راه كسب قدرت سياسي در ايران 

از برنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست-لنينيست-مائوئيست)

 

بدون در هم شكستن قدرت طبقات حاكم از طريق جنگ مسلحانه، انقلاب دمكراتيك و سوسياليستي ميسر نيست. مائوتسه دون بدرستي تصريح كرد كه: "... تجربه مبارزه طبقاتي در عصر امپرياليسم نشان مي دهد كه طبقه كارگر و توده هاي زحمتكش تنها با قدرت تفنگ مي توانند زمينداران و بورژوازي مسلح را شكست دهند. به اين مفهوم مي توان گفت كه دنيا را تنها با تفنگ مي توان دگرگون كرد."

طبقات ارتجاعي هرگز داوطلبانه از قدرت دولتي خويش صرف نظر نمي كنند. آنها براي سركوب جنبش انقلابي توده ها و تضمين شرايط سياسي ضروري براي حفظ نظام خود، بزور تفنگ متوسل مي شوند و بدين طريق مبارزه مسلحانه را در دستور روز قرار مي دهند. آگاهي يافتن به ضرورت سازمان دادن يك انقلاب قهرآميز عليه دولت ارتجاعي از اصول پايه اي آگاهي طبقاتي پرولتري است. حزب كمونيست بايد بطور مستمر اين آگاهي را به ميان كارگران و ديگر توده هاي زحمتكش ببرد.

انقلاب قهرآميز قانون عمومي انقلاب پرولتري است. تاريخ جنبش كارگري به ما مي آموزد كه به رسميت شناختن يا نشناختن اين حقيقت يك خط تمايز تعيين كننده ميان انقلابيون پرولتري و خائنين به پرولتاريا، ميان ماركسيسم واقعي از يك طرف و انواع و اقسام رويزيونيسم و اپورتونيسم از طرف ديگر است.

"وظيفه مركزي و عاليترين شكل انقلاب عبارتست از كسب قدرت بوسيله نيروهاي مسلح، يعني حل مساله از طريق جنگ" 

                                 ـ مائو تسه دون 

 

هدف از بسيج و سازماندهي كارگران و زحمتكشان شهر و روستا توسط حزب پيشاهنگ كمونيست آن است كه بتواند اين نيروي سازمان يافته را براي سرنگوني قهر آميز دولت و كسب قدرت سياسي بكار گيرد. الهام بخش ترين نبردها و باشكوه ترين پيروزي ها اگر راهگشاي رسيدن به اين هدف سياسي نشوند، ارزش چنداني در راه رهائي طبقه كارگر و بقيه ستمديدگان ندارند. زماني كه صحبت از كسب قدرت سياسي توسط طبقه كارگر مي كنيم، بايد از استراتژي نظامي طبقه كارگر صحبت كنيم.

براي پيروز شدن در جنگ مسلحانه، حزب كمونيست بايد از نقاط قوت و ضعف دولت، تضادهاي جامعه و نيروهاي خلق، تحليل علمي كند و آن نوع استراتژي نظامي را اتخاذ كند كه منطبق بر مختصات جامعه باشد. در جامعه ما، بار ستم و استثمار سنگين است و اكثريت اهالي زندگي طاقت فرسائي را مي گذرانند. ديكتاتوري طبقات حاكم بشكل عريان و خشن اعمال مي شود. كارگران، دهقانان، ملل تحت ستم، زنان و روشنفكران انقلابي به اشكال گوناگون به مقاومت، مبارزه و اعتراض بر مي خيزند. قدرت اقتصادي، سياسي، ايدئولوژيك و نظامي دولت در شهرها متمركز شده است. ارتش و ساير نهادهاي سركوبگر رژيم در مناطق روستائي از تمركز كمتر و پراكندگي بيشتري نسبت به شهرها برخوردار هستند. روستاها و مناطق دور از مركز، نقاط ضعيفتر دولت مركزي بوده و نيروهاي نظامي رژيم اساسا نسبت به روستا بيگانه محسوب مي شوند. اين مساله در مناطق ملل تحت ستم بيشتر صدق مي كند. بعلاوه، طبقات حاكمه اغلب دچار تفرقه هستند و به دشواري مي توانند حاكميت خويش را تثبيت و تحكيم كنند. بطور كلي، چهره جامعه با تلاطمات و بحران ها مشخص مي شود. مجموعه اين شرايط باعث مي شود كه عموما با اوضاع انقلابي در اين يا آن نقطه كشور روبرو باشيم.

