جمعبندي از يك تجربه تاريخي جنبش
كارگري در آمريكا
برگرفته از مجله «انقلاب»، ارگان ترويجي حزب كمونيست انقلابي آمريكا دوره چهارم شماره 9، سپتامبر
1979
از حقيقت شماره 15، ويژه اول ماه
مه، ارديبهشت 1383 – www.sarbedaran.org
مقاله اي كه در ذيل مي خوانيد جمعبندي
از يك اتحاديه كارگري انقلابي موسوم به «سازمان كارگران صنعتي جهان» است كه در
اوائل قرن بيستم توسط كارگران انقلابي چون «جو هيل» پايه گذاري شده بود.
رفقاي «حزب كمونيست انقلابي آمريكا» با بررسي نقاط و قوت و ضعف اين تجربه
انقلابي درسهاي مهمي از آن بيرون كشيده اند كه قابل توجه براي هر
كمونيست انقلابي و كارگر پيشروئي است.
در اين تجربه ما از يكسو عزم و اراده كارگراني را مشاهده مي كنيم كه با
روحيه انترناسيوناليستي خالق صحنه هاي پرشوري از مبارزه انقلابي عليه بورژوازي
آمريكا بوده اند و از سوي ديگر با محدوديتهاي مبارزه اتحاديه اي و ضعفهاي ناشي از
كم بهائي به نياز طبقه كارگر به يك حزب پيشاهنگ
انقلابي روبرو مي شويم.
قابل تاكيد است كه اين جمعبندي ناظر بر ويژگيها و ضرورتهاي راه انقلاب در
كشورهاي امپرياليستي يعني كسب قدرت سياسي از طريق قيام مسلحانه و گذر به جنگ داخلي
نوشته شده است.
لازم به تذكر است كه يك بخش از
اين مقاله
بنام «جمعبندي هاي رويزيونيستي از IWW» كه به افشاي جمعبنديهاي حزب
رويزيونيست موسوم به «حزب كمونيست آمريكا» پرداخته، ترجمه نشده است. – نشريه حقيقت
اعتصاب کارگران «لارنس»
پيش زمينه ها
در آستانه قرن حاضر آمريكا بمثابه يك قدرت امپرياليستي ظهور
كرد و به صدور سرمايه در سراسر جهان، بهره كشي از كار و غارت منابع خلقهاي جهان
پرداخت. دخالت نظامي در پورتويكو، كوبا، پاناما، فيليپين، چين از جمله اين دست
درازي هاي امپرياليستي بود. سرمايه صنعتي و بانكي كه در هم ادغام شده و سرمايه
مالي را تشكيل داده بود، به تمركز سرمايه هاي كلان در دست عده اي انگشت شمار
انجاميد. در نتيجه اين روند، ميليونها تن از كسبه و دهقانان خانه خراب شدند و
ميليون ها تن از كارگران به فقر و فلاكت بيشتر كشيده شدند. تاثير عناصر خرده
بورژوازي از هستي ساقط شده، بر جنبش هاي اصلاح گرا هويدا بود، جنبش هائي كه هرچند
ميليونها نفر را در بر مي گرفت، اما بر آن بود كه تاريخ را به دوران ماقبل
امپرياليسم بر گرداند. بسياري از جنايات انحصارات در جنبش افشاگرانه مطبوعات و
ادبيات بر ملا شد. اين جنبش كه بسيار وسيع بود در اوايل دهه 1900 به اوج شكوفايي
خود رسيد.
