حمله به عراق، اوضاع جهاني، و انقلاب

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 8، بهمن 1381 – www.sarbedaran.org

 

بزودي امپرياليسم آمريكا با هدف اشغال نظامي عراق، جنگ مرگباري را آغاز مي كند. طبق نقشه جنگي وزارت دفاع آمريكا، بمب افكنهاي آمريكائي در 48 ساعت اول آغاز جنگ، 3000 بمب و موشك بر سر مردم عراق خواهند ريخت. قرار است اين بمباران راه را براي هجوم زميني ارتش آمريكا باز كند. قدرت مرگبار و تخريبي اين بمباران اوليه معادل ده برابر بمبها و موشكهايي كه در سال 1991 آمريكا و كشورهاي اروپائي بر عراق ريختند، خواهد بود. عراق از زمين، هوا و دريا مورد حمله قرار خواهد گرفت . قرار است بمباران اوليه همه كشور را ميخكوب كند. سپس، نيروهاي زميني ارتش آمريكا در تعداد وسيع از طريق هوا در نقاط مختلف عراق پياده شده و در جهات مختلف به حمله خواهند پرداخت. هم اكنون 300 هواپيماي بمب افكن آمريكائي در ميدانهاي هوائي شمال و جنوب عراق نشسته اند، نيروهاي مخصوص ارتش آمريكا در كردستان عراق مستقر شده و پنتاگون مشغول تعليم يك ارتش چريكي مزدور است. بخشي از سربازان آمريكائي از تركيه وارد عراق مي شوند و بخشي ديگر از كويت. همزمان چندين هزار سرباز آمريكائي در تركيه و كويت خواهند ماند تا از اين پشت جبهه ها حفاظت كنند. همزمان هليكوپترهاي آپاچي آسمان آن را خواهند پوشاند. پيشاپيش اعلام كرده اند كه جنگ را با يك انفجار عظيم در شهر تكريت آغاز خواهند كرد. در اين جنگ برخي سلاحهاي آزمايشي مورد استفاده قرار خواهد گرفت. مثلا سلاحهائي كه قادرند ميليونها وات الكتريسيته در فضا پخش كنند. يكي از مقامات وزارت دفاع آمريكا به جورج بوش گفت “اين جنگ شبيه جنگ خليج فارس پدر شما نخواهد بود.” (به نقل از روزنامه هرالد تريبون 3 فوريه 2003)

بله اين جنگ بسيار متفاوت تر از جنگ قبلي آمريكا عليه عراق است. هم به لحاظ سبعيت و هم بخاطر اهدافي كه دارد. پدر بوش كه جنگ اول عليه عراق را رهبري كرد، جنگ محدودي را در عراق پيش برد. زيرا مي ترسيد تمام ساختار مناسبات قدرت در خاورميانه از هم گسسته شود. اما رئيس جمهوري فعلي آمريكا، بر خلاف پدرش، مي خواهد ساختار فعلي خاورميانه را از هم بگسلد و همه چيز را بهم بزند و بجايش ساختار ديگري بنا كند. اين نه فقط خط يك جناح از امپرياليسم آمريكا بلكه خط همه آنهاست. اختلافاتشان بر سر آنست كه چگونه اين هدف را برآورده كنند. بخش مهمي از هيئت حاكمه آمريكا روش صد در صد نظامي بوش را ماجراجوئي خطرناكي مي داند كه ممكنست مانند سنگ بزرگي روي پاي خود آمريكا بيفتد. اما بهر حال اين ماشين براه افتاده و ترمز هم ندارد.