در چنين جامعه اي، پرولتاريا تحت رهبري حزب خود مي تواند از همان مراحل اوليه فعاليت انقلابي و با نيروئي كم، جنگ دراز مدت عليه دولت حاكم را از مناطق روستائي آغاز كند. قدرتمند بودن دشمن، رشد ناموزون انقلاب در مناطق مختلف و رشد تدريجي نيروهاي انقلابي تحت رهبري طبقه كارگر به اين جنگ خصلت درازمدت مي بخشد. نيروهاي انقلابي براي اينكه از ضعيف به قوي و از كوچك به بزرگ تبديل شوند بايد نقاط ضعف استراتژيك دولت ارتجاعي را بدرستي تشخيص دهند و از آن بهره گيرند. همانطور كه مختصات جامعه و تجربه مبارزات مسلحانه انقلابي و جنگهاي عادلانه در تاريخ معاصر ايران نشان داده، قواي مسلح دشمن در مناطق روستائي از دامنه تحرك و مانور محدودتري نسبت به شهرها برخوردار هستند. وسعت مناطق روستائي و ساير عوامل جغرافيائي، غير بومي بودن نيروهاي مسلح ارتجاعي مستقر در اين مناطق و جنگ پارتيزاني و متحركي كه نيروهاي مسلح انقلابي به پيش مي برند، نقاط ضعف مهمي براي دشمن بحساب مي آيد. همين عوامل باعث مي شوند كه دولت در استقرار و تمركز دائم نيروهاي مسلح خود در مناطق دور از مركز با مشكلات جدي روبرو شود و نتواند براحتي از برتري نفراتي، تسليحاتي، تكنولوژيك و لجستيكي خود عليه قواي مسلح انقلابي استفاده كند. اين امر شرايط مساعدي را براي حفظ و تداوم جنگ انقلابي از جانب نيروئي كه در ابتدا كوچك و ضعيف است بوجود مي آورد. اين موقعيت به نيروهاي مسلح انقلابي امكان مي دهد كه با پيشبرد جنگ پارتيزاني در روستا، دشمن را غافلگير كنند و به كمين اندازند، تار و مار كنند و خود به موقع عقب نشيني نمايند و بار ديگر در نقطه اي كه دشمن انتظارش را ندارد دست به عمليات بزنند. نيروهاي مسلح انقلابي اين امكان را مي يابند كه دشمن را از برخي مناطق روستائي بيرون برانند، مناطق پايگاهي خود را بر پا دارند و با اتكاء به اين مناطق، جنگ را در سطحي گسترده تر و عاليتر ادامه دهند. 

جنگ خلق يك جنگ توده اي است و به موازات پيشروي اش، توده هاي وسيع روستا و شهر در عرصه هاي گوناگون جنگ منجمله به مثابه سربازان ارتش سرخ، جذب روند جنگ مي شوند.

به دليل آنكه صحنه اصلي جنگ در مناطق روستائي است و قدرت سياسي نوين قبل از پيروزي سراسري انقلاب در اين مناطق متولد مي شود و توده هاي زحمتكش اين مناطق نيروي عمده جنگ خلق را تشكيل مي دهند، استراتژي نظامي جنگ درازمدت خلق، "راه محاصره شهرها از طريق دهات" ناميده مي شود. 

پيشبرد جنگ درازمدت خلق و به اجراء گذاشتن اين استراتژي نظامي، سه مرحله را در برمي گيرد: مرحله دفاع استراتژيك كه در تناسب قواي كلي در جنگ، دشمن دست بالا را دارد. مرحله تعرض استراتژيك، كه صحنه كيفيتا عوض شده و خلق دست بالا را مي يابد. اين مرحله نهائي جنگ است كه با تعرضات گسترده و پيشروي هاي جهش وار ارتش انقلابي خلق براي كسب سراسري قدرت سياسي رقم مي خورد. در گذار از مرحله دفاع به تعرض استراتژيك، مرحله اي بينابيني نيز تكوين مي يابد كه در تناسب قوا كلي صحنه نبرد، نيروي هيچيك از طرفين بر ديگري نمي چربد و نسبتا در تعادل هستند. اين مرحله تعادل استراتژيك است. هر يك از اين 3 مرحله، كارزارها و عمليات هائي را در بر مي گيرد كه بر حسب شرايط مشخص طرفين در هر مكان و هر نبرد مي تواند تدافعي يا تعرضي باشد. يعني دفاع مطلق در يك مرحله، يا تعرض مطلق در مرحله اي ديگر وجود ندارد. بعلاوه، تكامل و گذار جنگ از مرحله اي به مرحله ديگر برگشت ناپذير نيست و وقوع ضربات جدي و بزرگ از يكسو و گشايش هاي بزرگ در نتيجه تحولات سراسري، منطقه اي و جهاني از سوي ديگر، مي تواند جنگ را از مرحله تعرض يا تعادل به عقب براند؛ يا برعكس، جهش وار و سريع آن را به مراحل بالاتر ارتقاء دهد. 

تجارب مبارزات مسلحانه كمونيست ها و ملل تحت ستم عليه حكومتهاي ارتجاعي در ايران نشان ميدهد كه مناطقي كه در آن تضادهاي طبقاتي با يك رشته تضادهاي مهم ديگر نظير تضاد ملي يك جا گرد آمده اند، براي آغاز چنين جنگي مساعدتر هستند. بعلاوه، با شكل گيري بحرانهاي انقلابي سراسري نظير آنچه در سال 1357 اتفاق افتاد، حزب پيشاهنگ طبقه كارگر بسيار سريعتر از دورانهاي "عادي" مي تواند مسائل دوره تدارك را حل كند و جنگ خلق را آغاز نمايد؛ يا اگر پيشتر جنگ را آغاز كرده، بطور جهش وار آن را گسترش دهد.

