با ماهيان سرخ
كوچولو
بدون جنگ انقلابی نمي توان كهنه را نابود و نو را متولد كرد
حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م- ل- م) شماره 14 اسفند 1382
بازي تاريخ، بازي غريبي است. انگار هر پانزده بيست سال
بايد شاهد طرح پرسش هاي مشابه باشيم و شاهد خيل جواناني كه در پي پاسخ مي گردند.
چند دهه پيش بود كه نويسنده انقلابي ماركسيست صمد بهرنگي، دغدغه ها و پرسش هاي نسل
شورشگر جوان دوران خود را هنرمندانه در قالب داستان ماندگار ماهي سياه كوچولو
تجسم بخشيد و كوشيد سمت و سوي ايدئولوژيك و سياسي صحيحي براي مبارزان جوان و
جستجوگر فراهم كند. امروز نيز دغدغه ها و پرسش هاي مشابهي براي نسل جوان مطرح است
هرچند در شرايط متفاوت. باز هم حديث جويبار و بركه هاي تنگي است كه والدين و
همسايگان محافظه كار، آن را به عنوان «همين
است كه هست و تغيير نخواهد كرد»
معرفي مي كنند. باز هم ماهي سياه كوچولويي كه مي خواهد بداند آيا طور ديگري هم در
اين دنيا مي توان زندگي كرد يا نه. باز هم
حلزون هاي آگاهي كه طرفداران وضع موجود سرشان را زير آب مي كنند تا بچه هاي مردم
را از راه بدر نكنند. باز هم قورباغه هاي عقل كل ناداني كه فكر كردن و ديد گسترده
داشتن را براي ماهي جوان حرام مي دانند. باز هم ماهي ريزه هاي متزلزلي كه وسط راه
جا مي زنند. باز هم مارمولك هاي عاقل و دانايي كه خنجر آگاهي را در اختيار ماهي
سياه كوچولو قرار مي دهند و خطرات راه و ماهيت دشمنان را براي او آشكار مي كنند. و
باز هم، ماهيان سرخ كوچولويي كه شب خوابشان نمي برد و تا صبح در فكر دريا هستند.
امروز، نسل جواني كه در مبارزات چند ساله اخير پا به
ميدان گذاشته، كشته و مجروح و زنداني داده و در دو خيزش بزرگ تير 78 و خرداد 82
رژيم اسلامي را آشكارا به مصاف طلبيده با يك پرسش اساسي روبروست: آيا اين رژيم
سفاك را با شيوه هاي رايج مي توان از ميدان بدر كرد؟ مدتهاست كه اين پرسش در محافل
جدي ضد رژيمي مطرح شده و چون تاكنون بي پاسخ مانده، آنها را به نوعي به بن بست
كشانده است. بي پاسخ ماندن پرسش هايي از اين دست، تا حد زيادي نتيجه بريدگي و گسل
در حافظه تاريخي جامعه است، نشانه عدم انتقال تجارب گذشتگان به آيندگان. بازتاب
اينست كه جمعبندي صحيح از مبارزات مهم و تعيين كننده قبلي در ذهنيت جامعه حك نشده
است. خوب كه نگاه كنيم متوجه مي شويم كه سركوب و كشتار انقلابيون و مبارزان هر نسل
بدست حاكمان مرتجع نقشي اساسي در اين بريدگي و گسل داشته است. به يك معني، جوانان
مبارز هر بار مجبور شده اند از صفر شروع كنند و تا به خود بيايند فرصتهاي
گرانبهايي را بر اثر بي تجربگي از دست داده اند، به بيراهه هاي قبلا امتحان شده پا
گذاشته اند و سرشان به سنگهايي خورده كه ديگران نيز به شكلي ديگر و در شرايطي ديگر
تجربه كرده اند.
