درود بر جنبش دانشجوئي

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)،  شماره 10، تير ماه 1382 www.sarbedaran.org  

 

دانشجويان مبارز،

دستتان خوش! عزمتان پيروز!

شامگاه سه شنبه بيست خرداد طنين شعارهاي دانشجويان دانشگاه تهران - مرگ بر جمهوري اسلامي! مرگ بر خامنه اي! مرگ بر خاتمي! مرگ بر رفسنجاني! مرگ بر آخوند انگليسي! - مبشر دوراني نوين در حيات جنبش دانشجوئي ايران بود. جنبش دانشجوئي ايران براي سرنگوني كليت رژيم جمهوري اسلامي ايران مبارزه مي كند. اين فراخوان جسورانه جنبش دانشجوئي با استقبال وسيع مردم ايران روبرو شد. زيرا حرف دل آنان بود. همانطور كه از دل برخاسته بود بر دل نشست و دسته دسته مردم تهران و سپس سراسر ايران را به حركت درآورد.

 اگر چهار سال پيش، در خيزش دانشجوئي 18 تير دانشجويان فرياد زده بودند «خاتمي، خاتمي، حمايتت كجا رفت» اين بار دانشجويان جمعبندي مي كردند: «خاتمي دروغگو، ننگ به نيرنگ تو». اگر چهار سال پيش، جنبش دانشجوئي و تظاهرات مردمي تا 23 تير ادامه يافت، اين بار از مرز روزها گذشت و به اقصي نقاط ايران گسترش يافت. اگر چهار سال پيش هنوز احترام به افكار مذهبي و سنتي و چارچوبه هاي قانون، دانشجويان را در اسارت خود داشت و مانع از آن مي شد كه دختران دانشجو نقش خود را در اين جنبش دانشجوئي بازي كنند، اين بار مساله كيفتيا متفاوت بود و دختران در صف اول مبارزه زنجيرهاي پوسيده مذهبي و سنتي را يكي پس از ديگر پاره مي كردند.

رشد و گسترش حيرت آور جنبشي كه توسط عده اي قليل از دانشجويان دانشگاه تهران آغاز شد، نشان داد كه جامعه ما در التهاب انقلاب بسر مي برد.

 چهار سال پيش، جناحهاي مختلف هيئت حاكمه با يكديگر متحد شدند و با سركوب جنبش دانشجوئي و فريبكاري سعي كردند جلوي بالا گرفتن امواج مهيب تر جنبش دانشجوئي را بگيرند. چهار سال پيش در جواب به خيزش 18 تير خاتمي فريبكار چكمه هايش را پوشيد، لبخند را كنار گذاشت و اعلام كرد: «اجازه آشوبگري به هيچكس داده نخواهد شد.» خامنه اي و رفسنجاني، فرماندهان سپاه و بسيج، وزارت اطلاعات، مدرسين حوزه علميه قم و امام جمعه ها، همين حرف را عريانتر از خاتمي بزبان آوردند: «مي زنيم، مي بنديم و مي كشيم.» پس از آن، دوم خردادي ها سعي كردند سر مردم را با انتخابات مجلس و شوراها گرم كنند و براي رژيم جمهوري اسلامي وقت بيشتري بخرند. اما چيزي نگذشت كه قلابي بودن اين سراب هم معلوم شد. در چهار سال گذشته ملي مذهبي ها وقتشان را مصروف يادآوري «عقلانيت و آرامش» به دانشجويان كردند. اينها نيز ورشكستگي منش سياسي خود را خوب به دانشجويان نشان دادند. دانشجويان فهميدند كه اين جماعت فقط مي خواهد نقش پل رابط ميان دانشجويان شورشگر را با رژيم بازي كند.

دانشجويان مبارز با دلاوري يك درس را خوب آموخته اند و به ديگران نيز آموختند كه در مقابل حكومت زور نمي توان با مسالمت جوئي و نافرماني مدني جلو رفت بلكه بايد به وراي «چارچوبه هاي قانوني» رفت و با اين حكومت جنگيد. خيزش نوين جنبش دانشجوئي نشانه شكست اقدامات سركوبگرانه و فريبكارانه رژيم اسلامي است. اين بار تهران را سركوب مي كنند، شعله هاي جنبش دانشجوئي از سنندج سر مي كشد؛ دانشجويان تبريز و اروميه را به خون مي كشند، از شيراز دسته دسته دانشجويان و جوانان پا به صحنه مبارزه مي گذارند. وقتي در دانشگاه حكومت نظامي برقرار مي كنند، جوانان و كارگران محلات گيشا و تهران پارس و كرج بلند مي شوند. اكنون جنبش دانشجوئي مرحله اي حساس را از سر مي گذراند. پيكارهاي بزرگي در راهست و جنبش دانشجوئي مي رود كه خود را آگاه تر، متشكل تر و انقلابي تر كند تا نقش شايسته خود را در رابطه با پيشبرد موفقيت آميز انقلاب دموكراتيك نوين مردم ايران، بازي كند.

