پابپاي ده سال جنگ خلق در پرو

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 18، شهريور 1369 –  www.sarbedaran.org

 

بعد از گذشت 10 سال از آغاز جنگ خلق در پرو تحت رهبري حزب كمونيست اين كشور كه يكي از شركت كنندگان در "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" است، قطب انقلاب پرولتري آنچنان پر توان شده كه دولت ارتجاعي و نيروهاي مسلحش دست بدامان امپرياليستهاي يانكي گشته اند. ايالات متحده ستاد ويژه اي براي مقابله با جنگ خلق در پرو تشكيل داده و امر سركوب اين جريان را خود مستقيما رهبري ميكند. پيروزي انقلاب دمكراتيك نوين تحت رهبري مائوئيستها در پرو آنچنان نزديك بنظر ميرسد ـ و اين دورنما براي منافع امپرياليستها خصوصا آمريكا در منطقه آمريكاي لاتين و كل جهان آنچنان خطرناك است ـ كه يانكيها را بطور جدي بفكر تدارك يك مداخله گسترده نظامي از نوع ويتنام انداخته است. در مقابل، كارگران و دهقانان آگاه و مسلح پروئي مصمم تر از هر زمان، خود را براي هرگونه اقدامي از سوي دشمنان غدار پرولتاريا و خلق آماده ميكنند. آنان را هراسي از تسليحات پيچيده و مرگبار امپرياليستها نيست، چرا كه "بشيوه خود ميجنگند" و راه نابودي ذره ذره دشمني كه از لحاظ تاكتيكي قوي و بزرگ، اما از نظر استراتژيك ضعيف و محكوم به شكست است را خوب فراگرفته اند. حزب كمونيست پرو و ارتش چريكي خلق كه تحت رهبريش قرار دارد در تجربه 10 سال اخير، اجزاء گوناگون جنگ بشيوه پرولتاريا و خلق، و الزامات و ابزار چنين جنگي را بطور چشمگيري نمايان ساخته اند. در اينجا ميكوشيم با استفاده از اسناد مختلف حزب كمونيست پرو، منجمله سندي تحت عنوان "گزارش 9 سال جنگ"، تصويري گسترده تر و دقيقتر از پروسه رشد و گسترش جنگ خلق بدست داده، جوانب گوناگون اين تجربه ارزشمند را روشنتر از گذشته مورد بحث و بررسي قرار دهيم.

 

براي آنكه انقلابي باشد،بايد يك حزب انقلابي وجود داشته باشد

صفت مميزه جنگ خلق در پرو، رهبري پرولتري آن است كه از طريق حزبي مائوئيستي اعمال ميشود. اين حزب در جريان بازسازي و در بحبوحه مبارزات حاد ايدئولوژيك ـ سياسي، به استحكام و انسجام كنوني خود دست يافته است. حزب كمونيست پرو بسال 1928 توسط "خوزه كارلوس مارياتگي" بر پايه ماركسيسم ـ لنينيسم بنيان گذاشته شد. او با بكاربست م ـ ل يك خط عمومي سياسي براي انقلاب پرو تدوين كرد؛ اما پس از مرگ وي اين خط رها شده و حزب به رويزيونيسم درغلتيد. سالها طول كشيد تا رويزيونيسم طرد شود و حزب بر اساسي نوين ـ بر پايه رفيعترين قله ايدئولوژي و علم انقلاب پرولتري ـ بازسازي گردد. دوره بازسازي با مبارزه سرسختانه فراكسيون سرخ حزب عليه رويزيونيسم رقم خورد كه از لحاظ تاريخي، زادگاهش منطقه روستائي آياكوچو بود. كميته منطقه اي اصلي حزب در آياكوچو كه تحت رهبري رفيق گونزالو ـ صدر كنوني حزب ـ قرار داشت از سال 1960 بكار در ميان دهقانان مشغول بود. در نتيجه مبارزات فراكسيون سرخ و پيروزي آن، حزب بر پايه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو (آنزمان حزب، مائوئيسم را به اين نام ميخواند) بازسازي يا در واقع، دوباره ايجاد شد؛ تمام مواضعي كه در مخالفت با انديشه مائو تسه دون بود طرد گشت. اين بازسازي و دستيابي به يك حزب طراز نوين پرولتري، امري تعيين كننده در آمادگي براي آغاز جنگ خلق بود.

