اين جنگ براي چيست؟
از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 9، ارديبهشت 1382 – www.sarbedaran.org
شش ماه پيش كاخ
سفيد سندي را منتشر كرد به نام «استراتژي امنيت ملي ايالات متحده آمريكا» كه حاوي
دكترين بوش است: سلطه بر جهان از طريق جنگ. هنگامي كه هيتلر قصد گرفتن دنيا و
ايجاد نظم نوين جهاني كرد كتابي نوشت به نام «ماين كمپف» (نبرد من). نوشته مذكور نيز مانند كتاب هيتلر نقشه سلطه يابي بر جهان را ترسيم مي
كند. در اين سند گفته مي شود: «رئيس جمهور به هيچ قدرت خارجي اجازه نخواهد داد از
فرصتي كه آمريكا دهسال پيش با فروپاشي شوروي بوجود آورد استفاده كند. …نيروي ما به اندازه كافي قدرت خواهد داشت كه مانع از آن شود كه ديگران از
نظر نظامي خود را بسازند و بخواهند از آمريكا جلو بزنند.» اين تهديدي است عليه
اروپا و همچنين روسيه و چين. بنابراين جنگ عليه عراق زمينه چين جنگهاي بسيار بزرگ
ديگر است.
همين دكترين را
برژينسكي كه در زمان رياست جمهوري جيمي كارتر مشاور امنيت ملي بود، چنين توضيح مي
دهد. او خيلي رك و با وقاحت مي گويد «آمريكا بايد مانع از آن شود كه تيول داران
(اروپا) با هم متحد شوند و بايد كاري كند كه آنها به يكديگر نپيوندند. خراجگزاران
(صدام، آيت الله ها، كيم جونگ ها، ژيان ژمين ها) را بايد تابع و تحت الحمايه نگاه
دارد. و هرگز نگذارد كه بربرها (يعني مردم جهان) با هم متحد شوند.» لازم به
يادآوري است كه واژه هاي «تيول داران، خراجگزاران و بربرها» عباراتي هستند كه در
امپراطوري رم قديم استفاده مي شد و رابطه ميان امپراطوري با قدرتهاي تيول دار،
حكومتهاي بومي تابع و توده هاي مردم را بازتاب مي داد. بربر به كساني گفته مي شد
كه «رومي» نبودند.
امپرياليستهاي
آلمان، فرانسه و روسيه و متحدينشان با جنگ كنوني مخالفند و از آمريكا حمايت نمي
كنند. علت مخالفت اين قدرتها (يا بقول برژينسكي تيول داران) آن است كه آنها سهم
خود را از چپاول خاورميانه و آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين مي خواهند. يك فاكتور
بسيار مهم ديگر براي مخالفتشان آنست كه مي ترسند سنگ گنده اي را كه بوش برداشته
روي پاي همه شان بيفتد و آنگاه «بربرها» نه تنها امپرياليسم آمريكا كه قدرتهاي
اروپائي را هم سرنگون كنند.
جنگي كه آمريكا
عليه جهان راه انداخته ماهيت امپرياليستي آنرا بخوبي نشان ميدهد. وقتي كه مي گوئيم
آمريكا امپراطوري دارد منظورمان اين نيست كه فقط سلطه نظامي بر سرزمينهاي ديگر
دارد. بلكه به معناي آن است كه آمريكا (همچنين كشورهاي اروپائي) علاوه بر اينكه در
«خانه» خودشان پايگاه دارند، چنگالهايشان را در بدن تمام جهان فرو كرده اند و سود
مي مكند. ماشين، كامپيوتر، كفش و لباس و غذا و سوخت كشورهاي امپرياليستي همه توسط
بچه ها و زنان و مردان تايلندي و كره اي و پاكستاني و هندي و چيني و ايراني و
عراقي و برزيلي توليد مي شود. همه اين ثروتها توسط مردم توليد مي شود اما توسط
انحصارات مالي مستقر در نيويورك و برلين و پاريس و مسكو و توكيو و غيره به تملك در
مي آيد. امپراطوري يعني اين. يعني شبكه استثمار و غارت جهاني. اما اين شبكه بدون
بازوي نظامي نمي تواند به بقاي خود ادامه دهد. امپراطوري آمريكا پنج تريليون
سرمايه گذاري در خارج از آمريكا دارد. امپرياليسم يعني اينكه كشور امپرياليستي
تمام اقتصادهاي جهان سوم را تابع نيازهاي خود براي كسب حداكثر سود مي كند.
