"فروغ جاويدان" براي بزرگترين بازنده نشدن!

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 13، آبان 1367 –  www.sarbedaran.org

 

بررسي "فروغ جاويدان" مجاهدين، تاكيدي مجدد بر درسهائي است كه توده هاي تحت ستم و استثمار بدون در نظر گرفتن و آموختن و رجوع مداوم به آن، قادر نخواهند بود بر مسير انقلاب عليه رژيم جمهوري اسلامي پيروزمندانه گام زنند. "ارتش آزاديبخش ملي" در فاصله كوتاهي از قبول قطعنامه 598 توسط دولت ايران، تعرضي را بشكل منظم و ستوني روز 3 مرداد بدرون ايران آغاز كرد. طبق گفته خودشان "قرار بر اين بود كه در شرايط تعيين كننده و سرنوشت ساز موجود پيشروي نيروهاي ارتش آزاديبخش بمنظور هدف قرار دادن قلب دشمن در تهران و سرنگون كردن دژخيم جماران بدون وقفه تا هر كجا كه ميسر باشد ادامه يابد". از نظر مجاهدين چه فاكتورهائي شرايط را تعيين كننده و سرنوشت ساز ميساخت، تا بدان حد كه ميبايست "به تعرض كامل اقدام نمود"؟ پاسخ صحيح به اين سئوال بدون ترسيم صحنه سياسي و مناسبات قدرتهاي گوناگون امپرياليستي و ارتجاعي در مقطع اعلام آتش بس در جنگ خليج ناممكن است.

خاموش شدن آتش نبرد در جبهه هاي ايران و عراق نه صرفاً يك تحول نظامي، كه خود بيان موقعيت رژيم تهران و مناسبات سياسي معين حاكم بر منطقه در اين مقطع خاص بود؛ يك وجه از اين مناسبات عبارت بود از نفوذ فزاينده امپرياليستهاي غربي در ايران و تصميم امپرياليستهاي آمريكائي مبني بر آن كه فعـــلا با همين هيئت حاكمه كار كنند. در اين ميان نيروئي نظير مجاهدين كه جهت بقدرت رسيدن يا شراكت در قدرت سياسي بروي پشتيباني قواي امپرياليستي و دل بريدنشان از هيئت حاكمه فعلي حساب باز كرده، و محور اميد خود را ناتواني حكومت خميني از خاتمه جنگ در تقابل با تمايل اخير بلوك غرب (و حتي شرق) به اين امر قرار داده بود با واقعيتي ستبر روبرو شد: نه تنها شانس "يگانه آلترناتيو قدرتمند و مطلوب" شدن در پيشگاه قدرتهاي جهاني بيكباره دود ميشد و بهوا ميرفت، بلكه خطر قرباني شدن بمفهوم فيزيكي كلمه نيز در افق بچشم ميخورد. مجاهدين چاره اي جز "تعرض كامل" براي خود نديد؛ اقدامي كه قرار بود "سرنوشت... تنها جانشين انقلابي ـ دمكراتيك را... در برابر همه تحولات محتمل تضمين نموده و آنرا در قبال توطئه ها و ترفندهاي ارتجاعي و استعماري مصون سازد". مجاهدين عمليات فروغ جاويدان را با اين هدف آغاز كرد كه به امپرياليستها و ايضاً به پايه هاي اجتماعي (و شايد هم به گرايشي درون خود) بگويد: "من هستم"! اين نيز محتمل است كه مجاهدين بروي جلب پشتيباني و فعال شدن بخشهائي از نيروهاي نظامي رژيم و مردم در جريان اين عمليات (با توجه به جمعبنديهايش از تاثيرات عمليات مهران) حساب باز كرده بود. و چنين امري در صورت تحقق ميتوانست دامنه تاثير بر نيروهاي امپرياليستي موردنظر مجاهدين را گسترده تر سازد.

طرح عمليات "فروغ جاويدان" بنظر هركس كه اطلاعاتي كلي از امور نظامي دارد، بشدت غيرعملي و خيال پردازانه بنظر ميرسد. اما اينكه آيا رهبري مجاهدين خود واقعاً پيشروي ستون وار را تا شعاعي قابل توجه ـ چه رسد به فتح تهران ـ امكانپذير ميدانست، يا اينكه تبليغ اين موضوع در ميان نيروهايش جنبه تهييجي و دستيابي به روحيه اي درخور تعرض كامل داشت را نميتوان با قاطعيت پاسخ گفت. البته يك چيز واضح است: در منطق بورژوائي مجاهدين، مردم عموماً تابع و مسحور قدرت تسليحاتي و حتي توان مالي يك نيرو بوده يا ميتوانند چنين شوند. بديده مجاهدين، با تكيه به اين فاكتورها ميتوان تناسب قوا را بسود خود برهم زد. اما عليرغم آنكه سازمان مجاهدين چگونه انديشيد و چگونه عمل كرد، عوامل قدرتمندتري در تحولات جاري دخيل بودند و اهدافي متفاوت از رهبري مجاهدين را مد  نظر داشتند.