در سال 1977 برنامه براي ساختمان حزب در سطح سراسري ريخته شد. بعبارت ديگر تمام سيستم تشكيلاتي حزب دوباره مورد بررسي قرار گرفت. قبلا حزب به كميته هاي استان تقسيم شده بود. با مطالعه تاريخ مبارزه طبقاتي و شرايط سياسي، اجتماعي، جغرافيائي و اقتصادي بود كه كميته هاي منطقه اي حزب تعيين شدند. همينكه كميته هاي منطقه اي تعيين شدند، تصميم گرفته شد كه اعضاي حزب به مناطق مختلف فرستاده شوند ـ به ترتيب اهميت به كميته منطقه اي عمده و ساير كميته هاي منطقه اي. آنها به كار توده اي پرداخته و بتدريج با توده ها، بخصوص دهقانان فقير، درآميختند. در شهرها، كار با پرولتاريا جلو مي رفت. حزب از طريق تشكلات توده اي كه در ميان كارگران، دهقانان فقير، زنان، روشنفكران و جوانان بنا نهاده بود، بحثهاي ايدئولوژيك ـ سياسي دوران تدارك را به ميان توده ها ميبرد و آنان را در درك ضرورت جنگ خلق ياري ميرساند. سال 1977 جرياني آغاز شد كه حزب آن را "گسست بزرگ" خواند. كادرهاي حزب كمونيست پرو بر مبناي سياست فوق الذكر به مناطق مختلف اعزام شدند. لازم بتذكر است كه در ابتدا تركيب طبقاتي حزب اكثرا از خرده بورژوازي شهري تشكيل يافته بود. آنها از خانواده و محل زندگي شان بريدند و به روستا رفتند تا انقلاب را سازمان دهند.  در فاصله 1977 تا 1980، كادرهاي حزب به جذب توده هاي محلي پرداختند.

در همين مقطع، حزب به طراحي و پيشبرد دو فعاليت تداركاتي مهم ديگر هم پرداخت: تشكيل يك كنفرانس وسيع سراسري و ايجاد يك مدرسه نظامي. در آن كنفرانس همه آثار مائو كه به جنگ خلق و امور نظامي مربوط ميشود، و نيز آثار ماركس، انگلس، لنين و استالين در اين باره مورد مطالعه قرار گرفت. بعلاوه تجربه ساير جنبشهاي انقلابي مورد بحث و بررسي واقع شد: مثلا جنبش هوك ها در فيليپين. كنفرانس از بررسي اين جنبش نتيجه گرفت كه آنها به اشتباه فقط در روستا به مبارزه مسلحانه دست زدند؛ بهمين خاطر منفرد گشته و آتش مبارزه خاموش شد. كمونيستهاي پرو از اين تجربه آموختند كه بايد در شهر هم پيشروي كرد ـ اما روستا عمده است. در كنفرانس مذكور همچنين تجربه جنبشهاي انقلابي آمريكاي لاتين مطالعه شد: مثلا مبارزه مسلحانه اي كه طي دهه 1960 در برزيل جريان داشت. درآن جنبش، پيشروي با تكيه به روستا بعنوان عرصه عمده صورت گرفت؛ در عين حال كه عمليات شهري نيز انجام ميشد. اما وقتي نقطه تمركز مبارزه مسلحانه به شهر انتقال يافت، اين جنبش نابود گشت. در اوروگوئه نيز چنين بود؛ تا وقتي نقطه اتكاء دهقانان بودند، پيشروي صورت ميگرفت. وقتي دهقانان رها شدند و انقلابيون به شهرها عقب نشيني كردند نابود گشتند. كنفرانس تا آنجا كه امكان داشت تاريخ جنگهاي انقلابي و تمامي جنگها ـ بخصوص جنگ خلق در چين ـ را مورد بحث و بررسي قرار داد.

سپس، در آوريل سال 1980 يك مدرسه نظامي ايجاد شد كه اعضاي حزب را در مورد مسئله قهر انقلابي و جنگ خلق، تاريخ پرو و مبارزات توده ها، مبارزات دهقانان و كارگران پرو از زمان استقلال به بعد آموزش داد؛ از جمله در مورد چگونگي نبرد دهقانان براي استقلال پرو و جنبشهاي شهري آنزمان؛ يا مبارزات دهقانان آياكوچو در سال 1920 كه از روستا شروع شد و سپس شهرها را مورد حمله قرار داده، به نهادهاي سركوبگر ضربه زد. حزب جمعبندي كرد كه توده ها عليرغم اينكه در طول تاريخ مبارزه كرده، خون داده و به جائي نرسيده اند، اما هميشه آماده بكارگيري قهر انقلابي براي بهبود وضع خويش بوده و هستند.

با وجوديكه جنگ خلق به استراتژي حزب كمونيست پرو بدل گشته بود و تمام گامهاي ايدئولوژيك ـ سياسي و نظامي تداركاتي نيز در راستاي پيشبرد اين استراتژي انجام ميشد، اما بر سر چگونگي و زمان آغاز جنگ، مبارزه دو خط در گرفت. يك خط اپورتونيستي راست درست قبل از شروع جنگ و در مخالفت با اينكار بيرون زد. اين خط مطرح ميساخت كه هنوز شرايط آماده نبوده و بهمين خاطر حزب داغان خواهد شد و چند نسل طول خواهد كشيد تا بتواند دوباره سربلند كند. سرانجام خط اپورتونيستي راست شكست خورد؛ نيمي از كميته مركزي حزب تصفيه شد و حزب با تعداد كمتر ولي متحدانه به جنگ خلق روي آورد. اين امر نشانگر پيروزي خط مائوئيستي رفيق گونزالو بود كه مسئله اصلي را بدرستي نه كمي ت افراد بلكه خواست، اراده و موضع ايدئولوژيك حزب بمثابه يك كل واحد ميدانست و به اصل "خلق شكست ناپذير است" اعتقاد راسخ داشت.

