السالوادور نيازمند جنگ خلق واقعي است

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 17، بهمن 1368 – www.sarbedaran.org

 

مقاله زير ترجمه اي است از نشريه كارگر انقلابي ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا ـ شماره 535 ـ دسامبر 1989.

از آنجائي كه در اين مقاله نكات مهمي پيرامون خط نظامي مطرح شده ما اقدام به انتشار آن مي نمائيم.

***

ماه گذشته، فارابوندو مارتي، جبهه آزاديبخش ملي ال سالوادور ( FMLN ) يك تعرض نظامي شهري را آغاز نمود. اين تعرض، به حاكميت ارتجاعي ضرباتي وارد ساخت و برخي نقاط ضعف امپرياليسم آمريكا را آشكار نمود. يك ديپلمات، عكس العمل حكومت ال سالوادور به اين تعرض را چنين توصيف نمود: "روزهاي دستپاچگي گسترده" سفارت آمريكا در سان سالوادور در روزهاي آغازين جنگ در آستانه از هم گسيختگي قرار گرفت.

حقيقتا چقدر خوبست زمانيكه ايالات متحده و سگان اجير شده اش، ضربه اي در نشيمنگاه خود دريافت مي كنند. عليرغم بيانيه هائي كه روزمره صادر مي شود و "مرگ انقلاب" را اعلام مي كند، يك حقيقت بنيادين همچنان پابرجاست و آن اينكه تحولات انقلابي جوامع بدون واژگوني مسلحانه قدرتهاي ارتجاعي حاكم، امكان پذير نيست.

هر ضربه اي عليه امپرياليسم (علي الخصوص امپرياليسم آمريكا كه بر ما يعني توده هاي تحت ستم آمريكاحاكم است) هميشه مورد استقبال ماست. اگرچه بسياري از جزئيات اين تعرض نظامي بر ما معلوم نيست، ولي اين مسئله روشن است كه هدف كليدي اين تعرض نظامي تصرف انقلابي قدرت نبود. اين حتي يك قيام واقعي هم نبود. اين مسئله از چندين بيانيه FMLN آشكار مي شود. بطور مثال روزنامه لوموند نوشت كه آقاي سالوادور سامايوآ از رهبري FMLN در مصاحبه اي براي ما تائيد كرد كه "هدف تعرض، دامن زدن به يك قيام عمومي نبود؛ بلكه هدف تعرض، تحريك واكنش جامعه بين المللي بود تا دولت ال سالوادور را به باز كردن باب مذاكراتي واقعي با چريكها مجبور كند." او گفت "ما اين عمليات را براي ژانويه گذشته طرحريزي كرده بوديم" ، "اما وقتي متوجه شديم دولت براي مذاكره آماده است آن را به تعويق انداختيم. بعدا فهميديم كريستياني (رئيس جمهور ال سالوادور) با حسن نيت عمل نمي كند و به نيروهاي ما كم بها مي دهد. اين يك خطاي جدي از جانب اوست. به اين دليل ما مجبور شديم دست به اين تعرض بزنيم".

بزبان ساده، هدف اين تعرض نظامي تقويت موضع  FMLN در معامله ايست كه مي خواهد با حكومت بكند. FMLN آشكارا تهديد به "قيام" كرد تا شرايط مناسب براي منشعب ساختن نيروهاي هيئت حاكمه و تغيير در صف بندي قوا را ايجاد كند. اين تعرض، بخشي از جنگ خلقي كه هدفش سرنگوني كامل دولت است ـ يعني تنها راه رسيدن به آزادي واقعي ـ نبود. اين تعرض، بخشي از انقلاب دمكراتيك نوين كه رهائي ال سالوادور از امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داري بوروكراتكمپرادور را درنظر داشته باشد نيز نبود.

براي درك خصلت مبارزه نظامي كه جريان يافت، مهم است كه اهداف سياسي FMLN را بروشني فهميد. كلازويتس، تاريخ شناس نظامي معروف بدرستي گفت: "جنگ ادامه سياست به طريق ديگر است." خط نظامي از خط سياسي ناشي مي شود. اين نكته، بروشني در اهداف نظامي و شيوه جنگيدن هر دو طرف در طول اين تعرض، آشكار بود.

