در جهت ايجاد مناطق پايگاهي به پيش رويم!
(سرمقاله نشريه
"كارگر" ارگان حزب كمونيست نپال، اكتبر 1999)
از حقيقت دوره دوم، شماره 33، خرداد 1379 – www.sarbedaran.org
جنگ خلق كبير كه در نپال آغاز شده، اكنون
چهارمين سال خود را مي گذراند و جهش وار پيشرفت مي كند. در اين مسير مسائل زيادي
سربلند مي كنند كه از اهميت درازمدت براي جنبش كمونيستي بين المللي برخوردارند.
بخصوص در عرصه مبارزه دروني و مبارزه طبقاتي. همانطور كه انتظار ميرفت دولت
ارتجاعي سركوب خونيني را تحت پوشش به اصطلاح عمليات "كيلوسراتو" به
راه انداخت. دولت اين عمليات را در آخر ماه مه 1998 آغاز كرد. حزب پرافتخار
پرولتري ما جلسه گسترده چهارم كميته مركزي را در اوت 1998 تشكيل داد. اين جلسه
گسترده جلسه اي تاريخي بود. در ژوئيه 1999 جلسه كامل كميته مركزي تشكيل شد. در اين
جلسات حزب تصميم گرفت مشت را با مشت جواب دهد. بنابراين، نقشه اي براي جهش كيفي در
تقويت سه سلاح انقلاب (حزب، ارتش و جبهه متحد) و ارتقاء جنگ خلق به سطحي نوين، به
سطح ايجاد مناطق پايگاهي، ارائه داد. در نتيجه دو راه، راه انقلاب و ضد انقلاب، و
دو دولت، دولت جمهوري دموكراتيك نوين و ديكتاتوري مشروطه سلطنتي، با شدت و خشونت
فزاينده اي، براي سلطه خويش رقابت مي كنند. طبيعي است كه اين جهش كيفي در يكسال
گذشته فداكاريهاي بسيار بيشتري را طلب مي كرد. در اين يكسال بيش از 600 تن جانباخته قهرمان داشتيم كه بسيار بيشتر از رقم يكصد نفر طي دو سال قبل
از آن است. درودهاي سرخ و افتخار ما نثار اين جانباختگان كبير باد!
مناطق
پايگاهي، نقاط اتكاي استراتژيك براي جنگ خلق هستند و براي جنگ درازمدت خلق با
استراتژي محاصره شهرها از طريق روستا، از اهميتي مركزي برخوردارند. بنابراين هدف
استراتژيك هر جنگ خلق، بوجود آوردن مناطق پايگاهي است كه مجموعه اش در نهايت
جمهوري دموكراتيك نوين را تشكيل مي دهند. بالعكس منطقه چريكي صرفا يك مرحله گذار
در شكل گيري منطقه پايگاهي است و نمي توان آن را به يك هدف استراتژيك مجزا تبديل
كرد. فرق كليدي ميان يك منطقه چريكي و منطقه پايگاهي مساله قدرت سياسي
پرولتارياست. كه تنها با برقراري مناطق پايگاهي ماديت پيدا مي كند. بنابراين هر
انقلابي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي كه با حكم "بدون قدرت سياسي همه چيز
توهم است" آشناست، بايد اهميت اساسي منطقه پايگاهي را تشخيص دهد و هشيار باشد
كه هر هدفي كمتر از برقراري منطقه پايگاهي در جريان جنگ خلق، ما را با خطر انحراف
روبرو مي كند. تاكيد بيش از اندازه بر ماندن در فاز منطقه چريكي مي تواند به روحيه