 

آغــــــاز

داشتن نقشه درست براي آغاز و ادامه پيروزمندانه جنگ ضروري بود. در سال 1980، درست همانزمان كه حزب كمونيست پرو در حال طراحي چنين نقشه اي بود، حكومت نظامي كنار رفت و حكومت غير نظامي "بلونده" بسركار آمد. رفيق گونزالو ـ صدر حزب ـ بعدها طي مصاحبه اي در روزنـامـه پــروئي "ال دياريو" بسال 1989، به تاثيـر اين تحول سياسي در انتخاب زمان آغاز جنگ اشاره نمود. حزب در آن موقع ارزيابي كرد كه ارتش ارتجاع بعد از 12 سال حكومت نظامي كاملا در ديد خلق بي اعتبار شده و حكومت جديد نيز كه خود را دموكراتيك ميخواند ريسك به ميدان آوردن ارتش را نميكند. اين ارزيابي صحت خود را نشان داد؛ تا دو سال بعد از آغاز جنگ خلق، حكومت فقط نيروهاي پليس را براي مقابله با آن اعزام داشت.

حزب، نقشه آغاز را از طريق دو نقشه تابعه به پيش برد: اول، از ماه مه تا ژوئيه 1980  كه در طول آن 280 عمليات انجام شد و به سازمان دادن جوخه ها (در روستا) و دسته ها (در شهر) انجاميد. اين دسته ها و جوخه ها با تركيب اعضا حزب و توده هاي تحت رهبري آنان و انجام عمليات توسط آنها انجام گرفت. عمليات از كارهاي ساده مانند سوزاندن صندوقهاي راي كوشچي و آويزان كردن سگ مرده در ليما به كارهاي پيچيده تر مانند ويران كردن  مزرعه "آيرامبابا"  در آياكوچو طي بسيج صدهاتن از توده ها و تقسيم اراضي تكامل يافت. جنگ از همان ابتدا، بر طبق نقشه حزب نه فقط در يك نقطه كه در نقاط مختلف آغاز شد و در شهر و روستا همزمان به پيش رفت. بايد تاكيد كنيم كه از همان زمان، روستا بعنوان رزمگاه عمده جنگ خلق تعيين گشته بود.

دست زدن به شكل جديد مبارزه يعني مبارزه مسلحانه، شكل جديدي از سازماندهي يعني تشكيل دسته ها و جوخه ها را الزام آور ساخت. شكل گيري نخستين دسته ها بدين صورت بود كه اعضاء هسته هاي حزبي  در تركيب با توده هاي تحت رهبري شان يك دسته يا هنگ را تشكيل دادند. يكي از اين اعضاء حزبي رهبري سياسي دسته بود و ديگري رهبري نظامي. اين دسته ها ابتدا در مبارزات توده اي و اعتصابات بطور رزمنده شركت  ميكردند مثلا دستگيرشدگان را از چنگ پليس رها ميكردند و با پليس درگيرميشدند؛ از لحاظ تجهيزات نظامي، كوكتل مولوتف و سلاحهاي خانگي ديگر داشتند: مثلا يكي از عملياتي كه در اين دوره انجام شد، سوزاندن شهرداري ناحيه "سن مارتين دوپوروس" در ليما با استفاده از كوكتل مولوتف بود. در روستا هم جوخه ها همينطور شكل يافته و عمل ميكردند. جوخه ها، در روستا از 9 تا 11 نفر تشكيل مي شد: اعضا حزب به اضافه فعالين توده اي. آنها ابتدائا به سلاحهاي سنتي ـ ساطور، چاقو، ديناميت و امثالهم ـ مسلح بودند و نخستين فعاليتشان برافراشتن پرچمهاي سرخ بود. نيروهاي نظامي تحت رهبري حزب در مقطع آغاز جنگ خلق، صرفا از دسته هاي چريكي تشكيل ميشد؛ البته از همان ابتدا، ميليشيا هم ايجاد گشته بود.[1] اولين عمليات نظامي دسته هاي چريكي در "چوشي" و بصورت آتش زدن صندوقهاي راي بود. دو ماه پس از آن، در نقاط ديگر نيز عمليات آغاز شد. طي اين مدت، 98 عمليات مختلف در استان آياكوچو و در شهرهائي مانند "كالگالو"، "هوآمانگا"، "هوانتا" انجام گشت.

