شعار شانزده آذر : مرگ بر اين حکومت فاشيستی
حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (مارکسيست- لنينيست - مائوئيست ) شماره 12 آبان
1382، www.sarbedaran.org
جنبش دانشجوئي دوران
مبارزات پر شور و تعيين كننده اي پيش رو دارد. جنبش دانشجوئي مي رود كه دانشگاه را
از وجود جمهوري اسلامي و ارگانها و عوامل آن پاك كرده و يكبار ديگر آن را به خانه
سياسي مردم تبديل كند. جنبش دانشجوئي مي رود كه منبرهاي رژيم را از دانشگاه بيرون
رانده و دانشگاه را به ستاد سازماندهي مبارزه عليه جمهوري اسلامي و تريبون افشاي
توطئه هاي قدرتهاي امپرياليستي تبديل كند.
روز 16 آذر 1332،
درست چند ماه پس از كودتاي خونين 28 مرداد، نيكسون كه معاون رياست جمهوري آمريكا
بود براي بازديد از نتايج كودتا به ايران سفر كرد. در اعتراض به كودتا و سفر
نيكسون دانشجويان دانشگاه فني دانشگاه تهران دست به تظاهرات زدند. گارد شاه آنان
را به گلوله بست. سه نفر از دانشجويان به نامهاي قندچي، بزرگ نيا، شريعت رضوي بر
زمين افتادند.
در شرايط سلطه مطلق
ارتجاع، زماني كه رژيم شاه سيلابي از خون آزاديخواهان براه انداخته و پيروزمندانه
جاي پاي خود را محكم مي كرد، در آن روزهاي شوم كه عمال «سيا»، چاقوكشان و اراذل
درباري از سوراخ موش بيرون خزيده و سر و گردن جنبانده و يكه تاز ميدان شده بودند،
بناگهان فرياد «مرگ بر شاه»، «مرگ بر اين حكومت فاشيستي» از دانشگاه برخاست و سكوت
سرد را دريد. 16 آذر براي اين جاودانه شد.
پس از پنجاه سال
هنوز 16 آذر همچون ستاره اي درخشان در آسمان مبارزات دانشجويان و خلقهاي ايران مي
درخشد. هر چند جنبش دانشجوئي نقطه اوج هاي تاريخي ديگري مانند 18 تير 1378 و جنبش
خرداد 1382 را از سر گذرانده، اما روز 16 آذر بعنوان يكي از روزهاي تاريخي جنبش
دانشجوئي و جنبش ضد ارتجاع ضد امپرياليستي خلقهاي ايران برجاي ماندني است. برگزاري
مراسم 16 آذر در سراسر دوره رژيم شاه تبديل به يك سنت مبارزاتي دائمي شد. براي
دانشجو، روز 16 آذر مترادف بود با تظاهرات ضد رژيمي و درگيري با گارد دانشگاه،
شعار مرگ بر اين حكومت فاشيستي و فعاليت مخفي. براي اكثر دانشجويان، مراسم 16 آذر
اولين روز چشم گشودن به آگاهي سياسي و مبارزه انقلابي بود. به مدت يكربع قرن، 16
آذر مكتب شناخت يافتن از دوستان و دشمنان خلق بود. رژيم جمهوري اسلامي همواره از
اين روز تنفر داشته و مانع از برگزاري آن شده است، زيرا يادآور شركت روحانيت در
كودتاي آمريكائي 1332 است.
خاطره شانزده آذر
نه تنها يادآور حماسه اي پرشور است بلكه يادآور نقش جنبش دانشجوئي در سرنگوني رژيم
شاه و مبارزه آگاهانه عليه قدرتهاي امپرياليست است. پيشرو
بودن در مبارزات ضد ارتجاعی- ضد امپرياليستی همواره يکی از سنت هاي
پر ارج جنبش دانشجويان ما بوده است.