غربيها كنجكاوانه عمليات مجاهدين را دنبال كردند. امپرياليسم آمريكا با يك هيئت حاكمه كمپرادوري تسليم شده اما ناهمگون و پرتضاد روبرو بود كه از يكسو براي ادامه حياتش ميبايست آتش بس را قبول ميكرد و كرد، و از سوي ديگر همين امر ميتوانست به از هم گسيختگي و تلاشي آن دامن بزند. اگر تا اين زمان فاكتور مجاهدين (عليرغم تصورات خوشخيالانه اين نيرو) بعنوان اهرم فشاري در دست غرب بروي جمهوري اسلامي عمل كرده بود، چرا در اين مقطع حساس نتواند با تعرضي جد ي به امر تجمع بخشهاي مختلف هيئت حاكمه حول جناح غالب ياري رساند و قواي مسلح سرخورده و منهزم ايران را در يك فعاليت رزمي به تحرك وادارد. از طرف ديگر، خود اين تعرض ميتوانست مكمل سيلي هاي نهائي آمريكا پيش از شروع مذاكرات بر چهره هراسان جمهوري اسلامي باشد. و بالاخره آنكه، مجاهدين با اين اقدام در پيشگاه امپرياليستهاي غربي محك زده ميشد و كم و كيف توان و موقعيتش در جامعه مورد بازبيني دقيق آمريكا و متحدانش قرار ميگرفت. "فروغ جاويدان" ميتوانست چراغي باشد كه در پرتوش امپرياليستها زير و روي مجاهدين را بطور واقعي مشاهده كنند و ببينند كه تا چه حد ادعاهاي رجوي كه "به همه مجامع بين المللي خاطر نشان ميكرد كه كرسي ايران به مقاومت ايران تعلق دارد" واقعي است.

دولت عراق نيز در آستانه مذاكرات به ادامه فشار نظامي جهت دست بالا پيدا كردن بحداكثر نياز داشت ولي در عين حال با مشكل قبول آتش بس نيز روبرو بود. از اين جهت، عمليات مجاهدين ميتوانست وراي قيود مربوط به آتش بس بخشي از نيازهاي مشخص عراق را هم پاسخ گويد. از طرف ديگر، همين شرايط خاص ميزان پشتيباني قواي عراقي از نيروهاي "ارتش آزاديبخش" را مشروط و محدود ميكرد؛ وقتي فرماندهان ارتش مجاهدين در جمعبندي خود از اين مينالند كه "اگر كمبود مهمات و سلاح سنگين از جانب ما نبود"، چه بروز رژيم مي آمد، كاملا بر چنين محدوديتي اشاره دارد. هرچند اين وضعيت جنبه متضادي نيز داشت كه با يكي از اهداف مجاهدين منطبق ميشد: اعلام اينكه سازمان مجاهدين نيروئي مستقل از عراق است و جنگي مجزا از جنگ ايران و عراق را به پيش ميبرد. اين نكته در جمعبندي ستاد "ارتش آزاديبخش" چنين بيان شده كه فروغ جاويدان "پوچي تبليغاتي كه ميخواست ارتش آزاديبخش را وابسته به يك ارتش خارجي جلوه دهد را اثبات نمود". البته بر همگان روشن است كه مجاهدين نه تنها در انجام اين عمليات با ممانعت عملي عراق روبرو نشدند بلكه حتي بدون درگيريهاي همزمان  ارتش اين كشور با نيروهاي رژيم، آغاز چنين حركتي ناممكن مينمود.

