و محلات فقير نشين هستند. البته در
هر محله هم چند جوان بسيجي بود. در
مجموع خيلي مقاومت نمي كردند. اينها با گروهي كه بنام فدائيان رهبر هستند فرق
دارند. آنها خيلي وحشي اند. تا آخر مقاومت
مي كردند.
رژيم از طريق همين
بسيجي ها مرتبا ما را سر هر چيزي گير مي داد به خاطر همين همه نفرت عجيبي از اينها
دارند. ولي به جرئت مي توانم بگويم كه آنروزها ما توانستيم نزديك به چهل درصد از
نيروهاي بسيج شيراز را ناكار كنيم.
ح: روشهاي رژيم
براي شناسائي جوانان چي بود؟
ج: يك پولتيك رژيم
فيلمبرداري و عكس گرفتن علني و مخفي از صف شلوغي ها بود. معمولا اينكار را از
ساختمانهاي بلند مي كردند يا دور و بر فيلمبردار هم نيروي مسلح حسابي مي گذاشتند و
نزديك شدن به اينها سخت بود.
يكي ديگر برداشتن
شماره ماشينها بود. يكي هم بسيجي هاي هر محل
لو مي دادند كه كي ها شركت داشتند و فعال بودند.
ح: روش شما براي
خنثي كردن كارهاي دشمن چي بود؟
ج: فيلمبرداري را
نمي توانستيم مستقيم خنثي كنيم. ولي با كشيدن جوراب روي صورت خودمان و نقاب گذاشتن
و چفيه بستن مانع شناسائي خودمان مي شديم. بعضي بچه ها هم صورتشان را رنگ مي كردند
يا سياه مي كردند.
روي نمره ماشينها
پلاستيك مي كشيديم يا گل مالي مي كرديم كه معلوم نشود يا بعضي بچه ها هم با ماژيك
سياه نمره ها را تغيير مي دادند. يك را مي كردند دو يا دو را مي كردند سه. يا يكي
از بچه ها كه در كار كامپيوتر بود بر برچسب شماره چاپ مي كرد و ما آنرا روي شماره هاي قبلي مي چسبانديم.
بسيجي هاي محل را هم تهديد مي كرديم. مثلا توي محل خودمان كه دو تا
بسيجي بود رفتيم آنهارا تهديد كرديم كه اگر بلائي سر يكي از ما بيايد حسابتان را
مي رسيم. كه اتفاقا موثر افتاد آنها اصلا روزهاي درگيري از خانه بيرون نيامدند.
راستي اينرا هم
بگويم كه برخي دانشجويان هم از توي خودمان از صحنه درگيري ها فيلمبرداري مي كردند. البته از صورتها فيلم نمي گرفتند و بعدا فيلمها رانگاه مي
كردند و نقاط ضعف و قوت را بررسي مي كردند و روشهاي جديد را در مي آوردند. مثلا
روزهاي اول بسيجي ها توانستند ما را از پشت و جلو محاصره كنند ولي بعدا دانشحويان
قسمت چمران را انتخاب كردند كه قابل محاصره نبود و مي شد به آنها ضربه زد.
ح: وسايل مبارزه
شما چي بود؟
ج: كوكتل، سنگ، كمر بند براي تاب دادن و چاقو و ترقه پيازي كه خودمان
درست مي كرديم. ترقه هائي بود كه با اكليل و سرنج درست مي كرديم يك سنگ وسطش مي
گذاشتيم و پرتاب مي كرديم. چيز خوبي شده بود اگر به يكي مي خورد زخمي اش مي كرد.
اينها را به سمت بسيجي ها پرت مي كرديم. تك و توكي از بچه ها هم كلت برتا سيزده
تير داشتند ولي استفاده نشد. توي شيراز راحت اينجوركلتها به قيمت پنجاه شصت هزار تومان خريد و فروش مي
شود.
بعضي بچه ها هم
براي دل و جرئت پيدا كردن قبل از درگيري ها كمي مشروب مي خوردند كه شنگول و بي
پروا بشوند.
ح: روز هيجده تير
چه گذشت؟
ج: آنروز كل
خيابانها بسته شده بود. از كوي دانشجو تا فلكه علم تا به سمت ابيوردي به سمت
چمران؛ از مالي آباد به سمت چمران از قصر الدشت به سمت مالي آباد. تقريبا در هر بيست سي متر نيرو گذشتند و به هر كي كه
در شهر تاب مي خورد گير مي دادند. مثل روزهاي قبل نبود كه نتوانند كنترل كنند.
