از يك جرقه حريق بر مي خيزد

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)،  شماره 10، تير ماه  1382 www.sarbedaran.org

 

بالاخره ميزها برگشت. خامنه اي عربده مي كشد كه «اعدام كنيد»، خاتمي فريبكار مي گويد «خبري نيست». اما خوب مي دانند توفاني كه برخاسته بساط جمهوري اسلامي آنان را در هم خواهد پيچيد.

 گل آتشيني كه دانشجويان كوي دانشگاه تهران در بيستم خرداد كاشتند، خشم و قدرت نهفته در مردم را به فوران درآورد. از چهار گوشه ايران موجي در موجي ديگر پيوست و رژيم تبهكار جمهوري اسلامي را به لرزه درآورد. درود بي پايان به فرزندان جسور و مبارز خلقهاي ستمديده ايران.

اين ديگر جنبش دانشجوئي نيست، جنبش سياسي مردم سراسر كشور است. اين ديگر تدارك سالگرد 18 تير نيست، بلكه تدارك مراسم تدفين رژيم جمهوري اسلامي ايران است. اين فقط يك جنبش سرنگوني نيست، بلكه آغاز يك دوران نوين در مبارزه طبقاتي در ايران است.

در مدت كوتاهي كه از عمر اين جنبش مي گذرد، غول خفته اراده توده هاي مردم براي درهم كوبيدن دشمن گستاخ بيدار شده است و روزانه هزاران زن و مرد به تعداد كساني كه مي خواهند بهر وسيله اي كه شده سكان سرنوشت خود را از دست يك مشت جاني و دزد و فاسد بيرون آورند، اضافه مي شود. شجاعت و بي صبري جايگزين ترس و انتظار شده است. بيگانگي و دوري ميان توده هاي مردم كه رژيم اسلامي در عرض بيست و چهار سال گذشته تقويت كرده است، جاي خود را به اتحاد و يگانگي ميان مردم مي دهد. جوانان رخت كهنه مسالمت جوئي با مرتجعين را كنار گذاشته و يقين يافته اند كه حاكمان به دلخواه و داوطلبانه از تخت ظلم پائين نمي آيند. آنان با كوكتل مولوتوف به نيروهاي انتظامي تعرض ميكنند و دار و دسته هاي حزب اللهي را گوشمالي ميدهند. زنان روسري و مقنعه كه نه، ايدئولوژي تبعيت و بندگي را مي سوزانند و درس جسارت و دلاوري به هم رزمان خود مي دهند. كم خواهي و افق هاي تنگ جاي خود را به بلند پروازي مي دهد، تقاضاهاي صنفي و اقتصادي جاي خود را به تقاضاهاي سياسي جسورانه مي دهد و در شعارهاي متعدد فشرده مي شود كه بر تارك آن شعار «مرگ بر جمهوري اسلامي» مي درخشد. اينها دستاوردهاي اين جنبش بزرگند.

امتياز جنبش كنوني در آن است كه تك افتاده نيست و با شروع امواج نوين مبارزات انقلابي در سراسر جهان، مصادف شده است. از يكسو، سرمايه داري جهاني دست به جنگ و خونريزي مي زند تا نظام خود را حفظ كند، از سوي ديگر، مردم در غرب و شرق جهان بپا خاسته و مي خواهند ناقوس مرگ اين نظام را در هر كشور بنوازند. در واقع موج نوين مبارزات انقلابي در ايران، از اين فضاي بين المللي تاثير گرفته است و بايد تبديل به بخشي لاينفك از مبارزاتي شود كه ميليونها انسان را در گوشه و كنار جهان در بر مي گيرد: مبارزه براي دفن جهان كهن و ساختن جهاني نوين.

اين جنبش كه مانند توفاني برخاسته و خواب از چشمان مستبدين حاكم ربوده، دستاوردهاي بزرگي داشته است اما نبايد در همين جا توقف بزند. زيرا براي زير و رو كردن جامعه ي كهنه جور و بند، براي محو فقر و عقب ماندگي و براي ساختن جامعه اي كاملا متفاوت و نوين، بايد بيش از اينها، خيلي بيش از اينها، جلو رفت.