 

حملات همزمان، دشمن را به از هم گسيختگي انداخت

ما درحال حاضر فقط مي توانيم يكسري نكات پراكنده اي كه از طريق خبرگزاريهاي امپرياليستي به بيرون درز پيدا كرده را بررسي كنيم. درحال حاضر ارائه يك تصوير دقيق از جنگ، امري مشكل است؛ اما برخي جوانب اساسي آن قابل رويت مي باشند. آنچه كه در زير مي خوانيد تلاشي است در بهم وصل كردن پاره اي مسائل كليدي كه از گزارشهاي خبري گوناگون بدست آمده است.

اگرچه FMLN خط نظامي انقلابي ندارد، اما اين جنگ برخي نقاط قوت آنها را نشان داد. بطور اساسي، اين نقاط قوت از اين واقعيت نشئت مي گيرد كه قيام عليه حكومت و حاميان امريكائيش، حمايت وسيعي را در بسياري از بخشهاي كشور برمي انگيزد.

تعرض در تاريخ 11 و 12 نوامبر با حمله به پنج شهر آغاز شد. شهرهاي زير حمله عبارت بودند از: سانتا آنا، سان سالوادور، زاكاته كالوكا، اسولوتان و سان ميگوئل. همه اين شهرها از طريق مناطق تحت كنترل FMLN كه در كوههاي شمالي ال سالوادور واقع هستند، قابل دسترس مي باشند. تلاش FMLN براي غافلگير نمودن دشمن با حمله در يكروز تعطيلي، كاملا موفق نشد. حمله توسط ارتش ال سالوادور پيش بيني شده بود و واحدهاي نظامي حكومت با استتار برگ در حالت آماده باش قرار داشتند. عليرغم اين مسئله، شدت و دامنه تعرض، ارتش ال سالوادور را غافلگير كرد و آنها را به از هم گسيختگي كامل كشاند. بطوري كه گزارش شده، سان سالوادور از چهار جهت توسط 1500 جنگنده زير حمله قرار گرفت. حكومت معمولا از اين شهر توسط 3000 تا 5000 سرباز دفاع مي كرد، اما بسياري از اينان براي محافظت گمارده شده بودند و براي جنگيدن آماده نبودند؛ در نقاط اصلي تعداد آنها تقريبا از چريكها كمتر بود و نيروهاي امدادي مي بايست از مناطق اطراف با عجله مي رسيدند. مشابه همين وضعيت در سان ميگوئل بود. گزارش شده كه حملات FMLN در سانتا آنا و زاكاته كالوكا دفع شد، اما آنها قادر گشتند واحدهاي حكومتي را كه مي توانستند سان سالوادور را تقويت كنند، مشغول نگاه دارند. حمله به اسولوتان با حمله گشتيهاي حكومت به چريكها كه در راه حمله به شهر بودند، خنثي شد. در عرض يكروز محور تعرض چريكها به سان سالوادور و سان ميگوئل (100 مايلي شرق سان سالوادور) محدود شد. FMLN با حملات همزمان به شهرهاي مختلف، قادر شد ارتش ال سالوادور را پراكنده كند، به تحرك حكومت ضربه وارد آورد و ابتكار عملش را تضعيف نمايد. FMLN تا درجه اي تحرك و ابتكار عمل را بدست آورد و قادر شد بسرعت از بخشهاي مختلف شهر وارد و خارج شود. با دستيابي به اين برتريها، FMLN با موفقيت از عوارض زمين و امتيازات آن استفاده كرد و براي حركتها استتار فراهم مي نمود. يك ديپلمات غربي شكايت مي كرد كه: "ارتش فقط واكنش نشان مي داد و حمله نمي كرد. اين FMLN بود كه در تمام مدت تعيين مي كرد، كي، كجا و چگونه"

 