نسل جوان نيازمند تئوری انقلابی است و نه تئوری تساهل
كساني كه در جنبش كمونيستي پرورش يافته اند به خوبي مي
دانند كه سازماندهي و انجام پيروزمند هر كاري نياز به تئوري پيروزمند دارد. اما نسل جواني كه از آموزه هاي كمونيستي
دور نگهداشته شده و معمولا طرح كمرنگ و تحريف شده اي از آن در سر دارد، اينطور به
مسئله نگاه نمي كند. يك چيز مسلم است، نسل جديد دست روي دست نمي گذارد زيرا به
دنبال آينده است و زندگي متفاوتي جستجو مي كند. زيرا جوان است و خواست پيروزي با
او عجين شده است. پس ناگزير سر به شورش و مبارزه بر مي دارد حتي اگر با تئوري
پيروزمند آشنا نباشد. جوانان با همه بي تجربگي هايشان به ميدان عمل پا مي گذارند،
شكست و پيروزي را خود مي آزمايند، مستقيما درس مبارزه مي گيرند و تجربه مي
اندوزند. اين هم بخشي گريز ناپذير از فرايند تكامل و تدوين تئوري انقلابي است. با
وجود اين، نياز به تئوري انقلابي و علم انقلاب همچنان بر جاي مي ماند و جوانان
پيشرو انقلابي قبل از سايرين به اين نكته مي رسند كه براي پيروز شدن، فقط بيباكي و
فداكاري و هوشمندي و ابتكار عمل كفايت نمي كند. براي كسب پيروزي، هدف و دورنماي
روشن و برنامه و نقشه اي جامع لازم است.
در برابر اين موقعيت، انديشه ورزان و تئوري بافان
طبقات حاكمه بيكار ننشسته اند. آنان با همراهي و همصدايي گروه روشنفكران سازشكار و
مسالمت جو، مي كوشند تصوير رنگ و لعاب خورده اي از نظم موجود را به اسم دورنماهاي
جديد ارائه دهند و بيراهه هاي امتحان شده را به عنوان نقشه هاي به روز قالب كنند.
فريبكارانه تر اينكه، اهداف و برنامه هاي خود را به عنوان چيزي كه به شكل خودجوش
در ذهن نسل جوان شكل گرفته و نشانگر مرزبندي و جدايي آگاهانه جوانان مبارز با
تئوري انقلابي و راهبرد قهرآميز است، جا مي زنند. نگاه كنيد به تئوري بافي هايي كه
از دوم خرداد 76 تاكنون پيرامون تسامح و تساهل و مسالمت شده است. حساب كنيد دار و
دسته خاتمي و همينطور مسالمت جويان بورژواي ملي – مذهبي چقدر بر سر اين موضوع،
صفحه روزنامه سياه كرده اند و چقدر وقت دانشجويان و توده مردم را با سخنراني هاي
مسموم و صد تا يك قازشان گرفته اند. مي گويند اين حرفها جديد است و منطبق با شرايط
دنياي قرن بيست و يكم. مي گويند ديگر دوران درگيريهاي طبقاتي و انقلابات
اجتماعي سپري شده و جوامع امروزي و نسل امروز ديگر شعارها و شيوه هاي انقلابي را
بر نمي تابد. مي گويند سياست مدرن و متمدنانه يعني شركت در مبارزات انتخاباتي و
تبعيت از قانون حاكم. مي گويند فكر ايجاد تشكيلات مبارز ضد رژيمي، فكر بيهوده و از
مد افتاده اي است. بهترست مثل بقيه دنيا تابع مد روز باشيد و نهادهاي فرهنگي،
هنري يا محيط زيستي به اصطلاح غير حكومتي بسازيد. البته در چارچوب قانون حاكم، تحت
نظارت حكومت موجود و بي خطر به حال نظام.