 

اهميت چگونه «رفتن» رژيم جمهوري اسلامي

تبديل جرقه 20 خرداد به حريقي غير قابل مهار، يك پيروزي سياسي عظيم در راستاي سرنگوني انقلابي رژيم جمهوري اسلامي ايران است. زيرا اين جنبش، ابتكار سرنگون كردن رژيم جمهوري اسلامي را در دست تواناي توده هاي مردم گذاشت؛ در دست كساني كه «اصلاح طلبان» درون حكومت به آنان «توده هاي بدون شناسنامه سياسي» لقب مي دهند. مدتها پيش از اين، جناحهائي از درون رژيم جمهوري اسلامي و بعضي از قدرتهاي امپرياليستي فهميده بودند كه «اين رژيم رفتني است». پس نقشه مي ريختند كه «رفتن» آن از «بالا» سازمان داده شود تا دستگاه ستم و استثمار حتي الامكان ضربه اي نخورد. به اين منظور جناحي از حكومت سياست «اصلاحات از درون» را جلو گذاشته بود و پيش مي برد و امپرياليسم آمريكا سياست «تعويض رژيم از بالا» را دنبال مي كرد.

همه اين طرحهاي «از درون» و «از بالا» براي آن بود كه توده هاي مردم از دخالت در شكلدهي آينده ايران فاكتور گرفته شده و به حاشيه رانده شوند. سالها تبليغات زهرآگين در مورد اينكه مردم چاره اي ندارند جز اينكه ميان «بد و بدتر» (يعني ميان دو جناح رژيم) يكي را انتخاب كنند، حركات سياسي مستقلانه و توده اي را مات و كند كرده بود. سالها دوم خردادي ها و ملي مذهبي ها تبليغات مسموم كردند كه اين رژيم را «با مسالمت» بايد «اصلاح» كرد. «بايد تسامح و تساهل» كرد، «خشونت و قهر، روش و منش آزاديخواهان نيست» و اباطيلي از اين دست. سالها راديوهاي فارسي زبان بي بي سي و فرانسه و اسرائيل و لس آنجلسي ها از بلندگوهاي خود در مزيت اين روش ها داد سخن داده بودند. اما به محض آنكه متوجه شدند جوانان و مردم بطور قطع از ترفند فريبكارانه «روند اصلاح رژيم از درون» روي برتافته اند، تغيير تاكتيك دادند. اول تبليغات را بردند روي «احتمال تغيير از بالا» و تبليغ مدل سرنگوني رژيم صدام در عراق. برخي روشنفكران ايراني كه كارشان فكربافي در خدمت به طبقات بالاي جامعه و دولتهاي قدرتمند جهان است، شروع كردند به قلم زدن در مورد اين كه چگونه سرنيزه هاي غرب مي تواند براي ايران تغييرات مثبت بهمراه آورد (و بي خيال تجربه تاريخ). دانشجويان انجمن هاي اسلامي (دفتر تحكيم وحدت) شعار «بگذار اين وطن را آمريكا وطن كند» را سر دادند. همه اين حيله ها و ترفندها فقط و فقط براي يك چيز بود: براي اين كه صحنه سياست در قرق «نخبگان» باشد و توده هاي مردم به حاشيه رانده شوند. اين حيله ها براي آن بود كه حتا اگر كار بجائي برسد كه قرار باشد عطش مردم با سرنگون شدن جمهوري اسلامي سيراب شود، اين سرنگوني به طرقي انجام شود كه مردم در آن دخالتي نداشته ياشند. نخبگان دو جناح حاكميت (كه الان استاد دانشگاه و خبرنگار و نويسنده اند)، روشنفكران ايراني مقيم اروپا كه وابسته به احزاب حاكم در اروپا هستند، مشاوران آمريكائي و ايراني «رضا صفر كيلومتر»، ماه ها و روزها را به بحث بر سر همين مساله گذرانده اند. ميليونها دلار پول به «آژانس هاي تحقيقات استراتژيك» در غرب داده شده است كه راه حلي براي اين معما بيابند. اما دانشجويان و جوانان دلاور ما همه اينها را دود كردند و به هوا فرستادند. مرتجعين و امپرياليستها خوب مي دانند كه «چگونه رفتن» يا چگونه سرنگون شدن جمهوري اسلامي امري علي السويه نيست. ميان انواع سرنگون شدن ها تفاوت از زمين تا آسمان است. ميان اينكه رژيم جمهوري اسلامي مانند رژيم شاه، بدست تواناي توده هاي مردم و در نبردهاي خياباني و از جان گذشتگي سرنگون شود يا اينكه توسط كودتائي از درون و يا حمله نظامي و مستعمره شدن كشور، تفاوت بسيار است. هر چقدر مداخله قشرهاي مختلف مردم و نيروهاي انقلابي كمونيست و دموكرات در سرنگون شدن جمهوري اسلامي بيشتر باشد، هر چقدر توده هاي مردم و پيشروان انقلابي آنان از خود اتكا به نفس و استقلال بيشتري نشان دهند و هر چقدر وظيفه سرنگوني رژيم را مستقيم تر بدوش خود ببينند و به عمل درآورند، دستاوردهاي بيشتر و ماندگارتري خواهد داشت. هر اندازه توده ها آگاه تر و متشكل تر پا به ميدان بگذارند و قاطعانه تر به نهادهاي اصلي جمهوري اسلامي (مشخصا دستگاه نظامي و اطلاعاتي) ضربه بزنند، انرژي و استعدادهايشان شكوفاتر مي شود. انتظارات و توقعات سياسي و اقتصادي و فرهنگي شان بالاتر مي رود. جو انقلابي پايدارتري ايجاد مي شود كه زمينه مساعدتري براي تعميق انقلاب مي شود. در اينصورت كسي براحتي نمي تواند يك رژيم گنديده ديگر را بجاي اين رژيم به مردم غالب كند. مردم هر حكومت مرتجع جديدي را ساده انگارانه نماينده خود نخواهند پنداشت. به وعده هاي مرتجعين ناشناخته يا قهرمانان قلابي دلخوش نخواهند كرد. اكنون ابتكار عمل بدست توده هاي مردم افتاده است و هيچ «نخبه » حكومتي و «آژانسهاي تحقيقات استراتژيك» در غرب نمي داند امواج مبارزاتي كه خيابانها و پس كوچه هاي كشور را فرا گرفته به كجا خواهد كشيد. اين عالي است.