 

سمت گيري دانشجويان بسوي زحمتكشان و ستمديدگان جامعه يا بسوي سرمايه داران و فئودالها و امپرياليستها:

 

همين واقعيت كه روز هيجده تير و تدارك براي سالگرد آن تبديل به يك مبارزه سياسي بزرگ در جامعه شد، نشان مي دهد كه جنبش دانشجوئي، يك جنبش صنفي نيست بلكه بسيار سياسي است. يك جبهه مهم از مبارزه طبقاتي است. براي همين تاثيراتش تا اعماق جامعه و تا اقصي نقاط كشور گسترش مي يابد. خصلت جنبش دانشجوئي اين است كه همه جريانات سياسي مي خواهند بر آن تاثير بگذارند. كمونيستها هم همينطور. اما فرق كمونيستها با بقيه جريانات سياسي آنست كه هدف خود را پنهان نمي كنند.

دانشجويان بايد سمت گيري طبقاتي خود را مشخص كنند و مي كنند. از هم اكنون عده اي از دانشجويان عكس شريعتي بلند مي كنند. عده اي سخنراني رضا پهلوي را پخش مي كنند و براي مستعمره شدن ايران بدست آمريكا هورا مي كشند. دانشجويان حكومتي هم كه سالها انجمن هاي اسلامي (دفتر تحكيم وحدت) خود را داشته اند و از طرف رژيم سعي در كنترل و مهار دانشجويان داشتند. دانشجويان چپ نيز بايد جريان خود را متشكل كنند. از آنجا كه دانشجويان چپ و انقلابي زير سركوب وحشيانه تر قرار دارند، اينكار را بايد با نهايت دقت و دور از چشم دشمنان انجام دهند. دانشجوياني كه خواهان سرنگوني كليت جمهوري اسلامي هستند بايد فعالانه و با صراحت مواضع خود را به ميان بكشند. دانشجويان مبارز بايد آگاهانه به يك انشقاق در درون دانشجويان دامن زنند. دانشجوياني كه خواهان سرنگوني كليت رژيم جمهوري اسلامي بدست مردم هستند بايد از تشكلات دانشجوئي حكومتي (انجمن هاي اسلامي) فاصله بگيرند و خود متشكل شوند. اين انشقاق يا مرزبندي پيشاپيش در شعارهاي سياسي جنبش دانشجوئي و در روشهاي مبارزاتي آنان منعكس شده است و هر چه بيشتر بايد منعكس شود. دانشجويان مبارز بايد آنچنان روش هاي مبارزاتي اتخاذ كنند كه درهاي جنبش دانشجوئي را براي ورود قشرهاي مختلف مردم باز كند و ميان دانشجو و توده هاي مردم پيوند برقرار كند. دانشجويان كمونيست بايد براي متحد كردن دانشجويان چپ و دموكرات تلاش كنند تا به اين ترتيب يك جنبش دانشجوئي واقعا مردمي و انقلابي شكل بگيرد. براي ايجاد چنين اتحاد گسترده اي بايد يك سطح وحدت رزمنده جلو گذاشت: مرزبندي با همه و هر گونه نيروي مرتجع كه وابسته به اين رژيم و رژيم قبل بوده؛ مرزبندي با روش هاي محافظه كارانه كه مي خواهد دانشجو را از جامعه جدا كند و در پشت نرده هاي دانشگاه خفه كند؛ مرزبندي با روشهاي مسالمت جويانه مسيح وار و اتخاذ روشهاي رزمنده در پيشبرد اهداف جنبش دانشجوئي؛ انعكاس خواستهاي كارگران و زنان و ديگر زحمتكشان جامعه توسط جنبش دانشجوئي؛ ايجاد رشته هاي پيوند و وحدت با جنبش جهاني ضد سرمايه داري، ضد امپرياليستي و ضد جنگ.

اين حداقل سمت گيري است كه براي شكل گيري يك جنبش دانشجوئي مردمي لازم است. اگر رهبران دانشجويان تفكر و جهان بيني روشني نداشته باشند نمي توانند براي جنبش دانشجوئي و سطح و ظرفيت آن يك چشم انداز صحيح ارائه دهند.

خصلت جنبش دانشجوئي بايد خصلتي كاملا مردمي باشد. آنچه آنرا مردمي مي كند صرفا شعارهاي عام در مورد آزادي بيان و ضديت با استبداد نيست. بلكه اساسا پيوند جنبش دانشجوئي با ستمديدگان جامعه است كه آنرا مردمي مي كند. جنبش دانشجوئي بايد با منافع زحمتكشان و ستمديدگان جامعه سمت گيري كند. دانشجويان بايد به ميان كارگران و دهقانان بروند. با افكار و رنجهاي آنان آشنا شوند. بسياري از دانشجويان از ميان همين قشرها و طبقات برخاسته اند. اين دانشجويان بايد پل رابط ميان دانشجويان مبارز ديگر با اين قشرها و طبقات باشند. جنبش دانشجوئي بايد براي آزادي و برابري زنان مبارزه كند. زيرا مبارزه براي آزادي و برابري زنان يعني پيوند با ستمديدگان جامعه و سمت گيري با منافع آنان. دختران دانشجو بايد گام پيش گذارند و در پيشاپيش جنبش دانشجوئي قرار بگيرند.