آيا اينها حرفهاي جديدي است؟ آيا همانطور كه گويندگانش
ادعا مي كنند به رهايي مردم از سركوب و استبداد و فلاكت مي انجامد؟ براي نسل جوان،
آينده اي نو و متفاوت ببار مي آورد و راه بهروزي و رشد سالم جامعه را مي گشايد؟
نه. اينها نصايح و سياستهايي كهنه است كه از طرف سخنگويان طبقات كهنه
استثمارگر، براي حفظ نظم و نظام كهنه حاكم ابراز مي شود. معناي نو و رهايبخش
بودن اين نصايح را بسياري از جوانان به دنبال شوك قتل هاي زنجيره اي و سپس هجوم
وحشيانه مزدوران مسلح رژيم به كوي دانشگاه در تابستان 78 فهميدند. جواناني كه با
اشتياق در پي ايجاد تشكلات غير حكومتي و مستقل خود بودند تا به خيال خود جامعه
مدني را از پايين بسازند، وقتي با تهديدهاي مداوم وزارت اطلاعات روبرو شدند، وقتي
آنان را يكي يكي ربودند و به زندانهاي غيررسمي بردند و گوشمالي دادند، تازه
فهميدند كه يك من ماست چقدر كره دارد. بديهي ترين درسي كه از اين ماجراها مي شود
گرفت اينست: در شرايطي كه نهادهاي سركوبگر پا برجايند و نيروهاي آشتي ناپذير با
منافع مردم بر سر كارند، نمي توان به سادگي نهادهاي واقعا مستقل و مردمي را ساخت و
حفظ كرد و فعال نگهداشت، ساختن جامعه نوين و آينده متفاوت كه جاي خود دارد.
برای انقلاب بايد يك حزب انقلابی داشت
تدبير حاكمان براي مهار جوانان مبارز، به كهنه جلوه
دادن تئوري انقلابي و بي ثمر معرفي كردن قهر انقلابي محدود نمي شود. آنان مي كوشند
اصولا موجوديت نيروهاي انقلابي متشكلي كه براي سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي مبارزه
مي كنند را نفي كنند. همزمان، دست به
هرگونه اقدام امنيتي و تبليغاتي مي زنند تا حزب انقلابي و سازمان هاي مبارز را
براي نسل جوان غير قابل دسترس سازند. اين اقدامات براي چيست و چرا بي وقفه ادامه
دارد؟ چون جمهوري اسلامي و همه اربابان امپرياليست و متحدان بين المللي اش به خوبي
مي دانند كه تئوري رهائيبخش و برنامه و نقشه انقلابي در احزاب كمونيست انقلابي
دنيا متبلور شده است. مي دانند كه پاسخ بسياري از پرسش هاي اساسي نسل جوان نزد حزب
انقلابيست و جواب سئوالات بي پاسخ ديگري كه امروز وجود دارد يا در آينده به ناگزير
مطرح مي شود نيز به هنگام مبارزه متشكل و متحد زير پرچم حزب كمونيست صحيح تر و
ساده تر بدست خواهد آمد. پس بهترست خود جوانان مبارز و آزاديخواه هم اين را بدانند
و كمك كنند تا سدهايي كه دشمن در راه پيوستن آنان با حزب ايجاد كرده، در هم شكسته
شود.
بدون سرنگونی قهرآميز قدرت سياسی، فرهنگ جامعه تغيير نمی
كند
براي شكستن اين سدها بايد خرافات و تعصبات و افكاري كه
به نفع دشمن است و توسط وابستگان رژيم و يا روشنفكران سازشكار و كوته نگر تبليغ و
تقويت مي شود را كنار زد. مثلا اينكه: « به فكر براندازي قدرت سياسي موجود و كسب قدرت نبايد بود. مشكلات جامعه با
افتادن رژيم حل نمي شود. مشكل جامعه ما مشكل فرهنگي است. فرهنگ مردم خراب است و
بايد اول آن را درست كرد.»كم
نيستند سخنگويان رژيم از هر دو جناح محافظه كار و دوم خردادي كه وقتي حرف از سركوب
و خفقان و استبداد حكومت عليه مردم پيش مي آيد، موضوع را به «فرهنگ استبداديجوامع شرقي» و «فرهنگ
استبداد پذيري» مردم مي كشانند و تازه
چيزي هم طلبكار مي شوند كه «تقصير
خودتان است».