گلوباليزاسيون، يعني عميق تر فرورفتن اين چنگالها به بدن اقتصاد كشورهاي جهان سوم
و مردم جهان. رفاهي كه در «خانه» براي مردم فراهم ميكنند از اين شبكه استثمار و
غارت جهاني تامين مي شود. صدامها و آيت الله ها و غيره مباشرين اين سرمايه داري
امپراطوري اند.
سرمايه دارهاي
بزرگ دنيا بر سر اين شبكه استثمار و غارت با هم وحشيانه رقابت مي كنند. امروز
امپرياليستهاي آلماني و فرانسوي عوامفريبانه قيافه ضد جنگ گرفته اند. اما علت
واقعي دعوايشان با آمريكا اين است كه منافع اين امپرياليستها به اندازه اي كه مي
خواهند تامين نمي شود. قدرتهاي بزرگ بر سر استثمار مردم جهان يعني تناول گوشت تن
زنان و كودكان و مردم جهان سوم با هم سرشاخ شده اند. بر سر مناطق، بر سر منابع
زيرزميني، بر سر بازارها و غيره. امپراطوري ها فقط به ضرب قدرت نظامي مي توانند به
زندگي خود ادامه دهند. امپرياليسم آمريكا صاحب 700 پايگاه و تاسيسات نظامي در
سراسر جهان است. بنابراين مساله گلوباليزاسيون و جنگ با هم رابطه بسيار نزديكي
دارند.
اين جنگ براي
تحكيم هژموني يا رياست آمريكا بر جهان است. هژموني يعني بدست آوردن موقعيت مسلط
توسط يك قدرت امپرياليستي بر روي نظام اقتصادي جهان، بر نظام قدرت دولتي در جهان،
بر توازن قواي نظامي در جهان. آمريكا اين هژموني را به مقدار زيادي داشت اما
ساختار سلطه اش شكافهاي زيادي برداشته و دچار هر ج و مرج شده است. براي همين مي
خواهد بزور تفنگ همه چيز را بازسازي كند. همه چيز: از اتحادهاي نظامي مانند ناتو
تا مناسبات تجاري در جهان تا اشكال كنترل جهان سوم. مي خواهد اتحادهاي نظامي را
بازسازي كند. دعواهائي كه الان ميان اروپائيها و آمريكا بر سر شركت در جنگ عراق و
ناتو و كمك ناتو به تركيه و غيره جريان دارد در واقع بازتاب آنست كه آمريكا مي
خواهد مناسبات نظامي قبل را بهم بزند و نظم جديدي به آن بدهد و بقيه مقاومت مي
كنند. پس: 1- آمريكا مي خواهد اين را تضمين كند كه براي هميشه و دائم برتري نظامي
و اقتصادي بر رقباي اروپائي و روسيه و ژاپن داشته باشد. 2- آمريكا مي
خواهد نيروي نظامي و حق آن را داشته باشد كه هر زمان خواست و به هر جا كه خواست لشگر
كشي كند. يعني درست مثل ارتش يك كشور كه هر زمان خواست به هر جاي كشورش مي تواند
برود. 3- آمريكا مي خواهد چنگالهاي خود را بيشتر در جهان سوم فرو كند و اشكال كنترل جهان سوم را عوض كند.