جنبش دانشجوئي به
مثابه لشگر بزرگي از روشنفكران حساس و آگاه نسبت به شكاف طبقاتي، به تبعيض هاي اجتماعي،
به بي عدالتي و فقر، به استبداد سياسي و عقب ماندگي، اهميت ويژه اي براي انقلاب
رهائي بخش پرولتاريا و خلقهاي ما دارد. به اين دليل، چگونگي جريان يابي آن در
مقاطع مختلف از تاريخ مبارزات خلقهاي ايران، داراي اهميت بسيار است. بررسي اين
تاريخچه مهم است چون همان گرايشات غلطي كه همواره سعي كرده اند بر جنبش دانشجوئي
غلبه كرده و آنرا
محافظه كار و عقب
مانده كنند، و بر حركت رو به پيش آن ترمز زنند، امروز نيز درکارند. امروز نيز گرايشات راست و رفرميستي سعي مي
كنند خط مشي و شعارهاي راست خود را به جنبش دانشجوئي مسلط كنند. شعار فرصت طلبان و
مماشات جويان براي جنبش دانشجوئي امروزه اين است: فعاليت در چارچوب قانون اساسي،
اتخاذ روش مماشات با حكام و دلجوئي از آنان براي دست يافتن به هدف، امتناع از
پيوند خوردن با زحمتكشان و خواستهاي آنان، پرهيز از دست زدن به قهر در مقابل قهر حاكمان
فاشيست، سياهي لشگر اين و آن شدن در مبارزات انتخاباتي. اما اين خط مشي در مقاطع
مختلف تاريخ ورشكستگي و ستروني خود را به وضوح نشان داده است.
دوره
هاي مختلف جنبش دانشجوئي
در سالهاي قبل از
كودتاي 28 مرداد 1332 دهها هزارتن از
دانشجويان و دانش آموزان ايران به مبارزه ي ضد ارتجاعي و ضد امپرياليستي روي آورده
و در زير رهبري حزب توده قرار مي گيرندارتش عظيمي از روشنفكران بسيج مي شود. اما
رهبري حزب توده بعلت اينكه داراي يك برنامه سياسي انقلابي نيست و سياستش شركت در
انتخابات و وارد شدن به مجلس است، از اين ارتش بزرگ رزمنده صرفا براي نمايش قدرت
استفاده مي كند. ضربه كودتاي 28 مرداد ورشكستگي اين خط رفرميستي را اعلام مي كند.
سالهاي 39-42 شاهد يك دور جديد رشد جنبش
دانشجوئي است. در اين سالها بحران سياسي و اقتصادي رژيم شاه به اوج مي رسد، دوباره
جنبش هاي خودبخودي كارگران و زحمتكشان شهري و دانشجويان شكوفا مي شود. زير فشار
اين اوضاع و سياستهاي دولت وقت آمريكا
(جان كندي) رژيم
شاه مجبور به عقب نشيني شده و بطور موقت زنجيرهاي ديكتاتوري فاشيستي اش را شل مي كند. شاه فردي به نام دكتر اميني را كه از افراد
برجسته هيئت حاكمه بود، و نقاب «آزاديخواهي» بر چهره زده بود نخست وزير مي كند. در
واقع اميني، همان «خاتمي» رژيم شاه بود و براي اين آمده بود كه رژيم شاه را از
بحران برهاند. براي اولين بار پس از كودتاي 28 مرداد، جريان مليون و ملي مذهبي
(نيروهاي جبهه ملي و نهضت آزادي) با خيال شركت در انتخابات مجلس شوراي ملي وارد
ميدان سياست مي شوند. محتواي جنبش دانشجوئي در اين دوره بدليل غلبه رهبري جبهه ملي
بر جنبش دانشجوئي، رفرميستي است. خواست و هدف جنبش دانشجوئي پيرامون اين مساله دور