متاسفانه بخشي از جوانان كه گويي تاب پيوستن به مبارزه
سياسي و قبول دردسرهايش را ندارند سر در محافل صرفا ادبي – فرهنگي فرو برده و خود
را با مباحث و مكاتب به اصطلاح سياست گريز (اما در واقع تسليم به سياست و نظم
حاكم) مشغول كرده اند تا به قول خود «شكل فرهنگي» جامعه را حل كنند. اينان نمي دانند يا نمي خواهند بدانند كه
مبارزه در عرصه فرهنگ و هنر فقط در صورتي مي تواند موثر و مشكل گشا باشد كه به
مبارزه طبقاتي اساسي در بطن جامعه بين طبقات محكوم و تحت استثمار با طبقات حاكم
استثمارگر ياري برساند و به مبارزه براي سرنگوني قدرت سياسي حاكم كه حافظ همه نكبت
هاي جامعه منجمله فرهنگ حاكم است كمك كند.
اين دسته از جوانان به كنار، هستند گروهي ديگر كه با
نگاه و هدفي ديگر به مبارزه فرهنگي روي آورده اند. اينان معتقدند كه براي مبارزه
با رژيم حاكم قبل از هر كار بايد زمينه چيني فرهنگي كرد. براي مثال، بايد نخست
تفكرات خرافي و مذهبي را از ذهن جامعه زدود وگرنه هرگونه تغيير رژيمي، زودرس و بي
ثمر و حتي زيانبار خواهد بود چون ذهنيت جامعه تغيير نكرده است و دوباره همان آش
خواهد بود و همان كاسه. خيلي از اينان در سالهاي اخير پيگيرانه و پر تلاش كمر به
مبارزه فرهنگي عليه ارتجاع بسته اند و چه بسا آماج فشار و سركوب و تهديدات رژيم هم قرار گرفته اند. اشكال
كارشان اينست كه مبارزه فرهنگي را پيش شرط و در واقع آلترناتيو مبارزه سياسي قرار
مي دهند. اگر مخاطرات و دردسرهاي مبارزه ضد رژيمي است كه گروه اول را از سياست دور
مي كند، سنگيني و عمق و جان سختي فرهنگ كهنه حاكم بر جامعه است كه چشم گروه دوم را
مي گيرد و اهميت و ارزش تعيين كننده مبارزه سياسي را در ذهنشان كمرنگ مي كند. اما
اينان از خود نمي پرسند كه علت عمق و جان سختي اين فرهنگ كهنه و خرافي چيست؟ ريشه
هايش در كجاست و چرا عليرغم تغييرات زيادي كه در ايران رخ داده و مشخصا تجربه 25
سال رژيم منحوس مذهبي، باز هم خرافه و تفكرات غير عملي و غير منطقي چنين ريشه دار
است؟ طبيعي هم هست كه چنين سئوالاتي به ذهنشان راه نيابد يا اگر راه يافت، پاسخ صحيح
نگيرد. زيرا بدون مسلح شدن به ديدگاه علمي انقلابي از جامعه، بدون درك ماترياليستي
ديالكتيكي از رابطه زيربناي اقتصادي - اجتماعي و روبناي سياسي – فرهنگي حاكم، بدون
فهم درست از نقش تعيين كننده قدرت سياسي در حفظ و تقويت و بازتوليد تمامي اينها،
نمي توان به جواب درست رسيد.