چريكي شورشگران بي هدف بينجامد. اين در جوهر خود هيچ نيست مگر رفرميسم مسلحانه. در
جنبش كمونيستي بين المللي مثالهاي منفي زيادي از اين بابت موجود است. در گذشته
وقتي ما از عباراتي مانند "تدارك برقراري مناطق چريكي" سخن مي رانديم يا
در نقشه هاي مختلف هدف را "تمركز تمام قوا براي ايجاد مناطق چريكي"
اعلام مي كرديم، ناخواسته برخي ابهامات ايجاد مي شد. حال آنكه مقصود ما از اين
عبارات، كاملا مفهوم تاكتيكي و كوتاه مدت آن بوده است. در اين چارچوب، جلسه گسترده
چهارم در درك تئوريك مفهوم منطقه پايگاهي يك جهش كيفي كرد و شعار "به پيش در
جهت ايجاد مناطق پايگاهي" را براي نقشه نوين پيش گذارد. البته رشد سريع جنگ
خلق، بخصوص رشد جوانه هاي قدرت محلي خلق در منطقه غرب كه منطقه عمده جنگ خلق است،
پايه هاي مادي براي جهش در آگاهي حزب را فراهم كرده بود. اما نبايد به دام درك
مكانيكي از مناطق پايگاهي بيفتيم، به اين صورت كه از همان ابتدا مناطقي كاملا
تكامل يافته و با ثبات هستند. مناطق پايگاهي نيز سطوح مختلف تكامل دارند و به
مناطق پايگاهي موقت، باثبات و نسبتا با ثبات تقسيم مي شوند. همچنين بايد توجه داشت
كه پروسه آفريدن مناطق پايگاهي، متغير است. در نتيجه انقلابيون پرولتر بايد خلاقيت
داشته باشند و پيش شرط هاي جهانشمول براي ايجاد مناطق پايگاهي را تميز دهند و يا
تدوين كنند. مثلا، رفيق مائو گفت براي ايجاد مناطق پايگاهي لازم است كه يك ارتش
خلق قوي كه داراي پايگاه توده اي قدرتمند است حضور داشته باشد، يك حزب انقلابي و
پايگاه اقتصادي موجود باشد و جغرافياي منطقه نيز مساعد باشد. در مورد مشخص نپال و
در شرايط نامساعد بين المللي، مناطق پايگاهي محلي نيازمند پشتيباني ملي و بين
المللي است. معذالك، نقشه جلسه گسترده چهارم كميته مركزي حزب مبني بر جهش بزرگ
بسوي ايجاد مناطق پايگاهي، موجب رشد همه جانبه جنگ خلق و ايجاد كميته هاي خلق نيمه
علني در مناطق عمده غرب كشور شده است و مساله مناطق پايگاهي را در دستور كار فوري
انقلاب قرار داده است. اين يك پيروزي بزرگ براي پرولتارياي بين المللي است. همه
انقلابيون ماركسيست ــ لنينيست ــ مائوئيست بايد با دقت و پيگيري بيشتري كليه
مصافها و فرصتهائي را كه اين شرايط پديد مياورد مورد دقت فراوان قرار دهند.
جهش كيفي
در پروسه تكامل مبارزه طبقاتي، جهش كيفي در رشد سه سلاح انقلاب (حزب، ارتش، جبهه
متحد) را نيز طلب ميكند. بنابراين، جلسه گسترده چهارم و پلنوم كميته مركزي، تصميم
هاي مشخصي را براي تكامل آنها گرفته اند. اين تصميمات از اهميت تئوريكي و پراتيكي بلند
مدت برخوردارند.