 

مناطق پايگاهي و قدرت سياسي نوين 

برقراري قدرت سياسي نوين و مناطق پايگاهي، در همان مراحل ابتدائي جنگ خلق، از اصول پايه اي جنگ خلق است. بدين صورت كه به موازات پاك كردن منطقه از وجود نيروهاي نظامي دولت و عناصر مرتجع، اشكال ابتدائي قدرت سياسي نوين برقرار مي شود. اين قدرت نوين دست به تحولات اقتصادي و اجتماعي اوليه مي زند كه در مركز آن انجام انقلاب ارضي است. بدين ترتيب، حتي قبل از اينكه انقلاب سراسري پيروز شود، آينده را به توده هاي ميليوني نشان مي دهد و نيروي آنان را در خدمت پيشبرد جنگ خلق تا پيروزي نهائي، بسيج و سازماندهي مي كند. بدون ايجاد مناطق پايگاهي نمي توان جنگ را تداوم بخشيد، آن را به يك جنگ توده اي واقعي تبديل كرد و ارتش سرخ را ساخت.

جنگ خلق نمي تواند متكي به مرزها و دول مرتجع همسايه يا كمك هاي تسليحاتي و تكنيكي قدرتهاي جهاني باشد. همانگونه كه مائوتسه دون در مورد نقش و جايگاه مناطق آزاد شده مي گويد: "اگر نيروهاي انقلابي نمي خواهند با امپرياليسم و نوكرانش سازش كنند، بلكه مصمم هستند به مبارزه خود ادامه دهند؛ اگر آنها قصد دارند نيروهاي خود را ذخيره و آبديده كنند و تا موقعي كه بقدر كافي نيرومند نشده اند از نبرد تعيين كننده با چنين دشمن قوي احتراز جويند، بايد مناطق روستائي عقب مانده را به مناطق پايگاهي مترقي و مستحكم، به دژهاي بزرگ نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي انقلاب مبدل كنند تا با اتكاء بدانها عليه دشمن درنده كه با تكيه به شهرها به مناطق روستائي حمله مي كند، مبارزه نمايند و از اين طريق در جريان پيكار طولاني بتدريج به پيروزي نهائي انقلاب دست يابند."

قدرت سياسي نوين اساسا از نمايندگان كارگران و دهقانان فقير و بي زمين تشكيل مي شود، اما شامل ساير متحدان طبقه كارگر نيز هست. برقراري اين قدرت نوين در مقابل قدرت ارتجاعي حاكم بر كشور، آينده روشني را به توده هاي سراسر كشور نشان داده و بر نفوذ سياسي و ايدئولوژيك طبقه كارگر و حزب كمونيست در سراسر كشور مي افزايد.

قدرت سياسي نوين به مسائلي از اين قبيل كه در مناطق آزاد شده، چه كساني بايد سرنگون و تنبيه شوند، چه كساني را بايد خنثي نمود و با چه كساني متحد شد، چه اندازه از انقلاب ارضي را ميتوان پيش برد و بطور كلي چه حد از برنامه حداقل حزب كمونيست را ميتوان در آن مناطق پياده كرد، جواب مي دهد.

در مناطق پايگاهي، قدرت سياسي نوين تحت رهبري طبقه كارگر به صورت گام به گام ساخته مي شود. در جريان توسعه تدريجي مناطق پايگاهي كه قوانين نوين، عملكردها و فرهنگ نوين و حتي برخي مناسبات توليدي نوين در آن شروع به شكل گيري مي كنند، قدرت توده ها هر چه مشخصتر و ملموس تر بازتاب مي يابد. بويژه سياست "زمين به كشتگر" از حالت يك شعار خارج شده و به يك حقيقت زنده و فراخوان آشكار براي كل جامعه تبديل مي شود. بدين ترتيب، زماني كه طبقه كارگر قدرت سياسي سراسري را بدست مي گيرد، پيشاپيش دولت انقلابي وي در محرومترين نقاط كشور ريشه دوانده است. همين مساله، نقطه قوت دولت پرولتاريا در مقابل محاصره و تجاوز امپرياليستي است. بعلاوه، زماني كه طبقه كارگر و حزب پيشاهنگش، ارتش خود را داشته و مناطق پايگاهي را حتي در نواحي محدودي برقرار كرده باشد، مي تواند بطور موثر با طبقات ديگر بر سر قدرت سياسي رقابت كند.

ادامه و گسترش جنگ درازمدت خلق، وابسته به ايجاد مناطق پايگاهي است. ارتش خلق با استفاده از اين مناطق است كه مي تواند دشمن را به عمق سرزمين خودي بكشاند و در آنجا از موضعي قدرتمند با وي روبرو شود و نابودش كند. با برقراري مناطق پايگاهي، ارتش سرخ جهش وار رشد مي كند و به يك ارتش واقعا توده اي تبديل مي شود. مناطق پايگاهي، نقش پشت جبهه را براي گسترش جنگ، تضعيف دشمن و بالاخره سرنگون كردنش و كسب سراسري قدرت سياسي بازي مي كند. بدون ايجاد مناطق پايگاهي نمي توان برتري هاي كيفي خلق بر دشمن در عرصه سياسي، ايدئولوژيك، اقتصادي را ماديت بخشيد و براي كسب پيروزي بكار گرفت. بدون ايجاد مناطق پايگاهي، متحقق كردن راه "محاصره شهرها از طريق دهات" ممكن نيست.