بنابراين فاكتورهاي چندگانه و اجبارات معيني در حول و حوش "فروغ جاويدان" مطرح بود كه به انجام آن ياري رساند يا با ديد موافق نظاره گر انجام آن شد. هر نيروئي از اين رهگذر بدنبال مقاصد و اهداف سياسي خاص خود بود. بحث اين نيست كه اين نيروها جهت پيشبرد مقاصدشان به طرحريزي مشترك پرداختند، اما مسئله اينست كه در فرداي آتش بس هر نيروئي  به هر تحول و اقدامي ـ منجمله عمليات مجاهدين ـ بعنوان بستر پيشبرد اهداف مرحله اي خويش برخورد نمود و در اين ميان قواي امپرياليستي و ارتجاعي بواسطه ضعف شديد و موقعيت بحراني خود از هيچگونه توطئه چيني غافل نبودند. تحت چنين شرايطي، قرباني شدن يك احتمال قوي در سرنوشت "مهره بازي" محسوب ميشد و ميشود.

در اينكه طي اين عمليات تلفات زيادي بر قواي چندگانه جمهوري اسلامي وارد آمد، جاي شك نيست. گذري كوتاه در گزارشات ضدونقيض ارتجاع حاكم و حتي نگاهي به آگهي هاي ترحيم و تسليت و اخبار پراكنده روزنامه ها (علاوه بر شاهدان عيني در بيمارستانهاي مختلف) نشان ميدهد كه رژيم هزاران مزدور مسلح را از دست داده است. اين امر بيان بسيج گسترده رژيم براي سركوب عمليات مجاهدين نيز هست. واقعيت آنست كه جمهوري اسلامي براي درهم شكستن تعرض ستوني "ارتش آزاديبخش" دست به بسيج و اعزام گسترده پاسدار و بسيج و ارتش از نقاط مختلف زد و همزمان به تبليغات و دروغپردازيهاي معمول ـ خصوصاً در شهرهاي خط اول جبهه ـ پرداخت. بسياري از توده هاي شهري با شنيدن خبر حمله مجاهدين ترجيح دادند پيش از آنكه مستقيماً در صحنه درگيري قرار بگيرند و ناخواسته بعنوان مخالف رژيم آماج سركوبي خونين شوند، شهر را ترك گويند و به نقاط "امن تر" كوچ كنند. رژيم نيز كه از حضور توده ها در صحنه درگيري و احتمال تغيير ناگهاني در روحيات مردم وحشت داشت، اعلام كرد كه "مجاهدين قصد اعدام رده هاي بالاي ادارات را دارند و طبق خبر در شهر كرند دست به غارت و تجاوز زده اند". (در واقع، رژيم مردم را از تكرار اعمالي كه طي سالهاي گذشته مزدوران مسلح حكومتي مرتكب شده اند، ترساند.) اين تبليغات بر بخشي از مردم (بنوعي بر همان رده هاي بالاي ادارات) موثر افتاد. اما اقشار تحتاني طور ديگري به وقايع نگاه ميكردند. آتش خشم و نفرت نسبت به رژيم و احساس و خواست انتقام از مزدوران مسلحش براستي زبانه ميكشيد و توده هاي ستمديده بواقع از اينكه فرصتي بدست آيد كه اوضاع بهم بريزد و فرصت انتقام كشي (حتي فردي) از رژيم فراهم گردد، شادمان ميشدند. اما اين نيز روشن بود كه آنها قصد سرباز رجوي شدن و كشتن و كشته شدن بخاطر نيروئي كه بهيچوجه خواسته ها و اهداف انقلابيشان را نمايندگي نميكند را ندارند. بسياري از توده هاي تحتاني اگرچه مجاهدين را دشمن عمده نميدانستند اما آينده اي تحت حاكميت مجاهدين را چندان متفاوت با شرايط حاكميت خميني نميديدند؛ آنها تجربه انقلاب 57 را داشتند و به تجربه ديده بودند كه ضديت با هيئت حاكمه ارتجاعي الزاماً بمعناي انقلابي بودن و محق بودن يك نيرو نيست، همانطور كه ضديت خميني با رژيم شاه بهيچوجه نشانه انقلابي بودن او نبود؛ بعلاوه پراتيك چند ساله اخير مجاهدين هيچ دليلي براي پا بميدان گذاشتن و حمايت از اين نيرو به توده هاي تحتاني ارائه نميداد. مردم بروشني ميديدند كه از ديدگاه رجوي و مجاهدين، قدرتهاي امپرياليستي و ارتجاعي همه چيز و توده ها هيچ چيز! به يك كلام، بي اعتمادي نسبت به مجاهدين آنقدر قوي بود كه حتي تنفر عظيم از جمهوري اسلامي هم نتوانست ستمديدگان را به ايستادن و نبرد در جنگ دو نيروي غير، ترغيب كند. البته در اين ميان بودند كساني از اهالي شهرها كه به مجاهدين بپيوندند، چراكه مجاهدين نيز پايه اجتماعي خود را دارد و بخشي از اين پايه در جريان عمليات "فروغ جاويدان" فعال شد.