"قيام" نارس شهري در مقابل محاصره شهرها از طريق دهات

 FMLN بطور نهائي و اساسي قادر نشد ابتكار عمل خود را به چيزي كه گاهگداري از آن صحبت مي كرد ـ حتي در حين پيشبرد سياست سازش و مذاكره ـ يعني به "تعرض نهائي" تعميم دهد. بخشا به اين دليل كه كل "استراتژي قيام" اشتباه است و در تضاد با راه پايه اي جنگ خلق مي باشد كه عموما بايد در كشورهاي تحت سلطه جهان سوم مانند ال سالوادور، دنبال شود. جنگ طولاني، همان طوريكه اولين بار توسط مائوتسه دون در چين به اجرا گذاشته شد و هم اكنون توسط حزب كمونيست پرو در جريان است، يعني جنگي كه مناطق پايگاهي روستائي و ارتش خلق را مي سازد تا به مرحله تعرض استراتژيك رسيده و پيروز شود. تعرض نهائي مي تواند شامل قيام شهري هم باشد. اما چنانچه اين قيام ها قبل از ـ و جدا از ـ آن هدف برپا شوند، آنها بمثابه تلاشي انقلابي براي كسب قدرت، موفق نخواهند بود. اينگونه قيامها يا درهم شكسته خواهند شد و يا صرفا به سطح يك "آس سياسي" بر سر ميز مذاكره ويا تلاشي كودتاگرايانه، تقليل خواهند يافت.

اينطور نيست كه در يك جنگ طولاني واقعي تا زمان تعرض نهائي هيچ "جنگي" در شهر صورت نخواهد گرفت، اما در كشوري مانند ال سالوادور اين نوع جنگ شهري بايد درخدمت تقويت استراتژي پايه اي محاصره شهرها از طريق دهات باشد. هرگونه تلاشي براي ميان بر زدن در اين پروسه از طريق "قيامهاي شهري" نارس، مساوي خواهد بود با ضربه زدن به كليد پيروزي ـ يعني ساختن مناطق پايگاهي انقلابي در روستا، از طريق جنگ طولاني.

(اگرچه اين مسئله خارج از چارچوب اين مقاله مي باشد اما بايد گفت كه استراتژي نظامي در كشورهاي امپرياليستي متفاوت مي باشد ـ اما بر همان اصول اساسي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي، مبتني است. جنگ خلق، در كشورهاي امپرياليستي شكل متفاوتي بخود مي گيرد. در كشورهاي امپرياليستي، قيام آغاز مبارزه مسلحانه همگاني است كه پايه رشد مناطق پايگاهي انقلابي و جنگ داخلي را مي گذارد. مقاله "آيا ما واقعا مي توانيم پيروز شويم؟" از باب آواكيان، صدر حزب كمونيست انقلابي، در نشريه "كارگر انقلابي" شماره 431 اين مسئله را تشريح مي كند و توضيح مي دهد كه چگونه يك قيام مي تواند در كشورهاي امپرياليستي به پيش برده شده و پيروز شود.)

 

قيــــام؟

با پيشرفت حوادث روشن شد كه FMLN قصد جرقه زدن به يك قيام عمومي را ندارد، بلكه بيشتر در صدد آنست كه بطور مسلحانه يك پيام سياسي به مخاطبان بين المللي (مانند كنگره آمريكا) بفرستد.

با شروع تعرض، چريكها بخانه كريستياني حمله ور شدند. و بجاي آنكه بروي هدفهاي نظامي تمركز كنند در محله هاي كارگري واقع در شمال و شرق پائين شهر و در دانشگاه ملي، سنگر گرفتند. سرانجام موفق شدند كه كنترل بيش از يك سوم شهر سان سالوادور را بدست گيرند. گزارشاتي دردست است كه سنگرهاي شني ساخته شده و تله هاي انفجاري بكار گذارده شدند و با رسيدن نيروهاي رژيم، تك تيراندازهاي چريكها حركت آنها را فلج كرد.