بواسطه كار تداركاتي كه پيشاپيش از طريق جذب افراد محلي صورت گرفته بود، حزب كمونيست پرو بهنگام شروع جنگ از حمايت توده هاي محلي برخوردار بود. البته اين به معني حمايت توده هاي وسيع نبود، ولي براي شروع كافي بود. بنابراين حزب قادر گشت در مقابل حملات دشمن ايستادگي كند. اتكاء مداوم به توده ها باعث ميشد كه چتر حفاظتي آنها بر حزب گسترده شود. اوائل كار دشواريها فراوان بود؛ مثلا وقتي دسته هاي چريكي براي جوله و باز كردن يك منطقه جديد ميرفتند مجبور بودند در غارها بخوابند چون هنوز نفوذ كافي جهت استفاده از امكانات اهالي محل نداشتند. رفقاي مائوئيست پروئي براي جذب توده هاي دهقان در مناطقي كه نفوذشان ناچيز بود چنين عمل ميكردند: آنها در روستا مستقر ميشدند، جلسه اي عمومي را فراميخواندند، برنامه حزب را براي اهالي توضيح مي دادند و البته به دشمنان بدنام خلق ضربه ميزدند. بطور نمونه مالكان ارضي و مستبدين محلي كه مورد نفرت توده هاي فقير روستائي قرار داشتند را مجازات كرده، خانه شان را سوزانده و دهقانان را در امر باز پس گرفتن زمينهايشان رهبري ميكردند. دسته هاي چريكي بهنگام عقب نشيني از روستا به توده ها يادآور ميشدند كه دشمن مسلما تلافي خواهد كرد، پس بايد هر چه را كه مصادره كرده اند پنهان كنند و كاملا مراقب اوضاع و خطرات محتمل باشند. بدين ترتيب حزب رفته رفته حمايت توده هاي وسيع را كسب كرد.

 

رشـــــد

سپس نوبت به "نقشه رشد" رسيد. وظيفه اين نقشه گسترده عبارت بود از رشد جنگ خلق. اين نقشه مدت زمان طولانيتر و كارزارهاي بيشتري را شامل ميشد.[2] نقشه رشد با يك نقشه ابتدائي براي گشودن مناطق چريكي آغاز ميشد ـ مناطق مورد مشاجره اي كه ارتش چريكي خلق و دشمن بر سر آن رقابت ميكنند. اولين كارزار در اين نقشه ابتدائي عبارت بود از "كارزار بدست آوردن اسلحه و مهمات". حمله به پاسگاه هاي پليس ـ مثلا به پاسگاه لوريكوچا در استان هوآنتا از استان آياكوچو ـ جزء مهم اين كارزار بود. اين حمله توسط تكه چوبهائي كه بشكل تفنگ تراشيده شده بود، انجام شد. چريكها با سلاحهاي چوبي خود پليس را غافلگير و خلع سلاح كردند و سلاحهاي واقعي بدست آوردند. كارزار مذكور، نيروي مسلح انقلابي را قادر ساخت  كه از منطقه عمده جنگ خلق بسوي منطقه مركزي كشور گسترش بيابد. در همان زمان عمليات مهمي نيز در پايتخت انجام ميشد.

در "نقشه رشد " اولين كميته هاي خلقي ـ بطور مخفي ـ ساخته شد و بدين ترتيب قدرت سياسي نوين متولد گشت.  از اينجا به بعد، نقشه عبارت بود از كسب مناطق پايگاهي. برخي ميگفتند هنوز جنگ خلق با نيروهاي نظامي اصلي دولت يعني نيروهاي ارتش روبرو نشده و آنان را مغلوب نساخته، بنابراين كسب مناطق پايگاهي زودرس است. اما حزب كمونيست پرو بدرستي شرايط خاص را مورد توجه قرار داد و هر جا كه خلاء قدرت سياسي بوجود آمده بود قدرت سياسي كارگران و دهقانان را برپا كرد.  دسته هاي چريك  خلق با نيروهاي پليس جنگيده، آنان را شكست داد. حتي روزنامه هاي ارتجاعي نيز از شكست فضاحت بار پليس صحبت ميكردند. مضافا حزب  توده هاي دهقان را براي زمين در نقاط مختلف استان آياكوچو بسيج كرده، آتوريته ها كهن را تضعيف نموده و نتيجتا در روستا خلاء قدرت سياسي بوجود آمده بود. از اين رو حزب كمونيست پرو" نقشه بزرگ براي كسب مناطق پايگاهي" را تصويب كرد.  استراتژي سياسي اين نقشه، ترسيم دو جمهوري، دو راه و دو قطب در مقابل هم بود: جمهوري سرخ (جمهوري كارگران، دهقانان و نيروهاي مترقي) در برابر جمهوري ارتجاع كه توسط نيروهاي نظامي حمايت ميشود و جمهوري ملاكين و بورژوازي بزرگ تحت سلطه امپرياليسم است؛ راه جنگ خلق  در برابر راه انتخابات؛ و قطب حزبي كه توده ها را رهبري ميكند در برابر قطب نيروهاي مسلح ارتجاع.