دانشجويان يك بدنه واحد و مجزا از جامعه نيستند. در جامعه ما تقسيم بندي ها و شكافهاي عميق طبقاتي موجود است. دانشجويان همواره، چه بخواهند و چه نخواهند، سمت و سوي طبقات مختلف جامعه را مي گيرند. ويژگي اين قشر در آن است كه سمت گيري طبقاتي بخش هاي مختلف آن توسط اهداف و برنامه هاي سياسي و باورهاي ايدئولوژيك، خود را نشان مي دهد. دانشجوئي مي تواند كارگر زاده باشد اما با بلند كردن پرچم مبارزه رفرميستي و اهداف سياسي محافظه كارانه در كنار طبقات بورژواي جامعه بايستد. دانشجوياني كه از جريان «دوم خرداد» حمايت كردند در واقع همين كار را كردند. يعني با طبقات بورژواي جامعه سمت گيري كردند. البته اكثريت آنان متوجه شدند و سمت گيري خود را تصحيح كردند. اين گونه نوسانات سياسي و ايدئولوژيك در ميان قشر دانشجو طبيعي است. بالعكس، دانشجوئي مي تواند بورژوا زاده باشد اما با در پيش گرفتن هدف عالي سوسياليسم و كمونيسم به طبقه خود پشت كند و در كنار طبقه كارگر و اكثريت خلقهاي ستمديده بايستد.

دانشجوي پيشرو كه مي خواهد از مرزهاي جنبش دانشجوئي فراتر رود و به تغيير جامعه بينديشد، بدون اينكه خود را مسلح به ايدئولوژي رهائي بخش كمونيسم كند نمي تواند مبارزه دراز مدت براي تغيير جامعه را پيش ببرد. پيشروترين دانشجويان خود را مسلح به علم و فلسفه انقلابي مي كنند. مسلح به اين ايده مي كنند كه اين جامعه از ريشه ناعادلانه است. نه فقط جامعه ما بلكه تمام جهان از ريشه ناعادلانه است و بايد جهاني بدور از جور و بندگي ساخت. اگر عده اي از دانشجويان مبارز صاحب چنين دورنمائي نباشند حتا مبارزات دانشجوئي را نمي توانند با پيگيري پيش برند. بدون چنين دورنما و چشم اندازي جنبش دانشجوئي مرتبا تلو تلو خورده و دانشجويان از جوشش به خمودگي گذر مي كنند. دانشجو تا زماني كه دانشجوست اين مبارزه را در صحنه دانشجوئي پيش مي برد و بايد جهت زحمتكشان داشته باشد. و وقتي كه ديگر دانشجو نيست در ميان طبقات با ثبات جامعه چشم انداز آينده را پيش مي برد.

بهمين دليل، دانشجويان كمونيست هر چند اكنون در اقليت كوچك قرار دارند و زير حمله اند، اما بايد بهر طريق ممكن خط سياسي و ايدئولوژيك خود را به ميان دانشجويان مبارز و پيشرو ببرند و در مورد كمونيسم تبليغ و ترويج كنند. زيرا كمونيسم تنها پرچم رهائي بخش است كه يك دانشجوي مبارز مي تواند در دست بگيرد.

چهار سال پيش ما در باره خيزش دانشجوئي 18 تير نوشتيم:

 «امروز مسئله اصلي، جوانه هائي است كه در دل خيزش قهرمانانه تيرماه شكوفا شده و بايد رشد و نمو يابد. هزاران جوان در گوشه و كنار ايران به صحنه مبارزه سياسي وارد شده و از لحظه ورود، مستقيما در مقابل نيروهاي مسلح رژيم قرار گرفته اند. آنها با مفهوم نبرد، جنگ و گريز، و پيروزي و شكست در صحنه عمل آشنا شده اند. روحيه تحقير دشمن و تحقير مرگ، روحيه اعمال قهر در صفوف شان گسترش يافته است. آنها وعده ها و ادعاها و عملكرد واقعي نيروها را در كوره داغ يك هفته نبرد محك زده و درسها آموخته اند. پيشرواني كه از دل اين خيزش رو آمدند، از هم اينك به افق هاي دورتر، به سياستهاي صحيح تر و به شيوه هاي موثرتر مبارزه مي انديشند. چشم و گوش آنها براي يافتن پرچمي كه راه حقيقي پيروزي و رهائي را نشان دهد، از هر زمان گشوده تر است. نسل انقلابي نويني كه از بطن خيزش دانشجويان سر برون كرده، نقطه اتكائي براي حركت آتي ما كمونيستها است.»

و چنين باد!

 

www.sarbedaran.org 

 

 

www.sarbedaran.org