كم نيستند جوانان فعال در عرصه مبارزه فرهنگي كه بعد
از مدتي احساس مي كنند تلاشهايشان بي ثمر است و به اين نتيجه اشتباه مي رسند كه
ذهنيت مردم تغيير ناپذير است. علت اينست كه هر چه مي كارند چيز محسوسي درو نمي
كنند و بازدهي چنداني ندارند. در واقع اينان نقش دستگاه دولتي حاكم و ماشين
تبليغات فرهنگي و ايدئولوژيك آن را كه يك بند كار مي كند و خرافه مي پراكند، دست
كم گرفته اند. و مهمتر از آن، جايگاه قهر و قدرت ارتجاعي حاكم در دور كردن مردم از
شناخت و پذيرش فرهنگ مترقي و پيشرو را نفهميده اند. خيلي از اينان مرتبا به تجربه
اروپا در
قرن 17 و 18 رجوع مي كنند و
نتيجه مي گيرند كه انقلاب بورژوايي در آنجا حاصل چند دهه كار فرهنگي و فلسفي
متفكران و اديبان نوانديش بود. يعني اول فرهنگ تغيير كرد و بعد انقلاب سياسي آمد.
اين فكر اشتباه است. آن متفكران، فرهنگ و فلسفه نوين زمان خود را تدوين كردند و
ساختند اما اين هنوز به معني تغيير فرهنگ فئودالي جامعه و فراگير شدن فرهنگ
بورژوايي نبود. در اروپا، آنچه قبل از انقلاب و در واقع در جريان برپايي
انقلاب در ذهن توده هاي مردم تغيير كرد، و پذيرش اين نكته بود كه بايد شورش كرد و
سرنوشت خود را بدست گرفت و از شر اسارت فئودالي و حاكميت شاهان و اربابان خلاص شد.
قبول اين نكته بود كه قدرت سياسي را مي توان و بايد به قوه قهر انقلابي سرنگون
كرد. تازه بعد از وقوع اين انقلاب سياسي و ريخته شدن خون حاكمان قبلي و مجازات
اربابان مستبد و كشيشان مفتخور گردن كلفت بود كه راه حاكم شدن، فراگير شدن و تكامل
يافتن فرهنگ و فلسفه جديد، هموار شد و جهش وار هم شد. قدرت سياسي طبقه جديد بود كه
امكان حاكم شدن فرهنگ طبقه جديد را ايجاد كرد نه بالعكس. در ايران نيز اگر واقعا
مي خواهيم از شر حاكميت خرافه و جهل و ضدعلم خلاص شويم بايد با قدرت سياسي موجود
بدون مسالمت تعيين تكليف كنيم.
استفاده از شيوه های رزمنده در مبارزه عليه رژيم بسيار خوب است
بخشي از جوانان هم هستند كه عليرغم قبول ضرورت مبارزه
سياسي عليه كليت رژيم و پي بردن به ماهيت ضد مردمي دوم خردادي ها، با ضرورت بكارگيري قهر انقلابي براي سرنگوني
جمهوري اسلامي و حتي با شيوه هاي رزمنده در تظاهرات ها و خيزش هاي مردمي «مسئله» دارند. به اينجا كه مي رسند، دلايل و استدلالاتشان
يكمرتبه دوم خردادي مي شود و گاه حتي در توصيف
و تشريح انقلابيون و جوانان رزمنده
به زبان خاتمي و همراهانش سخن مي گويند. مثلا، از آن دسته پسران و دختران جوانان و
نوجواني كه در جريان خيزشهاي توده اي در برابر نيروهاي سركوبگر مقابله به مثل مي
كنند، لباس شخصي ها و باتوم بدستها را گوشمالي مي دهند و براي جلوگيري از حركت
خودروهاي نيروي انتظامي و مزدوران موتور سوار ابتكار عمل مي زنند و خيابانها را مي
بندند, بعنوان «ارازل و اوباش» يا «بچه
سوسول هاي ناداني كه از سياست هيچ نمي فهمند و فرهنگ ندارند» ياد مي كنند. اتفاقي نيست كه اين حرفها بعد از سركوب و
فروكش خيزش ها، بيشتر به گوش مي رسد. انعكاس روحيه تزلزل و محافظه كارانه اي كه به
دنبال هر فشار و سركوب در بخشي از مردم ايجاد مي شود را به صورت تخطئه كردن
مبارزان و رزمندگان صف اول و تبري جستن از آنان مي بينيم. بازگويان گفته هاي دشمن
غافل از آنند كه وقتي سياست در خيابانها تعيين مي شود، همين «بچه سوسول ها» سياسي ترين افرادند. و زماني كه فرهنگ شورش
مي بايد جامعه را سمت و سو دهد همين
شورشگران با فرهنگ ترين افرادند. پرچمداران واقعي آزادي بيان در ميدان، همين ها
هستند. دگرگوني ريشه اي جامعه و انقلاب اجتماعي به كنار، حتي اگر كسي فقط به دنبال
جرعه اي آزادي و فضاي سالم براي تنفس است بايد بداند كه چنين عقب نشيني هاي موقتي
از جانب مرتجعين انجام نخواهد شد مگر به پشتوانه مبارزات رزمنده و آشتي ناپذير
توده هاي مردم. وگرنه صاحبان قدرت، در مقابل التماس و استغاثه و درخواست هاي «متمدنانه» پا پس نمي كشند و نم پس نمي دهند.