در مقابل بايد از جرياناتي از طيف سوسيال دمكراتها گرفته تا مليون و بني صدر و مدني و...  نيز ياد كرد كه در اين جدال به ياري جمهوري اسلامي شتافتند. اينها كه با مشاهده حمايت و روابط حسنه امپرياليستهاي بلوك غرب ـ و مشخصاً آمريكا ـ از هيئت حاكمه اسلامي بفكر آينده افتاده و در چشمكهاي رفسنجاني، شانس شراكت در قدرت سياسي را جستجو ميكنند، با جمهوري اسلامي همزبان شده و جهت حفظ "آرامش" بدست آمده بعد از قبول قطعنامه 598، پيامها و موضعگيريهائي مستقيم و غيرمستقيم در پشتيباني از حكومت در سركوب مجاهدين صادر نمودند.

امپرياليستهاي غربي برخورد علني به مجاهدين را جايز ندانستند؛ ولي در عين حال در موضعگيري كلي خود نسبت به اين نيرو نيز تغييري ندادند. آنها در حاليكه "بيطرفانه" به انتشار گزارشات رسمي و غير رسمي در مورد تعرض مجاهدين ميپرداختند، با جديت و پشتكار به عقد قراردادهاي اقتصادي ـ ديپلماتيك با رژيم تهران مشغول بوده و زيرچشمي، قابليتها و توان طرفين درگير را ارزيابي مينمودند. شايد اگر تبليغات پر سر و صدا و قدري عجيب رسانه هاي غربي بهنگام انجام عمليات مهران نبود، مجاهدين محتاطانه تر به اوضاع برخورد ميكردند و در انجام تعرض ستون وار تجديد نظر مينمودند؛ شايد بزرگ جلوه دادن كميت و قابليتهاي مجاهدين درست در آستانه قطع جنگ خليج كه با هدف فشار بيشتر بر هيئت حاكمه اسلامي صورت ميگرفت را رهبري مجاهدين بد تعبير كرد و در مقابل اين تدبير امپرياليستي خام شد؛ و شايد امپرياليستهاي غربي ـ جدا از اهداف فوق الذكر ـ قصد به مهلكه كشاندنشان را هم داشتند تا ضربه اي جد ي به آنها بزنند؟ اما در هرصورت، آمريكا و موتلفان غربيش بدنبال حذف تمام و كمال فاكتور مجاهدين از صحنه نيستند. اين امر نه از قدرت و قابليت "اعجاب آور" مجاهدين و نيروي نظاميش نشئت ميگيرد، نه از "مهارت بيشترش" در بازسازي و تحكيم سيستم تحت سلطه نسبت به هيئت حاكمه كنوني، و نه از ناتواني  امپرياليستها در مقابل مجاهدين. اين امر از اوضاع بي ثبات منطقه و احتمال ظهور پروسه هاي غير قابل پيش بيني و معضلات جديد تحت اين شرايط ناشي ميشود. در واقع آمريكا و بلوك غرب مطمئن نيستند كه اوضاع ايران و خليج بر مسيري مطلوب حالشان به پيش رود و حكومت جمهوري اسلامي بطور قطعي قوام يابد و دچار ازهم گسيختگي نگردد. بهمين خاطر، حفظ و پرورش (در حين كنترل) يا دست رد نزدن به سينه پاره اي نيروها كه بواسطه جهت گيري و خصلت ضد انقلابي خود ميتوانند نقش چرخ زاپاس يا حتي آلترناتيو حكومتي را بازي كنند، همچنان در دستور كار امپرياليستهاي غربي قرار دارد. در عين حال، آنها از سياست جلب و جذبي كه رقباي سوسيال امپرياليستشان ممكن است در خفا در قبال نيروهاي فوق الذكر به پيش ببرند نيز غافل نيستند. استراتژيستهاي آمريكائي خصوصاً در مورد مجاهدين بتازگي چنين جمعبندي كرده اند كه اگر در سالهاي آغازين حكومت خميني، "اين سازمان با حزب توده ائتلاف ميكرد و اگر مجاهدين ائتلافي نزديك با مسكو برقرار ميساخت، دورنماي پيروزي كمونيستي يدر واقع سوسيال امپرياليستيه در ايران بشدت پر رنگ ميشد و نتايجي غيرقابل محاسبه بر امنيت خليج بجاي ميگذارد". (لنژوسكي، مشاور موسسه تحقيقات عمومي سياسي در واشينگتن ـ مجله بين المللي). اما آمريكا اگر مجبور نباشد حاضر نيست مخاطرات ناشي از يك جابجائي بيمورد يا زودرس در راس دستگاه كمپرادور اسلامي ايران را تقبل كند. طي دهسال گذشته، آمريكا با نگراني و انتظار پروسه دردناك جابجائي در رده هاي مختلف بوروكراسي دولتي و ارتش از پوسته سلطنتي كمپرادوري به پوسته اسلامي آن را نظاره كرد و سرانجام به نقطه اي رسيد كه بتواند براي دوره آتي روي يك جناح غالب و قدرتمند در راس جمهوري اسلامي بعنوان نوكر حساب باز كند. حال هرگونه تغيير جدي كه بخواهد بمعناي آغاز دوباره پروسه جابجائي (اينبار به پوسته اي "مجاهديني" و امثالهم) باشد، با توجه به حساسيت اوضاع منطقه و جهان، موافق حال بلوك غرب نبوده و حتي المقدور از وقوع آن جلوگيري خواهد نمود. فعلا از ديد آمريكا اگر جابجائي و تغييري هم بخواهد صورت گيرد بايد با حفظ تركيب كلي همين هيئت حاكمه باشد.