بعلاوه، حزب تصميم گرفت "ارتش چريكي خلق" رابسازد. چراكه در دسامبر 1982 با بوجود آمدن دورنماي قدرت سياسي نوين ، بلونده عدم تمايل خود به استفاده از ارتش را كنار گذاشته، تصميم گرفت كه سرباز بميدان بفرستد. تا آن زمان جنگ خلق فقط توسط دسته هاي چريكي به پيش برده ميشد. ورود ارتش ارتجاع به صحنه، سازماندهي ارتش چريكي خلق را الزام آور ساخت. از نقطه نظر ديد استراتژيك نيز اينكار ضروري بود؛ زيرا پيروزي انقلاب بر اثر بلعيده شدن ارتش ارتجاع توسط ارتش انقلاب حاصل ميشود. در سال 1983، ارتش چريكي خلق از ادغام دسته هاي چريكي و ميليشيا بوجود آمد. اين ارتش سه  نيرو را شامل گشت: نيروي عمده، نيروهاي محلي و نيروهاي پايه اي. فرق اين سه نيرو در شعاع منطقه عملياتي و كيفيت عملياتي است كه انجام ميدهند. اما هرسه نيرو در عملياتها بطور هماهنگ شركت كرده و هركدام نقش خود را ايفاء ميكنند. در همان دوره، حزب كمونيست پرو با ديدگاه هاي راست روانه اي مواجه شد كه مخالف ادغام ميليشيا (تشكل توده اي چريكهاي نيمه وقت) در ارتش چريكي بوده و در اينكار خطر نابودي ميليشيا را ميديدند. حزب با اين نظرات كه مبين عدم اعتماد به توده ها، پربها دادن به نيروهاي نظامي ارتجاع و اسير ترس شدن بود، مبارزه كرد.

"نقشه بزرگ براي كسب مناطق پايگاهي" نقشه هاي محدودتر ديگري را هم دربر ميگرفت؛ از آن جمله بود "نقشه جهش بزرگ" كه دو سال طول كشيد. اين نقشه در آستانه يك مرحله انتخاباتي و در نتيجه رشد مشكلات و اختلافات مرتجعين طراحي شد؛ چرا كه جنگ خلق در بحبوحه مشكلات اردوي ضدانقلاب ميتوانست سريع و بي محابا پيشروي كند و تمام شعاع عملياتي ارتش چريكي خلق ـ يعني كل رشته كوههاي پرو ـ را بپوشاند. "نقشه جهش بزرگ"، چهار كارزار را در برميگرفت: هدف از كارزار اول كه "جهش بزرك را بياغازيد" نام داشت، كسب فضاي سياسي بود. اين كارزار در ماههاي مه تا دسامبر 84 متحقق شد. كارزار  دوم يا "جهش بزرگ را كامل كنيد"، وظيفه خاص تضعيف انتخابات رياست جمهوري سال  1985 را داشت. هدف كارزار سوم يا "جنگ خلق را گسترش دهيد " كه از ژوئيه تا نوامبر 1985 به درازا كشيد عبارت بود از ضربه زدن به حكومت جديد. از نظر نظامي اين بمعناي عموميت بخشيدن به جنگ در سراسر كشور بود؛ اين هدف نيز برآورده شد. كارزار چهارم دو بخش داشت. بخش اول عبارت بود از "جهش بزرگ را به نتيجه برسانيد" كه از دسامبر 85 تا آوريل 1986 ادامه يافت. هدف خاص اين نقشه عبارت بود از تضعيف رژيم جديد كه متحقق شد. بخش دوم، "جهش بزرگ را با مهر طلائي پايان بخشيد" نام گرفت. در اين كارزار، ارتش چريكي خلق  دهكده هاي استراتژيك ساخته دست دشمن را داغان كرد. كمين گذاري در اين كارزار بسيار برجسته بودو مقرهاي پليس بسياري  مورد حمله واقع شدند. در همين دوره بود كه قتل عام زندانيان جنگي صورت گرفت.