ايجاد، حفظ و گسترش مناطق پايگاهي از درون پروسه اي پر پيچ و خم مي گذرد؛ اين مناطق بارها بين نيروهاي مسلح انقلابي و قواي دشمن دست به دست خواهند شد. اين پروسه اي است كه با كارزارهاي محاصره و سركوب نيروهاي دشمن براي احياي قدرت ارتجاعي در اين مناطق و كارزارهاي ضد محاصره و سركوب ارتش انقلابي براي حفظ قدرت سياسي نوين در اين مناطق، رقم مي خورد.

اين واقعيت كه جنگ خلق با دشمني قوي و تا به دندان مسلح مواجه است، كار ايجاد مناطق پايگاهي را دشوار مي كند. روش هاي مدرن جنگ و بويژه توانائي دشمن در استفاده از هليكوپتر و ساير وسايل نقل و انتقال سريع سربازان، باعث شده كه هيچ منطقه اي از كشور براي دشمن "غير قابل نفوذ" نباشد. بنابراين ثبات مناطق پايگاهي، ثباتي نسبي است. اما اين فقط بخشي از حقيقت است. اوضاع كماكان بگونه اي است كه حتي اگر دشمن قادر باشد به يك منطقه پايگاهي حمله يا تجاوز كند، توانائي اين را ندارد كه بخش وسيعي از مناطق روستائي را بطور دائم اشغال كرده و تحت كنترل خود در آورد. دشمن زماني كه با توسعه جنگ خلق مواجه شود مجبور خواهد شد به مراكز قدرت خويش عقب نشيني كند. چگونگي توسعه مناطق پايگاهي را از قبل نمي توان پيش بيني كرد. اين امر به ميزان زيادي تحت تاثير تحولات كلي جامعه و نيز اوضاع منطقه اي و بين المللي قرار دارد.

 

سه ابزار اساسي انقلاب (حزب كمونيست، جبهه متحد انقلابي و ارتش خلق)

جنگ ادامه سياست به شكلي ديگر است و بر هر جنگي بالاجبار سياستي حاكم است: سياست بورژوائي يا سياست پرولتري. براي تضمين اينكه جنگ ادامه سياست پرولتري باشد، حزب كمونيست بايد بر نيروهاي مسلح انقلابي و سياست كمونيستي بايد بر اسلحه حاكم باشد. فقط آن جنگي مي تواند نقش انقلابي داشته باشد، جامعه كهنه را به واقع زير و رو كند و جامعه نوين را به جاي آن مستقر سازد كه تحت رهبري خط پرولتري و حزب پرولتري باشد. پرولتاريا بدون حزب انقلابي ماركسيست ــ لنينيست ــ مائوئيست خود هيچ كاري نمي تواند بكند. اگر رهبري حزب كمونيست بر پروسه جنگ اعمال نشود، به يقين جنگ خلق در پيچ و خمهاي مبارزه طبقاتي دچار انحراف خواهد شد. به همين جهت تقويت خط ايدئولوژيك و سياسي صحيح حزب و تشكيلات حزبي، مهمترين وظيفه سياسي و سازماني حزب در پروسه تدارك و پيشبرد جنگ خلق است.

انقلاب قهرآميز پرولتري، نياز به ارتش انقلابي تحت رهبري پرولتاريا دارد. بدون ارتش خلق، خلق هيچ چيز ندارد. نطفه اين ارتش ابتدا از طريق واحدهاي پارتيزاني كوچك كه براي شروع جنگ خلق تشكيل مي شوند، گذاشته مي شود. سپس به نسبت رشد جنگ، اين ارتش چه به لحاظ كمي و چه به لحاظ اشكال سازماندهي و توانائيها و تسليحات تكامل مي يابد.

رزمندگان ارتش سرخ، با آگاهي نسبت به منافع طبقاتي خود به ميدان جنگ مي آيند؛ نه بر پايه زور يا گذران زندگي و وعده هاي دروغين رهبران جنگ. هر چند بسياري از آنها كمونيست نيستند اما توسط حزب به سياست و برنامه رهبري جنگ خلق براي ساختن جامعه آينده آگاه مي شوند؛ و بر پايه اين آگاهي به عضويت ارتش سرخ در مي آيند. حزب كمونيست به مثابه رهبر جنگ، ماهيت ايدئولوژيك و سياسي خود را از توده ها نمي پوشاند، بلكه آن را در ميان توده ها ترويج مي كند.

علاوه بر رزمندگان ارتش سرخ كه مستقيما درگير جنگ هستند، ديگر توده هاي كارگر و دهقان نيز به اشكال گوناگون به پيشبرد جنگ ياري مي رسانند. نيروهاي تازه نفس و رو به گسترش ارتش خلق از صفوف همين توده ها تامين مي شود؛ نان و اطلاعات و ساير نيازهاي لجستيكي ارتش خلق را اساسا همين توده ها فراهم مي كنند.