بسيجي هاي شهرهاي اطراف مثل فسا، مرودشت و اردكان را آوردند.
عملا مردم
نتوانستند آنروز كاري كنند. خودم شاهد اين بودم كه چگونه بسيجي ها يك زن و شوهر كه
كنار بولوار چمران نشسته بودند وحشيانه و بيرحمانه زدند باور كنيد اگر اسلحه دستم
بود همانجا مي توانستنم بزنمشان.
وقتي ديديم طرفهاي
بولوار چمران نمي توانيم كاري كنيم، گفتيم
برويم به سمت عفيف آباد. حدود چهار صد
پانصد نفر جمع شده بودند. براي بستن خيابانها لاستيك آتش زديم و شروع به شعار دادن
كرديم. ولي بسيجيها آمدند و لاستيكها را كنار زدند. تعداد زيادي از بچه ها زخمي
شدند و خيلي از بچه ها در آنجا دستگير شدند. هنوزم كه هنوزه از آنها خبري نداريم.
مثلا من از دو تا دوستان نزديك كه دستگير شدند هيچ خبري ندارم.
ح: مراسم تشيع
جنازه پرهام وطنخواه چه جوري بود؟
ج: من خودم شركت
نداشتم. ولي مراسم عادي بود. شايع بود كه رژيم خانواده اش را تهديد كرده بود كه
هيچ عكس العملي از خود نشان ندهند.
ح: زخمي ها كجا
معالجه مي شدند؟
ج: مي رفتند به
بيمارستانها. ديگر رژيم نيروي نداشت كه آنجاها را كنترل كند.
ح: آيا مسن ترها و
قديمي ترها هم شركت داشتند؟
ج : آره بودند. به
ما كمك مي كردند. مخصوصا موقع درگيريها كه مي گفتند اينكار يا آنكار را بكنيد يا
نكنيد خيلي بدرد ما مي خوردند. مثلا يك جا به ما گفتند كه اگر گير كرديد خودتان را
بيندازيد كف يك رودخانه كم عمق و در برويد. اين باعث شد خيلي
از بچه ها نجات پيدا كنند. بعضي شعارها را هم آنها پيشنهاد مي دادند. كلا از هر
هزار نفر دويست تائي دانشجو بودند بقيه از مردم عادي بودند ولي بيشتر جوان و دانش
آموز دبيرستاني بودند.
ح: بعد از هيجده
تير هم از بچه ها دستگير شدند؟
ج: آره، بويژه
ريختند جاده پايگاه كه دانشجويان زيادي آنجا خانه داشتند گرفتند و بردند. البته
يكسري از بچه ها هم كه شناسائي شدند شهر را ترك كردند و الان در شهرهاي ديگر زندگي
مي كنند. ديگر رژيم دنبال آنها نرفت.
ح: وضعيت سازماندهي
شما چگونه بود؟
ج: هر كدام از ما
چند دوست در اين يا آن محله داريم و كلا جوانان محله و شهر همديگر را مي شناسند و
همه با هم در ارتباطند. از همين ارتباطات به همديگر خبر مي داديم كه امروز فلانجا
جمع شويم. ولي كلا سازماندهي درست و دقيقي نداشتيم. يعني دقيقا نمي دانستم كه هدف
چيست و چكار بايد بكنيم. توي دانشجويان هم اين نبود.كلا كسي كه بخواهد رهبري كامل
بدهد نبود.
يكي از كارهاي مان
هم ترساندن بسيج هر محله بود كه اينكار را از طريق بچه هاي نترس و زرنگ انجام مي
داديم. توي جوانها اينجور آدمها زيادند كه اگر با آنها كار بشود خيلي تاثير دارد و
بقيه جوانان هم پشتشان مي روند.
قبل از رفتن به
تظاهراتها با هم صحبت مي كرديم به هم روحيه مي داديم. مي گفتيم حواسمان باشد.
نترسيم، با هم حمله كنيم و بزنيم. كسي پشت آن يكي را خالي نكند. يا آخر هر تظاهرات
مي گفتيم فردا شب يادتان نرود، فردا بيشتر از امروز مي كنيم.