هرچند زندانيان از نظر نظامي در موقعيتي بس ضعيفتر از دشمن قرار داشتند ، اما قهرمانانه جنگيدند. حزب ميدانست كه اين قتل عام صورت خواهد گرفت بنابراين بايد آماده روياروئي با اين برخورد ميشد و بهترين شرايط ممكن را بوجود مياورد. اول تدارك ايدئولوژيك و سياسي انجام شد و همه زندانيان عميقا درك كردند كه پاي دفاع از انقلاب و ارزشها و حيثيت  طبقه كارگر در ميان است و هدف طرح قتل عام شكستن و مغلوب كردن كمونيستهاست. وقتي تدارك ايدئولوژيك و سياسي به انجام رسيد تمام زندانيان در مقابل پرچم سرخ عهد كردند كه با جان خود از طبقه و انقلاب دفاع كنند. آنان دست به تدارك نظامي زدند؛ مقدار كمي ديناميت به دست آورده، فلاخن و نيزه خانگي ساخته و كيسه هاي سنگ براي پرتاب كردن آماده كردند. نيروي دريائي براي نابود كردن ال فرونتون سلاحهاي سنگين خود را به ميدان آورد.  زندانيان جنگي  يك سلاح نيمه اتوماتيك را از چنگ يكي از گاردها بدر آوردند. در اين جنگ  6 افسر و چند كماندو نيروي دريائي بدست زندانيان قهرمان به درك واصل شدند. هيچكس تسليم نشد. در زندان لوريگانچو نيز نبرد قهرمانانه اي با سلاحهاي بسيار ابتدائي جريان يافت. در لوريگانچو موقعيت زندانيان جنگي از ال فرونتون  شكننده تر بود؛ بطور مثال زندان سقف شيشه اي داشت، ديوارهايش باز بود و جائي براي حفر سوراخ نداشت. بنابراين رفقاي زنداني نتوانستند به اندازه ال فرونتون سنگر خود را حفظ كنند. همه آنها كشته شدند. در لوريگانچو نيز هيچكس تسليم نشد. در زندان زنان  كالائو وضع بهمين ترتيب بود. مسئوليت سركوب آن زندان را نيروي هوائي پرو بعهده گرفت. سه تن از زندانيان جنگي كشته شدند و بقيه بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. يكي از رفقاي زن كور شد. شورش زندانيان جنگي، حكومت گارسيا را در مقابل تمام جهان به مثابه قاتل معرفي كرد و نقاب  دموكراسي، ملي و خلقيش را دريد. از آنزمان، بحران سياسي جدي حكومت "آپرا" ـ بحراني كه هرگز از آن بيرون نيامد ـ آغاز شد و شدت يافت.

"جهش بزرگ" موفق شد تمام شعاع عملياتي تعيين شده ـ از پونو گرفته تا كاخاماركا و تمام منطقه مركزي كشور را زير پوشش قرار دهد. فعاليت ارتش چريكي خلق از سرچشمه رودخانه ها تا سواحل گسترش يافت.  نقشه "مناطق پايگاهي كسب كنيد" در هدف خود موفق شد و يكرشته مناطق پايگاهي، مناطق چريكي، مناطق  عملياتي  و نقاط عملياتي بوجود آمد.[3]

چهارمين نقشه، "نقشه بزرگ براي گسترش مناطق پايگاهي " نام گرفت كه از دسامبر 86 آغاز شد و تا مه 89 ادامه يافت. اين نقشه مرتبط بود با رشد قدرت سياسي نوين. حزب بعنوان بخشي از اين نقشه، فراخوان جهشي بزرگ در جلب توده ها براي شركت در جنگ خلق  را صادر نمود. از آنجا كه هدف دست يابي به جهشي كيفي در جنگ خلق و گذر به مرحله تعادل استراتژيك بود، نقشه فوق الذكر ابتدائا بمثابه يك نقشه آزمايشي ارائه شد كه سه كارزار داشت: كارزار اول كه "نقشه آزمايشي براي گسترش مناطق پايگاهي" نام داشت از دسامبر 1986 تا مه 7891 بطول انجاميد. مناطق پايگاهي خصوصا در استان آياكوچو، و همچنين در مركز كشور و در جلگه هوآلاگا گسترش يافت. عنوان كارزار دوم چنين بود: "برقراري يك سنگ بناي تاريخي را به اوجي شكوهمند برسانيد!" برگزاري كنگره اول حزب كمونيست پرو كه نقطه  مهمي در ساختمان ايدئولوژيك، سياسي و تشكيلاتي محسوب ميشود، يكي از قرارهاي "نقشه بزرگ براي رشد مناطق پايگاهي " بود كه در اين دوره به اجراء درآمد. اين امر نشان ميداد كه كارزارهاي جنگ خلق علاوه بر عمليات نظامي و نابود كردن دولت كهن، وظيفه ساختمان  حزب، ارتش چريكي خلق، قدرت سياسي نوين را هم در دستور كار دارد.

در بخش دوم از سومين كارزار، حزب جمعبندي كرد كه صحت نقشه آزمايشي در عمل به اثبات رسيده است. بر مبناي همين جمعبندي، حزب نقشه مسجلي را تحت استراتژي سياسي "رشد مناطق پايگاهي بقصد كسب قدرت سياسي" در پيش گرفت. استراتژي نظامي نقشه مذكور عبارت بود از رشد جنگ متحرك در چارچوب راه محاصره شهرها از طريق دهات و رشد جنگ در شهر و روستا بمثابه يك كل واحد ـ با توجه به اينكه روستا عمده است و شهر مكمل. سپس "نقشه بزرگ گسترش مناطق پايگاهي براي كسب قدرت" با هدف ثبات نسبي بخشيدن به مناطق پايگاهي آغاز گشت. اولين كارزار اين نقشه از ماه  اوت 1989 تا ژانويه  1990 ادامه داشت.  دستاورد عمده اين كارزار عبارت بود از برقراري تعداد زيادي كميته هاي خلقي علني؛ يعني كميته هائي كه از قبل موجود بودند ديگر علني شدند. با تحقق اين امر، ثبات نسبي مناطق پايگاهي بنمايش درآمده است.