مي زند كه چند تن از رهبران جبهه ملي وارد مجلس
شوراي ملي شوند. در اين سالها با وجود آنكه جنبش دانشجوئي گسترش قابل ملاحظه اي مي يابد، چون رهبريش بدست كمونيستها نيست، هرگز بسوي متحد شدن با زحمتكشان حركت نمی کند. اين جنبش بيشتر در چارچوب دانشگاه بخود مشغول می شود و اگر هم پايش را
از دانشگاه بيرون می گذارد بسوي بازار است و نه بسوي
توده هاي زحمتكش و فقير. غلبه خط جبهه ملي باعث می شود كه روشنفكران و
دانشجويان بجاي اينكه ابتدا و قبل از هر كس با كارگران و دهقانان پيوند بخورند
بسوي بورژوازي رانده شوند. در همين سالها «سازمان دانشجويان» كه وابسته به «جبهه
ملي دوم» و تابع خط مشي آن است و در چارچوب «قانون اساسي» و «اعلاميه حقوق بشر» مي
خواهد فعاليت كند، با شعارهائي چون «انتخابات آزاد» و «شاه بايد سلطنت كند و نه
حكومت» تشكيل مي شود. در پايان اين دوره هنگاميكه ارتجاع و امپرياليسم آمريكا،
انقلاب سفيد شاه را راه مي اندازند (6 بهمن 41) جنبش دانشجوئي به توصيه جبهه ملي
شعار «اصلاحات ارضي آري، ديكتاتوري نه»
را بلند مي كند. رهبران جبهه ملي كه در پشت «انقلاب سفيد» نمي توانند هجوم وسيع و
همه جانبه ارتجاع و امپرياليسم را مشاهده كنند، تصور مي كنند كه با صحه گذاشتن بر «انقلاب سفيد» قادر خواهند بود از حاكمان
دلجوئي نمايند و بگويند كه براي انجام اين «اصلاحات» بگذار ما هم وارد ميدان شويم
و سهمي داشته باشيم. اين دوره جنبش دانشجوئي زماني خاتمه مي يابد كه رژيم شاه
تصميم مي گيرد دوره بازگشائي را تمام كند زيرا به اندازه كافي خود را محكم كرده
است. سركوب خونين 15 خرداد 42 يكبار ديگر اعلام ورشكستگي تلاش براي «اصلاحات از
درون» است.
پس از آن به مدت سه سال آرامش بر دانشگاه ها
غلبه مي كند. ولي آرامش قبل از توفان است. هسته هاي دانشجوئي كه عمدتا هسته هاي
مطالعاتي مخفي هستند، در دانشگاه ها شروع به روئيدن مي كنند. شور و شوق براي فرا
گرفتن ماركسيسم و مبارزه كردن روز به روز در ميان بخش پيكار جوي دانشجويان كه با
جنبش انقلابي نيز پيوند هائي دارند فزوني مي يابد. در سال تحصيلي 1345 سكوت موقتي
دانشگاه تهران با فريادهاي اتحاد، مبارزه، پيروزي شكسته مي شود. و جنبش
دانشجوئي آغاز مجدد خود را اعلام مي كند. رژيم شروع به بگير و ببند مي كند. فكر مي
كند مي تواند دوباره مانند سال 42 سكوت را بر دانشگاه حكمفرما كند. اما غافل از
آنكه عامل شكست جنبش دانشجوئي در سال 42 نه معجزه سركوبهاي رژيم شاه بلكه كمبود و
نارسائي ها و محتواي رفرميستي خود جنبش بود.
سال 46-45 سال گسست از اين خط رفرميستي و مماشات جويانه
است. از اين زمان به بعد يك جنبش دانشجوئي نوين شكل مي گيرد. همزمان در كنفدراسيون
(سازمان جهاني دانشجويان ايراني در خارج كشور) مشي راست جبهه ملي نقد و طرد مي
شود.