يكي از كارهاي ما
شعارنويسي زياد بود روي ديوارها بود. چند تائي مي رفتيم روي ديوارها. توي عادل آباد روي در خانه يك آخوند شعار
نوشتيم. يا روي سر در ارگانها و بانكها مي نوشتيم. فروش اسپري را قدغن كرده بودند
اما ما گير مي آورديم. چهار صد و پانصد تا اعلاميه را هم توي مغازه يك دوستمان چاپ
كرديم و شب توي محلات پخش كرديم.
ح: آيا دنبال خبر گيري از شهرهاي ديگر هم
بوديد؟
ج: آره خودمان مدام
با شاهين شهر و اهواز و تهران تماس داشتيم. به دوستان و فاميلهايمان زنگ مي زديم و
خبر مي گرفتيم حتي از توي تظاهراتها به هم خبر مي داديم. مثلا يكي از دوستان
دانشجويم خبر داد كه تو اهواز در منطقه لشكر آباد درگيري مسلحانه شد.
توي شاهين شهر
اصفهان همه مردم بيرون ريختند. دكه هاي پليس 110 را آتش زدند. بانكها را خرد كردند يك پاسگاه را داغان كردند.
و حسابي ماموران را كتك زدند. شاهين شهر چون كوچك بود همه زود شناخته مي شوند.
البته مردم هم همه بسيجي ها را مي شناختند و حسابشان را رسيدند. فولاد شهر هم خيلي
شلوغ شد. ماموران از بالاي دوازده طبقه اي ها فيلم مي گرفتند. و افراد را شناسائي
مي كردند. چند روز قبل از هيجده تير يك دسته پنجاه نفره چماقدار بنام فدائيان رهبر
راه انداختند كه با چماق و چاقو به مردم ساكن در اين بيست تا سي واحد دوازده طبقه
اي ها حمله كردند. به هيچكس رحم نكردند، طبقه به طبقه رفتند، در خانه ها را شكستند
و مرد و زن و بچه و دختر و پسر را زير كتك
گرفتند.
ح: انگيزه تو براي
شركت در اين تظاهرات چي بود؟
ح: ديد من از اين
رژيم همش منفي بود. توي همه اين سالها همش تو سر مان زدند. از هر جنبه كه بخواهي
آزادي نداشتيم زندگي سخت شد. همه روزهاي زندگي مان يك جور است. صبح برو سر كار و
شب بيا. همه زندگي مان يك رنگه، نه آزادي نه كار و نه آينده ئي! حتي اميدي به
ازدواج هم نيست. يك بسيجي را كه مي بيني همه كار مي كند و ازهمه امكانات برخوردار
است. سران كشور همه مي چاپيند و مي خورند. خاتمي مي آيد وعده مي دهد عمل هم نمي
كند تازه عكسش را هم انجام مي دهد. توي اين مبارزه ما مي خواستيم رژيم عوض شود. دق
و دلمان را سر بسيجي ها خالي كنيم. همش به ما سر هر چي گير مي دهند. بيرون مي ري
گير مي دهند. با يك دختر راه مي ري حتي اگر خواهرت باشد هم گير مي دهند. و به آدم
سر هر چي فشار مي آورند. اين وضعيت همه ماهاست. يك مقدار هم اطلاعات از طريق افراد
سياسي دور و برمان بدست آورديم و فكرمان بازتر شد.
ح: خانواده ها چي جوري
برخورد مي كردند؟نمي ترسيدند؟
ج: نه اتفاقا،
برعكس بود اكثرا جوانان را تشويق مي كردند البته برخي خانواده ها هم بودند كه مي
ترسيدند كه بلائي سر بچه هاي شان بيايد اما خيلي جاها همه خانوادگي به تظاهرات مي
رفتند. كلا ميتوانم بگويم كه به هر حال پدر مادرها ترس دارند كه بچه هاي شان را از
دست دهند و جوانها هم از اين زاويه مي ترسند كه دقيقا نمي دانند چي مي خواهند و مي
ترسند مبارزه كنند و آخرش نتيجه نداشته باشد.
ح: آيا اعلاميه اي
از گروههاي سياسي هم پخش مي شد؟
ج: من نديدم. چند
تا اعلاميه با عكس رضا پهلوي پخش شده بود.