با توجه به اين سطح از گسترش و تكامل جنگ خلق، و اوضاع كلي اردوي انقلاب و ضد انقلاب، اينك حزب كمونيست پرو "نقشه رشد استراتژيك" و گسترش جنگ خلق در سراسر كشور را در دستور كار خود قرار داده است. اين نقشه اي است منطبق بر آموزه هاي مائو در زمينه چگونگي تكامل جنگ و گذر از مرحله اي به مرحله ديگر. همانطور كه مائو ميگويد، جنگ چريكي لزوما بايد به جنگ متحرك و جنگ منظم تكامل پيدا كند والا نمي توان قدرت را كسب كرد. هرچند جنگ خلق در پرو مشخصا در دوره دفاع استراتژيك به گسترش جنگ چريكي پرداخته، اما نميتواند در اين دوره در جا بزند. جنگ خلق مي بايد به دوره تعادل استراتژيك گذر كند و ارتش چريكي خلق در پي آن است كه اين كار را از طريق ارتقاء جنگ چريكي به جنگ متحرك عملي سازد.[4] طبق ارزيابي حزب كمونيست پرو براي پيشبرد پيروزمندانه "نقشه رشد استراتژيك" بايد به شهرهاي كوهستاني در استانهاي "آياكوچو"، "هوآنكاوليكا" و "هوآنكايو" توجه بيشتري معطوف داشت و اقدامات تداركاتي معيني را جهت قيام و تسخير شهرها در خدمت كسب سراسري قدرت سياسي بانجام رساند. بعلاوه حزب بر ضرورت گسترش فعاليت و سازماندهي در ليما ـ پايتخت پرو ـ تاكيد ميگذارد.

همه اينها نشان از افق روشن و نزديك پيروزي عظيم جنگ خلق دارد. اين حقيقت را از سراسيمگي و درماندگي حكام ارتجاعي پرو و طرحهاي پيشگيرانه اربابان امپرياليستشان هم ميتوان فهميد. يانكيها دقيقا بخاطر هراس از واقعه اي كه نه فقط پرو بلكه كل آمريكاي لاتين را بلرزه درخواهد آورد، تصميم به مداخله مستقيم در پرو گرفته اند. هم اكنون بخش مهمي از عمليات ضد چريكي ارتش پرو را مستشاران و فرماندهان آمريكائي رهبري ميكنند و ايالات متحده كمكهاي نظامي سالانه خود به اين كشور را از رقم ناچيز 15 هزار دلار به 35 ميليون دلار رسانده است. اما بعقيده طراحان كاخ سفيد و پنتاگون اين كمكها كفايت نكرده و مداخله اي مستقيم و گسترده ـ توسط ارتش آمريكا يا كشوري ثالث ـ ضروري است. البته دخالت نظامي آمريكا در پرو، پيشاپيش از سال 1983 با بمباران يكي از شهرهاي استان "آياكوچو" و جلگه هاي "هوالاگاي عليا" آغاز گشته است. در ماه هاي ژوئيه و اوت 1989 نيز قواي نظامي آمريكا و ارتش پرو بدنبال حمله ارتش چريكي خلق به پايگاه ايالات متحده در استان "مادره ميا" در صدد انتقام برآمده و 1500 نفر را در "هوالاگا" را قتل عام كردند. اينك رسانه هاي گروهي خبر از تدارك يانكيها براي مقابله با جنگ خلق در سطحي بالاتر ميدهند. ارتش آمريكا براي كنترل منطقه مركزي پرو، پايگاهي را در "سانتا لويسا" بنا كرده است. قصد از اينكار بميدان آوردن سريع هليكوپترها و بهبود واكنش و تحرك قواي ضربت آنهاست. مثلا از اين پايگاه نامبرده ميتوان سريعا به "آياكوچو" نيرو فرستاد.

مسلما حزب كمونيست پرو براي مقابله با تجاوز نظامي آمريكا، كارزار مشخصي را در چارچوب استراتژي جنگ خلق و محاصره شهرها از طريق دهات تدوين و اجراء خواهد كرد. در صورت وقوع اين تجاوز، امكان اتحاد اكثريت مردم تحت پرچم حزب هم فراهم خواهد شد و شرايطي بسيار مساعد براي كسب سراسري قدرت سياسي پديد خواهد آمد. اكنون حزب از نظر ايدئولوژيك، سياسي و تشكيلاتي كاملا در موقعيت مواجهه موفقيت آميز با اين تهاجم مستقيم امپرياليستي قرار دارد. براي كمونيستهاي پرو، رزمندگان ارتش چريكي خلق، و كارگران و دهقانان در مناطق پايگاهي هيچ جاي شك نيست كه دوراني بس دشوار و جنگي خونين با نظام ستم و استثمار و يكي از حافظان اصليش يعني امپرياليسم يانكي در پيش دارند ـ اين جنگ دنياي كهن با دنياي نويني است كه در كوههاي آند زاده شده و متعلق به پرولتاريا و خلقهاي جهان است. آنها از صميم قلب و بدرستي بر اين اعتقادند كه آينده درخشان و پيروزي نهائي از آن انقلاب خواهد بود.