حزب،
عاليترين شكل سازمان پيشاهنگ پرولتري است. حزب سلاح كليدي و رهبري كننده انقلاب
است بنابراين لازم است با تكامل جنگ خلق، حزب هر چه قاطعتر و مستحكمتر شود. براي
اينكار، قبل از هرچيز لازم است كه حزب را به مثابه يك ارگانيسم زنده كه از وحدت
اضداد تشكيل شده در نظر بگيريم. و نه به صورت پديده اي يكدست. اين تضادها گاه حاد
و گاه خفيف اند؛ گاه آشكارند و گاه مخفي. مضافا، ايده ها و گرايشات غير پرولتري
راست، "چپ" و سنتريست، در حزب رسوخ مي يابند. اينها انعكاس مادي وجود
طبقات مختلف در جامعه است. براي اينكه يك حزب متحد و متمركز پرولتري و قادر به
رهبري جنگ خلق داشته باشيم بايد در قبال تضادهاي درون حزب، روش و متد صحيحي را در
پيش بگيريم ـ روشهائي كه در "انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي" تدوين
شد.(1) بايد تحت فرماندهي سياست پرولتري به مبارزه دو خط در درون حزب دامن بزنيم؛
اين مبارزه را با هدف متحد شدن ـ نه انشعاب كردن ـ و با روش هاي صميمانه و باز ـ
نه توطئه گرانه ـ پيش ببريم. با تكامل جنگ خلق به سطح عاليتر، تمركز حزبي كه اساسا
به معناي تمركز ايده هاي صحيح است نيز اهميت بيشتري مي يابد. اين تمركز را بايد
بطور صحيح و بر پايه تقويت شالوده دموكراتيك حزب، تقويت كرد. بنابراين، چهارمين
جلسه گسترده و پلنوم پس از آن، عزم جزم كرد تا درسهاي پيشرفته "انقلاب كبير
فرهنگي پرولتاريائي"، اين عاليترين قله تكامل ايدئولوژيك پرولتاريا را در
زمينه ساختن يك حزب متحد و متمركز تحت فرماندهي سياست پرولتري، محكم در دست گرفته
و بكار بندد. بر اين پايه تصميمات مشخصي براي متمركز كردن رهبري و روش برقراري
سلسله مراتب رهبري در درون و بيرون حزب اتخاذ كرد. سپس از طريق پيشبرد يك پروسه
زنده و فعال وحدت ــ مبارزه ــ دگرگوني يك مقر فرماندهي قوي، تحت رهبري دبير كل
حزب رفيق پراچاندا بوجود آمد و سطح وحدتي نوين بر پايه اي جديدتر كه تا بحال در
حزب وجود نداشت، بدست آمد. معذالك، حزب كاملا آگاه است كه نه در مورد نقش رهبري
غلو كند و نه اينكه به آن كم بها دهد؛ بخصوص با توجه به درسهاي تلخي كه در سالهاي
اخير از تجارب ديگر احزاب برادر در جنبش بين المللي آموخته ايم. حزب مصمم است كه
درسهاي "انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي" را در تعليم ميليونها جانشين
انقلابي بكار بندد. كارزار اصلاح حزب كه اكنون در حزب جريان است، بايد شالوده
محكمي براي ساختن و پرداختن يك حزب انقلابي تراز نوين كه شايسته رهبري جنگ خلق
باشد، برقرار كند.
ايجاد
مناطق پايگاهي در نهايت وابسته به توان نظامي ارتش خلق است. تنها زماني كه نيروهاي
مسلح دولت ارتجاعي از يك منطقه خاص بيرون رانده شوند و توده ها در موقعيتي باشند
كه در مقابل حملات ارتجاع به لحاظ نظامي از خود دفاع كنند، مي توان صحبت از
برقراري يك منطقه پايگاهي واقعي كرد. معذالك، تا زمان نقشه سوم جنگ خلق، توان
نظامي بسيار عقب تر از برتري سياسي ما بر دشمن بود. جلسه گسترده چهارم با توجه به
اين مساله نقشه نويني را براي ساختمان ارتش خلق ارائه داد و نيروهاي نظامي خلق را
در سه كاتگوري تجديد سازماندهي كرد: نيروي عمده، نيروي درجه دوم (يا نيروي محلي) و
نيروي پايه. نيروي عمده كه در سطوح جوخه به بالا سازماندهي مي شود تحت رهبري دفتر
منطقه اي قرار مي گيرد؛ نيروي درجه دوم كه از سطح رسته به بالا سازماندهي مي شود
تحت فرماندهي كميته بخش است؛ و نيروي پايه، ميليس مسلح است. در نتيجه، جنگ خلق در
آغاز سال چهارم شاهد يك جهش كيفي در توان نظامي نيروهاي مسلح خلق بود. اجراي
موفقيت آميز يك رشته عمليات چريكي سطح بالا در شكل حمله و كمين عليه نيروهاي
كماندوئي دشمن و نيروهاي انتظامي، سراسر كشور را به لرزه در آورد. حمله چريكي به
پادگان نيروي كماندوئي مخصوص در بخش جاجاركوت (در منطقه غربي) در ژوئن 1999 توسط
يك "نيروي ضربت" چريكهاي خلق را مي توان بعنوان يك نمونه خوب از رشد
توان نظامي نيروهاي انقلابي ذكر كرد. در اين عمليات 20 اسلحه بدست آمد و
بيش از 24 تن از سربازان دشمن به اسارت درآمدند (كه بعدا آزاد شدند).