9 روز بعد، چريكها در زير آتش از اين محله ها عقب نشستند. سپس 2 روز بعد با حمله به محله ثروتمند نشين اسكالن و هتل شرايتون بازگشتند ـ جائيكه 12 مشاور نظامي آمريكا بدام افتاده بودند. آنها خانه اي كه متعلق به يك افسر عاليرتبه جاسوسي آمريكا بود را ويران كرده، وارد اداره اي كه متعلق به سفارت ژاپن بود شدند و تعدادي فرانسوي را در خانه اي گير انداختند. از هر سو كه بنگريم، جنگندگان FMLN با شجاعت و عزم جنگيدند، اما دو مسئله خصلت جنگي را كه براه انداخته بودند رقم مي زد. يكم، بسياري از حملاتشان متوجه هدفهائي بود كه از نظر سياسي اهميت داشتند ولي داراي ارزش نظامي مهمي نبودند ـ مانند خانه كريستياني و هتل شرايتون. چرا كه استراتژي FMLN عبارت بود از "تحريك واكنش جامعه بين المللي" و "مجبور ساختن كريستياني به اينكه با حسن نيت عمل كند و به نيروهاي ما كم بها ندهد"دوم اينكه، اين يك "قيام" با هدف كسب قدرت دولتي نبود. براي پيروزي در قيام شهري ـ جائيكه دشمن به تشكيلاتي بهتر و نيرويي تعليم ديده تر مجهز است ـ بايد تعرضي عمل كرد. لنين اين مسئله را با نقل قولي از انگلس روشن ساخت: "به محض وارد شدن به قيام بايد با بالاترين عزم حمله كرد. دفاع، مرگ قيام است. قبل از اينكه پنجه در پنجه دشمنانش بيفكند، شكست خورده است." (فردريك انگلس ـ انقلاب و ضدانقلاب در آلمان)

"قيام" سان سالوادور برخي مناطق كليدي كارگري را تصرف كرد، اما بعد در لاك دفاعي فرو رفت. با تمركز بروي ساختن سنگرها و مستحكم كردن اين نواحي چريكها به حكومت، وقت پرارزشي دادند تا موقعيت نابجاي اوليه خود را جبران كند و يك واكنش را سازمان دهد. با فرو نشستن حملات همزمان در ديگر شهرها، سربازان اوليه با 7000 سرباز ديگر تقويت شدند. تا زماني كه نيروي هوائي شروع به پرتاب راكت به محله هاي اشغال شده در پنجمين شب قيام نكرده بود، دولت برتري را بدست نياورد؛ اما در خلال اين زمان هيچگونه تلاشي از جانب قيامگران براي سازمان دادن يك تعرض در خارج نواحي كارگري، براي بستن راه نيروهاي امداد دشمن و يا نابودي يك هدف نظامي كليدي، بعمل نيامد و فرصت استفاده از "دستپاچگي گسترده" ارتش ال سالوادور براي محاصره آن از كف رفت. براي حفظ موقعيت تعرضي و تبديل حمله به قيامي با هدف پيروزي، FMLN بايد توده ها را بي مهابا بسيج مي كرد و بدرون جنگ مي كشيد. اين تعيين كننده بود. "كشيدن توده هائي كه سابقا فعال نبودند بدرون نيروهاي مسلح انقلابي، در فاصله زماني بسيار كوتاه، چيزي است كه جنگ قيامگرانه را برجسته مي سازد و چيزي است كه براي موفقيت آن حياتي است" (باب آواكيان ـ "آيا ما واقعا مي توانيم پيروز شويم؟")

اما توده هاي زيادي فعالانه به اين نبرد نپيوستند. اين تعجبي ندارد. چرا كه خط و سياست FMLN هرگز پيشبرد جنگ انقلابي توده ها نبود ـ چه در جنگهاي روستائي و چه شهري. ما اين مسئله را مي گوئيم عليرغم اين واقعيت كه FMLN در برخي مناطق "شوراهاي خلقي" بپا كرده و در ميان داوطلبان اسلحه پخش كرده است. واضح است كه شماري توده هاي تحتاني ريسك هم كردند و جانشان را براي ادامه حمايت از FMLN فدا كردند. برخي هم ممكنست در كنار آنها جنگيده باشند. اما رهاسازي واقعي پتانسيل توده ها براي جنگيدن، مستلزم چيز ديگري است ـ حزبي انقلابي كه توده ها در جنگ خلق رهبري كند. بسيج توده ها در جنگ براي كسب قدرت دولتي يك خصيصه محوري در جنگ خلق مي باشد. اين چيزي كاملا و كلا متفاوت از استراتژي "طلب حمايت" از مردم در جنگي است كه هدفش زدن "ضربه سياسي بزرگ" مي باشد. اين هم بلحاظ سياسي و هم نظامي چيزي كاملا و كلا متفاوت است.