تغيير رژيم
آمريكا مي گويد كه
مي خواهد در عراق دست به «تغيير رژيم» بزند. ايران هم در نوبت بعدي است. منظور از
«تغيير رژيم» يعني عوض كردن نگهبانان نظامهاي ستمگر در هر يك از اين كشورها. اما
مشكلات حكومت كردن بر كشورهاي جهان سوم فقط با «تغيير رژيم» حل نمي شود. آمريكا مي
خواهد علاوه بر «تغيير رژيم» دست به «دگرگوني» در دولتهاي كشورهاي كليدي در مناطق
مهم مانند خاورميانه و آسيا هم بزند. چرا؟ به لحاظ اقتصادي و اجتماعي در اغلب
كشورهاي جهان بي ثباتي زيادي بوجود آمده است. گلوباليزاسيون امپرياليستي، پيچهاي
تند و هولناك اقتصاد جهاني، و رشد سرطاني شهرهاي بزرگ ، مهاجرت ميليوني دهقانان، همه و همه باعث ويران شدن ساختارهاي اقتصادي، و از هم
گسيخته شدن بافت اجتماعي شده است. در كشورهاي جهان سوم همه چيز روي هواست. برنا مه
هاي اقتصادي صندوق بين المللي پول بخصوص برنامه رياضت كشي سبعانه و برنامه هاي
تعديل اقتصادي، همراه با رشد فساد و دزدي، فرار سرمايه ها كه نه تنها اقشار كارگر
و دهقان را به زير خط فقر رانده بلكه طبقه ميانه را هم نابود كرده است. اين وضعيت
آسيا و آمريكاي لاتين است. آفريقا خودش داستان ديگريست در ابعادي بس دهشتناكتر. به يك كلام پس از پايان جنگ سرد دولتهاي غربي قاره آفريقا
را كاملا رها كردند تا بپوسد و بميرد. همه اينها باعث بوجود آمدن بحران حكومتي در
جهان سوم شده است. يعني مكانيزم هاي كنترل كه امپرياليستها در اين كشورها
ساخته بودند و مي توان نام «نظام قدرت دولتي در جهان» به آن داد، شكننده و برايشان
غير قابل اتكا شده اند. دولت هائي كه پس از جنگ جهاني دوم در اين كشورها بوجود
آوردند همه بحراني اند. اين ها دولتهاي نو مستعمره اند. يعني دولتهائي كه به ظاهر
مستقل اند اما از طريق بندهاي اقتصادي، سياسي و نظامي بطور موثر و بي برو و برگرد
توسط امپرياليسم كنترل و هدايت مي شوند. اين دولتها داراي ساختارهاي سياسي و
اقتصادي و نظامي معيني هستند. در گذشته وقتي اين دولتها بحراني مي شدند از طريق
«تغيير رژيم» بحران تخفيف مي يافت. بردن شاه و آوردن خميني براي اينكار بود. و
براي مدت زيادي موثر بود. اما اكنون ساختارهاي دولتهاي نومستعمره بطرز غير قابل
تعميري بحراني و از هم گسيخته اند. اين دولت ها را بر پايه اتحاد طبقات ارتجاعي محلي ساخته اند. اين اتحادها هم دچار
شكنندگي بسيار زياد شده اند. بيرون آمدن يك شاخه القاعده از درون خانواده هاي حاكم
در عربستان، بيرون از قدرت ماندن يك بخش از طبقات سرمايه دار ايران (معروف به
سلطنت طلبان) و جنگ و دعواهاي حاد درون حكومت جمهوري اسلامي ايران، همه و همه
نشانه هاي اين بحران غير قابل ترميم دول نومستعمره تحت سلطه امپرياليسم است.
آمريكا مي خواهد اين كشورها را اشغال كند و تحت حكومت مستقيم خود ساختار دولتي را
بازسازي كند. به عبارت ديگر مي خواهد سلطه نومستعمراتي را تبديل به سلطه مستعمراتي
كند. دكترين بوش آنست كه از طريق عمليات نظامي جهانشمول و عمومي و همچنين از طريق
اشغال نظامي براي سلطه خودش در اين مناطق نظم و ثبات بوجود آورد.