در اين جنگ آمريكا عراق را به مستعمره تحت اشغال نظامي خود تبديل خواهد كرد و از آن مانند يك پادگان نظامي براي پيشبرد هدف بزرگترش كه تجديد سازماندهي كل خاورميانه است، استفاده خواهد كرد. هر چند مسير دقيق تحولات را نمي توان پيش بيني كرد اما هدف آمريكا ايجاد يك نظم كاملا نوين در سراسر خاورميانه است. اين نظم نوين شامل تغيير در ساختارهاي حاكميت در خاورميانه هم است. تا كنون امپرياليسم از طريق رژيمهاي نوكر و وابسته مردم خاورميانه را كنترل و استثمار مي كرد و اين كشورها را در خدمت سرمايه داري جهاني ميچرخاند. حتا رژيمي مانند جمهوري اسلامي ايران كه به ظاهر خصم آمريكاست در واقعيت با موافقت آمريكا بر سر كار آمد و تمام منافع اساسي امپرياليسم آمريكا را در ايران حفظ كرد. اما اكنون، آمريكا مي خواهد با اشغال نظامي خاورميانه را اداره كند. نظم نوين شامل مناسبات قدرت ميان امپرياليسم آمريكا و امپرياليستهاي ديگر (اروپاي غربي) هم هست. تاكنون آمريكا به كشورهاي اروپاي غربي بعنوان شركاي درجه دوم خود در خاورميانه مي نگريست. اكنون، شريك نمي خواهد. بلكه مشتري مي خواهد.

آمريكا صحبت از ايجاد “عراق جديد” مي كند. اين عراق جديد محور سازمان دادن يك خاورميانه جديد به نام “خاورميانه بزرگ” كه شامل خاورميانه فعلي و شمال آفريقاست، خواهد بود. آمريكا با جنگ افغانستان گوشه اي از اين بخش جهان را به اشغال نظامي درآورد و اكنون يك بخش مهمتر را به زير سلطه نظامي در مي آورد. آمريكا از اين خاورميانه جديد براي تجديد سازماندهي نظم جهان استفاده خواهد كرد تا بتواند يك جهان كاملا آمريكائي بوجود آورد.

در ساختار آينده خاورميانه، منابع نفتي عراق اهرم قدرتمندي در دست آمريكا براي زير فشار قرار دادن رقبا و مطيع كردن رژيمهاي منطقه خواهد بود. كنترل ذخاير نفتي عراق، به آمريكا در بازار جهاني نفت قدرت وتو خواهد داد. به لحاظ نظامي، آمريكا پايگاه هاي نظامي عظيم دائمي مستقر كرده، عراق را به يك پادگان نظامي بزرگ تبديل خواهد كرد تا از اين طريق تمام منطقه خاورميانه را از نزديك زير سلطه بگيرد.

با به بازار آمدن نفت “عراق آمريكا” كشور عربستان سعودي نيز اهميتش را از دست مي دهد. كافي است پس از اشغال عراق، آمريكا خليج را ببندد تا رژيم جمهوري اسلامي ايران وادار به قبول هر تغييري شود. پس از آن نوبت به سوريه و غيره خواهد رسيد. در محافل هيئت حاكمه آمريكا صحبت از آن است كه مساله فلسطين را با تبديل آن به آپارتايدي مانند آفريقاي جنوبي و اخراج گسترده اهالي فلسطيني از سرزمينشان “حل” كنند. در ساختار جديد، مطمئنا تركيه نيز به شكل سابق باقي نمي ماند. حداقل، دولت تركيه بايد به پذيرائي دائم از دهها هزار سرباز آمريكائي و رفت و روب پايگاه هاي متعدد و گسترش يابنده آن كمر همت ببندد آنهم در كشوري كه احساسات ضد امپرياليستي بخصوص ضد امپرياليسم آمريكا بسيار وسيع و گسترده است.

 آمريكا قصد دارد دستگاه دولتي سركوبگر عراق را با كمترين لطمات حفظ كند و به خدمت بگيرد. دولت بوش اعلام كرده است كه حدود ده دوازده تن از مقامات بالاي رژيم صدام را محاكمه خواهد كرد. باقي مقامات امنيتي، نظامي و بوروكراتيك رژيم صدام به خدمت زير پرچم آمريكا دعوت شده اند. وقتي آمريكا اداره عراق را بدست بگيرد زندانها و شكنجه گاه هاي صدام را برنخواهد چيد زيرا بايد به طريقي مردم عراق را تابع نگاه دارد و وادارشان كند كه براي دشمن اشغالگر نفت استخراج كنند و كار كنند. براي مردم عراق تنها يك چيز عوض خواهد شد: يوغ صدام با يوغ ژنرالها و سربازان آمريكائي كه چه بسا خشن تر و تحقير آميز تر خواهد بود.

