نامه به
يك رفيق
نكاتي
درباره راه
انقلاب
از
حقيقت دوره
دوم، شماره 19،
بهمن 1369 – www.sarbedaran.org
اين متن پاسخ
به نامه يكي
از خوانندگان
حقيقت پيرامون
راه انقلاب
است و از
آنجايي كه
حاوي نكات
مهمي مي باشد
در اينجا بدرج
آن مي
پردازيم. – حقيقت
رفيق عزيز
اين
يادداشتها را
عمدتا با توجه
به نامه اي كه
در مورد مقاله
"ال سالوادور
نيازمند جنگ
خلق واقعي
است" مندرج در
حقيقت شماره 17
فرستاده بوديد،
مي نويسيم. در
نوشته شما
موضعگيري هاي
متناقضي بچشم
مي خورد. اول
نوشته ايد:
"... چه بايد كرد
تا بتوان
رهبري
قيامهاي شهري
را بدست گرفت،
اولين پاسخ
اين است (كه)
بايد داراي
مناطق
پايگاهي وسيع
بود وگرنه
قيام پيروز نخواهد
شد. به نظر من
اين حكم در
مورد شرايط كشورهايي
مثل پرو كه
داراي يك شهر
بزرگ چند
ميليوني و يك
يا دو شهر
كوچك ديگر
هستند صدق مي
كند؛ يعني
بدون وجود
مناطق آزاد
شده وسيع
احتمال پيروز
شدن يعني
سرنگون ساختن
حكومت بسيار
مشكل است. اما
در مورد
كشورهايي
همچون ايران
كه داراي
چندين شهر
بزرگ، 16 شهر با
جمعيت بيش از 250
هزار نفر و يا 40
شهر داراي
جمعيتي قابل
توجه، اين حكم
صدق نمي كند --
قيام توده اي
در چندين شهر
توانايي
سرنگون ساختن
قدرت
بورژوا-ملاكان
را دارد. قيام
در شهر و
گسترش جنگ
پارتيزاني در
روستاها در
كشورهايي
مانند ايران
داراي ارتباط
تنگاتنگ
هستند. رشد
خيزشهاي شهري كمك
بسيار به رشد
جنگ
پارتيزاني مي
كند و ضربات
عظيم تر نيروي
پارتيزاني
شرايط را براي
قيام در شهرها
آماده مي
سازد."
و در انتهاي
نامه خود طرح
كرده ايد كه:
"سازمان
دادن و توان
در رهبري قيام
هاي شهري به
دو عامل بستگي
دارد: يكي كه
اصلي است وجود
ارتش خلق در
روستاها و
وجود مناطق
پايگاهي مي
باشد. فاكتور
ديگر كار
سياسي در
شهرها از طريق
ايجاد حوزه
هاي حزبي و بر
پايه خلق
افكار عمومي
از طريق
نشريات مي
باشد. اگر به
اين كار كم
بها داده شود
(يعني كار در
شهرها) جذب
نيرو براي جنگ
خلق لطمه خواهد
ديد."
ما با نقل قول
اول عمدتا مخالفيم
و با نقل قول
دوم كه بر نقش
ارتش خلق و مناطق
پايگاهي براي
رهبري
قيامهاي شهري
تاكيد مي
گذارد عمدتا
موافقيم. تنها
جايي كه با
اولي مي توان
موافق بود
(البته منهاي
آمار) آنجاست
كه مي گويد:
"قيام توده اي
در چندين شهر
توانايي
سرنگون ساختن
حكومت
بورژوا-ملاكان
را دارد". بله!
حتي اگر اين
قيامها
خودبخودي
باشند، حكومت
آنها را
ميتواند
سرنگون كند،
اما همانگونه
كه قيام 22 بهمن 57
نشان داد دولت
آنان را نمي
توانند.
بايد
يادآوري كنيم
كه كاسترو و
ساندينيستها
بدون "مناطق
پايگاهي
وسيع" پيروز
شدند و امروزه
حزب كمونيست
پرو هم مي
تواند چنين
كند. اما
بستگي دارد كه
منظور از
"پيروزي"
چيست؟ و منظور
از "مناطق
پايگاهي"
چيشت؟ بنظر ما
چه در پرو و چه
در ايران بدون
مناطق پايگاهي
(يعني مناطقي
كه از نظر
سياسي و
اقتصادي پايگاه
ماست و سرخ
است) نمي توان
قدرت سراسري را
برقرار كرد و
در مقابل
امپرياليستها،
حمله نظامي و
محاصره
اقتصادي و
خرابكاري و
غيره ايستاد.