بعضي ها مي گفتند رژيم داره مي افته و قراره پسر شاه بياد جاش. برخي از جوانان كه هيچي از قديم نمي دانستند از رضا پهلوي طرفداري مي
كردند. مي گفتند گفته اگر سر كار بيام راي گيري مي گذارم. البته بعد از قطع شدن كانالهاي
ماهواره اي ديگر اسمي از رضا پهلوي نبود.
ح: در مورد آمريكا
مردم چي مي گفتند؟
ج: مردم آمريكا را
قبول نداشتند. ولي بعد از هيجده تير برخي قشرها مي گفتند آمريكا بيايد از شر
آخوندها راحت بشويم. ولي برخي جوانان كه
بيشتر حالي شان مي شد مي گفتند اگر آمريكا بياد بدتر مي شود مگر افغانستان و عراق
را نمي بينيد. خودمان رژيم را عوض كنيم بهتر است تا آمريكا بيايد روي سر ما بمب
بريزد و خانه ها را خراب كند. اين حرف خيلي هاي ديگر هم بود.
ح: به نظر تو چرا
خيزش ادامه نيافت؟
ج: چونكه سركوب شد.
البته چند شبي بعد از هيجده تير با شدتي كمتر از قبل ادامه داشت. خيلي ها را گرفته
بودند و كنترل خيابانها را هم زيادتر كردند. در ضمن كانالهاي ماهواره هم قطع شده
بود. اين ارتباط هم كه قطع شد كسي نمي دانست چكار كند يا توي تهران چي مي گذرد.
مهمتر از همه رهبري نبود كه بگويد چكار كنيم. اگر بجاي ماهواره افرادي توي هر شهري
بودند و جوانان را هدايت مي كردند از اين طريق ارتباطات را حفظ مي كردند ادامه مي
يافت و شدت هم مي يافت. ولي چونكه نبود يواش يواش خوابيد.
ح: آيا جوانان
سرخورده شدند؟
ج: ابدا، سرخورده
نشدند. هنوز روحيه شان بالاست. چونكه ديدند كه مي توانند به رژيم ضربه بزنند. اگر
يك رهبري درست در همه شهرها باشد جوانان آماده هر كاري هستند.
ح : منظورت از
رهبري درست چيه؟
ج: منظورم ماهواره
و فرد نيست بلكه افرادي باشند كه در شهرهاي بزرگ بتوانند با همديگر ارتباط داشته
باشند و از طريق دانشجويان و افراد فاميل به مردم آگاهي بدهند و كم كم همه را به
مسائل آشنا كنند. بعد در يك روز مشخص همه بريزند بيرون. منظورم از رهبري كساني است
كه چنين حالتي را بوجود بياورند و رهبري كنند. نگذارند ارتباطات قطع شود و با
همديگر فكر كنند كه چكار كنيم كه سركوب نشويم و راه حل در بياورند و پولتيك بزنند
تا انقلاب بشه.
ح: دست خالي كه نمي
شود؟
ج: معلومه! بايد
اسلحه هم باشد. تمام ماموران انتظامي روز هيجده تير حكم تير داشتند. با سنگ و ترقه
كه نمي توان از پس شان بر آمد. روز هيجده تير اگر اكثر جوانها اسلحه داشتند تيراندازي
مي كردند يك روزه مي توانستيم همه ارگانها را از بين ببريم.
جوانان براي اينجور
كارها روحيه دارند. خيلي ها مثل منند. فقط اخلاقها با هم فرق دارد. اگر يكي از
قديمي ها باشد و براي بيست تا جوان صحبت بكند و تحت تاثير شان قرار بدهد واقعا دل
و جرئت هر كاري هست. اگر حرفهاي اين آدمها يك جور باشد و يك جور توضيح دهند و
راهنمائي خوب بكنند كار راه مي افتد و اگر اسلحه هم باشد ترس تو جون بسيجي ها مي
افتد.
ح: كار كه فقط با
زدن بسيجي ها تمام نمي شود، پاسداران و ارتش را مي خواهي چكار كني؟
ج: اگر مردم همه بيايند
خيلي از ارتشي ها با مردم اند آنها كه بچه هاي خودشان را كه نمي كشند. تازه خيلي
از سربازان از وضع ناراضي اند و مشكل مالي دارند. مسئله فقط بسيجي ها
و نيروهاي انتظامي و هشتاد درصد پاسداران هستند. تازه بچه هائي كه دوره سربازي شان را در سپاه مي گذارند همه
مثل خودمان ناراضي هستند.