حزب كمونيستي كه بطور جدي براي كسب قدرت سياسي تدارك مي بيند به ناگزير با مساله يافتن متحدان نزديك و دور و متحد كردن توده هاي ستمديده، روبرو مي شود. 

در هر انقلابي، درك و طراحي و به اجراء گذاشتن سياست جبهه متحد انقلابي يك مقوله استراتژيك است كه تاثيرات خود را بر امور نظامي، تعيين سياستها و شعارها و تدوين ديپلماسي انقلابي طبقه كارگر بر جاي مي گذارد. براي پيروز شدن در انقلاب، حزب كمونيست بايد بتواند به تركيب و توان مناسبي از نيروهاي شركت كننده در جنگ انقلابي دست يابد و طرز تفكر مناسبي را براي منسجم و متحد كردن صفوف طبقات و قشرهائي كه مي توانند بار پيشبرد اين جنگ را به دوش بكشند در جامعه اشاعه دهد. براي پيروز شدن، حزب طبقه كارگر بايد مسائل مربوط به رهبري طبقات و قشرهاي ديگر را حل كند. جبهه متحد انقلابي فقط به ضروريات پيشبرد جنگ انقلابي بر نمي گردد. قدرت سياسي نوين حول اين جبهه شكل مي گيرد و تكامل مي يابد؛ اين جبهه درك طبقه كارگر از نحوه سازماندهي و اداره جامعه نوين و دولت نوين را منعكس مي كند. ضرورت اتخاذ سياست جبهه متحد انقلابي از آنجا ناشي مي شود كه پرولتاريا نمي خواهد و نبايد بخش هاي مياني و عقب مانده توده ها را به حال خود رها كند و در واقع از آنان نيروي ذخيره اي براي دشمنان داخلي و خارجي انقلاب بسازد؛ بنابراين، اجراي چنين سياستي كاملا با اتخاذ مشي توده اي انقلابي گره مي خورد.

در جامعه ما، از بين طبقات و قشرهايي كه هر يك به درجه اي با سلطه امپرياليسم و سرمايه داري بوروكراتيك و نيمه فئوداليسم تضاد دارند، دهقانان فقير و بي زمين نزديكترين متحد طبقه كارگر هستند، زيرا عميقا از انقلاب دمكراتيك نوين و برقراري سوسياليسم نفع مي برند. آنها نيروي عمده جنگ خلق محسوب مي شوند. بدون اين نيرو، كسب قدرت سياسي توسط طبقه كارگر، امكان ناپذير است. طبقه كارگر بايد اين نيروي عظيم را رهبري كند و مانع از آن شود كه احزاب ناسيوناليست و مذهبي، دهقانان را به سياهي لشكر خود تبديل كنند تا در چارچوب همين نظام از دولت يا امپرياليستها امتيازاتي بگيرند. براي رهبري دهقانان، طبقه كارگر بايد به مبارزه طبقاتي در روستا دامن بزند. مساله ارضي و انجام انقلاب ارضي در مركز مبارزه طبقاتي در روستا قرار دارد. پيشبرد جنگ خلق، متحد كردن دهقانان فقير و بي زمين و بسيج آنان براي ارتش سرخ، بدون دامن زدن به اين مبارزه طبقاتي ناممكن است. اتحاد كارگران و دهقانان ستون فقرات جبهه متحد تحت رهبري طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. قشرهاي خرده بورژوائي درون شهرها تنها زماني بطور پيگير تن به رهبري طبقه كارگر و حزبش مي دهند كه اتحاد مستحكمي ميان طبقه كارگر و دهقانان فقير و بي زمين ايجاد شده باشد.

 

تدارك براي آغاز جنگ خلق 

تدارك براي آغاز جنگ خلق، پروسه اي است كه تضادهاي مشخص خود را دارد. حزب بايد اين تضادها را تشخيص داده و بطور پيگير و مستمر و با هدف آغاز موفقيت آميز جنگ خلق، در مدت زمان معيني آنها را حل كند. اينكه حزب پرولتري براي آغاز جنگ چه مقدار توان تشكيلاتي، پايه توده اي و امكانات لجستيكي اوليه نياز دارد، فعاليتهاي دوره تدارك را تعيين مي كند. بطور كلي كليه فعاليتهاي حزب قبل از آغاز جنگ خلق بايد به تدارك براي آغاز جنگ خلق خدمت كند؛ و پس از آغاز آن بايد در خدمت به گسترش جنگ خلق بسوي كسب سراسري قدرت سياسي باشد.

براي آغاز موفقيت آميز جنگ خلق، حزب علاوه بر داشتن يك خط ايدئولوژيك و سياسي و خط نظامي صحيح و روشن، بايد داراي تشكيلات مستحكمي باشد. تشكيلات حزب بايد در ارتباط نزديك با پيشبرد مبارزه طبقاتي ساخته شود و اعضايش را كساني تشكيل دهند كه از استحكام ايدئولوژيك و سياسي برخوردار بوده و آماده انجام هر وظيفه اي براي آغاز جنگ خلق باشند. حزب بايد براي حل تضادهاي پروسه تدارك، به آگاهي انقلابي و خلاقيت توده ها و نيروي سازمان يافته آنان اتكاء كند؛ و به بسيج و سازماندهي مخفي در مناطقي كه براي آغاز جنگ خلق مساعد است توجه ويژه نمايد.