بنابراين ـ اگر بخواهيم از اصطلاحات خود مجاهدين استفاده كنيم ـ كارت مجاهدين اگرچه بميزان زيادي اعتبار و توان خود را از دست داده اما هنوز نسوخته است. اينك احتمالا مجاهدين وارد فاز انتظار شده اند تا دوره اي كه غرب تصميم بگيرد ديگر با اين رژيم كار نكند، و يا با يك رشته تغيير و تحولات در هيئت حاكمه شايد نقشي هم به آنها سپرده شود. بگذريم از اينكه رجوي در مصاحبه اخيرش با "صداي مجاهد" (21 آبان 76)، به "تشريح" مفهوم رژيم پرداخته و چنين عنوان نموده كه: "تا وقتي خميني هست و ولايت فقيه رسماً باطل نشده نميشود زير بغل رژيم را گرفت. وقتي هم كه خميني نباشد ـ مثل رژيم شاه ـ ديگر رژيم خميني هم وجود نخواهد داشت". در آنموقع شايد ديگر نيازي به شعار "سرنگوني رژيم خميني" نباشد! بهر حال دوره حاضر با تلاش مجاهدين براي آنكه بزرگترين بازنده آتش بس و خاتمه جنگ خليج نباشد، رقم ميخورد. از اين كارت كوچك براي "بزرگترين برنده" شدن كاري ساخته نيست؛ چرا كه بازيگران اصلي كساني ديگرند.

در مورد تبليغات و تحليلهاي مجاهدين حول عمليات "فروغ جاويدان" و نتايجش بايد چند نكته را در نظر گرفت. اول آنكه، پاره اي از بحثهاي مجاهدين صرفاً جنبه تبليغي و تهييجي داشته و با واقعيات هيچ ارتباطي ندارد. اين بحثها را براي محكم كردن درون خود و نيز پايه اجتماعيش در جامعه مطرح ميكند. دوم آنكه، پاره اي تحليلهاي مجاهدين ناشي از ديدگاه طبقاتي محدود اين نيرو است. و بالاخره، اميدها، آرزوها، هراس ها، و نيز وعده هاي پاره اي محافل ارتجاعي و امپرياليستي نيز در ترسيم اينچنيني وقايع و تحولات دخيل است. مجاهدين ميگويد كه مجلس اسلامي بخاطر عمليات ما تعطيل شد و نمايندگان مجلس و مقامات حكومتي از ترس فراري شدند! مجاهدين ميگويد كه رژيم بواسطه هراس از سرنگوني توسط مجاهدين ـ و تحت تاثير "عمليات مهران" ـ قطعنامه 598 را قبول كرد؛ مجاهدين به قدرتهاي امپرياليستي گوشزد ميكند كه اگر من نبودم سياست شما در خليج به انجام نميرسيد و كماكان جنگ ايران و عراق ادامه داشت؛ مجاهدين مطرح ميكند كه در نتيجه اين عمليات بسياري از توطئه هاي منطقه اي نقش بر آب شد و جرياناتي كه خيال سازش با رژيم خميني را داشتند نيز شكست خوردند. اما واقعيت چه بود؟ امپرياليستهاي غربي از كم و كيف مناسبات خود با هيئت حاكمه ايران بهتر از مجاهدين باخبر بوده و در پروسه اي طولاني كه ماجراي ايران گيت نقطه عطف آن بود، زمينه مناسبات كنوني را چيده اند؛ قبول قطعنامه 598 بر اين زمينه و بحران سياسي ـ اقتصادي رژيم بطور كلي امكانپذير گشت. عليرغم تبليغات هيستريك و غلوآميز مجاهدين در مورد اثرات احتمالي موفقيت اين عمليات و تاثيرات كنوني آن، بايد گفت كه بسيج گسترده جمهوري اسلامي براي سركوب "ارتش آزاديبخش" عللي ديگر داشت. اولا، رژيم نگران رسيدن ستون نظامي مجاهدين به تهران نبود و احتمال چنين موفقيت نظامي را به آن نميداد؛ حتي امكان تسخير دراز مدت بخشهائي از استانهاي غربي از سوي مجاهدين را هم نامحتمل ميشمرد. نگراني واقعي رژيم از آن بود كه اين حركت بر متن شرايط خاص آن مقطع (تضادهاي دروني و بهم ريختگي قواي سركوبگر) بنوعي كاتاليزور پروسه هاي غير قابل پيش بيني و كنترل گردد. بعلاوه، جمهوري اسلامي كوشيد تا از اين مسئله براي بسيج رزمي پايه اجتماعي خودش كه بواسطه قبول آتش بس و شكستهاي پي در پي در جبهه هاي جنگ خليج دچار رخوت و روحيه باختگي شده بودند، استفاده كند و در آنها انگيزه ايجاد نمايد.