افراد اكثر ارگانهاي نظامي سربازند و جوانان هم سن و سال ما هستند.
بعضي ها هم كه به اين ارگانها رفتند فقط به خاطر مسئله مالي رفتند. در ارتش يا
سپاه. چون هيچ كاري نيست. تجربه پنجاه و هفت را هم داريم كه آخرش ارتش به مردم
پيوست و كار يكسره شد.
ح: ولي آن موقع
آمريكا آمد بين خميني و سران ارتش سازشي صورت داد و قدرت را داد دست خميني و چيزي
عوض نشد.
ج: شايد هم اينبار
اينجوري شود. و از مردم و نيروهاي نظامي كشته شوند بعد سازش صورت گيرد. البته الان
تعداد ارگانهاي نظامي زيادتر شد و به پنج
شش تا رسيد. ولي راست مي گوئي يكي از دوستانم كه مطالعه داشت مي گفت با آمدن خميني
فقط مهره عوض شد نه تنها اوضاع بهتر نشد
بلكه اوضاع بدتر هم شد. در صورتيكه ما مي خواهيم همه چي عوض شود بقول يكي از
دوستانم كاملا بايد زمين شخم بخورد و همه چي زير و
رو بشود.
ح: وانگهي الان
آمريكا خودش را ارباب دنيا مي داند و براحتي كه نمي گذارد قدرت دست مردم بيفتد اگر
پاي ارتش آمريكا به وسط بياد چي؟ امثال رضا پهلوي را سوار بر توپ و تانكهاي خود مي
آورند تا بر مردم حكومت كنند؟
ج: به اين موضوع
فكر نكرده بودم. بايد روي چنين امكاني هم فكر كرد. از اين زاويه بنظر مي رسد كارها
زمان مي برد زود نمي شود رژيم را انداخت. ما نمي خواهيم آمريكا دخالتي بكند و خودش
كسي را سر كار بياورد و بلاي افغانستان و عراق را بر سر ما بياورد. به بهانه بن
لادن و صدام. ولي خودم يك سئوال داشتم يعني هر كاري كنيم با آمريكا روبرو مي شويم؟
ح: لزوما همه جا يك
جور و يك شكل نيست ولي آمريكا الان بزرگترين دشمن مردم جهان است و تاريخ ايران هم
نشان داد كه هر موقع حاكمان داخلي نتوانستند حركت مردم را كنترل و سركوب مهار
كنند، امپرياليستها مستقيما
در اوضاع دخالت مي كنند تا
منافعشان حفظ شود. مثل
كودتاي بيست و هشت مرداد كه آمريكا خودش كودتا را سازمان داد تا تاج و تخت شاه را
حفظ كند و يا پنجاه و هفت ژنرال هويزر را فرستاد تا خميني را بجاي شاه بنشاند.
البته اينگونه هم نيست كه نتوان با وي مبارزه كرد مسئله فهميدن نقاط ضعف دشمنان
خود و استفاده از آنهاست براي اينكه بتوان واقعا پيروز شد.
ح: كلا چه فشارهائي
روي جوانان است؟
ج: تقريبا به هر
دختر و پسري گير مي دهند. به خاطر بلوز به خاطر شلوار به خاطر مو و هر چيز ديگر.
اگر موهات را طبق مدل روز بزني مي گيرند و قيچي مي كنند. مشروب خورده باشي و
گيرشان بيفتي شلاق رو شاخش است يا جريمه كلان. البته آنها به مواد مخدر كاري
ندارند فقط مواد را براي خودشان بر مي دارند و ول مي كنند.
كاري براي جوانان
نيست. از صد تا جوان هشتاد تا بيكار است. آنهائي كه بيكارند تا ده صبح مي خوابند
بعد سري به سينما سعدي مي زنند. مدتي آنجا علافي مي كنند. و بعد برمي گردند خانه
دوباره عصر همينطور.
جواني هم مثل من كه
با قرض و قوله يك ماشين جور كرد با هزار تا مشكل سر مسافركشي روبرو مي شود. بايد
بزور كار كنيم. همش جريمه مي كنند يا ماشين را مي خوابانند.