آمريكا قصد دارد
حكومتهاي دست نشانده جديد با مختصاتي متفاوت در خاورميانه ايجاد كند. آمريكا مي
خواهد يك قشر جديد از نخبگان حكومتي كه برايش قابل اتكا باشند و همچنين داراي پايه
حمايتي بيشتر در ميان طبقات مياني باشند بوجود آورد. تمام رژيمهاي خاورميانه -- حتا جمهوري اسلامي-- در ميان مردم اين كشورها حتا ميان طبقات ميانه و
بورژوا بي پايه اند. برخي از سياست ريزان آمريكا مي گويند كه قصد دارند شرايط
اجتماعي و اقتصادي را در اين كشورها مدرنيزه كند. از اين زاويه ، يك عراق بازسازي
شده و آمريكائي مي تواند يك زمينه آزمايش براي اين مدل از بازسازي باشد.
آزادي عمل
آمريكا مي خواهد محدوديتهاي قراردادها و
نهادهاي بين المللي را كه پس از جنگ جهاني دوم خودش تدوين و بوجود آورد از دست و
پايش بردارد. آمريكائي ها مي گويند اين قراردادها و نهادها براي دكترين بوش مانع
هستند. آمريكا حاضر نيست به قرارداد ژنو در مورد اسراي جنگي تن بدهد. و اكنون
اسراي جنگي جنگ افغانستان را در شرايط شكنجه رواني و جسماني و بدون محاكمه و بدون
آشكار كردن اسامي زندانيان در گوانتانامو نگهداري مي كند. آمريكا حاضر نيست اجازه
دهد كه «كنوانسيون سلاحهاي بيولوژيك» در مقابل تهيه و توليد سلاحهاي بيولوژيك
آمريكا مانع ايجاد كند. در حاليكه اصرار مي كند اين كنوانسيون در مورد بقيه
كشورهاي جهان بايد آزادي عمل كامل داشته باشد. در جريان تدارك جنگ عليه عراق، آمريكا در تلاش است كه اتحاد نظامي ناتو را بهم بزند، خود را از قيود
شوراي امنيت سازمان ملل خلاص كند و بالاخره تهديد كرده است كه سازمان ملل را به
سطح «اتحاديه ملل» قبل از جنگ دوم كه هيچ كاره بود تبديل كند. همه اينها يك چيز را
نشان ميدهد: همه نهادها و اتحادهاي به ظاهر خلل ناپذير در حال فروپاشي اند.
فروپاشي شوروي در يك دهه پيش در مقابل آنچه در حال وقوع است به صورت يك واقعه پيش
پا افتاده در خواهد آمد. آمريكا در حال تدوين يك دكترين بين المللي است كه طبق آن
بقيه جهان بغير از آمريكا استقلال محدود خواهند داشت. و برخي از كشورها بنا به
تشخيص آمريكا كاملا استقلالشان را از دست خواهند داد. و آمريكا بايد حق مداخله
نامحدود در امور دولتهاي ديگر را داشته باشد. بر طبق آن آمريكا مي تواند هر زمان
كه صلاح بداند خود را از قراردادهاي بين المللي مستثني كند. اين است آنچه كه تحت
لواي جنگ عليه عراق در حال وقوع است. اين جنگ صرفا مانند جنگ قبلي عراق نيست. بلكه
جنگي است براي بازسازي نظم جهاني بر پايه يك جهان، يك امپراطوري.
آمريكا به اين
دلايل مي خواهد صدام را سرنگون كند كه سلطه و آتوريته خود را بر تمام مردم و منابع
خاورميانه و تمام مناسبات اقتصادي و سياسي خاورميانه تحكيم و مطلق كند. براي همين
گفته است كه اين جنگ يك جنگ نامحدود است و ممكن است تا يك نسل طول
بكشد.