جنبش دانشجوئي در سال تحصيلي 1347-1346 مترصد هر
فرصتي براي راه انداختن مبارزه سياسي است. فعالين سياسي دانشگاه تدارك برپائي 16
آذر را مي بينند. شب 16 آذر تراكتهاي سرخ بزرگداشت اين روز پخش مي شود. در اين سال
با مرگ تختي كه ورزشكاري نامدار و ضد رژيم بود، فعالين جنبش دانشجوئي تصميم به برگزاري
مراسم بزرگداشت او مي گيرند. فعالين سياسي ابتدا پراكندگي را در ميان خود برطرف
كرده و يك «كميته سراسري دانشگاه» تشكيل مي دهند و سپس فعالين جنبش دانشجوئي مانند
يك ارتش تبليغي به ميان مردم رفته و آنان را به اين تجمع سياسي (بزرگداشت تختي)
دعوت مي كنند. اين مراسم به يك نمايش سياسي ضد رژيمي پرشكوه با شركت نيم ميليون
نفر از مردم تهران تبديل مي شود. درس بزرگ اين است كه جنبش دانشجوئي بايد هميشه از
چارچوب دانشگاه خارج شود و با مردم پيوند بخورد. از اين تاريخ است كه جنبش
دانشجوئي به انجام وظايف خويش در قبال توده ها و متحد شدن با آنان گرايش پيدا مي
كند. اين در واقع بيانگر حركت جنبش نوپاي دانشجوئي و دستاورد فعاليت عناصر و محافل
ماركسيستي در ميان دانشجويان است. از اين زمان به بعد شركت دانشجويان در حمايت از
كارگران اعتصابي كارخانجات، مانند حمايت دانشجويان بابلسر از كارگران اعتصابي
كارخانه گوني بافي شاهي، تظاهرات دانشجويان فني تهران به پشتيباني از كارگران
ايرانا، رفتن دانشجويان اهواز به لشگر آباد، رفتن دانشجويان كرد به ميان دهقانان
فقير و بي زمين و جستجوي زمينه هاي براه انداختن مبارزه مسلحانه توده اي، بيانگر
اين واقعيت است كه جنبش نوين دانشجوئي بواقع سمت و محتوائي نوين دارد.
اين سالها مصادف
است با دهه معروف به دهه 60. در جهان. از
اواسط 1960 جنبش انقلابي جوانان در همه كشورها منجمله در كشورهاي سرمايه داري
امپرياليستي مانند آمريكا و فرانسه و آلمان و ايتاليا و ژاپن، رشد مي كند. جوانان
مي خواهند جهان ناعادلانه ي سرمايه داري را كه پر از ستم و استثمار و تبعيض هاي
شنيع است، زير و رو كنند. در آمريكا، دانشجويان براي پيروزي ويتناميها عليه آمريكا
فعاليت مي كنند، جوانان سياه عليه تبعيض نژادي اسلحه بدست مي گيرند، سربازان مخالف
جنگ در جبهه هاي جنگ ويتنام از خدمت سرباز زده و حتا اسلحه خود را بروي افسران خود
بر ميگردانند، زنان با سرعت و جسارتي حيرت انگيز سدها و تابوها را يك به يك مي
شكنند. در فرانسه جوانان سنگر بندي و جنگ خياباني مي كنند. هسته هاي چريكي مخفي با
سرعتي شگفت آور در ايتاليا و آلمان ميرويند. جوانان ژاپني براي پيوستن به جنگ
مسلحانه فلسطيني ها عليه اسرائيل كشور خود را ترك مي كنند. چين سرخ مشعل درخشان
راه و الهام بخش اين نسل از مبارزين جهان مي شود. مائو آنچنان در ميان جوانان
مبارز جهان محبوب مي شود كه كتاب سرخ وي از انجيل كه پرفروش ترين كتاب جهان بود،
بيشتر فروش مي رود. چنين فضائي كمك تعيين كننده اي در تولد يك جنبش نوين كمونيستي
در ايران است. تولد يك جنبش كمونيستي و انقلابي نوين تاثيرات بلافصلش را بر سمت و
محتواي جنبش جوانان ايران مي گذارد. جنبش دانشجوئي در داخل و خارج كشور بشدت راديكال
مي شود و شعار «سرنگون باد رژيم پهلوي» به محور فعاليتهاي آن تبديل مي
شود. تعداد قابل ملاحظه اي از دانشجويان داخل و خارج كشور دست از تحصيل كشيده و
براي آموزش سياسي و نظامي به كوبا، چين و فلسطين و كردستان عراق مي روند. جنبش
دانشجوئي خارج كشور (كنفدراسيون) به يك قطب انترناسيوناليست انقلابي در جنبش ضد
امپرياليستي جهان و به يك مدافع قدرتمند جنبش هاي رهائي بخش جهان تبديل مي
شود.