اما آغاز موفقيت آميز جنگ به چه معناست؟ يعني جنگ خلق بتواند ضربات اوليه دشمن را عقيم بگذارد و رشد و تكامل يابد. بدين ترتيب، جنگ خلق در صحنه سياسي كشور به يك قطب سياسي تبديل خواهد شد؛ و در موقعيتي قرار خواهد گرفت كه مساله نابود كردنش براي دشمن به يك مساله استراتژيك تبديل شود. رسيدن به چنين موقعيتي، يك جهش بزرگ در پروسه كسب قدرت سياسي است. اگر جنگ خلق در همان ابتداي كار با چند ضربه دشمن از ميان برود، حزب به نقطه اول باز مي گردد و مجبور مي شود بار ديگر از سطوح ابتدائي پايه هاي خود را در بين توده ها بسازد و توانائي هاي تشكيلاتي و لجستيكي از دست رفته را باز يابد.

 

جابجائي جمعيت روستا و رشد شهرها

در چند دهه گذشته، تغييرات مهمي در ساختار شهر و روستا صورت گرفته است. در نتيجه اجراي طرحهاي امپرياليستي پس از جنگ جهاني دوم، رشد سرمايه داري در ايران شتاب گرفت و روند شهرنشيني يا عمدتا "حاشيه نشيني" تسريع شد. اين به معناي جابجائي عظيم جمعيت روستاها بود؛ ساختار بسته روستا ضربه خورد و جوانب مهمي از مناسبات فئودالي منحل شد. كاهش جمعيت روستاها، ادغام هر چه بيشتر اقتصاد روستائي در نظام جهاني سرمايه داري و بسط ارگانهاي قدرت دولتي در روستا، تضادهاي نويني در ارتباط با آغاز جنگ خلق بوجود آورد و مساله برقراري مناطق پايگاهي را پيچيده تر كرد. اما اين تغييرات، تضادهاي روستا را كه عمدتا حول مساله ارضي است تخفيف نداده، بلكه حدت بخشيده است. با رشد كارگران كشاورزي و شكل گيري يك قشر وسيع نيمه پرولتر روستائي، پايگاه اجتماعي پرولتارياي انقلابي در اين مناطق قويتر شده است. از سوي ديگر، اين تغييرات تضادهاي عديده اي را براي دولت حاكم بوجود آورده است. اين دولت، به دشواري مي تواند به يك ثبات درازمدت و سراسري دست يابد. بحران ادامه دار و تاثير فزاينده تحولات بين المللي و منطقه اي بر فضاي سياسي ــ اجتماعي جامعه ما باعث مي شود كه توده ها به فاصله كوتاهي پس از هر سركوب وحشيانه، دوباره سر به مبارزه بر دارند. جمعيت وسيع روستائيان سلب مالكيت شده به شهرها هجوم آورده اند اما پروسه پرولتريزه شدن را طي نكرده اند؛ اين يك نيروي انفجاري است كه به صورت "كمربند فقر" به دور شهرهاي بزرگ كشيده شده و در بي ثبات كردن قدرت دولتي نقش مهمي بازي مي كند.

بطور كلي، و عليرغم همه تغييرات چند دهه اخير، كماكان در ايران امكان آغاز جنگ خلق از مناطق روستائي و پيشبرد جنگ درازمدت عليه دولت مركزي، وجود دارد. روستاها و مناطق دور افتاده كشور كماكان نقاط ضعيف دولت محسوب مي شوند و مراكز قدرت سياسي و نظامي و اقتصادي طبقات ارتجاعي، شهرهاي بزرگ هستند. پيگيري بر آغاز جنگ در روستا و تكامل و گسترش آن، محور پيشبرد موفقيت آميز كليه فعاليتهاي سراسري حزب است. بدون چنين محوري، حزب دچار انحرافات راست و چپ شده، مرتبا از جانب دشمن به سختي ضربه خواهد خورد و دستاوردهائي كه در هر دوره كسب كرده را از كف خواهد داد.

 

جايگاه شهرها در جنگ خلق 

حزب بايد كليه تغييرات ياد شده را در پيشبرد استراتژي جنگ خلق و تدوين تاكتيك هاي خود به حساب آورد. مهمتر اينكه بايد بر پايه انباشت تجربه، چگونگي تكامل جنگ خلق در شهرهاي بزرگ را تبيين كند. در اينجا شهرهاي كوچكي كه در جوار مناطق روستائي قرار گرفته و در جريان جنگ خلق مي توانند گاه به صحنه نبرد تبديل شده و يا ميان ارتش خلق و ارتش ارتجاع دست به دست شوند، مورد نظر نيست.