ديگ جوشان تضادها
و وظيفه و مسئوليت ما براي دست زدن
به عمل
اين تحليل مختصري
از اوضاع است. اما كافي نيست كه فقط بگوئيم چه دارد مي شود. هر چند تدوين صحيح اين
مساله نصف راه حل است. اما بايد مشخصا بگوئيم كه در اين چارچوب وظايفمان را چگونه
بايد پيش ببريم.
امپرياليسم آمريكا
در موضع قدرت است و ابتكار عمل دستش است. اما اين ماشين نظامي جهاني كه براه
انداخته تضادهاي بسيار خطرناكي را در دلش مي پروراند. بسياري از كشورها و رژيمهائي
را كه متزلزل و از هم گسيخته اند با زور وارد اين ميدان «جنگ عليه تروريسم» مي
كند. تنش ها و بي ثباتي ها را در خاورميانه و بطور كل در آسيا بسيار حاد مي كند.
هژمونيسم جديد آمريكا اتحادش با كشورهاي اروپائي و ژاپن و روسيه را بسيار متزلزل
كرده است. قدرتهاي امپرياليستي ديگر (اروپا، روسيه و ژاپن) را مجبور مي كند كه
جلويش بايستند و براي منافع امپرياليستي خود تلاش كنند و آنهم در صحنه بين المللي
كه بسيار متغير و نامطمئن است. اين جنگ مردم آمريكا و اروپا را بطور بيسابقه اي به
زندگي سياسي مي كشاند. ميليونها نفر به خيابانها آمده اند. بدون شك تجاوزهاي
آمريكا در خاورميانه مي تواند آتشفشانهاي مقاومت را در اين منطقه براه بيندازد و
رژيمهاي مرتجع پوسيده يكي پس از ديگري سرنگون شوند.
آمريكا مي خواهد
ساختمانهايش را (نظام دولتي در جهان) خراب كند كه بناي جديد و محكمتري بر روي آن
بسازد. اما در فاصله اين خراب كردن و دوباره ساختن فضائي بي نهايت مساعد و بيسابقه
را براي مردم جهان و نيروهاي انقلابي باز مي كند كه مانع از ساخته شدن آن بناي
جديد امپرياليستي و ارتجاعي شوند و بجايش جهان نويني بسازند. وحشيگري آمريكا قبل
از اينكه چيزي برايش توليد كند همه ساختارهاي سلطه و كنترلش را شكننده مي
كند. آمريكا اميدوار است كه با دروغ هايش مبني بر اينكه اين دهشت آفريني براي
آزاد كردن خلقهاست مردم را گيج و فلج و منتظر كند تا وي فرصت كند و بناي جديد
استثمار و ستم اش را بسازد. به وي نبايد فرصت داد. براي همين امروز روشن كردن
مرز تمايزات ميان خلق و تمام نيروهاي امپرياليستي و ارتجاعي اهميت تاريخي دارد.
امروز، حركت انقلابي براي ساختن دنياي نوين ابعاد تاريخي پيدا مي كند. يعني اهميتش
وراي چند سال آينده مي رود. اين مبارزات خصلت قرن حاضر را رقم خواهد زد. بناي كهن
امپرياليستها غير از درد و رنج براي اكثريت مردم دنيا چيزي در بر
نداشت و بناي بازسازي شده اش كه موجب تحكيم همان مناسبات كهن خواهد شد آينده
دهشتناكتري را براي مردم جهان به بار خواهد آورد. براي همين بايد مانع تحقق و
پيروزي آن شد. بايد تماميت نظام سرمايه داري را با انقلابات دموكراتيك نوين و
سوسياليستي نابود كرده و بر خاكستر آن جوامع نوين سوسياليستي بنا كنيم. يعني به دو راهي تاريخي رسيده ايم: يا آنها دوباره نظامشان را تحكيم ميكنند يا
اينكه ما نظام خودمان را متولد مي كنيم.
اين نوشته برگرفته از مقاله اي است به قلم ريموند لوتا، اقتصاددان مائوئيست كه
در نشريه «كارگر انقلابي» ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا درج شده است.
www.sarbedaran.org