در اين دوره، در
جنبش دانشجوئي داخل كشور يكي از فعاليتهاي مخفي جوانان آن است كه به محض ورود به
عرصه سياست، به مطالعه مخفي آثار كمونيستي (ماركس، لنين، مائو، انگلس و استالين)
مي پردازند. و در جنبش دانشجوئي خارج از كشور در كنار فعاليتهاي عملي، آموزش
تئوريك و جدلهاي سياسي بر سر خط مشي و تاكتيك و استراتژي، يكي از مشغله هاي مهم
دانشجويان مبارز است. دانشجويان در پرتو آموزشهاي ماركسيستي رفته رفته خود و ديگر
اقشار و طبقات جامعه را ميشناسند و به نقش تاريخي هر طبقه و قشر پي ميبرند. آنها
ايدئولوژي بورژوازي را كه به روشنفكران مي گويد، زحمتكشان هيچ اند و شما خود همه
چيز هستيد، طرد مي كنند و ايدئولوژي پرولتاريا را اتخاذ مي كنند كه به روشنفكران
مي گويد: شما خود به تنهائي هيچ هستيد و تا با رنجبران متحد نشويد، هيچ كاري از
دستتان ساخته نيست. توده ها تاريخسازند. و اگر رسالتي بر عهده روشنفكران انقلابي
است اين است كه به رنجبران و زحمتكشان در آگاه شدن، متشكل گرديدن و مبارزه كردن
ياري رسانند. سمت و محتوائي كه جنبش دانشجوئي اتخاذ مي كند سمت و محتوائي است
متناسب با رسالتي كه تاريخ بر عهده روشنفكران انقلابي گذاشته است. در كنار شعار
سنتي و يكنواخت «اتحاد، مبارزه، پيروزي»، شعار انقلابي «كارگر، دهقان، دانشجو
پيروز است» جاي خود را در جنبش دانشجوئي باز مي كند. و اين سمت صحيح و محتواي
انقلابي است كه اين مرحله از جنبش دانشجوئي را از دورانهاي گذشته خود متمايز مي
كند. و به آن ويژگي نوين مي بخشد.
سال 57 دانشجويان
كمونيست و دانشجويان انقلابي ديگر، دانشگاه ها را به يكي از مراكز علني هدايت
مبارزات سياسي عمومي مردم عليه رژيم شاه تبديل مي كنند. دانشگاه ها به يكي از اصلي
ترين مراكز تجمع سياسي توده هاي مردم از هر قشري مبدل مي شود. مشخصا كارگران پس از
كار، خود را به دانشگاه مي رساندند تا از آخرين اطلاعيه هاي سياسي و اخبار
مبارزاتي آگاهي حاصل كنند. دانش آموزان براي متشكل شدن و مبارزه كردن به دانشگاه
رفت و آمد مي كنند. نيروهاي مرتجع مذهبي براي خنثي كردن دانشگاه به تقويت مساجد مي
پردازند. هر آنجا كه دانشجويان به شهرستانهاي خود رفته و در شهر به ايجاد ستادهاي
مبارزاتي از ميان دانش آموزان و كارگران و دهقانان مي پردازند، مساجد بيكاره مي
مانند. امپرياليستهاي غربي كه در پاريس با دارودسته خميني براي مهار زدن به جنبش
انقلابي مردم به توافق رسيده اند به تقويت صداي خميني و دارودسته اش كمك مي كنند.