اما مسئله «چگونه رفتن» كماكان ميان اردوي مردم و انقلابيون و كمونيستها از يكسو و مرتجعين اسلامي و سلطنت طلب و قدرتهاي امپرياليستي از سوي ديگر، مورد كشمكش خواهد بود و تعيين تكليف آن بطور قطع صورت نگرفته است. هر چند مردم چند گل به دروازه هاي دشمنان زده اند و دست رژيم جمهوري اسلامي و امپرياليستهاي آمريكا و اروپا را در پوست گردو گذاشته اند اما جدال بر سر اين ابتكار عمل هنوز ادامه دارد. رژيم جمهوري اسلامي به سادگي تسليم نمي شود و مساله مقابله با سركوب وحشيانه رژيم هنوز مطرح است. امپرياليستهاي آمريكائي و اروپائي هم بسادگي دست از تلاش براي تعيين تحولات آتي ايران بر نمي دارند. هدف آنها از تعريف و تمجيد جنبش كنوني اينست كه به آن نزديك شوند تا بتوانند مهار آنرا در دست بگيرند و آنرا به جيب بزنند. رضا پهلوي كه در ابتدا از اين جنبش به صورت «آشوبهاي اخير» صحبت مي كرد يكباره لحن دفاع بي قيد و شرط از آن اتخاذ كرد. جورج بوش فناتيك مذهبي در ابتدا سعي كرد خواسته هاي دانشجويان را تحريف كند و گفت «جوانان ايران مي خواهند به جهان مدرن (كه منظورش امپرياليسم آمريكاست) بپيوندند» اما مجبور شد بيانيه ديگري صادر كند و اعتراف كند كه خواست جوانان و مردم ايران آزادي است. كشورهاي اروپائي خيلي سعي كردند كه با عمده كردن كشمكش ميان غرب و جمهوري اسلامي بر سر بازرسان سازمان انرژي اتمي، خيزش سياسي بزرگ دانشجويان و مردم ايران را كم اهميت جلوه بدهند و تغييرات سياسي آتي در ايران را وابسته به پروسه چك و چانه زدن ميان كشورهاي غربي با جمهوري اسلامي كنند. حيله گري سياسي و بي شرمي كشورهاي غربي را حدي نيست. در روز دستكشهاي مخملي دموكراسي بدست مي كنند و در شب به فاسدترين رژيمهاي جهان اسلحه و ابزار شكنجه و اطلاعات مي فروشند و با آنان به معاملات سياسي مي نشينند. نبايد گذاشت كه اين جنبش بخوابد و دشمنان رنگارنگ چه از طريق سركوب و چه با حيله و نيرنگ ابتكار عمل را از كف مردم بربايند. اينكار مستلزم كوشش خستگي ناپذير و آگاهانه انقلابيون است. اينكار مستلزم آنست كه جوانان مبارز به سطح بالاتري از آگاهي سياسي دست يابند.