 

جهان

هدف آمريكا از اين جنگ فقط تجديد سازماندهي خاورميانه نيست. آمريكا بعنوان تنها ابرقدرت بايد تمام جهان را سازماندهي كند. آمريكا با اين هدف كه تمام نقاط جهان را با جنگ و زور به خط كند و نظم دلخواه خود را تحميل كند، ارتش خود را تجديد آرايش داده و آنرا مجهز به سلاحها ي مناسب اين كار كرده است. در عصر امپرياليسم كه همه نقاط جهان و منابع و مردم آن ميان قدرتهاي بزرگ تقسيم شده است، قدرت نظامي براي بازسازي نظم حاكم و تضمين سود براي سرمايه داري جهاني، عامل كليدي و تعيين كننده است. امپرياليسم بدون قدرت نظامي نمي تواند كنترل چند انحصار سرمايه داري جهاني را بر كشورها، مناطق، رشته صنايع و منابع دنيا تضمين كند. بدون چنين انحصاري مافوق سودهاي عظيم هم در كار نخواهد بود.

اين جنگ در واقع بازتاب تشديد تضاد ميان سرمايه داري جهاني با خلقها و ملل تحت ستم در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين است. زيرا از اينجاست كه مافوق سودهاي عظيم امپرياليسم استخراج مي شود. نيروي محركه اين جنگ حرص بي پايان سرمايه داري جهاني به مكيدن سود از كارگران و دهقانان اين كشورهاست. قحطي و جنگهاي قومي در آفريقا، سقوط ناگهاني آرژانتين به مغاك فقر، شورشها و طغيانهاي توده اي در مكزيك و اكوادور تبارزات ديگر حدت يابي اين تضاد است.

بنابراين، دست زدن به جنگ عليه جهان، براي سرمايه داري جهاني ضروري است. بايد بخاطر آن خطر هم بكند. اما اگر ماجراجوئي نظامي آمريكا در عراق آنطور كه ميخواهد جلو نرود و يا اينكه در باتلاق عراق گير كند، آنوقت همه ورقها برخواهد گشت. امپرياليسم آمريكا هم از سوي خلقهاي خاورميانه محاصره خواهد شد، هم در داخل آمريكا با شورش و انقلاب از سوي پرولتاريا و توده هاي تحت ستم آن مواجه خواهد شد و هم قدرتهاي امپرياليستي ديگر تلاش خواهند كرد از شكست آمريكا به حداكثر براي گسترش كنترل انحصار بر سرزمينها و منابع جهان سود جويند. آمريكا اعلام كرده است “جنگ عليه تروريسم” نامحدود خواهد بود. اما خيال باطل است كه جنگهاي آتي فقط جنگهائي هستند كه آمريكا شروع كند. دوراني كه در پيش است دوران جنگهاي متعدد در سطح جهان است. جنگ عليه كشورها و ملل گوناگون، و در مقابل جنگهاي رهائي بخش ملي، جنگهاي داخلي انقلابي و حتا جنگ ميان كشورهاي امپرياليستي.

 

كمونيستها، انقلابيون، انقلابات دموكراتيك و سوسياليستي

درك صحيح و عميق آنچه در ابعاد استراتژيك و جهاني در حال رخ دادن است براي همه كمونيستها و انقلابيون و ترقيخواهان خاورميانه و مشخصا ايران بسيار حياتي است. زيرا تحت شرايط جديد مبارزه طبقاتي، مبارزه براي آزادي و عدالت ابعاد كاملا متفاوتي بخود مي گيرد و بدون درك آن نمي توان حرف از انقلاب و انقلابي بودن، از كمونيسم و پيشبرد مبارزه طبقاتي و ترقيخواهي زد.

پس از اشغال عراق، امپرياليسم آمريكا بازويش را به اكناف و اطراف دراز خواهد كرد. در اين ميان ممكنست رژيمهاي ارتجاعي ديگري مانند جمهوري اسلامي نيز در ليست تغييرات خاورميانه اي آمريكا باشند. شك نيست كه مردم خاورميانه براي رژيمهاي مرتجعشان اشكي نخواهند ريخت اما تضادشان با امپرياليسم آمريكا ، با قدرت اشغالگر استعماري، به حالت انفجاري در خواهد آمد و حوادث تكان دهنده اي را در خاورميانه شكل خواهد داد. كمونيستها، نيروهاي انقلابي و ترقي خواهان در ايران بايد در مورد سه مسئله، خوب توهم زدائي كنند زيرا اگر دچار هر يك از اينها شوند بسرعت خصلت مردمي خود را از كف خواهند داد:

يكم، ميان دولتهاي ارتجاعي خاورميانه و امپرياليسم آمريكا هيچ يك بهتر از ديگري نيست. اين دولتها زاده امپرياليسم هستند و باندهائي كه آنرا اداره مي كنند گاه تغيير مي كند. گاهي صدام است گاهي چلبي و طالباني. گاهي شاه است گاهي خميني. انتخاب بين اين رژيمها و آمريكا نيست. انتخاب بين راه انداختن انقلاب براي سرنگون كردن ارتجاع و امپرياليسم است يا با آن همزيستي كردن. امپرياليسم آمريكا مخصوصا رژيمهاي منحوس و منفور را هدف مي گيرد كه براي مدتي توده هاي مردم و نيروهاي مترقي را گيج و منگ كند و وقت بخرد كه حاكميت طبقات استثمارگر و امپرياليسم را در اين كشورها تحكيم كند.

دوم، امپرياليسم آمريكا نه براي رها كردن خلقهاي خاورميانه بلكه براي سركوب هرچه بيشتر آنان به خاورميانه لشگر كشي مي كند. هرگاه نيروهاي سياسي مترقي در ايران و جنبش كردستان خيالاتي شوند و فكر كنند كه ممكنست امتيازاتي از آمريكا بگيرند، بطور اتوماتيك در مقابل خلقهاي خاورميانه و مردم جهان قرار خواهند گرفت و چه بسا عمرشان بعنوان يك نيروي سياسي مردمي تمام شود.

سوم، سوال سياسي مركزي در جنبش كمونيستي و انقلابي ايران اين نيست كه در مقابل لشگركشي آمريكا چه موضع سياسي بايد اتخاذ كرد. جنبش مردم جهان عليه جنگ آمريكا، اين مساله را حل كرده است. هر كس خارج از اين جنبش جهاني باشد داغ ننگ را بر پيشاني خود كوبيده است. سوال مركزي اين است كه انقلاب دموكراتيك و سوسياليستي در چارچوب اوضاع جديد چگونه پيش خواهد رفت: چه در زمينه سياسي و چه در زمينه مبارزه مسلحانه. در شرايط جديد، حتا كوچكترين مسائل سياسي به قوه قهر و جنگ حل خواهد شد. اين يك اصل تاريخي تمام جوامع طبقاتي است. اما در حال حاضر، و مشخصا در خاورميانه بيش از هميشه صادق است. بنابراين، بحث سياست انقلابي مساويست با بحث در مورد جنگ انقلابي و اينكه در اوضاع بسيار پيچيده كنوني، جنگ عادلانه طبقه كارگر و خلقهاي ايران با هدف انجام انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليستي چه شكلي به خود خواهد گرفت.

دوران نويني از جنگهاي متعدد در سطح جهان و مشخصا خاورميانه شروع شده است. امپرياليسم آمريكا، دولت و سربازان آمريكائي را رو در روي مردم عراق و خاورميانه قرار ميدهد و به اين ترتيب رشته هاي پيوند خلقهاي مختلف اين منطقه را محكم مي كند. امپرياليسم آمريكا مي داند كه ورود به ميان اقيانوس صدها ميليون اهالي خاورميانه كه زير بار ستم و استثمار و تحقير ملي تبديل به انبار باروت شده اند، ريسك بسيار بزرگي است و خيلي زود ويتنامي بزرگتر از ويتنام مي تواند برايش درست شود. فقط كافي است كه مردم عراق و بطور كلي خلقهاي خاورميانه حس تحقير ملي را تبديل به حس رضايت كنند. رضايت از اينكه دشمن از آن سوي اقيانوس با پاي خود به خانه شان آمده است. و آنزمان مطمئنا شاهد ويتنامي بزرگتر از ويتنام خواهيم بود. آنوقت انحصار آمريكا بر سلاح و جنگ تمام مي شود و فقط از تفنگهاي امپرياليسم آمريكا نيست كه قدرت سياسي بيرون خواهد آمد.

 

 

www.sarbedaran.org