 

 

www.sarbedaran.org



توضيحات

[1]  ميليشيا متشكل از افرادي است كه  8 تا 12 ساعت در روز كار ميكنند يا بعبارت ديگر كار عمده آنها، تامين معاش خودشان است. زمان و مكان جنگيدن براي ميليشيا دائمي نيست. فرم سازماندهي ميليشيا دقيقا مثل دسته است. نحوه پيوستن توده هاي شهري به ميليشيا بدينگونه است كه نخست در مدرسه خلق متشكل مي شوند؛ در آنجا با خط سياسي حزب و دلايل مبارزه مسلحانه آشنا ميشوند و سپس كساني كه از ميانشان تصميم به پيوستن ميگيرند به ميليشيا وصل مي شوند.

[2]  كارزار به يك مجموعه عمليات متنوع ـ ساده و پيچيده، كوچك و بزرگ ـ اطلاق ميشود كه براي تحقق اهداف خاص تحت استراتژي سياسي و نظامي معين، در جريان جنگ به اجراء در مي آيد. پروسه پيشبرد جنگ خلق، با كارزارهاي متعدد و پي در پي مشخص ميشود و نتايج هر كارزار در پيشروي و تكامل كل پروسه موثر مي افتد. در ترجمه فارسي آثار نظامي مائوتسه دون بجاي واژه كارزار از عبارت "عمليات اپراتيو" استفاده شده است.

[3]  يك منطقه پايگاهي توسط مناطق چريكي محصور شده كه اين مناطق چريكي خود توسط مناطق عملياتي محصور گشته اند. نقاط عملياتي معمولا در شهرها بوده و ارتش چريكي خلق در آنجا عمليات ميكند؛ ولي قدرت سياسي نوين برقرار نميكند؛ به عبارت ديگر اينها نقاطي است كه دشمن تحت كنترل دارد. منطقه پايگاهي جائي است كه حزب  قدرت سياسي دارد؛ در آنجا مجموعه اي از كميته هاي خلق وجود دارد كه تحت رهبري حزب است. منطقه پايگاهي جائي است كه در آن، ديكتاتوري كارگران ، دهقانان و نيروهاي مترقي برقرار شده است. در اطراف مناطق پايگاهي مناطق چريكي قرار دارد. اينها مناطقي است كه در آن هردو طرف فعاليت ميكنند. در آنجا گاهي دشمن مستقر دست و برخي اوقات ارتش چريكي خلق؛ بعبارت ديگر اينها مناطق مورد مشاجره اند. مناطق چريكي بنوبه خود توسط مناطق عملياتي محصور شده اند ـ مناطقي كه ارتش چريكي خلق در آن جوله ميدهد، به دشمن هجوم ميبرد و عقب ميكشد. مناطق عملياتي تحت كنترل دشمن قرار دارد، اما ارتش چريكي خلق قادر است در آنجا  عمليات كرده و گشت و گذار كند. نقاط عملياتي آنجائي است كه تحت كنترل كامل دشمن ميباشد. در اين نقاط، دسته هاي ارتش چريكي خلق ضربه زده، سريع  عقب كشيده يا پنهان ميشوند.

[4]  نبردها و كارزارها در جريان جنگ متحرك از لحاظ تاكتيكي خصلت تعرضي و زود فرجام خواهد داشت ـ هرچند از لحاظ استراتژيك همچنان در چارچوب دفاع استراتژيك ميگنجد. اين جنگي است كه طي آن، ارتش منظم انقلابي عمليات زودفرجام را در خطوط خارجي، در جريان كارزارها و نبردها ـ در جبهه ها و صحنه هاي عملياتي وسيع ـ به پيش مي برد. مائوتسه دون در مقاله "درباره جنگ طولاني" پيرامون جايگاه جنگ متحرك چنين مينويسد: "... وقتي ميگوئيم در سراسر جنگ، جنگ متحرك عمده است و جنگ چريكي كمكي است، منظور اينست كه فرجام جنگ بطور عمده وابسته به جنگ منظم و بخصوص شكل متحرك آن است؛ و جنگ چريكي نميتواند در تعيين فرجام جنگ مسئوليت عمده را بعهده داشته باشد. ...نقش استراتژيك جنگ چريكي در كل جنگ... فقط نسبت به جنگ متحرك كمتر است؛ زيرا پيروزي بر دشمن بدون كمك جنگ چريكي ممكن نيست. با اين حرف، ما وظيفه استراتژيك خود در تكامل جنگ چريكي به جنگ متحرك را مدنظر داريم. در جريان جنگ طولاني و سخت، جنگ چريكي بصورت اوليه خود باقي نميماند، بلكه بسطح جنگ متحرك ارتقاء مي يابد. بدين ترتيب جنگ چريكي داراي نقش استراتژيك دوگانه است: كمك به جنگ منظم و تكامل خود به جنگ منظم.