اهميت ادامه يابي جنبشي كه شروع شده است دقيقا در اين است كه ابتكار عمل را در دست توده هاي مردم نگاه مي دارد؛ موجب تقويت نيروهاي سياسي انقلابي بخصوص كمونيستها مي شود.

پيروزي هاي بزرگ و تاريخي براي انقلاب ايران كاملا امكان پذير است اما سهل الوصول نيست. زيرا ما با دشمنان خونخوار و با تجربه اي روبرو هستيم. تبديل جرقه بيست خرداد به حريقي سياسي در سراسر كشور دستاورد بسيار بزرگي است اما اين جنبش بايد از خوان هاي ديگري رد شود تا هر چه عميق تر خاك انقلاب را شخم بزند و حاصلخيز كند. دانشجويان و توده هاي مردمي كه نمايش پرشكوه مبارزات اخيرا را به صحنه آورده اند بايد بارها و بارها يك حقيقت اساسي را به خود و به ياران خود و به همه مردم يادآوري كنند: اول، حكومتها و رژيمها مي توانند دست بدست شوند ولي خصلت طبقاتي دولت دست نخورده باقي بماند. بنابراين بايد آگاهي سياسي و مبارزه سياسي كنوني را عمق بخشيد. دوم، هيچ مبارزه اي بدون شكل گيري تشكلات با ثبات در ميان مردم تداوم نمي يابد. تشكلات با ثبات يعني شكل گيري هسته هاي مخفي متشكل از پيشروترين دانشجويان، كارگران، دهقانان، زنان و معلمان و دانش آموزان كه دور از چشم دشمن مبارزات توده اي را هدايت كنند. سوم، در بطن مبارزات امروز بايد چشم انداز قدرتمند سوسياليسم را در ميان توده هاي مردم حك كرد. بدون چنين چشم اندازي، مبارزات امروز نيز با شك و ترديد پيش خواهند رفت، تمام انرژي توده هاي تحت ستم و استثمار شكوفا نخواهد شد و در ذهن توده هاي مبارز، مرزهاي تمايز با نيروهاي سياسي وابسته به طبقات مرتجع عميقا ترسيم نخواهد شد.

 

قطب نماي دوره چند ماهه آينده

ابتكار چگونه سرنگون شدن رژيم جمهوري اسلامي را بايد در دست مردم نگاه داشت. اين مساله دو بعد دارد. يكي بعد سازماندهي و تشكل است و يكي ارتقاء آگاهي سياسي. چاره رنجبران وحدت و تشكيلات است. بايد هسته ها و ستادهاي مخفي از ميان پيشروترين و مطمئن ترين مبارزين زن و مرد بوجود آيند و اينها به نوبه خود به شكل گيري انواع و اقسام شبكه هاي ارتباطي در محلات و كارخانه ها و بيمارستانها و مدارس و دانشگاه ها ياري رسانند. جمع بندي از نقاط قوت و ضعف مبارزات توده اي مختلف و رساندن آن به گوش توده هاي وسيع از طريق شبكه هاي ارتباطي، وظيفه اين هسته ها و ستادهاي مخفي است. از وظايف ديگرشان هماهنگ كردن مبارزات قشرهاي مختلف و راهنمائي مردم در مقابله با اقدامات سركوبگرانه رژيم است. پخش اخبار مبارزاتي الهام بخش از يك نقطه به نقطه اي ديگر و افشا كردن نيرنگهاي سياسي دشمنان رنگارنگ از وظايف اين هسته ها و ستادهاست.