 

درسهاي استراتژيك "فروغ جاويدان"

"فروغ جاويدان" از يك پايگاه خارج از مرز بشكل ستون وار و منظم بقصد گرفتن قدرت رو بسوي داخل آغاز شد. اين عمليات بر استراتژي عمومي "ارتش آزاديبخش" استوار بود. برمبناي اين استراتژي (كه رجوي سال گذشته طي مصاحبه اي با نشريه "شورا" تشريح نموده)، نيروي نظامي مجاهدين بعد از انجام يك سلسله عمليات نظامي نسبتاً بزرگ، بدون آنكه بدنبال آزادسازي منطقه اي باشد، تغيير و تحولات كلي را زير نظر گرفته و سرانجام در لحظه مناسب نقطه ضعيف را پيدا كرده و از آن "سوراخ" پيشروي نيزه وار را تا مركز قدرت سياسي ادامه خواهد داد. آنچه در  مخيله رجوي و سازمانش نميگنجيد آن بود كه پديدار شدن "سوراخ" الزاماً معادل با راه پيشروي نيست بلكه ميتواند دهانه گودالي باشد كه به قعر مي انجامد. در هر صورت، براي پيشبرد اين استراتژي ـ بدون در نظر گرفتن غير عملي بودنش ـ ميبايد به عوامل متعددي دسترسي داشت. نخست، پشتگاه مطمئن در خارج از مرز كه امكان حفظ و پرورش نيرو و تحرك بقصد پيدا كردن نقطه مورد بحث را فراهم آورد. چنين چيزي بدون اتكاء عمده بر صاحبان آن پشتگاه امكانپذير نيست. سپس، مسئله انجام يك سلسله عمليات نسبتاً بزرگ پيش مي آيد. منظور از اين عمليات درگير شدن با نيروي بزرگي از دشمن توسط بخش وسيعي از نيروهاي خودي (با استفاده از اشكال جنگ متحرك) است كه با هدف ضربه روحي زدن به دشمن و گرفتن غنائم و اسير و استفاده هاي تبليغي سراسري (بر افكار عمومي داخل و بخشهائي از قواي نظامي رژيم و نيز بروي قدرتهاي جهاني) صورت ميپذيرد. در اين عمليات تكيه به سلاح و تكنيك پيشرفته (لااقل در سطح تكنولوژي نظامي دشمن) يا پاره اي حمايتهاي نظامي مستقيم و غيرمستقيم ضروري از سوي يك نيروي پشتيبان  است. پيشروي نيز در گرو دسترسي به زرادخانه مجهز و سنگين است، چرا كه در اينجا (همانطور كه تجربه "فروغ جاويدان" نشان داد) طرف مقابل با تمام قوا از پيشروي جلوگيري نموده و از تمامي ابزار جنگي خود براي جلوگيري از ادامه عمليات سود خواهد جست (البته در اينجا تاكتيك دشمن مبني بر بكارگيري عمليات گاز انبري و محاصره و سركوب بخشهاي وسيعتري از نيروي در حال تعرض را از نظر دور نميداريم). اينكه فرماندهان نظامي "ارتش آزاديبخش" در هر جزء از عمليات، آنجا كه ميخواهند به كمبودها و ضعفهاي خود بپردازند و علت عدم پيشروي را بيان كنند، به نداشتن سلاح سنگين و كمبودهاي لجستيكي اشاره دارند از همين واقعيت نشئت ميگيرد. جنگ منظم و سنتي، ملزومات تسليحاتي و نقاط اتكاء معيني دارد. از سوي ديگر، اين استراتژي در "فاز نهائيش" بر تغيير و تحول معيني در اوضاع سياسي متكي است كه مجاهدين خود آنرا "انفراد ملي و بين المللي" ميخوانند. اين شرايط عبارت است از دست شستن قدرتهاي امپرياليستي از رژيم موجود، چرخش حمايت آميز يا لااقل سكوت بيطرفانه در قبال عمليات نيروي تعرض گر و يا ترديد منفعلانه در برخورد به آن ؛ و نيز جدائي بخشهائي از طبقات حاكم ـ منجمله نيروهائي از درون دولت ـ مثلا جناحي از ارتش يا سپاه. تلاش چند ساله اخير مجاهدين با هدف تحقق چنين موقعيتي صورت