از درون صندوقهای رای، شكنجه و حبس و بی عدالتی بيرون
می آيد
يكي ديگر از موانعي كه بايد نسل جوان آگاهانه از سر
راه خود كنار بزند، هراس افكني ها و نصيحت هاي بازدارنده اي است كه گروهي از حاكمان
فريبكار و روشنفكران سازشكار تبليغ مي كنند. اينان بعد از سركوب يا فروكش هر خيزش
مي كوشند جمعبندي و نتيجه گيري مطلوب خود را از آن واقعه به خورد جوانان درگير
بدهند. مي گويند اينكارها بي فايده است. خود را بيخودي به كشتن دادن است. آخرش كه
چه؟ مي گويند تا به حال كسي با شكستن شيشه بانك و آتش زدن ماشين و درگير شدن با
نيروي انتظامي به آزادي نرسيده است. شما هم نمي رسيد. راه هاي قانوني و شيوه هاي
كم دردسر را در پيش بگيريد. قهر كردن با صندوق راي بي نتيجه است.
پشت همه اين نصايح مسموم، واقعيتي پنهان است: اينكه نتيجه
راه هاي قانوني و شيوه هاي بي دردسر و آشتي كردن با صندوق راي در يك نظام ضد مردمي
و تحت قوانين ارتجاعي و رژيم سركوبگر، هيچ چيز نبوده و نيست مگر همين وضعيت فلاكت
بار و ناعادلانه و خفقان آوري كه بر جامعه ما حاكم است. حبس و شكنجه و قتل جوانان
و دانشجويان و روشنفكران در هفت ساله اخير، نتيجه دوم خرداد است. درست همانطور كه دوم خرداد، خود فرزند جنايات
رژيم اسلامي در دهه 60 و مشخصا كشتار زندانيان سياسي در سال 67 بود.
بعلاوه، ضرورت قهر انقلابي براي انجام تحول ريشه اي در
جامعه به معني دست زدن به اقدامات قهرآميز در هر مبارزه و تظاهرات مشخص نيست. اين
مبارزان و پيشروان آگاه در صفوف اول هر مبارزه هستند كه مي توانند و مي بايد شيوه
هاي مناسب مبارزاتي را با توجه به شرايط مشخص تعيين كنند بنحوي كه جنبش مردم به
بيشترين حد ممكن پيشروي كند و پايداريش حفظ شود، دشمن محكمترين ضربه سیاسی ممكن را بخورد و صف خلق كمترين ضربه و
قرباني ممكن را متحمل شود. هر مبارزه اي، فداكاري و قرباني دارد. معيار براي تعيين
درجه پيروزي در هر مبارزه اينست كه مبارزان تا چه اندازه بر مبناي نقشه اي صحيح و
هدفي روشن جلو رفته اند و در ازاي فداكاريها و قرباني ها، به كدام دستاوردهاي
ماندگار سياسي و تشكيلاتي و روحي براي جنبش مردم و توده هاي درگير مبارزه رسيده
اند.