جوان نمي تواند
پيشرفتي بكند. اكثريت نه مي توانند ازدواج كنند نه دانشگاه بروند چونكه امتحانات
سخت است و پول نسبتا زياد مي خواهد و پارتي بازي هم هست. تازه كلي از سهميه ها به
بسيجي ها و خانواده هاي شهدا و آزادگان اختصاص دارد.
ح: فكر مي كني چرا
اينقدر به جوانان گير مي دهند؟
ج: براي اينكه همه
چي دارد سخت تر مي شود. قيمتها را بالا مي برند. درآمد را پائين مي آورند. راستش
دقيقا نمي دانم دليلش چيست ولي هر چيزي حدي دارد. همش دارند براي ما تعيين تكليف
مي كنند كه چه جور زندگي كنيم. يكسري از بچه ها را در ملا عام اعدام مي كنند اينها به آدم فشار مي
آورد و به كله آدم مي زند كه دو تا بسيجي را از بين ببرد.
هر فرد زرنگي كه در
شهري اسم در مي كند و براي رژيم خطرناك مي شوند و مقابل مامواران انتظامي مي
ايستند، سريعا تحت عنوان لات و ارازل و اوباش سر به نيست مي كنند.
مثلا دو داداش در سينما سعدي بودند اسم يكي شان مزدك بود يكي ديگر پويان
كه خيلي معروف بودند چونكه سر نترس داشتند و همش جلو ماموران انتظامي در مي آمدند
و با آنها درگير مي شدند. بقيه همه از آنها خوششان مي آمد چونكه نمي گذاشتند به
جوانان گير بدهند. اين دو نفر را گرفتند و جرم الكي بستند. مزدك را آوردند در ملاعام شلاق زدند و بعدا
اعدام كردند و از پويان هم هيچ خبري نيست. مي گويند او را هم كشتند. اينكارها براي
اين است كه ما را بترسانند. يا افراد ديگري چون عليرضا ضرغام و حمزه و غيره هم
چنين سرنوشتي داشتند.
به محض اينكه چند
تا جوان كنار هم قرار مي گيرند مي آيند مي گويند چرا اينجا ايستاده ايد و متفرق مي
كنند.
اينرا هم بگويم كه
جوانان آباداني ساكن شيراز را بيشتر گير مي دهند. هر جائي كه به جواني گير مي دهند
به محض اينكه مي فهمند آباداني هست مي برندش پاسگاه و يك شب نگهش مي دارند. اول
ازت مي پرسند چرا گرفتندت اگر بگوئي نمي دانم مي زنند كه چرا نمي داني. حتما يك
كار كردي كه گرفتنت. اگر كسي اعتراضي بكند يك فصل كتك هم مي خورد و يك سوء سابقه
هم درست مي كنند.
يكي از بچه ها را
گرفته بودند هيچ جرمي نتوانستند بهش بندند آخر شب بردنش بيابانهاي اطراف كفش و
پولش را گرفتند و ولش كردند. و گفتند حالا برگرد به شهر.
اكثر مواقع شبها
ايست بازرسي مي گذارند به جوانها گير مي دهند ولي روز جرئت اينكار را ندارند.
ح: به نظر تو اوضاع
چي مي شود؟
ج: اگر فشار بيشتر
از اين شود فكر نمي كنم جوانان صبر كنند. بالاخره هيجده
تير بعدي هم در راهست. دوباره شلوغ مي شود.
شايد از همين الان
افرادي باشندكه دارند پايه ريزي مي كنند كه ضربه محكم تري به رژيم بزنند. مطمئنم
اين دفعه مثل قبلي نيست. مردم بيشتر ضربه خواهند زد. ولي يكسري تبليغات مي خواهد.
ح: با تشكر از تو
اگر پيامي داري بگو؟
ج:
پيامم به جوانان اين است كه همه پشت هم باشند. پشت هم را خالي نكنند. اگر كسي گير
افتاد نجاتش دهند. فكرشان را به كار اندازند. مطالعه بكنند. بفهمند چرا نسل قبلي
شكست خورد و ديگر اشتباهات آنها را تكرار نكنند. اخبار گوش دهند. به سايتهاي خارج
از كشور رجوع كنند. طريق شكستن فيلترها را ياد بگيرند. البته لازم است سايتهاي
گروههاي سياسي هم جوانان را راهنمائي كنند و بگويند چكار بايد بكنند.
www.sarbedaran.org