اينها يك بعد از حفظ ابتكار سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي در دست مردم است. يك بعد ديگر، سرنگون شدن رژيم توسط مردمي آگاه است. آگاه به اينكه به كدام نيروهاي سياسي نه بگويند. به تداوم اين رژيم در لباس و مصاديق ديگر نه بگويند؛ با نيرنگهائي مانند «رفراندوم» و غيره به خانه هايشان رانده نشوند؛ به جايگزيني اين رژيم با رژيم ارتجاعي ديگر نه بگويند. به آمريكا نه بگويند؛ به طرح آمريكا ـ اروپا نه بگويند. اين يعني نه گفتن به يك نظام سياسي و اجتماعي و اقتصادي معين كه نيروهاي ارتجاعي نمايندگي مي كنند. جنبش كردستان بايد توده هاي مردم را براي پيوستن به اين موج مبارزه سياسي برانگيزاند. اگر شعار «اين جنبش دانشجوست، نه جنبش آمريكا» در كردستان و آذربايجان طنين افكن شود براي اتحاد وسيع خلقهاي ايران خدمت بزرگي است. زنان بايد در پيشاپيش اين نبرد باشند و تمام قيد و بندهاي جامعه مردسالار و پدر سالار را با شورشگري خود پاره كنند. وقتي اين ضربات كاري وارد شد آنگاه هواي تازه اي براي استنشاق تمام جامعه جاري مي شود و حتا مردان مي توانند روحيه دموكراتيك و آزاده يافته و خود را از قيد و بندهاي ايدئولوژي مردسالاري رها كنند. كارگران بايد در اين نبردهاي سياسي جامعه نقش فعال بازي كنند. كارگري كه به آگاهي كمونيستي دست نيافته است نمي تواند نقش تاريخي طبقه كارگر را بازي كند و يكي از ميليونها توده ايست كه نمي داند چگونه بايد كهنه جهان جور و بند را براندازد و نوين جهاني را بسازد.

تمام سازماندهي توده اي و اتحادهاي توده اي و بحث و جدلها بايد بدور اين باشد كه توده مردم بايد با دست خود اين رژيم را سرنگون كنند و آگاهي عميق ضد امپرياليستي پيدا كنند. اين آگاهي كه مبارزه فقط براي خودمان نيست بلكه براي مردم ستمديده جهان هم هست. جنبش سياسي ما بايد در رابطه با آزاد شدن مردم جهان از قيد و بندهاي نظام نكبت بار سرمايه داري معيارهاي بالا، پيش بگذارد.

 

تقديم به زنان شورشگر

 

اين سرخ

اين درخشان

اين سرو شعله ور

بر شانه اش نهاده نيمي از آسمان

زنجيرها گشايد

با تيغ رزم خويش

تا بركند نظام پوسيده جهان

اين آتش فروزان

سوزد سراب و خواب

پيروز رخ نمايد

در صبح انقلاب

اين سرخ

اين درخشان

رعد ترانه خوان

اين سربلند باشد

نيمي از اين جهان

زن، آتش فروزان

زن، سرو شعله ور

زن سرخ، زن دلاور

زن، شورش و شرر

بند ستم گشايد

او با تفنگ خويش

تا روشن رهائي

آگه رود به پيش

اين آتش فروزان

سوزاند اين حجاب

سوزد شب اسارت

سوزد سراب و خواب

زنجيرها گشايد

با پتك و داس خويش

تا روشن رهائي آگه رود به پيش

بند ستم گشايد

او با تفنگ خويش

تا روشن رهائي آگه رود به پيش

اي سرخ! اي درخشان! اي سرو شعله ور!

آتشفشان! دلاور! اي شورش و شرر!

اي آتش فروزان سركن سرود خويش

زنجيرها گسل با همسنگران به پيش!