جايگاه شهرهاي بزرگ در جنگ براي كسب قدرت سياسي از دو نظر، اهميت دارد. اولا، در تمام پروسه جنگ خلق در عين حال كه روستا رزمگاه اصلي پيشبرد جنگ است،  مبارزات سياسي و نظامي در شهرها نقش مهمي در تقويت آن بازي مي كند. بسيج و سازماندهي سياسي حزب در ميان كارگران، زحمتكشان حاشيه شهرها و ديگر قشرها و طبقات خلقي؛ و سازمان دادن و رهبري جبهه هاي گوناگون مبارزاتي عليه دولت حاكم، نقش مهمي در گسترش موفقيت آميز جنگ خلق دارد. ثانيا، كسب قدرت سياسي با در هم شكستن قواي نظامي دولت و مقاومت وي در مراكز قدرتش يعني در شهرهاي بزرگ، كامل و سراسري خواهد شد. كسب سراسري قدرت زماني تحقق خواهد يافت كه تناسب قواي ميان ارتش سرخ و دولت ارتجاعي بطور كيفي تغيير كند و نيروهاي انقلابي بتوانند عليه دشمن دست به تعرض استراتژيك بزنند. در آن مرحله، مركز ثقل جنگ از روستا به شهر منتقل شده و سازمان دادن قيام مسلحانه در مراكز قدرت سياسي دشمن به يكي از وظايف عاجل جنگ خلق تبديل خواهد شد.

با توجه به تمامي اين جوانب، حزب كمونيست كار بسيج و سازماندهي سياسي در شهرها را در ميان كارگران و توده هاي محروم حاشيه نشين و تمامي قشرهاي خلقي به پيش مي برد. در كليه اين فعاليتها كارگران بايد آگاه شوند كه براي گرفتن قدرت سياسي لازم است كه قدرت سرخ خود را از طريق جنگ خلق در برابر قدرت حاكم برقرار كنند؛ بايد آگاه شوند كه انقلاب پروسه درازمدت و پيچيده اي است كه اشكال گوناگون مبارزه طبقاتي را در بر مي گيرد؛ اما آن استراتژي اي كه همه اين مبارزات را جهت مي دهد و به خدمت سرنگوني دولت ارتجاعي در مي آورد، جنگ درازمدت خلق است. در چنين پروسه اي است كه حزب كمونيست مي تواند تاثيرات و نفوذ ايدئولوژيك و سياسي طبقات ارتجاعي را بر كارگران و متحدين طبقه كارگر (عمدتا دهقانان فقير و بي زمين در روستا، نيمه پرولتاريا و خرده بورژوازي تهيدست شهري) خنثي كند و آنان را تحت پرچم خود براي نابودي دولت ارتجاعي و برقراري دولت دمكراتيك نوين و برقراري سوسياليسم گرد آورد.

 

بحران انقلابي سراسري

تاريخ معاصر ايران شاهد بحرانهاي كوچك و بزرگي بوده كه در مقاطعي با يك اوضاع انقلابي سراسري همراه شده است. شكل گيري اين بحران ها و بروز اوضاع انقلابي، دولت ارتجاعي را بشدت تضعيف مي كند و باعث تفرقه و از هم گسيختگي آن مي شود. در چنين مواقعي رژيم به ناچار قواي مسلح خود را در شهرها گرد مي آورد. بدين ترتيب، سلطه ارتجاع خصوصا در مناطق روستائي تضعيف شده و شرايط بسيار مساعدي براي پيشروي جهش وار جنگ خلق پديد مي آيد. تجربه نشان مي دهد كه تحت چنان شرايطي اگرچه شهرهاي بزرگ مركز جوش و خروش سياسي است اما در مناطق معيني از كشور بويژه در روستاها و مناطق دور از مركز، نوعي خلاء قدرت سياسي بوجود مي آيد. حزب بايد از اين شرايط، براي تسريع پروسه آغاز جنگ خلق به حداكثر استفاده كند. در چنين اوضاعي فرصتهاي بسيار مساعد براي آغاز جنگ خلق و برقراري قدرت سياسي نوين (حتي به اشكال جنيني و اوليه) فراهم مي آيد؛ و اگر از قبل جنگ خلق جريان دارد، حزب بايد با استفاده از اين فرصتها آن را جهش وار به مناطق ديگر گسترش دهد. باز هم تجربه نشان داده كه براه افتادن جنگ انقلابي در گوشه اي از كشور، تاثيرات فوق العاده اي بر تحولات سياسي شهرها مي گذارد. آغاز جنگ خلق، توان پرولتارياي انقلابي و حزبش را در اعمال رهبري بر تحولات سياسي شهرها صد چندان مي كند.

 

درباره توهمات قيام گرايانه 

قيام شهري يك تعرض نظامي عليه مراكز قدرت دولت بورژوائي است كه نتيجه فوري آن، برقراري دولت پرولتاريا و شكل گيري يك ارتش پرولتري توده اي است. بر پايه اين نتايج فوري، جنگ داخلي براي نابود كردن كامل نيروي دولت در سراسر كشور و استقرار قدرت پرولتري در سراسر كشور ادامه مي يابد. اين استراتژي نظامي مي تواند نقطه رجوع كمونيست ها در انجام انقلاب پرولتري در كشورهاي امپرياليستي باشد.