جوهر مصائب اجتماعي ناشي از ظهور انحصارات، تضاد فاحش بين
ثروت كلان سرمايه داران و فقر رقت بار ميليونها كارگر صنعتي بود. شهرها از مهاجرين
لبريز شد: در فاصله سالهاي 1905 تا 1914 متجاوز از ده ميليون مهاجر، عمدتا از شرق
و جنوب اروپا براي كار در كارخانجات ذوب آهن و صنايع نساجي و ساير صنايع پر سود
سرمايه داري و راه آهن به آمريكا سرازير شدند. در سال 1914 بين 55 الي 70 درصد
كارگران كليه صنايع ذغال قير، آهن، فولاد، كشتارگاه، بسته بندي گوشت، صنايع توليد
كالاهاي پشمي، كتاني، پارچه بافي، چرمسازي، صنايع توليد وسايل خانه و پالايش نفت
مهاجر بودند. اين كارگران دائما در معرض بيكاري قرار داشتند، اغلب در معرض مرگ از
گرسنگي بودند، و در تمام زمينه ها عليه آنان تبعيض روا مي شد. «فدراسيون آمريكايي
كار» (AFL) مدعي بود كه سازماندهي كارگران مهاجر غير ممكن است، زيرا
اختلافات فرهنگي آنها مانع بسيار بزرگي بر سر راه سازماندهي آنان است. اما واقعيت
اين بود كهAFL اصلا تمايلي به سازماندهي اين
كارگران و اصولا كارگران غير ماهر نداشت. علي رغم فقدان سازماندهي، اين كارگران كه
بسياريشان عقايد ماركسيستي ، سنديكاليستي و ديگر ايده هاي راديكال را از اروپا با
خود آورده بودند، مداوما دست به نبردهاي خونين مي زدند. از ميان نبردهائي كه قبل
از 1900 صورت گرفت مي توان اعتصاب عظيم و پر دامنه راه آهن بسال 1877، خيزش هاي
معدنچيان پنسيلوانيا و اعتصاب صنايع فولاد هوم استد بسال 1894 را مي توان نام برد.
عده كثيري از مهاجرين براي كار در معادن و ارودگاه هاي چوب بري، و راه آهن روانه
غرب شدند و به كشاورزان از هستي ساقط شده پيوستند. اين كارگران هم كه از AFL خيري نديده بودند بدفعات بطور خود جوش دست به اعتصاب زندند كه
اعتصابات معدنگران آيداهو در سال 1902 از آن جمله بود. ميليشاي دولتي بمنظور درهم
شكستن اين اعتصاب، معدنچيان را بمدت شش ماه در يك محوطه باز محبوس كرد.
در جريان اين تلاطمات توجه بسياري از كارگران به انقلاب
سوسياليستي، سازمان انقلابي و ماركسيسم بمثابه ابزاري كه با سلطه ظالمانه سرمايه
مي ستيزند، جلب شد. در اين زمان دو حزب مدعي سوسياليزم وجود داشت: يكي حزب كارگر
سوسيالسيت (SLP) بود كه در سال 1876 تشكيل شد و
ديگري حزب سوسياليت (SP) بود كه در سال 1900 در نتيجه انشعاب
از قبلي موجوديت يافت. اما درك اولي از سوسياليزم دركي دگم و سترون بود و درك دومي
شديدا به رفرميسم و مسالمت جوئي آغشته بود (هرچند كه SLP
هم مسالمت جو بود). بااين حال موجوديت اين دو حزب، بخصوص SLP،
بيانگر جنب وجوش توده هاي كارگر در آستانه قرن حاضر و گوياي اين حقيقت بود كه
كارگران خواهان تحولات بنيادي بودند.
براي بسياري از انقلابيون روشن بود كه اين احزاب نمي توانند
عامل انقلاب باشند. بويژه آنان كه با مبارزات توده اي عصيانگرانه كارگران غير ماهر
در آميخته بودند، مي دانستند كه SLP و SP
زيادي «محترم» اند و زيادي به صندوق راي گرايش دارند و به فعاليت هاي توده اي
بسيار كم بها مي دهند و بجاي آنكه به توده هاي تحتاني متكي باشند به طبقه متوسط
ناراضي و كارگران ماهر و مرفه اتكا دارند.
بسياري از كارگران و زحمتكشاني كه تفكرات انقلابي داشتند و
برخي شان هم با ماركسيسم آشنا بودند و خواهان سازمان انقلابي واقعي بودند در سال
1905 به هم پيوستند وIWW را تشكيل دادند. هيئت هاي شركت كننده
در مجمح مؤسس كه متجاوز از 60000 عضو را نمايندگي مي كردند، استراتژي اتحاديه
«انقلابي» صنفي را فرموله كردند. هدف آنها در درجه اول انقلاب و استراتژيشان متشكل
كردن توده هاي كارگر صنعتي در يك اتحاديه انقلابي واحد بود، تا بتوانند با يك
اعتصاب عمومي سرمايه داري را از كار بياندازند. طبق اين طرح سرمايه داران از
گرسنگي مي مردند و دولتشان ساقط مي شد و جاي آنرا يك كميته هماهنگ كننده مركب از
كارگران صنايع مختلف مي گرفت.