اگر چه ما تمام جزئيات مسائلي كه موجب ترديد توده ها و حمايت غيرفعال آنان گشت را نمي دانيم؛ اما اين امر تعجب آور نيست، چرا كه تا يكماه قبل از تعرض نظامي رهبران درحال مذاكره با دشمن بودند و توهم دست يافتن به يك راه حل مسالمت آميز را دامن ميزدند؛ اين كار مسلما امكان بپاخيزي مسلحانه توده ها را در يك قيام اصيل تضعيف مي كند.

 

ببر كاغذي

حتي بعد از "روزهاي دستپاچگي گسترده" وقتي نيروهاي مسلح ال سالوادور و مشاوران نظامي آمريكائيشان بالاخره دست به ضدحمله زدند، نشان دادند كه ببرهاي كاغذي هستند ـ ببرهائي با دندانهاي واقعي اما شكست پذير. جت هاي A-37 و هليكوپترهاي مسلح به سلاحهاي سنگين خودكار، با بمباران و پرتاب راكت محله هاي كارگري را نابود كردند. نفربرها و هليكوپترهاي مسلسل دار به دانشگاه ملي حمله كرده و با خمپاره ساختمانها را خرد و خاكشير نمودند. بطور همزمان، ترور گسترده اي را در سراسر شهر براه انداختند. گروههاي كليسا، تحت تسلط هركسي كه بودند، مورد حمله قرار گرفتند. 6 كشيش، بطور وحشيانه اي بقتل رسيدند. فعالين اتحاديه ها و شخصيتهاي سياسي مخالف، بالاجبار مخفي شدند. حكومت نظامي 24 ساعته در بسياري مناطق اعلام گشت؛ و دستور قتل هركسي كه بيرون از خانه باشد، داده شد.

اما عليرغم مسلح بودن به تجهيزات نظامي مرگ آور، ارتش ال سالوادور بطور نسبي در جنگ عليه چريكها بر روي زمين ناتوان بود. طبق گزارش روزنامه اكونوميست: "يك مقام آمريكائي شرح داد كه نيروهاي مسلح ال سالوادور براي جنگهاي شهري تعليم نديده اند. آنها آموخته اند كه وقتي با دشمن برخورد مي كنند، عقب نشيني كرده و از عقب (پشت جبهه) تقاضاي بمباران هوائي و توپ باران خطوط جبهه را كنند."

اين تشريح از سبك جنگيدن، يادآور ويتنام است ـ جائيكه آمريكا و نوكرانش نيز با اردنگي بيرون شدند. اين ارتشي است كه با 8/3 بيليون دلار كمك آمريكا در دهه گذشته، بروي پا ايستاده است، تا دندان مسلح شده و توسط مشاوران آمريكائي آموزش ديده است؛ با اين اوصاف به نيروهاي زميني اش آموخته كه در برخورد با چريكها، عقب نشيني كنند. اين از علائم ارتشي است كه بيروحيه، فاسد، با كارآئي پائين و مورد تنفر مردم است و تنها چاره اش اتكاء به نيروي هوائي براي حفظ برتري است.

تحت چنين شرايطي، چه كسي مي تواند مدعي شود كه رهائي ملي و سوسياليسم واقعي در ال سالوادور، رويائي غيرممكن است؟ نه! همه چيز مبين آنست كه دست يافتني است. ولي تا زمانيكه رهبري انقلاب از سازمان دادن جنگ خلق طفره مي رود و جنگ را براي تقويت دستش در معامله مورد استفاده قرار مي دهد، اين ممكن نيست. تنها با رهبري حزبي كه تا به آخر انقلابي است و ارتش و جنگي را با خط نظامي مائوئيستي رهبري مي كند، كسب چنان پيروزي ممكن است.

 

www.sarbedaran.org