هنوز بايد تكاملات بيشتري صورت گيرد. به همين دليل آخرين پلنوم كميته مركزي
بيشترين تاكيد را بر ساختمان ارتش با هدف برقراري مناطق پايگاهي گذارد.
مساله
"جبهه متحد" مستقيما به برقراري قدرت سياسي مرتبط است. بنابراين واضح
است كه يك بند ناف، آن را با مساله برقراري مناطق پايگاهي متصل ميكند. قدرت سياسي
در حال ظهور در مناطق پايگاهي از طريق كميته هاي جبهه متحد يا كميته هاي سه در يك
اعمال خواهد شد. اغلب اين كميته ها مشتمل است بر اقشار مختلف دهقاني و خرده
بورژوازي شهري. مجموعه كميته هاي جبهه متحد در نهايت "جبهه متحد
انقلابي" يا جمهوري دموكراتيك نوين خلق را در سطح مركزي تشكيل خواهند داد.
معذالك، بدليل رشد ناموزون انقلاب در مناطق مختلف و بدليل ماهيت بشدت متمركز دولت
ارتجاعي در نپال، ميتوان گفت كه در همان مراحل اوليه جنگ خلق نيز ميتوان برخي
اشكال اوليه جبهه متحد انقلابي در سطح مركزي را ايجاد كرد و چنين كاري ضروري است.
بنابراين، جلسه گسترده چهارم و پلنوم اخير، تصويب كرد كه كار تشكيل چنان جبهه متحد
انقلابي را در سطح مركزي آغاز كند. اين جبهه جاي "جبهه متحد خلق" كه
اكنون موجود است و با توجه به تغيير اوضاع و نيازها ناكافي است را خواهد گرفت. با
بوجود آمدن "كميته سازمانده براي جمهوري دموكراتيك نوين خلق"، حتي در
همان اشكال اوليه اش، عملا دو مركز متخاصم قدرت سياسي بوجود خواهد آمد و اين امر
جهش بزرگي در پروسه تغييرات انقلابي در كشور خواهد بود.
بگذار تا
مرتجعين جهان با ديدن طلايه هاي ظهور يك قدرت پرولتري نوين در دامنه هاي هيماليا،
بخود بلرزند زيرا اين قدرت نوين پرولتري، پايگاهي براي انقلاب جهاني پرولتاريا
خواهد بود!
پيش بسوي ايجاد
مناطق پايگاهي!
درود جاودانه بر
جانباختگان كبير!
زنده باد ماركسيسم
ـ لنينيسم ـ مائوئيسم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي در چين كه تحت
رهبري مائوتسه دون براي انقلابي تر كردن حزب و كل جامعه سوسياليستي پيش رفت و نقطه
عطفي در تاريخ انقلابات پرولتري جهان است ــ توضيح از حقيقت.
www.sarbedaran.org