گرفته است. تحت اين استراتژي، اگر قدرتهاي امپرياليستي يا سوسيال امپرياليستي پشتيبان استوار هيئت حاكمه موجود باشند، آنوقت امر سرنگوني ناممكن خواهد بود. يعني از ديد مجاهدين، سرنوشت جامعه و انقلاب در گرو سياستهاي ابرقدرتها و بلوكهاي امپرياليستي است. بگذريم كه در مورد مشخص عمليات "فروغ جاويدان" تغيير و تحولاتي متضاد با "انفراد ملي و بين المللي رژيم" محرك مجاهدين در آغاز تعرض شد. بقول خودشان، ترس از بزرگترين بازنده آتش بس شدن (يا بمفهومي از لحاظ بين المللي منفرد شدن) آنها را مجبور به  تعرض كامل كرد. از اينجا به محور و قلب استراتژي مجاهدين برخورد ميكنيم و اين مشخصه عمومي استراتژي و خطوط نظامي نيروهاي بورژوائي و ارتشهائي است كه در جهان امروز بشكل اپوزيسيون مسلح بورژوائي در مقابل حكومتهاي ارتجاعي قرار دارند: ايدئولوژي، سياست، جهت گيري طبقاتي و شيوه عملي پيشبرد جنگ اينان حاكي از جدائي كامل اين جنگ از توده هاست. نقطه اتكاء اين ارتشها و جنگشان نه بر توان و انرژي و ابتكارات آگاهانه و آزاد شده توده هاي تحت ستم و استثمار، بلكه بر معادلات و محاسبات و صف بنديهاي درون اردوي امپرياليستها و مرتجعين ، و تكنولوژي نظامي و تاكتيكهاي ارتشهاي ارتجاعي استوار است. اگر هم در اين استراتژي صحبتي از توده ها بميان آيد، تنها بعنوان پشت جبهه و هوراكش و ناظري است كه بايد براي دارودسته اي بورژوا كه ميخواهد جاي دارودسته حاكم را بگيرد، نقش تخت روان بازي كند. همانطور كه رجوي چندين ماه قبل از عمليات اخير در مصاحبه با نشريه "شورا" اظهار داشته بود، "ارتش آزاديبخش" خيال آزاد كردن منطقه ندارد. چرا؟ چون براي منطقه داشتن لااقل بايد بتوان روي حمايت توده ها در آنجا اتكاء كرد. و بنظر مجاهدين (در همان مصاحبه) سروكله زدن با مردم و انتظارات آنان مايه دردسر است! و از آنجا كه مجاهدين نميخواهد زودتراز موقع ماهيت ارتجاعي حاكميتش براي توده هابرملاشود، از برقراري آن در يك منطقه پرهيز ميكنند. بهمين خاطر، اين جريان بدنبال كسب سراسري قدرت است تا به يكباره كل قدرت سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي موجود را تحت فرمان خود درآورده و با تثبيت موقعيت خود و پايه اجتماعيش به حفاظت از نظم موجود بپردازد. نه مجاهدين و نه هيچ نيروي بورژوائي مسلح ديگر خواهان اينكه توده ها در پروسه نبرد عليه دشمن عمده خود بر سرنوشت خويش حاكم گردند نبوده و مسلماً بدنبال شيوه نبردي كه به اين امر خدمت كند نيز نيستند. اينكه توده ها احساس ضعف كنند و در فضاي سياسي بدنبال يك ناجي مسلح بگردند براي مجاهدين كافيست. نوع عمليات (ارتش مجاهدين در مقابل ارتش جمهوري اسلامي در نبردي اساساً منظم و متكي به سلاح سنگين و پشت جبهه يك دولت)، نوع ارتباط با توده ها  و سرانجام نوع شكست نشان داد كه نه فقط سرنوشت نهائي اين عمليات را معادلات و تناسب قوائي كه در اردوي امپرياليستها و مرتجعين جاري است رقم زد، بلكه محرك اوليه چنين عملياتي نيز چيزي جز اجبارات و فشارهاي برخاسته از صف بنديها و مناسبات و اوضاع حاكم بر اردوگاه ضدانقلاب داخلي و بين المللي نبود.