داشتن نقشه انقلاب قهرآميز ضرورت انقلاب است
اما راهبرد و نقشه انقلاب قهرآميز يا جنگ انقلابي توده
اي، در سطحي جامعتر و عاليتر از نقشه و تاكتيكهاي مشخص براي اين يا آن مبارزه قرار
دارد. جنگ انقلابي، نقشه اي است براي
نابود كردن كهنه و ساختن نو. براي اينكه روابط و نهادهاي واقعا نوين و متفاوت و
انقلابي در جامعه تولد يابند و شكل و قوام بگيرند، شرايط و محيط مناسب لازم است.
اين در درجه اول به معني شرايط و فضاي انقلابي در جامعه است. يعني حضور فعال توده
هايي كه نسبت به نيروها و نهادهاي مرتجع و عقب مانده و فاسد و مسموم گذشتي نداشته
باشند و آنها را تحمل نكنند. بي اعتماد بودن مردم نسبت به رژيم مهم است ولي كافي
نيست. بايد اين واقعيت تثبيت شود كه دولت دستگاهي است كه آن بالا نشسته و همه چيز
را كنترل و برنامه ريزي مي كند و به ميل خود و با شيوه هاي مسالمت آميز از سر راه
كنار نمي رود. بايد اين آگاهي رايج شود و در مبارزات و شعارهاي مردم به زبان آيد
كه بساط قانون و زندان و محكمه و نهادهاي مسلح حكومتي براي حفظ نظام موجود است و
تا وقتي كه اينها به نيروي قهر انقلابي مردم نابود و سرنگون نشده، نظام طبقاتي و
ضد مردمي زنده خواهد ماند.
آيا بدون سازماندهي غير قانوني افراد و نيروهاي مبارز
مي توان اين آگاهي را رواج داد و اين نقشه را عملي كرد؟ آيا بدون سازماندهي مخفي و
دور از چشم اطلاعاتي ها مي توان صحبت از يك مبارزه جدي و پايدار براي ايجاد يك
دگرگوني ريشه اي در جامعه كرد؟ اينهاست پرسش هاي اساسي و عاجل پيش پاي مبارزان.
بسياري از پيشروان نسل نوين تا يك قدمي پاسخ به اين سئوالات پيش مي روند.گاه حتي
پاسخ هاي صحيح در ذهنشان مي چرخد. اما به علت ناآشنايي با دانش سازماندهي انقلابي
و اصول پنهانكاري و ناروشني در مورد وظايف جديد و بزرگي كه نقشه سرنگوني يك رژيم
سياسي در پي دارد، از اين كار طفره مي روند و به روال موجود ادامه مي دهند. تقصير
هم ندارند. پاسخ صحيح به اين پرسش هاي اساسي و عميق را نمي توان صرفا با فكر كردن
در سطح يك محفل يا با جمعبندي هاي محدود از تجربيات مستقيم يا تاريخي بدست آورد.
همانطور كه گفتيم اين كار از عهده حزبي كمونيست و انقلابي بر مي آيد كه گام به گام
تجارب مبارزاتي طبقه كارگر و خلقهاي ستمديده در ايران و جهان را جمعبندي و برنامه
و راهبرد انقلاب را با اتكا به اين تجارب تدوين كند. مهم اينست كه در دوره كنوني،
چنين حزبي شكل گرفته و وجود دارد. مهم اينست كه اوضاع حاد و انفجاري جامعه مرتبا
نيروهاي جوان و تازه نفس و پيشرو را از میان طبقات محروم و ستمديده به ميدان مبارزه عليه رژيم
جمهوري اسلامي مي فرستد. مهم اينست كه جويبار و بركه، متلاطم شده و هزاران هزار
ماهي سرخ كوچولو شبها خوابشان نمي برد و تا صبح در فكر دريا هستند.
www.sarbedaran.org