با سرازير كردن منابع مالي مساجد را به «ستاد» مركزي مبارزات مردم تبديل مي كنند
تا از اين طريق انقلاب را ابتدا به لحاظ سياسي گيج كنند و بعد از طريق حاكم كردن
يك رژيم ارتجاعي ديگر بجاي رژيم ارتجاعي قبل، آن را نابود كنند.
نقش كمونيستها و
نيروهاي انقلابي در سرنگون كردن رژيم شاه موجب می شود كه پس از انقلاب هزاران
هزار دانشجو و معلم و استاد به آنها پيوسته و تشكلات گوناگون دانشگاهي مركز فعاليت
هاي آنان شود. دانشگاه به ستاد افشاگري از ماهيت ارتجاعي رژيم جمهوري اسلامي تبديل
مي شود. سال 58، دانشگاه تريبون
تبليغ و ترويج افكار كمونيستي و صحنه جدال آشكار ميان ايدئولوژي علمي كمونيستي و
ايدئولوژي ارتجاعي اسلامي است. دانشگاه محل تجمع كارگران مبارز، محصلين انقلابي،
معلمين ضد رژيم است. در دانشگاه براي مبارزه مسلحانه خلق كرد و عليه هجوم نظامي
رژيم به كردستان تبليغ مي شود و براي مبارزين كرد كمك هاي سياسي و مادي گردآوري مي
شود. به يك كلام دانشگاه يكي از قلبهاي تپنده دفاع از انقلاب و ادامه آن است.
لاجرم سركوب قهرآميز آن در دستور كار رژيم جمهوري اسلامي قرار مي گيرد. دستجات حزب
الله دست به شناسائي، ضرب و شتم و در مواردي قتل دانشجويان مبارز مي زنند. در سال
58 اعضا يك گروه حزب اللهي به نام «شوراي ياوري تهيدستان» سعيد تحقيقي دانشجوي چپ
دانشگاه رازي كرمانشاه را دزديده و پس از شكنجه به قتل مي رسانند. در سال 1359 به
دستور خميني «انقلاب فرهنگي» براه مي افتد. براي مقابله، دانشجويان در دانشگاه ها
سنگر بندي مي كنند و جنگ و گريز چند شبانه روز
ادامه پيدا مي كند. دستجات حزب الله با دشنه و زنجير به جان دانشجويان مي افتند.
براي مرعوب كردن جوانان از اعمال ضد زن نيز غافل نمي مانند و در اهواز سينه دختران دانشجو را با كاتر مي
برند. بالاخره، دانشجويان و مردم را از دانشگاه بيرون مي كنند و دانشگاه به قرق
سگان دربار مشروعه و نماز جمعه هايشان در مي آيد. اولين جانباختگان «انقلاب
فرهنگي» ننگين خميني جلاد دانشجوئي است به نام مهدي علوي شوشتري در اهواز و دكتر
نريميسا. فعالين جنبش دانشجوئي و دانش آموزي، در شمار هزاران هزار، دستگير و اعدام
مي شوند. دانشگاه به مدت چند سال بسته مي ماند و در اين مدت سردمداران جمهوري
اسلامي نقشه دانشگاه هائي را مي ريزند كه كاملا در خدمت نظام باشد. ورود به
دانشگاه مستلزم رد شدن از هفت خوان آزمونهاي مذهبي و اثبات وفاداري به رژيم مي
شود. بر روي چنين زمين سوخته اي است كه انجمن هاي اسلامي مدعي رهبری «جنبش دانشجوئي» مي شوند و شكنجه گران و بازجويان و
قاتلان نسل سابق جرات مي كنند در هيبت «تئوريسين» جنبش دانشجوئي ظاهر شوند (افرادي
مانند حجاريان، عبدي و گنجي و غيره.)