 

نتيجـه

بعد از شكست انقلاب 57، توده هاي پيشرو به اين جمعبندي دست يافتند كه كوركورانه به دنباله روي از خميني برخاسته بودند؛ علت آن بود كه خميني و دارودسته اش خود را ضد رژيم و سيستم نشان ميدادند. توده هاي پيشرو در شرايط عدم تشكل و نبود رهبري حزب پيشاهنگ پرولتري با اين مسئله دست به گريبانند كه چگونه ميتوان نيروهاي در حال نبرد با رژيم اسلامي را محك زد؛ چگونه ميتوان نيروئي كه آرزوها و آمال انقلابي و طبقاتيشان را نمايندگي ميكند شناخت؛ يك معيار مهم در پيشاروي توده ها، جنگ هر نيرو عليه حاكميت است. برنامه يك نيروي طبقاتي كه منعكس كننده جامعه مورد نظر اوست در نوع جنگيدن و نقاط اتكاء اين جنگ متبلور ميشود. كسي كه امروز به سلاح سنگين و قدرتهاي بين المللي و ... تكيه ميكند در فرداي پيروزي نيز راهي جز راه كهنه پيموده شده توسط شاه و خميني را نخواهد رفت. ميتوان و ميبايد مضمون برنامه واقعي هر نيروئي را از نوع جنگ، نوع ارتش و نحوه سازماندهي نظاميش دريافت و مورد مشخص مجاهدين و جنگش نيز در همين چارچوب حائز اهميت است. "ارتش آزاديبخش" و عمليات "فروغ جاويدان" بدون شك يكي از بهترين نمونه هاي آموزگاران منفي در تاريخ معاصر ايران براي توده هائي است كه جهت رهائي، راهي جز جنگ خلق تحت رهبري حزب پيشاهنگ پرولتري و با قدرت سلاح ارتش سرخ كارگران و دهقانان ندارند؛ جنگي كه متكي به قدرت و اراده انقلابي و آگاهي توده هاي تحتاني جامعه است؛ جنگي كه خصلتي درازمدت داشته و دشمن را ذره ذره ميبلعد و نابود ميكند و نيازي به "قدرتها" و تبحر در "ورق بازي" ندارد؛ جنگي كه در هر آنجا امكانپذير باشد قدرت سياسي سرخ را برقرار كرده و منطقه پايگاهي را برمبناي مناسبات انقلابي سازمان ميدهد؛ جنگي كه تابع محاسبات و معادلات امپرياليستي نيست، بدنبال جلب پشتيبان از ميان صفوف دشمنان انقلاب (در هر رنگ و لباسي كه باشند) نبوده و تنها و تنها به قدرت لايزال توده هاي ستمديده و تحت استثمار جهان و پشتيباني و ياري گردانهاي انقلابي پرولتري اتكاء ميكند؛ جنگي كه شعله هايش با نرسيدن سلاح سنگين و امكانات لجستيكي بخاموشي نميگرايد و براي جلب پشتيباني توده ها به تبليغات پر زرق و برق و پوشالي و امكانات مالي نياز ندارد؛ جنگي كه براي پايان بخشيدن به موجوديت نكبتبار و چركين سيستم ستم و استثمار امپرياليستي و حافظان و نمايندگانش برپا ميگردد و نه بخاطر حك و اصلاح سيستم موجود و نشاندن دارودسته استثمارگري نوين بجاي باندهاي حاكم كنوني.

 

www.sarbedaran.org