پس اين مسئله
كه با قيام مي
توان يا نمي
توان، به
مقدار زيادي بستگي
دارد به اينكه
چه كسي هستي
(چه طبقه اي هستي)
و چه جامعه اي
را مي خواهي
بسازي؟ وگرنه
مي توان مانند
كاسترو و
ساندينيستها
پيروز شد و
جامعه اي از
همان نوع
ساخت. بالاخره
اينهم نوعي
پيروزي است!
جمله "قيام در
شهر و گسترش
جنگ
پارتيزاني
روستاها در
كشورهايي
مانند ايران
داراي رابطه
تنگاتنگ
هستند..."
بخودي خود غلط
نيست اما قاصر
از روشن كردن
جنبه عمده است؛
از آن
فرمولبندي
هايي است كه
هميشه براي
توجيه تئوريك
التقاط در
استراتژي جنگ خلق
مائو تسه دون
آورده شده و
از
فرمولبنديهايي
است كه روش
جنگ از نوع
ساندينيستها
را هم منعكس
مي سازد. ما
مصريم كه باري
خلاصي از شر
اين التقاط
لعنتي
استفاده از
ترم "محاصره
شهرها از طريق
دهات" لازم و
ضروريست.
به نكته
آغازين (چه
نوع پيروزي،
چه دركي از
مناطق پايگاهي)
بازگرديم: در
مورد رابطه
جنگ در روستا
و مبارزه
(جنگ) در شهر
جملات درست زياد گفته ميشود.
مثل اينكه بدون
كار در شهر
جنگ خلق به
پيروزي
نميرسد؛ بالاخره
پيروزي با
گرفتن پايتخت
تمام ميشود، از امكان
قيام بايد
بهره جست؛
جمعيت شهر بايد
درگير جنگ شود
و غيره. اينها
همه درست است
در صورتيكه
بقصد نفي جنبه
عمده پديده و
بوجود آوردن التقاط
مطرح نشده باشد.
خصلت ويژه
جنگي كه مائو
تئوريش را
تدوين كرد آنست
كه اين جنگ
ميتواند قدرت
سياسي سرخ را
برقرار كند. و
همين نكته اين
جنگ را از فعاليتهاي
پارتيزاني
صرف (كه بقول
شما ممكنست
خيزشهاي شهري
را هم تحريك
كند) جدا ميكند.
هدف جنگهاي
پارتيزاني در
اين استراتژي آنست
كه مناطق سرخ
(مناطق
پايگاهي) برقرار
كند؛ و نه
"تحريك" شهرها ـ
حتي اگر اين
تحريك نتيجه
جنبي آن نيز باشد.
اين جنگ در همان
دوران دفاع استرتژيك
بصور گوناگون
و بدرجات گوناگون
شروع به
برقرري قدرت
سرخ ميكند.
طبعا درجه ثبات و ادامه
يابي اين مناطق
با خط
مستقيم پيش
نميرود و افتان و
خيزان ميباشد
و به مرحله
جنگ، قدرت ارتش
سرخ و درجه
بسيج تودها ه
در دفاع از آن،
و منجمله در
شهر، بستگي
دارد. اما برقراري
قدرت سرخ،
درست از همان ابتدا،
هدف جنگ
پارتيزاني است.
اين قدرت سرخ
پايگاهي بارها
دست بدست خواهد
شد. وقتي
ميگوئيم در
جنگ
پارتيزاني
مسئله سازمان دادن
قدرت سرخ از
همان ابتدا
مطرحست، يعني اينكه
فقط مسئله
بيرون كردن
يكسري اشغالگر
يا پاك كردن
منطقه اي از وجود
مرتجعين حافظ
نظام نيست؛
بلكه مسئله آنست
كه پس از كسب
قدرت سياسي
بايد تحولاتي
در زيربناي آن
پيش رود. سئوالاتي
مانند چه
تحولاتي را
در زيربنا
پيش خواهيم
برد و در هر
مرحله از جنگ
چقدر از آن امكان
پذير است، چه
كساني بايد
سرنگون و
تنبيه شوند،
چه كساني را
ميتوان خنثي
و چه كساني را
متحد كرد، از
همان ابتدا
مطرح است.