 
اما «نه گفتن» به بيراهه ها، بايد شالوده محكمي داشته باشد. بنابراين كمونيستها بايد جسورانه و فعالانه آلترناتيو انقلاب دموكراتيك نوين و گذار به سوسياليسم را در ميان توده هاي مردم جا بيندازند. كمونيستها بايد قشرهاي هر چه وسيعتري را با سوسياليسم آشنا كنند و بطور زنده نشان دهند كه چرا ما اقتصاد بازار و نظام اجتماعي سرمايه داري نمي خواهيم، ما سوسياليسم مي خواهيم. ما آزادي و استقلال مي خواهيم؛ ما دموكراسي براي اكثريت مي خواهيم. هيچكدام از اينها قابل تحقق نيست مگر با برقراري سوسياليسم. حتا غلبه بر عقب ماندگي اقتصادي و فرهنگي نيز تنها از اين طريق امكان پذير است. درون اتحاد بزرگ مردمي بر سر انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليسم بايد بحث راه انداخت، اينكه انقلاب دموكراتيك نوين چيست، سوسياليسم چيست، چرا به مردم قدرت ميدهد كه جامعه را خود اداره كنند، آنچنان كه هيچيك از نيروهاي سياسي سنتي جامعه ايران نتوانسته اند. اينگونه است كه يك قشر پيشرو به ظهور ميرسد و به حزب جذب مي شود و راه براي پيشبرد نبرد براي كسب قدرت سياسي توسط طبقه كارگر در اتحاد با قشرها و طبقات خلقي جامعه گشوده ميشود.

اوضاع مساعد است

حتا برخي افراد شناخته شده رژيم علنا اعتراف مي كنند كه رفتني اند. هشت كشور صنعتي (آمريكا، انگليس، آلمان، فرانسه، ايتاليا، كانادا، ژاپن و روسيه) هم به توافق رسيده اند كه ايران در «دوران انتقالي» است و مي خواهند آينده ايران را به نفع خودشان شكل دهند. اما اوضاع امپرياليستها آشفته تر از آن است كه بتوانند متحدانه تغييرات در ايران را آنطور كه مي خواهند ديكته كنند. امپرياليسم آمريكا حمله و تجاوز مي كند اما در باتلاق بحران اقتصادي و سياسي فرو رفته است و ميان آمريكا و متحدان اروپائي اش سخت رقابت است. پس دشمنان رنگارنگ ما هر يك بنوعي دچار آشفتگي هستند و نقاط ضعف زياد دارند. اگرچه آنها بطور تاكتيكي دندانهاي تيزي دارند و انجام انقلاب كار راحتي نيست، اما شرايط در سطح جهان و ايران بسيار مساعدتر از بيست سال گذشته است. اكنون وارد گره گاهي از تاريخ شده ايم كه طبقه كارگر و خلقهاي ايران مي توانند تاريخ ايران را به گونه اي ديگر رقم زنند. دوران تحقق پيروزيهاي پرشكوه با هدف به سرانجام رساندن انقلابات دموكراتيك نوين و سوسياليستي در جهان فرا رسيده است و ايران از آن مستثني نيست. امروز، شرايطي در ايران حاكم است كه سرنوشت سالهاي آينده در نبردهاي طبقاتي، تعيين مي شود. آينده را بايد طبقه كارگر و خلقهاي ستمديده ايران ديكته كنند و نه طبقات فئودال و سرمايه دار و امپرياليستها.

نسل قديمي مبارزين يكبار ديگر توسط تاريخ فراخوانده شده اند كه نقش خود را بازي كنند. آن كمونيستهائي كه دموكرات شده اند بهتر است يكبار ديگر باور كنند كه تنها راه نجات ايران و اين جهان نكبت بار، سوسياليسم است. آنهائي كه هنوز كمونيست هستند اما از دورنماي تحقق انقلاب نااميدند بايد بدانند كه دوران افت و شكست انقلابات در سطح جهان بسر آمده است و طلايه انقلاباتي كه به برقراري سوسياليسم و پيشروي بسوي كمونيسم منجر خواهد شد، در افق پديدار شده است.

زمان آن است كه فراخوان ماركس را با قدرت هر چه بيشتر طنين انداز كنيم كه:

ما چيزي نداريم از دست دهيم جز زنجيرهايمان، ما جهاني براي فتح در مقابل داريم!

 

www.sarbedaran.org 

 

 

www.sarbedaran.org