زير سايه خفقان جمهوري
اسلامي دانشگاه تبديل به مركز تجمع عقب مانده ترين قشر جوانان و روشنفكران ايران
مي شود. اين سالهاي مسخ، ننگين ترين سالهاي دانشگاه است. با اوج گيري مبارزات مردم
و دانشجويان عليه رژيم، پروژه «دوم خرداد» را براي اخته كردن جنبش مردم براه مي
اندازند. در اين ميان تلاش مي كنند از دانشجويان بعنوان نيروي ضربت خود در اين
پروژه ارتجاعي استفاده كنند. انجمن هاي اسلامي و «دفتر تحكيم وحدت» اين بازي
ارتجاعي را در دانشگاه و در ميان دانشجويان به پيش مي برند. هر روز يك ترفند مي
زنند: «آرامش فعال»، «سكوت فعال»، «بازدارندگي فعال».
با خيزش 18 تير 1378 جنبش دانشجوئي آزاديخواهانه و مردمي
زندگي دوباره مي يابد. يك قشر پيشرو از دانشجويان صف خود را كاملا از سازمانهاي دانشجوئي حكومتي جدا مي كنند. شعارهاي انقلابي عليه سران رژيم مي دهند، چارچوب دانشگاه را
شكسته و جنبش دانشجوئي را به خيابان مي برند و جوانان بيكار نيز به آنان مي
پيوندند. در جواب به اين خيزش خاتمي فريبكار چكمه هايش را پوشيده، لبخند را به
كنار مي گذارد و اعلام مي كند: «اجازه آشوبگري به هيچكس داده نخواهد شد.» با رو
شدن ماهيت واقعي خاتمي، باقي توهمات كنار مي رود و رشد جريان مستقل و مردمي در
ميان دانشجويان روز به روز چشمگيرتر مي شود. شامگاه سه شنبه 20 خرداد امسال طنين
شعارهاي دانشجويان دانشگاه تهران (مرگ بر جمهوري اسلامي! مرگ بر خامنه اي! مرگ بر
خاتمي! مرگ بر رفسنجاني! مرگ بر
آخوند انگليسي!) مبشر دوراني نوين در حيات جنبش دانشجوئي ايران است. جنبش دانشجوئي
براي سرنگوني كليت رژيم جمهوري اسلامي ايران مبارزه مي كند. اين فراخوان جسورانه
جنبش دانشجوئي با استقبال وسيع مردم روبرو مي شود. زيرا حرف دل آنان است. به اين
جهت مي تواند مردم سراسر كشور را به تحرك سياسي عليه رژيم در آورد. اگر چهار سال
پيش، در خيزش دانشجوئي 18 تير دانشجويان فرياد زده بودند «خاتمي، خاتمي، حمايتت
كجا رفت» اين بار دانشجويان جمعبندي مي كردند: «خاتمي دروغگو، ننگ به نيرنگ تو».
بالاخره از زير آوار خفقان جمهوري اسلامي يكبار ديگر جنبش دانشجوئي مردمي مانند
ققنوسي سر مي كشد، بدون آنكه از تاريخ گذشته خود اطلاع داشته باشد. به اين ترتيب اين جنبش از دره هاي پرخوني كه
جمهوري اسلامي از طريق قتل عام نسل ضد ارتجاع ضد امپرياليست سال 57 ايجاد كرد مي
گذرد و به ميراث مردمي و مترقي خود نزديك مي شود. اكنون، اين جنبش آماده است كه
جهش كند و در مقطع حساس و سرنوشت ساز كنوني نقش شايسته خود را در رابطه با جنبش ضد
رژيمي و انقلابي خلقهاي ايران بازي كند.
جنبش دانشجوئي
دوران مبارزات پر شور و تعيين كننده اي پيش رو دارد. جنبش دانشجوئي مي رود كه
دانشگاه را از وجود جمهوري اسلامي و ارگانها و عوامل آن پاك كرده و يكبار ديگر آن
را به خانه سياسي مردم تبديل كند. جنبش دانشجوئي مي رود كه منبرهاي رژيم را از
دانشگاه بيرون رانده و دانشگاه را به ستاد سازماندهي مبارزه عليه جمهوري اسلامي و
تريبون افشاي توطئه هاي قدرتهاي امپرياليستي تبديل كند.