 

اما در كشورهاي تحت سلطه مانند ايران، به دليل قلت نسبي و تمركز اندك طبقه كارگر و به دليل عدم حضور نزديكترين متحدين طبقه كارگر (يعني دهقانان فقير و بي زمين) در شهرها، توسل به استراتژي "قيام شهري" شكست ببار مي آورد. بعلاوه، سركوب دائمي كمونيستها توسط دشمن، اين امكان را به حزب نمي دهد كه بتواند طي يك دوره طولاني كار سياسي و تشكيلاتي گسترده در شهرها، نيروهاي خود و پايگاه اجتماعيش را براي دست زدن به يك قيام مسلحانه موفقيت آميز و كسب قدرت سياسي و آغاز جنگ داخلي آماده كند. بنا به اين دلايل، استراتژي قيام شهري در كشوري مانند ايران محكوم به شكست است. همانطور كه تجربه انقلاب 57 نشان داد، حتي در اوج يك بحران انقلابي سراسري كه توده هاي مردم در ابعاد عظيم و سراسري به غليان در مي آيند و شيرازه دولت از هم گسيخته مي شود، اگر كمونيست هاي انقلابي از طريق برپائي جنگ خلق توان و آمادگي لازم را كسب نكرده باشند، برنامه و منافع طبقاتي بورژوازي بر صحنه سياسي شهرها تسلط مي يابد. همچنين بايد با يك درك غلط رايج كه گويا توده ها خودشان دست به "قيام" مي زنند و كمونيست ها با مقداري آمادگي قبلي و مقداري مانور ماهرانه در راس آن قرار مي گيرند، مبارزه كرد. كمونيست هاي انقلابي بايد هرگونه توهم در مورد امكان گرفتن قدرت به سبك خميني و دارودسته اش در قيام 1357 را به دور افكنند و نيروهاي طبقه كارگر و متحدينش را در شهر و روستا براي يك نبرد سخت و خونين و طولاني اما امكان پذير و رهائيبخش آماده كنند.

 

جنگ تمام عيار و نه جنگ محدود

از آنجا كه طبقه كارگر براي از بين بردن جامعه سرمايه داري و برقراري جامعه سوسياليستي مي جنگد، طبقات استثمارگر با تمام قوا در مقابل تلاش هايش براي كسب قدرت سياسي خواهند ايستاد. طبقه كارگر نمي تواند مانند طبقات بورژوا، قدرت را كسب كند. پرولتاريا نمي تواند اميدوار باشد كه با استفاده از يك جنگ محدود، دشمن را به هراس افكنده و او را وادار به واگذار كردن قدرت سياسي مي كند. يا اينكه با استفاده از اهرم هاي سياسي و اقتصادي مانند اعتصاب سراسري دشمن را فلج كرده و به تسليم وادارد. كم نيستند نيروهاي خرده بورژوا و بورژوائي كه ارتش و "جنگ" خود را دارند. اما آنها از اهرم مبارزه مسلحانه محدود، براي اهدافي محدود و رفرميستي استفاده مي كنند. هدفشان اينست كه به يك نيروي سياسي قويتر تبديل شوند تا آنها را در ائتلاف هاي بورژوائي به بازي بگيرند يا دولت در چارچوب همين نظام كهنه به آنها امتيازاتي بدهد. آنها برنامه سياسي اساسا بورژوائي خود را با رنگ و لعاب "چپ" ارائه داده و معمولا مبارزه مسلحانه را پشتوانه پيشبرد اشكال مبارزات صلح آميز رفرميستي قرار مي دهند. در مقابل، طبقه كارگر جنگ خود را به قصد نابود كردن نيروهاي نظامي دشمن و در هم شكستن ماشين كهنه دولتي براه مي اندازد؛ زيرا فقط از اين طريق است كه مي تواند به برنامه سياسي و اقتصادي و اجتماعي خود جامه عمل بپوشاند. جنگ پرولتاريا، يك جنگ نابود كننده، تمام عيار و تا به آخر است.

بورژوازي، كمونيست ها را بخاطر اعلام اين واقعيت و تاكيد بر اين حقيقت تاريخي كه "قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد" متهم به جنگ طلبي مي كند. اما، اين نتيجه گيري و درس روشني است كه از هزاران سال حاكميت طبقات استثمارگر استخراج شده است. طبقات حاكمه خود دنيا را به آتش مي كشند اما زماني كه خلق شعله نبرد قهرآميز را روشن مي كند سيل لعن و نفرين را بسويش سرازير مي كنند. طبقه كارگر اعلام مي كند كه هدف نهائي جنگ پرولتري، نابود كردن تمايزات طبقاتي، طبقات و دولت و به همراه آن نابود كردن خود جنگ است. فقط بدين طريق، جامعه بشري طعم صلح واقعي و پايدار را خواهد چشيد. اما همانطور كه مائو تسه دون گفت: "براي آنكه ديگر تفنگي در كار نباشد، اول بايد تفنگ در دست گرفت."

 

 

www.sarbedaran.org