يعني از همان
ابتدا مسئله پياده
كردن برنامه
حزب مطرح است
و تمام اينها با
مسئله مبارزه
طبقاتي در
روستا مرتبط
مي باشد. از
درون جنگ و
مبارزه براي
پيشبرد اين
تحوالت زيربنائي،
دولت نوين زده
خواهد شد. به اين
ميگويند كسب
ذره ذره قدرت
سياسي. اينكه
در كشورهائي
مانند ايران
برخلاف
كشورهاي امپرياليستي،
خيلي زودتر از
كسب سراسري
قدرت سياسي
ميتوان قدرت
سرخ برپا
كرد، جزء امتيازات
اين كشورها
محسوب ميشود و
نه جزء مضرات. انقلابيون
كمونيست در
اين كشورها با
گير افتدن در كلاف
سردرگم التقاط
خود را از اين امتياز
محروم
ميكنند؛ و تازه
مسئله بدينجا
ختم نميشود.
قوانين عيني
حاكم بر اين
كشورها حكم
ميكند كه اين
و فقط اين راه
براي انقلاب
در پيش گرفته
شود و هر راه
ديگر به شكست
مي انجمد. اگر
"شانس" ياري
كند و با چند قيام
شهري (كه
معلوم نيست
چگونه سازمان يابد)
طبقه كارگر
تحت رهبري
حزبش قدرت را
بگيرد مسلما يا
سرنگون خواهد
شد، يا
مجبورست عهده
دار حكومت
همان سيستم ـ
يعني همان مناسبات
توليدي غالب
بر جامعه و وابسته
به امپرياليسم
ـ بشود. و پس از
مدتي خود نيز
منحط گردد. چرا كه
عليرغم نيات
حسنه سياست
قوانين خود
را دارد.
تضادهاي اين جامعه بيشتر و پيچيده تر از آنست كه با اين نوع كسب قدرت بتوان آنها را حل كرد. شهرهاي بزرگ ايران با شهرهاي بزرگ كشورهاي سرمايه داري متفاوت است. تحليل طبقاتي درست از شهر و تضادهاي شهر، ضرورت در پيش گرفتن جنگ درازمدت را دو چندان روشن ميكند. جنگي كه در طول آن قدرت سياسي سرخ ذره ذره ساخته ميشود، طبقه كارگر بتدريج بصورت طبقه حاكم متولد ميگردد، زيربناي متناسب با آن قدرت سرخ بتدريج ساخته ميشود و فاكتورهاي ذهني و عيني در طول همين جنگ درازمدت بتدريج، ولي واقعا و ريشه اي، براي گذار به سوسياليسم آماده ميشود. اين شهرهائي كه در نتيجه تجاوز سرمايه امپرياليستي رشد كرده اند و يا بهتر بگوئيم باد كرده اند خود معضلند. اقشار مختلف بورژوازي و خرده بورژوازي اكثريتي از اهالي آنجا را تشكيل ميدهند و حال و هواي سياسي شهرها را تعيين ميكنند. بخش مهمي از جمعيت اين شهرها "مازاد" هستند، يعني بخشي از سوخت و ساز شهر نيستند. زيربناي اقتصادي ـ اجتماعي شهر توان جذب اينها را ندارد و اصولا كشور هم نيازمند چنين شهرهاي بزرگي نيست. هر رژيم انقلابي بر سر كار بيايد بايد با اين معضل روبرو شود. اگر طبقه كارگر و حزبش "شانس" بياورند و قدرت از طريق "قيامهاي توده يا در چند شهر" بر دامنشان بيفتد، همين معضل ميتواند موجب سرنگون شدنشان شود. اگر به مسئله از زويه يك انقلاب ريشه اي بنگريم، و نه جابجائي حكومتها، آنگاه عميقا درك خواهيم كرد كه ما چنين شانسي را نميخواهيم! كليد پيروزي طبقه كارگر در ايران در اين شهرها نيست؛ بلكه در روستاست. اين شهرها منطبق بر آن نوع سرمايه داري هستند كه امپرياليستها در اين كشورها رشد ميدهند و وزنه اصلي آن را قشر بورژوا ـ از انواع و اقسام خرده بورژاوزي تا بورژوازي متوسط و بزرگ ـ تشكيل ميدهند. هم مطالعه تئوريك جامعه و هم تجربه عملي ثابت كرده كه اتخاذ استراتژي شهري در اين كشورها بدون شك مساوي است با اتحاد طبقاتي با بورژوزاي. طبقه كارگر براي پيشبرد استراتژي اش بايد متحد داشته باشد. خودش به تنهائي نميتواند. اگر طبقه كارگر كسب قدرت خود را عمدتا با اتكاء به قيامهاي شهري به پيش ببرد بدين معناست كه متحدانش عمدتا اقشار درون شهرند. و اينان عموما متحدين خوبي نيستند. اينها فقط زماني متحديني ب